ru
Feedback
⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

Открыть в Telegram

این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i

Больше

📈 Аналитический обзор Telegram-канала ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^

Канал ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ (@vkooki_fic) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 13 985 подписчиков, занимая 2 672 место в категории Книги и 23 466 место в регионе Иран.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 13 985 подписчиков.

Согласно последним данным от 26 июля, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило 291, а за последние 24 часа — 10, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 6.51%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 3.00% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 910 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 419 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 21.
  • Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как #healme, heal, me,, #ارسالی, #spoil.

📝 Описание и контентная политика

Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 27 июля, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Книги.

13 985
Подписчики
+1024 часа
+337 дней
+29130 день
Архив постов
+1
␥ 𝙏𝙚𝙤 🫯 Pt;20 _ یه مشاور ساده... یا پارتنر ولیعهد؟ اره دارم از حسادت میمیرم. ارومم کن جونگکوک! بگو فقط من توی فکرتم! بگو به هیچ دختر و پسری فکر نمیکنی... بگو که گوش‌هام منتظر شنیدن هستن. 「 #Teo ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 53 "اصلاً تا حالا مرغ سوخاری خوردی؟" "نه." "کتت رو در بیار. انتظار نداری که با کت و شلو
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 53 "اصلاً تا حالا مرغ سوخاری خوردی؟" "نه." "کتت رو در بیار. انتظار نداری که با کت و شلوار گرونت بیای اینجا و کسی عجیب بهت نگاه نکنه؟ اطرافت رو ببین، هیچ‌کس کت و شلوار نپوشیده به جز تو. داری باعث خجالتم می‌شی." اخم کمرنگی کرد و اطراف رو از نظر گذروند. پسر این بار انگشتش رو به سمت کراواتش نشونه گرفت: "اونم در بیار، آستین‌هات هم بزن بالا و خواهش می‌کنم انتظار کارد و چنگال سلطنتی هم نداشته باش. باید با دست بخوری." "مرغ خوردن واقعاً اینقدر دردسر داره؟" "آدم‌های عادی هم قوانین جالب خودشون رو دارن برادر! همه مثل تو سلطنتی نیستن." با نیشخندی پنهان گفت و به صندلیش تکیه داد. "زبون تند و تیزی داری پارک." "یه تعریف در نظر می‌گیرمش." ادامه داد: "مرغ‌ها سرخ شدن و خودشون نمی‌تونن تکون بخورن پس یکی بردار!" –❗ "من مادرت رو یادمه." 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 53 از دومین حمله هم جا خالی داد و به سمت جا شمعی فلزی روی زمین دست برد، برش داشت و صاف
+1
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 53 از دومین حمله هم جا خالی داد و به سمت جا شمعی فلزی روی زمین دست برد، برش داشت و صاف ایستاد. دوباره بهش حمله کرد و این کارش برابر شد با اصابت محکم جسم فلزی به سرش. روی زمین افتاد و سعی کرد دوباره به سمتش بخزه. صداش چیزی بین خرخر یک حیوان وحشی و ناله یک انسان بود. دوباره به سمتش رفت و دوباره ضربه خورد. این بار روی زمین ولو شد و روی سینه‌اش نشست. ضربه زد، ضربه زد، ضربه زد و ضربه زد... ضربه زد، ضربه زد، ضربه زد و ضربه زد... مغزش روی کفپوش‌ها ریخته بود. چرب به نظر می‌رسید و خون همه جا رو برداشته بود. 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 53 روی زمین خم شد و به جای خالی چشمش نگاه کرد. شمع رو از جا شمعی بیرون آورد و در حفره خ
+3
␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 53 روی زمین خم شد و به جای خالی چشمش نگاه کرد. شمع رو از جا شمعی بیرون آورد و در حفره خالی چشمش فرو کرد. به محض این کارش، فرد مابین مرز خواب و بیداری شروع کرد به فریاد زدن و تکون دادن سریع دست و پاهاش.
"باحاله، نه؟ فندک، فندک، فندک..."
