ar
Feedback
⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

الذهاب إلى القناة على Telegram

این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

تُعد قناة ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ (@vkooki_fic) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 13 603 مشتركاً، محتلاً المرتبة 2 752 في فئة الكتب والمرتبة 23 804 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 13 603 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 13 يونيو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 36، وفي آخر 24 ساعة بمقدار 2، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 8.05‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 3.23‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 1 095 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 440 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 21.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل #healme, heal, me,, #ارسالی, #spoil.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 14 يونيو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.

13 603
المشتركون
+224 ساعات
+587 أيام
+3630 أيام
أرشيف المشاركات
␥ 𝐒𝐚𝐮𝐝𝐚𝐝𝐞 🦋
«گمونم معتاد شدم..._» «به سکس؟» «به تو!»
ارسالی امشب رو با احتیاط باز کنید. ❤️‍🔥 「 #Saudade  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐒𝐚𝐮𝐝𝐚𝐝𝐞 _با من تهدیدت..._ _می‌پرسی اون از تنها نقطه‌ضعفم خبر داره یا نه؟ مردمک‌های تیره و سلطه‌گر تهیونگ، به آرامی بالا کشیده شد. دست‌های کشیده و گندمی‌رنگش را با ملایمت زیر ران‌‌های برهنه‌ی جونگکوک لغزاند و در حالی که باسنِ پرستیدنی معشوق را به سختی می‌فشرد، به فاصله‌ی نیم‌نفس از لب‌های برف‌زاد، زمزمه کرد. اما لعنت؛ نوغنچه‌ی بهار‌پوشش از او علت تولد ترس در جان را پرسیده و او همچنان برای تصاحب تندیس عریانش تا آن اندازه بی‌قرار بود؟ 「 #Saudade ⁞ #TwT 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 12 - مطمئنی خوبی؟ می‌دونی که هر علامت جدیدی حس می‌کنی باید بگی!؟ جونگوک دوباره تأییدش کرد، «آره حواسم
␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 12
- مطمئنی خوبی؟ می‌دونی که هر علامت جدیدی حس می‌کنی باید بگی!؟ جونگوک دوباره تأییدش کرد، «آره حواسم هست. نگران نباش.» آلفا تلخندی کرد، ولی نه اونقدری که تیز باشه، «اینکه می‌خوای نگران نباشم مثل این می‌مونه که ازم بخوای نفس نکشم!» امگا سرش رو پایین انداخت و به پرونده‌ی مدارکی که توی دستش بود نگاه کرد.
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 11 به اتاق گریم برگشت و هوسوک رو دید که کنار پنجره ایستاده و سیگار می‌کشه. اخمی که بی اختیار روی صورتش
␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 11
به اتاق گریم برگشت و هوسوک رو دید که کنار پنجره ایستاده و سیگار می‌کشه. اخمی که بی اختیار روی صورتش نقش بسته بود بخاطر بوی گندی که رگه‌ی باریکی از دودش توی اتاق می‌پیچید، نبود... اون بو برای امگا یادآور عادات سابق تهیونگ بود و برای لحظاتی حس کرد شاید اون مرد توی اتاقه. چشم چرخوند اما فقط هوسوک اون‌جا بود و جای خالی آلفاش مثل خالی شدن یه کیسه‌ی شن توی دلش بود... هوسوک سیگارش رو خاموش کرد و به سمت جونگوک برگشت، «اذیت که نشدی؟» چرا... اذیت شده بود. از دیدن جای خالی تهیونگ پشت هر دود سیگار ناامید و اذیت شده بود. از اینکه نمی‌تونست جلو بره و لب‌های خودش رو جای فیلتر سیگار بذاره، داشت عذاب می‌کشید. نفس عمیقی کشید که درد توی سینه‌اش رو شدت بخشید و سرش رو به چپ و راست تکون داد، «نه... مشکلی نیست.»
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 11 اگه تهیونگ اون‌جا بود بهش می‌گفت موج دریا بوسیدتش... 「 #Scatto ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic
␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 11
اگه تهیونگ اون‌جا بود بهش می‌گفت موج دریا بوسیدتش...
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

ꞋꞌꞋ ²⁶⁰⁶¹⁰ 𓂃Petronas𓍯
درود. سارینا هستم، خالق پتروناس! چیز زیادی برای گفتن ندارم، جز این‌که بعضی داستان‌ها برای روایت شدن نوشته می‌شوند؛ بعضی دیگر برای پنهان کردن چیزی. و این داستان؟ داستان اشتباه‌ها، شکست‌ها و ناامیدی‌هاست! داستان سقوطی که از خشم و نفرت تغذیه می‌کند! داستانی که در اون، حقیقت ارزش پیدا شدن ندارد! و در نهایت؟ تنها به پتروناس خوش آمدید!
⬥ نامِ فیک ↲ Petronas⇝ ⬥ ژانر ↲ ورزشی، رمنس، درام، اسمات، هیجان‌انگیز، جنایی، انگست⇝ ⬥ کاپل↲ ویکوک ⬥ روزهای آپ↲ پنج‌شنبه‌ها  🔜 ⇝ ⬥ نویسنده↲ #Sari ⇝                ꙳ خلاصه:
همه‌چیز زمانی برای تهیونگ‌کیم راننده‌ی فرمول‌یک، با نام حرفه‌ای "پتروناس"، ارزشمندترین و گران‌ترین راننده‌ی مرسدس نابود شد؛ که او، در یکم آگوست 2020، با برخورد وحشتناکش به استیون ویگن، راننده‌ی تازه‌کارِ چارلز پوینت در پیست پل ریکارد، علاوه‌بر اینکه قهرمانی خود را برای چهارمین دوره‌ی متوالی، در گرندپری جایزه‌ی بزرگ فرانسه از دست داد، بلکه نزدیک بود جان خود را نیز از دست بدهد.
        ꙳ ᴡʀɪᴛᴇɴ ʙʏ⇝⬥⸾ #Sari 🏁پنج‌شنبه‌ها ساعت 21:00 منتظرش باشید. ࿆❘ #Petronas ❘ #Fic ❘ ≔⊹≕ 𖥨℡ @vkook_i

‌ꞋꞌꞋ ²⁶⁰⁶⁰⁹ 𓂃𝐏𝐞𝐭𝐫𝐨𝐧𝐚𝐬𓍯
«ما اینجا هستیم تا به اطلاع شما همراهانِ همیشگیِ عزیز برسانیم، که داستان قهرمانیِ راننده‌ی کهنه‌کار کره‌ای، تهیونگ کیم، ملقب به پتروناس، برای همیشه در مرسدس به پایان رسید!»
                     🖤🌊🚬🌑 🏁به زودی... ࿆❘ #Petronas ❘ #Fic ❘ ≔⊹≕ 𖥨℡ @vkook_i

‌ꞋꞌꞋ ²⁶⁰⁶⁰⁸ 𓂃𝐏𝐞𝐭𝐫𝐨𝐧𝐚𝐬𓍯
«شبی که بی‌خبری و گمان در هم آمیختند، سرنوشت، دو روح را به مسلخ برد؛ یکی به انتقامِ شک شعله کشید، و دیگری در خاکسترِ ظن، زنده به گور شد. عصیانِ ویران‌کننده‌ای که جوشیده از هذیانِ شبی بی‌نام بود و در آن، حقیقتی وارونه شکل گرفت و عدالت، در دستانی اشتباه، جان داد.»
                      🖤♠️🃏🏴 🏁به زودی... ࿆❘ #Petronas ❘ #Fic ❘ ≔⊹≕ 𖥨℡ @vkook_i

‌ꞋꞌꞋ ²⁶⁰⁶⁰⁷ 𓂃𝐏𝐞𝐭𝐫𝐨𝐧𝐚𝐬𓍯 «_ آدم‌های معمولی منتظر فرصت می‌مونن، اما آدم‌های خطرناک، همیشه در تلاش هستن تا فرصت رو وادا
‌ꞋꞌꞋ ²⁶⁰⁶⁰⁷ 𓂃𝐏𝐞𝐭𝐫𝐨𝐧𝐚𝐬𓍯
«_ آدم‌های معمولی منتظر فرصت می‌مونن، اما آدم‌های خطرناک، همیشه در تلاش هستن تا فرصت رو وادار کنن که جلوشون زانو بزنه. _ و تو جزو کدوم دسته‌ای؟ _ من؟ من تنها فرصت تو، برای تجربه‌ی آخرین قهرمانیت هستم»
                     🌌🎆🎇🌄 🏁به زودی... ࿆❘ #Petronas ❘ #Fic ❘ ≔⊹≕ 𖥨℡ @vkook_i

‌ꞋꞌꞋ ²⁶⁰²²⁷ 𓂃𝐏𝐞𝐭𝐫𝐨𝐧𝐚𝐬𓍯
«_ قراره پیشنهادی رو بهت بدم که نتونی ردش کنی! بیا و این‌بار رو برای من بمیر و آوار شو، من دوباره تو رو از نو متولد می‌کنم و... می‌سازمت! _ ردش می‌کنم! _ چی...؟ _ زبون حالیت نیست؟ دارم می‌گم قبولش نمی‌کنم، گورتو گم کن!»
                      🌟🌟🌟🌟 🏁به زودی... ࿆❘ #Petronas ❘ #Fic ❘ ≔⊹≕ 𖥨℡ @vkook_i

‌ꞋꞌꞋ ²⁶⁰²²⁶ 𓂃𝐏𝐞𝐭𝐫𝐨𝐧𝐚𝐬𓍯
«_ اگه قرار باشه پشت فرمون اون ماشین بمیرم، با کمال‌میل این‌کار رو می‌کنم و این‌قدر گاز می‌دم، تا قبل از مرگ؛ خط پایان آخرین چیزی باشه که می‌بینم!»
                     🃏🎱🎱🎱🎱 🏁به زودی... ࿆❘ #Petronas ❘ #Fic ❘ ≔⊹≕ 𖥨℡ @vkook_i

‌ꞋꞌꞋ ²⁶⁰²²⁵ 𓂃𝐏𝐞𝐭𝐫𝐨𝐧𝐚𝐬𓍯
«_ امروز یکم آگوست 2020 را فراموش نکنید! امروز خودروی یکه‌تاز پتروناس اعجوبه‌ی مرسدس، دچار سانحه شد و قبل از آن‌که موفق شده تا از آن خارج شود، به آتش نشست!»
                      🚘💷❤️🚘 🏁به زودی... ࿆❘ #Petronas ❘ #Fic ❘ ≔⊹≕ 𖥨℡ @vkook_i

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 -داری از یه شیطان دفاع می‌کنی! تسخیرت کرده؟ یونگی چشم به تلوزیون به تهیونگی که انگار داشت تلافی می‌کرد ج
+1
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 -داری از یه شیطان دفاع می‌کنی! تسخیرت کرده؟ یونگی چشم به تلوزیون به تهیونگی که انگار داشت تلافی می‌کرد جواب داد: -من از کسی دفاع نکردم، فقط از انکار حقیقت هم شدیدا متنفرم…اون بی‌نقضه…آره دشمنم یه آدم بی‌نقضه. -از انکار حقیقت متنفری اما این حقیقت رو انکار می‌کنی که عاشق جیمینی و از معروفیتش هیجان‌زده‌ای. 「 #Azazel  ⁞ #TwT 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 دیگه نمی‌دونم باید کدوم رو بذارم بک‌گراند گوشیم😭 همشونو دوست دارم 「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i ᭧ @v
+4
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 دیگه نمی‌دونم باید کدوم رو بذارم بک‌گراند گوشیم😭 همشونو دوست دارم 「 #Azazel  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 با باز کردن هرکدوم از کاوراتون صد بار گفتم یا پیغمبر💃🏻🩸 「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fi
+9
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 با باز کردن هرکدوم از کاوراتون صد بار گفتم یا پیغمبر💃🏻🩸 「 #Azazel  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

photo content

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 با باز کردن هرکدوم از کاوراتون صد بار گفتم یا پیغمبر😘🥲 「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic
+9
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 با باز کردن هرکدوم از کاوراتون صد بار گفتم یا پیغمبر😘🥲 「 #Azazel  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 بذارید از ادیتای خوشگلیدکه توی دوران جنگ رسوندید به دستم شروع کنم✨🫀 از دلایلی که به زندگی امید داشتم هم
+3
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 بذارید از ادیتای خوشگلیدکه توی دوران جنگ رسوندید به دستم شروع کنم✨🫀 از دلایلی که به زندگی امید داشتم همین چندتا عکس بود 「 #Azazel  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 🔜 Part 50 جونگ‌کوک بخاطر اون حرکت ناگهانی، برای اینکه نیفته لبه طاقچه رو گرفت و مجسمه مریم چشم تو چشم ش
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 🔜 Part 50 جونگ‌کوک بخاطر اون حرکت ناگهانی، برای اینکه نیفته لبه طاقچه رو گرفت و مجسمه مریم چشم تو چشم شد. -اوه. -به کمرت قوس بده. جونگ‌کوک همین کار رو کرد که ته دو دست دو طرف پشتش رو باز کرد و با زبان مشغول نرم و مرطوب کردن ورودی جونگ‌کوک شد. پسر با ورود هر بار زبان ته به داخلش نفس‌هاش عمیق‌تر و چشم‌هاش خمارتر می‌شد. نفس‌های عمیقش شعله شمع‌های مقابلش رو می‌رقصاند و ذره ذره ناله‌های خفه‌ای سر می‌داد. 「 #Azazel  ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 🔜 Part 50 اون مجسمه مریم مقدس بود؛ اما بیشتر شبیه کسی بود که رازی تاریک و وحشتناک از جونگ‌کوک رو در سین
+1
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 🔜 Part 50 اون مجسمه مریم مقدس بود؛ اما بیشتر شبیه کسی بود که رازی تاریک و وحشتناک از جونگ‌کوک رو در سینه پنهان کرده. جونگ‌کوک کنار مجسمه، تکیه به دیوار سرد ایستاد و خیره به چهره روشن شده معشوقه‌ کافرش با نور شمع، دکمه‌های پیرهنش رو یکی یکی باز کرد؛ صلیب نقره‌ای دور گردنش زیر نور شمع‌ها برق کوتاهی زد. پسر بزرگ‌تر لبخندی کوتاه زد و آرام به سمتش قدم برداشت؛ صدای کفش‌های چرم و سیاهش، در زیرزمین خالی می‌پیچید. ـ پس این بود اون چیزی که می‌خواستی نشونم بدی؟ -‌پشیمونی؟ 「 #Azazel  ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic