ch
Feedback
دکتر علی ثاقبی

دکتر علی ثاقبی

前往频道在 Telegram

وجود ما معمایی‌ست حافظ، که تحقیقش فسون است و فسانه دکتر علی ثاقبی روان‌پزشک - روان‌درمانگر تحلیلی - زوج‌درمانگر اینستاگرام: https://instagram.com/dr.ali.saghebi پادکست: https://castbox.fm/channel/دکتر-علی-ثاقبی-id2995222

显示更多
7 553
订阅者
+824 小时
+137
+6130
吸引订阅者
六月 '26
六月 '26
+80
在0个频道中
五月 '26
+115
在2个频道中
Get PRO
四月 '26
+55
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+231
在9个频道中
Get PRO
一月 '26
+102
在6个频道中
Get PRO
十二月 '25
+101
在0个频道中
Get PRO
十一月 '25
+315
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+90
在2个频道中
Get PRO
九月 '25
+333
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+112
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+89
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+88
在1个频道中
Get PRO
五月 '25
+946
在3个频道中
Get PRO
四月 '25
+158
在1个频道中
Get PRO
三月 '25
+69
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+94
在3个频道中
Get PRO
一月 '25
+81
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+102
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+128
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+256
在2个频道中
Get PRO
九月 '24
+137
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+103
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+116
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+227
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+943
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+235
在1个频道中
Get PRO
三月 '24
+134
在0个频道中
Get PRO
二月 '24
+475
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+120
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+107
在1个频道中
Get PRO
十一月 '23
+87
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+236
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+93
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+51
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+72
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+96
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+144
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+140
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+185
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+215
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+198
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+79
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+236
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+71
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+122
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+64
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+119
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+51
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+103
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+106
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+69
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+65
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+100
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+92
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+123
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+78
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+67
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+111
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+39
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+51
