دکتر علی ثاقبی
رفتن به کانال در Telegram
وجود ما معماییست حافظ، که تحقیقش فسون است و فسانه دکتر علی ثاقبی روانپزشک - رواندرمانگر تحلیلی - زوجدرمانگر اینستاگرام: https://instagram.com/dr.ali.saghebi پادکست: https://castbox.fm/channel/دکتر-علی-ثاقبی-id2995222
نمایش بیشتر7 963
مشترکین
+624 ساعت
+197 روز
+3030 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اوت '26
اوت '26
+120
در 0 کانالها
ژوئیه '26
+441
در 5 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+141
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+115
در 3 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+55
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+231
در 9 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+102
در 6 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+101
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+315
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+90
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+333
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '25
+112
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+89
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+88
در 1 کانالها
Get PRO
مه '25
+946
در 3 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+158
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '25
+69
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+94
در 3 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+81
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+102
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+128
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+256
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+137
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '24
+103
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+116
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+227
در 0 کانالها
Get PRO
مه '24
+943
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+235
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '24
+134
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+475
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+120
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+107
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+87
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+236
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+93
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+51
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+72
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+96
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+144
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+140
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+185
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+215
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+198
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+79
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+236
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+71
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+122
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+64
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+119
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+51
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+103
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+106
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+69
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+65
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+100
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+92
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+123
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+78
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+67
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+111
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+39
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+51
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+46
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+88
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+48
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+46
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+80
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+1 647
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 29 اوت | +8 | |||
| 28 اوت | +11 | |||
| 27 اوت | +4 | |||
| 26 اوت | +2 | |||
| 25 اوت | +7 | |||
| 24 اوت | +5 | |||
| 23 اوت | +3 | |||
| 22 اوت | +6 | |||
| 21 اوت | +3 | |||
| 20 اوت | +11 | |||
| 19 اوت | +11 | |||
| 18 اوت | +3 | |||
| 17 اوت | +3 | |||
| 16 اوت | +1 | |||
| 15 اوت | +1 | |||
| 14 اوت | +1 | |||
| 13 اوت | +1 | |||
| 12 اوت | +1 | |||
| 11 اوت | +5 | |||
| 10 اوت | +3 | |||
| 09 اوت | +3 | |||
| 08 اوت | +7 | |||
| 07 اوت | +4 | |||
| 06 اوت | +3 | |||
| 05 اوت | +3 | |||
| 04 اوت | +2 | |||
| 03 اوت | +2 | |||
| 02 اوت | +2 | |||
| 01 اوت | +4 |
پستهای کانال
| 2 | سنگ، کاغذ، قیچی....mp3 | 1 170 |
| 3 | 👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻👆🏻
چرا گاهی حرفی که با حسن نیت میزنیم یا کاری که برای بهتر شدن رابطه انجام میدهیم، نتیجهای درست خلاف انتظارمان میدهد؟
خواندن این مقاله را به همه کسانی توصیه میکنم که میخواهند بفهمند چرا بعضی حرفها و رفتارهای بهظاهر درست، در رابطه به مقصد نمیرسند یا حتی نتیجه عکس میدهند.
اگر این مقاله به کارتان آمد، برای کسانی که فکر میکنید به کارشان میآید هم بفرستید. | 1 332 |
| 4 | سنگ، کاغذ، قیچی
چرا وقتی دست دیگری را میبینیم، باز هم دست اشتباه را پایین میآوریم؟
دکتر علی ثاقبی – روانپزشک، زوجدرمانگر | 1 501 |
| 5 | اندر حکایت چسب رازی
تاملی درباره گفتوگوی حسین جنتی و احسان عبدیپور
دکتر علی ثاقبی – روانپزشک، رواندرمانگر | 1 636 |
| 6 | 🗣درنگ
#دکتر_علی_ثاقبی. روانپزشک
وقتی دایره اثر صفر میشود
درباره گفتگوی احسان عبدیپور و حسین جنتی
چند روز پیش در یکی از صفحات هواداری احسان عبدیپور، نظرسنجی کوچکی درباره گفتوگوی او با حسین جنتی منتشر شد. از مخاطبان پرسیده بودند، «فارغ از مهری که به آقای عبدیپور دارید»، با حرفهای کدامیک همدلتر بودهاند. تا این لحظه ۱۸۳ نفر در نظرسنجی شرکت کردهاند؛ ۵۹ درصد حسین جنتی و ۴۱ درصد احسان عبدیپور را انتخاب کردهاند
.
این نظرسنجی نه علمی است و نه نمونهاش اجازه میدهد چیزی را به «جامعه ایران» تعمیم دهیم. ممکن است اکثریت رایدهندگان صرفا استدلال جنتی را قانعکنندهتر یافته باشند. با این همه، نتیجه برای من پرسشی ایجاد کرد: چرا حتی در فضایی که عمدتا مخاطبان و هواداران احسان عبدیپور را گرد هم آورده، حرف جنتی میتواند چنین همدلیای برانگیزد؟
این نظرسنجی چنین چیزی را اثبات نمیکند، اما میتواند بهانهای باشد برای اندیشیدن به تجربهای گستردهتر که مستقل از این داده نیز قابل مشاهده است: کوچک شدن احساس اثرگذاری در زندگی اجتماعی.
سالها زیستن با بحرانهای متوالی، حس ناامنی، پیشبینیناپذیری، شکست اعتماد، انسداد افق و نهادهایی که اغلب به کنش فرد پاسخ نمیدهند، صرفا فرساینده نیست؛ بهتدریج میتواند پیوند روانی میان «کاری که من میکنم» و «آنچه در جهان رخ میدهد» را سست کند.
البته اینکه بگوییم «من با رفتار فردی نمیتوانم یک ساختار سیاسی را تغییر دهم»، ممکن است تشخیصی کاملا واقعبینانه باشد. ساختارها واقعیاند، قدرت به شکلی نابرابر توزیع شده و بسیاری از مهمترین تصمیمهای زندگی ما واقعا بیرون از اختیار ما گرفته میشوند.
اما گزاره دیگری ممکن است آرامآرام از دل همین واقعیت بیرون بیاید: «پس آنچه من در دایره کوچک خودم انجام میدهم هیچ اهمیتی ندارد.»
این دو گزاره یکی نیستند.
یکی از عمیقترین پیامدهای زیستن طولانی در وضعیت بقا همین جابهجایی است: اینکه محدود بودن عاملیت، در تجربه روانی ما، به صفر بودن آن تبدیل میشود.
اینجاست که اختلاف جنتی و عبدیپور از یک مناظره سیاسی فراتر میرود. جنتی بهدرستی یادآوری میکند که نمیتوان مسئولیت ساختار را با توصیههای اخلاقی به مردم نادیده گرفت. اگر ساختار همچنان بیاعتمادی، ناامنی و احساس بیاثری تولید میکند، نمیتوان از قربانیان آن خواست صرفا با تغییر رفتار خود مسئله را حل کنند.
اما عبدیپور خطر دیگری را نشان میدهد: آنقدر به قدرت ساختار خیره شویم که باقیمانده قدرت خودمان را نبینیم.
یک گفتوگو جامعه را ترمیم نمیکند. یک معلم خوب نظام آموزشی را اصلاح نمیکند. یک رابطه سالم استبداد را از میان نمیبرد. یک رفتار مسئولانه ماشین تولید بیاعتمادی را متوقف نمیکند.
اما کافی نبودن، همان بیمعنا بودن نیست.
وقتی بخش بزرگی از یک جامعه برای مدت طولانی در معرض بحران و ناامنی قرار میگیرد، شاید بیش از موعظه درباره امید به تجربههای واقعی اثرگذاری نیاز داشته باشد: جاهایی که کنش واقعا پیامدی ایجاد کند، اعتراض بهدرستی شنیده شود، همکاری چیزی بسازد و اختلاف الزاما رابطه را نابود نکند. احساس عاملیت با توصیه به مسئولیتپذیری فردی به دست نمیآید؛ با تجربه تکرارشونده اثرگذاری ساخته میشود.
یکی از پیروزیهای نهایی هر ساختار فرساینده همین است: نه فقط اینکه دایره اثر آدمها را کوچک کند، بلکه اینکه آنها را متقاعد کند اندازه این دایره برابر صفر است.
#تجربههای_روانپزشکانه | 1 091 |
| 7 | بدون متن... | 1 019 |
| 8 | چند تذکر ضروری در ادامه روانکاویِ واقعنگری
بعد از انتشار فایل صوتی جلسه، به نظرم رسید چند نکته را که در ارائه گفته نشد یا به اندازه کافی بر آنها تأکید نکردم، اینجا اضافه کنم. این نکات قرار نیست بحث را از نو باز کنند؛ بیشتر برای روشنکردن حدود آن و جلوگیری از چند سوءبرداشت احتمالیاند:
۱. وقتی درباره تأثیر بحرانهای اجتماعی بر واقعنگری حرف میزنیم، بهتر است به جای نسبتدادن ویژگی روانی واحدی به «جامعه» یا «روان ایرانی»، ادعایی محدودتر مطرح کنیم: شرایط اجتماعی میتوانند بار روانی بعضی شیوههای اندیشیدن را تغییر دهند.
یک صورتبندی درباره ماهیت روانی اعضای یک جامعه حکم کلی میدهد؛ صورتبندی دیگر درباره شرایطی حرف میزند که آدمهای متفاوت در آن فکر میکنند. یک بحران مشترک ممکن است در افراد مختلف به درماندگی، خشم، کنارهگیری، همبستگی، خلاقیت یا عاملیت منتهی شود.
پس بهتر است درباره شرایط روانی اندیشیدن در یک جامعه حرف بزنیم، نه درباره ماهیت روانی آن جامعه.
۲. دیدن شبکه علل به معنای نادیدهگرفتن مسئولیت نیست. ممکن است یک فرد، نهاد یا حاکمیت، به دلیل قدرت، اختیار یا نقش خود، سهم بسیار بیشتری در یک آسیب داشته باشد.
اما تعیین مسئولیت و توضیح علّی یک پدیده دو پرسش متفاوتاند.
میتوان کسی را بهدرستی مسئول دانست و همچنان پرسید چه ساختارها، شرایط و زنجیرههای علّی دیگری در ایجاد یا تداوم آن وضعیت نقش داشتهاند. مسئله مسئول دانستن یا ندانستن نیست، بلکه فروکاستن تبیین کل پدیده به یک علت واحد است.
واقعنگری از ما نمیخواهد داوری اخلاقی را کنار بگذاریم؛ بلکه از ما میخواهد داوری اخلاقی جای تحلیل واقعیت را نگیرد.
۳. اگر تجدیدنظر برای فرد به معنای تحقیرشدن، ازدستدادن منزلت یا طردشدن از گروهی مهم باشد، پذیرش شواهد دشوارتر میشود.
سه چیز میتوانند امکان تجدیدنظر را بیشتر کنند: کاهش تهدید منزلت، حفظ امکان تعلق و بازگشت، و فرصت کافی برای سوگواری و بازسازی روایت فرد از خودش. به همین دلیل، تحقیر معمولاً روش مؤثری برای تغییر ذهن دیگری نیست.
برای پذیرفتن حقیقت فقط دلیل بهتر لازم نیست؛ باید راهی وجود داشته باشد که فرد بتواند از باور قبلی خود بیرون بیاید، بیآنکه احساس کند برای این کار باید تمام ارزش و تعلق خود را نیز از دست بدهد. | 1 224 |
| 9 | 🗣درنگ
#دکتر_علی_ثاقبی. روانپزشک
وقتی دایره اثر صفر میشود
درباره گفتگوی احسان عبدیپور و حسین جنتی
چند روز پیش در یکی از صفحات هواداری احسان عبدیپور، نظرسنجی کوچکی درباره گفتوگوی او با حسین جنتی منتشر شد. از مخاطبان پرسیده بودند، «فارغ از مهری که به آقای عبدیپور دارید»، با حرفهای کدامیک همدلتر بودهاند. تا این لحظه ۱۸۳ نفر در نظرسنجی شرکت کردهاند؛ ۵۹ درصد حسین جنتی و ۴۱ درصد احسان عبدیپور را انتخاب کردهاند
.
این نظرسنجی نه علمی است و نه نمونهاش اجازه میدهد چیزی را به «جامعه ایران» تعمیم دهیم. ممکن است اکثریت رایدهندگان صرفا استدلال جنتی را قانعکنندهتر یافته باشند. با این همه، نتیجه برای من پرسشی ایجاد کرد: چرا حتی در فضایی که عمدتا مخاطبان و هواداران احسان عبدیپور را گرد هم آورده، حرف جنتی میتواند چنین همدلیای برانگیزد؟
این نظرسنجی چنین چیزی را اثبات نمیکند، اما میتواند بهانهای باشد برای اندیشیدن به تجربهای گستردهتر که مستقل از این داده نیز قابل مشاهده است: کوچک شدن احساس اثرگذاری در زندگی اجتماعی.
