en
Feedback
بغض یک مرد

بغض یک مرد

Closed channel

به نام خدا به قلم: ع.ک پارت گذاری هر روز به جز جمعه‌ها! شما با بنرهای واقعی از رمان عضو شدین! رمان های من: @Asal0k

Show more
6 250
Subscribers
-624 hours
-567 days
-29030 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+25
in 31 channels
June '26
+565
in 149 channels
Get PRO
May '26
+366
in 22 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+307
in 50 channels
Get PRO
January '26
+182
in 1 channels
Get PRO
December '25
+910
in 130 channels
Get PRO
November '25
+1 656
in 103 channels
Get PRO
October '25
+246
in 15 channels
Get PRO
September '25
+27
in 0 channels
Get PRO
August '25
+60
in 4 channels
Get PRO
July '25
+65
in 3 channels
Get PRO
June '25
+107
in 5 channels
Get PRO
May '25
+102
in 10 channels
Get PRO
April '25
+80
in 7 channels
Get PRO
March '25
+154
in 9 channels
Get PRO
February '25
+81
in 8 channels
Get PRO
January '25
+207
in 9 channels
Get PRO
December '24
+170
in 23 channels
Get PRO
November '24
+476
in 19 channels
Get PRO
October '24
+535
in 18 channels
Get PRO
September '24
+188
in 14 channels
Get PRO
August '24
+1 802
in 104 channels
Get PRO
July '24
+2 737
in 117 channels
Get PRO
June '24
+1 593
in 94 channels
Get PRO
May '24
+2 546
in 246 channels
Get PRO
April '24
+1 031
in 89 channels
Get PRO
March '24
+1 876
in 321 channels
Get PRO
February '24
+2 010
in 247 channels
Get PRO
January '24
+1 445
in 194 channels
Get PRO
December '23
+3 484
in 454 channels
Get PRO
November '23
+3 900
in 408 channels
Get PRO
October '23
+3 945
in 356 channels
Get PRO
September '23
+6 241
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
16 July+1
15 July+5
14 July0
13 July+1
12 July+3
11 July+1
10 July0
09 July+10
08 July0
07 July0
06 July+1
05 July0
04 July0
03 July+1
02 July+1
01 July+1
Channel Posts
Repost from N/a
– صیغه‌‌‌شی! یا فقط معشوقه‌ای؟ چون به قیافه‌ش نمی‌خوره با تو عقد کرده باشه، پول بلوز تنش از کل هیکلت بیشتر می‌ارزه دختر! ❗جمله‌‌ وقیحانه‌ی نامزد سابقم که مچم رو  وقتی قرار بود تنها باشم ، اما با مهندس فرهمند از خونه مادریم آمدیم بیرون در حالی که برای منت کشی پشت در بود ،  باعث کتک کاری و دعوا شد و حالا با شکایتش چند ساعتی در کلانتری علاف شده بودیم. https://t.me/+V-89cww6YgwxZTRk
عقد اجباری تو کلانتری نمیتونه خوش یمن باشه !