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+46
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+88
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+48
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+46
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+80
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+1 647
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
22 六月+5
21 六月+11
20 六月+3
19 六月+2
18 六月+4
17 六月+4
16 六月+3
15 六月+3
14 六月+7
13 六月+7
12 六月+4
11 六月+1
10 六月0
09 六月+2
08 六月+4
07 六月+4
06 六月+1
05 六月+4
04 六月+1
03 六月+4
02 六月+2
01 六月+4
频道帖子
وقتی نمی‌دانی خانه دوست کجاست دوستی، گسست و تنهایی در ایران امروز دکتر علی ثاقبی – روان‌پزشک، روان‌درمانگر

2
دوستی می‌تواند تنهایی را قابل تحمل‌تر کند، اما قرار نیست تنهایی را از میان بردارد. بخشی از تنهایی انسان، حتی در بهترین رابطه‌ها، باقی می‌ماند. اگر از دوست انتظار داشته باشیم این خلأ را کاملا پر کند، دیر یا زود از او خشمگین می‌شویم؛ نه چون بد بوده، بلکه چون از او کاری خواسته‌ایم که از توان هیچ انسانی ساخته نیست. در ایران امروز، تنهایی فقط فردی نیست؛ اجتماعی هم هست. بسیاری از آدم‌ها تنها نیستند چون کسی را نمی‌شناسند؛ تنها هستند چون دیگر مطمئن نیستند چه کسی واقعا کنارشان است، چه کسی می‌فهمد، چه کسی می‌ماند، و چه کسی قضاوت نمی‌کند. وقتی بی‌اعتمادی مزمن می‌شود، وارد بافت رابطه‌های نزدیک هم می‌شود. آدم‌ها حرف می‌زنند، اما نه تا کلام آخر. درد دارند، اما سانسور می‌کنند. صمیمی‌اند، اما بخشی از خود را پنهان نگه می‌دارند. در جامعه بی‌اعتماد، صمیمیت هم امنیتی می‌شود. اگر زندگی از درون تکه‌تکه شده باشد، ترمیم فقط با فهم شناختی رخ نمی‌دهد. فرد باید دوباره در جایی متعلق شود؛ در رابطه‌ای که بتواند قطعات پراکنده تجربه زیسته را حمل کند. دوستی، در بهترین حالت، ظرفی کوچک برای نگه‌داری روان است: نه درمان رسمی، نه نهاد اجتماعی تثبیت‌شده، بلکه شکلی روزمره از تعلق که اجازه می‌دهد آنچه در روان جدا شده، کم‌کم دوباره به زبان، بدن و رابطه برگردد. اما هر جمعی نگاه‌دارنده نیست. هر صمیمیتی ترمیم نمی‌کند. هر تعلقی آزادکننده نیست. دوستی فقط وقتی می‌تواند ظرف رنج باشد که مدارا، مرز، و امکان تفاوت در آن باقی مانده باشد. جایی که رنج خام فورا به اتهام، نصیحت، تحقیر یا حذف تبدیل می‌شود، رابطه دیگر ظرف ترمیم نیست؛ صحنه بازتولید زخم است. در جامعه‌ای که اعتماد از نهادها سلب شده، دوستی فقط رابطه‌ای شخصی نیست؛ یکی از آخرین تمرین‌های ما برای زیستن با دیگری است. نه دیگریِ همسان، نه دیگریِ قابل تصاحب، نه دیگریِ همیشه حاضر و بی‌خطا؛ بلکه دیگری‌ای که نزدیک می‌شود و همچنان بیگانه می‌ماند. شاید بلوغ دوستی همین باشد: این‌که بتوانیم کسی را دوست بداریم، بی‌آن‌که از او بخواهیم تنهایی، تاریخ، خانواده، وطن و زخم‌های ما را به‌تنهایی درمان کند. دوست قرار نیست ما را از بیگانگی نجات دهد. قرار است کمک کند بیگانگی را تاب بیاوریم: در خودمان، در دیگری، و در جامعه‌ای که هنوز یاد نگرفته چگونه اعتماد کند. دوست قرار نیست همه تکه‌های ما را جمع کند و از ما انسانی کامل بسازد. این کار از توان هیچ رابطه‌ای به‌تنهایی ساخته نیست. اما دوست، اگر بتواند شاهد بماند، اگر بتواند حضور داشته باشد بی‌آن‌که مالک شود، و اگر بتواند درد را به اتهام و نصیحت تبدیل نکند، می‌تواند یکی از جاهایی باشد که تکه‌ها ی پراکنده زندگی دوباره امکان پیوند پیدا می‌کنند. در جامعه‌ای که تجربه‌ها از درون گسسته شده‌اند، دوستی اگر زنده بماند، شاید یکی از آخرین جاهایی باشد که امکان پیوند هنوز به‌کلی از دست نرفته است: بازپیوند دانستن و احساس کردن، بدن و معنا، گذشته و حال، خود و دیگری، فردیت و تعلق. و همین، در زمانه‌ای که تار‌و‌پود زندگی از درون گسسته شده، چیز کمی نیست.
