ru
Feedback
بغض یک مرد

بغض یک مرد

Закрытый канал

به نام خدا به قلم: ع.ک پارت گذاری هر روز به جز جمعه‌ها! شما با بنرهای واقعی از رمان عضو شدین! رمان های من: @Asal0k

Больше
6 408
Подписчики
-2424 часа
-407 дней
+32330 день

Загрузка данных...

Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
июнь '26
июнь '26
+527
в 149 каналах
май '26
+366
в 22 каналах
Get PRO
апрель '260
в 0 каналах
Get PRO
март '260
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+307
в 50 каналах
Get PRO
январь '26
+182
в 1 каналах
Get PRO
декабрь '25
+910
в 130 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+1 656
в 103 каналах
Get PRO
октябрь '25
+246
в 15 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+27
в 0 каналах
Get PRO
август '25
+60
в 4 каналах
Get PRO
июль '25
+65
в 3 каналах
Get PRO
июнь '25
+107
в 5 каналах
Get PRO
май '25
+102
в 10 каналах
Get PRO
апрель '25
+80
в 7 каналах
Get PRO
март '25
+154
в 9 каналах
Get PRO
февраль '25
+81
в 8 каналах
Get PRO
январь '25
+207
в 9 каналах
Get PRO
декабрь '24
+170
в 23 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+476
в 19 каналах
Get PRO
октябрь '24
+535
в 18 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+188
в 14 каналах
Get PRO
август '24
+1 802
в 104 каналах
Get PRO
июль '24
+2 737
в 117 каналах
Get PRO
июнь '24
+1 593
в 94 каналах
Get PRO
май '24
+2 546
в 246 каналах
Get PRO
апрель '24
+1 031
в 89 каналах
Get PRO
март '24
+1 876
в 321 каналах
Get PRO
февраль '24
+2 010
в 247 каналах
Get PRO
январь '24
+1 445
в 194 каналах
Get PRO
декабрь '23
+3 484
в 454 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+3 900
в 408 каналах
Get PRO
октябрь '23
+3 945
в 356 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+6 241
в 0 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
27 июня0
26 июня0
25 июня0
24 июня0
23 июня+3
22 июня+27
21 июня+41
20 июня+1
19 июня0
18 июня0
17 июня0
16 июня0
15 июня0
14 июня+29
13 июня+5
12 июня+107
11 июня+6
10 июня+9
09 июня0
08 июня+76
07 июня+161
06 июня0
05 июня+36
04 июня+5
03 июня+6
02 июня+13
01 июня+2
Посты канала
Repost from N/a
- گاز نگیر جاش می‌مونه! به دخترک که درحال بوسیدن بازوی سفت و عضلانی‌اش بود گفته و اخمش را تحویل گرفت: - خب بمونه! طوفان دست دور کمر اویِ فاصله‌گرفته حلقه کرد و سمت خود کشاندش: - عالم و آدم اجازه‌ی نفس‌کشیدنشونو از من می‌گیرن، اون‌وقت من جای لب‌های تو رو بچسبونم روی بازوم برم این‌ور و اون‌ور بشم ملعبه‌ی دستشون؟ دیگه به حرفم تره هم خرد نکنن؟! لیلی بق‌کرده از او رو گرفت: - نمی‌خوام! بهونه‌ی الکی نیار، بگو نمی‌خوای پلنگ‌ملنگا مارک‌دار ببیننت فرصت‌هات بسوزن! مرد چشم درشت‌کرده و در بهت خندید: - چرت‌وپرتا چیه لیلی؟! لیلی بیشتر سمت مخالف کج شد: - نمی‌خوام! خودم دارم کامنتاتو می‌بینم، هی قربون‌صدقه‌ت می‌رن این عفریته‌ها! اصلاً گوشی‌ت کو؟! همین الان اینستاتو پاک می‌کنم! طوفان این‌بار، واضح و بلند خندید و بعد مکث کرد: - بچه نشو جوج! من اصلاً اونا رو چک نمی‌کنم… سر کنار گوشش برده، ادامه داد: من بهترینشونو توی خونه‌م دارم، یک الهه توی بغلمه! https://t.me/+8JVuPtNDv8sxODE0

2
بالاخره فهمیدم این دختر با نقشه قبلی وارد زندگیم شده😱🚫 -تنها درمونت همون دختریه که تو اتاق ولش کردی و یه بند بهش می‌گی جمع کن برو. به سمتش می‌چرخد، عصبی و پرخاشگر: _بهم نارو زده. -داداشش اعدامی بوده! عصبی‌تر می‌شود: _واسه به دست آوردن من با دوستاش #شرط‌بندی کرده و بعد با اومدن تو #بغل و توی #تختم خواسته #مدارک رو به دست رئیسش که دشمن خونیه منه برسونه. -مجبور بوده، داداشش رو می‌کشتن، تنها مرد خانوادشو. _رفته با کسی ریخته روی هم که از برادر به من نزدیک‌تر بوده -اون الان به همه حتی خانواده‌اش پشت کرده که کنارت باشه و بهت ثابت کنه که تموم چیزایی که شنیدی اجبار بوده، تمومش کن فرهاد، تو یا نمی‌فهمی یا خودتو زدی به نفهمی! نخ سیگاری گوشه لب رفیقش می‌گذارد و فندک زیر فیلترش می‌گیرد: _حرفاشو بشنو، اون از تو دل نمی‌کنه کله خراب. #هیجانی‌ترین‌رمان‌این‌هفته‌انتخاب‌شد💯 https://t.me/+bpi1SdaCnUlmMzM0
7
3
لیستی از رمان‌هایی که درخواستشون رو زیاد داشتین براتون تهیه کردیم📚 👇لیستی از پر طرفدارترین رمان‌های تلگرام رمانِ رازِ ارسلان ❤️‍🔥سمیرا‌حسن‌زاده https://t.me/+aJaGwc97yRU2ZWU8 💋💋💋 قصه‌ی مهتاب🌙 بهناز رضوانی https://t.me/+qbvbSnE6uBIwM2R 💋💋💋 اسـ𝐬𝐚𝐲𝐞ـواط 🍫 فاطمه.س(سایه) https://t.me/+BFgE9nVPcLxiYmI8 💋💋💋 خاکستر سـ🔥ـرخ 🔞 فاطمه.س(سایه) https://t.me/+4f40j25TvwBmNTk0 💋💋💋 برمدارماه🌙 https://t.me/+QFQvODqy75oPtxV4 💋💋💋 لاویـ𝐬𝐚𝐲𝐞ـن 🪼 فاطمه.س(سایه) https://t.me/+KzKwCnbot8ozYjU0 💋💋💋 خواب باران 🦋 الناز محمدی https://t.me/+uKEeikLtvKBkYTQ0 💋💋💋 ترانه یاس های وحشی🌼 https://t.me/+RXTP-Nc7RZphOWQ0 💋💋💋 در اغوش شب ❤️‍🔥 ناشناس https://t.me/+UDWirtPnY1A2YWU0 💋💋💋 آی‌وی‌افـivfــ 🫦 فاطمه.س(سایه) https://t.me/+hJ305UDg86Y1ZjVk 💋💋💋 خودت را بخوان 💍 بهــــارسلطــانــی https://t.me/+-5ZEHAgyne9kYjQ0 💋💋💋 میرغضب😡سارااسدی https://t.me/+--PjQVqQmpQ5ZGQ0 💋💋💋 زهر شیرین 💝پروانه قدیمی https://t.me/+WCvtEOhqLIYZPqoi 💋💋💋 ژانوس 🔥 سارا رایـــگان https://t.me/+mO9OscpUG2dlYTk0 💋💋💋 الماس زرد💎💛 https://t.me/+_wzjn15uzOpkOWI8 💋💋💋 یک دقیقه چیزی از ابد کم نمی‌کند👠مهسا پناهی https://t.me/+4f95mM2lfQUyYjk8 💋💋💋 هتل‌ترنج🦋صباپژوه https://t.me/+wZCK0wMzHeljNTc0 💋💋💋 جوخه ی تقلا💯 مانا https://t.me/+o5vYaKJMD9ExMjk8 💋💋💋 سایه‌ای_در_قاب_گالری 🎬🎨عطیه میرمنافی https://t.me/+ayhGxP7GsapiMWU0 💋💋💋 