_تهمتی که زدن رو با همین عقد می‌شورم، ولی این آقای به‌اصطلاح برادر… دیگه حق نداره خواهرش رو ببینه...همین الان، عاقد رو بیارید زنم رو به خونه میبرم !! جناب سرهنگ از شوک زدگی در اومده و من من کنان گفت. _چیزه… این‌جوری که نمیشه… برای عقد، یه‌سری مدارک لازمه... _من با این خانوم تو رابطه بودم همین کافیه یا تست بارداری هم لازمه ؟؟؟😅 https://t.me/+V-89cww6YgwxZTRk ❌️دلم برای البرز فرهمند میسوزه مهندس بی اعصاب و پولداری‌که‌هزارتا خاطرخواه داره یکی از یکی داف تر ولی گرفتار من خنگ دست و پاچلفتی شده🤣 خنده به وقت خوندن رمان گزنه گوارای وجودتون😘

2
#پارت۱۵۶ #بغض_یک_مرد #ع_ک - دوست داشتم دفعه بعدی که می‌بینمت جایی غیر بیمارستان باشه. منظورش رو به شرکت ربط دادم، ان‌قدر پیگیر؟ اون هم راجب یه کارمند ساده؟ - سلام. ابرویی بالا انداخت و یه دستش رو سمت صندلی برد و کنار تخت گذاشت و روش نشست. - سلام خانم مترجم، دکتر یا پرستار؟! تند جواب دادم: - دکترم، پرستار نیستم. سر تکون داد. - خانم دکتر، بهتری؟ درد نداری؟ پسرخالمه؟ فکر نکنم، چه زود خودمونی شد، مانی راست می‌گفتا... من هی بهش حرف زدم که چرت میگی و از ایشون بعیده. - ممنون خوبم، نه درد ندارم. نفس راحتی که بیرون داد متعجبم کرد، جدی نگران بود! چرا؟ - ببخشید مزاحم شما هم شدم، چه این‌جا چه کرج. لبخند محوی زد، بخدا زد... به قولی هانی شِت جدی جدی لبخند زد!. - مزاحم نیستی! وظیفمه. با مکث پرسیدم: - چون کارمند شرکتتون هستم؟ با مکث و نگاه خیره به چشم‌هام و گاهی لبم، پرسید: - همین‌طوره، مگه غیر اینه؟ اگه یک درصد امکان داشت به حرف هانی اطمینان پیدا کنم که گفته بهم علاقه‌مند شده، الان همون هم باور نمی‌کنم. - نه.‌‌.. در کل ممنون، به داداشم گفتین هزینه رو از حقوقم کم می‌کنید، درسته؟ سری تکون داد و من ادامه دادم: - این‌طوری من باید بیشتر براتون کار کنم. بازم سر تکون داد. - اما من می‌خوام تابستون سالی که میاد استعفا بدم. اخمی کرد. - چرا؟ مبلغ جوری نیست که با این مدتی که میگین پرداخت بشه، حتی اگه کل حقوقتون رو هم برداریم بازم هنوز بدهکارین. به این فکر نکرده بودم. - سال دیگه حجم درس، دانشگاه و بیمارستان بیشتر میشه و اصلا وقت نمی‌کنم، من الان تا حدودی دارم می‌تونم پرداخت کنم. با مکث و متفکر لبش رو زیر دندونش برد، دیگه داشتم از جواب دادنش ناامید می‌شدم که گفت: - من اطلاعی ندارم، اردلان... یعنی آقای ارجمند این‌طور گفتن، چون هزینه رو پرداخت کرده، گفت که به حضورت توی سال آینده نیازه و از این جهت گفت که با حقوقت پرداخت میشه... البته می‌تونی نیای و منتظر این باشی حکم جلبت رو بگیرین. همینم کم بود توی این سن‌ و این دوره‌ی حساس برم زندان، کلام پَسه معرکه بود. بِهِم تهمت ناروا زدند. درست وسط جلسه‌ی دفاع پایان‌نامه‌ام اونم در مقابل همه‌ی اساتید، داورها و دوستان نزدیکم. می‌خواستند بی‌آبرویم کنند.