ch
Feedback
⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

前往频道在 Telegram

این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i

显示更多

📈 Telegram 频道 ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ 的分析概览

频道 ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ (@vkooki_fic) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 14 072 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 2 657,并在 伊朗 地区排名第 22 918

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 14 072 名订阅者。

根据 30 八月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 75,过去 24 小时变化为 -11,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 6.57%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.03% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 924 次浏览,首日通常累积 426 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 23
  • 主题关注点: 内容集中在 #healme, heal, me,, #ارسالی, #spoil 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i

凭借高频更新(最新数据采集于 31 八月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。

14 072
订阅者
-1124 小时
-187
+7530
帖子存档
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆ _تو یه ققنوسی کیم تهیونگ! حتی اگه سوختی از خاکسترت دوباره زاده شو. بلند شو مرد... نفس بکش آدم
+5
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
_تو یه ققنوسی کیم تهیونگ! حتی اگه سوختی از خاکسترت دوباره زاده شو. بلند شو مرد... نفس بکش آدمیزاد، زنده بمون.
با تک‌تک این پوسترها اتک خوردم. 「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆ شما نوشتید: آدمیزاد بودن چگونه است؟ اینگونه: در واقعیت آدمیزاد هم همینه. هر روز یه ماسک لعنتی
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆ شما نوشتید:
آدمیزاد بودن چگونه است؟ اینگونه: در واقعیت آدمیزاد هم همینه. هر روز یه ماسک لعنتی می‌زنه به صورتش و مجبوره زنده باشه و زندگی کنه.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆ 🧩 به آرشیو مصاحبه‌های «هیل می» خوش اومدید. ╭─ ◇ INTERVIEW FILES │ ❗️قوانین مصاحبه با شخصیت‌ه
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆ 🧩 به آرشیو مصاحبه‌های «هیل می» خوش اومدید. ╭─ ◇ INTERVIEW FILES │ ❗️قوانین مصاحبه با شخصیت‌ها❗️ ◇ مصاحبه با جئون جونگکوکمصاحبه با هان جیسوکمصاحبه با کشیش لنگ ╰────────────────── 📼 این فهرست همزمان با انتشار هر مصاحبه، به‌روزرسانی خواهد شد. 「 #HealMe 」 → @VKook_i ᭧ → @vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫
آنچه امشب خواهید خواند! ساعت 21:00
❗️_چرا عصبانی هستی؟"
_چون شما دارید مثل یه حیوون باهام رفتار میکنید.❗️
「 #HealMe ⁞ #Prereading 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝙏𝙀𝙊; Part 24
"هنوز دوسش داری؟"
"فکر کنم آره..."
「 #Teo 🎏 ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 58 "باختی!" "می‌خوای باهام چیکار کنی؟" "خیلی خوشگلی! بدجور عاشقتم!" مرد رو بوسید و جونگ
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 58 "باختی!" "می‌خوای باهام چیکار کنی؟" "خیلی خوشگلی! بدجور عاشقتم!" مرد رو بوسید و جونگکوک هم همراهیش کرد: "نمی‌خوای بیخیال بشی تهیونگ، نه؟" "نه." گفت و روی سینه مکانیک نشست: "بیا سرپایی انجامش بدیم." و شروع کرد به بوسیدنش. "تهیونگ..." "جان دلم..." بوسه رو قطع نمی‌کردن. این بار سراغ گردنش رفت، گاز زد و مکید و با اشتیاق به ردهای بنفشی که فردا بیشتر هم می‌شدن چشم دوخت. "جونگکوک..." "بگو... می‌شنومت...." تهیونگ دستش رو روی کمر مکانیک قرار داد و بهش چنگ زد: "تا یکیمون به گریه نیفتاده، تمامش نکن! قانون جدید بازی اینه." جونگکوک نیشخند زد و گردن کج کرد: "مطمئنی؟" "مطمئنم!" "تهیونگ می‌دونی..." "عاشقتم... هر روز..." "هر روز... عاشقتم..." مرد بزرگ‌تر به سمتش چرخید: "نگهم دار!" پاهاش رو به دور کمر جونگکوک پیچید: "نشونم بده چقدر دوستم داری..." "می‌میرم برات..." "و می‌کشی؟" "و می‌کشم." صدای جونگکوک دوباره به گوش رسید: "جون میدم برات!" "می‌دونم." تهیونگ گفت و قطره اشکی از گوشه چشمش به پایین افتاد که مرد نفهمید از لذته یا درد، از عشقه یا غم. 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 58 انتظار لطافت داشت اما وقتی موهاش محکم کشیده شد، ناخودآگاه «آخ» گفت. "بیا یه بازی کنی
