uk
Feedback
دکتر علی ثاقبی

دکتر علی ثاقبی

Відкрити в Telegram

وجود ما معمایی‌ست حافظ، که تحقیقش فسون است و فسانه دکتر علی ثاقبی روان‌پزشک - روان‌درمانگر تحلیلی - زوج‌درمانگر اینستاگرام: https://instagram.com/dr.ali.saghebi پادکست: https://castbox.fm/channel/دکتر-علی-ثاقبی-id2995222

Показати більше
7 947
Підписники
-924 години
-77 днів
+1330 днів
Залучення підписників
вересень '26
вересень '26
+11
в 0 каналах
серпень '26
+122
в 0 каналах
Get PRO
липень '26
+441
в 5 каналах
Get PRO
червень '26
+141
в 0 каналах
Get PRO
травень '26
+115
в 3 каналах
Get PRO
квітень '26
+55
в 0 каналах
Get PRO
березень '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
лютий '26
+231
в 9 каналах
Get PRO
січень '26
+102
в 6 каналах
Get PRO
грудень '25
+101
в 0 каналах
Get PRO
листопад '25
+315
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '25
+90
в 2 каналах
Get PRO
вересень '25
+333
в 0 каналах
Get PRO
серпень '25
+112
в 0 каналах
Get PRO
липень '25
+89
в 0 каналах
Get PRO
червень '25
+88
в 1 каналах
Get PRO
травень '25
+946
в 3 каналах
Get PRO
квітень '25
+158
в 1 каналах
Get PRO
березень '25
+69
в 1 каналах
Get PRO
лютий '25
+94
в 3 каналах
Get PRO
січень '25
+81
в 0 каналах
Get PRO
грудень '24
+102
в 0 каналах
Get PRO
листопад '24
+128
в 1 каналах
Get PRO
жовтень '24
+256
в 2 каналах
Get PRO
вересень '24
+137
в 0 каналах
Get PRO
серпень '24
+103
в 0 каналах
Get PRO
липень '24
+116
в 0 каналах
Get PRO
червень '24
+227
в 0 каналах
Get PRO
травень '24
+943
в 1 каналах
Get PRO
квітень '24
+235
в 1 каналах
Get PRO
березень '24
+134
в 0 каналах
Get PRO
лютий '24
+475
в 0 каналах
Get PRO
січень '24
+120
в 0 каналах
Get PRO
грудень '23
+107
в 1 каналах
Get PRO
листопад '23
+87
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '23
+236
в 0 каналах
Get PRO
вересень '23
+93
в 0 каналах
Get PRO
серпень '23
+51
в 0 каналах
Get PRO
липень '23
+72
в 0 каналах
Get PRO
червень '23
+96
в 0 каналах
Get PRO
травень '23
+144
в 0 каналах
Get PRO
квітень '23
+140
в 0 каналах
Get PRO
березень '23
+185
в 0 каналах
Get PRO
лютий '23
+215
в 0 каналах
Get PRO
січень '23
+198
в 0 каналах
Get PRO
грудень '22
+79
в 0 каналах
Get PRO
листопад '22
+236
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '22
+71
в 0 каналах
Get PRO
вересень '22
+122
в 0 каналах
Get PRO
серпень '22
+64
в 0 каналах
Get PRO
липень '22
+119
в 0 каналах
Get PRO
червень '22
+51
в 0 каналах
Get PRO
травень '22
+103
в 0 каналах
Get PRO
квітень '22
+106
в 0 каналах
Get PRO
березень '22
+69
в 0 каналах
Get PRO
лютий '22
+65
в 0 каналах
Get PRO
січень '22
+100
в 0 каналах
Get PRO
грудень '21
+92
в 0 каналах
Get PRO
листопад '21
+123
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '21
+78
в 0 каналах
Get PRO
вересень '21
+67
в 0 каналах
Get PRO
серпень '21
+111
в 0 каналах
Get PRO
липень '21
+39
в 0 каналах
Get PRO
червень '21
+51
в 0 каналах
Get PRO
травень '21
+46
в 0 каналах
Get PRO
квітень '21
+88
в 0 каналах
Get PRO
березень '21
+48
в 0 каналах
Get PRO
лютий '21
+46
в 0 каналах
Get PRO
січень '21
+80
в 0 каналах
Get PRO
грудень '20
+1 647
в 0 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
05 вересня0
04 вересня+1
03 вересня+3
02 вересня+3
01 вересня+4
Дописи каналу
2
+9
Немає тексту...
517
3
+1
Немає тексту...
358
4
+9
Немає тексту...
372
5
ایرانی که هر روز در خبر ساخته می‌شود خبر، ترس و تخیل جمعی در ایران امروز دکتر علی ثاقبی – روان‌پزشک، روان‌درمانگر
938
6
جامعه‌ای که پیش از آنکه فرصتی برای سوگواری پیدا کند وارد بحران بعدی می‌شود، ممکن است فقدان‌هایی را با خود حمل کند که هنوز جایی در روایت فردی و جمعی پیدا نکرده‌اند. رنج‌ها فراموش نشده‌اند. اما هضم هم نشده‌اند. در چنین وضعی، خبر تازه گاهی لایه‌های رنج قبلی را نیز بیدار می‌کند. در این حالت، واکنش ما به حادثه‌ای تازه ممکن است فقط واکنش به خود آن حادثه نباشد، چون چیزهای دیگری نیز همراهش برخاسته‌اند. امیدواری یا خوش‌خیالی؟ اگر خبر منفی می‌تواند تصویری تاریک‌تر از کل واقعیت بسازد، آیا راه‌حل بیشترکردن خبرهای خوب است؟ نه لزوما. امید با خوش‌بینی اجباری یکی نیست. گفتن اینکه «همه‌چیز خوب می‌شود» وقتی شواهدی برای آن نداریم، همان‌قدر واقعیت را تحریف می‌کند که فاجعه‌سازی. شکل بالغ‌تر امید توان دیدن امکان در کنار محدودیت است: ممکن است اوضاع دشوار باشد ولی هنوز چیزی برای انجام‌دادن وجود داشته باشد؛ ممکن است بخشی از واقعیت خارج از اختیار ما باشد ولی بخشی دیگر در دسترس ما بماند؛ ممکن است آینده نامعلوم باشد ولی ندانستن الزاما به معنای فاجعه نباشد. خبر مسئولانه قرار نیست واقعیت تلخ را شیرین کند. باید نسبت‌ها را بازگرداند: چه می‌دانیم؟ چه نمی‌دانیم؟ ابعاد واقعی رویداد چیست؟ چه سناریوهایی واقعا محتمل‌اند و کدام بیشتر محصول ترس یا آرزو هستند؟ امید از حذف تاریکی برنمی‌آید. از دیدن اندازه واقعی تاریکی - و روشنایی - حاصل می‌شود. وقتی خبر را برای باخبر شدن نمی‌خوانیم رابطه ما با خبر صرفا معرفتی نیست. عاطفی هم هست. گاهی خبر می‌خوانیم تا احساس کنیم هنوز به جمعی تعلق داریم. گاهی برای اینکه خشممان نام پیدا کند. گاهی برای اینکه اضطرابی مبهم به خطری مشخص تبدیل شود. گاهی برای اینکه ببینیم دیگران هم آنچه ما می‌بینیم می‌بینند. و گاهی برای اینکه احساس گناه نکنیم که در میان رنج دیگران مشغول زندگی شخصی خودمان هستیم. و گاهی نیز، شاید خبر راهی باشد برای نپرداختن به چیزی نزدیک‌تر. فکرکردن مداوم به آینده کشور گاهی می‌تواند هم‌زمان راهی برای به‌تعویق‌انداختن فکرکردن به آینده ازدواج، شغل، تنهایی، پیری یا تصمیمی شخصی نیز باشد. این به معنای خیالی‌بودن مسائل اجتماعی نیست. بلکه یعنی یک واقعیت بیرونی می‌تواند هم‌زمان کارکردی درونی نیز پیدا کند. دو نفر ممکن است دقیقا یک خبر را بخوانند و یکی پس از آن کاری معنادار انجام دهد، در حالی که دیگری ساعت‌ها میان کانال‌ها بچرخد و فقط مضطرب‌تر شود. تفاوت فقط در خبر نیست؛ در رابطه‌ای‌ست که هرکدام با خبر برقرار کرده‌اند. ایرانِ بیرون از صفحه هیچ‌کدام از آنچه گفته شد به معنای توصیه به بی‌خبرماندن نیست. در جامعه‌ای که تصمیم‌های سیاسی و اقتصادی می‌توانند مستقیما بر زندگی روزمره اثر بگذارند، بی‌خبری می‌تواند پرهزینه باشد. مسئله، ساختن رابطه‌ای بالغ‌تر با خبر است. شاید گاهی لازم باشد از خود بپرسیم: من الان دنبال اطلاعاتم یا آرامش؟ این خبر چیز تازه‌ای به شناخت من اضافه می‌کند یا همان اضطراب را با جزئیات بیشتر تکرار می‌کند؟ آن ایرانی که هر روز روی صفحه می‌بینیم، چه نسبتی با ایرانی دارد که بیرون از صفحه در آن زندگی می‌کنیم؟ چه چیزی در زندگی واقعی اطرافم وجود دارد که هرگز خبر نمی‌شود؟ آخرین بار چه زمانی برای فهمیدن آدمی که با من متفاوت است، به‌جای تکیه بر تصویری که از او ساخته شده، سخن خودش را شنیدم؟ ایران فقط چیزی نیست که هر صبح روی صفحه تلفن ظاهر می‌شود. در خانه‌ها، مدرسه‌ها، بیمارستان‌ها، کارخانه‌ها، تاکسی‌ها، دانشگاه‌ها، روستاها، مهمانی‌ها، دوستی‌ها و رابطه‌هایی که هرگز خبر نمی‌شوند نیز جریان دارد. دیدن این بخش‌ها انکار بحران نیست؛ بازگرداندن نسبت‌هاست. ما نمی‌توانیم مانع انتخاب خبر شویم؛ اما می‌توانیم به خاطر بسپریم که آنچه خبر برای دیدن انتخاب کرده است، تمام چیزی نیست که برای دیدن وجود دارد.
1
7
اما میان «این چیزی است که اکنون می‌دانیم» و «همه‌چیز به سمت فاجعه می‌رود» فاصله زیادی وجود دارد. اولی امکان اندیشیدن می‌دهد. دومی اغلب فقط ترس را بیشتر می‌کند. حالا می‌دانم یقه چه کسی را بگیرم اضطراب طولانی‌مدت خسته‌کننده است. ندانستن از آن هم خسته‌کننده‌تر. ذهن در چنین شرایطی میل دارد پیچیدگی را به داستانی ساده‌تر تبدیل کند: چه کسی مقصر است؟ اگر بتوانیم یک فرد، گروه یا نهاد را علت اصلی همه‌چیز بدانیم، جهان برای لحظه‌ای قابل فهم‌تر می‌شود. این میل همیشه بی‌اساس نیست. قدرت واقعی است، مسئولیت واقعی است و بسیاری از بحران‌ها واقعا محصول تصمیم‌های انسانی‌اند. اما تعیین مسئولیت با تقلیل مسئله‌ای پیچیده به یک چهره واحد یکی نیست. بحران‌های اجتماعی معمولا محصول یک عامل نیستند؛ از درهم‌تنیدگی ساختارها، تصمیم‌ها، منافع، خطاها، محدودیت‌ها و تاریخ شکل می‌گیرند. روایت شخصی‌شده ساده‌تر است: یک قهرمان. یک خائن. یک منجی. یک مقصر. رسانه و شبکه اجتماعی نیز این روایت‌ها را دوست دارند، چون چهره از ساختار قابل‌تصویرتر است. گاهی نیز با پیدا کردن یک مقصر، پرسش زودتر از آنچه باید بسته می‌شود: سهم تصمیم فردی چه بوده و سهم قواعد، زنجیره تصمیم‌گیری، منافع و ساختاری که آن تصمیم را ممکن کرده چه اندازه است؟ اما وقتی خشم فقط یک صورت پیدا می‌کند، شناخت ممکن است قربانی تسکین شود. آدم بالاخره می‌داند از چه کسی متنفر باشد. ولی هنوز نمی‌داند دقیقا چه اتفاقی افتاده است. یا کاملا تاریک، یا کاملا روشن در شرایط فشار طولانی، ظرفیت نگه‌داشتن پیچیدگی می‌تواند کاهش پیدا کند و دوپارگی به یکی از راه‌های غالب فهم واقعیت تبدیل شود: ایران یا «تماما ویران» است یا «همه‌چیز آن‌قدرها هم بد نیست». مردم یا «کاملا ناامید»اند یا «در آستانه قله». نسل جوان یا «سوخته» است یا «شگفت‌انگیز». مهاجرت یا «نجات» است یا «خیانت». ماندن یا «مقاومت» است یا «ترس». این دوپارگی فقط محصول ایدئولوژی نیست. گاهی دفاعی در برابر تجربه‌ای است که تحمل تناقض‌هایش دشوار شده است. اما واقعیت اجتماعی تقریبا همیشه آزاردهنده‌تر از این دوگانه‌هاست: ممکن است جامعه‌ای همزمان خسته و زنده باشد؛ آسیب‌دیده و خلاق؛ بی‌اعتماد و همبسته؛ ناامید از بخشی از آینده و امیدوار به بخشی دیگر. ممکن است کسی از کشورش خشمگین باشد و همچنان به آن تعلق خاطر داشته باشد. ممکن است مهاجرت کند و هنوز هر روز در اینجا زندگی کند. ممکن است بماند و احساس کند بخشی از او مدت‌هاست رفته است. بخشی از بلوغ روانی توان نگه‌داشتن همین «هم این و هم آن» است. و رسانه‌ای که جهان را فقط به دو اردوگاه تبدیل می‌کند، این ظرفیت را کاهش می‌دهد. پذیرفتن این پیچیدگی البته به معنای برابر دانستن جایگاه‌ها و مسئولیت‌ها نیست؛ دو سوی یک تعارض ممکن است از نظر قدرت، امکان اعمال زور و