en
Feedback
⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

Open in Telegram

این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

Channel ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ (@vkooki_fic) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 13 985 subscribers, ranking 2 674 in the Books category and 23 472 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 13 985 subscribers.

According to the latest data from 27 July, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 297 over the last 30 days and by 3 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 6.32%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 3.00% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 884 views. Within the first day, a publication typically gains 419 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 20.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as #healme, heal, me,, #ارسالی, #spoil.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 28 July, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

13 985
Subscribers
+324 hours
+357 days
+29730 days
Posts Archive
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
"باید بیشتر ببوسمت که عطر میخکت تو ریه‌هام حک بشه؟"
و این بار لبانش رو روی گونه جونگکوک گذاشت و مدتی نگهش داشت، بعد لبش رو کمی از پوست گرمش فاصله داد و دوباره چهار بار پشت‌سر هم بوسید که باعث قلقلک و دلیلی شد که لبخند روی لب مکانیک بشینه و تهیونگ این بار لبخندش رو بوسید.
"آخ..."
"چی شد؟"
"تا حالا لبخندی به این شیرینی ندیدم و نبوسیدم. تو اولینی و آخرین. دوباره ببوسمت میخک؟"
"دوباره ببوس."
قلبم با ادیت...🤍 「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
_تهیونگ... _جان دلم؟ _نمی‌خوای بری سر کار؟ _مرخصی گرفتم. _اوووو! کارآگاه کیم از کارش دل کنده؟ _دلم اینجاست، سرش رو روی سینه‌ام گذاشته.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆ "بیا فرار کنیم!" "حس می‌کنم دو تا پسر بچه‌ایم که می‌خوان از مدرسه فرار کنن..." "هستیم. هر وقت
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
"بیا فرار کنیم!"
"حس می‌کنم دو تا پسر بچه‌ایم که می‌خوان از مدرسه فرار کنن..."
"هستیم. هر وقت کنار توام، حس می‌کنم از نو زاده شدم. حس می‌کنم یه پسر بچه‌ام که می‌تونه حریف تمام دنیا بشه و تمام غول‌ها رو شکست بده."
"پس... بیا تمام غول‌ها رو شکست بدیم."
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆ جونگکوک خیلی وقت پیش با خودش عهد کرده بود فندکی در دست نگیره مگر اینکه از جیب و دستان معشوقش
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
جونگکوک خیلی وقت پیش با خودش عهد کرده بود فندکی در دست نگیره مگر اینکه از جیب و دستان معشوقش بیاد. حالا دیگه فندک‌ها برای مکانیک فقط زمانی کاربرد داشتن که تهیونگ اون‌ها رو براش می‌خرید. هنوز هم اولین باری که مرد، فندکی رو به سمتش گرفت به خوبی به یاد داشت. درواقع اولین خریدِ تهیونگ بعد از نجات پیدا کردن از ضربه چاقو، خرید یک فندک برای جونگکوک بود. زمانی که رابطه‌شون هنوز حتی اسمی نداشت.
و فندکی که تبدیل به نماد عشق شده. 「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
زن درخت بود او را به جُرم روییدن، هرس کردند.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆ "من از ماهی خوشم نمیاد." "بخور و حرف نزن بچه." مکانیک گفت و تکه بزرگی از ماهی رو اول روی برنج
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
"من از ماهی خوشم نمیاد."
"بخور و حرف نزن بچه."
مکانیک گفت و تکه بزرگی از ماهی رو اول روی برنج تهیونگ و بعد پسر گذاشت. این ارسالی خیلی دقیق و درست بود. 「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫
آنچه امشب خواهید خواند! ساعت 21:00
❗️مثل یه افعی واقعی، پوستشون رو می‌کنم.❗️
「 #HealMe ⁞ #Prereading 」 → @VKook_i@vkooki_fic

