698
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
+4430 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+9
در 4 کانالها
ژوئن '26
+81
در 19 کانالها
Get PRO
مه '26
+82
در 14 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+92
در 12 کانالها
Get PRO
مارس '26
+86
در 6 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+16
در 2 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+42
در 5 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+32
در 8 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+78
در 10 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+56
در 12 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+37
در 7 کانالها
Get PRO
اوت '25
+47
در 9 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+36
در 5 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+42
در 4 کانالها
Get PRO
مه '25
+142
در 5 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+18
در 4 کانالها
Get PRO
مارس '25
+71
در 6 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+24
در 7 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+54
در 5 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+58
در 3 کانالها
Get PRO
نوامبر '240
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '240
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '240
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '24
+5
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+31
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+26
در 2 کانالها
Get PRO
مه '24
+31
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+58
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '24
+81
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+36
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+43
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+33
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+19
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+279
در 2 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 08 ژوئیه | 0 | |||
| 07 ژوئیه | 0 | |||
| 06 ژوئیه | +1 | |||
| 05 ژوئیه | +2 | |||
| 04 ژوئیه | +2 | |||
| 03 ژوئیه | +3 | |||
| 02 ژوئیه | 0 | |||
| 01 ژوئیه | +1 |
پستهای کانال
یک رؤیای تازه به فکرش رسید و دوباره دیوانهوار شروع کرد به وراجی کردن. «آها، راستی، آلکسی فیودورویچ، حالا یادم آمد. من و ایلیوشا هم میتوانیم به آرزوی بزرگمان برسیم: یک اسب و یک گاری بخریم. باید یک اسب سیاه بخریم چون ایلیوشا شرط کرده که سیاه باشد. بعدش هم راه بیفتیم و از اینجا برویم، درست همانطور که پریروز قرارش را گذاشتیم..» #برادران_کارامازف
| 2 | این دو قندولک، به احتمال زیاد خواهر و برادر بودند. از یک خانه بیرون شدند و راه کوچه را پیش گرفتند. دخترک تندتند راه میرفت و پسرک چند قدمی عقب میماند. دخترک هر چند لحظه یکبار برمیگشت، نگاهی به پشت سرش میانداخت و با سیاست بسیار نازنینی به پسرک میگفت: «زود زود بیه، ناوقت شده!»
پسرک هم خیلی گوشبهفرمان بود. همین که امر را میشنید، قدمهای کوچکش را تندتر برمیداشت و با شتاب خودش را به خواهرش نزدیک میکرد. اما چند لحظه بعد دوباره از او عقب میماند و دخترک بار دیگر با همان جدیت شیرین و کودکانه، مسوولیت رساندن هر دویشان را به مقصد بر عهده میگرفت. | 132 |
| 3 | آلیوشا نمیتوانست بچهها را ببیند و کنجکاوانه نگاهشان نکند. مسکو هم که بود همینطور بود. با اینکه عاشق بچههای سهچهار ساله بود ولی همصحبتی با بچههای دهدوازده ساله را هم دوست داشت. اینبار هم، بااینکه ذهنش درگیر بود، یکهو دلش پر کشید که برود سراغ بچهها و سرصحبت را با آنها باز کند. #برادران_کارامازف | 133 |
| 4 | گفت: «ببین، این حرف را چون تو گفتی عصبانی نمیشوم، ولی اگر ایوان میگفت بدجور عصبانی میشدم. من با تو که هستم آدم نجیبی میشوم، وگرنه درکل آدم شروریام.» #برادران_کارامازف | 120 |
| 5 | هر دو کنارِ هم، در خانهی پدری. | 122 |
| 6 | «چه خوبی، نازنینی، مهربانی..» | 132 |
| 7 | Argentinaaa! 🇦🇷 | 148 |
| 8 | جادوی لئو مسی! | 159 |
| 9 | میان هر مردمی، یگانیگان حرفها مروج است که هیچکس نمیداند برای نخستین بار آن را کی گفته، در کجا گفته و چرا گفته. میان ما مردم معمول است که میگویند:
• وقت پختن کوفته، آنها را نشمار، پاشان میشوند.