سالها زیستن با بحرانهای متوالی، حس ناامنی، پیشبینیناپذیری، شکست اعتماد، انسداد افق و نهادهایی که اغلب به کنش فرد پاسخ نمیدهند، صرفا فرساینده نیست؛ بهتدریج میتواند پیوند روانی میان «کاری که من میکنم» و «آنچه در جهان رخ میدهد» را سست کند.
البته اینکه بگوییم «من با رفتار فردی نمیتوانم یک ساختار سیاسی را تغییر دهم»، ممکن است تشخیصی کاملا واقعبینانه باشد. ساختارها واقعیاند، قدرت به شکلی نابرابر توزیع شده و بسیاری از مهمترین تصمیمهای زندگی ما واقعا بیرون از اختیار ما گرفته میشوند.
اما گزاره دیگری ممکن است آرامآرام از دل همین واقعیت بیرون بیاید: «پس آنچه من در دایره کوچک خودم انجام میدهم هیچ اهمیتی ندارد.»
این دو گزاره یکی نیستند.
یکی از عمیقترین پیامدهای زیستن طولانی در وضعیت بقا همین جابهجایی است: اینکه محدود بودن عاملیت، در تجربه روانی ما، به صفر بودن آن تبدیل میشود.
اینجاست که اختلاف جنتی و عبدیپور از یک مناظره سیاسی فراتر میرود. جنتی بهدرستی یادآوری میکند که نمیتوان مسئولیت ساختار را با توصیههای اخلاقی به مردم نادیده گرفت. اگر ساختار همچنان بیاعتمادی، ناامنی و احساس بیاثری تولید میکند، نمیتوان از قربانیان آن خواست صرفا با تغییر رفتار خود مسئله را حل کنند.
اما عبدیپور خطر دیگری را نشان میدهد: آنقدر به قدرت ساختار خیره شویم که باقیمانده قدرت خودمان را نبینیم.
یک گفتوگو جامعه را ترمیم نمیکند. یک معلم خوب نظام آموزشی را اصلاح نمیکند. یک رابطه سالم استبداد را از میان نمیبرد. یک رفتار مسئولانه ماشین تولید بیاعتمادی را متوقف نمیکند.
اما کافی نبودن، همان بیمعنا بودن نیست.
وقتی بخش بزرگی از یک جامعه برای مدت طولانی در معرض بحران و ناامنی قرار میگیرد، شاید بیش از موعظه درباره امید به تجربههای واقعی اثرگذاری نیاز داشته باشد: جاهایی که کنش واقعا پیامدی ایجاد کند، اعتراض بهدرستی شنیده شود، همکاری چیزی بسازد و اختلاف الزاما رابطه را نابود نکند. احساس عاملیت با توصیه به مسئولیتپذیری فردی به دست نمیآید؛ با تجربه تکرارشونده اثرگذاری ساخته میشود.
یکی از پیروزیهای نهایی هر ساختار فرساینده همین است: نه فقط اینکه دایره اثر آدمها را کوچک کند، بلکه اینکه آنها را متقاعد کند اندازه این دایره برابر صفر است.
#تجربههای_روانپزشکانه | 617 |
| 10 | بدون متن... | 1 091 |
| 11 | بدون متن... | 76 |
| 12 | روانکاویِ واقعنگری
چرا ذهن حقیقت را پس میزند؟
دکتر علی ثاقبی - روانپزشک، رواندرمانگر | 2 954 |
| 13 | Psychoanalysis of Factfulness.pdf | 2 563 |
| 14 | ثبتنام از طریق سایت آموزش مداوم:
https://www.ircme.ir/App_Web/(User)/(Inclusive)/Plan/List.aspx?CenterID=33&Mode=New&Category=Plan | 3 019 |
| 15 | رنگِ تعلق.MP3 | 3 844 |
| 16 | بدون متن... | 3 407 |
| 17 | انسان در ساعت صفر
تاملی در فیلم «زندهشور» کاظم دانشی
دکتر علی ثاقبی – روانپزشک، رواندرمانگر | 3 280 |
| 18 | قانون موعد دارد. حکم ساعت دارد. طناب در زمان مشخص آماده میشود. رضایت باید پیش از طلوع گرفته شود.
اما سوگ، خشم، پشیمانی و بخشش از تقویم قضایی پیروی نمیکنند.
خانوادهای که عزیزی را از دست داده ممکن است برای فهم آنچه رخ داده سالها زمان بخواهد، اما در شب اجرای حکم باید طی چند ساعت درباره مرگ یا زندگی قاتل تصمیم بگیرد. اگر نبخشد، انسانی به تصمیم او اعدام میشود؛ اگر ببخشد، ممکن است احساس کند حق مقتول یا خشم خود را نادیده گرفته است.
این فشار، خطر بخشش زودرس را افزایش میدهد؛ رضایتی که پیش از تجربه و پردازش سوگ و حلوفصل خشم صادر میشود، شاید نزاع را متوقف کند، اما به ترمیم نمیانجامد. گاه فرد میبخشد نه چون از آسیب عبور کرده، بلکه چون اجازه خشم، اعتراض یا نهگفتن را در خود نمییابد.
هر بخشیدنی نشانه بلوغ نیست؛ همانگونه که هر نبخشیدنی نشانه سنگدلی نیست.
بخشش بخشی از کار سوگ است، نه جایگزینی جادویی برای آن.
قانون ناگزیر از افراد میخواهد تصمیمی نهایی بگیرند، درحالیکه ممکن است روان آنان هنوز در میانه فرایندی ناتمام باشد.
قانون تا سپیدهدم فرصت میدهد؛ روان ممکن است سالها وقت بخواهد.
زندهشور؛ سوگ برای کسی که هنوز نمرده است
فیلم با غسل توبه آغاز میشود؛ شستوشوی بدنی که هنوز زنده است، اما باید برای مرگ آماده شود.
«زندهشور» کسی است که زنده را مانند مرده میشوید؛ کسی که مرگ اجتماعی و نمادین را پیش از مرگ زیستی آغاز میکند.
محکوم از لحظهای مشخص دیگر حضورش در جهان زندگان لرزان میشود. همهچیز، از غذا و آهنگ و تماس تلفنی تا راهرفتن و نگاهکردن، معنای «آخرینبار» پیدا میکند. خانواده با کسی حرف میزند که هنوز زنده است، اما دیگر هر جمله بوی وداع میدهد.
بدن گرم است، اما جهان پیرامون، پیشاپیش آن را مرده فرض کرده است.
در این فضا نوعی سوگ پیشاپیش شکل میگیرد. خانوادهها برای کسی عزاداری میکنند که هنوز نمرده است. محکومان برای خود سوگواری میکنند. مرتضی برای کسانی سوگوار میشود که باید به سوی مرگ همراهیشان کند. تماشاگر نیز پیش از وقوع فقدان، آن را تجربه میکند.
اما سوگ پیشاپیش با سوگ پس از مرگ تفاوت دارد. پس از مرگ، فقدان قطعی است؛ پیش از آن، امید و نومیدی لحظهبهلحظه جای یکدیگر را میگیرند. روان نمیتواند کاملا وداع کند، زیرا شاید رضایت برسد. و ازآنسو نمیتواند به زندگی اعتماد کند، زیرا شاید حکم اجرا شود.
تمام فیلم در همین نوسان میگذرد.
عنوان «زندهشور» به ساختاری اشاره دارد که انسان زنده را برای مرگ آماده میکند؛ اما خود فیلم در جهت معکوس حرکت میکند. درحالیکه زندان بدنها را به سوی مرگ میبرد، روایت نام، تاریخ، رابطه، مادر، فرزند، موسیقی، عشق، شرم و امید را به آنان بازمیگرداند.
ساختار آنان را میمیراند؛ و روایت دوباره انسانشان میکند.
وقتی چهره جای پرونده را میگیرد
در نگاه امانوئل لویناس، اخلاق از مواجهه با چهره دیگری آغاز میشود. دیگری ممکن است مجرم، بیگانه یا دشمن باشد، اما وقتی با چهره زنده او مواجه میشویم، حذفش دیگر ساده نیست.
