♡ کلبـہ تے نا ♡
Open in Telegram
بیا فکر کن دختری هستم که وسط جنگل کلبه دارم؛🏡 با حال خوب و لبخند کنارم باش منم تورو به چایِ داغ و آغوشِ گرم مهمون میکنم☕️🫂 بیا صحبت کنیم با هم: https://t.me/SendHarfBot?start=c8827d5bf10a
Show more2 178
Subscribers
+1224 hours
+527 days
+8530 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
June '26
June '26
+175
in 0 channels
May '26
+106
in 0 channels
Get PRO
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+211
in 0 channels
Get PRO
January '26
+121
in 14 channels
Get PRO
December '25
+443
in 2 channels
Get PRO
November '25
+380
in 1 channels
Get PRO
October '25
+524
in 1 channels
Get PRO
September '25
+468
in 1 channels
Get PRO
August '25
+223
in 0 channels
Get PRO
July '25
+490
in 0 channels
Get PRO
June '25
+244
in 0 channels
Get PRO
May '25
+469
in 0 channels
Get PRO
April '25
+411
in 1 channels
Get PRO
March '25
+659
in 1 channels
Get PRO
February '25
+581
in 1 channels
Get PRO
January '25
+764
in 0 channels
Get PRO
December '24
+358
in 1 channels
Get PRO
November '24
+237
in 23 channels
Get PRO
October '24
+255
in 25 channels
Get PRO
September '24
+177
in 28 channels
Get PRO
August '24
+490
in 64 channels
Get PRO
July '24
+231
in 52 channels
Get PRO
June '24
+158
in 21 channels
Get PRO
May '24
+215
in 22 channels
Get PRO
April '24
+215
in 29 channels
Get PRO
March '24
+171
in 41 channels
Get PRO
February '24
+124
in 16 channels
Get PRO
January '24
+153
in 34 channels
Get PRO
December '23
+231
in 22 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 13 June | +7 | |||
| 12 June | +16 | |||
| 11 June | +14 | |||
| 10 June | +18 | |||
| 09 June | +16 | |||
| 08 June | +19 | |||
| 07 June | +15 | |||
| 06 June | +16 | |||
| 05 June | +14 | |||
| 04 June | +7 | |||
| 03 June | +5 | |||
| 02 June | +15 | |||
| 01 June | +13 |
Channel Posts
یکی از اخلاقایی که خودم اصلا دوستش ندارم این هست که وقتی صبح جایی کار دارم از استرس هزاران بار بیدار میشم حتی زودتر از وقتی که باید باشه خلاصه امروز هم خیلی زود بیدار شدم سری به مامانم زدم و سریع حاضر شدم دایی علی اومد دنبالم اول رفتیم بیمارستان بماند که هر کاری کردم با ماشین بریم داخل نزاشتن حتی گفتم پام درد میکنه میخوام عکس بگیرم گفتن دستگاه خرابه و مجبور شدم بدوبدو برم که با تعجب نگاهم کرد اما نوبت شیفتم رو گذاشتم امیدوارم که مشکلی نباشه و خللی ایجاد نکنه سعی کردم اونی که خلوت تر هست رو انتخاب کنم خلاصه بعدش با دایی علی رفتیم کلینیک که برای مامان ببینم دکتر چه موقع هایی هست و پرس و جو کردم بعد برای مامان خرید کردم میوه و اومدم خونه مامان هنوز خواب بود زهرا جون اومد براش فرنی درست کرد و مامان فاطمه هم با خریدایی که من گفته بودم اومد که کاش نمیگفتم و واقعا پشیمون شدم کلی هم تِز میداد دیگه کارها رو انجام دادم و بلاخره فرصت شد صبحانه خوردم نزدیکای ظهر، به طور کاملا یهویی یه تماس باهام گرفته شد و بزودی طلبیده شدم به مشهد دقیقا چند ساعت قبلش حرف از این بود که دلم مشهد رو میخواد واقعا شوکه شدم حقیقتا، یخچال واقعا دیگه هیچ جایی نداشت و خیلی نامرتب بود بماند که کلی از چیزا دور ریخته شد اما خب من خوشحال شدم چون حداقل مرتب شد، یکم استراحت میخواستم بکنم که دایی منصور اومد و بعد هم دایی علی با حرفای چرت و پرت که هیچ هدفی نداره فقط سرشون رو گرم کردن دیگه اصلا هم نشد بخوابیم ناهار هم خیلی دیروقت خوردم که اصلا هم خوشمزه نبود سرم خیلی درد میکرد عصری چای با بیسکوئیت خوردم که بابا هم از سرکار اومد و مامان زد زیر گریه چون از وضعیت خیلی خسته شده و همه هم بهش حرف میزنن که منم حتی عصبانی شدم ازشون و تصمیم گرفتم یکم بیشتر به خودم سخت بگیرم کارهارو انجام بدم هر چند تا الان هم خودم انجام میدادم ولی خب بیشتر اینطوری دیگه اذیت هم نمیشیم و حرف هم پشت سرمون نیست البته اگر از اول هم میزاشتن مشکلی نبود ولی خب تقصیر خودشون بود از اول اومدند وگرنه من از پسش بر میومدم عصری همسایه بالاییمون بلاخره بعد از چند وقت اومد به مامان سر زد دور هم حرف زدیم و میوه خوردیم بعد که پدر با داروهای مامان آمد خونه تصمیم گرفتیم برای فردا از الان آبگوشت خوشمزه درست کنیم اول شام رو درست کردم بعد مامان رو به زور اجبار کردم که بره حمام چون بازم احساس کردم یکم تب داره ولی بعدش خداروشکر خوب شد دیگه دور هم شام خوردیم منم آبگوشت رو بار کردم و دور هم فیلم دیدیم برای مامان شربت درست کردم که تشنه شد آخر شب بخوره،دیگه بریم بخوابیم 😁
| 2 | Majid Razavi – Taghiram Bede.mp3 | 8 |
| 3 | استوری و مداحی مخصوص ماه محرم👇🏻🖤
https://t.me/addlist/NhCknWWOdjM2OTE0 | 4 |
| 4 | 🔴#فوری/نفوذ در دل ریاست جمهوری
اطلاعاتی از نفوذی بزرگ در ریاست جمهوری(م.ک) در کانال زیر منتشر شد که در شهادت فرماندهان سپاه نقش داشته است در کانال زیر منتشر شده، حتما درخواست بدید و نگاه کنید👇🏻
https://t.me/+anR-O8LWwXtjYTQ0
https://t.me/+anR-O8LWwXtjYTQ0 | 4 |
| 5 | ‹ باشد که روزگار
بچرخد به کام دل
باشد که غم
خجل شود از صبر قلب ما!🌱🫀. . › | 22 |
| 6 | پیش به سوی دوچرخه سواری🤞🏻🚲 | 32 |
| 7 | الهی ، به اميد تو اين روز را شروع میكنيم.
سلام صبح روز شنبه همگی بخیر🌞💛 | 43 |
| 8 | دیشب تا دیروقت بیدار بودم صبح زود هم بیدار شدم حالم اصلا خوب نبود و دلم درد میکرد مامان فاطمه اومد به زور مامان صبحانه خوردم بعد بابا که اومد کیسه آبگرم برام آورد و با بغل کردنش تونستم یکم آروم بشم بعد یکم ناهار خوردم که غذای موردعلاقم بود بعد یکم خوابیدم تا آرایشگر اومد و اول مامان فاطمه رو انجام داد بعد من دیدم یکی از وسایلی که میخوام نیست سریع رفتم با دوچرخه گرفتم یه چیز دیگه ای هم که مورد نیازم بود رو خریدم بعد به یه خانم مهربونی کمک کردم که گفت ایشالا دستت گل عروسیت رو ببینم خيلی متفاوت و قشنگ گفت بعد کار عابربانکی داشتم چرا تازگیا انقدر طولانی تر شده مراحلش خلاصه اومدم خونه شهریه رو پرداخت کردم واقعا از ته دل اصلا راضی نبودم چون با توجه به این شرایط نباید کامل شهریه بدیم بعد ارزیابی اساتید رو انجام دادم و بلاخره کارت ورود به جلسه پایانترم رو گرفتم هر چند پیشمونم که چرا اون دو واحد رو موقع انتخاب واحد حذف کردم نمیدونستم چنین شرایطی پیش میاد خلاصه مامان هم کارش رو انجام داد و مامان فاطمه هم رفت خونشون و نوبت من شد واقعا به معنای