• زرک خلال را نخور، عمرت کوتاه میشود.
• مهمانی که خوشقدم باشد، غذاها به راحتی و بیجنجال پخته میشوند.
.
.
#رسوم | 170 |
| 10 | جغد ویرانهٔ خیال خودیم
پر فشان لیک زیر بال خودیم
شمع بخت سیه چه افروزد
آتش مردهٔ زگال خودیم
رنگ کو تا عدم بگرداند
عالمی رفت و ما به حال خودیم
غم اوج، حضیض جاه کراست
عشرت فقر بیزوال خودیم
کو قیامت چه محشر ای غافل
فرصت اندیش ماه و سال خودیم
دور ما را نه سبحهایست نه جام
گردش رنگ انفعال خودیم
غیر ما کیست حرف ما شنود
گفتوگوی زبان لال خودیم
دوری از خود قیامتست اینجا
بیتو زحمتکش خیال خودیم
شمع آسودگی چه امکانست
تا سری هست پایمال خودیم
از که خواهیم داد ناکامی
بیدل بیکسی مآل خودیم
.
. | 176 |
| 11 | غروب و ماهتاب و کوههای ما مردم. | 173 |
| 12 | بدون متن... | 1 |
| 13 | رنگ مورد نظرم: | 194 |
| 14 | شما چطور همزمان هم نقاشی میکنید و هم پادکست میشنوید؟ من برای نخستین بار امتحان کردم، چیزی از پاکست نفهمیدم و دوباره برگشتم به آهنگها و موسیقی. | 180 |
| 15 | در نقاشی و به ویژه در زمان ترکیب رنگها، وقتی بعد از چند بار کوشش و خطا، به ترکیب رنگ دلخواه میرسی، آن لحظه خیلی خوشایند است. | 182 |
| 16 | ز آسمانِ خدا ناگهان رها شده را
چو کودکی ز بغل ناگهان جدا شده را
دو باره حال همین روزهای من شده است
مهاجری ز وطن تازه جابجا شده را
شبیهِ برگِ به دستِ هوا سپرده شدم
شبیه برگِ به سوی هوا، هوا شده را
که تکه تکه شده روحِ خستهٔ تن من
و این وجودِ ز هم پاره پاره، وا شده را
گهی سکوت و گهی گریه میکند چه عجب!
نهان نمیکند این حسِ برملا شده را
کسی چگونه تسلی دهد دلش را که-
چنین ندیده دلِ از خودش سوا شده را
.
.
هنوز فاصله، مشغولِ امتحانِ من است
امید دیدن تو آخرین گمان من است
چه می کنی، به کجا میروی و با کی.. چرا-
تمام روز و شب و فکرِ هر زمانِ من است
بخوانمت، بنوازم، به نقش آورمت...
عزیز دل! که جهانِ هنر، جهانِ من است
هنوز تا که به چشم تو خیره مینگرم
طلوعِ چشم تو خورشید آسمان من است
اگرچه خستهام از این سکوت و تنگ دلی-
تمام شعر جهان بر سر زبان من است
فرحت محبی🌻 | 188 |
| 17 | من شخصن دیدن این فیلم را به کسی پیشنهاد نمیکنم؛ دیدنش اختیاری است. دیشب که دیدمش، خیلی به نظرم خوش نخورد اما از دیشب تا امشب، فکرم درگیرش بود، برای همین در موردش نوشتم که از شرش خلاص شوم.
یکی از مواردی که این فیلم را بسیار خاص ساخته، پرداختنش در مورد «وابستهگی بیش از حد» است. برای همین، برای من، ارزش دیدن را داشت و یکچیزهایی را بیشتر و درستتر متوجه شدم. | 189 |
| 18 | دیشب فیلم «Obsession 2025» را دیدم. در بیشتر سایتها به عنوان یک اثر ترسناک و روانشناختی معرفی شده بود. اما من چیز ترسناکی در فیلم ندیدم. یکقسمهایی، این فیلم ترکیب ترس روانشناختی، وحشت فراطبیعی و داستان عاشقانهٔ بسیار تاریک بود.
