392
مشترکین
+124 ساعت
+57 روز
+1630 روز
آرشیو پست ها
392
Repost from ما هیچ، ما نگاه :]
در این چند روز مینیسریال «چرنوبیل» را میدیدم و قبل از دیدنش هم تقریبا چیز زیادی درباره خود حادثه چرنوبیل که در اوکراین و در زمان اتحاد جماهیر شوروی اتفاق افتاده بود، نمیدانستم. فقط اسم چرنوبیل را در میان سریالهای خوب زیاد دیده بودم. سریال محصول سال ۲۰۱۹ و در ژانر درام تاریخی است و در پنج قسمت، ماجرای حادثه نیروگاه چرنوبیل در سال ۱۹۸۶ و اتفاقاتی را که بعد از انفجار رآکتور شماره ۴ افتاد، نشان میداد. فضای سریال برای من خیلی سنگین بود و بیشتر صحنهها هم رنگهای سرد و تیره داشتند. تقریبا از اول تا آخر، یک حس بد و ناآرامی در سریال وجود داشت که به آدم اضطراب میداد. همه شخصیتها و اتفاقات سریال عینن همان چیزی نبودند که در واقعیت اتفاق افتاده بوده. مثلا شخصیت خومیوک با بازیگری (امیلی واتسون) دانشمند زنی که در سریال میبینیم، یک شخصیت واقعی نیست و بخاطر خود سریال ساخته شده. اما خود حادثه و بخش بزرگی از اتفاقات، بر اساس تحقیقات و اسناد تاریخی ساخته شدهاند. در طول سریال، دیدن آن آتشنشان در شفاخانه خیلی برایم دردناک تمام شد. مردی که شب حادثه بخاطر خاموش کردن آتش رفته بود و اصلا نمیدانست با چه چیزی طرف است. وقتی همسرش به دیدن او به شفاخانه میرود، میبینیم که بدنش به خاطر تشعشع چه وضعی پیدا کرده و تقریبا در روزهای آینده اصلا دیگر شبیه انسان نبود. قسمت کشتار حیوانات هم خیلی اذیتم کرد. باشندههای شهر پریپیات وقتی مجبور شدند شهر را ترک کنند، خیلی از حیواناتشان را همانجا گذاشتند. بعدتر گروههایی برای کشتن حیوانات رهاشده فرستاده شدند تا آلودگی بیشتر پخش نشود. این قسمتهای سریال همان حال بد و اضطرابی را برایم داشتند که وقت خواندن آدمخواران، کوری و دیدن بعضی فیلمها پیدا میکردم.
392
Repost from TheGandomin
بکس لباس وسط اطاق باز است، اما دستم به بستن آن نمیرود. لباسهایم هنوز پراکندهاند و چیزی که بیش از همه در میان آنها سنگینی میکند، مدرکم است. همان تکهکاغذی که روزی برای داشتنش، برای لمس کردنش و برای بهدست آوردنش سخت جنگیدم. حالا اینجاست؛ حالا که بهدستش آوردهام، در دستانم حس سنگینی دارد، چون در سرزمینی که من قرار است برگردم، دانش دیگر معنی ندارد؛ آنجا صدای امید و آرزوها خاموش شده و زنان در رگبار فراموشی گرفتار شدهاند.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6372/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
392
Repost from TheGandomin
آخرین انار دنیا یکی از مشهورترین و برجستهترین آثار بختیار علی است و در میان آثار ادبی معاصر کردی جایگاه ویژهای دارد بختیار علی نویسنده و شاعر معاصر کرد است. او هم مانند بسیاری از مردم مشرق زمین، از جنگ و آوارگی در امان نبوده و همین موضوع تاثیر چشمگیری روی آثار او پدید آورده است. او در آثار خود به مفاهیم چون رنج، آوارگی، آزادی، اسارت، مرگ، تنهایی، جنگ، معنا جویی و به موضوعاتی از این قبیل می پردازد. او در آثارش نگاهی انتقادی و بدبینانه به جنگ و قدرت سیاسی دارد. او جنگ را حتی زمانی که با هدف مقابله با خرابی و بیعدالتی صورت میگیرد، عامل رنج و ویرانی میداند. در آخر به گونهای دیگر زمین را آکنده از درد میکند. اگر جنگ نهایت عدالت هم باشد، زمین را لبریز از غم میکند.»(ص ۳۸۶) و در باب سیاست هم: «هر دو یک جور از مرگ برگشتهایم… بیابان و سیاست هر دو مثل هم اند، دو زمین که چیزی از آن نمیروید.»
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6359/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
392
هر قدم، اگرچه کوچک برای گندمین که برداشته میشود خوشحالم میسازد. اینروزها روی رادیو گندمین کار میکنیم و دختران گندمین تمامقد کنار گندمین ایستادهاند.
صداهای دختران گندمین را بشنوید✨🤍
392
Repost from TheGandomin
به نظر من، شاید غمانگیزترین شکل مواجههٔ انسان در جهان این باشد که یک شخصیت از جهانِ یک رمان، بیشتر از یک انسان، او را بفهمد. پس میتوانم بگویم که رابطهٔ من با رمان، نوعی مواجهه است. مواجهه با چیزی بیرون از خودم که گاهی، برخلاف انتظار، مرا به خودم و احساسات و عواطف واقعیام بازمیگرداند.
میتوانم با گوشیای که کنار دستم است رمان بخوانم و تمرکزم را از دست ندهم اما این اواخر هنگام خواندن، گوشی را از خودم دور میکنم. نمیدانم چرا اما شاید نمیخواهم در فاصلهٔ خواندن و مواجهه، مدام از متن بیرون بیایم، جملهای را بیرون بکشم و دوباره به آن نگاه کنم. شاید هم میخواهم که خواندن برای من مدتی در همان جهان کتاب اتفاق بیفتد، بدون آنکه بخواهم همان لحظه به جهان بیرون ترجمهاش کنم.
ادامهٔ نوشته:
https://gandomin.com/6296/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #افغانستان #gandomin #afghanistan
392
نمیدانستم احدی بتواند همچو دریا،
دیگری را فرابگیرد
و بهسان پرتگاه در او سکنا گزیند
نمیدانستم که دریا بر ماسههای کمپهنا هبوط میکند
و آبی ناچیز، صحرا را لبریز میکند
کجا بَرَم تو را؟
کجا روم تا لباسی بیابم
و بر اسب شادی بپوشانم؟
همه چیز زاده میشود و تهی میگردد
کمالِ زمانها از دشتهای تو طلوع یافته
خلأ از دشتهای تو برآمده است
دشتهای هموار تو
دشتهای دشوار تو
دشتهای خواب و نیشتر تو
تو را کجا بهدور از تو بَرَم؟
که در تو خالی
و از تو سرشارم
کجا روم؟
نمیدانستم احدی بتواند همچو دریا، دیگری را فرابگیرد
و بهسان پرتگاه در او سکنا گزیند...
أنسي الحاج، شاعر لبنانی
392
ما تیم گندمین، چند روز است مشغول به راه انداختن رادیو گندمین هستیم. امشب موفق شدیم تا پخش آزمایشی رادیو را آغاز کنیم. 🥳🤍
392
Repost from TheGandomin
بهطور کلی، در آثاری که دربارهی جنگ نوشته شدهاند، نقش زنان کمرنگتر است. زنانی که در این آثار حضور دارند نیز اغلب پرستارانی هستند که از مجروحان نگهداری میکنند یا اعضای خانوادهی سربازاناند که انتظار بازگشت شوهرها و پسرهایشان را دارند. الکسیویچ دیدگاهی تازه به جنگ ارائه کرد. پس از گفتوگوها و مصاحبههای کتبی و شفاهی، او روایات متفاوت بیش از ۲۰۰ زن را که در جنگ جهانی دوم به عنوان سرباز خط مقدم، فرمانده، پارتیزان، رانندهی تانک، رانندهی کامیون، تلفنچی، بیسیمچی، تکتیرانداز، خلبان، پرستار، جراح، مکانیک، نانوا، آشپز و رختشور خدمت کردند، در این کتاب مستند کرد.
ادمۀ نوشته:
https://gandomin.com/6160/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
