en
Feedback
⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

Open in Telegram

این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

Channel ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ (@vkooki_fic) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 13 629 subscribers, ranking 2 750 in the Books category and 23 776 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 13 629 subscribers.

According to the latest data from 15 June, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 56 over the last 30 days and by 11 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 7.84%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 3.25% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 1 068 views. Within the first day, a publication typically gains 443 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 20.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as #healme, heal, me,, #ارسالی, #spoil.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 16 June, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

13 629
Subscribers
+1124 hours
+617 days
+5630 days
Posts Archive
␥ 𝗞𝗢𝗥𝗗𝗢𝗬𝗔 ᵀʰᵉ ᴸᵃⁿᵈ ᵒᶠ ᴰᵉᵃᵗʰ ᵃⁿᵈ ᴸᵒᵛᵉ 🕷️ "هزاران سال پیش مردم کوردویا فکر می‌کردن عشق ضعف محسوب می‌شه و بعد فراموش کرد
+1
␥ 𝗞𝗢𝗥𝗗𝗢𝗬𝗔 ᵀʰᵉ ᴸᵃⁿᵈ ᵒᶠ ᴰᵉᵃᵗʰ ᵃⁿᵈ ᴸᵒᵛᵉ 🕷️
"هزاران سال پیش مردم کوردویا فکر می‌کردن عشق ضعف محسوب می‌شه و بعد فراموش کردن عشق تنها چیزیه که می‌تونه این دنیا رو نجات بده."
「 #KORDOYA ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝗞𝗢𝗥𝗗𝗢𝗬𝗔 ᵀʰᵉ ᴸᵃⁿᵈ ᵒᶠ ᴰᵉᵃᵗʰ ᵃⁿᵈ ᴸᵒᵛᵉ 🕷️ "هزاران سال منتظر آدم‌های زیادی بودم. کسایی که ادعا می‌کردن عاشقن، حاضرن برای
+1
␥ 𝗞𝗢𝗥𝗗𝗢𝗬𝗔 ᵀʰᵉ ᴸᵃⁿᵈ ᵒᶠ ᴰᵉᵃᵗʰ ᵃⁿᵈ ᴸᵒᵛᵉ 🕷️
"هزاران سال منتظر آدم‌های زیادی بودم. کسایی که ادعا می‌کردن عاشقن، حاضرن برای هم بمیرن و فرق دارن اما هیچکدوم فرق نداشتن. تا وقتی که انتخاب واقعی جلوی پاشون قرار می‌گرفت، معلوم نمی‌شد."
「 #KORDOYA ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝗞𝗢𝗥𝗗𝗢𝗬𝗔 ᵀʰᵉ ᴸᵃⁿᵈ ᵒᶠ ᴰᵉᵃᵗʰ ᵃⁿᵈ ᴸᵒᵛᵉ 🕷️ "هزاران سال منتظر آدم‌های زیادی بودم. کسایی که ادعا می‌کردن عاشقن، حاضرن برای
+1
␥ 𝗞𝗢𝗥𝗗𝗢𝗬𝗔 ᵀʰᵉ ᴸᵃⁿᵈ ᵒᶠ ᴰᵉᵃᵗʰ ᵃⁿᵈ ᴸᵒᵛᵉ 🕷️
"هزاران سال منتظر آدم‌های زیادی بودم. کسایی که ادعا می‌کردن عاشقن، حاضرن برای هم بمیرن و فرق دارن اما هیچکدوم فرق نداشتن. تا وقتی که انتخاب واقعی جلوی پاشون قرار می‌گرفت، معلوم نمی‌شد."
「 #KORDOYA ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