واقعی گریه ام در اومده بود ولی خب از لولو تبدیل شدم به هلو واقعا خیلی اصلاح تاثیر داره عصر که با مامان تنها بودم یهو دیدم تب کرده شدید خیلی ترسیدم سریع پاشویه کردم به بابا رنگ زدم سریع خودش رو رسوند بعد با دوچرخه رفتم براش سوپ و زنجبیل گرفتم بابا به زور بهش داد چون هیچی هم نخورده بود و بیحال بود منم خیلی نگران بود پچ پچ با چای خوردم دور هم حرف زدیم و فیلم دیدیم شام خوردیم که اصلا مامان فاطمه خوشمزه درست نکرده بود هیچ چیزی رو با وجود اینکه ما همه چیز رو داریم فقط حروم میکنند همه چیز رو بخدا دیگه منم نخوردم رفتم دستای مامان رو که خیلی خشک شده بود رو چرب کردم پدر هم گردن و گوش های مامان رو چون بخاطر پرتودرمانی حسابی سوخته شده بابا هم این روزا چند جا کار میکنه و آخر شبا هم کارای خونه مثل شستن ظرف ها رو برعهده داره و حسابی خسته میشه منم گوشیم رو بروزرسانی کردم یه جوری تغییر کرده همه چیز انگاری گوشی نو خریدم، بریم بخوابیم که هم خیلی خستم هم فردا کلی کار داریم😁 | 50 |
| 9 | دیشب تا دیروقت بیدار بودم صبح زود هم بیدار شدم حالم اصلا خوب نبود و دلم درد میکرد مامان فاطمه اومد به زور مامان صبحانه خوردم بعد بابا که اومد کیسه آبگرم برام آورد و با بغل کردنش تونستم یکم آروم بشم بعد یکم ناهار خوردم که غذای موردعلاقم بود بعد یکم خوابیدم تا آرایشگر اومد و اول مامان فاطمه رو انجام داد بعد من دیدم یکی از وسایلی که میخوام نیست سریع رفتم با دوچرخه گرفتم یه چیز دیگه ای هم که مورد نیازم بود رو خریدم بعد به یه خانم مهربونی کمک کردم که گفت ایشالا دستت گل عروسیت رو ببینم خيلی متفاوت و قشنگ گفت بعد کار عابربانکی داشتم چرا تازگیا انقدر طولانی تر شده مراحلش خلاصه اومدم خونه شهریه رو پرداخت کردم واقعا از ته دل اصلا راضی نبودم چون با توجه به این شرایط نباید کامل شهریه بدیم بعد ارزیابی اساتید رو انجام دادم و بلاخره کارت ورود به جلسه پایانترم رو گرفتم هر چند پیشمونم که چرا اون دو واحد رو موقع انتخاب واحد حذف کردم نمیدونستم چنین شرایطی پیش میاد خلاصه مامان هم کارش رو انجام داد و مامان فاطمه هم رفت خونشون و نوبت من شد واقعا به معنای واقعی گریه ام در اومده بود ولی خب از لولو تبدیل شدم به هلو واقعا خیلی اصلاح تاثیر داره عصر که با مامان تنها بودم یهو دیدم تب کرده شدید خیلی ترسیدم سریع پاشویه کردم به بابا رنگ زدم سریع خودش رو رسوند بعد با دوچرخه رفتم براش سوپ و زنجبیل گرفتم بابا به زور بهش داد چون هیچی هم نخورده بود و بیحال بود منم خیلی نگران بود پچ پچ با چای خوردم دور هم حرف زدیم و فیلم دیدیم شام خوردیم که اصلا مامان فاطمه خوشمزه درست نکرده بود هیچ چیزی رو با وجود اینکه ما همه چیز رو داریم فقط حروم میکنند همه چیز رو بخدا دیگه منم نخوردم رفتم دستای مامان رو که خیلی خشک شده بود رو چرب کردم پدر هم گردن و گوش های مامان رو چون بخاطر پرتودرمانی حسابی سوخته شده بابا هم این روزا چند جا کار میکنه و آخر شبا هم کارای خونه مثل شستن ظرف ها رو برعهده داره و حسابی خسته میشه بریم بخوابیم که هم خیلی خستم هم فردا کلی کار داریم😁 | 3 |
| 10 | استوری و مداحی مخصوص ماه محرم👇🏻🖤
https://t.me/addlist/NhCknWWOdjM2OTE0 | 10 |
| 11 | برای تویی که مثله من #بیکلام دوست داری..
_آرامش بخشه🤌
🌿 @Herochnl | 44 |
| 12 | .
🔴وضعیت پدافند ما بعد از جنگ چگونه است؟ جنگنده های سوخو-۳۵ آیا وارد خدمت شدند یا خیر؟ آیا ما توان دفاع از آسمان خود در برابر آمریکا داریم و نتیجه جنگ احتمالی چگونه میشود؟
دوستان کانال راه امنیت جواب همه سوالها را به صورت تخصصی و دقیق داده حتماً در کانال زیر عضو بشید و مطالبشون رو مطالعه کنید تا از حالت سردرگمی در بیاید👇🏼
https://t.me/+BpvCw9eHdNVmODlk
https://t.me/+BpvCw9eHdNVmODlk | 6 |
| 13 | 🔺رفقا کانال فاتحین نیوز رو بشدت پیشنهاد میکنم
🔺اخبار مذاکرات ، جنگ ایران و آمریکا رو بصورت سریع و با تحلیل های فوق العاده پوشش میده
@FATEHEINN_NEWS | فاتحین نیوز | 7 |
| 14 | خیلی آدم خود ساخته ای هستم
تمام مشکلاتم رو خودم تنهایی درست کردم.❤️🩹 | 55 |
| 15 | خیلی آدم خود ساخته ای هستم
تمام مشکلاتم رو خودم تنهایی درست کردم.❤️🩹 | 1 |
| 16 | No text... | 62 |
| 17 | جمعه بخیر باشه 🌱✨️ | 54 |
| 18 | دیشب خیلی بدخواب شده بودم و اصلا خوب نتونستم تا صبح بخوابم صبح زود هم چندین بار زنگخونه رو زدن و دیگه اصلا نشد خوب بخوابم مامان فاطمه اومد خداروشکر مامان حالش بهتر بود صبحانه خورد زهراجون اومد خونمون و منم صبحانه خوردم دور هم حرف زدیم و پدر هم از سرکار اومد آب دوغ خیار برای ناهار مامان فاطمه درست کرد که تو این هوای خیلی چسبید هر چند دوست داشتم خودم چند وقته غذا درست کنم فرصت نشده اما بعد کارهامو انجام دادم مامان فاطمه رفت بهشت زهرا میخواستم برم که گرم بود و نشد دایی علی اومد سر زد منم یکی از کمد ها رو مرتب کردم بعد کلاسم رو با خوابآلودگی شدید گذروندم بعد که مامان فاطمه رفت سریع ظرف میوه آماده کردم با مامان و بابا خوردیم همراه با چای و شیرینی آنیتا هم اومد خونمون کلی حرف زدیم و خندیدیم بعد کارهامو انجام دادم و آماده شدم رفتم مسجد مامان فاطمه شیرینی گرفته بود برای خیرات که همه دوستان بودن خانم علیخانی هم بعد از مدت ها دیدم خانم قاری کلی تحویلم گرفت و دعا خوندیم بعد من یه سر رفتم پیش دوستام که همه هم منو دیدن خداروشکر کلی با خاله آزاده صحبت کردم بین راه تا اومدم خونه حالم خوب نبود دلم درد میکرد شام خوردم که یهو دیدم پای سوسک تو غذام بود واقعا حالم بدتر شد مامان هم که من نبودم تب داشت و بابا پاشویه کرده بود مامان فاطمه اومد سر زد و عرق کاسنی از خونه عمه فرح برامون آورد و بعد با دایی منصور رفتن منم یهویی دیدم پریود شدم واقعا خیلی اعصابم ریخت بهم چون زودتر موعود شدم و خلاصه تا الان حال نداشتم و تا به الان با یک نفر حرف میزدم بریم بخوابیم دیگه 😁 | 56 |
| 19 | دیشب خیلی بدخواب شده بودم و اصلا خوب نتونستم تا صبح بخوابم صبح زود هم چندین بار زنگخونه رو زدن و دیگه اصلا نشد خوب بخوابم مامان فاطمه اومد خداروشکر مامان حالش بهتر بود صبحانه خورد زهراجون اومد خونمون و منم صبحانه خوردم دور هم حرف زدیم و پدر هم از سرکار اومد آب دوغ خیار برای ناهار مامان فاطمه درست کرد که تو این هوای خیلی چسبید هر چند دوست داشتم خودم چند وقته غذا درست کنم فرصت نشده اما بعد کارهامو انجام دادم مامان فاطمه رفت بهشت زهرا میخواستم برم که گرم بود و نشد دایی علی اومد سر زد منم یکی از کمد ها رو مرتب کردم بعد کلاسم رو با خوابآلودگی شدید گذروندم بعد که مامان فاطمه رفت سریع ظرف میوه آماده کردم با مامان و بابا خوردیم همراه با چای و شیرینی آنیتا هم اومد خونمون کلی حرف زدیم و خندیدیم بعد کارهامو انجام دادم و آماده شدم رفتم مسجد مامان فاطمه شیرینی گرفته بود برای خیرات که همه دوستان بودن خانم علیخانی هم بعد از مدت ها دیدم خانم قاری کلی تحویلم گرفت و دعا خوندیم بعد من یه سر رفتم پیش دوستام که همه هم منو دیدن خداروشکر کلی با خاله آزاده صحبت کردم بین راه تا اومدم خونه حالم خوب نبود دلم درد میکرد شام خوردم که یهو دیدم پای سوسک تو غذام بود واقعا حالم بدتر شد مامان هم که من نبودم تب داشت و بابا پاشویه کرده بود مامان فاطمه اومد سر زد و عرق کاسنی از خونه عمه فرح برامون آورد و بعد با دایی منصور رفتن منم یهویی دیدم پریود شدم واقعا خیلی اعصابم ریخت بهم و خلاصه تا الان حال نداشتم و تا به الان با یک نفر حرف میزدم بریم بخوابیم دیگه 😁 | 2 |
| 20 | Ebi Ey Yar Begoo.mp3 | 53 |
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
