⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^
این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^
El canal ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ (@vkooki_fic) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 14 069 suscriptores, ocupando la posición 2 657 en la categoría Libros y el puesto 22 918 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 14 069 suscriptores.
Según los últimos datos del 30 agosto, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 75, y en las últimas 24 horas de -11, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 6.57%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 3.03% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 924 visualizaciones. En el primer día suele acumular 426 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 23.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como #healme, heal, me,, #ارسالی, #spoil.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣
لیست فیک های در حال آپ: #fic
وانشات: #Oneshot
تمام شده: #full
رمز پارت ها: داخل گروه
توییت از فیک ها: #TWT_fic
گروه نظرات:
[ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ]
چنل اصلی:
@VKook_i”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 31 agosto, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.
کمکم کن کمی بیشتر زنده بمانم. به من جرأت رویاپردازی بده و شهامت زندگی کردن. تمام روزگارم سیاه است و تو نوری. تمام روزهایم سردند و تو خورشیدی. تمام دنیایم غریب است و تو آشنایی. تنها آشنایم...「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
" پدرت موافق این مدل موها بود؟ بلند و بلوند؟ مثل یه پرنس رفتار کن جیمین... یه پرنس با دوستِ برادرش به یه آرایشگاه معمولی توی شهر نمیره تا موهاش رو به این حال و روز بندازه! "جیمین لبخند پر از خشمی رو تحویلش داد، دلش نمیخواست اصلا و ابدا حال خوبش با حرفهای شخصی مثل اون خراب بشه، فقط دستش رو روی دستگیره درب اتاقش قرار داد تا بعد از اتمام جوابش اون درب رو توی صورت مرد ببنده.
" من این رو از تو یاد گرفتم! درست وقتی تو هم مثل یه وزیر رفتار نکردی و با یه خیانت کثیف گند زدی به رابطهای که خیلی دوست داشتنی بود. "「 #Teo 🀄️ ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
_ آفرین جونگوک! خب اینجا باید پاهات رو بلند کنی... هی خوبه خوبه. حالا وایسا این در رو باز کنم.صدای باز شدن درب رو شنید و بعد از اون صدای تهیونگ که میگفت، " هنوز چشمات رو باز نکن! برو داخل... آروم آروم... خیلی خب خوبه! " و بعد از اون صدای بسته شدن مجدد درب؛ انگار وارد فضای بستهای شده بودن و بوی عود آشنایی به مشامش میرسید، حتی میشد گفت بوی سیگار آشنایی هم میشنید.
" حالا میتونی چشمهات رو باز کنی. "وقتی چشمهاش رو باز کرد، نور باعث اذیتش نشد چرا که جز نور چند شمع چیز دیگهای اون فضا رو روشن نکرده بود، اما در همین تاریکی هم میشد دهان باز و چشمهای درشت شدهی اون رو دید.
_ ایدهی اماده کردن اینجا وقتی به ذهنم رسید که موقع بوسیدنت بهم گفتی از آروم بوسیده شدن بدت میاد... گفتی این یه راز پیش خودت بود اما دوست داشتی باهام در میون بذاری... راستش رو بخوای منم پرنس! متنفرم از اینکه میون یه بوسه و رابطهی آروم گیر بیوفتم.「 #Teo 🎏 ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
_ پس لازم نیست بگی چی میبینی… فقط بگو دنیا توی چشمهای تو چه رنگیه؟
_ سیاه.
_ سیاه؟
_ آره… اونقدر سیاه که دیگه یادم نمیاد قبل از این، دنیا چه رنگی بوده. برای همین نمیخوام رنگ نگاه منو ببینی. بعضی چیزا رو وقتی ببینی، دیگه نمیتونی مثل قبل به دنیا نگاه کنی.
_ شاید من هم دیگه نتونم…
_ چی؟
_ نتونم به دنیا مثل قبل نگاه کنم. چون اگه دنیا توی چشمهای تو اینقدر تاریکه… من دلم میخواد توی اون تاریکی سرگردون بشم!「 #Petronas ⁞ #TwT 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
_ کهربا!
_ چی؟
_ تو منو اینجوری صدا میکنی، کهربا!
یادآوری کرد، چرا که شنیدن آن نام بهتر از غریبهبودن با اویی بود که به اندازهی تنها یک روز، صاحب بهترین خاطراتاش بود.
_ کهربا…
_ رنگ چشمهام، همون نوری که میبینی، همونی که میگی بدجوری میدرخشه! اون کهرباست و من اینو قبلاً بهت یاد داده بودم، رویو!「 #Petronas ⁞ #TwT 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
_ چی میگی؟ تو از کجا مطمئنی اینو میشناسی؟ باهاش نرو!
_ باهاش نرم؟ و با تو بمونم؟
_ تو با من اومدی، با منم برگرد! دیدی که من از اسلحهش نمیترسم، توام نمیترسی! لزومی نداره که بخوایم به حرفهاش اهمیت بدیم!
_ مطمئنی من از اسلحهش نمیترسم؟
_ آره، تو رویو هستی، نبایدم بترسی! دیدی که چه راحت مکانیزم کار باهاشو بلدی!رویو، به نرمی و بدون آنکه سرانگشتهای قرمزشدهاش، کوچکترین برخوردی با پوست شیریرنگ پسرک داشته باشد، ترهی مخملی گیسواناش را که بهروی پیشانیاش به رقص باد درآمده و تاب میخورد، کنار زد تا چشمان گوشهدار خمار و نیمهبازش را از بازیگوشیهای مجعدیهای خرماییاش در امان نگاه دارد!
_ من از اسلحهش نمیترسم، غریبه؛ از اینکه اونو گرفت رو شقیقهی تو میترسم!「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
_ حوصلهم سر رفته بود، اومدم یه سرکی بکشم. همراه من رو ندیدی؟
_ آهان، دنبال اون قرومساق میگردی؟
_ چی؟ چیچیساق؟جیمین معنی حرفهایش را نمیفهمید؛ اما با دیدن آن نگاه خندان و آن چهرهی آفتابخورده که پوشیده از لبخندی مضحک بود، میتوانست حدس بزند چیزهای خوبی به زبان نیاورده است.
_ داری فحش میدی، مگه نه؟دیاکو پوزخندی زد. همزمان که شات کثیفی را از روی کانتر برداشت و داخل سینک انداخت، دستهای خیسش را با حوله خشک کرد.
_ تو مملکت من «قرومساق» فقط یه فحش نیست و هر کسی لایق شنیدنش نیست. باید خیلی آدم گه و توکوننرویی باشی که این نسبت رو بهت بدن، یونو؟「 #Petronas ⁞ #TwT 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
این فایل صوتی جایی حوالی ۵ صبح ضبط شد و در ابتدا قصدی برای انتشارش نداشتم فقط پارت پنجاه اونقدر سنگین بود که حس کردم اگر با صدای بلند بخونمش، نوشتنش آسونتر میشه. به همین دلیل بارها صدای کلیک کردن، تایپ کردن، نفس کشیدن، مکث و بغض رو بینش میشنوید چون برنامهریزینشده بود پس ازتون میخوام این هدیه رو با تمام عشق و صداقتی که داخلش هست، از من بپذیرید نه به خاطر زیباییش بلکه به این خاطر که بدونید در هر احساسی که با هیل می تجربه میکنید، من هم سهیم هستم و مثل همیشه با تمام عشق و توانم برای شما مینویسم چون ارزشمندید و لایق بهترینها هستید.– الهه جنایتکار شما، دلونا 「 #HealMe 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