𓂃𝗞𝗢𝗥𝗗𝗢𝗬𝗔 ᵀʰᵉ ᴸᵃⁿᵈ ᵒᶠ ᴰᵉᵃᵗʰ ᵃⁿᵈ ᴸᵒᵛᵉ 🕷 با نفرت بهش نگاه کرد: -من بهت اعتماد کرده بودم، فکر می‌کردم تو فرق داری مو آبی
+1
𓂃𝗞𝗢𝗥𝗗𝗢𝗬𝗔 ᵀʰᵉ ᴸᵃⁿᵈ ᵒᶠ ᴰᵉᵃᵗʰ ᵃⁿᵈ ᴸᵒᵛᵉ 🕷 با نفرت بهش نگاه کرد:
-من بهت اعتماد کرده بودم، فکر می‌کردم تو فرق داری مو آبی.
تهیونگ خون کنار لبش رو پاک کرد، نفس بریده بود و بدنش درد می‌کرد.
-اینجا کوردویاست... هیچ‌کس فرق نداره.
و باقی مانده عرق و خونی که نمی‌دونست از کجا روی صورتش ریخته رو هم پاک کرد.
📍امشب ساعت 21:00 منتظرش باشید.
「 #KORDOYA 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 🔜 Part 51 ای پدر که در آسمان‌هایی. مرا ببخش بخاطر گناهی که کردم. من فقط خواستم ذره‌ای از قدرتت را لمس ک
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 🔜 Part 51 ای پدر که در آسمان‌هایی. مرا ببخش بخاطر گناهی که کردم. من فقط خواستم ذره‌ای از قدرتت را لمس کنم؛ جرقه‌ای از نور تورا ببینم اما دست‌هایم برای چنین چیزی ساخته نشده بودند. خیال می‌کردم تکه‌ای از وجود تورا دوباره می‌توانم به دنیا برگردانم ولی از دل آن‌ تکه‌ها، چیزی بیرون خزید که دیگر نمی‌توانم مهارش کنم. خواستم بدانم چگونه بر این جهان حکم می‌رانی و چگونه مرگ و زندگی را در مشت خود نگه می‌داری. اما حالا هر شب با وحشت از خواب می‌پرم؛ چون آنچه که بیدار کرده‌ام با اینکه هنوز کودک است، از من هم بهتر خودم را می‌شناسد‌. 「 #Azazel  ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 🔜 Part 51 ساعت‌ها سرش بی‌اختیار به جلو افتاده بود، از گردن آویزون، مثل کسی که دیگه نه توان نفس کشیدن دا
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 🔜 Part 51 ساعت‌ها سرش بی‌اختیار به جلو افتاده بود، از گردن آویزون، مثل کسی که دیگه نه توان نفس کشیدن داره و نه دلیلی براش تا وقتی که صدای زوزه جمعی از گرگ‌ها رو شنید. خواست از جاش بلند شه تا رد خون رو دنبال کنه اما انگار پایی نداشت. گرگ‌ها پاهاش رو خوردن؟ چرا پاهاش رو حس نمی‌کرد؟ پاهاش کجاست؟ ممکنه توی این سرما و تاریکی گرگ‌ها از بی‌حسی بدنش سواستفاده کرده باشن؟ موبایلش با تماس کسی روشن شد و تونست تا حدودی چهره گرگ‌های اطراف رو ببینه؛ اما حقیقت وحشتناکی که وجود داشت این بود که اونا گرگ نبودن، اونا... 「 #Azazel  ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
تهیونگ وقتی خونه بود؛ موقع کار کردن مرد، وارد مکانیکی می‌شد و موهاش رو براش می‌بست تا مزاحمش نشن.
این ادیت اتک محض بود. 「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆ و خاطراتی که ثبت می‌کنید، تا ابد ماندگارن. 「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
+4
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆ و خاطراتی که ثبت می‌کنید، تا ابد ماندگارن. 「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
"حتی اگه فراموشم کنی فقط کافیه دست‌هام رو قاب صورتت کنم و به چشم‌هات زل بزنم... تو دوباره عاشقم می‌شی چون چشم‌های من هیچوقت قرار نیست جز با عشق، جور دیگه‌ای بهت نگاه کنن."
برای پارت ۴۵ و شفق‌های قطبیش. 「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆ "در مورد تتوهات کنجکاوم." کمی آب روی شونه و کمر مرد کوچک‌تر ریخت تا مطمئن بشه کاملاً تمیز شده
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
"در مورد تتوهات کنجکاوم."
کمی آب روی شونه و کمر مرد کوچک‌تر ریخت تا مطمئن بشه کاملاً تمیز شده و ادامه داد: "خصوصاً این یکی." و دستش رو روی کلمه‌ای گذاشت که به ژاپنی، جایی زیر ترقوه راست جونگکوک حک شده بود.