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 58 انتظار لطافت داشت اما وقتی موهاش محکم کشیده شد، ناخودآگاه «آخ» گفت. "بیا یه بازی کنیم. اگه بتونی تا رسیدن به ارگاسم ناله نکنی، هر کاری بخوای می‌کنم و اگه انجامش بدی هر کاری بخوام باهات می‌کنم!" "ته-آه..." وقتی دوباره موهاش رو کشید و همزمان با مکیدن گردنش، گازش گرفت کنترل از دستش خارج شد. "باختی!" "عوضی." تهیونگ این بار پوزخند زد: "بیا..." "سرده، نکن." "پس بازی نکنیم؟" "لعنت بهت..." "پاشو." "چی؟" "انجامش بده! پشتت رو بهم بکن. می‌تونی طناب رو نگه داری." "تهیونگ می‌خوای چه غلطی-" "بازی اصلی الان شروع می‌شه." نشستن دستش روی بخش انتهایی کمرش رو حس کرد. فشار اندک کف دستش بهش گفت باید خم بشه. "خیلی خوشگلی عوضی!" "تهیونگ..." "هوم؟" "ته... تهیو..." مرد دستش رو بین پاهای میخک برد و بیشتر از هم بازشون کرد. "عزیزم..." "هوم..." "پسر من..." "خفه شو..." "عزیز من..." "تهیونگ!" اسپنک محکمی بهش زد و وقتی دید دوباره ناخواسته پاهاش رو بست، یکی دیگه زد که باعث شد جای پنج انگشتش باقی بمونه. "پاهاتو نبند!" "نمی‌تونم..." "می‌تونی." "آه..." و باخت. 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 58 اولین ضربه روی صورتش نشست. مشت اول به فکش اصابت کرد و دومی به پهلوش. جونگکوک دوباره
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 58 اولین ضربه روی صورتش نشست. مشت اول به فکش اصابت کرد و دومی به پهلوش. جونگکوک دوباره به سمتش رفت و دوباره زد. تهیونگ ضربه بعدی رو دفع کرد. ضربه می‌خورد اما دستش رو بالا نمی‌آورد. مکانیک فریاد زد: "چرا نمی‌زنی؟" و دستش رو محکم به سینه مرد کوبید. مشت تهیونگ تکون خورد، سنگین و بیرحم و روی سینه معشوق نشست، یکی دیگه و یکی دیگه. بعد زانوش رو بالا آورد و ضربه محکمی کوبید. جونگکوک دوباره فریاد زد: "حرف بزن!" تنش بین تن معشوقش و طناب رینگ حبس شد. "وگرنه اونقدر می‌زنمت که بعدش لازم باشه به آمبولانس زنگ بزنم. بهت قسم می‌خورم لعنتی." فریاد تهیونگ در باشگاه پیچید. به سمتش اومد و هر دو دستش رو روی بازوهاش گذاشت و به عقب هلش داد، قطرات عرق از نوک موهاش به پایین می‌چکیدن. ضربه نشسته بر گونه تب‌دار جئون اونقدر محکم بود که گردنش درد گرفت. می‌خواست عصبانیش کنه و موفق شده بود. کیم این بار لگدی پشت پای مکانیک زد که باعث شد کف رینگ پخش بشه... 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 58 با دست خالی ظرف داغ رو جا به جا کرد. مکانیک تقریباً فریاد زد و به سمتش قدم برداشت: "
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 58 با دست خالی ظرف داغ رو جا به جا کرد. مکانیک تقریباً فریاد زد و به سمتش قدم برداشت: "تهیونگ... هیچ معلوم هست چیکار می‌کنی؟" "اصلاً حواسم نبود که داغه." "به خیلی چیزها حواست نیست." "جونگکوک گفتم که چیزی نیست." جئون فریاد زد: "تهیونگ محض رضای فاک!" به سمت ظرف داغ دست برد و محکم نگهش داشت، جلز و ولز حاصل از سوختن گوشتش به گوش رسید. "چیزی نیست؟ این درد داره لعنتی!" مرد خواست به سمتش بیاد اما دستش رو محکم به سینه تهیونگ کوبید و به عقب هلش داد: "لعنتی برای یه بارم که شده بگو درد داره." دستش هنوز به ظرف داغ چسبیده بود. "جونگکوک دستت رو بردار..." "برنمی‌دارم." دست دیگرش رو هم روش گذاشت و فریاد زد: "عوضی! الان برای من ناراحتی؟ چند ماهه وضع من همینه." دستش رو به نشونه تهدید به سمتش گرفت: "و جرأت نکن بگی دوستت ندارم یا ازت خسته شدم. من برات می‌میرم..." تهیونگ به آرومی دستش رو به سمتش برد و روی مچش نشوند: "باشه... معذرت می‌خوام میخک." جونگکوک اما یقه مرد رو گرفت و لب زد: "نه و بهت قسم می‌خورم اگه امشب هر کاری ازت می‌خوام رو انجام ندی..." 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 58 "کجا بودی؟" پرسید، بدون اینکه سر بلند کنه. "امروز سه‌شنبه بود پس کلیسا." "من... به ج
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 58 "کجا بودی؟" پرسید، بدون اینکه سر بلند کنه. "امروز سه‌شنبه بود پس کلیسا." "من... به جز تو کسی رو ندارم جونگکوک. اگه اتفاقی برات بیفته، کسی تهدیدت کنه، کاری باهات داشته باشه..." و این بار جونگکوک سرش رو پایین انداخت. دست مرد روی زانوش نشست اما قصد محبت نداشت. "خواهش می‌کنم چیزی رو ازم قایم نکن." مکانیک سرش رو نزدیک برد: "نمی‌ذارم هیچ‌کس بهمون آسیب بزنه." "این وظیفه منه جونگکوک..." "نیست. این وظیفه هردومونه که از هم محافظت کنیم و می‌کنیم." کارآگاه زمزمه کرد: "وجدانم درد می‌گیره که به خاطر من به خطر بیفتی..." جونگکوک لبخند زد و آروم جواب داد: "اگه انتخاب تو به معنی در خطر بودنه، من خیلی وقته که خطر رو انتخاب کردم و با جون دل پذیرفتم." 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 58 پنجمین اسپویل صوتی هیل می
کمکم کن کمی بیشتر زنده بمانم. به من جرأت رویاپردازی بده و شهامت زندگی کردن. تمام روزگارم سیاه است و تو نوری. تمام روزهایم سردند و تو خورشیدی. تمام دنیایم غریب است و تو آشنایی. تنها آشنایم...
「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

سلام به همراهانِ همیشگی و نازنینم. متاسفانه باید اعلام کنم پارت جدید سوداد، امشب آپ نخواهد شد. هفته‌ی مشکلی رو گذروندم و نتونستم پارت رو اونطور که لایق شماست، آماده کنم. ممنون از درک و صبوری شما عزيزان.🥺 🩵 #‌‌Saren #Saudade

␥ 𝙏𝙀𝙊; Part 25 ⚠️ " پدرت موافق این مدل موها بود؟ بلند و بلوند؟ مثل یه پرنس رفتار کن جیمین... یه پرنس با دوستِ برادرش به یه
␥ 𝙏𝙀𝙊; Part 25 ⚠️
" پدرت موافق این مدل موها بود؟ بلند و بلوند؟ مثل یه پرنس رفتار کن جیمین... یه پرنس با دوستِ برادرش به یه آرایشگاه معمولی توی شهر نمیره تا موهاش رو به این حال و روز بندازه! "
جیمین لبخند پر از خشمی رو تحویلش داد، دلش نمیخواست اصلا و ابدا حال خوبش با حرف‌های شخصی مثل اون خراب بشه، فقط دستش رو روی دستگیره درب اتاقش قرار داد تا بعد از اتمام جوابش اون درب رو توی صورت مرد ببنده.
" من این رو از تو یاد گرفتم! درست وقتی تو هم مثل یه وزیر رفتار نکردی و با یه خیانت کثیف گند زدی به رابطه‌ای که خیلی دوست داشتنی بود. "
「 #Teo 🀄️ ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝙏𝙀𝙊; Part 25 ⚠️ _ آفرین جونگوک! خب اینجا باید پاهات رو بلند کنی... هی خوبه خوبه. حالا وایسا این در رو باز کنم. صدای باز
␥ 𝙏𝙀𝙊; Part 25 ⚠️
_ آفرین جونگوک! خب اینجا باید پاهات رو بلند کنی... هی خوبه خوبه. حالا وایسا این در رو باز کنم.
صدای باز شدن درب رو شنید و بعد از اون صدای تهیونگ که میگفت، " هنوز چشمات رو باز نکن! برو داخل... آروم آروم... خیلی خب خوبه! " و بعد از اون صدای بسته شدن مجدد درب؛ انگار وارد فضای بسته‌ای شده بودن و بوی عود آشنایی به مشامش میرسید، حتی میشد گفت بوی سیگار آشنایی هم می‌شنید.
" حالا میتونی چشم‌هات رو باز کنی. "
وقتی چشم‌هاش رو باز کرد، نور باعث اذیتش نشد چرا که جز نور چند شمع چیز دیگه‌ای اون فضا رو روشن نکرده بود، اما در همین تاریکی هم میشد دهان باز و چشم‌های درشت شده‌ی اون رو دید.
_ ایده‌ی اماده کردن اینجا وقتی به ذهنم رسید که موقع بوسیدنت بهم گفتی از آروم بوسیده شدن بدت میاد... گفتی این یه راز پیش خودت بود اما دوست داشتی باهام در میون بذاری... راستش رو بخوای منم پرنس! متنفرم از اینکه میون یه بوسه و رابطه‌ی آروم گیر بیوفتم.
「 #Teo 🎏 ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

درود، صادیکسن صحبت می‌کنه. دخترای عزیز، بنا به دلایلی آپ پارت جدید اسکاتو به تعویق می‌افته و امشب نمی‌تونم همراهتون باشم‌. ممنون از درک و همراهی‌تون 🫶🏻 #Scatto

Falling – After Image.mp37.20 MB

␥ Petronas☆ _ پس لازم نیست بگی چی می‌بینی… فقط بگو دنیا توی چشم‌های تو چه رنگیه؟ _ سیاه. _ سیاه؟ _ آره… اون‌قدر سیاه که دیگه
␥ Petronas☆
_ پس لازم نیست بگی چی می‌بینی… فقط بگو دنیا توی چشم‌های تو چه رنگیه؟
_ سیاه.
_ سیاه؟
_ آره… اون‌قدر سیاه که دیگه یادم نمیاد قبل از این، دنیا چه رنگی بوده. برای همین نمی‌خوام رنگ نگاه منو ببینی. بعضی چیزا رو وقتی ببینی، دیگه نمی‌تونی مثل قبل به دنیا نگاه کنی.
_ شاید من هم دیگه نتونم…
_ چی؟
_ نتونم به دنیا مثل قبل نگاه کنم. چون اگه دنیا توی چشم‌های تو این‌قدر تاریکه… من دلم می‌خواد توی اون تاریکی سرگردون بشم!
「 #Petronas ⁞ #TwT 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ Petronas☆ _ کهربا! _ چی؟ _ تو منو این‌جوری صدا می‌کنی، کهربا! یادآوری کرد، چرا که شنیدن آن نام بهتر از غریبه‌بودن با اویی ب
+1
␥ Petronas☆
_ کهربا!
_ چی؟
_ تو منو این‌جوری صدا می‌کنی، کهربا!
یادآوری کرد، چرا که شنیدن آن نام بهتر از غریبه‌بودن با اویی بود که به اندازه‌ی تنها یک روز، صاحب بهترین خاطرات‌اش بود.
_ کهربا…
_ رنگ چشم‌هام، همون نوری که می‌بینی، همونی که می‌گی بدجوری می‌درخشه! اون کهرباست و من اینو قبلاً بهت یاد داده بودم، رویو!
「 #Petronas ⁞ #TwT 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ Petronas☆
_ چی می‌گی؟ تو از کجا مطمئنی اینو می‌شناسی؟ باهاش نرو!
_ باهاش نرم؟ و با تو بمونم؟
_ تو با من اومدی، با منم برگرد! دیدی که من از اسلحه‌ش نمی‌ترسم، توام نمی‌ترسی! لزومی نداره که بخوایم به حرف‌هاش اهمیت بدیم!
_ مطمئنی من از اسلحه‌ش نمی‌ترسم؟
_ آره، تو رویو هستی، نبایدم بترسی! دیدی که چه راحت مکانیزم کار باهاشو بلدی!
رویو، به نرمی و بدون آن‌که سرانگشت‌های قرمز‌شده‌اش، کوچک‌ترین برخوردی با پوست شیری‌رنگ پسرک داشته باشد، تره‌ی مخملی گیسوان‌اش را که به‌روی پیشانی‌اش به رقص باد درآمده و تاب می‌خورد، کنار زد تا چشمان گوشه‌دار خمار و نیمه‌بازش را از بازیگوشی‌های مجعدی‌های خرمایی‌اش در امان نگاه دارد!
_ من از اسلحه‌ش نمی‌ترسم، غریبه؛ از این‌که اونو گرفت رو شقیقه‌ی تو می‌ترسم!
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

_ حوصله‌م سر رفته بود، اومدم یه سرکی بکشم. همراه من رو ندیدی؟
_ آهان، دنبال اون قرومساق می‌گردی؟
_ چی؟ چی‌چی‌ساق؟
جیمین معنی حرف‌هایش را نمی‌فهمید؛ اما با دیدن آن نگاه خندان و آن چهره‌ی آفتاب‌خورده که پوشیده از لبخندی مضحک بود، می‌توانست حدس بزند چیزهای خوبی به زبان نیاورده است.
_ داری فحش می‌دی، مگه نه؟
دیاکو پوزخندی زد. هم‌زمان که شات کثیفی را از روی کانتر برداشت و داخل سینک انداخت، دست‌های خیسش را با حوله خشک کرد.
_ تو مملکت من «قرومساق» فقط یه فحش نیست و هر کسی لایق شنیدنش نیست. باید خیلی آدم گه و توکون‌نرویی باشی که این نسبت رو بهت بدن، یونو؟
「 #Petronas ⁞ #TwT 」 → @VKook_i@vkooki_fic