[ وجودیَت ]
رفتن به کانال در Telegram
2 089
مشترکین
-124 ساعت
+247 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
2 089
هیچوقت یادم نمیاره اولین بار ، درحالیکه میخواستم کیک درست کنم ، پودر رو ریختم روی فرش.خیلی هول شدم و میخواستم جمش کنم.بعد یهو پسر خالهی هفت سالم دویید اومد گفت “ فدوی سرت” من درستش میکنم.
من برای اولین بار توی ۲۲ سالگی این جملهرو شنیدم.
و هیچوقتم یادم نمیره.هیچوقت آرامش و بعضی که اون لحظه داشتم رو یادم نمیره.
واقعا کلمات نجات میدن آدمو.
2 089
Repost from امید در لب مرز
نوشته بود، نزدیک ترین آدمها، غریبهترین افراد میشوند، و دورترین انسانها میآیند و عزیزانت میشوند، و این چرخه ی مداوم بیشتر از همیشه بیهودگی روابط انسانی را به تو نشان میدهد.
2 089
آره خب ، من فهمیدم اتفاقای اطرافم تحت کنترلم نیست.پس روی انتخابام تمرکز کردم چون اونا دیگه دست خودم بود.
2 089
خودت رو توی گذشته جا نذار ، عبور کن و با جریان زندگی همراه شو ، گیر نکن توی خاطرات ، توی اون لحظه ، توی اون خداحافظی.
فرصت زندگی کردن رو از خودت نگیر ؛ مجبور کن خودتو همقدم زندگی کنی.
از کجا میدونی ؟ شاید فصل بعدی زندگی برات کلی اتفاقای قشنگ چیده باشه اما تو اونقدری خودتو غرق گذشته کردی که نمیزاری اون اتفاقارو ببینی.
2 089
من فکر میکنم آدما بعد از رها کردن چیزی که با تمام وجود براش جنگیدن و بیثمر مونده ،
تازه میفهمن چقدر محکمن ، چقدر تحمل دارن ، چقدر در برابر زندگی صبورن و چقدر ارزششون بیشتر از چیزهاییه که به هر قیمتی میخواستن اونارو نگهدارن ..
2 089
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
وقتی کسی دوستت داره، خیلیچیزها آسونتره. بارِ گرونِ زندگی کمتر روی دوشت سنگینی میکنه. صبح که بیدار میشی، بیخودی به سقف خیره نمیشی. دلت میخواد بهتر بشی چون یکی با چشمای منتظر داره نگاهت میکنه. من اصلا با این قضیه که خودِ آدم باید تنهایی بسازه و رشد کنه و پرچمِ خودش رو ببره بالا، موافق نیستم. تنهایی هم میشه ولی وقتی عشق هست، رنگ و بویِ اون نمایشنامهای که واسه زندگیت داری مینویسی، فرق میکنه.
2 089
اینروزا سعی میکنم خودم رو لابهلای کتابها پیدا کنم ، لابهلای روزمرههای کوچیک ، تنهایی های چند ساعتی ، صحبتهای آدمها.
اینروزا به نخ نازکی وصلم که مطمئنم بعدها بخاطرش افتخار میکنم.که دووم آوردم.که سعی کردم ادامه بدم وقتی که ادامه دادن خیلی سخت بود.
2 089
و قراره یاد بگیری ارزشت رو به دنیای اطرافت گره نزنی.
خودت ، خودت رو انتخاب کن و نزار یه اتفاق/یه طرد شدن/یه حرف ؛ ارزش تورو ببره زیر سوال.
2 089
اونیکه میخوای باشی ، همیشه نمیبره.
بباز و بیرون بیا از زمینی که زمینِ بازیِ تو دیگه نیست.
2 089
Repost from میم
مرد اگه سالم باشه قدر زنِ بساز رو میدونه، قدر زن باهوش و زبر و زرنگ رو میدونه، قدر زنی که از پس خودش برمیاد رو میدونه. این کلیپا رو ول کنین که میگه زنا فقط باید پرنسس باشن. آره لازمه خیلی وقتا مثل مردها رفتار نکنی و ظریف و ناز باشی ولی یه وقتایی لازمه خشن و زبر و سخت بود وگرنه خودِ همون مردها تو رو میبلعن عزیزم.
2 089
Repost from مخفیگاه من
پرسیدی آخرش که چی؟ هیچی عزیزم، فقط فهمیدم آدم وقتی زیادی تهِ دره بمونه، ممکنه کمکم از تاریکی خوشش بیاد؛ پس هرچی بود و نبود رو سپردم به دَرَک و لابهلای همون سگدو زدنها زدم زیر خنده. به خودم که اومدم دیدم خستهتر از اونم که منتظر معجزه بمونم؛ رفتم شیکترین لباسمو پوشیدم، پا گذاشتم توو دل ماجرا تا این دروغ قشنگِ «همهچی ردیفه.» رو جار بزنم؛ چون بعضی وقتها تنها راه نجاتت اینه که وانمود کنی هنوز چیزی برای از دست دادن نداری و ادامه بدی.
2 089
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
من آدمِ خوبی برایِ تکیه دادن بودم؛ ولی تو دلت میخواست تنهایی قوی باشی.
2 089
Repost from mémoire
وقتى آدم يک نفر را دوست داشته باشد، بيشتر تنهاست. چون نمىتواند به هيچكس جز به همان ادم بگويد كه چه احساسى دارد.
و اگر آن آدم كسى باشد كه تو را به سكوت تشويق مىكند، تنهايى تو كامل مى شود.
عباس معروفی
2 089
نوشته :" زمانى میرسد در زندگیتان كه از جريان زندگی تشكر خواهيد كرد، براى تمام رابطههايى كه ميخواستيد و به سرانجام نرسيد، براى تمام موقعيتهايى كه ميخواستيد اما به دست نياورديد و براى تمام انسانهايى كه ميخواستيد اما نماندند."
2 089
Repost from سوتهدلان
صبوری و تابآوری بالا، مثل خیلی از ویژگیهای انسان، لزوما نشانهی قدرت نیست؛ معمولا شکل محترمانهای از اجباره. مجبوری تحمل کنی، سازگار بشی، ادامه بدی و بذاری زمان کار خودش رو بکنه. خیلی از چیزهایی که اسمش رو «قدرت» گذاشتیم، در واقع توانایی انسان برای سازگار شدن با چیزهاییه که نتونسته تغییر بده.