گزنه☘سارااسدی https://t.me/+tMBKr4s9EfRhMzE8 💋💋💋 رمان چشمه و الماس 🌸 سارگل https://t.me/+4TlJkZNOJXhkYWE0 💋💋💋 نفس‌هایم 👨‍🍼 الهه محمدی https://t.me/+vZKJ5jCjkA5jYTE0 💋💋💋 هنجارشکن 💅 الهه محمدی https://t.me/+K0DL4V5Rvc8xZjA0 💋💋💋 رنج سایه‌ها🎭 سارا محمدی https://t.me/+wtsIUfhO0JI3NjU0 💋💋💋 عشق_سفر_زندگی🍂❤️عطیه میرمنافی https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0 💋💋💋 دریا خواب میبند🤫 سحر ممبنی https://t.me/+1kyg_SGv8DIzZWE8 💋💋💋 ماه پابرهنه ♥️ فاطمه علی پور https://t.me/+e7qaKrQkBu9kMTRk 💋💋💋 نارنج و ترنج🍊 زهرا زنده دلان https://t.me/+4FwUEyoAKjIwZTY0 💋💋💋 آیینه‌ی دریا☘یلدا سهامی https://t.me/IMiss_blue 💋💋💋 👆فقط کافیه بزنی رو فلش، لیستی از رمان‌های جذاب تلگرام برات باز میشه که می‌تونی به راحتی از خوندن تک تک‌شون لذت ببری😍
13
4
❤️‍🔥🦋 پیشنهاد مخصوص نویسنده 🦋❤️‍🔥 اولین رمان پیشنهادی    👇💕 لاوین دختر مظلومی که درگیر رسمی به اسم خونبس میشه ، توی یه دعوا ، خان زاده ای ( آویر) فلج میشه و برای اینکه خانواده ی لاوین توان پرداخت دیه رو ندارن ، لاوین به عنوان خوبس این بین قربانی میشه و توسط برادر بزرگتر(ژیوار) مورد تعرض و آزار و اذیت قرار میگیره ، ژیوار که همسرش اونو ترک کرده ، لاوین و مجبور به پرستاری از بچه اش میکنه و ... https://t.me/+KzKwCnbot8ozYjU0 دومین رمان پیشنهادی  👇💕 بزرگمهر یه آقازاده‌ی دورگه آمریکایی ایرانیه که دلش گیر دختر یکی از سران کشور ، خزرخانومه که دست شیطون و از پشت بسته 🤭😂 اما مشکل اینحاست که بزرگمهر رقیب برادرای خزره و اوناهم برای تلافی مخالف ازدواج این دو قناری ان اما با حامله شدن خزر اونم سه‌قلو عوض اینکه شرایط بهتر بشه بدتر میشه و ...😱🔥 #ازدواج‌اجباری_فول‌عاشقانه_طنز https://t.me/+hJ305UDg86Y1ZjVk سومین رمان پیشنهادی 👇💕 رزالین یک‌روز که برای حمام‌کردن به چشمه میره، توی راه برگشت مرد زخمی‌ای رو می‌بینه و بهش کمک می‌کنه. غافل از اینکه اون مرد، پسر قلدر و جذاب حاکمه که چشمش دنبال دخترکِ چموش مو قرمز گیر کرده🤭❤️‍🔥 https://t.me/+qsAYt6ixYe5mNzg0
26
5
نویسنده‌صحبت‌میکنه💁‍♀🥰 قراره از این به بعد روزانه چندتا رمان پرطرفداری که درخواستشو داده بودین بهتون معرفی کنم 😁 خزر ، دختر شیطونیه که بعد چهارتاپسر توی یه خانواده ی فوق‌العاده مذهبی به دنیا اومده و برخلاف پسرا ، هرچی تابوی خانواده بوده شکسته و یه موتورسوار حرفه‌ایه ، توی یکی از مسابقات تصادف میکنه و میره توی کما و همون موقع به طور اشتباهی از یه آقازاده ی دورگه امریکایی_ایرانی که رقیب قَدَر خانواده اشونه #سه‌قلو باردار میشه و .. #ازدواج‌اجباری_فول‌عاشقانه_طنز https://t.me/+hJ305UDg86Y1ZjVk 🔥💋🔥💋🔥💋🔥💋🔥💋🔥💋 لاوین دختر مظلومی که درگیر رسمی به اسم خونبس میشه ، توی یه دعوا ، خان زاده ای ( آویر) فلج میشه و برای اینکه خانواده ی لاوین توان پرداخت دیه رو ندارن ، لاوین به عنوان خوبس این بین قربانی میشه و توسط برادر