مسئولیت سیاسی به‌هیچ‌وجه هم‌وزن نباشند. بدترین نسخه دیگری خبر نه فقط تصویری از کشور، بلکه تصویری از آدم‌های دیگر نیز می‌سازد. مشکل اینجاست که معمولا دیگری را در عادی‌ترین لحظه زندگی‌اش نمی‌بینیم. او زمانی وارد صفحه ما می‌شود که حرفی افراطی زده، خشونتی کرده، اشتباهی مرتکب شده، چیزی تحریک‌کننده نوشته یا به نمادی از گروهی تبدیل شده است. کم‌کم ممکن است گروه‌های اجتماعی را فقط از طریق بدترین نمونه‌هایشان بشناسیم: مخالف سیاسی را از خشمگین‌ترین پستش، مذهبی را از متعصب‌ترین چهره‌اش، غیرمذهبی را از تحقیرآمیزترین سخنش، مهاجر را از گزنده‌ترین داوری‌اش درباره ایران، و کسی را که مانده از بی‌رحمانه‌ترین قضاوتش درباره کسانی که رفته‌اند. در این وضعیت، دیگری دیگر انسان پیچیده‌ای نیست. نمونه‌ای است که باید علیه او موضع گرفت. وقتی هر گروه، گروه دیگر را عمدتا از طریق افراطی‌ترین نمونه‌هایش می‌بیند، همه می‌توانند همزمان احساس کنند در محاصره آدم‌هایی غیرعقلانی و خصمانه‌اند. و اختلاف به داوری درباره ارزش انسانی طرف مقابل تبدیل می‌شود. آرشیو داریم، اما حافظه نه اینترنت تقریبا چیزی را فراموش نمی‌کند. اما جامعه می‌تواند در میان انبوه داده‌ها حافظه‌اش را از دست بدهد. آرشیو با حافظه یکی نیست. آرشیو، انباشت اطلاعات است. حافظه، قرار دادن رویدادها در روایتی است که بتوان آنها را به گذشته و آینده پیوند داد. در چرخه سریع خبر، حادثه‌ای بزرگ ممکن است چند روز تمام فضای ذهنی جامعه را اشغال کند و سپس با حادثه بعدی کنار زده شود. تصویرها، هشتگ‌ها و ویدئوها باقی می‌مانند. اما تجربه الزاما در روایت جمعی جای نمی‌گیرد. سوگ نیز همین مشکل را پیدا می‌کند. برای سوگواری فقط دانستن اینکه کسی یا چیزی از دست رفته کافی نیست. فقدان باید به رسمیت شناخته شود، درباره‌اش حرف زده شود، زمانی برای مکث داشته باشد و جایی در داستان زندگی پیدا کند.
1
8
این انتخاب همیشه آگاهانه نیست. شنیدن چیزی که با باورهای قبلی ما سازگار است آسان‌تر است. خبر مخالف فقط اطلاعات تازه نمی‌آورد؛ گاهی تصویری را که با آن جهان را فهمیده‌ایم به خطر می‌اندازد. در نتیجه، به‌جای آنکه خبر بتواند تصور ما از واقعیت را تغییر دهد، خود خبر را چنان انتخاب می‌کنیم که تصور قبلی‌مان از واقعیت دست‌نخورده بماند. همچنین، تغییر منبع خبر فقط تغییر یک عقیده نیست؛ می‌تواند به معنای فاصله گرفتن از جمعی باشد که به آن احساس تعلق می‌کنیم. به‌تدریج چرخه‌ای شکل می‌گیرد: باورهای ما تعیین می‌کنند چه منابعی را دنبال کنیم؛ منابعی که دنبال می‌کنیم خبرهایی در اختیارمان می‌گذارند که همان باورها را تقویت می‌کنند؛ و باورهای تقویت‌شده، انتخاب‌های بعدی ما را باز هم محدودتر می‌کنند. در این وضعیت، دو نفر ممکن است در یک کشور زندگی کنند، هر دو هر روز خبر بخوانند و هر دو مطمئن باشند که «واقعیت» را می‌بینند، اما گویی در دو ایران کاملا متفاوت زندگی کنند. مسئله فقط این نیست که کدام‌یک درست می‌گوید. پرسش دشوارتر این است: آخرین بار چه زمانی خبری را جدی خواندیم که توانست چیزی را که از پیش درباره جهان باور داشتیم تغییر دهد؟ بیشتر می‌دانیم، کمتر می‌فهمیم یکی از تناقض‌های عصر ما این است که دسترسی به اطلاعات بسیار بیشتر شده، اما فهم لزوما به همان نسبت افزایش نیافته است. ممکن است در یک روز ده‌ها خبر درباره اقتصاد، جنگ، سیاست خارجی، محیط زیست و اعتراضات بخوانیم و شب احساس کنیم از همیشه بیشتر می‌دانیم؛ در حالی که شاید فقط تعداد بیشتری قطعه پراکنده در ذهنمان داریم. فهم به چیزی بیش از دریافت داده نیاز دارد: به زمینه، نسبت، تاریخ، توان تشخیص مهم از فوری و مهم‌تر از همه، به مکث و فاصله. اما فضای مجازی معمولا پیش از آنکه خبر قبلی هضم شود، خبر بعدی را می‌آورد. در چنین وضعی، هر خبر تازه به‌جای آنکه قطعه‌ای از تصویری بزرگ‌تر باشد، جای خبر قبلی را می‌گیرد. آدم اطلاعات بیشتری دارد، اما تصویر منسجم‌تری ندارد. بیشتر می‌داند، بی‌آنکه لزوما بیشتر بفهمد. در جست‌وجوی قطعیت فقط رسانه نیست که خبر را به سوی ما می‌آورد. ما نیز به سوی خبر می‌رویم. گاهی بارها در روز. گاهی چند دقیقه پس از آخرین بار. گاهی نیمه‌شب، درست پیش از خواب. چرا؟ پاسخ بدیهی این است که می‌خواهیم بدانیم چه اتفاقی افتاده است. اما همیشه فقط همین نیست. در موقعیت‌های ناامن، دانستن می‌تواند شکلی از کنترل به نظر برسد. اگر بدانم چه می‌شود، شاید بتوانم آماده شوم. اگر همه تحلیل‌ها را بخوانم، شاید بفهمم جنگ می‌شود یا نه. اگر نرخ ارز را مرتب چک کنم، شاید بتوانم لحظه درست تصمیم را پیدا کنم. خبر در اینجا فقط اطلاعات نیست؛ تلاشی برای کاهش اضطراب ندانستن است. اما بسیاری از واقعیت‌های مهم زندگی واقعا نامعلوم‌اند. هیچ مقدار خبرخواندن نمی‌تواند با قطعیت بگوید ماه آینده چه خواهد شد، تصمیمی سیاسی چگونه تغییر خواهد کرد، جنگ رخ خواهد داد یا نه، اقتصاد دقیقا به کدام سو خواهد رفت یا زندگی شخصی ما تحت تأثیر چه اتفاقی قرار خواهد گرفت. در نتیجه، جست‌وجوی خبر برای حذف عدم‌قطعیت می‌تواند به چرخه‌ای بی‌پایان تبدیل شود: اضطراب ما را به جست‌وجوی خبر می‌کشاند؛ خبر آرامشی کوتاه می‌دهد، خبر تازه عدم‌قطعیت تازه‌ای می‌سازد و عدم‌قطعیت، جست‌وجوی بیشتری را به دنبال می‌آورد. آدم فکر می‌کند در حال جمع‌کردن اطلاعات است، اما در واقع در حال تنظیم اضطراب