زندهشور فیلم مواجهه با همین چهرههاست:
چهره امیر هنگام صداکردن مادر،
شایان هنگام نواختن ساز،
پدرام در میانه خشم و انتظار،
عبدالله در آغوش دخترانش،
سجاد نشسته در برابر خواهرش،
و مرتضی که بار خواستهای متناقض همه را حمل میکند.
چهره، جرم را پاک نمیکند و حکم را خودبهخود لغو نمیسازد؛ اما قطعیت روانی ما را برهم میزند. دیگر نمیتوانیم با آسودگی بگوییم چه کسی باید بمیرد و چه کسی وظیفه دارد ببخشد.
فیلم پاسخ قطعی نمیدهد؛ ظرفیت تحمل پرسش را افزایش میدهد. بعضی جانها نجات پیدا میکنند و بعضی نه؛ اما نگاه تماشاگر دیگر نمیتواند به سادگی پیشین بازگردد.
کار هنر شاید همین باشد: حکمی تازه صادر نمیکند؛ آسودگیِ حکمکردن را از ما میگیرد. | 1 |
| 19 | نکشتن، بخشیدن نیست
در زبان حقوقی، رضایت رویدادی مشخص است: اولیای دم امضا میکنند و حکم متوقف میشود. اما در روان، بخشش چنین مرز روشنی ندارد. رضایت ممکن است در چند دقیقه رخ دهد؛ بخشش شاید سالها طول بکشد یا هرگز رخ ندهد.
بخشیدن و طلب بخشش نیز دو کار روانی متفاوتاند. بخشیدن، مواجهه قربانی با سوگ، خشم و آسیبی است که تحمل کرده؛ طلب بخشش، مواجهه مرتکب با مسئولیت، فروتنی، پشیمانی و جبران.
از همینرو، نکشتن لزوما به معنای بخشیدن نیست. فرد ممکن است برای آینده کودکی متولدنشده، به دلیل نیاز مالی یا زیر فشار خانواده از قصاص بگذرد. این انگیزهها بیارزش نیستند، اما با بخشش روانی یکسان نیستند.
ممکن است کسی قصاص نکند اما هنوز نبخشیده باشد؛ ببخشد اما نخواهد رابطهای با مرتکب داشته باشد؛ یا پس از سوگواری، نسبت درونی خود را با جرم تغییر دهد، بیآنکه آن را فراموش کند.
ازسوی دیگر، بخشش، اگر رخ دهد، قربانی را از اسارت کامل در برابر جرم رها میکند؛ ولی مجرم را از تاریخ جرم آزاد نمیسازد.
خانواده مقتول فقط عزیزی را از دست ندادهاند؛ احساس امنیت، اعتماد به جهان و حس کنترل نیز در آنان ویران شده است. حق قصاص میتواند شکلی از بازپسگیری اختیار باشد: کسی که هیچ کنترلی بر مرگ عزیزش نداشته، اکنون درباره مرگ یا زندگی قاتل تصمیم میگیرد.
پس میل به قصاص را نمیتوان صرفا سنگدلی یا ناتوانی اخلاقی دانست. همانگونه که محکوم را به جرمش تقلیل نمیدهیم، اولیای دم را نیز نباید به «کسانی که باید ببخشند» تقلیل دهیم.
رضایتی که از فشار جمع، ضرورت مالی، ترس از بد دیدهشدن یا شرم مذهبی حاصل شود، ممکن است حکم را متوقف کند، اما الزاما روان را آزاد نمیکند.
انساندیدن قاتل، قربانی را موظف به بخشیدن نمیکند. بخشش فقط هنگامی ارزش اخلاقی دارد که امکان نبخشیدن محفوظ باشد.
ترس از مرگ یا ندامت اخلاقی؟
در روایتهای اعدام، ترس محکوم از مرگ و درد خانواده او گاه چنان برجسته میشود که قربانی اصلی به حاشیه میرود. «زندهشور» نیز در معرض همین خطر است، زیرا بخش بزرگی از زمان فیلم را با محکومان و نزدیکان آنان میگذرانیم.
اما طلب بخشش با التماس برای زندهماندن یکسان نیست.
ترس از مرگ، عشق به فرزندان، نگرانی برای مادر یا میل به دیدن کودک متولدنشده، همگی انسانیاند؛ اما هیچکدام بهخودیخود ندامت اخلاقی نسبت به قربانی نیستند. طلب بخشش واقعی مستلزم پذیرش مسئولیت، دیدن رنج دیگری و آمادگی برای جبران است.
