679
مشترکین
+324 ساعت
+157 روز
+5930 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئن '26
ژوئن '26
+44
در 11 کانالها
مه '26
+82
در 12 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+92
در 12 کانالها
Get PRO
مارس '26
+86
در 6 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+16
در 2 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+42
در 5 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+32
در 8 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+78
در 10 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+56
در 12 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+37
در 7 کانالها
Get PRO
اوت '25
+47
در 9 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+36
در 5 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+42
در 4 کانالها
Get PRO
مه '25
+142
در 5 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+18
در 4 کانالها
Get PRO
مارس '25
+71
در 6 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+24
در 7 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+54
در 5 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+58
در 3 کانالها
Get PRO
نوامبر '240
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '240
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '240
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '24
+5
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+31
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+26
در 2 کانالها
Get PRO
مه '24
+31
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+58
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '24
+81
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+36
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+43
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+33
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+19
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+279
در 2 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 17 ژوئن | +5 | |||
| 16 ژوئن | +2 | |||
| 15 ژوئن | +2 | |||
| 14 ژوئن | +8 | |||
| 13 ژوئن | +4 | |||
| 12 ژوئن | +2 | |||
| 11 ژوئن | +1 | |||
| 10 ژوئن | +2 | |||
| 09 ژوئن | +7 | |||
| 08 ژوئن | +2 | |||
| 07 ژوئن | +2 | |||
| 06 ژوئن | +1 | |||
| 05 ژوئن | +1 | |||
| 04 ژوئن | +1 | |||
| 03 ژوئن | +2 | |||
| 02 ژوئن | 0 | |||
| 01 ژوئن | +2 |
پستهای کانال
| 2 | این روزها زیاد نقاشیهای خوب میبینم. این روزها زیاد نقاشیهای خوب میبینم. این روزها زیاد نقاشیهای خوب میبینم. این روزها زیاد نقاشیهای خوب میبینم. این روزها زیاد نقاشیهای خوب میبینم. این روزها زیاد نقاشیهای خوب میبینم. چه روزهای باشکوهی است، این روزها. | 85 |
| 3 | «مثلن گوش کو، لالا..» | 84 |
| 4 | بدون متن... | 1 |
| 5 | یک «هااای» به منتقدین گرامی. | 55 |
| 6 | هااای. | 84 |
| 7 | چقدر خوبش آهنگ ره با دو بیت معرفی میکنن و میگن:
ز من عمریست میگردد جدا دل
ندانم با کی گردید آشنا دل
جمالت منظر چشم است کو چشم
غمت بابِ دل است اما کجا دل | 152 |
| 8 | https://youtu.be/vJJyNFWdo_4?si=CwxrjD0LJ6ylDIF2 | 150 |
| 9 | استاد_سرآهنگ،_رادیویی،_ز_من_عمریست_می_گردد_جدا_دل.m4a | 138 |
| 10 | روزمرگیها و بانوی میزبان
روز اول: امشب قهوهات را خودت آماده میکنی. میآیی و گیلاس قهوه را روی میز میگذاری و از میز کناری، کتاب «برادران کاراماُف» را برمیداری. متوجه میشوی که چند روز شده نمیتوانی کتاب بخوانی. اینبار برای کتاب نخواندن، بهانهای منطقی داری و ساعتهایی را که در کاری مصروفی، به یاد میآوری. خوشحال میشوی که کاری انجام دادهای و تمام وقت اضافیات درگیر فکر و خیال و ترس نبوده است.
میبینی که نشانگر کتابت، در صفحهٔ چهلوپنج، کم مانده که به فرسودهگی برسد. نشانگر را همانجا میگذاری و صفحهها را با دقت خاصی ورق میزنی و در صفحهٔ پنجاهوسه که میرسی، میبینی در حاشیهٔ صفحه، جای خالی است. در آن جای خالی، با قلم خواهرت، یک کشتی میکشی که ظاهرن شباهت چندانی با کشتی ندارد. کار کشتی با قهوه یکجا تمام میشود. چند لحظهای به کشتی نگاه میکنی و بعد، کتاب را میبندی؛ میدانی که خیالها و حجم کتاب، نمیگذارند قصهٔ برادران کارامازف را ادامه بدهی.
به کتابخانه میروی و کتاب «بانوی میزبان» را برمیداری. همانجا و ایستاده، کتاب را ورق میزنی. ناگهان چشمهایت خوشحال میشوند و واژههایی را که در نخستین صفحهٔ کتاب با قلم نوشته شدهاند، میخوانی و البته که نمیخواهی آن واژهها را اینجا هم یادآوری شوی.
باز صفحه را ورق میزنی و میبینی که در صفحهٔ بعدی هم یک جمله نوشته شدهاست و دلت میخواهد که آن را اینجا هم به عنوان یادداشت، بگذاری. نوشته است که:
«مقداری از خودم را با رد دستم در لایی کتاب جا میگذارم.»
روز دوم: امروز قهوهات را خودت آماده نکردهای و باز هم مثل روز قبل، ساعتها مصروف کاری بودهای و از این بابت، خوشحالی. باز آمدهای که ببینی «بانوی میزبان» چهها دارد. شانزده صفحه خواندهای و از میان این شانزده صفحه، تنها چیزی که تا هنوز توجهات را جلب کرده، نام «اُردینُف» است.