است. مشکل این نیست که می‌خواهد بداند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که دانستن قرار است کاری را انجام دهد که هیچ دانستنی قادر به انجامش نیست: حذف کامل ندانستن. وقتی اضطراب به فکر تبدیل نمی‌شود خبر خوب فقط خبری نیست که اطلاعات درست بدهد. باید تا حدی کمک کند چیزی را که رخ داده قابل فکرکردن کنیم. تجربه‌های خام و تحمل‌ناپذیر، برای آنکه بتوان درباره‌شان اندیشید، نیاز دارند جایی دریافت و نگه داشته شوند و به شکلی قابل‌تحمل‌تر به ذهن بازگردند. در سطح اجتماعی نیز رسانه می‌تواند چنین نقشی داشته باشد. وقتی حادثه‌ای بزرگ رخ می‌دهد، جامعه فقط به تصویر و عدد نیاز ندارد؛ به زمینه، زبان، نسبت، تاریخ و تمایز میان آنچه می‌دانیم و آنچه هنوز نمی‌دانیم نیز نیاز دارد. رسانه می‌تواند اضطراب خام را به چیزی قابل اندیشیدن تبدیل کند. اما می‌تواند عکس آن را نیز انجام دهد. تیترهای پی‌درپی، تصاویر تکرارشونده، موسیقی اضطراب‌آور، پیش‌بینی‌های قطعی و کارشناسانی که پیش از روشن‌شدن واقعیت درباره آینده حکم صادر می‌کنند، ممکن است به‌جای هضم تجربه، همان اضطراب را با شدت بیشتری به جامعه بازگردانند. در این وضعیت، رسانه ظرف اضطراب نیست. بلندگوی اضطراب است. اطلاع‌رسانی مسئولانه قرار نیست مردم را بی‌دلیل آرام کند. اگر خطری واقعی وجود دارد، باید درباره آن حرف زد.
1
9
ایرانی که هر روز در خبر ساخته می‌شود خبر، ترس و تخیل جمعی در ایران امروز دکتر علی ثاقبی – روان‌پزشک، روان‌درمانگر صبح، پیش از آنکه از تخت بیرون بیاییم، ایران را ملاقات می‌کنیم. نه در خیابان و محل کار و تاکسی و دانشگاه و سوپرمارکت محله، بلکه روی صفحه تلفن همراه. قیمت ارز بالا یا پایین رفته، کسی بازداشت شده، مسئولی حرفی زده، ویدیویی از خشونتی منتشر شده، خبری از احتمال جنگ رسیده، کارخانه‌ای تعطیل شده، جایی آب نیست، جایی دیگر برق رفته، چهره‌ای مهاجرت کرده، سیاستمداری رسوا شده و بسیاری در شبکه‌های اجتماعی مشغول اثبات این‌اند که همه اینها نشانه پایان قریب‌الوقوع همه چیز است. هنوز شاید بیست دقیقه از بیدارشدنمان نگذشته باشد، هنوز از خانه بیرون نرفته‌ایم، با دوستی حرف نزده‌ایم و خیابان را ندیده‌ایم؛ اما خبرها را خوانده‌ایم و تصویری نسبتا کامل از «ایران امروز» در ذهنمان شکل گرفته است. بخش بزرگی از این تصویر ممکن است واقعی باشد. خبرها الزاما دروغ نیستند. مشکلاتی که درباره‌شان می‌خوانیم نیز خیالی نیستند. مسئله ظریف‌تر از تقابل ساده حقیقت و دروغ است: آیا مجموع خبرهای درست، لزوما تصویر درستی از مجموع واقعیت می‌سازد؟ اگر هر روز فقط بخش‌هایی از یک شهر را ببینیم که در آنها تصادفی صورت گرفته، ممکن است تمام تصاویر واقعی باشند و با این حال تصورمان از زندگی روزمره آن شهر نادرست باشد. خبر نیز چنین خاصیتی دارد. فقط واقعیت را منتقل نمی‌کند؛ از میان واقعیت‌ها انتخاب می‌کند. و ما گاهی آنچه انتخاب شده را با آنچه وجود دارد اشتباه می‌گیریم. خبر، آینه تمام‌قد جامعه نیست هیچ رسانه‌ای نمی‌تواند تمام آنچه را در یک جامعه رخ می‌دهد گزارش کند. هر روز میلیون‌ها واقعه اتفاق می‌افتد. آدم‌ها عاشق می‌شوند، از هم جدا می‌شوند، بیمار می‌شوند، درمان می‌شوند، کار می‌کنند، شکست می‌خورند، چیزی یاد می‌گیرند، به دیگری کمک می‌کنند، دروغ می‌گویند، بچه بزرگ می‌کنند، کسب‌وکاری راه می‌اندازند، مهاجرت می‌کنند، برمی‌گردند، می‌ترسند و امیدوار می‌شوند. تنها بخش بسیار کوچکی از اینها خبر می‌شود. خبر، به اقتضای ماهیت خود، به چیزی نیاز دارد که از جریان معمول زندگی بیرون بزند: حادثه، تعارض، تغییر، بحران، رسوایی، خطر، قدرت، تازگی یا شگفتی. «امروز نیز بیشتر مردم بدون حادثه خاصی به خانه برگشتند» خبر نیست. اما «در یک خیابان تصادف مهیبی شد» خبر است. این ایراد روزنامه‌نگاری نیست؛ بخشی از منطق خبر است. ولی مشکل از جایی آغاز می‌شود که فراموش می‌کنیم با نمونه‌ای انتخاب‌شده از واقعیت روبه‌رو هستیم. در جامعه‌ای مانند ایران که بحران‌های متوالی اقتصادی، فشار سیاسی، مهاجرت، ناامنی منطقه‌ای و بی‌اعتمادی اجتماعی واقعا وجود دارند، این تمایز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. توجه به سازوکار انتخاب خبر نباید به انکار یا کوچک‌انگاری فجایع یا رنج واقعی تبدیل شود. اما عکس آن نیز درست است: واقعی‌بودن رنج باعث نمی‌شود هر تصویری که از مجموع رنج‌ها ساخته می‌شود الزاما نماینده کل زندگی باشد. چرا خبرهای بد بیشتر دیده می‌شوند؟ ذهن انسان نسبت به خطر حساس است. از منظر تکاملی، این حساسیت بی‌دلیل نیست. موجودی که نشانه تهدید را نادیده می‌گرفت ممکن بود هزینه سنگینی بپردازد. اما همان سامانه‌ای که زمانی برای تشخیص صدای شکارچی در تاریکی مفید بود، امروز در برابر جریانی بی‌پایان از هشدارها قرار گرفته است: جنگ. سقوط. کمبود. فساد. خشونت. ورشکستگی. مهاجرت. فاجعه زیست‌محیطی. احتمال حمله. احتمال فروپاشی. ذهن نمی‌تواند با همه اینها مانند گزارش‌هایی خنثی برخورد کند. هر خبر بالقوه حامل این پرسش است: این برای من و کسانی که دوستشان دارم چه معنایی دارد؟ رسانه‌های امروز نیز در اقتصادی فعالیت می‌کنند که توجه منبعی کمیاب است. محتوایی که ما را متوقف می‌کند، می‌ترساند، عصبانی می‌کند یا وادار به بازکردن صفحه بعدی می‌کند، معمولا شانس بیشتری برای ماندن در گردش دارد. بنابراین دو سازوکار روی هم می‌افتند: ذهنی حساس به تهدید و محیط رسانه‌ای‌ای که برای جلب توجه رقابت می‌کند. نتیجه می‌تواند جهانی باشد که در آن خطر نه فقط بیشتر دیده می‌شود، بلکه سهم بزرگ‌تری از تجربه روانی ما را اشغال می‌کند. ما هم خبرهایمان را انتخاب می‌کنیم این فقط رسانه نیست که از میان واقعیت انتخاب می‌کند. ما نیز از میان رسانه‌ها انتخاب می‌کنیم. آدم‌ها معمولا با ذهنی خالی سراغ خبر نمی‌روند. پیشاپیش تصوری از جهان دارند؛ درباره اینکه چه کسی قابل اعتماد است، چه کسی مقصر است، اوضاع رو به بهترشدن است یا بدترشدن، چه چیزی حقیقت دارد و چه چیزی تبلیغات است. بعد، اغلب به سراغ کانال‌ها، خبرگزاری‌ها، شبکه‌ها و تحلیلگرانی می‌روند که همین تصویر را تأیید می‌کنند.
