بغض یک مرد
Закритий канал
به نام خدا به قلم: ع.ک پارت گذاری هر روز به جز جمعهها! شما با بنرهای واقعی از رمان عضو شدین! رمان های من: @Asal0k
Показати більше6 489
Підписники
+2624 години
-837 днів
+34230 день
Триває завантаження даних...
Залучення підписників
червень '26
червень '26
+524
в 148 каналах
травень '26
+366
в 22 каналах
Get PRO
квітень '260
в 0 каналах
Get PRO
березень '260
в 0 каналах
Get PRO
лютий '26
+307
в 50 каналах
Get PRO
січень '26
+182
в 1 каналах
Get PRO
грудень '25
+910
в 130 каналах
Get PRO
листопад '25
+1 656
в 103 каналах
Get PRO
жовтень '25
+246
в 15 каналах
Get PRO
вересень '25
+27
в 0 каналах
Get PRO
серпень '25
+60
в 4 каналах
Get PRO
липень '25
+65
в 3 каналах
Get PRO
червень '25
+107
в 5 каналах
Get PRO
травень '25
+102
в 10 каналах
Get PRO
квітень '25
+80
в 7 каналах
Get PRO
березень '25
+154
в 9 каналах
Get PRO
лютий '25
+81
в 8 каналах
Get PRO
січень '25
+207
в 9 каналах
Get PRO
грудень '24
+170
в 23 каналах
Get PRO
листопад '24
+476
в 19 каналах
Get PRO
жовтень '24
+535
в 18 каналах
Get PRO
вересень '24
+188
в 14 каналах
Get PRO
серпень '24
+1 802
в 104 каналах
Get PRO
липень '24
+2 737
в 117 каналах
Get PRO
червень '24
+1 593
в 94 каналах
Get PRO
травень '24
+2 546
в 246 каналах
Get PRO
квітень '24
+1 031
в 89 каналах
Get PRO
березень '24
+1 876
в 321 каналах
Get PRO
лютий '24
+2 010
в 247 каналах
Get PRO
січень '24
+1 445
в 194 каналах
Get PRO
грудень '23
+3 484
в 454 каналах
Get PRO
листопад '23
+3 900
в 408 каналах
Get PRO
жовтень '23
+3 945
в 356 каналах
Get PRO
вересень '23
+6 241
в 0 каналах
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 22 червня | +27 | |||
| 21 червня | +41 | |||
| 20 червня | +1 | |||
| 19 червня | 0 | |||
| 18 червня | 0 | |||
| 17 червня | 0 | |||
| 16 червня | 0 | |||
| 15 червня | 0 | |||
| 14 червня | +29 | |||
| 13 червня | +5 | |||
| 12 червня | +107 | |||
| 11 червня | +6 | |||
| 10 червня | +9 | |||
| 09 червня | 0 | |||
| 08 червня | +76 | |||
| 07 червня | +161 | |||
| 06 червня | 0 | |||
| 05 червня | +36 | |||
| 04 червня | +5 | |||
| 03 червня | +6 | |||
| 02 червня | +13 | |||
| 01 червня | +2 |
Дописи каналу
حاج سالار مردی مومئن که عاشق شمیم کسی ک به عنوان خواهرش بوده میشه
برای همین مادرشومجبور میکنه تا شمیم رو شوهر بدن
درست دوسال بعد از زندگی سخت مشترک شمیم متوجه میشه اون دختر هیچ نسبت خونی باهاش نداره ....
و حالا در تلاشه که طلاقشوبگیره وشمیم رو صیغه خودش میکنه...
https://t.me/+fajazRIKY8o3ZGFk
| 2 | _ طلاقم بده داریوش !
با خونسردی فندکش رو زیر سیگار برگش گرفت .
_ طلاق میخوای ، جدایی از داریوش رو !؟
_ آره، دیگه نمیتونم با مردی که هیچ عشق محبتی بهم نمیده ، و فقط دنبال سکس کردن با من و جوجه کشی از منه زندگی کنم .
از پشت میز کارش بلند شد که با ترس عقب تر رفتم .
_ مامان کوچولوی من ، توی مقبره خانواده گی برات یه قبر خریدم به محض زایمان کردنت همونجا چالت میکنم .. 🔥
https://t.me/+luQ0j6Hd9dIxZDM8
https://t.me/+luQ0j6Hd9dIxZDM8
من سالها زن یه آقازاده ی خشن وحشی بودم
که پدر بچه ام بود ،
عکس صیغه نامه اش و معشوقه اش که توی اینترنت پخش شد دیگه نتونستم تحمل کنم و درخواست طلاق دادم ..❌ | 44 |
| 3 | لیستی از رمانهایی که درخواستشون رو زیاد داشتین براتون تهیه کردیم📚
👇 لیستی از پر طرفدارترین رمانهای تلگرام
رمانِ رازِ ارسلان ❤️🔥سمیراحسنزاده
https://t.me/+BUyVzKXliRsxYmQ0
➖〰➖
قصهی مهتاب🌙 بهناز رضوانی
https://t.me/+nbj5lUY3QeNiNDk8
➖〰➖
عــدالـتوعشـꨄــق🩵مقتـرنـج
https://t.me/+M7T9xFQI9EJlNWM8
➖〰➖
سونای🔥لیلاغلطانی
https://t.me/joinchat/AAAAAFbz0FL1DIxPtEdKxQ
➖〰➖
بغض یک مرد 🚬عسل کورکور
https://t.me/+Auubhync2mQwMjM0
➖〰➖
یک دقیقه چیزی از ابد کم نمیکند👒مهسا پناهی
https://t.me/+4f95mM2lfQUyYjk8
➖〰➖
پرسفون 🔥 گتسبی
https://t.me/+VioSKAzDlOUyZjNk
➖〰➖
ستارهی بامداد🌱نسترنآبخو
https://t.me/+kHIdqMr2U9VmYzNk
➖〰➖
سایهای_در_قاب_گالری 🎬🎨عطیه میرمنافی
https://t.me/+ayhGxP7GsapiMWU0
➖〰➖
عشق_سفر_زندگی🍂❤️عطیه میرمنافی
https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0
➖〰➖
رمان چشمه و الماس 🌸 سارگل
https://t.me/+4TlJkZNOJXhkYWE0
➖〰➖
رنج سایهها🎭 سارا محمدی
https://t.me/+wtsIUfhO0JI3NjU0
➖〰➖
میز هجدهم✈️ سپیده فرهادی
https://t.me/+Px2-irOQ-05n0pT9
➖〰➖
ماه پابرهنه♥️ فاطمه علی پور
https://t.me/+e7qaKrQkBu9kMTRk
➖〰➖
شیرزادِ بی پریزادم💘 سمیرا حسنزاده
https://t.me/+tUIHKM0aueIwZGY0
➖〰➖
👆فقط کافیه بزنی رو فلش، لیستی از رمانهای جذاب تلگرام برات باز میشه که میتونی به راحتی از خوندن تک تکشون لذت ببری😍 | 28 |
| 4 | نفسش را روی گوشم فوت کرد ، چشمانم روی هم افتاد و نفس در سینه ام حبس شد.
_ نسخ میدونی چیه؟
میدانستم اما توانایی حرف زدن نداشتم. خودش پاسخ خودش را داد.
_ نسخ منم، حال منه!
به تنش تکیه زدم، دستش بالا آمد و شالم را کنار زد:
_ نسخ یعنی عطرتو بخوام تو نباشی.
روی چشمانم را بوسید.
_ یعنی استخونام تیر بکشه واسه خاطر بغل کردنت اما نزدیکم نباشی.
صورتش را کمی خم کرد و لب زد.
_ نسخ یعنی بمیرم از خواستنت ولی تو دم دستم نباشی...بگو ببینم ، تاحالا نسخ شدی لیموترش ؟
https://t.me/+dBXQO2fq_fY4ZWI8
رمانش به بد بوی داره که اصن نگم براتون 🤭 | 26 |
| 5 | _گفتم یا مال من میشی؛ یا کاری میکنم هیچ زنی جرئت نزدیک شدن بهترو نداشته باشه😥
رنگ از صورتم پرید. با همان لبخند آرامی که همیشه از آن میترسیدم، مجله را روی میز انداخت و جلوتر آمد.
_داری تهدیدم میکنی ناهید؟
خندید.
_نه سهراب جان... دارم آیندهتو نشونت میدم.
مجله را از روی میز برداشتم. عکسهایشان آنجا بودند؛ تمام چیزهایی که سالها برای ساختن اعتبارم زحمت کشیده بودم. میان مجله پنهان بود. دستهایم لرزید.
_این کار رو نمیکنی...
خم شد و کنار گوشم زمزمه کرد:
_من برای به دست آوردنت از آبرو، حیثیت خودم گذشتم. فکر کردی برای نابود کردنت دلم میلرزه؟
#آوازه_خوان_مجنون داستانی پر چالش از دل روستای لالون🌪💋
https://t.me/+Px2-irOQ-05n0pT9 | 24 |
| 6 | مرد لاغر اندامی سینی استریل را به نزدیکیش میرساند و از ترس گامی به عقب برمیدارد.
دهانش را بیشتر باز میکند و با انبردست دیگر بقیه دندان را هم جدا میکند.
با خارج کردن آخرین تیکه دندان، دخترک بیهوش را رها میکنند و به سمت دیگری میروند.
بعدی دختر برنزی است که لنز زرد کمی زشتش کرده، ترس او کمتر اما لرز بدنش کامل مشخص است،
همین دیدن دندان کشیدن کسی آن هم بدون بیحسی خودش ترس را به جان تکبهتک انداخت.
اسپویل از آینده و من حتی نمیدونم با حجم زیادی از خشونت چطور بزارمش🫢🫣 | 40 |
| 7 | ❤️🔥🦋 پیشنهاد مخصوص نویسنده 🦋❤️🔥
اولین رمان پیشنهادی 👇💕
آیین دختر شیطون و آتیش پاره ایه که دختر بزرگترین آلفای ایرانه و قدرت خارق العاده ای از مادر و پدرش به ارث برده 😁🔥🙊 اما با حس کردن حرکات و کبودی و دردهای عجیبی توی شکم و نقاط مختلف بدنش ، بطور کاملا اتفاقی متوجه میشه که #حامله اس !!! در حالی که آیین #مجرده و با هیچ مردی در ارتباط نیستاما نمیدونه که پای یه خوناشامجذاب250 ساله وسطه و ...🙊🔥
https://t.me/+4f40j25TvwBmNTk0
دومین رمان پیشنهادی 👇💕
غریب آذر برای انتقام از خانوادهی عموش برگشته شهرش ، اما همین که پاش به شهرمیرسه میبینه یهزن غریبه با ماشین در بزرگ عمارت آذرها رو میشکنه و وارد اون میشه. اون زن آسو افخمه، عروس سابق عمارت که حالا با کشته شدن شوهرش میخوان بچهش رو ازش بگیرن ، برای نجات جون آسو و پسرش و رسیدن غریب به انتقامش ، یهازدواج مصلحتی بینشون صورت میگیره اما تهش به یه عشق آتشین میرسه که...
https://t.me/+qWidBhXRJBZmMDJk
سومین رمان پیشنهادی 👇💕
آلارز، دانشجویی پزشکی که بعد کلی تلاش به هدفش میرسه و حالا با رفت و امد های متداوم کیان یکی از قول هاش به خودش رو که دوست شدن و ارتباط گرفتن با جنس مخالف قبل از اتمام دوره رو فراموش میکنه و اما این وسط رییس شرکتی که توش به عنوان مترجم کار میکنه با همین علم نزدیک نمیشه و وقتی به خودش میاد که دیگه دیر شده و آلارز از دستش پریده اما با اتفاق غیرمنتظرهای که میافته....🤐🥲💔
https://t.me/+YDW0hiZMb0liYzA0 | 52 |
| 8 | نویسندهصحبتمیکنه💁♀🥰
قراره از این به بعد روزانه چندتا رمان پرطرفداری که درخواستشو داده بودین بهتون معرفی کنم 😁
آیین دختر شیطون و آتیش پاره ایه که دختر بزرگترین آلفای ایرانه و قدرت خارق العاده ای از مادر و پدرش به ارث برده 😁🔥🙊 اما با حس کردن حرکات و کبودی و دردهای عجیبی توی شکم و نقاط مختلف بدنش ، بطور کاملا اتفاقی متوجه میشه که #حامله اس !!! در حالی که آیین #مجرده و با هیچ مردی در ارتباط نیستاما نمیدونه که پای یه خوناشامجذاب250 ساله وسطه و ...🙊🔥
https://t.me/+4f40j25TvwBmNTk0
🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺
غریب آذر برای انتقام از خانوادهی عموش برگشته شهرش ، اما همین که پاش به شهرمیرسه میبینه یهزن غریبه با ماشین در بزرگ عمارت آذرها رو میشکنه و وارد اون میشه. اون زن آسو افخمه، عروس سابق عمارت که حالا با کشته شدن شوهرش میخوان بچهش رو ازش بگیرن ، برای نجات جون آسو و پسرش و رسیدن غریب به انتقامش ، یهازدواج مصلحتی بینشون صورت میگیره اما تهش به یه عشق آتشین میرسه که...
https://t.me/+qWidBhXRJBZmMDJk
🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺
آلارز، دانشجویی پزشکی که بعد کلی تلاش به هدفش میرسه و حالا با رفت و امد های متداوم کیان یکی از قول هاش به خودش رو که دوست شدن و ارتباط گرفتن با جنس مخالف قبل از اتمام دوره رو فراموش میکنه و اما این وسط رییس شرکتی که توش به عنوان مترجم کار میکنه با همین علم نزدیک نمیشه و وقتی به خودش میاد که دیگه دیر شده و آلارز از دستش پریده اما با اتفاق غیرمنتظرهای که میافته....🤐🥲💔
https://t.me/+YDW0hiZMb0liYzA0 | 61 |
| 9 | نگاه پر از نفرت و کینه ام، ناخودآگاه متوجه پیرمرد عصا قورت داده ی روبرویم شد که بیشترین زخم را با یکدندگی و تباه کردن جوانی ام، به من زده بود.
سکوت سرد و سنگین فضا را عمو شکست:
- کی اومدی!
به سعید نزدیکتر شدم و عمدا دست دور بازویش انداختم:
- دو ماهه از #زندان #آزاد شدم!
#دست زنعمو همراه فنجانهای داخل سینی #لرزید:
- این دو ماه رو کجا بودی سونا... چرا خبر ندادی...
حرفش را بریدم:
- با سعید بودم... #پسرتون...
باید #تلافی تمام بدیهایی که در حقم شده بود را از این خانوادهی بدبخت میگرفتم:
- تو #خونهاش...
اهل عشوه نبودم ولی باید میسوزاندمشان.
#بازوی سعید را نوازش دادم:
- ببخشید اگه پسرتون این دو ماه کم پیدا بوده، قربونش برم #درگیر من بود.
با صدای #افتادن چیزی توجه همه به سمت میز برگشت...
#مهرو نقش زمین شده بود...
این دختر دومین #قربانی ام بود...
https://t.me/joinchat/AAAAAFbz0FL1DIxPtEdKxQ
عاشقانهترين قصهی این روزهای تلگرام رو براتون آوردم؛ عشقی ناب از دل کینه و انتقام...
《سونای》اثر دیگری از لیلاغلطانی | 56 |
| 10 | نویسندهصحبتمیکنه💁♀🥰
قراره از این به بعد روزانه چندتا رمان پرطرفداری که درخواستشو داده بودین بهتون معرفی کنم 😁
آیین دختر شیطون و آتیش پاره ایه که دختر بزرگترین آلفای ایرانه و قدرت خارق العاده ای از مادر و پدرش به ارث برده 😁🔥🙊 اما با حس کردن حرکات و کبودی و دردهای عجیبی توی شکم و نقاط مختلف بدنش ، بطور کاملا اتفاقی متوجه میشه که #حامله اس !!! در حالی که آیین #مجرده و با هیچ مردی در ارتباط نیستاما نمیدونه که پای یه خوناشامجذاب250 ساله وسطه و ...🙊🔥
https://t.me/+4f40j25TvwBmNTk0
🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺
غریب آذر برای انتقام از خانوادهی عموش برگشته شهرش ، اما همین که پاش به شهرمیرسه میبینه یهزن غریبه با ماشین در بزرگ عمارت آذرها رو میشکنه و وارد اون میشه. اون زن آسو افخمه، عروس سابق عمارت که حالا با کشته شدن شوهرش میخوان بچهش رو ازش بگیرن ، برای نجات جون آسو و پسرش و رسیدن غریب به انتقامش ، یهازدواج مصلحتی بینشون صورت میگیره اما تهش به یه عشق آتشین میرسه که...
https://t.me/+qWidBhXRJBZmMDJk
🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺🦋🌺
آلارز، دانشجویی پزشکی که بعد کلی تلاش به هدفش میرسه و حالا با رفت و امد های متداوم کیان یکی از قول هاش به خودش رو که دوست شدن و ارتباط گرفتن با جنس مخالف قبل از اتمام دوره رو فراموش میکنه و اما این وسط رییس شرکتی که توش به عنوان مترجم کار میکنه با همین علم نزدیک نمیشه و وقتی به خودش میاد که دیگه دیر شده و آلارز از دستش پریده اما با اتفاق غیرمنتظرهای که میافته....🤐🥲💔
https://t.me/+YDW0hiZMb0liYzA0 | 28 |
| 11 | پارت جدید خوشگلا😍🫀
برای دریافت لینک وی ای پی رمان جذاب و عاشقانه بغض یک مرد مبلغ ۶۸ را به شماره کارت زیر واریز
6037 9973 4855 4503
ملی
5859831855246632
تجارت
به نام کورکور
کنین و فیش واریز رو برای ادمین ارسال کنید💋
@aram870
رمان توی وی آی پی حدود شش ماه جلوتره🫀 | 135 |
| 12 | #پارت۱۳۴
#بغض_یک_مرد
#ع_ک
جناب چاووشی که متوجه اوضاع شد رو به مانی جدی با صدی بمش گفت:
- باید باهاتون صحبت کنم... شخصی.
مانی با مکث نگاهش رو ازم گرفت و سر تکون داد، همراه چاووشی از اتاق خارج شدن،
تا لحظهی خارج شدنشون رو با چشم دنبال کردم و همین که در بسته شد.
نگاهم رو سمت دخترا برگردوندم و قبل هر سوالی سریعتر پرسیدم.
- چاووشی اینجا چیکار میکنه؟
هانی با مکث از مود جدی بودنش خارج شد و با چشمک جواب داد:
- چیکار کردی مخش رو زدی؟ من میگم عاشقته و مثل اینکه اومده از دور ببینتت که صدای جر و بحث میشنوه یا خدا و یا حسین و زنگ بزنین آمبولانسُ اینا که زنگ میزنه آمبولانس، آمبولانس که وارد میشه اون هم که نگران و ناراحته میبینه عه تویی میگه وای عشقم از دستم رفت وای بدبخت شدم وای.
مات لوده بازیهاش جیغ خفهای زدم:
- هانی.
خندید و ادامه داد:
- خب حالا... بعد که کلی التماسش کردن بیشعور گفت چیشده حرف نمیزد که، ولی بد نگران بودا، اصلا سه روزه پرستارا میگن تکون نخورده و خونه نرفته، البته این دو روز که ماهم اینجا بودیم اون هم بود که فقط تا حیاط میرفت و میاومد... اصلا نمیدونی همین که شنید هوشیاریت داره میره بالا چیکار کرد، انگار داشت بال درمیآورد.
بهتزده نگاهم رو بینشون چرخوندم که پری با سر و ساحل با لایک تایید کردن.
- این شوخیها چیه دیگه؟ جمع کنین بابا.
ساحل جدی جواب داد:
- راست میگه آجی همش واقعیته... اول فکر کردیم همراه یه بیمار دیگهس اما پا به پامون که اومد تازه اون هم هانی دیروز گفت.
هانی نذاشت حرف بزنم و سریع گفت:
- آجی اسم بگو تو فعلا! این صغری کبری ها رو بعد بهت میگیم... اسمش؟
خودم رو به اون در زدم.
- اسم چی؟
هانی: آجییی! نزن اون در خودتو.. اسم اون بیشرفِ ج(...) رو بده.
پوفی کشیدم و با دیدن نگاه مصممش فهمیدم ول کن نیست.
- هانی بیخیال جون من این پرونده به اون یکی اضافه میشه بدبخت میشی.
ساحل: تو کاریت نباشه... اسم رو بگو!
پری: یعنی چی که میان باهات اینکار رو میکنن؟ مگه الکیه؟
هانی: بدو تا مانی نیومده.
لجباز پرسیدم:
- اصلا تو شماره مانی رو از کجا آوردی که گفتی بهش خبر دادی؟
نیشخندی زد.
- تو رو سننه؟ اسم؟
لجباز جواب دادم:
- اول تو بگو.
عصبی و شاکی چشم گرد کرد.
- حالا هی لفتش بده تا مانی سر برسه... بابا از گروه برداشتم اکانت تلگرامش شمارهش مشخص بود.
- بگو جان من پرونده درست نمیکنی؟
پوفی کشید.
هانی: به جان تو پرونده سعی میکنم درست نکنم ولی قول نمیدم... حله؟ بگو دیگه.
- سَمین! | 134 |
| 13 | از دختری که عاشقش بودم انتقام گرفتم!
دکتر امیر اردلان اسفندیاری ! مرد غیرتی و متعصبی که برای انتقام، دست گذاشتم رو تک دختر دشمنم‼️
عقدش کردم تا هرروز زجرش بدم و از پدر بی شرفش انتقام بگیرم. دختری که جونم بود رو هرروز اونقدر عذاب میدادم که صدای گریه هاش جیگر خودمو میسوزوند اما دست بردار نبودم!
آتیش انتقامم نمیخوابید تا اینکه ازم حامله شد، از خونه ام رفت تا داغ خودشو بچمونو به دلم بزاره و....🔞🥲
https://t.me/+kImoxHmSgP5iMWJk
فقط ببین برای بدست آوردن دل دختره چیکار میکنه🥺🔥 | 86 |
| 14 | اروند شهسواری، وکیل پایه یک دادگستری! یه مرد همه چیز تموم، جذاب و موفق🔥
مرد متاهلی که بخاطر یک سوتفاهم مجبور به ازدواج با کسی میشه که هیچ علاقهای به اون نداره.
زنی فریبکار وارد زندگیش میشه که رازهای زیادیو از همه پنهان کرده.
ولی زندگی اروند با اومدن اون دختر کوچولوی شیطون عوض میشه🥹🥺افسون با چشمای خوش رنگ و خوشگلش، با اون دلبریای ذاتیش خیلی زود دل این مرد مغرور و خشن رو میبره و باعث میشه اروند با پنهون کاری باهاش وارد رابطه بشه.
یه رابطه ممنوعه و قشنگ بین وکیل و دختری ۱۸ ساله لوند و شیطون...🔥
https://t.me/+b_WgusLOc5I4OWVk
https://t.me/+b_WgusLOc5I4OWVk | 56 |
| 15 | «چند بار اومدم سمتت... و تو هلّم دادی کنار؟»
–«چند بار از طرف تو رد شدم؟ چند بار گفتی نباید باشم؟»
و دختر؟ فقط سکوت کرد... چون حقیقتِ حرفای مرد مقابلش، بیشتر از هر چیزی قلبشو لرزونده بود.
اعترافهای مردی که سالها عاشق مونده... دختری که دیگه هیچ جوابی برای فرار نداشت... و عشقی که آرومآروم داشت همهی فاصلهها رو میشکست... 🤍
https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0
اعترافهایی که بوی دلتنگی میداد، نگاههایی که نفسو بند میآورد، و مردی که اینبار بیپرده از عشقش حرف میزد...
«ببین خانم... هرچی رعایت میکنم، به خاطر خودته...اما...تو...»
دختری قوی و حساس، در میانه روزمرگیهایش ناگهان با ورود به دانشگاه با استادی پرابهام و کاریزماتیک، وارد مسیری میشود که قلبش را به چالش میکشد. استادی که شخصیتی مغرور اما سرشار از احساس است، رازهایی از گذشته را با خود حمل میکند که به تدریج در جریان داستان آشکار میشوند...
پارتی پر از احساس، تنش، عشق و اعترافی که همهچی رو تغییر میده... 🤍🔥
https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0 | 54 |
| 16 | ❣کانالهایvip رایگان شد🎁
با توجه به درخواستهای مکرر شما، با جمعی از نویسندههای مطرح تصمیم گرفتیم لیست کانالهای vip رو رایگان در اختیارتون قرار بدیم💰
فقط همین امروز زمان دارید از این فرصت بهره ببرید🕰
https://t.me/addlist/8v4WM46IrOs2NjVk
فقط ۱۰۰ نفر ظرفیت داریم⏳👏👏
الویت با کسانی هست که اول جوین میدن💯 | 38 |
| 17 | 🦋کانالهایvip رایگان شد🎁
با توجه به درخواستهای مکرر شما، با جمعی از نویسندههای مطرح تصمیم گرفتیم لیست کانالهای vip رو رایگان در اختیارتون قرار بدیم💰
فقط همین امروز زمان دارید از این فرصت بهره ببرید🕰
https://t.me/addlist/8v4WM46IrOs2NjVk
فقط ۱۰۰ نفر ظرفیت داریم⏳👏👏
الویت با کسانی هست که اول جوین میدن💯 | 81 |
| 18 | ❣کانالهایvip رایگان شد🎁
با توجه به درخواستهای مکرر شما، با جمعی از نویسندههای مطرح تصمیم گرفتیم لیست کانالهای vip رو رایگان در اختیارتون قرار بدیم💰
فقط همین امروز زمان دارید از این فرصت بهره ببرید🕰
https://t.me/addlist/8v4WM46IrOs2NjVk
فقط ۱۰۰ نفر ظرفیت داریم⏳👏👏
الویت با کسانی هست که اول جوین میدن💯 | 3 |
| 19 | ❤️🔥🦋 پیشنهاد مخصوص نویسنده 🦋❤️🔥
اولین رمان پیشنهادی 👇💕
- گفته بودم نمی ذارم بشینی پای سفره عقد.
- عروسیمو بهم زدی. ازت متنفرم آقای صوفیِ سنجرانی!
- صوفی میمیره برای همین وحـشی بودنت، دختر. 😍
روایت عشق آتشین مافیای بلوچستان به دختر سرمایه دارترین کارخانه دار تهران😻🔥
https://t.me/+UkRNSADfxbRhMjBk
دومین رمان پیشنهادی 👇💕
آهو، دختر کوچولوی زیبا و معصومی که از روی بیچارگی تن به ازدواج به ارباب زورگوی خونه ای که داخلش خدمتکاره میده
مردی خشن و متعصب که دلش بند زن و دخترای خودشه اما از شرط مادرش برای وارث اوردن سوء استفاده میکنه تا به آهو نزدیک بشه اما درست وقتی که دختر داستان حامله میشه...😨👇🏻
https://t.me/+UD2fAYzHo3c3MTY0
سومین رمان پیشنهادی 👇💕
شب عروسی، وقتی با لباس عروس از تالار بیرون اومدم، جلوی چشم داماد، بهجرم حمل مواد مخدر دستگیر شدم.
منی که در عمرم حتی مواد مخدر رو از نزدیک ندیده بودم و نمیدونستم چیه
اما کی این بلا رو سرم آورده بود...
https://t.me/joinchat/AAAAAFbz0FL1DIxPtEdKxQ
روایتی واقعی از دل زندان زنان
چهارمین رمان پیشنهادی 👇💕
شاهرخاخگریمقدم،استادجذابی که عاشق دانشجویشیطونشمیشه و...🤭🥹😍
https://t.me/+OCv9CUWL1NcwNzg8 | 69 |
| 20 | 📛کانالهایvip رایگان شد🎁
با توجه به درخواستهای مکرر شما، با جمعی از نویسندههای مطرح تصمیم گرفتیم لیست کانالهای vip رو رایگان در اختیارتون قرار بدیم💰
فقط همین امروز زمان دارید از این فرصت بهره ببرید🕰
https://t.me/addlist/8v4WM46IrOs2NjVk
فقط ۱۰۰ نفر ظرفیت داریم⏳👏👏
الویت با کسانی هست که اول جوین میدن💯 | 12 |
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
