⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^
این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^
کانال ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ (@vkooki_fic) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 14 135 مشترک است و جایگاه 2 648 را در دسته کتب و رتبه 22 975 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 14 135 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 22 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 52 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 0 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 4.79% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 2.34% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 677 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 331 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 20 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند #healme, heal, me,, #ارسالی, #spoil تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣
لیست فیک های در حال آپ: #fic
وانشات: #Oneshot
تمام شده: #full
رمز پارت ها: داخل گروه
توییت از فیک ها: #TWT_fic
گروه نظرات:
[ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ]
چنل اصلی:
@VKook_i”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 23 سپتامبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کردهاند.
بل… _بلا چیشد؟
_ نبض نداره پسرم، نبضش نمیزنه، نبضشو حس نمیکنم!!با چشمانی گشاد شده از شوک و سرگردانی، خیره به تودهی کوتاه قامت و درهم مچالهشدهای که در کنار پایهی تخت، بیجان و بینفس فروافتاده و چشمان آهوییاش را گویی برای همیشه بهروی هم بسته بود، قدمی به عقب برداشت! قدمی که در نهایت شانههایش را به طاق درگاه در، تکیه داد.
چ…_ چی؟
_ هوسوک نفس نمیکشه، وای نفس نمیکشه!!چنگ پرقدرتی به گیسواناش زد و از همانجا کف دستاش را با شدت هرچه تمامتر، بهروی صورت جمعشده و وحشتزدهاش کشید.
_ وای…وای، وای… نه!! بلا نه! یه کاری کن، ایزابلا با توام یه کاری کن!! یه کاری کنننن!
_ هوسوک…نمیتوانست لحظهای، نگاه از آن چهرهی کبود و رنگپریدهای که گویی درخشانتر از هر زمان دیگر بود، بگیرد! چهرهای که مژههای مرطوب و بههم چسبیدهاش، گویای آن بودند که صاحبشان، ثانیهها را برای زندهماندن جنگیده، اشک ریخته و جنگیده و در نهایت، تسلیم شده بود…
ن…_ نه…「 #Petronas ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
_ گفته بودم که دعا کن بمیرم چشم آهویی، و کاش بدونم که چرا تا اینحد بدشانسی چون هنوز… زندم!「 #Petronas ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
آنچه امشب خواهید خواند! ساعت 21:00
❗️هنوز هم بلند نبود برقصه اما دیگه مهم نبود. عاشق بود و همین بس بود. عاشق بودن و همین، بس بود.❗️ 「 #HealMe ⁞ #Prereading 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
مکانیک بود. بوی روغن میداد، بوی خون بیشتر. بوی خون میداد و بوی روغن رو بلد بود. بوی میخک میداد و شکلات و بوی بارون و تنهایی رو بلد بود. روحش زانو زده بود و جسمش قوی بود. زخم برداشته بود. دویده بود، گریسته بود، سرزمین و دریا و مرزها رو دویده و دویده بود. گریخته بود، گریخته بود، گریخته بود و ریخته بود، خون. 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
_ گفته بودم که دعا کن بمیرم چشم آهویی، و کاش بدونم که چرا تا اینحد بدشانسی چون هنوز… زندم!「 #Petronas ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
چیزی نگفت و فقط تماشاش کرد. تماشاش کرد و همون تماشا کردنش در حکم بوسیدنش بود. گرم و پر از عشق و ترس از دست دادن.دیگه خوب میدونید تهیونگ همیشه چطور به میخکش نگاه میکنه. 「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