787
10
وقتی صفحه‌ها روشن‌اند و دل‌ها تاریک زیستن در ایرانِ آنلاین دکتر علی ثاقبی – روان‌پزشک، روان‌درمانگر
847
11
نوجوان یا جوان می‌تواند در آن خودی را امتحان کند که هنوز در جهان بیرونی امکان زندگی‌کردنش را ندارد. می‌تواند زبان، ظاهر، تعلق، میل و موضع خود را بیازماید و واکنش دیگران را ببیند. این امکان لزوما آسیب‌زا نیست. بخشی از رشد همیشه از مسیر آزمودن خودهای ممکن گذشته است. اما تفاوت مهمی میان «خود» و «پروفایل» وجود دارد. هویت با زمان، تعارض، شکست، تردید و انتخاب ساخته می‌شود. پروفایل با عکس، بیو، کپشن و بازخورد. هویت می‌تواند ناتمام، متناقض و در حال شدن باشد؛ اما پروفایل باید قابل نمایش، قابل فهم، قابل پسندیدن و قابل قضاوت باشد. خطر اصلی فقط نمایشگری یا خودشیفتگی نیست. خطر این است که پرسش «من کی هستم؟» آرام‌آرام جای خود را به پرسش «چگونه دیده می‌شوم؟» بدهد. رشد روانی نیازمند تحمل خودی است که هنوز تمام نشده، گاهی متناقض است، همیشه قابل توضیح نیست و ممکن است برای مدتی هیچ مخاطبی نداشته باشد. همه بخش‌های خود قرار نیست منتشر شوند. گوشی روی مبل درمان روان‌درمانی نیز نمی‌تواند نسبت به این جهان بی‌تفاوت بماند. بیمار امروز فقط با والدین، همسر، بدن، خاطرات و رؤیاهایش به جلسه نمی‌آید؛ با گوشی‌اش هم می‌آید. پیام‌ها، بلاک‌شدن‌ها، جست‌وجوهای مکرر، ترس از انتشار، مقایسه دائمی، حضور در شبکه‌ها و رابطه با خبر، همگی می‌توانند بخشی از محتوای بالینی باشند. پرسش اصلی این نیست که او روزی چند ساعت آنلاین است. این عدد به‌تنهایی چیز زیادی نمی‌گوید. پرسش مهم‌تر این است که آنلاین‌بودن در دنیای روانی او چه کارکردی دارد. آیا اضطراب را تنظیم می‌کند؟ تنهایی را قابل تحمل می‌کند؟ امکان رابطه می‌دهد؟ یا راهی برای فرار از رابطه است؟ آیا تکرار طرد است؟ جست‌وجوی اطمینان؟ تماس با ابژه ازدست‌رفته؟ کنترل دیگری؟ یا ساختن خودی که در زندگی بیرونی هنوز مجال ظهور ندارد؟ در این معنا، زبان دیجیتال نیز باید مانند هر زبان دیگری شنیده شود. ایموجی همیشه تزئین نیست؛ گاهی دفاع است. ویس فقط پیام صوتی نیست؛ گاهی چیزی از بدن غایب را حمل می‌کند. اسکرین‌شات فقط مدرک نیست؛ گاه تلاشی برای تثبیت واقعیتی است که فرد می‌ترسد انکار شود؛ و گاه هم سلاح است. پاک‌کردن چت همیشه مرتب‌کردن گوشی نیست؛ گاه تلاشی است برای پاک کردن تاریخی که تحملش دشوار شده است. برای ذهن‌های آسیب‌پذیرتر، این نشانه‌ها می‌توانند مرز میان واقعیت بیرونی و معنای درونی را نازک‌تر کنند. کسی که جهان درونش از طرد، خیانت یا تحقیر پر شده، ممکن است از یک تأخیر در پاسخ، یک لایک، تغییر عکس یا سکوت دیجیتال واقعیتی بسازد که بخشی از آن از بیرون برآمده و بخشی دیگر از زخم‌های درون تغذیه می‌کند. مسئله، خاموش‌کردن صفحه نیست فضای دیجیتال نه صرفا مخرب است و نه صرفا رهایی‌بخش. گوشی می‌تواند برای یک نفر ابزار کار، تماس و پیوند باشد و برای دیگری دستگاه اضطراب، حسادت و فروپاشی توجه. گروه خانوادگی می‌تواند محل حمایت باشد یا میدان بازتولید کنترل و سوءتفاهم. همان صفحه‌ای که کسی را از تنهایی بیرون می‌آورد می‌تواند دیگری را از مواجهه با تنهایی خودش بازدارد. مسئله خود تکنولوژی نیست؛ رابطه‌ای است که ذهن، در موقعیت اجتماعی و روانی خاص خود، با آن برقرار می‌کند. برای بسیاری از ما خروج از فضای آنلاین نه ممکن است و نه حتی مطلوب. پس پرسش این نیست که چگونه جهان دیجیتال را خاموش کنیم. پرسش این است که چه نوع رابطه‌ای با آن برقرار می‌کنیم: وقتی صفحه را روشن می‌کنم، دنبال چه چیزی می‌گردم؟ این تماس مرا به دیگری نزدیک‌تر می‌کند یا فقط اضطراب جدایی را موقتا خاموش می‌کند؟ این اسکرول استراحت است یا بی‌حسی؟ این انتشار بیان خود است یا جست‌وجوی بی‌پایان نگاه دیگری؟ روان انسان فقط برای دریافت پیام و پاسخ فوری ساخته نشده است. برای مکث، تأمل، سوگواری، فراموش‌کردن و بازگشتن هم به فضا نیاز دارد. صفحه نور دارد. اما هر نوری روشنایی نیست. بخشی از بلوغ دیجیتال همین است: نه خاموش‌کردن جهان و نه تسلیم‌شدن به آن؛ بلکه ساختن فاصله‌ای درونی در دل اتصال دائمی. فاصله‌ای که در آن بتوانیم پیش از واکنش احساس کنیم، پیش از انتشار بیندیشیم، پیش از قضاوت مکث کنیم و پیش از آنکه دیده شویم، دوباره با خود تماس پیدا کنیم. مسئله این است که چگونه متصل بمانیم بی‌آنکه مصرف شویم؛ چگونه حرف بزنیم بی‌آنکه رابطه را به پیام تقلیل دهیم؛ چگونه سوگوار شویم بی‌آنکه سوگ را فقط استوری کنیم؛ و چگونه در جهانی دوفضایی زندگی کنیم بی‌آنکه خودمان دوتکه شویم.