583
3
و غلبه ارتباطات مجازی، بدن به‌تدریج از رابطه کنار گذاشته می‌شود. رابطه باقی می‌ماند، اما بیشتر در قالب پیام، عکس، تماس تصویری و چند جمله کوتاه. این ابزارها گاهی رابطه را نجات می‌دهند، اما نمی‌توانند جای همه آن چیزی را بگیرند که بدن در رابطه حمل می‌کند. بسیاری از آنچه ما «فهمیده شدن» می‌نامیم، پیش از آن‌که در جمله‌ای گفته شود، در لحن، مکث، حضور، نگاه، و در این تجربه ساده رخ می‌دهد که بدن دیگری عقب ننشسته است. وقتی این زمینه حذف می‌شود، کلمه‌ها تنها می‌مانند و آسان‌تر دچار بدفهمی می‌شوند. شبکه‌های اجتماعی این وضعیت را پیچیده‌تر کرده‌اند. دوست همیشه قابل دیدن است، اما نه لزوما قابل دسترسی. می‌بینیم کجا رفته، با چه کسی نشسته، چه چیزی را پسندیده، اما شاید ماه‌ها صدایش را نشنیده باشیم. این نوع حضور، غیاب را دردناک‌تر می‌کند. پیش‌تر اگر دوستی دور می‌شد، دوری‌اش قابل فهم‌تر بود؛ حالا زندگی او در دوردست هر روز جلوی چشم ماست. تنهایی از اتاق خالی به صفحه روشن منتقل شده است: از نبودن دیگری به حضور بی‌عمق او، و از سکوت خانه به همهمه پیام‌ها. مهاجرت و سوگ شاهدان مهاجرت فقط جابه‌جایی آدم‌ها نیست؛ جابه‌جایی شاهدان است. هر دوستی که می‌رود، فقط خودش نمی‌رود؛ بخشی از حافظه مشترک ما را هم با خود می‌برد. کسی که می‌دانست ما در فلان سال چه بودیم، چگونه ترسیدیم، چگونه دوام آوردیم، چگونه عاشق شدیم، چگونه شکست خوردیم، و چگونه دوباره خودمان را جمع کردیم، دیگر در همان دسترس سابق نیست. او هنوز زنده است. هنوز شاید پیام بدهد. هنوز شاید سالی یک‌بار برگردد. اما بخشی از این جهان مشترک مرده است. برای همین است که مهاجرت دوستان گاهی به‌اندازه مهاجرت خود فرد دردناک می‌شود. آدم احساس می‌کند نه فقط آدم‌ها، بلکه شاهدان زندگی‌اش را از دست داده است. کسانی که گذشته را با ما حمل می‌کردند، پراکنده می‌شوند. حافظه مشترک بی‌صاحب می‌ماند. آدم باید برای کسانی که تازه وارد زندگی‌اش می‌شوند، دوباره توضیح دهد که چه بر او گذشته است؛ و بعضی چیزها هم با توضیح منتقل نمی‌شوند. فقط باید کسی خودش آن‌جا بوده باشد. رفته و مانده هر دو آسیب‌پذیرند. رفته ممکن است احساس گناه کند و برای دفاع از خود، ماندن دیگران را سستی یا انفعال ببیند. مانده ممکن است احساس رهاشدگی کند و برای دفاع از خود، رفتن دیگری را خیانت یا خودخواهی بفهمد. اگر این دو رنج به زبان نیایند، دوستی زیر لایه‌ای از کنایه، شرم و سکوت دفن می‌شود. در بسیاری از رابطه‌ها، مهاجرت نه دوستی را تمام می‌کند و نه آن را زنده نگه می‌دارد. آن را معلق می‌کند. این تعلیق، یکی از شکل‌های تازه سوگ در ایران امروز است؛ سوگی که نامی ندارد. ما برای بسیاری از فقدان‌ها واژه داریم: یتیم، بیوه، مطلقه، داغدار. اما برای کسی که دوستش را از دست داده چه واژه‌ای داریم؟ تقریبا هیچ. اگر دوستی تمام شود، جامعه به‌سختی آن را به رسمیت می‌شناسد. به ما می‌گوید: «آدم‌ها عوض می‌شوند»، «دوستان دیگری پیدا می‌کنی»، «او که رفته را رهایش کن». اما روان انسان به این آسانی رها نمی‌کند. پایان دوستی، به‌ویژه دوستی‌هایی که سال‌ها شاهد زندگی ما بوده‌اند، می‌تواند نوعی سوگ واقعی باشد؛ سوگی بدون آیین، بدون مراسم، و بدون جمعی که تسلی بدهد و بگوید حق داری عزادار باشی. در پایان دوستی، فرد فقط دیگری را از دست نمی‌دهد؛ بخشی از خود را که در نگاه آن دیگری زنده بود نیز از دست می‌دهد. دوست فقط کسی نیست که ما را می‌شناسد؛ کسی است که نسخه‌ای از ما را در حافظه خود نگه می‌دارد. وقتی او از دست می‌رود، آن نسخه هم بی‌پناه می‌شود. برای همین است که آدم بعد از پایان یک دوستی مهم، فقط دلتنگ دیگری نیست؛ دلتنگ خودش در حضور دیگری هم هست. سوگ دوستی، سوگ کسی است که شاید هنوز زنده باشد، اما دیگر شاهد زندگی ما نیست. دوستی، تنهایی، بازپیوند در جامعه‌ای که نهادهای رسمی فرسوده یا بی‌اعتمادکننده می‌شوند، دوستی می‌تواند شکل کوچکی از اعتماد و همبستگی باشد: جایی برای شنیده‌شدن، اختلاف داشتن، راز نگه داشتن، مراقبت کردن، و نزدیک شدن بی‌آن‌که دیگری را ببلعیم. اما بحران سیاسی دوستی را به‌سادگی به آزمون وفاداری تبدیل می‌کند. از آن پس، دوست کسی نیست که بتوان با او اختلاف داشت؛ کسی است که باید دقیقا مثل ما بترسد، خشمگین شود، و موضع بگیرد. اگر نگیرد، مشکوک می‌شود. در چنین وضعی، اختلاف نظر نه تفاوت، بلکه تهدید تجربه می‌شود. از همین‌جا دوستی آرام‌آرام از رابطه با دیگری به رابطه با همسان‌ها تبدیل می‌شود. ما دیگر دوست نمی‌خواهیم؛ تأییدکننده می‌خواهیم. این قابل فهم است، اما خطرناک هم هست. چون دوستی وقتی فقط به هم‌سنگری فروکاسته شود، آن بخش آزاد، انسانی و غیرابزاری‌اش را از دست می‌دهد. اگر همه دوستی به هم‌سنگری تقلیل یابد، دیگر نه جایی برای تفاوت می‌ماند، و نه برای پیچیدگی. از سوی دیگر،
349
4
مهاجرت جهان روانی دوستان را از هم جدا می‌کند؛ و تروما، حتی وقتی آدم‌ها کنار هم مانده‌اند، توان حضورشان را از درون فرسوده می‌کند. دوستی فقط رابطه‌ای شخصی نیست؛ نوعی رابطه اجتماعی بی‌نام است: بیرون از قواعد رسمی، اما نه بیرون از فشارهای جامعه. یکی از خطاهای رایج ما این است که فکر می‌کنیم دوست خوب کسی است که دیگر هیچ بیگانگی‌ای در او باقی نمانده باشد؛ کسی که کاملا می‌شناسیم، کاملا می‌فهمیم، و باید همیشه همان‌طور بماند که در خیال ما تثبیت شده است. اما دوست، حتی نزدیک‌ترین دوست، همیشه بخشی بیگانه در خود دارد؛ و دوستی، در عمیق‌ترین معنایش، تمرین زیستن با همین بیگانه نزدیک است. اگر دوست کاملا قابل تصاحب