+1
␥ 𝙏𝙚𝙤 🫯 Pt;20 _ یه مشاور ساده... یا پارتنر ولیعهد؟ اره دارم از حسادت میمیرم. ارومم کن جونگکوک! بگو فقط من توی فکرتم! بگو به هیچ دختر و پسری فکر نمیکنی... بگو که گوش‌هام منتظر شنیدن هستن. 「 #Teo ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 53 "اصلاً تا حالا مرغ سوخاری خوردی؟" "نه." "کتت رو در بیار. انتظار نداری که با کت و شلو
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 53 "اصلاً تا حالا مرغ سوخاری خوردی؟" "نه." "کتت رو در بیار. انتظار نداری که با کت و شلوار گرونت بیای اینجا و کسی عجیب بهت نگاه نکنه؟ اطرافت رو ببین، هیچ‌کس کت و شلوار نپوشیده به جز تو. داری باعث خجالتم می‌شی." اخم کمرنگی کرد و اطراف رو از نظر گذروند. پسر این بار انگشتش رو به سمت کراواتش نشونه گرفت: "اونم در بیار، آستین‌هات هم بزن بالا و خواهش می‌کنم انتظار کارد و چنگال سلطنتی هم نداشته باش. باید با دست بخوری." "مرغ خوردن واقعاً اینقدر دردسر داره؟" "آدم‌های عادی هم قوانین جالب خودشون رو دارن برادر! همه مثل تو سلطنتی نیستن." با نیشخندی پنهان گفت و به صندلیش تکیه داد. "زبون تند و تیزی داری پارک." "یه تعریف در نظر می‌گیرمش." ادامه داد: "مرغ‌ها سرخ شدن و خودشون نمی‌تونن تکون بخورن پس یکی بردار!" –❗ "من مادرت رو یادمه." 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 53 از دومین حمله هم جا خالی داد و به سمت جا شمعی فلزی روی زمین دست برد، برش داشت و صاف
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 53 از دومین حمله هم جا خالی داد و به سمت جا شمعی فلزی روی زمین دست برد، برش داشت و صاف ایستاد. دوباره بهش حمله کرد و این کارش برابر شد با اصابت محکم جسم فلزی به سرش. روی زمین افتاد و سعی کرد دوباره به سمتش بخزه. صداش چیزی بین خرخر یک حیوان وحشی و ناله یک انسان بود. دوباره به سمتش رفت و دوباره ضربه خورد. این بار روی زمین ولو شد و روی سینه‌اش نشست. ضربه زد، ضربه زد، ضربه زد و ضربه زد... ضربه زد، ضربه زد، ضربه زد و ضربه زد... مغزش روی کفپوش‌ها ریخته بود. چرب به نظر می‌رسید و خون همه جا رو برداشته بود. 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 53 روی زمین خم شد و به جای خالی چشمش نگاه کرد. شمع رو از جا شمعی بیرون آورد و در حفره خ
+3
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 53 روی زمین خم شد و به جای خالی چشمش نگاه کرد. شمع رو از جا شمعی بیرون آورد و در حفره خالی چشمش فرو کرد. به محض این کارش، فرد مابین مرز خواب و بیداری شروع کرد به فریاد زدن و تکون دادن سریع دست و پاهاش.
"باحاله، نه؟ فندک، فندک، فندک..."
اصلاً نمی‌دید، نمی‌شنید. انگار کور و کر شده بود و تمام حواس و تمرکزش فقط روی روشن کردن شمع بود. انگشتش روی فندک لغزید و شعله نمایان شد. نوبت به روشن کردن شمع رسید و سر پا ایستاد. دستش رو روی شکمش گذاشت و بلند خندید. تقریباً اشکش در اومده بود.
"مثل یه کاردستیه. نیست؟"
–❗️ "با دست خودش چشمش رو بیرون آورد." 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐒𝐚𝐮𝐝𝐚𝐝𝐞 🦋
«هیونگ چطور؟ وقتی خواب بودم، چیزی نخوردی؟» «نه؛ اما اگه می‌شد، برات می‌خوردم!»
ارسالی گرم برای امشب. ❤️‍🔥 「 #Saudade  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐒𝐚𝐮𝐝𝐚𝐝𝐞 _بهم دست نزن! _هاح؟ آوای خسته‌ی و دورگه‌ی ساعت‌ساز، در نجوای برف‌زاد بلند شد. چتری‌های مزاحم و تیره‌رنگش را بی‌حوصله به سمت بالا فرستاد و در حالی‌که سنگین‌نفسی از انتهای گلو به رهایی می‌سپرد، به قصد عذرخواهی بر چانه‌ی جونگکوک دست برد. اما چرخش رخساره‌ی دلبر به سمت مخالف و به دنبال آن، گوش سپردن به نت‌هایی که لرز بر جان پوشیده بود، دلیل مناسبی برای لحظه‌ای مکث و توقف بود. او به راستی چندین مرتبه قلب بی‌‌گناهش را شکانده، نه؛ بر زخم‌های دلبندش زخم افزوده بود؟ _دست‌هات بازی گردونه؛ منم یه عروسک احمق! _چی‌؟ 「 #Saudade ⁞ #TwT 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 - میخوام ازت محافظت کنم نه چون که خیال میکنم ضعیفی؛ لعنت به من، تو تنها چیزی که نیستی همینه! من اونی ام که برا
␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 - میخوام ازت محافظت کنم نه چون که خیال میکنم ضعیفی؛ لعنت به من، تو تنها چیزی که نیستی همینه! من اونی ام که برای ضعف دارم و وقتی هر جیزی به تو ختم بشه میخوام کوه رو جا به جا کنم برات. 「 #Scatto ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 16 - تو هر دفعه داری یه کار غیرقابل پیش‌بینی دیگه انجام میدی و ترس منو بیدار کردی! ناباوری چنگی روی چه
+1
␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 16 - تو هر دفعه داری یه کار غیرقابل پیش‌بینی دیگه انجام میدی و ترس منو بیدار کردی! ناباوری چنگی روی چهره‌ی تهیونگ انداخت اما خیلی زود جاش محو شد و دوباره خودش رو جمع کرد، "داری میگی من باعث ترست شدم؟ من سعی کردم تو رو تحت فشار نذارم... در ضمن، من اونیم که در قبال اون برند که تو رو معرفی کردم، مسئوله... و مسئول تو و بچه‌مون!" امگا دستی توی موهای پریشونش کشید. چرا هر بار اون مرد همه چیز رو فقط به خودش ربط می‌داد؟ - تو تنها کسی هستی که می‌دونی زخم من از این‌که نتونم بفهمم چه چیزی منتظرمه، چقدر عمیقه و از کجا آب می‌خوره! اما الان دقیقاً برای همه چیز، خودت و تیمت تصمیم‌ می‌گیرید و منو در جریان هیچی نمی‌ذاری! "چون دارم تو رو از فشار اضافه دور می‌کنم، شدم آدم بد؟" لحن تدافعی مرد باعث شد جونگوک بالاخره حرفی که مدت‌ها توی سرش می‌چرخید رو روی زبون جاری کنه، "تو محافظت نمی‌کنی، کنترل می‌کنی! مدام داری بهم القا می‌کنی که بعد از فهمیدن بارداریم منو یه موجود ناتوان می‌بینی نه کسی که فقط باید بهش کمک کنی، بدون دخالت زیادی‌ توی تصمیم‌گیری‌ها!" 「 #Scatto ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 با دل و جرأت همیشگی، وسط راهرو ایستاد و نفس عمیقی کشید تا بتونه حقیقت رو از توهم تشخیص بده؛ اما نه صدای
+3
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 با دل و جرأت همیشگی، وسط راهرو ایستاد و نفس عمیقی کشید تا بتونه حقیقت رو از توهم تشخیص بده؛ اما نه صدای پیانو قطع می‌شد و نه اون حس غریب دیده‌شدن توسط زن قرمزپوشی که در تاریکی گوشه‌ی راهرو، گاهی یواشکی برای دیدن ساموئل سرک می‌کشید، از بین می‌رفت. 「 #Azazel  ⁞ #TwT 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 این سبک از لاو لنگوئج دلونا🫂✨ عاشقشم قراره از این به بعد زیاد توی فایل ازازل ببینیدش 「 #Azazel ⁞ #ارسال
+1
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 این سبک از لاو لنگوئج دلونا🫂✨ عاشقشم قراره از این به بعد زیاد توی فایل ازازل ببینیدش 「 #Azazel  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 -برات می‌میرم…با خون خودم کل دیوارهای این کلیسا رو ازت پرتره می‌کشم. -شاعرانه بود…فقط یه مشکل کوچیک داره
+1
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 -برات می‌میرم…با خون خودم کل دیوارهای این کلیسا رو ازت پرتره می‌کشم. -شاعرانه بود…فقط یه مشکل کوچیک داره. -چی؟ -من مامانم رو زنده می‌خوام…نه یه موزه از جنون تو. 「 #Azazel  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 چاقوی توی دست ساموئل دیگه شبیه یک سلاح نبود؛ شبیه دندون اون سگ سیاهی بود که همیشه در تاریک‌ترین گوشه‌ی ذ
+1
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 چاقوی توی دست ساموئل دیگه شبیه یک سلاح نبود؛ شبیه دندون اون سگ سیاهی بود که همیشه در تاریک‌ترین گوشه‌ی ذهنش زنجیر شده بود. سگی که پدر کراس بارها بهش گفته بود مراقب باش که اون سگ تفاوت هار بودن یا هاری داشتن رو بفهمه؛ اما پسر الان فقط بوی خون مشامش رو پر کرده بود و روحش مملو از سیاهی شد‌. 「 #Azazel  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic