es
Feedback
♡ کلبـہ تے نا ♡ ‌

♡ کلبـہ تے نا ♡ ‌

Ir al canal en Telegram

بیا فکر کن دختری هستم که وسط جنگل کلبه دارم؛🏡 با حال خوب و لبخند کنارم باش منم تورو به چایِ داغ و آغوشِ گرم مهمون میکنم☕️🫂 بیا صحبت کنیم با هم: https://t.me/SendHarfBot?start=c8827d5bf10a

Mostrar más
2 596
Suscriptores
+924 horas
+437 días
+17030 días
Atraer Suscriptores
agosto '26
agosto '26
+440
en 1 canales
julio '26
+445
en 0 canales
Get PRO
junio '26
+395
en 0 canales
Get PRO
mayo '26
+106
en 0 canales
Get PRO
abril '26
+2
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+6
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+211
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+121
en 14 canales
Get PRO
diciembre '25
+443
en 2 canales
Get PRO
noviembre '25
+380
en 1 canales
Get PRO
octubre '25
+524
en 1 canales
Get PRO
septiembre '25
+468
en 1 canales
Get PRO
agosto '25
+223
en 0 canales
Get PRO
julio '25
+490
en 0 canales
Get PRO
junio '25
+244
en 0 canales
Get PRO
mayo '25
+469
en 0 canales
Get PRO
abril '25
+411
en 1 canales
Get PRO
marzo '25
+659
en 1 canales
Get PRO
febrero '25
+581
en 1 canales
Get PRO
enero '25
+764
en 0 canales
Get PRO
diciembre '24
+358
en 1 canales
Get PRO
noviembre '24
+237
en 23 canales
Get PRO
octubre '24
+255
en 25 canales
Get PRO
septiembre '24
+177
en 28 canales
Get PRO
agosto '24
+490
en 64 canales
Get PRO
julio '24
+231
en 52 canales
Get PRO
junio '24
+158
en 21 canales
Get PRO
mayo '24
+215
en 22 canales
Get PRO
abril '24
+215
en 29 canales
Get PRO
marzo '24
+171
en 41 canales
Get PRO
febrero '24
+124
en 16 canales
Get PRO
enero '24
+153
en 34 canales
Get PRO
diciembre '23
+231
en 22 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
27 agosto+4
26 agosto+21
25 agosto+15
24 agosto+17
23 agosto+23
22 agosto+2
21 agosto+10
20 agosto+21
19 agosto+20
18 agosto+9
17 agosto+12
16 agosto+30
15 agosto+8
14 agosto+35
13 agosto+14
12 agosto+18
11 agosto+20
10 agosto+8
09 agosto+9
08 agosto+26
07 agosto+15
06 agosto+25
05 agosto+8
04 agosto+18
03 agosto+27
02 agosto+13
01 agosto+12
Publicaciones del Canal
حس خوب بعد از مدت ها 🎹
حس خوب بعد از مدت ها 🎹

2
[و من اما هزار بار روییده‌ام،هر صبح..🌱]
22
3
امروز از صبح زود بیدار شدم بعد مادردختری صبحانه خوردیم و زهرا جون اومد بهمون سر زد و حرف زدیم بعد خاله لیلا اومد خونمون کلی دلش پُر بود و حرف زدیم و خندیدیم، پذیرایی کردم از طرفی سریع ناهار درست کردم خداروشکر تا حدودی از دیشب آماده بود تا پدر اومد و رفت برسونش و منم ماهی ها رو سرخ کردم بعد خاله مریم و دانیال اومدن خونمون، ناهار خوردیم و پدر هم رفت سرکارش ما هم دور هم یکم استراحت کردیم هر چند دلم بیشتر میخواست که بخوابم ولی با اسنپ رفتم داروخونه، آقای امیری نبود کلی کارآموز هم اومده بودند دیگه شلوغ بود من تا قبل اینکه بیاد همه رو به خوبی انجام دادم با دکتر هم کلی صحبت کردیم وقتی آقای امیری اومد دیگه سوتی های من شروع شد خب اخه چرا واقعا نمیدونم خودمم الان که بهش فکر میکنم میخوام خودمو بزنم؛ خلاصه خیلی هم شلوغ بود امروز آخرین جلسه از کارورزی من بود واقعا خیلی ناراحت بودم چون دوست داشتم بیشتر هم بیام و محیطش پرانرژی و حس خوب داشت دیگه امضا و مهر هم کرد نمیدونم چطوری ولی نمره داد چون تیک زد فقط از طرفی موسسه هم سر لج هست نمیشه پرسید وقتی میخواستم بیام حسابی شلوغ تر شد فقط داشتم بدو بدو میکردم اسنپ هم کلی منتظر موند و غر زد ولی بعدش کلی بین مسیری که حسابی ترافیک بود صحبت کردیم دیگه اومدم خونه دیدم خاله مریم کلی ظرف که داشتیم و از صبح بود رو شسته بود و بعد گازمون که خیلی وقت بود قصد داشتم تمیزش کنم و حسابی کثیف شده بود رو برق انداخته بود و تمیز کرده بود از طرفی هم بابا دیر اومده بود و مامان تنها نبود و خیالم راحت بود ازش دیگه دور هم شام کباب پدر از بیرون گرفته بود خوردیم و حسابی هم چسبید چون خیلی هم گشنه بودم هر چند غذای مورد علاقم نیست بعد چای خوردیم دور هم حرف زدیم مامان خوابید و منو خاله مریم و دانیال اومدیم تو اتاقم کلی حرف زدیم دانیال کلی بلبل زبونی کرد و برامون حرف زد و خندیدیم بعد هم رفتن خونشون الان در خسته ترین حالت ممکنم، هر چی تلاش میکنم که امروز بیشتر کار کنم که فردا کمتر کار داشته باشم انگاری نمیشه تلاشم برای زود خوابیدن هم متاسفانه بی نتیجه هست، بریم بخوابیم دیگه😁
30
4
امروز از صبح زود بیدار شدم بعد مادردختری صبحانه خوردیم و زهرا جون اومد بهمون سر زد و حرف زدیم بعد خاله لیلا اومد خونمون کلی دلش پُر بود و حرف زدیم و خندیدیم، پذیرایی کردم از طرفی سریع ناهار درست کردم خداروشکر تا حدودی از دیشب آماده بود تا پدر اومد و رفت برسونش و منم ماهی ها رو سرخ کردم بعد خاله مریم و دانیال اومدن خونمون، ناهار خوردیم و پدر هم رفت سرکارش ما هم دور هم یکم استراحت کردیم هر چند دلم بیشتر میخواست که بخوابم ولی با اسنپ رفتم داروخونه، آقای امیری نبود کلی کارآموز هم اومده بودند دیگه شلوغ بود من تا قبل اینکه بیاد همه رو به خوبی انجام دادم با دکتر هم کلی صحبت کردیم وقتی آقای امیری اومد دیگه سوتی های من شروع شد خب اخه چرا واقعا نمیدونم خودمم الان که بهش فکر میکنم میخوام خودمو بزنم؛ خلاصه خیلی هم شلوغ بود امروز آخرین جلسه از کارورزی من بود واقعا خیلی ناراحت بودم چون دوست داشتم بیشتر هم بیام و محیطش پرانرژی و حس خوب داشت دیگه امضا و مهر هم کرد نمیدونم چطوری ولی نمره داد چون تیک زد فقط از طرفی موسسه هم سر لج هست نمیشه پرسید وقتی میخواستم بیام حسابی شلوغ تر شد فقط داشتم بدو بدو میکردم اسنپ هم کلی منتظر موند و غر زد ولی بعدش کلی بین مسیری که حسابی ترافیک بود صحبت کردیم دیگه اومدم خونه دیدم خاله مریم کلی ظرف که داشتیم و از صبح بود رو شسته بود و بعد گازمون که خیلی وقت بود قصد داشتم تمیزش کنم و حسابی کثیف شده بود رو برق انداخته بود و تمیز کرده بود از طرفی هم بابا دیر اومده بود و مامان تنها نبود و خیالم راحت بود ازش دیگه دور هم شام کباب پدر از بیرون گرفته بود خوردیم و حسابی هم چسبید چون خیلی هم گشنه بودم هر چند غذای مورد علاقم نیست بعد چای خوردیم دور هم حرف زدیم مامان خوابید و منو خاله مریم و دانیال اومدیم تو اتاقم کلی حرف زدیم دانیال کلی بلبل زبونی کرد و برامون حرف زد و خندیدیم بعد هم رفتن خونشون الان در خسته ترین حالت ممکنم، هر چی تلاش میکنم که امروز بیشتر کار کنم که فردا کمتر کار داشته باشم انگاری نمیشه تلاشم برای زود خوابیدن هم متاسفانه بی نتیجه هست، بریم بخوابیم دیگه😁
7
5
بلاخره رسیدیم بهم.‌.‌.:)🤍
41
6
. شیعه هستی..؟! .
7
7
🔴 قرارگاه خاتم الانبیاء وارد تلگرام شد بنابر حساسیت اوضاع کنونی جهت دریافت اخبار موثق و رسمی ، حتماً عضو کانال قرارگاه خاتم‌
🔴 قرارگاه خاتم الانبیاء وارد تلگرام شد بنابر حساسیت اوضاع کنونی جهت دریافت اخبار موثق و رسمی ، حتماً عضو کانال قرارگاه خاتم‌الانبیا شوید تا از جریان اخبار باخبر بمانید. 📢👇🏻 https://t.me/+jlULRRcqeOk4ZDg0 https://t.me/+jlULRRcqeOk4ZDg0
3
8
کم پیش میاد کانالی رو معرفی یا ازش تعریف کنم، اما فاتحین نیوز یکی از اون استثناهاست. چیزی که این کانال رو متفاوت کرده، فقط سرعت انتشار خبر نیست؛ تحلیل‌های عمیق، پیش‌بینی‌های دقیق و انتشار اطلاعاتی که معمولاً زودتر از بقیه رسانه‌ها مطرح می‌شن باعث شده به یکی از منابع قابل‌توجه برای دنبال کردن تحولات تبدیل بشه. اگر هنوز عضو نیستید، پیشنهاد می‌کنم همین الان بهش سر بزنید و با عضویت و حمایتتون از این کانال پشتیبانی کنید. @FATEHEINN_NEWS
5
9
🌱 خواستم بهت یاد آوری کنم که : بهترین انتقام بعد از رفتنش، موفق تر شدنه. بهترین انتقام بعد از رفتنش، خوشحال تر بودنه. بهترین انتقام بعد از رفتنش، به خودت رسیدنه. بهترین انتقام بعد از رفتنش، هر روز بهتر و بهتر شدنه. بهترین انتقام بعد از رفتنش، هر روز زیباتر شدنه. بهترین انتقام بعد از رفتنش، هر روز قوی تر شدن و خودتو ساختنه. بهترین انتقام، انتقام نگرفتنه..
60
10
میوه های درخت های حیاط خونمون🍇🍏
میوه های درخت های حیاط خونمون🍇🍏
62
11
صبح قشنگتون بخیر 💛
71
12
دیشب یکمی خوابم اختلال داشتم و دوباره تو پذیرایی خوابیدم،صبح هم زودتر از همیشه بیدار شدم، یکم زبان خوندم و سریع حاضر و با اسنپ راهی کلاس زبان شدم و زودتر هم رسیدم طبق معمول از همه از جمله بنده کلمات رو پرسید و خوب بود یکمی بیخوابی اذیتم میکرد که حواسم پرت میشد و یکم بی‌دقت شدم برای جواب هایی که موقع تدریس میپرسید بعد میخواست مکالمه ازم بپرسه ولی نرفتم و چشم غره بهم رفت چون نخونده بودم خب اصلا دیگه بعد با اسنپ اومدم خونه سریع برای ناهار میخواستم یه چیز دیگه درست کنم که غذای مورد علاقم که درخواست مامان بود رو درست کردم مامان فاطمه و میکائیل اومدن خونمون، دیگه مادردختری صحبانه خوردیم، مامان فاطمه، مامانم رو برد حمام کمکش کنه منم میخواستم گردگیری کنم که از فرصت استفاده کردم رفتم حمام و تا مامان فاطمه موهام رو بشوره تمیز و میکائیل کل خونه رو گردگیری کرد البته خیلی خوب انجام داد ولی باز بهتر از هیچی بود، دیگه حسابی تمیز شدم و بعد سیب زمینی سرخ کردم کمک مامان ماست و خیار درست کردم و تا پدر میخواستیم ناهار بخوریم که برای پدر کار پیش اومد و ناهار نخورده رفت دیگه ما ناهار خوردیم دور هم و بعد با هزار تا التماس و خواهش مامان رو حاضر کردم و وقتی مامان فاطمه و میکائیل رفتند ما هم سریع رفتیم، برای مامان نوبت تراپی گرفته بودم اونم با استاد خوب و موردعلاقه خودم استاد ایبگی با خوشرویی ازمون استقبال کرد و بعد هم شربت خیلی خوشمزه پذیرایی کرد صحبت کردیم و اولش من هم بودم فضاش خیلی قشنگ و آرامبخش بود اصلا گلهای قشنگ و دکور زیباشون پر از حس خوب بود و بعد با مامان تنهایی حرف زد و هیپنوز کردش و بعد دوباره پیش هم صحبت کردیم مامان خیلی راضی بود و حالش میگفت خوب شده البته اصلا فکرش رو نمیکردم هزینش انقدر بشه اصلا خود فهمیدن قیمت باعث افسردگی میشه🤣 چون خودم هزینه کردم دروغ چرا میخواستم باهاش یه سفر یه روزه برم اما خب الان هم راضیم چون مامان دوست داشت و خوشش اومد؛ ولی جدی فهمیدم باید یکم بیشتر رشته ام رو اهمیت بدم چون اصلا فکرش رو نمیکردم بشه همچین درآمدی داشته باشی، دیگه بعد اومدیم خونه مامان چون آرامش زیادی داشت خوابید منم یکم اتاقم رو مرتب کردم و برق نداشتیم کارهامو انجام بدم و از خستگی زیاد بیهوش شدم و خوابم برد و با صدای اذان مغرب بیدار شدم پدر هم از سرکار اومده بود و با مامان غذا میخوردن دیگه دور هم چای خوردیم و حرف زدیم و فیلم دیدیم بعد شام خوردم و ناهار فردا که مثلا میخواستم امروز درست کنم رو آماده سازی کردم و پدر ظرف ها رو شست منم یکم دیگه که مونده بود رو شستم هر چقدر گفتم من بشورم خودش نزاشت و بحث کردن با خانواده ایرانی یعنی رسما خداحافظی با روانت، تمیزی امروز هر چند خیلی به دلم ننشست و فردا خودمم یه دستی میکشم دیگه مشقای زبانم رو نوشتم و خوشحالم که امروز حالم بهتر بود و تونستم کارهامو انجام بدم الانم بریم بخوابیم که حسابی خستم😁
78
13
دیشب یکمی خوابم اختلال داشتم و دوباره تو پذیرایی خوابیدم،صبح هم زودتر از همیشه بیدار شدم، یکم زبان خوندم و سریع حاضر و با اسنپ راهی کلاس زبان شدم و زودتر هم رسیدم طبق معمول از همه از جمله بنده کلمات رو پرسید و خوب بود یکمی بیخوابی اذیتم میکرد که حواسم پرت میشد و یکم بی‌دقت شدم برای جواب هایی که موقع تدریس میپرسید بعد میخواست مکالمه ازم بپرسه ولی نرفتم و چشم غره بهم رفت چون نخونده بودم خب اصلا دیگه بعد با اسنپ اومدم خونه سریع برای ناهار میخواستم یه چیز دیگه درست کنم که غذای مورد علاقم که درخواست مامان بود رو درست کردم مامان فاطمه و میکائیل اومدن خونمون، دیگه مادردختری صحبانه خوردیم، مامان فاطمه، مامانم رو برد حمام کمکش کنه منم میخواستم گردگیری کنم که از فرصت استفاده کردم رفتم حمام و تا مامان فاطمه موهام رو بشوره تمیز و میکائیل کل خونه رو گردگیری کرد البته خیلی خوب انجام داد ولی باز بهتر از هیچی بود، دیگه حسابی تمیز شدم و بعد سیب زمینی سرخ کردم کمک مامان ماست و خیار درست کردم و تا پدر میخواستیم ناهار بخوریم که برای پدر کار پیش اومد و ناهار نخورده رفت دیگه ما ناهار خوردیم دور هم و بعد با هزار تا التماس و خواهش مامان رو حاضر کردم و وقتی مامان فاطمه و میکائیل رفتند ما هم سریع رفتیم، برای مامان نوبت تراپی گرفته بودم اونم با استاد خوب و موردعلاقه خودم استاد ایبگی با خوشرویی ازمون استقبال کرد و بعد هم شربت خیلی خوشمزه پذیرایی کرد صحبت کردیم و اولش من هم بودم فضاش خیلی قشنگ و آرامبخش بود اصلا گلهای قشنگ و دکور زیباشون پر از حس خوب بود و بعد با مامان تنهایی حرف زد و هیپنوز کردش و بعد دوباره پیش هم صحبت کردیم مامان خیلی راضی بود و حالش میگفت خوب شده البته اصلا فکرش رو نمیکردم هزینش انقدر بشه اصلا خود فهمیدن قیمت باعث افسردگی میشه🤣 چون خودم هزینه کردم دروغ چرا میخواستم باهاش یه سفر یه روزه برم اما خب الان هم راضیم چون مامان دوست داشت و خوشش اومد؛ ولی جدی فهمیدم باید یکم بیشتر رشته ام رو اهمیت بدم چون اصلا فکرش رو نمیکردم بشه همچین درآمدی داشته باشی، دیگه بعد اومدیم خونه مامان چون آرامش زیادی داشت خوابید منم یکم اتاقم رو مرتب کردم و برق نداشتیم کارهامو انجام بدم و از خستگی زیاد بیهوش شدم و خوابم برد و با صدای اذان مغرب بیدار شدم پدر هم از سرکار اومده بود و با مامان غذا میخوردن دیگه دور هم چای خوردیم و حرف زدیم و فیلم دیدیم بعد شام خوردم و ناهار فردا که مثلا میخواستم امروز درست کنم رو آماده سازی کردم و پدر ظرف ها رو شست منم یکم دیگه که مونده بود رو شستم هر چقدر گفتم من بشورم خودش نزاشت و بحث کردن با خانواده ایرانی یعنی رسما خداحافظی با روانت، تمیزی امروز هر چند خیلی به دلم ننشست و فردا خودمم یه دستی میکشم دیگه مشقای زبانم رو نوشتم و خوشحالم که امروز حالم بهتر بود و تونستم کارهامو انجام بدم الانم بریم بخوابیم که حسابی خستم😁
1
14
دیشب یکمی خوابم اختلال داشتم و دوباره تو پذیرایی خوابیدم،صبح هم زودتر از همیشه بیدار شدم، یکم زبان خوندم و سریع حاضر و با اسنپ راهی کلاس زبان شدم و زودتر هم رسیدم طبق معمول از همه از جمله بنده کلمات رو پرسید و خوب بود یکمی بیخوابی اذیتم میکرد که حواسم پرت میشد و یکم بی‌دقت شدم برای جواب هایی که موقع تدریس میپرسید بعد میخواست مکالمه ازم بپرسه ولی نرفتم و چشم غره بهم رفت چون نخونده بودم خب اصلا دیگه بعد با اسنپ اومدم خونه سریع برای ناهار میخواستم یه چیز دیگه درست کنم که غذای مورد علاقم که درخواست مامان بود رو درست کردم مامان فاطمه و میکائیل اومدن خونمون، دیگه مادردختری صحبانه خوردیم، مامان فاطمه، مامانم رو برد حمام کمکش کنه منم میخواستم گردگیری کنم که از فرصت استفاده کردم رفتم حمام و تا مامان فاطمه موهام رو بشوره تمیز و میکائیل کل خونه رو گردگیری کرد البته خیلی خوب انجام داد ولی باز بهتر از هیچی بود، دیگه حسابی تمیز شدم و بعد سیب زمینی سرخ کردم کمک مامان ماست و خیار درست کردم و تا پدر میخواستیم ناهار بخوریم که برای پدر کار پیش اومد و ناهار نخورده رفت دیگه ما ناهار خوردیم دور هم و بعد با هزار تا التماس و خواهش مامان رو حاضر کردم و وقتی مامان فاطمه و میکائیل رفتند ما هم سریع رفتیم، برای مامان نوبت تراپی گرفته بودم اونم با استاد خوب و موردعلاقه خودم استاد ایبگی با خوشرویی ازمون استقبال کرد و بعد هم شربت خیلی خوشمزه پذیرایی کرد صحبت کردیم و اولش من هم بودم فضاش خیلی قشنگ و آرامبخش بود اصلا گلهای قشنگ و دکور زیباشون پر از حس خوب بود و بعد با مامان تنهایی حرف زد و هیپنوز کردش و بعد دوباره پیش هم صحبت کردیم مامان خیلی راضی بود و حالش میگفت خوب شده البته اصلا فکرش رو نمیکردم هزینش انقدر بشه اصلا خود فهمیدن قیمت باعث افسردگی میشه🤣 چون خودم هزینه کردم دروغ چرا میخواستم باهاش یه سفر یه روزه برم اما خب الان هم راضیم چون مامان دوست داشت و خوشش اومد؛ ولی جدی فهمیدم باید یکم بیشتر رشته ام رو اهمیت بدم چون اصلا فکرش رو نمیکردم بشه همچین درآمدی داشته باشی، دیگه بعد اومدیم خونه مامان چون آرامش زیادی داشت خوابید منم یکم اتاقم رو مرتب کردم و برق نداشتیم کارهامو انجام بدم و از خستگی زیاد بیهوش شدم و خوابم برد و با صدای اذان مغرب بیدار شدم پدر هم از سرکار اومده بود و با مامان غذا میخوردن دیگه دور هم چای خوردیم و حرف زدیم و فیلم دیدیم بعد شام خوردم و ناهار فردا که مثلا میخواستم امروز درست کنم رو آماده سازی کردم و پدر ظرف ها رو شست منم یکم دیگه که مونده بود رو شستم هر چقدر گفتم من بشورم خودش نزاشت و بحث کردن با خانواده ایرانی یعنی رسما خداحافظی با روانت، تمیزی امروز هر چند خیلی به دلم ننشست و فردا خودمم یه دستی میکشم دیگه مشقای زبانم رو نوشتم و خوشحالم که امروز حالم بهتر بود و تونستم کارهامو انجام بدم الانم بریم بخوابیم که حسابی خستم😁
1
15
دیشب یکمی خوابم اختلال داشتم و دوباره تو پذیرایی خوابیدم،صبح هم زودتر از همیشه بیدار شدم، یکم زبان خوندم و سریع حاضر و با اسنپ راهی کلاس زبان شدم و زودتر هم رسیدم طبق معمول از همه از جمله بنده کلمات رو پرسید و خوب بود یکمی بیخوابی اذیتم میکرد که حواسم پرت میشد و یکم بی‌دقت شدم برای جواب هایی که موقع تدریس میپرسید بعد میخواست مکالمه ازم بپرسه ولی نرفتم و چشم غره بهم رفت چون نخونده بودم خب اصلا دیگه بعد با اسنپ اومدم خونه سریع برای ناهار میخواستم یه چیز دیگه درست کنم که غذای مورد علاقم که درخواست مامان بود رو درست کردم مامان فاطمه و میکائیل اومدن خونمون، دیگه مادردختری صحبانه خوردیم، مامان فاطمه، مامانم رو برد حمام کمکش کنه منم میخواستم گردگیری کنم که از فرصت استفاده کردم رفتم حمام و تا مامان فاطمه موهام رو بشوره تمیز و میکائیل کل خونه رو گردگیری کرد البته خیلی خوب انجام داد ولی باز بهتر از هیچی بود، دیگه حسابی تمیز شدم و بعد سیب زمینی سرخ کردم کمک مامان ماست و خیار درست کردم و تا پدر میخواستیم ناهار بخوریم که برای پدر کار پیش اومد و ناهار نخورده رفت دیگه ما ناهار خوردیم دور هم و بعد با هزار تا التماس و خواهش مامان رو حاضر کردم و وقتی مامان فاطمه و میکائیل رفتند ما هم سریع رفتیم، برای مامان نوبت تراپی گرفته بودم اونم با استاد خوب و موردعلاقه خودم استاد ایبگی با خوشرویی ازمون استقبال کرد و بعد هم شربت خیلی خوشمزه پذیرایی کرد صحبت کردیم و اولش من هم بودم فضاش خیلی قشنگ و آرامبخش بود اصلا گلهای قشنگ و دکور زیباشون پر از حس خوب بود و بعد با مامان تنهایی حرف زد و هیپنوز کردش و بعد دوباره پیش هم صحبت کردیم مامان خیلی راضی بود و حالش میگفت خوب شده البته اصلا فکرش رو نمیکردم هزینش انقدر بشه اصلا خود فهمیدن قیمت باعث افسردگی میشه🤣 چون خودم هزینه کردم دروغ چرا میخواستم باهاش یه سفر یه روزه برم اما خب الان هم راضیم چون مامان دوست داشت و خوشش اومد؛ ولی جدی فهمیدم باید یکم بیشتر رشته ام رو اهمیت بدم چون اصلا فکرش رو نمیکردم بشه همچین درآمدی داشته باشی، دیگه بعد اومدیم خونه مامان چون آرامش زیادی داشت خوابید منم یکم اتاقم رو مرتب کردم و برق نداشتیم کارهامو انجام بدم و از خستگی زیاد بیهوش شدم و خوابم برد و با صدای اذان مغرب بیدار شدم پدر هم از سرکار اومده بود و با مامان غذا میخوردن دیگه دور هم چای خوردیم و حرف زدیم و فیلم دیدیم بعد شام خوردم و ناهار فردا که مثلا میخواستم امروز درست کنم رو آماده سازی کردم و پدر ظرف ها رو شست منم یکم دیگه که مونده بود رو شستم هر چقدر گفتم من بشورم خودش نزاشت و بحث کردن با خانواده ایرانی یعنی رسما خداحافظی با روانت، تمیزی امروز هر چند خیلی به دلم ننشست و فردا خودمم یه دستی میکشم دیگه مشقای زبانم رو نوشتم و خوشحالم که امروز حالم بهتر بود و تونستم کارهامو انجام بدم الانم بریم بخوابیم که حسابی خستم😁
1
16
CLAUDE-DEBUSSY-CLAIR-DE-LUNE_45036.mp3
57
17
. شیعه هستی..؟! .
5
18
🚀 حضور جنگنده های جدید و بروز چینی و روسی در پایگاه شکاری مهرآباد؟ جهت دریافت جزییات و تصاویر وارد کانال زیر شوید👇🏻 https:
🚀 حضور جنگنده های جدید و بروز چینی و روسی در پایگاه شکاری مهرآباد؟ جهت دریافت جزییات و تصاویر وارد کانال زیر شوید👇🏻 https://t.me/+c2DV1I2uZf8yZTk0 https://t.me/+c2DV1I2uZf8yZTk0
6
19
آدمی را آدمیت لازم است، عود را گر بو نباشد هیزم است...🪵
64
20
از امروز که به تراپی گذشت🧘🏻‍♀️+1
از امروز که به تراپی گذشت🧘🏻‍♀️
63