شود، دیگر دوست نیست؛ امتداد خود ماست. اگر فقط همان چیزی را بگوید که ما می‌خواهیم، اگر فقط همان جهانی را تأیید کند که ما ساخته‌ایم، آرامش می‌دهد، اما رشد نمی‌دهد. دوستیِ زنده، رابطه با دیگری است: نه دیگریِ کاملا ناشناس، نه دیگریِ کاملا خودی‌شده، بلکه کسی که نزدیک می‌شود و همچنان بخشی از راز، تفاوت و بیرون‌بودگی خود را حفظ می‌کند. اما این همه ماجرا نیست. دوست فقط همراه نیست؛ نگاه او بخشی از احساس ما نسبت به خودمان را شکل می‌دهد. برای همین، بی‌اعتنایی او گاهی بیش از اندازه دردناک می‌شود. انگار فقط یک پیام بی‌جواب نمانده؛ جایگاه ما در جهان او زیر سؤال رفته است. از سوی دیگر، آنچه در رابطه با دوست ظاهر می‌شود، همیشه فقط رفتار او نیست. گاهی نیاز قدیمی ماست که در حضور او به صحنه می‌آید. گاهی حس طردشدگی، شرم، رشک یا میل به دیده‌شدن است که در رابطه با او صورت تازه‌ای پیدا می‌کند. دوست، بی‌آن‌که بخواهد، می‌تواند جایی شود که بخش‌های خاموش، جداشده یا بی‌نام روان ما دوباره خود را نشان دهند. برای همین، دوستی فقط تجربه صمیمیت نیست؛ صحنه بازگشت زخم‌ها هم هست. ما گاهی در دوست چیزی را می‌جوییم که در خانواده، جامعه یا رابطه‌های دیگر نیافته‌ایم: فهم بی‌قید، مراقبت بی‌شرط، حضور پایدار، یا کسی که پیش از گفتن بداند. در کوتاه‌مدت این خیال می‌تواند گرم و نجات‌بخش باشد. اما دیر یا زود واقعیت خود را تحمیل می‌کند. دوست، هر که باشد، انسانی محدود است. گاه جا می‌ماند، خسته می‌شود، نمی‌فهمد، فاصله می‌گیرد، انتخاب دیگری می‌کند. از همین‌جا سقوط دوست آغاز می‌شود؛ نه سقوط خود او، بلکه سقوط تصویری که ما در او ایده‌آل کرده بودیم. شدت خشم از دوست همیشه از خطای واقعی او نمی‌آید. گاهی از شکستن تصویری می‌آید که قرار بود ما را از محرومیتی قدیمی نجات دهد. کسی که قرار بود همیشه بماند، گاه نمی‌ماند. کسی که قرار بود بدون توضیح بفهمد، گاه نمی‌فهمد. کسی که قرار بود پناه باشد، گاه خودش رنج، نیاز و محدودیت دارد. در ایران امروز، این بار بر دوستی مضاعف شده است. وقتی خانواده برای بسیاری هم‌زمان محل حمایت و کنترل بوده است، وقتی جامعه فرصت کافی برای ساختن رابطه‌های آزاد و امن نداده است، وقتی نهادها قابل اتکا نیستند و افق آینده تیره است، دوست ناخواسته باید هم شاهد باشد، هم پناهگاه، هم هم‌پیمان، و هم کسی که ما را از فروپاشی نجات دهد. هیچ دوستی تاب این همه نقش را ندارد. رشک نیز در دوستی‌های امروز نقش مهمی دارد، هرچند کمتر به زبان می‌آید. گاهی به مهاجرت، پول، آزادی، بدن، سبک زندگی، رابطه، امکان انتخاب، یا آرامش روانی دیگری گره می‌خورد. دوستِ رفته، دوستِ موفق، دوستِ آزادتر، ناخواسته به آینه محرومیت ما تبدیل می‌شود. اگر این رشک به زبان نیاید، خود را در شکل‌های دیگری نشان می‌دهد: کنایه، سردی، تحقیر انتخاب دیگری، اخلاقی‌کردن تصمیم او، یا متهم کردنش به خودخواهی. پس آیا دوستی بالغ یعنی حذف بیگانگی و رشک؟ نه. یعنی بتوانیم بفهمیم کجا درد خودمان را به خطای دیگری تبدیل کرده‌ایم و کجا از دوست چیزی خواسته‌ایم که از توان هیچ رابطه‌ای ساخته نیست. خیلی دور، خیلی نزدیک دوستی فقط در کلمه‌ها جاری نیست؛ در بدن هم رخ می‌دهد. آدم در حضور بعضی دوستان نفسش باز می‌شود و در حضور بعضی دیگر خودش را جمع می‌کند. گاهی بدن زودتر از ذهن می‌فهمد که رابطه امن است یا نه. پیش از آن‌که بتوانیم بگوییم «کنار او آرامم» یا «از او می‌ترسم»، بدن می‌داند: در شانه‌ها، فک، تنفس، مکث، نگاه، یا بی‌حسی‌ای که هنگام حرف زدن با کسی پیدا می‌شود. در جامعه ترومازده، بدن‌ها فقط حامل خستگی فردی نیستند؛ حامل تاریخ رابطه‌های گسسته و ترس‌های مزمن‌اند. گاهی دوستی درست از آن‌جا شروع می‌شود که بدن در حضور دیگری کمی از انقباض بیرون می‌آید. و گاهی پایان دوستی نیز پیش از آن‌که در زبان اعلام شود، در بدن اتفاق افتاده است: دیگر نمی‌شود راحت کنار او نشست، دیگر نمی‌شود پیش او آسوده گریه کرد، دیگر نمی‌شود چیزی را بی‌محاسبه گفت، و دیگر نمی‌شود سکوت را تحمل کرد. در دوستی‌های امروز، به‌ویژه زیر فشار مهاجرت، ناامنی اجتماعی
317
5
وقتی نمی‌دانی خانه دوست کجاست دوستی، گسست و تنهایی در ایران امروز دکتر علی ثاقبی – روان‌پزشک، روان‌درمانگر دوستی گاهی نه با دعوا تمام می‌شود، نه با خیانت آشکار، نه با جمله‌ای قطعی که بگوید: «از این لحظه به بعد دیگر دوست نیستیم.» فقط کم‌کم عقب می‌نشیند. از تماس‌های طولانی به پیام‌های کوتاه، از پیام‌های کوتاه به واکنش زیر استوری، و از آنجا به سکوت. یک روز آدم می‌فهمد کسی که زمانی شاهد زندگی‌اش بود، هنوز زنده است، هنوز در حافظه گوشی و در خاطرات دور هست، اما دیگر در جهان درونی او زندگی نمی‌کند. دوستی از دشوارترین رابطه‌هاست، چون نه سندی برای آغازش داریم، نه آیینی روشن برای پایانش. برای ازدواج عقد هست، برای طلاق حکم، برای مرگ ختم، برای خویشاوندی نام. اما برای پایان دوستی تقریبا هیچ نداریم: چند عکس قدیمی، چند پیام مانده در گوشی، چند شوخی که دیگر لبخندی نمی‌آورد، و حسی مبهم که نمی‌دانیم اسمش سوگ است، خشم است، شرم است یا فقط فهم دیرهنگام این حقیقت که رابطه‌ای مهم، بی‌صدا مرده است. در فرهنگ عمومی، دوستی معمولا گرم، نجات‌بخش و امن تصویر می‌شود. این تصویر غلط نیست. دوستی واقعا می‌تواند یکی از مهم‌ترین منابع ترمیم روانی باشد. انسان، بدون شاهدی برای زندگی درونی‌اش، شکننده‌تر و تنهاتر می‌شود. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که دوستی را بیش از حد پاک، بی‌خطر و درمان‌گر تصور کنیم. دوستی فقط پناهگاه نیست؛ جایی هم هست که شکننده‌ترین بخش‌های ما خودشان را بروز می‌دهند. در ایران امروز، دوستی فقط رابطه‌ای خصوصی نیست. در جامعه‌ای که آسیب‌ها مکرر شده‌اند، بدن‌ها خسته‌اند، مهاجرت شاهدان زندگی را پراکنده کرده، و رابطه‌ها هرچه بیشتر به پیام و تصویر تقلیل یافته‌اند، دوستی به یکی از آخرین امکان‌های بازپیوند تبدیل شده است. اما همین دوستی نیز زیر فشار این گسست‌ها آسیب می‌بیند. رابطه‌ای که قرار است ما را به زندگی وصل کند، خودش زیر فشار زندگیِ گسسته فرسوده می‌شود. حضوری که کم‌جان می‌شود دوستی فقط وقتی ممکن می‌شود که آدم بتواند تا حدی در تجربه خودش حاضر باشد؛ بتواند عاطفه‌اش را حس کند، درد و سوگ و خشم خود را تاب بیاورد، و آنچه بر او می‌گذرد در رابطه با دیگری به زبان بیاورد. اما یکی از پیامدهای زندگی در شرایط آسیب‌زای ممتد، فرسوده شدن همین توانِ حضور است. آدم‌ها در بحران‌های طولانی همیشه فرو نمی‌ریزند؛ گاهی فقط بخشی از خود را خاموش می‌کنند. خبر را می‌دانند، تصویر را دیده‌اند، تحلیل را شنیده‌اند، اما وقتی از آن‌ها پرسیده می‌شود «حالا چه احساسی داری؟» مکث می‌کنند. نه چون چیزی برای گفتن ندارند، بلکه چون پیوند میان دانستن و احساس کردن سست شده است. زندگی روزمره ممکن است با دقتی افراطی ادامه پیدا کند: کار، خرید، شوخی، قرار و مهمانی؛ نه از سر آرامش، بلکه برای این‌که تماس کامل با آنچه در پس‌زمینه روان جریان دارد، بیش از حد تحمل دردناک است. این از سر بی‌تفاوتی نیست؛ شکلی از دوام آوردن است. روان، برای آنکه فرو نریزد، تماس خود را با تجربه درد، سوگ، خشم یا ترس محدود می‌کند. مسئله از جایی جدی می‌شود که این وضعیت موقت، به شیوه‌ای پایدار برای بودن بدل شود. آن وقت فرد هنوز دوست می‌دارد، اما نمی‌تواند نزدیک شود. دلتنگ می‌شود، اما دلتنگی را حس نمی‌کند. به دیگری نیاز دارد، اما نیاز را تهدیدکننده تجربه می‌کند. از دوست خشمگین است، اما خشم را به بی‌حسی، کناره‌گیری، طعنه یا سکوت تبدیل می‌کند. در جامعه‌ای که روان‌ها برای بقا آموخته‌اند دانستن را از احساس کردن جدا کنند، دوستی هم آسیب می‌بیند. چون رابطه فقط با پیام، حضور فیزیکی یا خاطره مشترک زنده نمی‌ماند؛ به تماس عاطفی هم نیاز دارد. وقتی این تماس کم‌جان می‌شود، رابطه ممکن است هنوز وجود داشته باشد، اما جان رابطه فرسوده می‌شود. دوست هنوز در دنیای بیرون هست، اما دیگر در تجربه زنده درون ما حاضر نیست. غریبِ آشنا دوستی از عجیب‌ترین روابط انسانی است. نه مثل ازدواج عقد دارد، نه مثل خویشاوندی نسب، نه مثل کار قرارداد. کسی برای دوست شدن به دفترخانه نمی‌رود و برای پایان دوستی طلاق نمی‌گیرد. اما دوستی بی‌قانون است، نه بی‌قاعده. چون قانون رسمی ندارد، قواعد نانوشته‌اش گاهی مبهم‌تر و دردناک‌تر می‌شوند: این‌که چند وقت یک‌بار باید خبر گرفت، سکوت دیگری را خستگی فهمید یا بی‌مهری، مهاجرت او را حق او دانست یا رها کردن من، و این‌که موفقیت او باید خوشحالم کند یا درد محرومیت مرا بیدار کند. هیچ‌کدام قرارداد مکتوب ندارند، اما هرکدام می‌تواند رابطه‌ای را زخمی کند. در ایران، این قواعد زیر فشار خانواده، جنسیت، سیاست، اقتصاد، مهاجرت و حافظه جمعی پیچیده‌تر هم می‌شوند. خانواده گاهی رابطه را حمایت می‌کند و گاهی کنترل؛ سیاست دوستی را به آزمون وفاداری تبدیل می‌کند؛ اقتصاد فرصت معاشرت را کم می‌کند؛
550
6
وقتی نمی‌دانی خانه دوست کجاست دوستی، گسست و تنهایی در ایران امروز دکتر علی ثاقبی – روان‌پزشک، روان‌درمانگر
1 094
7
وقتی_از_ایران_بیرون_رفته‌ای،_ولی_ایران_از_تو_بیرون_نرفته.pdf
2 249
8
وقتی قصه ما به سر نمی‌رسد.pdf
2 269
9
وقتی سقف پناهگاه ترک برمی‌دارد رابطه زوجی در زمانه بحران دکتر علی ثاقبی – روان‌پزشک، زوج‌درمانگر
3 840
10
وقتی آشوب جهان در خلوت درمان سرریز می‌شود روان‌درمانی در سایه بحران و دوری از وطن دکتر علی ثاقبی – روان‌پزشک، روان‌درمانگر
3 978
11
وقتی آشوب جهان در خلوت درمان سرریز می‌شود روان‌درمانی در سایه بحران و دوری از وطن دکتر علی ثاقبی – روان‌پزشک، روان‌درمانگر
0
12
وقتی چشم چشم را نمی‌بیند قطع اینترنت، انزوای تحمیلی، و نابرابری دسترسی دکتر علی ثاقبی – روان‌پزشک، روان‌درمانگر
5 162
13
وقتی می‌رویم، اما نمی‌رسیم.pdf
2 894
14
وقتی می‌رویم، اما نمی‌رسیم.mp3
0
15
وقتی کلاس درس در دل آتش است.pdf
0
16
وقتی کلاس درس در دل آتش است.mp3
0
17
وقتی می‌رویم، اما نمی‌رسیم (مهاجرت، به مثابه گریز گسستی) دکتر علی ثاقبی آمفی‌تئاتر بیمارستان ابن‌سینا (مشهد) چهارشنبه ۲ اردیب
وقتی می‌رویم، اما نمی‌رسیم (مهاجرت، به مثابه گریز گسستی) دکتر علی ثاقبی آمفی‌تئاتر بیمارستان ابن‌سینا (مشهد) چهارشنبه ۲ اردیبهشت ساعت ۸ تا ۹ صبح حضور برای همه علاقمندان آزاد هست، و نیازی به ثبت‌نام نیست. فایل جلسه همین‌جا منتشر خواهد شد.
0
18
وقتی می‌رویم، اما نمی‌رسیم (مهاجرت، به مثابه گریز گسستی) دکتر علی ثاقبی آمفی‌تئاتر بیمارستان ابن‌سینا (مشهد) چهارشنبه ۲ اردیب
وقتی می‌رویم، اما نمی‌رسیم (مهاجرت، به مثابه گریز گسستی) دکتر علی ثاقبی آمفی‌تئاتر بیمارستان ابن‌سینا (مشهد) چهارشنبه ۲ اردیبهشت ساعت ۸ تا ۹ صبح حضور برای همه علاقمندان آزاد هست، و نیازی به ثبت‌نام نیست. فایل جلسه همین‌جا منتشر خواهد شد.
0
19
حضور برای همه علاقمندان آزاد هست، و نیازی به ثبت‌نام نیست. فایل جلسه همین‌جا منتشر خواهد شد.
حضور برای همه علاقمندان آزاد هست، و نیازی به ثبت‌نام نیست. فایل جلسه همین‌جا منتشر خواهد شد.
0
20
وقتی_مراقبت_از_مراقب_فراموش_می‌شود.mp3
0