⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^
این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^
کانال ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ (@vkooki_fic) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 14 099 مشترک است و جایگاه 2 720 را در دسته کتب و رتبه 23 904 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 14 099 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 16 اکتبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -30 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 4 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 4.46% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 2.11% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 629 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 297 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 20 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند #healme, heal, me,, #ارسالی, #spoil تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣
لیست فیک های در حال آپ: #fic
وانشات: #Oneshot
تمام شده: #full
رمز پارت ها: داخل گروه
توییت از فیک ها: #TWT_fic
گروه نظرات:
[ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ]
چنل اصلی:
@VKook_i”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 17 اکتبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کردهاند.
در حال بارگذاری دادهها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 16 اکتبر | +4 | |||
| 15 اکتبر | 0 | |||
| 14 اکتبر | 0 | |||
| 13 اکتبر | 0 | |||
| 12 اکتبر | 0 | |||
| 11 اکتبر | +1 | |||
| 10 اکتبر | 0 | |||
| 09 اکتبر | +1 | |||
| 08 اکتبر | 0 | |||
| 07 اکتبر | +2 | |||
| 06 اکتبر | 0 | |||
| 05 اکتبر | +4 | |||
| 04 اکتبر | 0 | |||
| 03 اکتبر | 0 | |||
| 02 اکتبر | +3 | |||
| 01 اکتبر | +5 |
| 2 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨
بزودی گالری گوشی کیم ذلیل تهیونگ:
「 #Scatto ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 211 |
| 3 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨
خوانندههای اسکاتو به جیمین میگن: "آلفای نور"
چون وقتی پشت سر کسی راه میره، رایحهاش بقیه رو یاد نور آفتاب میندازه.
یا وقتی لبخند میزنه، داریان حس میکنه خورشید توی سینهی خودش طلوع کرده.
「 #Scatto ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 239 |
| 4 | #Petronas
متاسفانه شب گذشته فیک پتروناس آپلود نشد و نویسنده شرایط اعلام کردن نداشت.
بابت نگرانی پیش اومده عذرخواهی میکنیم و امیدواریم دیگه همچین موقعیتی پیش نیاد❤️ | 298 |
| 5 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨
دیدن زیباییهای سردبیر کیم از نگاه امگای مدل یه حس دیگه داره...
「 #Scatto ⁞ #TWT 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 307 |
| 6 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨
تفاوت برخورد سردبیر کیم باعث ترک برداشتن روحیهی لطیفتون میشه. لطفاً اگه امگا جونگو نیستید نزدیکش نشید!
「 #Scatto ⁞ #TWT 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 299 |
| 7 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 26
- میتونی صبر کنی تا خودم تو رو بخوام؟
- تا الان... چی بودیم؟
- تا الان فقط یه "من" بودم که تو ساخته بودی و میخواستمت.
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 468 |
| 8 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 26
دستش برای بالا اومدن امتناع میکرد انگار اثر انگشتش آینده رو بهخاطر داره و میدونه با فشردن اون دکمه و پیچیدن صدای زنگ توی سرش، شاید هیچ وقت دیگه به حالت سابق برنگرده...
با این حال مصمم بود امگا رو ببینه؛ نه برای پرسیدن از احوال خودش یا حتی چک کردن وضعیتش بعد از چکاپی که تازگیها رفته...
فقط نیاز داشت به خودش و قلب بیتاب و درموندهاش یادآوری کنه هنوز همه چیز رو کاملاً از دست نداده و باید به حرفهای جونگوک اعتماد کنه.
اعتمادی که با صدای یه غریبه افتاد و جلوی پاش شکست...
- کیه؟
- جونـ... جونگوک...؟
- با آقای جئون کار داری؟ اون از اینجا رفته.
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 470 |
| 9 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
تفاوت پیانوی بتهوون با پیانوی یونگی😈
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 428 |
| 10 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
دلنوشته اول برای ازازل:
چشمانت همان قبله مسیحی بود برای آن عابر گم گشته؛
چه بگویم از آن برخورد و آن دل گم گشته.
خدا و بنده دوچرخه سوارش که شده اند دلبر و دیوانه؛
مسیحیت مگر به لباس است و به دین و به سجده؟!
بوسه هایی از جنس عبادت و ترس و واهمه؛
چرا که در قبال گناهشان میشدند سرافکنده.
مگر عشق سر و پا میشناسد ای پدر آسمان؟
تویی که نامت هست، همه جای کبریا.
تثلیثی که شبیه تسلیم است و بس؛
فرزند مسیح خودش گرفتار است.
به نام پدر، پسر، روح القدس
_ از طرف میکاسا
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 412 |
| 11 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
-نمیتونم عاشقت نباشم، انگار روحم قبل از این که به خودم تعلق داشته باشه، مال تو بوده.
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 383 |
| 12 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
در اورشلیم غاری پیدا کردم که در آن چیزی قرار داشت که باور داشتم تابوت عهد است.
همچنین مادهای خشک شده پیدا کردم که باور داشتم خون عیسی مسیح است...
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 331 |
| 13 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
"من کسیام...
که اگر تمام اون اقیانوس رو میدیدم.. با کمال میل داخلش شنا میکردم، تا اینکه، شاید بتونم نجاتت بدم... نامجون.
_دیگه لازم نیست نگران چیزی باشی عشق وحشی من ... همه چیز درست شده وقتشه که با اقیانوس مرمریم آشنات کنم
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 344 |
| 14 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
اون چشمهای نامتقارنی که یکیش نگاه معصوم یک فرشته رو توصیف میکرد و دیگری... نگاه خشمگین یک شیطان رو..!
𝙰𝚉𝙰𝚉𝙴𝙻✞
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 353 |
| 15 | ␥Petronas🔜 Part 18
_ به همون اندازه از چشمهام متنفرم، که از موهای تو متنفرم… بسپارشون به من، من بازی باهاشونو خوب بلدم!
_ میخواب برینی تو موهام، نه؟
_ اجازه بده بهشون دست بزنم، میخوام کمی با انگشتهام مجازاتشون کنم!
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 430 |
| 16 | ␥Petronas🔜 Part 18
_ وقتی باهام حرف میزنی، تو چشمهام نگاه کن!
_ میتونی به چشمهام نگاه کنی؟ چشمی که بهت خیانت کرد؟
_ چه خیانتکارهای زیبایی…
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 370 |
| 17 | ␥Petronas🔜 Part 18
_ این باشه وعدهی میون من و تو! سهم من، از دردی که بهم بخشیدی! من از درد کشیدن خستم، از قویبودن از ادامهدادن تو راهی که جز سرگردونی چیزی برام نداره، از این اسمی که حتی نمیدونم واقعیه یا نه، ولی تموم من رو شکل میده!
_ چرا من؟
_ اونا تورو هدف قرار میدن، ولی نه چون میخوان از تو برای رام کردن من استفاده کنن، اونا ازت میترسن، از تواناییهایی که داری، از اینکه به هرچیزی که بخوای میرسی، حتی اگر مجبور باشی در این راه با تروماهات روبهرو بشی، اونا از ادمهای قوی و سرکش میترسن! از کسی که لحظهای سرخم نمیکنه! اونا از آدمی که دست من رو بدون هیچ ترسی گرفت و دوید، میترسن کهربا؛ از ادمی که پشتت ایستاده! من پشتتم پس دستمو بگیر، اونا از ترکیب ما میترسن!
_ دقیقا میگی باید چیکار کنم؟
_ با من بمون… کنار این هیولا بمون!
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 381 |
| 18 | ␥Petronas🔜 Part 18
_ نجاتم بده…
چ…_ چی؟
_ وقتی دوباره اون اتفاق افتاد، باز هم نجاتم بده. نه از دست کسانی که میدونم حتی لحظهای زنده بودنم رو نمیخوان، از دست خودم نجاتم بده کهربا! موجودی در من وجود داره، که هر ثانیه برای زمین زدنم تلاش میکنه…
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 361 |
| 19 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 🔜 Part 64
دوست داشت توی همون قبری بخوابه که تهیونگ قراره بخوابه. زندهزنده کنار جسمش، توی عمق خاک جون بده و زنده به گور بشه، اما خیالش راحت باشه که قراره جسمش کنار جسم تهیونگ تجزیه بشه.
「 #Azazel ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 514 |
| 20 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 🔜 Part 64
این شهر با اون همه نور و رنگ و آسمونخراشهای سر به فلک کشیده، بدون تهیونگ چیزی جز یه بیابون نبود؛ جایی که هزاران آدم توش نفس میکشیدن، اما هیچکدومشون تهیونگ نبودن.
کاش میشد خون تمام این مردم رو به تاریکی فروخت و در عوضش، تهیونگ صحیح و سالم مقابلش بایسته و باز صداش کنه پاپی سیاه من.
ساموئل با وحشت از این که دیگه قرار نیست تهیونگ رو ببینه، ناگهان فریادی مجنون زد.
「 #Azazel ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 513 |
