بغض یک مرد
Canal cerrado
به نام خدا به قلم: ع.ک پارت گذاری هر روز به جز جمعهها! شما با بنرهای واقعی از رمان عضو شدین! رمان های من: @Asal0k
Mostrar más6 262
Suscriptores
-524 horas
-497 días
-14530 días
Carga de datos en curso...
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+143
en 10 canales
agosto '26
+690
en 79 canales
Get PRO
julio '26
+104
en 55 canales
Get PRO
junio '26
+565
en 150 canales
Get PRO
mayo '26
+366
en 22 canales
Get PRO
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+307
en 50 canales
Get PRO
enero '26
+182
en 1 canales
Get PRO
diciembre '25
+910
en 130 canales
Get PRO
noviembre '25
+1 656
en 103 canales
Get PRO
octubre '25
+246
en 15 canales
Get PRO
septiembre '25
+27
en 0 canales
Get PRO
agosto '25
+60
en 4 canales
Get PRO
julio '25
+65
en 3 canales
Get PRO
junio '25
+107
en 5 canales
Get PRO
mayo '25
+102
en 10 canales
Get PRO
abril '25
+80
en 7 canales
Get PRO
marzo '25
+154
en 9 canales
Get PRO
febrero '25
+81
en 8 canales
Get PRO
enero '25
+207
en 9 canales
Get PRO
diciembre '24
+170
en 23 canales
Get PRO
noviembre '24
+476
en 19 canales
Get PRO
octubre '24
+535
en 18 canales
Get PRO
septiembre '24
+188
en 14 canales
Get PRO
agosto '24
+1 802
en 104 canales
Get PRO
julio '24
+2 737
en 117 canales
Get PRO
junio '24
+1 593
en 94 canales
Get PRO
mayo '24
+2 546
en 246 canales
Get PRO
abril '24
+1 031
en 89 canales
Get PRO
marzo '24
+1 876
en 321 canales
Get PRO
febrero '24
+2 010
en 247 canales
Get PRO
enero '24
+1 445
en 194 canales
Get PRO
diciembre '23
+3 484
en 454 canales
Get PRO
noviembre '23
+3 900
en 408 canales
Get PRO
octubre '23
+3 945
en 356 canales
Get PRO
septiembre '23
+6 241
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 22 septiembre | +1 | |||
| 21 septiembre | +28 | |||
| 20 septiembre | 0 | |||
| 19 septiembre | 0 | |||
| 18 septiembre | 0 | |||
| 17 septiembre | +16 | |||
| 16 septiembre | +2 | |||
| 15 septiembre | 0 | |||
| 14 septiembre | +6 | |||
| 13 septiembre | +9 | |||
| 12 septiembre | +7 | |||
| 11 septiembre | +23 | |||
| 10 septiembre | 0 | |||
| 09 septiembre | +5 | |||
| 08 septiembre | +1 | |||
| 07 septiembre | +1 | |||
| 06 septiembre | 0 | |||
| 05 septiembre | 0 | |||
| 04 septiembre | 0 | |||
| 03 septiembre | 0 | |||
| 02 septiembre | 0 | |||
| 01 septiembre | +44 |
Publicaciones del Canal
Repost from غوغای سرنوشت
_بازم که رفتی خودتو زخمی کردی زافار!
https://t.me/+tsUMlHMpWB8zYmNk
شوهرش یه مافیای خشنه که برای جلب توجه زنش هی خودشو زخمی میکنه🫣😁🔥
| 2 | -وکیل خانم ننم شوما رو از کوچه پیدا کرده؟! به سر و ریختت میخوره با دختر مخترای کوچه خاله بازی کنی!
دخترک اخمی کرد که از نظر ویهان خوردنی بود
-توهین نکنین آقای صمدی، به جای این حرفا بهم اطلاعات بدین تا بتونم کمکتون کنم!
ویهان نگاهش را روی صورت ریزه میزه اش گرداند
-لازم نکرده شوما از ما دفاع کنی... با این ریخت و قیافه بری لالوی مردا ازت سوءاستفاده می کنن!
دوا ناراحت گفت
-مگه ریخت و قیافه ی من چشه؟!
ویهان نگاه داغی به چشمانش کرد
-خیلی خوشگلی وکیل خانم... یه جوری که منم دوست دارم قورتت بدم!😁♨️
https://t.me/+ePHN9i754G5lN2Vk
پسره ی لات به وکیل ریزه میزه اش می گه می خوام قورتت بدم🥹🔥 | 45 |
| 3 | #پارت۲۱۳
#بغض_یک_مرد
#ع_ک
(راوی)
- پاشو جمع کن خودتو... گ*ا*یدیمون با عشق و عاشقیت... رفتی قزوین چرا؟ که باز برینن تو اعصابت؟ خری دیگه... پاشو بپوش بریم یه بادی به کلهت بخوره... پاشو... هووو.
دستی توی هوا تکون داد و پوزخند زد:
- عشق؟ خودت برو حوصله ندارم.
- گوه نخور پاشو بینم... تند، معین پا میشی میریم، تکون بده این تن لَشت رو.
پوف غلیظی کشید و فحش رکیکی نثار بیمنطق بازی اردلان کرد... از دو ساعت پیش که اومده بود یه تنه اعصابش را خط خطی کرده.
بیتوجه به سمت حموم راه افتاد و اینبار برخلاف همیشه از حموم توی راه روی طبقه پایین استفاده کرد، حوصلهش نمیکشید پلهها رو بالا بره.
از توی حموم قبل باز کردن شیر آب صدا بلند کرد.
- برو لباس واسم بیار بزار اتاق جفتی.
صدای اردلان رو نشنید و شیر آب رو تا آخر باز کرد، قطرات ولرم آبی که بیشتر به سردی مایل بود روی تنش فرود میاومدن و بعد کمی با کاشیهای طوسی حموم برخورد میکردن.
با غرغرهای اردلان به ربعِ بیرون اومد... از قصد معطل میکرد تا اردلان بیخیال بشه اما اون مُصممتر از این بود که با کمی معطل شدن بیخیال قضیه بشه.
تا حالا احساس اینطوری مثل معین به شخصی نداشت که بتواند کمی حالش رو درک کنه...
اگه جرأتش رو داشت بهش میگفت بیخیالش بشه چیزی که از معین کاملاً بعید بود.
اون اگه چیزی رو میرفت حتی توی ناامیدی هم سمتش میرفت شاید خودش و اطرافیانش رو فریب میداد که نه اینطور نیست اما گذر زمان نشون داده که هست،
که این بشر هر چی رو بخواد باید خودش به دستش بیاره نه با کمک کسی.
اما این شغل، کار، خونه و ماشین نبود... بحث، بحث احساساتِ...
احساساتی که بد جور کار دستش داده، از همون اولش هم اشتباه کرد باید وقتی بهش گفته بود همون لحظه دختره رو اخراج و از جلو چشمش دور میکرد
نه حالا که کار از کار گذاشته و هر حرفش عملا همان نرود میخ آهنین در سنگ هست.
دست برد و حوله رو از دور تنش آزاد کرد، لباس زیرش رو پوشید و حین دست بردن سمت شلوار راسته مشکی در نیمه باز اتاق کامل باز شد.
بیاهمیت شلوار رو پاک کرد و سمت آینه رفت.
- ریشت رو هم میزدی... بلند شده.
- میخوام بلندش کنم.
ابرویی بالا انداخت و با تکیه بر در از درون اینه که کمی مشخص بود، صورتش را زیر نظر گرفت.
- فکر کنم طرفت بدش بیاد، از موی بلند و ریش بلند.
دست روی خوب چیزی گذاشته برای رسیدن به خواستهش که با اخم نگاه گرفت...
میخواست بگه تموم شده دیگه مهم نیست اما به خودش که نمیتونست دروغ بگه...
هیچی تموم نشده بود و فکر دخترک حتی لحظهای از ذهنش بیرون نمیرفت.
افکارش هول و هوش قرار امروزشون بود و از دیروز مثل خوره داشت مغزش رو این افکار میخورد و کاری هم نمیتونستم بکنه.
بغضی که میاومد و نه پایین میرفت نه اجازه میداد که بالا بیاد. | 41 |
| 4 | _چشمای پسرت چرا همرنگ چشمای منه؟🫢♨️
رنگش پرید و با لکنت گفت:
_به تو ربطی نداره... از خونهی من برو بیرون!
فکم منقبض شد و غریدم:
_اشتباه نکن حیاتی... همهچیز تو به من ربط داره.😏
_به تویی که ولمون کردی و رفتی چه ربطی داره؟
نزدیک بهش ایستادم و پچ زدم.
_من مجبور بودم برم...
با بغض خندید و نگاهش سرد شد.
_من فکر میکردم که تو مردی زافار!
_و با همین این فکر، بچهی منو بزرگ کردی؟
سینه به سینم وایستاد و با سرتقی گفت:
_اون فقط بچهی تو نیست.