1
12
در ایران، این بی‌وقفگی با نااطمینانی اجتماعی و سیاسی شکل دیگری هم پیدا می‌کند. چک‌کردن مداوم خبرها همیشه از سر کنجکاوی نیست؛ گاهی تلاشی است برای بازسازی حس کنترل: نکند اتفاق مهمی افتاده باشد و من بی‌خبر مانده باشم. گوشی از این منظر می‌تواند به دستگاه آماده‌باش دائمی تبدیل شود؛ ابزاری که برای کم‌کردن اضطراب سراغش می‌رویم و گاه با اضطرابی بیشتر از آن بیرون می‌آییم. وقتی مرده‌ها هم آنلاین‌اند تکنولوژی حتی معنای فقدان را تغییر داده است. آدمی می‌میرد، اما صفحه‌اش باقی می‌ماند. چت‌های قدیمی، عکس‌ها، ویس‌ها و ویدئوهایش هنوز در گوشی هستند. می‌توان به عقب برگشت و صدایی را شنید که صاحبش دیگر زنده نیست. در گذشته نیز عکس، نامه و یادگار باقی می‌ماند؛ اما جهان دیجیتال کیفیت دیگری به این باقی‌ماندن داده است. ابژه ازدست‌رفته هنوز در همان فضایی حضور دارد که زنده‌ها در آن زندگی می‌کنند. صفحه‌ای که دیروز استوری تازه‌ای داشت، امروز تبدیل به صفحه یادبود می‌شود. مهاجرت نیز شکل دیگری از همین «حضور غایب» را می‌سازد. کسی رفته است، اما هر روز در گروه خانوادگی حاضر است. در جشن تولد با تماس تصویری شرکت می‌کند، خبرهای شهر را شاید زودتر از کسانی که در آن زندگی می‌کنند می‌خواند و در بحران‌های اینجا با تمام وجود مضطرب می‌شود؛ با اینکه بدنش اینجا نیست. این حضور نیمه‌واقعی هم تسلی است و هم زخم. جدایی را مطلق نمی‌کند، اما اجازه نمی‌دهد فقدان نیز کاملا از نظر دور شود. شبکه‌ها در ایران کار دیگری هم کرده‌اند: به بخشی از حافظه جمعی بدل شده‌اند. چیزهایی که در میدان رسمی امکان بیان پیدا نمی‌کنند در شعر، شوخی، عکس، ویدئو، روایت شخصی، هشتگ و صفحه یادبود باقی می‌مانند. وقتی زبان رسمی نمی‌تواند رنج را نمایندگی کند، زبان غیررسمی گاهی این وظیفه را بر عهده می‌گیرد. اما سرعت همین فضا می‌تواند فرصت ماندن با سوگ را نیز کوتاه کند. اندوه، هنوز کامل در دل شکل نگرفته که موضوع بعدی از راه می‌رسد. ما ابزارهای بیشتری برای ثبت فقدان پیدا کرده‌ایم؛ اما ثبت‌کردن با سوگواری یکی نیست. دیگر هیچ حرفی کاملا خصوصی نمی‌ماند در فرهنگ اسکرین‌شات، هیچ گفت‌وگویی به زمان و مکان و مخاطب نخستینش محدود نمی‌ماند. اعترافی که برای یک نفر نوشته شده می‌تواند فردا در برابر ده نفر قرار بگیرد. ویسی که در لحظه اعتماد فرستاده شده می‌تواند سال‌ها باقی بماند. این مسئله فقط به رابطه‌های شخصی محدود نیست. حریم خصوصی با قدرت، آبرو، خانواده، نهاد، شغل و آینده نیز گره خورده است. بسیاری پیش از نوشتن، خودشان را ویرایش می‌کنند. پیش از فرستادن پیام، مخاطب احتمالی سوم را تصور می‌کنند. پیش از بیان نظر، به اسکرین‌شات، سوءبرداشت، قضاوت خانواده، هزینه شغلی یا پیامدهای نامعلوم فکر می‌کنند. به این معنا، بخشی از زندگی آنلاین ما پیش از آنکه نوشته شود، سانسور شده است. این آگاهی دائمی از امکان دیده‌شدن، رابطه پیچیده‌ای با صمیمیت برقرار می‌کند. از یک طرف، آدم‌ها می‌توانند در فضای دیجیتال با سرعتی حیرت‌انگیز خود را افشا کنند؛ از طرف دیگر، می‌دانند هر افشایی می‌تواند از کنترلشان خارج شود و تا ابد باقی بماند. اما صمیمیت فقط خودافشاگری نیست. ظرفیت نگهداری است؛ امانت است؛ مرز است؛ دوام است؛ و تحمل مسئولیتی که دانستن رازی درباره دیگری ایجاد می‌کند. گوشی؛ عضو سوم رابطه رابطه عاشقانه نیز از این جهان جدا نیست. آنلاین‌بودن و جواب‌ندادن، لایک‌کردن، پاک‌کردن چت، خاموش‌کردن لوکیشن، دنبال‌کردن کسی یا دنبال‌نکردنش، همه می‌توانند به مواد خام تعارض زوجی تبدیل شوند. در اتاق زوج‌درمانی امروز، گوشی اغلب عضو سوم رابطه است. نه فقط به‌عنوان ابزار خیانت یا کنترل؛ بلکه به‌عنوان محل ذخیره اضطراب، میل، شرم، پنهان‌کاری، مقایسه و جست‌وجوی اطمینان. اما مشکل همیشه خود گوشی نیست. گاهی گوشی فقط سطحی است که اضطراب دلبستگی، ترس از رهاشدن، نیاز به کنترل یا بی‌اعتمادی مزمن روی آن ظاهر می‌شود. کسی که پیشاپیش از طرد می‌ترسد ممکن است تأخیر در پاسخ را نشانه بی‌علاقگی ببیند. کسی که به دیگری اعتماد ندارد ممکن است آخرین بازدید را مدرک کند. کسی که از نزدیکی می‌ترسد ممکن است فاصله دیجیتال را برای عقب‌نشینی به کار ببرد. از همین رو، تعارض‌های دیجیتال زوجی نه با شفافیت مطلق حل می‌شوند و نه با حریم مطلق. اگر راه‌حل هر اضطرابی دسترسی بیشتر به گوشی دیگری باشد، رابطه لزوما امن‌تر نمی‌شود؛ فقط ابزارهای تازه‌ای برای کنترل پیدا می‌کند. اگر هر پرسشی نیز به نام حفظ حریم خصوصی کنار زده شود، امکان برقراری اعتماد از بین می‌رود. مسئله دشوارتر، گفت‌وگو درباره مرز است: چه چیزی مشترک است، چه چیزی خصوصی، چه چیزی پنهان‌کاری و چه چیزی حق داشتن فضای شخصی. وقتی پروفایل جای «خود» را می‌گیرد برای نسل جوان، فضای آنلاین فقط میدان ارتباط نیست؛ آزمایشگاه هویت است.