آیا شایان میان قصد خودکشی و مسئولیت مرگ والدینش و رنجی ناخواسته که به دیگران تحمیل کرده پیوند برقرار میکند؟ آیا پدرام فقط خیانت را توضیح قتل میداند یا مسئولیت انتخاب خود را نیز میپذیرد؟ عبدالله هنگام دلنگرانی برای دخترانش، خانواده مردی را که کشته چگونه میبیند؟ سجاد زندگی زنان افغان را نیز میبیند یا فقط راه نجات خود را؟
فیلم پاسخ همه این پرسشها را روشن نمیکند؛ و همین سکوت مهم است. تماشاگر نباید عشق محکومان به خانواده خود را با پشیمانی نسبت به قربانی اشتباه بگیرد.
شاید ندامت محکومان از این رو مبهم میماند که فیلم بیش از مواجهه، مذاکره را نشان میدهد. مرتضی میکوشد اولیای دم را به امضا برساند، اما کمتر فضایی شکل میگیرد که قربانی رنج خود را بیان کند و مرتکب ناچار شود آن را بشنود. جبران از جایی آغاز میشود که مجرم فقط از مرگ خود نترسد، بلکه بتواند با زندگیای که ویران کرده نیز روبهرو شود.
قانون میپرسد: «آیا برگه رضایت را امضا میکنید؟»
ترمیم میپرسد: «چه چیزی باید گفته، شنیده و تحمل شود؟»
بازگرداندن انسانیت به مجرم فقط زمانی به بلوغ اخلاقی میرسد که با بازگرداندن مسئولیت همراه باشد: من بیش از جرمم هستم؛ اما از جرمم جدا نیستم.
بدون جمله نخست، مجرم به هیولا تبدیل میشود. بدون جمله دوم، همدلی به تبرئهای احساساتزده میانجامد.
چه کسی بار روانی بخشیدن را حمل میکند؟
در فیلم، تصمیمها و سازوکارهای رسمی عمدتا در دست مردان است، اما بخش بزرگی از کار عاطفی جرم و بخشش بر دوش زنان میافتد: مادران، خواهران، معشوقهها و دخترانی که باید هم سوگ را حمل کنند و هم خانواده را نگه دارند. از آنان انتظار میرود رنج را به رضایت، مراقبت یا پیوندی تازه تبدیل کنند.
از این منظر، پرسش فقط این نیست که چه کسی بخشیده میشود؛ این نیز هست که چه کسی بار روانی بخشیدن را حمل میکند.
زمانِ قانون، زمانِ سوگ
یکی از بنیادیترین تعارضهای فیلم، فاصله میان زمان قانون و زمان روان است. | 1 |
| 20 | ممکن است پدرام برای او کسی باشد که خشمی را به عمل درآورده که خودش نتوانسته یا نخواسته ابراز کند. در این صورت، نزدیکشدن او به بخشش الزاما فقط از شفقت برنمیخیزد؛ شاید بخشی از آن حاصل همانندسازی ناهشیار با خشم قاتل باشد.
بخشش همیشه در نقطه مقابل نفرت قرار ندارد؛ گاهی از دل همان نفرت عبور میکند.
مقتول میتواند آسیبزننده باشد، بیآنکه سزاوار قتل شود؛ قاتل نیز میتواند زخمی باشد، بیآنکه از مسئولیت قتل معاف گردد.
بلوغ روانی در تحمل همین همزمانی است.
عبدالله؛ تحمل زندگی پس از جرم
عبدالله روشنترین صورت پیوند میان گناه، شرم، خودمجازاتگری و ناتوانی از پذیرفتن بخشش است.
او شش سال اجازه نداده دخترانش به ملاقاتش بیایند و حتی در شب اجرای حکم نیز به آنها نمیگوید قرار است اعدام شود. در ظاهر میخواهد از آنان محافظت کند؛ در سطحی عمیقتر، خود را از میدان نگاهشان حذف کرده است.
احساس گناه میگوید: «من کار بدی کردهام.» شرم میگوید: «من بدم و شایسته دیدهشدن نیستم.»