همونایی که خودشون آلوده بودن. دقیقا وقتیکه فکر می‌کردم همچی تموم شده‌ و آبرو و آینده‌ام از دست رفته، او جلو آمد و آبرویَم را خرید. همان مردی که خیال می‌کردم از من متنفر است.همونی که اسمش را گذاشته بودم نفرت‌انگیزِ بی رحم! https://t.me/+yPNdLRs2peRmMjZk #قصه‌ی‌مهتاب🌙 ( داستانی‌ بر اساس واقعیت)
5
3
بلاگرای مشهور وسط لایـو چند هزار نفری صورت همو سُسی می‌کنن🔥😂 ـ اسنک های اینجا حرف نداره، حتما یبار امتحانش کنید🍟 یاسـان کنارم نشست و حواسش به دوربین نبود که سـس کچاب  گوشه‌ی لبم با نوک انگشت پاک کرد. ـ قربون لبا••ی سرخت بشم من دختر! 😈 شرمگین با چشم به دوربین اشاره کردم که یهو سرفه‌ای کرد و گفت: ـ خـب هـوا امروز چه خوبه! از واکنشش خندم گرفت، یهو چشمم به یکی از کامنت‌ها افتاد: ـ همتا هم با همه لا•س می‌زنه مثل دوست پسر قبلیش!♨️💢 تنم یخ زد و یاسان غرید: ـ همتا این چه زری می‌زنه؟! https://t.me/+EW2jY_X2IxQyM2Q0 یه غریبه‌ی بی‌شاخ و دُم شایعه‌ی خیانت بلاگـری رو فاش می‌کنه که عاشقانـه شوهرش رو می‌پرسته ولی شوهرش...💔🥹🥲
6
4
- حتی اگه بچه‌هامم توی شکمت نمی‌کاشتن، من اگر می‌دیدمت بازم تو رو انتخاب می‌کردم خزر!لعنتی هیچ دختری قد تو احساسات منو سوار ترن هوایی نمی‌کنه! خزر که حسابی از این تعریف خوشش آمده‌ بود توی دلش از خوشی پیچید. - فقط به‌خاطر اون جریان آخرشبا؟ سر به گوش دختر نزدیک کرد، بوی او را دوست داشت. - دست می‌کنی بین موهام خوشم میاد.خوشگل هم که هستی. نگاهت می‌کنم و به این فکر می‌کنم که تو زنمی احساس غرور می‌کنم! اون جریان آخرشبا هم که اصلشه دیگه عروسک! https://t.me/+Z8xgBNCLHSo1OWM0 https://t.me/+Z8xgBNCLHSo1OWM0 کثافت‌خان چه بلده؟! 🥹😍😂 بی‌خود که نیست! پسری که همیشه توی جمع‌ها از سر و کولش بالا رفتن که دلشو به دست بیارن و به لطف سلولهای فریزشده‌ش که توی دل خزر کاشتن، نصیبِ خزر شده… وقتی اون حجم از ناز رو توی بغلش بگیره و یه شبه هم زن‌ داشته باشه و هم ۳تا بچه! هنرها و لفظ‌بازی‌هاشو رو می‌کنه دیگه🙂‍↔️❤️‍🔥
5
5