"گامان"
قهوه چشم گفت و در حالی که تهیونگ از وان بیرون اومده و خم شده بود تا دست و پاهاش رو هم بشوره، ادامه داد:
"صبر و شکیبایی..."
"چرا صبر و شکیبایی؟"
"چون چاره‌ای نداشتم..."
صداش رنگ غم گرفت و دوباره لب زد:
"وقتی روح و جسمم داشت می‌سوخت، چاره‌ای جز تحمل نداشتم..."
و تازه متوجه شد که کارآگاه از حرکت ایستاده و بهش نگاه می‌کنه پس لبخندی تصنعی زد:
"می‌دونی... روزهایِ سختِ گذشته که دیگه گذشتن..."
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
"چی قراره ما رو از هم دور کنه؟ مرگ؟ تا آخرین نفس باهاش مبارزه می‌کنم. جنگ؟ نمی‌ذارم به خونه و عشقمون برسه. گناه؟ جنایت؟ مهم نیست؛ حتی اگه بدترین کار دنیا رو هم کرده باشی... کنارت می‌مونم. دست‌هام رو همونقدر آلوده می‌کنم که دست‌های تو هست مبادا تو تنها کسی باشی که مجازات می‌شه و تا عمیق‌ترین و تاریک‌ترین سیاهچاله‌ها، تا پای گیوتین و چوبه دار... همراهت میام."
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆ "مگه می‌شه ارزشمندترین گل دنیا رو داشته باشی و ازش مراقبت نکنی؟ تو میخکِ منی، یادت رفته؟" 「 #
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
"مگه می‌شه ارزشمندترین گل دنیا رو داشته باشی و ازش مراقبت نکنی؟ تو میخکِ منی، یادت رفته؟"
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫
آنچه امشب خواهید خواند! ساعت 21:00
❗شما گوشت می‌خواید یا استخوان؟❗️
「 #HealMe ⁞ #Prereading 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 47 "اینجا چیکار می‌کنی؟ تقریباً ده ساله که در طول روز، اینجاها ندیدمت. دنیا به آخر رسید
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 47
"اینجا چیکار می‌کنی؟ تقریباً ده ساله که در طول روز، اینجاها ندیدمت. دنیا به آخر رسیده؟"
"فقط اومدم ببینمت."
"باز کاری کردی کیم یوجین؟ کسی می‌خواد بکشتت؟ کسی رو کشتی یا جایی رو سوزوندی؟ یک هفته گذشته کجا بودی؟"
"روسیه!"
"روسیه؟"
"هوس ودکا کرده بودم."
"خب؟"
"پدر بهم زنگ زد که برگردم."
"چرا؟ می‌خواد منو بکشه و قراره مراسم خداحافظی داشته باشیم؟"
پر حرص خندید:
"پدرت! به هر حال همیشه فقط پدر تو بوده و برای من، قربان."
"اما تو برادر منی."
"هستم. معلومه که هستم و تو هم برادر کوچولوی عذاب‌آورمی اما شاید بهتر بود برادری ما هم با مرگ مادرمون، تمام می‌شد."
「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 47 "چی آوردی؟ می‌خواستم غذا سفارش بدم!" "و وعده‌ای که قرار بود بخوری دقیقاً چی محسوب می
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 47
"چی آوردی؟ می‌خواستم غذا سفارش بدم!"
"و وعده‌ای که قرار بود بخوری دقیقاً چی محسوب می‌شد؟"
"شامِ دیشب و صبحونه و ناهار امروز."
با بیخیالی گفت و از روی تخت بلند شد. سرش رو کمی خاروند و بعد دستش رو زیر هودی خاکستریش برد و کمرش رو هم خاروند. چشم‌هاش نیمه باز و نیمه بسته بودن.
"چند قرنه حمام نکردی؟"
"نمی‌دونم!"
"برو دوش بگیر. تا برگردی یه چیزی درست می‌کنم."
یکی از چشم‌های پسر باز شد و این بار سراغ خاروندن پلک چپش رفت:
"می‌تونی؟"
"فلج به نظر می‌رسم جانگ؟"
"نه فقط فکر کردم دوست‌پسرت از این کار هم منعت کرده!"
"از مزخرفاتت خسته شدم. صبر لعنتی منو امتحان نکن. هیچوقت یادم نمیاد گفته باشم آدم صبوری هستم. گفتم؟"
"خیلی چیزها نبودی و الان هستی."
「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

ساکنین توکیو، با کمال ناراحتی این هفته پارت جدید نداریم، از یکشنبه‌ای که گذشت حال چندان خوبی نداشتم و نشد که پارتی شایسته‌ی نگاهتون اماده کنم، امشب مثل هفته‌های عادی کنارتون هستم فقط باید منو تنها بپذیرید که پارت جدید نداریم. 🤍 #Teo

␥ 𝐒𝐚𝐮𝐝𝐚𝐝𝐞 🦋
«گمونم معتاد شدم..._» «به سکس؟» «به تو!»
ارسالی امشب رو با احتیاط باز کنید. ❤️‍🔥 「 #Saudade  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐒𝐚𝐮𝐝𝐚𝐝𝐞 _با من تهدیدت..._ _می‌پرسی اون از تنها نقطه‌ضعفم خبر داره یا نه؟ مردمک‌های تیره و سلطه‌گر تهیونگ، به آرامی بالا کشیده شد. دست‌های کشیده و گندمی‌رنگش را با ملایمت زیر ران‌‌های برهنه‌ی جونگکوک لغزاند و در حالی که باسنِ پرستیدنی معشوق را به سختی می‌فشرد، به فاصله‌ی نیم‌نفس از لب‌های برف‌زاد، زمزمه کرد. اما لعنت؛ نوغنچه‌ی بهار‌پوشش از او علت تولد ترس در جان را پرسیده و او همچنان برای تصاحب تندیس عریانش تا آن اندازه بی‌قرار بود؟ 「 #Saudade ⁞ #TwT 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 12 - مطمئنی خوبی؟ می‌دونی که هر علامت جدیدی حس می‌کنی باید بگی!؟ جونگوک دوباره تأییدش کرد، «آره حواسم
␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 12
- مطمئنی خوبی؟ می‌دونی که هر علامت جدیدی حس می‌کنی باید بگی!؟ جونگوک دوباره تأییدش کرد، «آره حواسم هست. نگران نباش.» آلفا تلخندی کرد، ولی نه اونقدری که تیز باشه، «اینکه می‌خوای نگران نباشم مثل این می‌مونه که ازم بخوای نفس نکشم!» امگا سرش رو پایین انداخت و به پرونده‌ی مدارکی که توی دستش بود نگاه کرد.
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 11 به اتاق گریم برگشت و هوسوک رو دید که کنار پنجره ایستاده و سیگار می‌کشه. اخمی که بی اختیار روی صورتش
␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 11
به اتاق گریم برگشت و هوسوک رو دید که کنار پنجره ایستاده و سیگار می‌کشه. اخمی که بی اختیار روی صورتش نقش بسته بود بخاطر بوی گندی که رگه‌ی باریکی از دودش توی اتاق می‌پیچید، نبود... اون بو برای امگا یادآور عادات سابق تهیونگ بود و برای لحظاتی حس کرد شاید اون مرد توی اتاقه. چشم چرخوند اما فقط هوسوک اون‌جا بود و جای خالی آلفاش مثل خالی شدن یه کیسه‌ی شن توی دلش بود... هوسوک سیگارش رو خاموش کرد و به سمت جونگوک برگشت، «اذیت که نشدی؟» چرا... اذیت شده بود. از دیدن جای خالی تهیونگ پشت هر دود سیگار ناامید و اذیت شده بود. از اینکه نمی‌تونست جلو بره و لب‌های خودش رو جای فیلتر سیگار بذاره، داشت عذاب می‌کشید. نفس عمیقی کشید که درد توی سینه‌اش رو شدت بخشید و سرش رو به چپ و راست تکون داد، «نه... مشکلی نیست.»
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic