[ وجودیَت ]
الذهاب إلى القناة على Telegram
2 147
المشتركون
+424 ساعات
+177 أيام
+2630 أيام
أرشيف المشاركات
2 147
صدای رعد و برق میاد ، از صبح نخوابیدم و جزوههارو نصفه نیمه خوندم. روتیشن فردارو با جادوگر شهر اوز داریم.
مثل همیشه ، از هرکسی میترسم زوم میکنه روم و اینبار هم همینه ، مامان میگه انرژی نفرست اما میدونم قضیه فراتر از اینهاست.
معدهم دوباره میسوزه و آب دهنمو به سختی قورت میدم.دلم میخواد برم بیرون ولی برای بیرون رفتن هم باید کسی رو داشته باشی که باهاش بهت خوش بگذره و در این مورد خیلی وقته ضعیف عمل کردم.
به خودم فکر میکنم. به مسیری که تا اینجا اومدم. توی ذهنم تکرار میکنم میارزه ؟ و ندایی که تو ذهنمه فقط خستگیه.
باز صدای رعد و برق.
خیلی وقته خستم و کم آوردم، با چی ادامه میدم ؟ خودمم نمیدونم.
حتی نمیدونم این جملهرو چجوری تموم کنم فقط میدونم که علیرغم تمام تلاشهام ، هنوز هم فقط دارم روزارو به قصد تموم شدن میگذرونم و زندگیش نمیکنم.
2 147
من ترجیح میدم از دردِ اون تکلیف خرد شم تا اینکه اون بلاتکلیفی بخواد ذره ذره روحمو بمکه.
2 147
Repost from خطِ فاج
آناتومیِ بههمریختهی وجودم، از تکتک سلولها تا عمیقترین گوشهی دلم، بیشتر از همیشه به یه مکث احتیاج داره؛ یه توقف از طومارِ دویدن و بیخیال نفس کشیدن.
2 147
نمیتونم با کلمات ادا کنم حسمو.
فقط میتونم بگم تا حالا اینجوری پذیرش حقیقت برام اذیتکننده نبوده.
انگار خنجری که مدتها تو سینم فرو رفته بود الان ینفر برای درآوردنش داره حسابی میچرخونتش تو سینهم که بهم بفهمونه این خنجری که تو سینته ، ماهیتش سوراخکردن و درده.ببین !
پس بس کن و از سینهت درش بیار که نمیارزه.
2 147
Repost from «قلمگاه»
من همسفر میخوام. کسی که حال بدم و علتش رو متوجه بشه و درک کنه، کسی که فقط به فکر خودش نباشه و من رو ببینه. کسی که بتونم دستش رو بگیرم و با خیال راحت و حال خوب، زندگی کنم و مطمئن باشم توی روزهای سخت، بازهم کنارمه.
2 147
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
شاید پختگی، بیشتر به این معنی باشه که وقتی چیزی برخلاف انتظارت پیش میره، لازم نیست فوراً همهچیز رو انکار کنی، یا دنبال راهحل سریع باشی. میتونی اشتباه کنی، پیامدش رو ببینی و باز هم توانایی ادامه دادن داشته باشی.
2 147
Repost from من !
چرا وقتی به گذشته فکر میکنم، از خودم خشمگین میشم؟
شاید چون هنوز نتونستم بپذیرم که من هم ممکنه اشتباه کنم، اعتماد کنم و آسیب ببینم؛ بدون اینکه ارزشم بهعنوان یک آدم کم بشه.