ـ خیانت جزاش مرگه همتا!❌ گریه‌اش اوج گرفت. ـ نـههه، داری اشتباه می‌کنی یاسـان؛ من هیچوقـت... سیلی محکمی به گوشش زدم. ـ خفه شو همتا، ببر صداتو نازدارم! همه از خیانت توعه لعنتی حرف می‌زنن، ولی قرار نیست از این قضیه قصر در بری... دستمو کشید و به سمت اتاق بردم و...💢♨️ https://t.me/+EW2jY_X2IxQyM2Q0 بخاطر یه شایعه بی‌‌اساس زنشو شبانه روز گشنه تو اتاق حبس می‌کنه تا اینکه یه روز...🥹🥲❌
93
6
ـ خیانت جزاش مرگه همتا!❌ گریه‌اش اوج گرفت. ـ نـههه، داری اشتباه می‌کنی یاسـان؛ من هیچوقـت... سیلی محکمی به گوشش زدم. ـ خفه شو همتا، ببر صداتو نازدارم! همه از خیانت توعه لعنتی حرف می‌زنن، ولی قرار نیست از این قضیه قصر در بری... دستمو کشید و به سمت اتاق بردم و...💢♨️ https://t.me/+EW2jY_X2IxQyM2Q0 بخاطر یه شایعه بی‌‌اساس زنشو شبانه روز گشنه تو اتاق حبس می‌کنه تا اینکه یه روز...🥹🥲❌
1
7
بزرگترین تاجر #جواهرات بخاطر #دخترعموش که از موقع تولدش اونو #صیغه ی مادام العمرش کردن و اصلا نه همو دیدن نه میشناسن همدیگرو و حالا بعد از ۱۵ سال از خارج برمیگرده و دختر عموش رو عقد می‌کنه که ...💦🔥 https://t.me/+Qd4XikYju2tiMDFk https://t.me/+Qd4XikYju2tiMDFk رمان عاشقانه و صحنه دار جدید و متفاوت از دستش ندید ❌🔞
71
8
📛🔰فووووری فووووری🔰📛 📘با جمعی از نویسندگان چاپی تصمیم گرفتیم تا لینک جذاب‌ترین رمان‌هامون رو در اختیارتون بذاریم *#مطلب‌مهم👇 فقط به زودی لینک‌ها باطل می‌شود، همین امشب فرصت جوین دارید👏 📚سمیرا حسن‌زاده https://t.me/+aJaGwc97yRU2ZWU8 ➖➖➖ 📚لیلا غلطانی https://t.me/joinchat/AAAAAFbz0FL1DIxPtEdKxQ ➖➖➖ 📚نسترن آبخو https://t.me/+kHIdqMr2U9VmYzNk ➖➖➖ 📚سارااسدی https://t.me/+tMBKr4s9EfRhMzE8 ➖➖➖ 📚ملیکا احمدی https://t.me/+adrliVbqsDowZTc0 ➖➖➖ 📚سارا محمدی https://t.me/+aXGg-l-xBdVjNWE0 ➖➖➖ 📚سپیده فرهادی https://t.me/+Px2-irOQ-05n0pT9 ➖➖➖ 📚الهام فتحی https://t.me/+bZ5X2epYAShmOTU8 ➖➖➖ 📚زهرا مرادی https://t.me/zahramoradi1405 ➖➖➖ 📚فاطمه علی پور https://t.me/+e7qaKrQkBu9kMTRk ➖➖➖ 📚عسل کورکور https://t.me/+iPoc_WYhfsVmZmI0 ➖➖➖ 📚بهناز رضوانی https://t.me/+nbj5lUY3QeNiNDk8
59
9
❌😰-جناب کارآگاه من هیچی راجب اون پرونده نمیدونم! مچ دستم رو گرفت و توی صورتم غرید: - دِ میدونی دیگه حرف بزن خیره شدم توی چشم
❌😰-جناب کارآگاه من هیچی راجب اون پرونده نمیدونم! مچ دستم رو گرفت و توی صورتم غرید: - دِ میدونی دیگه حرف بزن خیره شدم توی چشماش و لب زدم: -نمیگم کارآگاه جون ، نمیگم دست دور کمرم انداخت و مرموز گفت: -اوکیه ابرویی بالا انداختم که توی یه حرکت کمرم رو به کمرش چسبوند و با پایین آوردن سرش . . .🫦🥵🚨 https://t.me/+YBhQQeP9Igc1NTc0 https://t.me/+YBhQQeP9Igc1NTc0 دختره راجب پرونده چیزی میدونه ولی به کارآگاه نمیگه ، پسره هم میوفته دنبالش و ...😂 اگه یه رمان فول هیجانی و 😈 میخوای، پس جات اینجاست👇👇👇 https://t.me/+YBhQQeP9Igc1NTc0 ۶صبح پاک