فضای فیلم بسیار کابوسگونه و پرتنش بود که بیشتر بر اضطراب، وسواس، فروپاشی شخصیتی، وابستهگی ویرانکننده تمرکز داشت.
موضوع اصلی و اساسی فیلم، وسیلهٔ جادویی به نام One Wish Willow است؛ وسیلهای که امکان برآورده شدن یک آرزو را فراهم میکند. قهرمان داستان از این فرصت استفاده میکند تا دختر مورد علاقهاش را به خود علاقهمند سازد. اما دخالت در احساسات و عواطف انسانی، برخلاف انتظار او، به شکلگیری یک عشق واقعی نمیانجامد. در عوض، رابطهای ناسالم و ساختهگی پدید میآید که بیش از آنکه بر عشق و انتخاب آزاد استوار باشد، بر وابستهگی بیش از حد و خطرناک، تملک و کنترل دیگری بنا شده است. از همینجا، فیلم به بررسی مرز باریک میان عشق، وسواس و میل به تسلط بر دیگری میپردازد.
پرسش اصلی فیلم این است که اگر بتوان کسی را وادار به عشقورزیدن کرد، آیا آن احساس هنوز «عشق» است یا تنها شکلی از اسارت؟
عشق، دستکم در معنای انسانی و اخلاقی آن، بر آزادی انتخاب استوار است. ارزش عشق دقیقن در این است که دیگری میتواند دوست نداشته باشد، میتواند برود، میتواند رد کند، میتواند ترک کند. یعنی اینطور که دیگری، اختیار کامل دارد که بماند یا برود؛ اما با وجود این امکانها، ماندن و دوست داشتن و عشق را انتخاب میکند. اگر این آزادی از میان برداشته شود، آنچه باقی میماند بیشتر به وابستهگی، اجبار، شرطیسازی یا مالکیت شباهت دارد تا عشق.
از دید فلسفی نیز میتوان گفت عشق بدون ارادهٔ آزاد، تناقضی درونی دارد. همانگونه که نمیتوان کسی را مجبور کرد صادق باشد یا واقعن ایمان بیاورد، نمیتوان او را وادار کرد که واقعن عاشق شود. میتوان رفتار، کلمات یا حتا احساسات ظاهری را دستکاری کرد، اما عشق به عنوان تجربهای اصیل، قابلیت دستکاری شدن را ندارد.
پرسش دیگر فیلم در مورد وابستهگی افراطی است؛ یعنی این فیلم چه تصویری از تأثیر وابستهگی افراطی بر هویت فردی، استقلال روانی و احساس خودبودهگی ارائه میدهد؟
وابستهگی بیش از حد، در بسیاری موارد شبیه خودکشی است. مثل عذابی است که گاهی خودخواسته دچارش میشوی اما در فیلم نشان میدهد که وابستهگیِ بیش از حد صرفن به دیگری نزدیکتر ما نمیکند و حتا ممکن است ما را از خود ما هم دورتر کند. هرچه فرد بیشتر در دیگری به گونهٔ افراطی و وسواسی حل شود، کمتر میتواند به عنوان یک «خودش» وجود داشته باشد. اینجاست که عشق، به جای آنکه فضایی برای رشد دو انسان باشد، به رابطهای تبدیل میشود که یکی یا هر دو نفر در آن بخشی از فردیت خود را از دست میدهند و شاید هم در آخر، خودشان را از دست بدهند، دقیق و درست مثل همین فیلم.
.
.
#فیلم
#وسواس | 204 |
| 19 | Obsession (2025) | 187 |
| 20 | مرور مجله گندمین
https://www.afintl.com/202606284049?fbclid=IwdGRjcAS2BV9jbGNrBLYFXGV4dG4DYWVtAjExAHNydGMGYXBwX2lkDDM1MDY4NTUzMTcyOAABHnh4SMlSg_GCtvruPXt4lJfsRItfQIsYh8FTJQZgbVmtCH1sdDvfrVyjdzvt_aem_wEW33bDHS5PP4CJf2cQSmQ | 121 |
