en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

Open in Telegram

این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

Channel ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ (@vkooki_fic) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 14 098 subscribers, ranking 2 716 in the Books category and 23 909 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 14 098 subscribers.

According to the latest data from 17 October, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -28 over the last 30 days and by 2 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 4.45%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 2.10% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 628 views. Within the first day, a publication typically gains 296 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 20.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as #healme, heal, me,, #ارسالی, #spoil.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i”

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 18 October, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

14 098
Subscribers
+224 hours
-87 days
-2830 days
Posts Archive
␥ 𝙏𝙀𝙊; طوری که عشق اول تهیونگِ تئو قشنگه... 「 #Teo 🎏 ⁞ #edit 🀄️ 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 65 ❗️اگه به آپ نرسیدید، نخونید‼️ "ممنونم خانم پارک!" "منو می‌شناسید؟" زن خندید و موهای
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 65 ❗️اگه به آپ نرسیدید، نخونید‼️ "ممنونم خانم پارک!" "منو می‌شناسید؟" زن خندید و موهای بلندش رو پشت گوش زد: "البته. خیلی زیبایی خانم پارک، چهره‌ای نداری که به راحتی بشه فراموشش کرد. اولین روزی که به عمارت اومدی، از پشت پنجره دیدمت." 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 65 سه قوطی آبجو رو روی پیشخوان گذاشت. دختر دستش رو دراز کرد تا کارت پسر رو ازش بگیره ام
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 65 سه قوطی آبجو رو روی پیشخوان گذاشت. دختر دستش رو دراز کرد تا کارت پسر رو ازش بگیره اما جیمین اول کارت شناساییش رو به سمتش گرفت و لب زد: "هجده ساله شدم، می‌تونم نوشیدنی بگیرم." "برام مهم نیست، قرار نبود ازت کارت شناسایی بخوام." "به هر حال حواست رو جمع کن. ممکن بود بازرس، پلیس یا همچین چیزی باشم." "بیشتر بهت می‌خوره خلافکار باشی!" جیمین از شیشه یخچال نیم نگاهی به خودش انداخت. حق با دختر بود. شبیه کسی بود که می‌خواد سر به دیوانگی بذاره، تک تک کلاب و بارهای شهر رو بگرده، انواع قرص و دارو و موادها رو امتحان کنه و حتی شاید بفروشه. شبیه کسی به نظر می‌رسید که می‌خواد کل شب رو برقصه و اونقدر ادامه بده که از حال بره. هر شب رو با یک نفر بگذرونه، اونقدر سریع رانندگی کنه که هر روز چند بار جریمه بشه، روی بدنش پر از جای زخم باشه و بدجور شبیه کسایی به نظر می‌رسید که وقتی وارد مهمونی می‌شن همه رو به وجد میارن چون می‌دونن قراره خوش بگذره. 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 65 هلش داد و جلوتر به سمت مادرشون دوید. "اول من، اول من!" گفت و موهای مادرش رو کشید: "م
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 65 هلش داد و جلوتر به سمت مادرشون دوید. "اول من، اول من!" گفت و موهای مادرش رو کشید: "مامان، مامان... منو بیشتر دوست داری یا برادرم؟" "هردوتون رو دوست دارم، باید هر روز پرسیدن این سوال رو تمام کنی پسرم." "نه!" پسر بچه گفت و خودش رو روی زمین انداخت. جوری گریه می‌کرد انگار بدترین کتک دنیا رو خورده بود. "مامان تو رو بیشتر دوست داره، خیلی بیشتر. خودش بهم گفت. مگه نه مامان؟" سوکجین همین بود. همیشه مراقب مادرش بود. "آره... آره. درسته." «عجب مادر افتضاحی» صداهای داخل سرش فریاد زدن. 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 65 جونگکوک سیگارش رو داخل زیرسیگاری کنار پنجره خاموش کرد و دود رو از پنجره بیرون روند.
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 65 جونگکوک سیگارش رو داخل زیرسیگاری کنار پنجره خاموش کرد و دود رو از پنجره بیرون روند. شونه بالا انداخت و کمی از ماگ قهوه خورد که روی کانتر بود. هنوز داغ بود. "برات بریزم؟" "در واقع... برای خودت بریز!" گفت و به رسم همیشه، قهوه جونگکوک رو ازش گرفت. مثل همیشه به هزار و یک روش همدیگه رو می‌بوسیدن و یکیش، دزدیدن قهوه‌های همدیگه بود. "اگه می‌تونستیم ازدواجمون رو به طور رسمی ثبت کنیم، انجامش می‌دادی؟" جونگکوک خواست بگه:❗️«من به طور رسمی یک فرد ثبت شده در سیستم کره جنوبی نیستم، در واقع در هیچ سیستمی ثبت شده نیستم و به کسی مثل من بی‌هویت یا در یک حالت مودبانه هیچ‌کس می‌گن»❗️اما سکوت کرد و به جاش پاسخ داد: "آره." سرش رو بالا گرفت و چشم تنگ کرد: "ببینم... تو نمی‌خواستی؟" "پههه!" کارآگاه با حرص صدای نامفهومی از خودش درآورد و ادامه داد: "ما فقط بچه نداریم وگرنه از همه لحاظ ازدواج کرده محسوب می‌شیم." "به هر حال اگه یه روز خواستی ازم جدا بشی، می‌گم حامله‌ام." مرد ناخودآگاه خندید: "با اینکه اون روز هیچوقت قرار نیست برسه اما یادت نره جئون." 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 65 🔞 عجیب دلش می‌خواست رد خودش رو روی پوستش حک کنه و کی و چی می‌تونست جلوش رو بگیره؟ پس بوسید و مکید، مکید و گاز گرفت. وقتی ازش فاصله گرفت، دید که گردنش کبود شده. پیروزمندانه نیشخند زد و زمزمه کرد: "خوشگل‌تر شدی! پسر خوشگل من." "تهیونگ..." جونگکوک با صدایی که دورگه شدت بود، اسمش رو زمزمه کرد و کمی خودش رو بالا کشید تا دوباره تهیونگ رو ببوسه اما مرد فقط یک بار کوتاه و سریع بوسیدش و بعد ازش فاصله گرفت که باعث شد ناله اعتراض‌آمیز معشوقش به گوش برسه. "چرا...؟" عاشق معصومیتی بود که جونگکوک بین عشقبازی پیدا می‌کرد. "دلم می‌خواد اونجا انجامش بدیم." و به آینه تمام قد کنار تختشون اشاره کرد. "آینه؟ ما که همین الان هم می‌تونیم خودمونو ببینیم-" "نه. می‌خوام جای دستامون روی آینه بمونه، جای بدنم و حتی کامم روش بریزه. می‌خوام وقتی داریم انجامش می‌دیم ببینمت و ببینیم!" مرد بزرگ‌تر گفت و کمی عقب رفت. دست جونگکوک رو گرفت و با این کارش ازش خواست از روی تخت بلند بشه و همراهیش کنه. 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥ 𝐒𝐚𝐮𝐝𝐚𝐝𝐞 چیه؟ نکنه انتظار داشتی توی همچین روزی تنهات بذارم؟ مثل کاری که اون هر روز انجامش می‌ده! _اون..._ نجوای غم‌نوشیده‌ی جونگکوک به قصد حمایت از معشوق بلند اما، میانه‌ی کلام، جان باخت. نه؛ دگر خود هم نمی‌دانست! او می‌بایست از که دفاع کرده؟ اصلا اگر لایق دفاع، پس لب‌های رنجمندش برای چه در سکوت، از ادامه مانده بود؟ او؟ اصلا او که بود؟ او که بود که دلباخته‌ی گریا‌ن‌چشمش، حتی اندکی فرصت برای ابراز زخم‌هایش به او نداشت؟ او که بود که پروانه‌ی بی‌بالش تک‌تک جراحاتش را با گلبرگِ عشق ترمیم کرده و او هرگز به ریشه‌اش آب نرسانده بود؟ او؛ آن گرگینه‌ی مغرور و عاشق، به راستی برای جونگکوک که بود؟ دگر نمی‌دانست. 「 #Saudade ⁞ #TwT 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥ 𝙏𝙀𝙊; _ قربانی بعدی من بودم تهیونگ؟ بعد از لیلی و سوکجین و صدها نفر دیگه قربانی بعدیت من بودم؟ 「 #Teo 🎏 ⁞ #Spoil 🀄️ 」 →
␥ 𝙏𝙀𝙊; _ قربانی بعدی من بودم تهیونگ؟ بعد از لیلی و سوکجین و صدها نفر دیگه قربانی بعدیت من بودم؟ 「 #Teo 🎏 ⁞ #Spoil 🀄️ 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥ 𝙏𝙀𝙊; _ میدونی که هنوزم افراد با نفوذی توی ژاپن طرفدار ژنرال هستن و دلشون یه عروسک دوست داشتنی و وحشی مثل تو رو برای بازی
+1
␥ 𝙏𝙀𝙊; _ میدونی که هنوزم افراد با نفوذی توی ژاپن طرفدار ژنرال هستن و دلشون یه عروسک دوست داشتنی و وحشی مثل تو رو برای بازی میخواد تهیونگ. _ داری خیلی واضح تهدیدم می‌کنی کیم نامجون. _نه من فقط میگم یه نخ قرمز برداری و سر و تهِ این احساسات مسخره رو بدوزی و بندازی دور. 「 #Teo 🎏 ⁞ #Spoil 🀄️ 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥ 𝙏𝙀𝙊; _ عشق همیشه مسیر درست رو طی نمی‌کنه جونگوک... گاهی مردی که قلبت رو تقدیمش کردی، یه هیولائه و تو به چشم یه فرشته میب
␥ 𝙏𝙀𝙊; _ عشق همیشه مسیر درست رو طی نمی‌کنه جونگوک... گاهی مردی که قلبت رو تقدیمش کردی، یه هیولائه و تو به چشم یه فرشته میبینیش. _ ته همه‌ی اینها قراره به تهیونگ ختم بشه؟ _ ته تمام زخم‌های تن و روح من به اون شکنجه‌گر ختم میشه. _ شکنجه‌گر؟ 「 #Teo 🎏 ⁞ #Spoil 🀄️ 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 باید یه گروهی بزنیم متشکل از #مجمع‌دیوانگان‌جونگوک‌باردار و دور هم برای ناز بودنش گریه‌ی زشت کنیم... 「 #Scatto ⁞ #TWT 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 بزودی گالری گوشی کیم ذلیل تهیونگ: 「 #Scatto ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 بزودی گالری گوشی کیم ذلیل تهیونگ: 「 #Scatto ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 خواننده‌های اسکاتو به جیمین میگن: "آلفای نور" چون وقتی پشت سر کسی راه میره، رایحه‌اش بقیه رو یاد نور آفتاب می‌
+3
␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 خواننده‌های اسکاتو به جیمین میگن: "آلفای نور" چون وقتی پشت سر کسی راه میره، رایحه‌اش بقیه رو یاد نور آفتاب می‌ندازه. یا وقتی لبخند می‌زنه، داریان حس می‌کنه خورشید توی سینه‌ی خودش طلوع کرده. 「 #Scatto ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

#Petronas متاسفانه شب گذشته فیک پتروناس آپلود نشد و نویسنده شرایط اعلام کردن نداشت. بابت نگرانی پیش اومده عذرخواهی میکنیم و امیدواریم دیگه همچین موقعیتی‌ پیش نیاد❤️

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 دیدن زیبایی‌های سردبیر کیم از نگاه امگای مدل یه حس دیگه داره... 「 #Scatto ⁞ #TWT 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 تفاوت برخورد سردبیر کیم باعث ترک برداشتن روحیه‌ی لطیفتون میشه. لطفاً اگه امگا جونگو نیستید نزدیکش نشید! 「 #Scatto ⁞ #TWT 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 26 - می‌تونی صبر کنی تا خودم تو رو بخوام؟ - تا الان... چی بودیم؟ - تا الان فقط یه "من" بودم که تو ساخت
␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 26 - می‌تونی صبر کنی تا خودم تو رو بخوام؟ - تا الان... چی بودیم؟ - تا الان فقط یه "من" بودم که تو ساخته بودی و می‌خواستمت. 「 #Scatto ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 26 دستش برای بالا اومدن امتناع می‌کرد انگار اثر انگشتش آینده رو به‌خاطر داره و می‌دونه با فشردن اون دک
␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 26 دستش برای بالا اومدن امتناع می‌کرد انگار اثر انگشتش آینده رو به‌خاطر داره و می‌دونه با فشردن اون دکمه و پیچیدن صدای زنگ توی سرش، شاید هیچ وقت دیگه به حالت سابق برنگرده... با این حال مصمم بود امگا رو ببینه؛ نه برای پرسیدن از احوال خودش یا حتی چک کردن وضعیتش بعد از چکاپی که تازگی‌ها رفته... فقط نیاز داشت به خودش و قلب بی‌تاب و درمونده‌اش یادآوری کنه هنوز همه چیز رو کاملاً از دست نداده و باید به حرف‌های جونگوک اعتماد کنه. اعتمادی که با صدای یه غریبه افتاد و جلوی پاش شکست... - کیه؟ - جونـ... جونگوک...؟ - با آقای جئون کار داری؟ اون از این‌جا رفته. 「 #Scatto ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 تفاوت پیانوی بتهوون با پیانوی یونگی😈 「 #Azazel  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 دلنوشته اول برای ازازل: چشمانت همان قبله مسیحی بود برای آن عابر گم گشته؛ چه بگویم از آن برخورد و آن دل گ
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 دلنوشته اول برای ازازل: چشمانت همان قبله مسیحی بود برای آن عابر گم گشته؛ چه بگویم از آن برخورد و آن دل گم گشته. خدا و بنده دوچرخه سوارش که شده اند دلبر و دیوانه؛ مسیحیت مگر به لباس است و به دین و به سجده؟! بوسه هایی از جنس عبادت و ترس و واهمه؛ چرا که در قبال گناهشان میشدند سرافکنده. مگر عشق سر و پا میشناسد ای پدر آسمان؟ تویی که نامت هست، همه جای کبریا. تثلیثی که شبیه تسلیم است و بس؛ فرزند مسیح خودش گرفتار است.
به نام پدر، پسر، روح القدس _ از طرف میکاسا
「 #Azazel  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