اصلاً نمی‌دید، نمی‌شنید. انگار کور و کر شده بود و تمام حواس و تمرکزش فقط روی روشن کردن شمع بود. انگشتش روی فندک لغزید و شعله نمایان شد. نوبت به روشن کردن شمع رسید و سر پا ایستاد. دستش رو روی شکمش گذاشت و بلند خندید. تقریباً اشکش در اومده بود.
"مثل یه کاردستیه. نیست؟"
–❗️ "با دست خودش چشمش رو بیرون آورد." 「 #HealMe ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐒𝐚𝐮𝐝𝐚𝐝𝐞 🦋
«هیونگ چطور؟ وقتی خواب بودم، چیزی نخوردی؟» «نه؛ اما اگه می‌شد، برات می‌خوردم!»
ارسالی گرم برای امشب. ❤️‍🔥 「 #Saudade  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐒𝐚𝐮𝐝𝐚𝐝𝐞 _بهم دست نزن! _هاح؟ آوای خسته‌ی و دورگه‌ی ساعت‌ساز، در نجوای برف‌زاد بلند شد. چتری‌های مزاحم و تیره‌رنگش را بی‌حوصله به سمت بالا فرستاد و در حالی‌که سنگین‌نفسی از انتهای گلو به رهایی می‌سپرد، به قصد عذرخواهی بر چانه‌ی جونگکوک دست برد. اما چرخش رخساره‌ی دلبر به سمت مخالف و به دنبال آن، گوش سپردن به نت‌هایی که لرز بر جان پوشیده بود، دلیل مناسبی برای لحظه‌ای مکث و توقف بود. او به راستی چندین مرتبه قلب بی‌‌گناهش را شکانده، نه؛ بر زخم‌های دلبندش زخم افزوده بود؟ _دست‌هات بازی گردونه؛ منم یه عروسک احمق! _چی‌؟ 「 #Saudade ⁞ #TwT 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 - میخوام ازت محافظت کنم نه چون که خیال میکنم ضعیفی؛ لعنت به من، تو تنها چیزی که نیستی همینه! من اونی ام که برا
␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 - میخوام ازت محافظت کنم نه چون که خیال میکنم ضعیفی؛ لعنت به من، تو تنها چیزی که نیستی همینه! من اونی ام که برای ضعف دارم و وقتی هر جیزی به تو ختم بشه میخوام کوه رو جا به جا کنم برات. 「 #Scatto ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 16 - تو هر دفعه داری یه کار غیرقابل پیش‌بینی دیگه انجام میدی و ترس منو بیدار کردی! ناباوری چنگی روی چه
+1
␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 16 - تو هر دفعه داری یه کار غیرقابل پیش‌بینی دیگه انجام میدی و ترس منو بیدار کردی! ناباوری چنگی روی چهره‌ی تهیونگ انداخت اما خیلی زود جاش محو شد و دوباره خودش رو جمع کرد، "داری میگی من باعث ترست شدم؟ من سعی کردم تو رو تحت فشار نذارم... در ضمن، من اونیم که در قبال اون برند که تو رو معرفی کردم، مسئوله... و مسئول تو و بچه‌مون!" امگا دستی توی موهای پریشونش کشید. چرا هر بار اون مرد همه چیز رو فقط به خودش ربط می‌داد؟ - تو تنها کسی هستی که می‌دونی زخم من از این‌که نتونم بفهمم چه چیزی منتظرمه، چقدر عمیقه و از کجا آب می‌خوره! اما الان دقیقاً برای همه چیز، خودت و تیمت تصمیم‌ می‌گیرید و منو در جریان هیچی نمی‌ذاری! "چون دارم تو رو از فشار اضافه دور می‌کنم، شدم آدم بد؟" لحن تدافعی مرد باعث شد جونگوک بالاخره حرفی که مدت‌ها توی سرش می‌چرخید رو روی زبون جاری کنه، "تو محافظت نمی‌کنی، کنترل می‌کنی! مدام داری بهم القا می‌کنی که بعد از فهمیدن بارداریم منو یه موجود ناتوان می‌بینی نه کسی که فقط باید بهش کمک کنی، بدون دخالت زیادی‌ توی تصمیم‌گیری‌ها!" 「 #Scatto ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 با دل و جرأت همیشگی، وسط راهرو ایستاد و نفس عمیقی کشید تا بتونه حقیقت رو از توهم تشخیص بده؛ اما نه صدای
+3
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 با دل و جرأت همیشگی، وسط راهرو ایستاد و نفس عمیقی کشید تا بتونه حقیقت رو از توهم تشخیص بده؛ اما نه صدای پیانو قطع می‌شد و نه اون حس غریب دیده‌شدن توسط زن قرمزپوشی که در تاریکی گوشه‌ی راهرو، گاهی یواشکی برای دیدن ساموئل سرک می‌کشید، از بین می‌رفت. 「 #Azazel  ⁞ #TwT 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 این سبک از لاو لنگوئج دلونا🫂✨ عاشقشم قراره از این به بعد زیاد توی فایل ازازل ببینیدش 「 #Azazel ⁞ #ارسال
+1
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 این سبک از لاو لنگوئج دلونا🫂✨ عاشقشم قراره از این به بعد زیاد توی فایل ازازل ببینیدش 「 #Azazel  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

photo content

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 -برات می‌میرم…با خون خودم کل دیوارهای این کلیسا رو ازت پرتره می‌کشم. -شاعرانه بود…فقط یه مشکل کوچیک داره
+1
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 -برات می‌میرم…با خون خودم کل دیوارهای این کلیسا رو ازت پرتره می‌کشم. -شاعرانه بود…فقط یه مشکل کوچیک داره. -چی؟ -من مامانم رو زنده می‌خوام…نه یه موزه از جنون تو. 「 #Azazel  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 چاقوی توی دست ساموئل دیگه شبیه یک سلاح نبود؛ شبیه دندون اون سگ سیاهی بود که همیشه در تاریک‌ترین گوشه‌ی ذ
+1
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 چاقوی توی دست ساموئل دیگه شبیه یک سلاح نبود؛ شبیه دندون اون سگ سیاهی بود که همیشه در تاریک‌ترین گوشه‌ی ذهنش زنجیر شده بود. سگی که پدر کراس بارها بهش گفته بود مراقب باش که اون سگ تفاوت هار بودن یا هاری داشتن رو بفهمه؛ اما پسر الان فقط بوی خون مشامش رو پر کرده بود و روحش مملو از سیاهی شد‌. 「 #Azazel  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 «این انجیل هدیه‌ی اونه به من. آن‌قدر که اون رو می‌شناسم، خودم رو نمی‌شناسم پسر! می‌دونم وقتی ناراحته، کد
+1
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 «این انجیل هدیه‌ی اونه به من. آن‌قدر که اون رو می‌شناسم، خودم رو نمی‌شناسم پسر! می‌دونم وقتی ناراحته، کدوم خیابون رو انتخاب می‌کنه. من ضربان قلبش رو با گوش‌هام می‌شمردم.» 「 #Azazel  ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥Petronas🔜 Part 8 _ همیشه این‌قدر عصبی هستی؟ _ عصبی؟ _ بیخیال، همه راجع‌به دیروز صحبت می‌کنن، ک دور تا دور آلامو رو بنزین ری
+1
␥Petronas🔜 Part 8 _ همیشه این‌قدر عصبی هستی؟ _ عصبی؟ _ بیخیال، همه راجع‌به دیروز صحبت می‌کنن، ک دور تا دور آلامو رو بنزین ریخته بودی و می‌خواستی با فیترسیگارت به آتیش بکشیش، نرسیده نقل دهن مشتری‌های این‌جا شدی! _ تو چی؟ مثل این‌که این نقل به دهن توام شیرین اومده، نه؟ به‌نظر دختر بدی میای! _ اگ شیرین اومده باشه چی؟ دختر بد دوست نداری؟   「 #Petronas  ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥Petronas🔜 Part 8 _ اون مو رنگیِ نظر تام رو جلب کرده، می‌گفت لااقل تا اخر هفته بمونن بلکه بروس یه‌سری به آلامو بزنه و با دید
+1
␥Petronas🔜 Part 8 _ اون مو رنگیِ نظر تام رو جلب کرده، می‌گفت لااقل تا اخر هفته بمونن بلکه بروس یه‌سری به آلامو بزنه و با دیدن این شازده دست از سر اسکارلت برداره، از وقتی فهمیده سوکجین سر کیسه رو شل کرده تام همه رو جرواجر کرده تا واسطه بشن که توی معامله شرکت کنه! _ کدوم یکی‌شون؟ _ همون که پوستش مثل ماه شب چهارم می‌درخشه و وقتی می‌خنده چشماش به‌شکل حلال ماه در میاد! حتی تام هم اعتراف کرد لقمه‌ی گنده‌تر از دهن بروسِ ولی کارو در میاره!   「 #Petronas  ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥Petronas🔜 Part 8 _ نمی‌دونی دیروز که نبودی اسکارلت چه جهنمی رو تو آلامو راه انداخت! _ چی؟ چرا؟ _ روی شقیقه‌‌ی خودش اسلحه گذاشته بود و دیلن رو تهدید می‌کرد که اگه نزاره پسر جدیده تو الامو بمونه خودشو می‌کشه، اخرم یه اتاق براش تو طبقه‌ی بالا گرفت، پسره رو دیدی اصلا؟ _ نه، اسمش چیه؟ _ جئون جونگ‌کوک، با یه بچه خوشگ همین تازگیا اومده دالاس!   「 #Petronas  ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

Petronas – Me and the devil.mp32.83 MB

␥Petronas🔜 Part 8 _ اون تک نگین خاکستری، همیشه تو موقعیت‌های خاص رنگ عوض می‌کنه و الان؟ سرخِ، به رنگ خون… به رنگ خونی که جلو
+1
␥Petronas🔜 Part 8 _ اون تک نگین خاکستری، همیشه تو موقعیت‌های خاص رنگ عوض می‌کنه و الان؟ سرخِ، به رنگ خون… به رنگ خونی که جلوی نگاهش رو گفته! خونی که همیشه تنش بوی آهنین‌ش رو می‌ده و دست‌هایی که به آلوده شدن‌ش عادت کرده!   「 #Petronas  ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic

␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 🔜 Part 55 نگاهش توی تاریکی وحشتناک راهرو طبقه بالا گم شد. تلوزیون تنها نور این خونه تاریک در روز روشن ب
+1
␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 🔜 Part 55 نگاهش توی تاریکی وحشتناک راهرو طبقه بالا گم شد. تلوزیون تنها نور این خونه تاریک در روز روشن بود و خش‌خش‌کنان کسی از عمقش فریاد می‌زد: -نیچه گفت اگر مدت زیادی به یک تاریکی خیره شوی، تاریکی نیز به تو خیره می‌شود. 「 #Azazel  ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i@vkooki_fic