بزرگتر(ژیوار) مورد تعرض و آزار و اذیت قرار میگیره ، ژیوار که همسرش اونو ترک کرده ، لاوین و مجبور به پرستاری از بچه اش میکنه و ... https://t.me/+KzKwCnbot8ozYjU0 🔥💋🔥💋🔥💋🔥💋🔥💋🔥💋 رزالین یک‌روز که برای حمام‌کردن به چشمه میره، توی راه برگشت مرد زخمی‌ای رو می‌بینه و بهش کمک می‌کنه. غافل از اینکه اون مرد، پسر قلدر و جذاب حاکمه که چشمش دنبال دخترکِ چموش مو قرمز گیر کرده🤭❤️‍🔥 https://t.me/+qsAYt6ixYe5mNzg0
31
6
ـ امشب چکار کنیم؟ تو می‌آی اتاق من یا من بیام؟ ـ ازم چنین چیزی نمی‌خوای؟ ـ مگه نمی‌گی این زندگی واقعی نیست و من شوهر اجباریتم؟ مگه نمی‌گی بندش نمی‌شم؟ می‌خوام بهت ثابت کنم تا چقدر واقعیه و چطور می‌تونم بند این زندگی کنمت. ـ داری دروغ می‌گی. تو با وجود خانجون چنین چیزی ازم نمی‌خوای. این کار رو نمی‌کنی. ـ همین روزها می‌خوام با خانجون حرف بزنم. ـ نمی‌کنی. باهاش حرف نمی‌زنی. اصلا چی می‌خوای بگی؟ سرش را چرخاند. دود قلیان به صورتم خورد: ـ ارسلان نیستم اگه تو رو بند این زندگی کوفتی نکنم. دیر یا زود همه‌ می‌فهمن. پس خودم بگم بهتره. تهش یه چند وقت از دستمون ناراحت می‌شه و می‌گه از خونه‌ش بریم بیرون. من و تو یه خونه داریم. دوتایی می‌ریم اونجا ـ باشه، باشه. اصلا هر چی تو بخوای، فقط به خانجون و بقیه چیزی نگو. من روی نگاه کردن به چشم‌های هیچ‌کس رو ندارم اون موقع. حرمت این خونه رو از بین نبر. ـ این زندگی واقعیه. بفهم.تو زن منی، زن من. منم شوهرتم، فقط شوهرت، بدون حتی یه کلمه‌ی اضافی بعدش. https://t.me/+i5CkncDvMXdhYTg8 نویسنده‌ی رمان پرطرفدار من میمنت تیمورم👏😍از کانال ما فقط۲۰ نفر ظرفیت مونده
27
7
- در و قفل کردم تو فقط دل به دلم بده که حالم اصلا خوش نیست.🔥 و دوباره جلو آمد که سر عقب کشیدم. - دق دادن و سر انگشت چرخوندن بزرگ این عمارت رو دوست داری، می‌دونم! فشارسنج دور بازویش را لمس کردم: - من فقط اومده بودم فشارت رو بگیرم. - خب الآنم دقیقا داری همون کار رو می‌کنی دیگه. و این‌بار لب‌هایش روی لاله‌ی گوشم نشستند تا تسلیم شوم و مهر داغش که پایین و پایین‌تر رفت، بی‌قرارتر از او مشغول باز کردن دکمه‌های پیراهنش شدم که کسی به در کوبید. - داداش اینجایی؟ زن‌داداش رو پیدا نمی‌کنم، آیحان داره بهونه‌ش رو می‌گیره. و غریب با بوسه‌ی کوتاهی فاصله گرفت. - یه شکلات بده دستش بگو من الآن میام پیشش. و به محض «باشه.» گفتن و دور شدن غیاث، دوباره دست دورم انداخت و منی که حالا سر پایین انداخته بودم را سمت خودش کشید: - یه دلبر خانومی داشت تا همین یه‌دقیقه پیش داشت خیلی خوشگل نفس من رو بند می‌آورد، شما ندیدیش؟ https://t.me/+qWidBhXRJBZmMDJk 🔥اولش قرار بود فقط یه محرمیت ساده باشه تا جون من و پسر پنج‌ساله‌م از گزند مادرشوهر سابقم حفظ بشه، اما...❤️‍🔥
28
8
پارت جدید خوشگله🫀
42
9