چشمهامو تنگ کردم و با نیشخند گفتم.
_اشتباه دومت همینه گلسرخم اون پسر منه و خون من توی رگهاشه...🔥😈
https://t.me/+tsUMlHMpWB8zYmNk
وقتی که حاملهست فکر میکنه شوهر مافیاش مرده ولی بعد چند سال یهو...🚫❌ | 51 |
| 5 | _رز وســط پات به اندازه یه الــــماس برام هزینه داشته کــــیوتا🔞🍷💦
https://t.me/+vAoErzu0HMJjM2Vk
صاحب بزرگ ترین نایت کلاب شهر💦 دختر سکسی و خوشگلی🔞رو از بین برده های جنسی میخره و هر شب برای تسویه حساب ازش سواری میگیره تا اینکه...😈 | 19 |
| 6 | ـتو برادرشوهرمی من نمیتونم امیر...🔥
چونهم رو با خشونت چنگ زو و محکم فشرد و با فکی قفل شده غرید:
ـگوه نخور شیدا زنش نمیشی زن اون حرومزاده نمیشی تا یه ماه پیش صیغه من بودی زن منی فهمیدی؟🥂🔞
با عجز نالیدم:
ـنمیشه تو منو نمیخوای من که نمیتونم تا آخر عمر تنها بمونم وقتی برادرت منو ....
سیلی محکمی تو گوشم زد و عربده کشید:
ـخفهشووووو فقط بیستساله هنوز اگه بخوای فردا سر سفره عقد بله بگی هرچی عکس و فیلم لختی که برام فرستادی رو میزارم همه ببینن😱🔥🍓
https://t.me/+MZapo_zwTQZkMmQ8
https://t.me/+MZapo_zwTQZkMmQ8
https://t.me/+MZapo_zwTQZkMmQ
۶صبح پاک | 32 |
| 7 | ــ من بچهی تورو نمیخوام، میفهمی اینووو؟؟؟🥵😱💢
عصبی غریدم، شونه هاش بالا پرید و چند گام عقب رفت.
ــ سایه بار دیگه اسم بچهبیگناه منو بیاری تمام دندونات خورد میکنم، شنوفتی چی گفتم؟؟😡♨️❌
ــ چرا به چیزی اصرار میکنی که نشدنیه؟؟؟ منو تو با این همه نفرت از هم و خانوادههامون نمیتونیم این بچه رو خوشبخت کنیم کیاوش.🫢😭‼️
دندونام عصبی بهم سابیدم و بازوش وحشیانه به چنگ گرفتم که آخ دردناکی از بین لباش خارج شد.
ــ این نفرت رو بابایحــ*ـروملقمه تو شروع کرد، به تقاص جونی که از من گرفتید یه جون بهم بدهکارید!. این بچه میشه خونبهای اولتون.🤬💢⚠️
سیلی توی گوشم خوابوند، انقدر خون جلوی چشمم گرفته بود که متوجه نشدم از بچهی بهدنیا نیومده و پاکدامن تر از هممون دارم به عنوان ابزار انتقام استفاده میکنم.
ــ هیچوقت فکر نمیکردم مردی که عاشقش شدم و سالها چشم انتظارش بودم، همچین آدم بی غیرت و بی وجدانی باشه. اگه پدر من پست فطرته و قلب چروکیده است معلومه توام به اون رفتی!🤬😭❌
https://t.me/+n3i1icETSos4OGFk
https://t.me/+n3i1icETSos4OGFk
پدر دختره تو روز عروسیشون برادر خودش و پدر شوهر دختر به قتل میرسونه و فراری میشه، حالا همزمان که برادرزادهاش دنبالشه میخواد بخشی از کینه اش از طریق دخترش تخلیه کنه اما وقتی میفهمه درون دخترون اون مرد بچه ای از وجود اون پسر داره رشد میکنه...🫢💯💢 | 16 |
| 8 | قبیلهیسکســـــــــــــــــــــی🔞🔥
آنیل ...آلفـــــــــای جذاب و هیکلی و بشدت سسکی و هاتی که ریاست قبیله رو به عهده میگیره و برای جلوگیری از جنگ قبیله ای باید سریعا با دختری ازدواج کنه و...😱❌❌
https://t.me/+vAoErzu0HMJjM2Vk
با دیدن عشق بچگیش و هیکل ریزه میزه ی سک*سیش تمایلاتش فووران میکنه به هرطوری که شده به اتاقش میکشونتش و همون شب با جر دادنش به همه میگه که زنشه و...🔞💦🔥
#محدودیتسنـــــــــــــــــــــی🔞🔞🔞 | 15 |
| 9 | کیوتا نیمهٔ گمشدهٔ آنیله.
پسر آلفا و خشن و رئیس کل قبیله های کهکشانی.
اما کیوتا بخاطر مشکلات توی گذشته هیچی از هویتش نمیدونه و قدرتای واقعیشو فراموش کرده
حالا مقابل آنیل،با اسم و رسم جدید ظاهر شده که یهو آنیل همه چیزو میفهمه و...😱😈
https://t.me/+vAoErzu0HMJjM2Vk
فانتزی و هیجانی 🔥 | 37 |
| 10 | یه آلفای خشن با یه زخم کهنه روی چشمش که فقط با لمس دختری که از بچگی براش انتخاب کردن درمان میشه | 48 |
| 11 | ـبزار ببوسمت!🫦🍒
بلند بلند خندیدم و موهاشو نوازش کردم
ـمستی یا هوشیار ؟تو که تا چند ماه پیش میگفتی من دست توله کلفتم رو نمیگیرم حالا چی شده؟🍓
نیشخند زد و با پشت دستش گونهم رو نوازش کرد
ـخیلی خوشگلی پدرسگ آخه کلفت که انقدر ناز و خوشگل نمیشه که تو هستی تقصیر من چیه؟🫦
لبخند خبیثی زدم و گفتم:
ـنامحرمی اگه بخوای ببوسیم باید محرم بشی بهم!🔥🔥
بلند بلند خندید....مست بود و بیطاقت...با حرص گفت:
ـدخترای دیگه التماس میکنن یه شب با من باشن بعد تو میگی واسه اون لبای کوفتیت باید صیغهت کنم؟🔞
https://t.me/+MZapo_zwTQZkMmQ8
https://t.me/+MZapo_zwTQZkMmQ8
۲۱پاک | 55 |
| 12 | شیدا دختری که با چشماش همه رو افسون میکنه و خیره🔥🥂
https://t.me/+MZapo_zwTQZkMmQ8
دختری که همه بهش میگن عفریته و سلیطه بودن از سر و روش میباره و هیشکی حریفش نیست 🍒🍓
از بچگی عاشق پسر دخترباز و چشمچرونی میشه که مادرش خدمتکار خونشونه اما اون پسر انقدر مغرور و خودخواهه که هیچوقت دل به دلش نمیده تا اینکه یه رقیب پیدا میکنه و شیدا رو....🔥🔞
https://t.me/+MZapo_zwTQZkMmQ8
https://t.me/+MZapo_zwTQZkMmQ8
🍓🍒توجه توجه این رمان دارای صحنههای بزرگساله و برای افراد زیر 24سال مناسب نمیباشد🔞🙊🥂
۱۶پاک | 61 |
| 13 | آنــیـل🔥
پــسر آلفایی که برای پیدا کردن مکملش سالهاست در جست و جوعه تا اینکه با کیوتا،مکمل واقعیه روحش رو به رو میشه
اما کیوتا هیچ چیزی راجب هویت واقعیه خودش و آنیل نمیدونه
آنیل هم برای عاشق کردنش راهی نداره جز اینکه به زور...😱😈
https://t.me/+vAoErzu0HMJjM2Vk
فانتزی و اروتیک 🔥 | 74 |
| 14 | _از همون اول که دیدمت کشش خاصی بهت داشتم اینجا نیستی که برای من کار کنی کیوتا.اینجایی که...
سکوت کرد...
به یه جون کندنی شروع کردم به حرف زدن :
+دیشب دیشب خواب نمیدیدم...؟!
سرشو به تأیید تکون داد :
_خواب نمیدیدی کیوتا...
سرمو به دیوار تکیه دادمو چشمامو بستم :
+تو چی هستی...؟!
خواستم از خودم فاصلش بدم که جفت دستامو گرفتو بالای سرم قفل کرد.لباشو با عطش روی لبام گذاشتو صدای جذابش توی ذهنم پیچید :
_منم مثل تو انسانم فقط فرقم با تو اینه که قدرت های ماورایی دارم.صاحب یه قبیلم و به کسایی که مثل خودم قدرتای خاص دارن فرمانروایی میکنم...
زبونشو توی دهنم چرخوند :
_من گرگینم کیوتا گرگینهٔ آلفا😱❌
https://t.me/+vAoErzu0HMJjM2Vk
دخترمون گیر یه گرگینهٔ خشن میفته...😱😈 | 17 |
| 15 | -جوجو از بس آخ و وای کردی نتونستم بهت دست بزنم.
دخترک دست روی سینه ی ستبرش گذاشت
-وایسا وایسا بذار از لحاظ روحی اماده شم
ویهان با تاسف به ان جانور خنگ زل زد
-چرا شعر تفت میدی؟ منم الان از لحاظ روحی نیاز دارم پاهاتو باز کنی، مردم از درد!
دخترک بامزه نفسش را حبس کرد و بعد چشمانش را بست
- اوکیه اوکیه!
ویهان خندید و با بوسیدن پشت پلکش ارام....❌🔥
https://t.me/+ePHN9i754G5lN2Vk
از دست خنگ بازی های دخترش🤣🤣🤣 | 19 |
| 16 | _اووم عروسک شیرینم سر صبحی بدجور هوس سواری رو تن بکرت و کردم🥵🤭
از پشت بهم چسبید و روی نبض گردنم و عمیق مکید
_آنیل مگه دیشب هوست بر طرف نشد! اصلا کمری هم برات مونده عشقم؟🫢🙄
_قربون ناز صدات بشم یه آلفای هورنی هیچ وقت از جفت هوس انگیزش سیر نمیشه😌😋
دستش زیر تاپم خزید و سینه هام و چنگ زد
_ولی جفتش دیگه جون نداره
_حتی اگه جونم و فداش کنم و یه راند طولانی با زبونم سر حالش بیارم!
با سکوتم بوسهی خیسی روی لب هام کاشت و با جر دادن شلوارکم... 🫢♨️
https://t.me/+vAoErzu0HMJjM2Vk
#عاشقانه_گرگینهای_هات❤️🔥🔞💦😈 | 24 |
| 17 | ـتو برادرشوهرمی من نمیتونم امیر...🔥
چونهم رو با خشونت چنگ زو و محکم فشرد و با فکی قفل شده غرید:
ـگوه نخور شیدا زنش نمیشی زن اون حرومزاده نمیشی تا یه ماه پیش صیغه من بودی زن منی فهمیدی؟🥂🔞
با عجز نالیدم:
ـنمیشه تو منو نمیخوای من که نمیتونم تا آخر عمر تنها بمونم وقتی برادرت منو ....
سیلی محکمی تو گوشم زد و عربده کشید:
ـخفهشووووو فقط بیستساله هنوز اگه بخوای فردا سر سفره عقد بله بگی هرچی عکس و فیلم لختی که برام فرستادی رو میزارم همه ببینن😱🔥🍓
https://t.me/+MZapo_zwTQZkMmQ8
https://t.me/+MZapo_zwTQZkMmQ8
https://t.me/+MZapo_zwTQZkMmQ
۶صبح پاک | 29 |
| 18 | پاشا شایگان، صاحب یکی از بزرگترین رستورانای تهران درست وقتی بعد از سالها منتظر بدنیا اومدن وارث خاندان شایگان هست؛ خبر هرزگی زنش توی تموم شهر میپیچه….😱🔞
https://t.me/+QBO9eBsCyVk4NjE0
https://t.me/+QBO9eBsCyVk4NjE0
برای پاشا آبروی خاندان از هر چیزی مهمتره به خاطر همینم بلایی سر زن پا به ماه بیچارهش میاره که بچه درجا توی شکمش میمیره؛ اما داستام تازه از اینجا شروع میشه…‼️🔪💣 | 15 |
| 19 | بعد مرگ زنش، یادش میافته قبلا یه دوست دختر رامی داشته اما حالا اون دختره... 😌😮💨🔥 | 20 |
| 20 | -دستامو باز نکنی، انقدر خودمو تکون میدم تا صندلی بیفته و بمیرم.
چاقو رو روی گردنم گذاشت.
-تو نمیتونی بمیری لارا.
لبهای داغش رو روی رد چاقو گذاشت
-نه تا وقتی که بعد این همه سال دوری،دوباره فتحتت نکردم
-تو زن داری، بچه داری. چی میخوای ازم؟
چاقو رو به دور ترین نقطه پرت کرد و لباس زیرم و باز کرد
-تو رو ندارم! تو رو میخوام.
سینهام رو چنگ زد
-مجبورم نکن مثل یه هرزه باهات سکس کنم لارا. بذار مثل پنج سال پیش،دوباره همهی تنتو بوسه بارون کنم.
لبهاش دوباره روی گردنم نشستن و...
https://t.me/+dAPE1D6uHw0xYWI0 | 20 |