33
10
- اونجوری نگاهم نکن آقا افشار. ♨️ آمد جلو. میان تن او و دیوار حبس بودم. - زنمی، حلالمی. خوشم میاد. - زنت؟ من و تو ازدواجمون صوریه. کمرم را گرفت و چسباندم به خودش - اذیت می کنی منو، اذیت می کنی دختر بد. خواستم عقب بکشم، اجازه نداد. - ولم کن تو رو خدا آقا افشار. - عین اسمتی، حریری، از دستم هی می خوای سُر بخوری. ولت نمی کنم، نمی ذارم دربری حریر، مهر و مومت می کنم. تو مال منی، حق منی، خانم منی... - نیستم. مال تو نیستم. ما سر ازدواجمون معامله کردیم. میخوای بزنی زیرش؟ خم شد رویم. نفسم بند آمد. گونه ام را بوسید و گفت: - یه بار که ببوسمت، یه بار که نفسم بند نفست بشه، یادت میاد زن منی چِش قشنگ... تنم میان بازوهایش به حبس درآمد و رستنگاه موهایم قدمگاه بوسه‌ی عمیقش شد. ❤️‍🔥❤️‍🔥 https://t.me/+-iWeXo9gYVMzZGJk https://t.me/+-iWeXo9gYVMzZGJk دختر سرتق و زبون درازی که دل میبره از کشتی گیر غیرتیمون و با پررویی ازش خواستگاری میکنه و...🙊🥹🍃 #توصیه_ویژه 💯
11
11
#کاراگاهی_که_درگیر_یه_پرونده‌ی_ماورایی_می‌شه😱❌ فکر کن یهو چشماتو باز کنی و خودتو تو یه قرن دیگه ببینی، اونم با دختری که مظنو
#کاراگاهی_که_درگیر_یه_پرونده‌ی_ماورایی_می‌شه😱❌ فکر کن یهو چشماتو باز کنی و خودتو تو یه قرن دیگه ببینی، اونم با دختری که مظنون به یه قتله🙊👀 دور تا دورش خیابانی بود سنگفرش‌شده، خیس از بارانی که انگار تازه باریده بود. کالسکه‌های سیاه و براق با چرخ‌های چوبی از کنارش عبور می‌کردند، و اسب‌هایی که آن‌ها را می‌کشیدند، یا یال‌هایی شانه زده و مرتب سم‌های‌شان را بر زمین می‌کوبیدند. لباس‌های پرزرق‌وبرق بعضی اشراف‌زاده‌ها، صدای تیز زنگ ناقوس در دوردست، حتی نحوه‌ی تعظیم یک خدمتکار در مقابل اربابش. هرچه بیشتر نگاه می‌کرد، بیشتر مطمئن می‌شد که این مکان به هیچ‌وجه با لس‌آنجلس آشنای او هم‌خوانی ندارد. چشم‌هایش دیگر گردتر از این نمی‌شدند. - اینجا دیگه کجاست...؟ اینجا باید پا به پای کاراگاه قصه جلو بری و رازی که زیر لایه‌های زمان دفن شده رو کشف کنی❤️‍🔥 https://t.me/+YBhQQeP9Igc1NTc0 https://t.me/+YBhQQeP9Igc1NTc0 ۱۸پاک
29
12
#پارت_واقعی https://t.me/+vLZg9paWR2Q1MWZk بدن سنگینش رو محکم بهم می کوبید 😰و می غرید:« که نافرمانی می کنی؟! تو برده ی منی..
#پارت_واقعی https://t.me/+vLZg9paWR2Q1MWZk بدن سنگینش رو محکم بهم می کوبید 😰و می غرید:« که نافرمانی می کنی؟! تو برده ی منی.. » گردنم رو به دندون کشید و گفت:«تا صبح باهات کار دارم توله😱 https://t.me/+vLZg9paWR2Q1MWZk بهم گفتن بدن تو تنها بدنیه که میتونه وارث رو نگه داره و باید با شاهمون بخوابی 💦 ۱۶:۳۰پاک
9
13
- اونجوری نگاهم نکن آقا افشار. ♨️ آمد جلو. میان تن او و دیوار حبس بودم. - زنمی، حلالمی. خوشم میاد. - زنت؟ من و تو ازدواجمون صوریه. کمرم را گرفت و چسباندم به خودش - اذیت می کنی منو، اذیت می کنی دختر بد. خواستم عقب بکشم، اجازه نداد. - ولم کن تو رو خدا آقا افشار. - عین اسمتی، حریری، از دستم هی می خوای سُر بخوری. ولت نمی کنم، نمی ذارم دربری حریر، مهر و مومت می کنم. تو مال منی، حق منی، خانم منی... - نیستم. مال تو نیستم. ما سر ازدواجمون معامله کردیم. میخوای بزنی زیرش؟ خم شد رویم. نفسم بند آمد. گونه ام را بوسید و گفت: - یه بار که ببوسمت، یه بار که نفسم بند نفست بشه، یادت میاد زن منی چِش قشنگ... تنم میان بازوهایش به حبس درآمد و رستنگاه موهایم قدمگاه بوسه‌ی عمیقش شد. ❤️‍🔥❤️‍🔥 https://t.me/+-iWeXo9gYVMzZGJk https://t.me/+-iWeXo9gYVMzZGJk دختر سرتق و زبون درازی که دل میبره از کشتی گیر غیرتیمون و با پررویی ازش خواستگاری میکنه و...🙊🥹🍃 #توصیه_ویژه 💯
37
14
- خا.ن روستا تون پیره یا جوون؟ با اخم نگاهم کرد، با خنده ادامه دادم: +میگن خیلی پولداره، گفتم شاید ز..ن بخواد، من می تونم خودم و معرفی کنم تای ابرویش بالا رفت: ـ مطمئنی؟ آخه خان مون خیلی سخت پسنده دستی به موهام کشیدم و پوزخند زدم: ـ از سرشم زیادی ام من قهقهه اش به هوا رفت و یهو مرموز گفت: ـ باشه، بذار ببینم راست میگی یهو با کاری که کرد...😢😂 https://t.me/+jD6D5WUT1gw1N2I0 دختره رفته روستا تو اولین برخوردش خان و میبنه و کلی سوتی میده 😂😂 پارت واقعی رمان #پارت64
21
15
من کیهان شاهی! مرد ۳۶ ساله‌ی خشن و متعصب که به اجبار دختر ۱۰ ساله‌ای رو عقد کردم و شدم قیم اون و داداش کوچیک ترش و از ایران رفتم... هالا ۱۸ سالش شده بود و توی این ۸ سال اصلا ندیده بودمش... تا اینکه بعد از ۱۲ سال برگشتم ایران و به محض برگشتن سراغ دختری رو گرفتم که زنم بود... اونم درست زمانی که عموی عوضیش به عنوان بدهی به یک پیرمرد فروخته بودش!❌ https://t.me/+crFYFd_iPZNiODg0
33
16
_چرا بهم نگفتی شوهرت کتکت میزنه؟ سر پایین میندازم _چی می‌گفتم؟ جلوی پاهام زانو میزنه _میگفتی میومدم دست و پاهاشو قلم میکردم هق هقی میکنم _مگه نمیدونی منو شوهر دادن که برم و دیگه جلو چشم تو نباشم؟ دستامو میبوسه _کور بشه چشمی که دیدن تو رو نخواد ترسیده خودمو عقب میکشم _ولم کن سالار باز برام دردسر میشه... https://t.me/+4AtVYyH1FrQwOWFk https://t.me/+4AtVYyH1FrQwOWFk دختره رو به زور به یه وحشی شوهر میدن که جلو چشم عشق سابقش نباشه😭❌
33
17
#پسره_باید_بین_دنیا_و‌_عشقش_یکی‌رو_انتخاب‌کنه😭❌ -منو ول کن تو باید دنیا رو نجات بدی دستم رو محکم چسبید و فریاد زد: -از دستت
#پسره_باید_بین_دنیا_و‌_عشقش_یکی‌رو_انتخاب‌کنه😭❌ -منو ول کن تو باید دنیا رو نجات بدی دستم رو محکم چسبید و فریاد زد: -از دستت نمیدم تو مال منی هقی زدم و دستم رو کشیدم: -نکن با نجات من دنیا رو نابود میکنی سرم رو قاب گرفت: -تو نفس منی چطور ولت کنم؟! با چشمایی گریون بهش خیره شدم و به یکباره خودمو پرت کردم پایین که صدای فریاد پردرد اوریون با جیغ من یکی شد . . . 🤫🔥🚨 https://t.me/+YBhQQeP9Igc1NTc0 https://t.me/+YBhQQeP9Igc1NTc0 #دلم‌کباب‌شد‌واسشون🥺 ۶صبح پاک
45
18
- تو هنوزم زن منی لعنتی... با پوزخند نگاهش کردم. - منظورت همون صیغه محرمیته دیگه؟! سرشو‌ آورد پایین و نزدیک گوشم لب زد: -‌ موقت یا دائم فرقی نداره... تو مال منی اینه که مهمه دستمو روی سینه‌ش گذاشتم تا کنارش بزنم. -‌ بین من و تو دیگه هیچی نیست آرمان، بیشتر از این کشش نده! خندهش هنوزم نفسمو بند میاورد. -‌ نظرت چیه کاری کنیم تا چیزی بینمون بیاد عزیزم، هوممم؟ موهامو از روی صورتم کنار زد. -‌ مثلاً یه دختربچه که درست کپی مامانش بشه... کمرم میون دستش رفت و منو به خودش چسبوند. تقلا فایده‌ای نداشت انگار... -‌ با شناسنامه‌ی سفید؟ لبخند ریزی زد - اسم بچه و بابای بچه باهم میاد توش... https://t.me/+KPy-sMe7o9s2NTZk آرمان مردی که بعد از ده سال دوری حالا برگشته تا زندگی از دست رفته‌شو بدست بیاره و اولین قدم برگردوندن دلارام به خونه و زندگیشه...
7
19
❌😰-جناب کارآگاه من هیچی راجب اون پرونده نمیدونم! مچ دستم رو گرفت و توی صورتم غرید: - دِ میدونی دیگه حرف بزن خیره شدم توی چشم
❌😰-جناب کارآگاه من هیچی راجب اون پرونده نمیدونم! مچ دستم رو گرفت و توی صورتم غرید: - دِ میدونی دیگه حرف بزن خیره شدم توی چشماش و لب زدم: -نمیگم کارآگاه جون ، نمیگم دست دور کمرم انداخت و مرموز گفت: -اوکیه ابرویی بالا انداختم که توی یه حرکت کمرم رو به کمرش چسبوند و با پایین آوردن سرش . . .🫦🥵🚨 https://t.me/+YBhQQeP9Igc1NTc0 https://t.me/+YBhQQeP9Igc1NTc0 دختره راجب پرونده چیزی میدونه ولی به کارآگاه نمیگه ، پسره هم میوفته دنبالش و ...😂 ۱۶پاک
32
20
- تو هنوزم زن منی لعنتی... با پوزخند نگاهش کردم. - منظورت همون صیغه محرمیته دیگه؟! سرشو‌ آورد پایین و نزدیک گوشم لب زد: -‌ موقت یا دائم فرقی نداره... تو مال منی اینه که مهمه دستمو روی سینه‌ش گذاشتم تا کنارش بزنم. -‌ بین من و تو دیگه هیچی نیست آرمان، بیشتر از این کشش نده! خندهش هنوزم نفسمو بند میاورد. -‌ نظرت چیه کاری کنیم تا چیزی بینمون بیاد عزیزم، هوممم؟ موهامو از روی صورتم کنار زد. -‌ مثلاً یه دختربچه که درست کپی مامانش بشه... کمرم میون دستش رفت و منو به خودش چسبوند. تقلا فایده‌ای نداشت انگار... -‌ با شناسنامه‌ی سفید؟ لبخند ریزی زد - اسم بچه و بابای بچه باهم میاد توش... https://t.me/+KPy-sMe7o9s2NTZk آرمان مردی که بعد از ده سال دوری حالا برگشته تا زندگی از دست رفته‌شو بدست بیاره و اولین قدم برگردوندن دلارام به خونه و زندگیشه...
46