1
13
نزدیک‌تر، اما نه لزوما صمیمی‌تر جهان دیجیتال یکی از تناقض‌های عجیب زمانه ما را ساخته است: آدمی که هزاران کیلومتر از ما دور است می‌تواند هر لحظه در دسترس باشد، اما کسی که کنارمان نشسته ممکن است پشت صفحه تلفنش ناپدید شده باشد. امکان دسترسی با رابطه یکی نیست. دیدن استوری کسی جای شاهد بودن برای زندگی او را نمی‌گیرد. دانستن اینکه کجاست، با فهمیدن آنچه بر او می‌گذرد یکی نیست. پیام‌دادن مداوم الزاما صمیمیت نمی‌سازد و پاسخ سریع لزوما نشانه احساس امنیت در رابطه نیست. رابطه آنلاین، با همه امکان‌هایی که فراهم می‌کند، اغلب با حضور کمرنگ‌تر بدن شکل می‌گیرد. صدا هست، تصویر هست، کلمه و نشانه هست؛ اما سنگینی حضور، نگاه چشم در چشم، زبان بدن، لمس صمیمانه و سکوت مشترک کمتر است. همین کم‌شدن بدن می‌تواند بعضی چیزها را آسان‌تر کند. آدم‌ها گاهی در پیام چیزهایی می‌گویند که رو‌در‌رو قادر به گفتنش نیستند. فاصله می‌تواند شرم را کمتر کند، فرصت فکرکردن بدهد و برای کسی که از نزدیکی می‌ترسد، امکان نزدیک‌شدن فراهم کند. اما همین فاصله می‌تواند هزینه مواجهه با دیگری را نیز کاهش دهد. می‌توان سریع‌تر نزدیک شد، سریع‌تر افشا کرد، سریع‌تر عقب نشست و گاهی بدون تحمل پیامد زنده حضور دیگری، رابطه را قطع کرد. یکی از خطاهای زمانه ما همین است که سرعت و سهولت دسترسی را با صمیمیت اشتباه می‌گیریم. صمیمیت فقط میزان اطلاعاتی نیست که از یکدیگر داریم. به زمان، اعتماد، تحمل ناکامی، امکان سوءتفاهم و ترمیم، مسئولیت و تجربه ماندن نیاز دارد؛ چیزهایی که هیچ‌کدام با سرعت اتصال اینترنت بیشتر نمی‌شوند. اینترنت فقط اینترنت نیست در ایران، این ماجرا لایه دیگری هم دارد. فضای آنلاین فقط مکمل زندگی روزمره نیست. گاهی جای خالی میدان عمومی، گفت‌وگوی ناممکن، خانواده پراکنده و آینده نامطمئن را پر می‌کند. وقتی امکان گفت‌وگوی آزاد محدود است، میدان عمومی ناامن می‌شود یا اعتماد به آن فرومی‌ریزد، خانواده‌ها در چند کشور پراکنده‌اند و بسیاری از نهادها قابل اتکا نیستند، فضای آنلاین به چیزی بیش از ابزار تبدیل می‌شود: به محلی برای تنفس و حتی بقا. اما همین محل تنفس نیز بی‌ثبات است. اتصال همیشه برقرار نیست، دسترسی همیشه امن نیست و فیلترشکن نه فقط ابزاری فنی برای عبور از یک مانع، که نشانه زیستن در جهانی است که راه ارتباطی در آن هم‌زمان حیاتی، ناامن، ناپایدار و فرساینده است. آدم هم می‌خواهد وصل شود و هم می‌ترسد دیده شود. هم می‌خواهد بداند و هم نگران است رد دانستنش جایی باقی بماند. وقتی مسیر نفس‌کشیدن مدام بسته و باز می‌شود، خود تنفس هم اضطرابی می‌شود. برای بسیاری، آنلاین‌بودن فقط سرگرمی یا ارتباط نیست؛ نان است، کار است، کلاس است، درمان است، رزومه است، راه مهاجرت است. وقتی اینترنت مختل می‌شود، فقط صفحه‌ای دیر باز نمی‌شود؛ ممکن است درآمد خانواده‌ای، کلاس دانشجویی، فروش مغازه‌ای کوچک، جلسه درمانی یک بیمار یا کار یک فریلنسر معلق بماند. در چنین شرایطی، توصیه ساده «گوشی را کنار بگذار» در عمل توصیه به کنار گذاشتن بخشی از زندگی است. مسئله فقط این نیست که چقدر از تکنولوژی استفاده می‌کنیم؛ مهم‌تر این است که چه نوع رابطه‌ای ناچاریم با آن برقرار کنیم. ذهنی که همیشه روشن است اتصال دائمی مرزهایی را که زمانی میان بخش‌های مختلف زندگی وجود داشتند نازک کرده است. در همان صفحه‌ای که با همسرمان حرف می‌زنیم، کار می‌کنیم؛ همان‌جا خبر می‌خوانیم، خرید می‌کنیم، سوگواری می‌کنیم، سرگرم می‌شویم، خودمان را با دیگران مقایسه می‌کنیم و منتظر پیامی می‌مانیم که شاید هرگز نیاید. ذهن تقریبا هیچ‌وقت ناچار نیست برای محرک بعدی منتظر بماند. و این همان تناقض ذهنِ همیشه‌روشن است. همیشه روشن است، اما الزاما آگاه‌تر نیست. متصل است، اما الزاما در رابطه نیست. پر از داده است، اما الزاما صاحب معنا نیست. منظور از «دل تاریک» نیز دلی ناآگاه نیست؛ دلی است که در میان این همه روشنایی، فرصت مکث، تماس، سوگ و معنا را از دست می‌دهد. انسان برای زندگی روانی فقط به ارتباط نیاز ندارد؛ به مکث هم نیاز دارد. بدون فاصله از اضطرار پاسخ فوری، تحریک، نگاه و قضاوت دیگری، ذهن فرصت کمتری برای هضم پیدا می‌کند و بیشتر ناچار به واکنش‌های لحظه‌ای می‌شود. اما گاهی خودمان نیز از این فاصله می‌گریزیم. به محض اینکه لحظه‌ای دورمان خلوت می‌شود، گوشی را برمی‌داریم؛ چند دقیقه انتظار با اسکرول پر می‌شود، و هر اضطراب کوچک و بزرگ با جست‌وجویی تازه پاسخ می‌گیرد. صفحه گاهی فقط مزاحم خلوت ما نیست؛ راهی است برای اینکه مجبور نباشیم در خلوت بمانیم.