در جریان مطالعه، زیر جملههایی خط میکشی. جملهها را پشتسر هم اینجا هم مینویسی و به این فکر نمیکنی که شاید این کارت درست نباشد. در صفحهٔ بیستویک خوانده بودی که:
«آیا تنهایی بود که این حساسیت شدید و این عریانی و بیحفاظیِ احساس را در او پدید آورده بود!»
از نوشتن باز میمانی و به صفحهٔ بیستوهشت میرسی که نوشته است:
«چه مایه شیرینکامی یکباره در زندگی بیرنگ و نوایش ریخته بود، چنانکه افکارش تاریک شده و روحش از جوشش زندگی بازمانده و در پریشانی درمانده بود.»
و در بخش آخر همین صفحه، آمده که:
«فقط یک شوق و یک انتظار بر وجودش چیره بود و هیچ فکر دیگری نبود که ذهنش را از اینها منحرف سازد.»
در این جملههاست که یک قسمهایی حس میکنی حالوهوای نویسنده را اندکی میفهمی و برای او هم ناراحت میشوی. به مسریبودن اندوه میاندیشی و میگویی که اندوه بشر، مسری است و حتا به مرور زمان، از زمان نویسنده و تا زمان تو، شاید که فربهتر نیز شده باشد.
روز سوم: امروز بیکارتری و قهوهات را باز هم خودت آماده نکردهای. کار خاصی هم نداری و میتوانی گرمترین روز تابستانی شهر خودت را با بانوی میزبان بگذرانی و قصهاش را تمام کنی. البته، نقاشیهای مونک را میبینی و دلت میخواهد که بروی و خودت نیز نقاشی با پاستیل را به شیوهٔ مونک یاد بگیری اما خیلی به حرف دلت بند نیستی و برای همین، مطالعهات را ادامه میدهی و بعد از دقایقی، به «ح» میگویی که این کتاب به شکل غمانگیزی خوب بود. چرا آنچنان که باید، شبیه شبهای روشن یا چیزی کمتر از آن، خوانده نشده است؟
جملههای بسیار غمانگیزش را دوباره نمیخواهی مرور کنی و اینجا هم بنویسی. مدتها شده که حتا از بیان اندوه دیگران نیز میترسی. خلاصه اینکه، از تمامشان برای فعلن میگذری و فقط همان حرفهایی را که در جلد کتاب ذکر شده است، دوباره در اینجا هم بازنویسی میکنی.
«از آنچه بر سرش آمده بود به هیچ کس چیزی نمیگفت. اما گاهی، خاصه در غروب، در ساعتی که آوای ناقوس کلیسا زمانی را به یادش می آورد که احساسی ناشناخته سراپایش را لرزانده و در تپش انداخته بود، در جان جاودانه مجروحش توفانی برمیخاست. آنوقت روحش به لرزه میافتاد و درد عشق باز در دلش شعلهور می شد و سینهاش را به آتش میکشید.»
.
. | 177 |
| 11 | #بانوی_میزبان #داستایفسکی #سروش_حبیبی | 163 |
| 12 | کتاب «بانوی میزبان» فقط صدوسیوپنج صفحه است. فقط صدوسیوپنج صفحه. صدوسیوپنج صفحه برای این اثر نازنین و حزین، بسیار کم است. بسیار هیچ است. کاش زیادتر بود. کاش حزینتر بود. کاش ادامهدار بود. | 156 |
| 13 | خیلی مطمین نیستم اما احتمالن این نقاشیها از کارهای ادوارد مونک است. خب از هر کسی که است، این دو سه روز میبینمشان و ترغیب میشوم که بیشتر پاستیل کار کنم و بیشتر یاد بگیرم. | 185 |
| 14 | «من منزلم اینجاست.»
.
.
#بانوی_میزبان
#داستایفسکی
#سروش_حبیبی | 195 |
| 15 | ما وقتی بخواهیم از صدایی تعریف کنیم، میگیم: «صدای فلانی آدم بسیار گِرنگ است.» در توصیف صدای «استاد ترانهساز» هم همین واژهٔ «گرنگ» بسیار برابر است. صدایش گِرنگ است و بسیار هم قابل توصیف و بسیار شنیدنی و بسیار معتادکننده. پیش از موضوع هرات، باری به نکهت گفته بودم: «هر قدر آهنگ خوب میشنوم، بازم نمیتوانم از ای آهنگ استاد ترانهساز خلاص شوم.» | 203 |
| 16 | شاه_ولی_ولی،_ترانه_ساز،_غزل_بیدل،_جمعیت_از_آن_دل_ک.m4a | 201 |
| 17 | Kook - کوک.m4a | 218 |
| 18 | پیام صوتی | 15 |
| 19 | بدون متن... | 224 |
| 20 | دوستانی که لطف میکنند و مطالب اینجا را میبینند و میخوانند و گاهی به اشتراک هم میگذارند، خیلی ممنونم. همیشه به من لطف داشتهاید، سبز و سلامت باشید.🌱 | 219 |
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
