fa
Feedback
بهشت✨🌱

بهشت✨🌱

رفتن به کانال در Telegram
395
مشترکین
+324 ساعت
+47 روز
+430 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
اکتبر '26
اکتبر '26
+3
در 0 کانال‌ها
سپتامبر '26
+24
در 5 کانال‌ها
Get PRO
اوت '26
+39
در 14 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+71
در 14 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+180
در 16 کانال‌ها
Get PRO
مه '260
در 9 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+102
در 17 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 6 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+38
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '260
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+20
در 3 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+17
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+14
در 3 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+12
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+105
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+18
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+35
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+79
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+135
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+168
در 2 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
02 اکتبر0
01 اکتبر+3
پست‌های کانال
چرا نمی‌توانم خوب نگاهت کنم؟ زیبایی‌ات سحر و افسونم می‌کند، خوابم می‌کند و احساس می‌کنم که چشم‌هایم را می‌سوزاند و من همیشه ت
چرا نمی‌توانم خوب نگاهت کنم؟ زیبایی‌ات سحر و افسونم می‌کند، خوابم می‌کند و احساس می‌کنم که چشم‌هایم را می‌سوزاند و من همیشه ترسیده‌ام که مبادا آن‌ها را از دست بدهم. اینست که فقط دورادورت را نگاه می‌کنم، به‌طور مبهم و گنگ، مثل کسی که میدانِ دیدش تغییر کرده باشد، و آن‌وقت تو را در خیالم تماشا می‌کنم، دنباله‌ی تو را در خیالم می‌سازم، آن‌قدر که بتوانم و بخواهم. بهرام صادقی

2
آهای لی‌له دهن‌ته بگی که بوخخخخدا همیته گیومشتی کاری کنم که دهنت پس گوشت بره! مه ندانسته بُدم که اکو تو آدم شده‌یی یو بچه مره اُشتلُم می‌کنی!
59
3
لهجه مارملی «گِومُشتی»🫥
62
4
مادرش شکوه‌کنان می‌گفت: « چشمش را از کتاب بر نمی‌دارد.» ص۹۴ من پناهنده نیستم رضوی عاشور+1
مادرش شکوه‌کنان می‌گفت: « چشمش را از کتاب بر نمی‌دارد.» ص۹۴ من پناهنده نیستم رضوی عاشور
85
5
🍁
🍁
103
6
بهشت🌱
بهشت🌱
59
7
تاوان خوبی‌هات را پرداختی، بس کن از کاهِ غم بر دوش کوهی ساختی، بس کن به زعم این‌که صاحبِ مهتاب خواهی شد خود را درونِ دره‌ای انداختی، بس کن تقویم چیزی نیست جز تکرار رنج نَو ذاتِ جهان را تا کنون نشناختی؟ بس کن اصلن چه فرقی می‌کند در قله یا پستی_ باشی و گیرم پرچمی افراختی، بس کن سربازِ زخمی! بی‌سپر! با اسپِ بی‌جانت دیوانه‌ واری بر سر کی تاختی؟ بس کن دار و ندارت را به‌روی نرد می‌بینم چندی دگر شاید خودت را باختی... بس کن! #سهراب_سوشیان
84
8
شاعر گل سوری، خودش یک پارچه شعر است :)💜
شاعر گل سوری، خودش یک پارچه شعر است :)💜
109
9
عزیزانی که کانال شقایق را دنبال نکردید، دنبال کنید تا همان چاکلیت را تنها نخورد و تقسیم کند تا دهن ما هم شیرین شود.😁
89
10
آنقدر که حسرت هفتصدتایی شدن اینجا را خوردم، عوضش چاکلیت می‌خوردم حال چاق‌تر شده بودم.
79
11
دختران گل، ۲۲ روز دیگر تا پایان فراخوان🫥
117
12
بدون متن...
84
13
این‌ یادداشت خیلی خوب و خواندنی بود. ممنون نیلوفرجان که می‌نویسی🤍🙏🏼
111
14
دومین داستانی است که از سپوژمی زریاب می‌خوانم، اما این یکی خیلی بیشتر از یک داستان بود؛ مرا به یاد داده انداخت. یادم آمد وقتی
دومین داستانی است که از سپوژمی زریاب می‌خوانم، اما این یکی خیلی بیشتر از یک داستان بود؛ مرا به یاد داده انداخت. یادم آمد وقتی از وظیفه به خانه برمی‌گشت، تذکره‌اش را که استیکر رأی‌دهی داشت، همراه با کارت‌های نظامی‌‌اش، زیر بوت‌هایش پنهان می‌کرد تا طالبان در مسیر راه اذیتش نکنند. وقتی به خانه می‌رسید، از او می‌پرسیدیم: «کسی چیزی نگفت؟» و او هم از اتفاقات مسیر برایمان قصه می‌کرد. آچه و داده همیشه می‌گفتند که در زمانِ حکومتِ حزب دمکراتیک خلق در دهه‌های ۱۳۵۷، مردان را به اجبار به سربازی می‌بردند و در سال ۱۳۷۱، با پایان حکومت دکتر نجیب و به قدرت رسیدن مجاهدین، این سیستم سربازی اجباری متوقف شد. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/7100/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
101
15
همو مه بودم😁
133
16
و باید بگویم:«اون عزیزی که تا چیزی می‌گذارم میاید و در لحظه می‌بیند، قلب بهش، قلب برت»🤍
103
17
اگر یک فلم خوب برای امشب پیشنهاد کنید چه فلمی خواهد بود؟
131
18
آهای جان! یک لَلِی آش علفی دست همو لی‌له ده رایی کو! هموتتتتتتته دلم یک آش علفی ده رفتس بوخخخخدا!
133
19
کسی که با تو جهان را به گفتگو آورد به گوشه‌گیری و غربت پس از تو رو آورد نه با خیال تو آن‌گونه گرم صحبت شد نه حرفی از سر زلف تو مو به مو آورد بگو چکار کنم با فراق تو وقتی نسیم، عطر تو را از هزار سو آورد؟ ببین که سوز دل ما به پشت پنجره‌ات چقدر قاصدکانِ پناه‌جو آورد به لطف گریه فراموشی‌ات به بار نشست غمت دوباره برای من آبرو آورد از آن پیاله که یادآور لبان تو بود خیال مرگ برایم سبوسبو آورد #محمدحسن_جمشیدی
1
20
داده -------- پدر آچه -------- مادر اکه -------- برادر کلان (بزرگ‌تر) دادر -------- برادر خورد (کوچک‌تر) آپه -------- خواهر کلان (بزرگ‌تر) خواهر -------- خواهر خورد (کوچک)
127