1
14
وقتی صفحه‌ها روشن‌اند و دل‌ها تاریک زیستن در ایرانِ آنلاین دکتر علی ثاقبی – روان‌پزشک، روان‌درمانگر در ایران امروز، بخش بزرگی از زندگی ما در صفحه‌ای کوچک جریان دارد؛ در پیام‌هایی که می‌آیند و نمی‌آیند، در خبرهایی که فوروارد می‌شوند، در عکس‌هایی که اسکرین‌شات می‌شوند، در گروه‌هایی که ناگهان ملتهب می‌شوند و در سکوت‌هایی که فقط سکوت نیستند، بلکه «سین‌شدن»اند. تلفن همراه فقط وسیله ارتباط نیست. گاهی پناهگاه است، گاهی میدان جنگ، گاهی اتاق انتظار، گاهی خانه دوم خانواده‌ای پراکنده و گاهی تنها جایی که آدم هنوز احساس می‌کند در جهان حضور دارد. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که حیاتش دوفضایی شده است. زندگی دیگر فقط در فضای فیزیکی نمی‌گذرد. در کنار شهر واقعی، شهر مجازی هم هست؛ در کنار خانواده، گروه خانوادگی؛ در کنار دوستی، لایک و ریپلای و سین؛ در کنار سوگ، صفحه یادبود؛ و در کنار بدن، پروفایل. این دو فضا از هم جدا نیستند. بیشتر وقت‌ها هم‌زمان در هر دو زندگی می‌کنیم. کسی آرام در خانه نشسته، اما در گروهی سیاسی خشمگین است. کسی در مهمانی است، اما در چتی عاشقانه منتظر پاسخ. کسی در خیابان راه می‌رود، اما بدنش به حادثه‌ای در سوی دیگر جهان واکنش نشان می‌دهد که چند ثانیه پیش روی صفحه دیده است. کسی در ایران زندگی می‌کند، اما بخشی از روانش جای دیگری است؛ در تماس با فرزندی که رفته، دوستانی که مهاجرت کرده‌اند یا صفحه‌ای که هر روز امکان رفتن را به او یادآوری می‌کند. فضای آنلاین فقط امتداد زندگی نیست. بخشی از فقدان‌های زندگی واقعی را جبران می‌کند و هم‌زمان شکل تازه‌ای از فقدان می‌سازد. همان‌طور که زبان و نوشتن شکل فکرکردن انسان را تغییر دادند، گوشی و اینترنت نیز فقط پیام را جابه‌جا نمی‌کنند؛ انتظار، تحمل فاصله، سرعت خشم، شکل صمیمیت و حتی معنای حضور و غیبت را دگرگون می‌کنند. خبر، تصویر، پیام، ایموجی، ویس، استیکر، ریپلای، کامنت، لوکیشن، آخرین بازدید، وضعیت آنلاین، حذف‌شدن و بلاک‌شدن صرفا جزئیات فنی نیستند. زبان تازه رابطه‌اند. و وقتی زبان رابطه عوض می‌شود، رنج نیز شکل تازه‌ای پیدا می‌کند. وقتی سکوت «سین» می‌شود ما دیگر فقط نمی‌گوییم کسی جواب نداده است؛ می‌گوییم: «سین کرده و جواب نداده.» این جمله صرفا گزارشی درباره وضعیت ارسال یک پیام نیست. درونش انتظار هست، خشم هست، تحقیر هست و خیال طردشدن هم هست. سکوتی که پیش‌تر می‌توانست ده‌ها معنا داشته باشد، اکنون نشانه‌ای دیجیتال پیدا کرده که ذهن می‌تواند ساعت‌ها آن را تفسیر کند. ما دیگر فقط نمی‌گوییم کسی از زندگی‌مان رفته است؛ می‌گوییم: «بلاکم کرد.» بلاک‌کردن گاهی معادل دیجیتال قطع رابطه است؛ اما بی‌آنکه آیینی برای پایان وجود داشته باشد، توضیحی داده شود، بدن‌ها روبه‌روی یکدیگر بنشینند یا چشم‌ها مسئولیت پایان را تحمل کنند. در گذشته، پایان رابطه اغلب به صحنه‌ای نیاز داشت: حرفی، مکثی، دیداری، دعوایی، رفتنی یا نیامدنی. امروز پایان رابطه گاه با لمس یک صفحه رخ می‌دهد. بدین صورت، رابطه تمام می‌شود، اما روان فرصت تمام‌کردن پیدا نمی‌کند. چت پاک می‌شود، اما صحنه نه. عکس حذف می‌شود، اما ابژه نه. آخرین پیامِ بی‌پاسخ بارها در ذهن خوانده می‌شود. کاری که در چند ثانیه انجام شده، ممکن است ماه‌ها در ذهن دیگری ادامه پیدا کند.
894
15
کتاب «فضیلت‌های خاموش » نوشته: سلمان اختر
کتاب «فضیلت‌های خاموش » نوشته: سلمان اختر
1 072
16
Немає тексту...
1 058
17
کفِ حمّام و واقع‌نگری دانشگاه 😊
کفِ حمّام و واقع‌نگری دانشگاه 😊
2 127
18
سنگ، کاغذ، قیچی....mp3
2 050
19
👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻 چرا گاهی حرفی که با حسن نیت می‌زنیم یا کاری که برای بهتر شدن رابطه انجام می‌دهیم، نتیجه‌ای درست خلاف انتظارمان می‌دهد؟ خواندن این مقاله را به همه کسانی توصیه می‌کنم که می‌خواهند بفهمند چرا بعضی حرف‌ها و رفتارهای به‌ظاهر درست، در رابطه به مقصد نمی‌رسند یا حتی نتیجه عکس می‌دهند. اگر این مقاله به کارتان آمد، برای کسانی که فکر می‌کنید به کارشان می‌آید هم بفرستید.
2 349
20
سنگ، کاغذ، قیچی چرا وقتی دست دیگری را می‌بینیم، باز هم دست اشتباه را پایین می‌آوریم؟ دکتر علی ثاقبی – روان‌پزشک، زوج‌درمانگر
2 302