#پارت۱۳۸ #بغض_یک_مرد #ع_ک متعجب نگاهش کردم، ته دلم راضی بودم از اینکه دختره قراره سزای کارش رو ببینه. با مکث نگاهی به سه تاشون انداختم. - شما که کاری نکردین نه؟ ساحل: هانی همچین زد تو صورت طرف که تا چند دقیقه گیج می‌زد، مامورِ همچین موند انگار اون کتک خورده بود... یه سرباز هم بود دید هانی دختره رو کتک زد، پارتیمون شد بریم داخل، طرف بد ترسیده بود. شاکی سمت هانی برگشتم که دست‌هاش رو سریع بالا برد. - پرونده درست نشد... تازه اون هم کمش بود در مقابل کاری که اون کرد نصف هم نبود‌. صدای زنگ گوشی مانی نگاهمون رو اون سمت برد که با جواب دادن و "جانم بابا"یی که گفت از اتاق خارج شد. پوفی کشیدم، هانی حین لش کردن روی مبل، گفت: - گفتم برو چهارتا کلاس یه چی یاد بگیری، واسه امروز بود، کو گوش شنوا؟ آلا این دفعه حتما باید بری به مانی هم گفتم موافقت کرد و تازه گفت چند وقت دیگه جمع می‌کنین میاین کرج. چشم‌هام رو ریز کردم. - تو از کجا می‌دونی؟ سورن پر شد؟ چشمکی زد، با مکث اخمی رو صورتش نشست. - راستی باید می‌دیدی ساحل چطور تو پَرِ ارجمند زد؟ اصلا هنگ کردم... هی گفتم بس کن مگه می‌شنید. دوست نداشت راجبش صحبت کنه و این از طرفه رفتنش مشخص بود. با نگرانی پرسیدم: - همه چی روبه‌راهه؟ سری تکون داد و دیگه پیگیر نشدم، رو به ساحل کردم. - چی بهش گفتی؟ چونه‌ش رو خاروند و متفکر پرسید: - کی بود؟ - رئیس شرکتی که توش کار می‌کنم. ساحل: اوه پس گاوت ورسلقنیس (زایید). صدای بلند خنده‌ی پری توی اتاق پژواک شد... هانی چهره‌ش رو جمع کرد و ساحل هم بیخیال.
50
10
نریمان یه مرد تورک هات و هیکلیه که ابهتش سنگ رو آب میکنه چه برسه دل دخترا رو😈🔥💦 نریمان، مردی که از هرچی عشق و تعهد فراری! اما دل و دینش و میبازه به چشمای زمردی دوست خواهرش! دختری که از ترس خانواده پدریش بهش پناه میبره. و چشمه دختر کم سن و تنهایی که کمبود محبت و حمایت داره🥲 وقتی برای اولین بار پَسش زدم ... اون فکر کرد هنوز تو فکر پسر عموم هستم، پس ازم دور شد و باهام کاری نداشت! پس منم‌ چاره ای نداشتم تا برای برگردوندنش کاری کنم که…😈 https://t.me/+e2a5cL0aSmAxM2Fk #فول‌_عاشقانه❌ من چشمه ام دختری که برای فرار از پسر عموم که میخواست بهم تجاوز کنه شبونه به برادر خشن و متعصب دوستم پناه بردم اما نمی دونستم که اون قراره...🥹🔥
19
11
به بله پیوستند😃👏👇🏻 لیستی از نویسندگانی که در اپلکیش #بله فعالیتشون رو آغاز کردند😍 اگه می‌ترسی نت قطع شه از مطالعه جابمونی پس به کانال‌های این لیست سریع جوین بده ➖〰➖〰➖〰❤️‍🔥 سمیرا حسن‌زاده🔥 رازِ ارسلان ble.ir/join/7XYG9Q4i6T ...〰 پزشک عاشق🩺💊 بهناز رضوانی ble.ir/join/HiP64CkNDR ...〰 عشق ممنوعه 🌹شهره احیایی ble.ir/join/3BNQGqQPTT ...〰 همسرشاهزاده‌اژدها🐉مترجم‌ برکه ble.ir/join/6u8Fp8vFWy ...〰 چترهای‌وارونه ☘ لیلا غلطانی ble.ir/join/4tZU5baAiR ...〰 بغض یک مرد 🚬💔عسل کورکور ble.ir/join/84LxmbMAJp ...〰 ملاقات منقضی‌شده🧸🌹مهسا پناهی ble.ir/join/9RroqxuLkt ...〰 ستاره‌ی بامداد🌱نسترن آبخو ble.ir/join/ZmI5MWUxMD ...〰 سارااسدی🌳نارنج و ترنج ble.ir/join/FsRjzcQg61 ...〰 سایه‌ای_در_قاب_گالری 🎬🎨عطیه میرمنافی http://ble.ir/join/9Af6UFdzvk ...〰 عشق_سفر_زندگی🍂❤️عطیه میرمنافی http://ble.ir/join/CSJUf9LsnG ...〰 رمان چشمه و الماس 🌸 سارگل ble.ir/join/6Pzy7AdzYj ...〰 رنج سایه‌ها🎭 سارا محمدی http://ble.ir/join/9pvTc2vjFa ...〰 الهه محمدی 🥇🤸‍♂رمان هنجارشکن ble.ir/join/28enRFiUnS ...〰 الهه‌ محمدی 💼👩‍🎓رمان نفس‌هایم ble.ir/join/C9Ks5HodDm ...〰 سپیده فرهادی🍂میز هجدهم ble.ir/join/4idy81vsft ...〰 عالیجناب 🫂 الهام فتحی ble.ir/join/4X4pD9Sn8V ...〰 آنالی👵 سمیرا حسن‌زاده ble.ir/join/J8ZBWryvS5 ....〰 قصه‌ی مهتاب🌙  بهناز رضوانی ble.ir/join/BKMqsaG1CF ....〰 توجه❌ لیست رو کپی کنید و تو فضای شخصی بله پست کنین. بعد بزنید روی لینک‌ مربوطه و بعد لذت ببرید از تک تک رمان‌های ویژه‌مون👏  👆فقط کافیه بزنی رو فلش، لیستی از رمان‌های جذاب تلگرام برات باز میشه که می‌تونی به راحتی از خوندن تک تک‌شون لذت ببری😍
34
12
من غنچه‌م🌺 زندگی عادی داشتم تا اینکه یه روز تو یه دعوای خیابونی باعث میشم پسرِ یکی از حاجی‌های معروف شهرمون تو کما بره! برخلاف پسرش،حاج کاوه مرد خشن و بداخلاقی بود که من مقصر تو کما رفتن پسرش میدونست از یتیم بودنم سواستفاده کرد و مجبورم کرد تا وقتی که پسرش از کما در بیاد بهش...❌❤️‍🔥😭😱 https://t.me/+dOHXjJSAJrtmYTc0 https://t.me/+dOHXjJSAJrtmYTc0
32
13
ــ هرزگی‌هات تمومی نداره، نه؟! بچه‌مو فرستادی سینۀ قبرستون حالا هم می‌خوای این یکی بچه رو بدبخت کنی. خواسته‌هات ته نداره، نه؟ اولش که اون دوتا رو با هم می‌خواستی و جفتشونو بدبخت کردی، حالا نوبت شاهده؟ با دست دیگرش یقۀ لباس او را گرفت و تکانش داد، با صدای بلندی فریاد زد: ــ تقصیر تو چیه؟! همه تقصیرا گردن توئه، دخترۀ حرومزاده. چه جوری همه رو خام خودت کردی که هنوز اسم نحست توی خونۀ من داره دهن به دهن می‌چرخه؟! به هق‌هق افتاد و بلندتر داد زد: ــ هنوز چشمای مظلوم بچه‌م جلوی چشام زنده‌ست، وقتی کشیدنش بالای دار. تو از حیوونم کمتری. باید تو می‌مردی نه بچۀ من. باید خودم خاک می‌ریختم روی جسد نحست که آتیش زدی به زندگی همه‌مون. در پی خواستگاری افسانه قتلی رخ می‌دهد. قاتل قصاص می‌شود، اما تقاصش را باید افسانه، با ازدواج اجباری با برادر قاتل، بدهد! https://t.me/+zoVimIJHpY8xNWNk
34
14
چون از دامادش خوشش نمیاد با خودش می‌برتش ماموریت🤭❤️‍🔥 -قبل از اینکه برم، می‌خوام از همین فاصله‌ی نزدیک تو ذهنم حفظت کنم. سپس سرش را به گردن او نزدیک کرد و دم عمیقی از عطر تنش گرفت و زمزمه کرد: -با این بوی وانیل... سرش را جلو کشید و بوسه‌ای به پلک هایش زد. -با این چشمای متعجب و گونه های رنگ گرفته! مردمکش لغزید کمی پایین‌تر. -با این... دختر نفس بریده و خجالت زده، انگشتانش را روی لب های او گذاشت. مرد به خجالت او خندید و با مهربانی موهایش را پشت گوشش فرستاد که دختر گفت: -داری گولم میزنی؟ اگه بابا میدید قبل از اینکه ماشین بیاد از این خونه پرتت می‌کرد بیرون! مرد اینبار با صدا خندید. قهقهه‌اش، دختر را از جا پراند و هیس هیس کنان به اطراف نگاه کرد. -آرومتر! می‌خوای خبرش کنی؟ ابروهای مرد بالا پرید و با شیطنت گفت: -فکر می‌کنی همین حالا هم نمیدونه اینجا چه خبره؟ ble.ir/join/D6rsQKKBjd
34
15
❤️‍🔥🦋 پیشنهاد مخصوص نویسنده 🦋❤️‍🔥 اولین رمان پیشنهادی    👇💕 دل و دینم برای متفاوت ترین دختر ایران رفته بود. هندی می رقصید، جیرینگ جیرینگ النگوها و خلخالش قلبمو به تپش مینداخت. کسی مثل اون ناز و ادا نداشت. هیچکس حریر نمی‌شد.دیوونه چشمای لعنتی زمردی‌ش بودم. تمام عمر حسرتش رو داشتم و برام ممنوعه بود. اون نامزد صمیمی‌ ترین رفیقم بود. تا اینکه امید قدر برگ گلش رو ندونست و بهش خیانت کرد. حالا نوبت من بود که عاشقی کنم، پس...💯♨️ https://t.me/+pM0IpPbOla1kNjU0 دومین رمان پیشنهادی  👇💕 🖤 همه می‌گفتند رباب دیوانه است، سهراب هم باید از او فرار می‌کرد اما عاشقش شد، عاشق دختری که هیچ‌کس جرئت نزدیک شدن به او را نداشت.🍂بعد ننه‌صغرا گم شد. ناگهان همه دنبال یک مقصر گشتند. انگشت‌ها به سمت رباب و سهراب چرخید... 💔 و عشقشان، وسط یک روستای خشمگین گیر افتاد.❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥 https://t.me/+Px2-irOQ-05n0pT9 سومین رمان پیشنهادی 👇💕 #ستاره‌ی_بامداد بابک دهقان خوشنام ترین جراح شهر است که عاشق شاگرد برادرش، ستاره می شود، اما صمیمی‌ترین رفیق بابک هم دلبسته‌ی ستاره شده است، حالا آن دختر در میان عشق دو دوست قدیمی و دو جراح مشهور قرار گرفته است و این تازه شروع داستان است... https://t.me/+kHIdqMr2U9VmYzNk چهارمین رمان پیشنهادی 👇💕 قصه‌دلدادگی‌سوگولی‌عمارت‌مقدم و پسرممنوعه فامیل https://t.me/+8I3ecU1kp7U0MzQ0
21
16
نویسنده‌صحبت‌میکنه💁‍♀🥰 قراره از این به بعد روزانه چندتا رمان پرطرفداری که درخواستشو داده بودین بهتون معرفی کنم 😁 دل و دینم برای متفاوت ترین دختر ایران رفته بود. هندی می رقصید، جیرینگ جیرینگ النگوها و خلخالش قلبمو به تپش مینداخت. کسی مثل اون ناز و ادا نداشت. هیچکس حریر نمی‌شد.دیوونه چشمای لعنتی زمردی‌ش بودم. تمام عمر حسرتش رو داشتم و برام ممنوعه بود. اون نامزد صمیمی‌ ترین رفیقم بود. تا اینکه امید قدر برگ گلش رو ندونست و بهش خیانت کرد. حالا نوبت من بود که عاشقی کنم، پس...💯♨️ https://t.me/+pM0IpPbOla1kNjU0 🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓 🖤 همه می‌گفتند رباب دیوانه است، سهراب هم باید از او فرار می‌کرد اما عاشقش شد، عاشق دختری که هیچ‌کس جرئت نزدیک شدن به او را نداشت.🍂بعد ننه‌صغرا گم شد. ناگهان همه دنبال یک مقصر گشتند. انگشت‌ها به سمت رباب و سهراب چرخید... 💔 و عشقشان، وسط یک روستای خشمگین گیر افتاد.❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥 https://t.me/+Px2-irOQ-05n0pT9 🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓 #ستاره‌ی_بامداد بابک دهقان خوشنام ترین جراح شهر است که عاشق شاگرد برادرش، ستاره می شود، اما صمیمی‌ترین رفیق بابک هم دلبسته‌ی ستاره شده است، حالا آن دختر در میان عشق دو دوست قدیمی و دو جراح مشهور قرار گرفته است و این تازه شروع داستان است... https://t.me/+kHIdqMr2U9VmYzNk 🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓🫐🍓 استاددانشگاه‌علوم‌پزشکی‌که‌عاشق‌دانشجوی‌شیطونش‌میشه👇🫦 https://t.me/+8I3ecU1kp7U0MzQ0
31
17
نسیم... زنی جوان، مادری فداکار و دانشجوی دکتری که بعد از یک ازدواج تلخ، تصمیم گرفته زندگی‌اش را از نو بسازد. همه‌چیز آرام پیش می‌رود... تا روزی که برای یک مصاحبه کاری به شرکتی معتبر می‌رود. جایی که نگاهش با مردی گره می‌خورد که قرار نبود دوباره سر راهش قرار بگیرد... و درست وقتی جرقه‌ای از امید در دلش روشن می‌شود... گذشته از راه می‌رسد. «فکر کردی بعد از رفتن من همه‌چی تموم شده؟» مردی که سال‌ها پیش زندگی نسیم را ویران کرده بود، دوباره مقابلش ایستاده بود. با خشم... با زخم‌های کهنه...و حرف‌هایی که هنوز درد داشتند. بغض چندساله‌ی نسیم شکست. اما پیش از آنکه همه‌چیز از کنترل خارج شود... آرمان از آسانسور بیرون آمد...و این فقط آغاز ماجراست... 🖤 داستانی عاشقانه، پرکشش، احساسی و پر از راز 👇 https://t.me/+ayhGxP7GsapiMWU0
28
18
#ستاره‌ی_بامداد من بابک دهقانم... یکی از خوشنام ترین جراح‌های شهر... هیچوقت هیچ دختری به چشمم نمی‌اومد تا اینکه اون دخترک ساده و مظلوم رو دیدم. ستاره یکی از شاگردای برادرم بود. حالا حالاها هیچ قصدی واسه اعتراف به عشق اون دختر نداشتم ، هنوز مردد بودم چون از احساسش نسبت به خودم مطمئن نبودم و فکر می‌کردم قبولم نکنه ... اما وقتی فهمیدم ستاره مورد توجه رفیق قدیمیم قرار گرفته دیوونه شدم و  این تازه شروع داستان است https://t.me/+kHIdqMr2U9VmYzNk
26
19
_آهای کویر خانوم... با شمام! رو برمیگردونم و اخم میکنم. _ای بابا مشکلت با اسمم چیه؟ اسمم چشمه‌ست! چشمه! حالا حرفت چیه؟ رو کابینت خم میشه و نگام می‌کنه. _والا من رو لبای شما چیزی جز کویر و خشکی ندیدم. پوست خشک رو لبمو میکنم و لب میگزم که با یه حرکت دستشو جلو میاره و میگه: _آااا کن... به حرفش گوش میکنم که یه بالم لب می‌کشه رو لبام و خیره به چشمام لب میزنه: _آخ که چه چشمه‌ای امشب ازت راه بندازم...🔥 اینو گفت و... https://t.me/+e2a5cL0aSmAxM2Fk https://t.me/+e2a5cL0aSmAxM2Fk نریمان🔥 پسر جنتلمن و خودداری که خط قرمزش ناموسه. وقتی می‌فهمه پسر عموی دوستِ خواهرش میخواد به دختره تجاوز کنه رگ غیرتش باد می‌کنه. خون جلو چشمش رو میگیره و به اون دختر پناه میده اما در عوض...🔞❌🚷
52
20
هامون بهداد...استاددانشگا و تاجر جذاب وهات هیکلی که دخترعموش از بچگی ناف بریده اش بود و بعد از ۱۵ سال برمیگرده و با دیدن نامزدش تموم حس های مردونه اش فعال میشن و همون شب دختره رو جر میده و...🔞💯 https://t.me/+7Hi7WJaZaBQ2NTRk شوهرش استاد دانشگاس و برای قبولی توی امتحان میانترمش، واسش میخوره و...🔞🙊💦
20