عبدالله ترجیح میدهد پدری غایب بماند تا پدری مجرم و تحقیرشده. اما این مراقبت همزمان نوعی کنترل است. او دخترانش را از حق دیدن، پرسیدن، خشمگینشدن، بخشیدن یا نپذیرفتن خود محروم کرده و به جای آنان تصمیم گرفته است چه چیزی را میتوانند تحمل کنند.
وقتی امکان جمعآوری دیه فراهم میشود، به همسرش میگوید پول را بردارد و بگذارد او بمیرد. مرگ به آخرین خدمت پدرانه تبدیل میشود: نبودن من برای شما مفیدتر از بودنم است.
اما مرگ شاید برای عبدالله از زندگی آسانتر باشد. مردن او را از نگاه دختران، خاطره قتل، فقر، انگ اجتماعی و مسئولیت جبران میرهاند؛ درحالیکه آزادی آغاز کاری دشوارتر است: زیستن با آنچه کرده، تحمل محبت کسانی که خود را شایسته آن نمیداند و پذیرفتن اینکه مجازاتشدن همیشه معادل مسئولیتپذیری نیست.
مسئله عبدالله فقط نجات از مرگ نیست؛ تحمل زندگی پس از جرم و پس از بخشیدهشدن است.
ورود دختران این ساختمان دفاعی را فرو میریزد. تا وقتی آنان فقط صداهایی پشت تلفناند، میتواند خود را به عددی در یک معامله بدل کند: مرگ من در برابر آینده شما. اما وقتی در برابرش قرار میگیرند، رابطه دوباره جسم پیدا میکند و جان میگیرد.
عبدالله نمیتواند به جای دخترانش حکم کند که نبودنش برای آنان بهتر است. این داوری بیش از آنکه خواست آنان باشد، محصول شرم خود اوست.
عبدالله در پیشگاه نگاه دخترانش دوباره «پدر» میشود. و میل به زندگی از دل رابطه بازمیگردد.
سجاد؛ صلحی که زن هزینه آن را میپردازد
سجاد سه مرد افغان را کشته و زنان بازمانده در جایگاه اولیای دم قرار دارند. اما جرم فقط به رابطه میان قاتل و مقتول محدود نمیماند؛ از بدن مرتکب عبور میکند و بر خانوادهاش مینشیند. خواهر سجاد نیز زیر بار نام او قرار میگیرد و ازدواجش به خطر میافتد.
خانواده محکوم ناخواسته حامل نشانه جرم او میشود: باید توضیح دهد، پنهان کند، خجالت بکشد یا فاصله خود را با او ثابت کند.
در نهایت، یکی از زنان افغان رضایت را به خونبس مشروط میکند: سجاد باید با او ازدواج کند تا خصومت پایان یابد.
در ظاهر، زندگی جایگزین مرگ میشود؛ اما آیا خشونت پایان یافته یا فقط شکلش تغییر کرده است؟
قرار است زنی که شوهرش کشته شده، برای پایان نزاع با قاتل او ازدواج کند. سجاد نیز برای زندهماندن وارد رابطهای میشود که بر قتل، بدهی، ترس و اجبار بنا شده است. چنین ازدواجی نه از میل، بلکه از دل بحران زاده میشود؛ نه آغاز رابطه، بلکه شاید ادامه جرم در قالبی تازه است.
خشونت از صحنه عمومی مجازات به فضای خصوصی رابطه منتقل میشود. طناب کنار میرود، اما بدن زن به محل انعقاد صلح بدل میشود. نزاعی که در ساختاری مردسالارانه شکل گرفته، با واگذاری زندگی زنی مهار میشود که باید هم سوگ مقتول را حمل کند و هم با عامل آن در پیوندی تنانه قرار گیرد.
حتی اگر خود زن این شرط را مطرح کرده باشد، باید پرسید انتخاب او تا چه اندازه آزادانه است. فقر، بیپناهی، فشار طایفه، موقعیت مهاجرتی و کمبود گزینهها میتوانند تصمیمی را که در ظاهر شخصی است، از درون محدود کنند.
پرسش اصلی این است: بدن چه کسی هزینه صلح را میپردازد؟
این سازش ممکن است نزاع بیرونی را متوقف کند، اما رابطهای بسازد که در آن سوگ، بدهی و ترس هر روز بازتولید شوند.
سرنوشت سجاد نیز قطعی نیست. حکم فقط عقب افتاده است. او هنوز نمرده، اما نمیتواند کاملا زندگی کند. | 1 |
