⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^
این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^
El canal ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ (@vkooki_fic) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 14 072 suscriptores, ocupando la posición 2 670 en la categoría Libros y el puesto 23 052 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 14 072 suscriptores.
Según los últimos datos del 04 septiembre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 51, y en las últimas 24 horas de -2, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 6.67%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 2.54% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 939 visualizaciones. En el primer día suele acumular 358 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 25.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como #healme, heal, me,, #ارسالی, #spoil.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣
لیست فیک های در حال آپ: #fic
وانشات: #Oneshot
تمام شده: #full
رمز پارت ها: داخل گروه
توییت از فیک ها: #TWT_fic
گروه نظرات:
[ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ]
چنل اصلی:
@VKook_i”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 05 septiembre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.
Carga de datos en curso...
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 05 septiembre | +4 | |||
| 04 septiembre | +1 | |||
| 03 septiembre | +4 | |||
| 02 septiembre | 0 | |||
| 01 septiembre | 0 |
"پسر خوشگلهی تهیونگ، بوس بده... بوس بده."「 #Scatto ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
| 2 | ␥ Petronas☆
_ توی اون مسابقه شرکت نکن!
_ و به من چی میرسه؟ اگه توی اون مسابقه شرکت نکنم، چی از تو به من میرسه، کهربا؟ نگاهی که میخنده؟
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 482 |
| 3 | ␥ Petronas☆
_ آخ، رویو… رویو، رویو، رویو، رویو…
「 #Petronas ⁞ #TwT 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 444 |
| 4 | ␥ Petronas☆
_ اون موقع قرار نبود کسی باشم که با زانو دهن یه آدم رو جر داده و گردن کسی رو خورد کرده. من رویوام، جوری با آدمها رفتار میکنم که از یک حیوون هم پستترن و تو حتی یک چشمشو ندیدی، چون نشونت ندادم! حتی نمیتونی تصور کنی با چه حرومزادهی لعنتی طرفی و اگر میدونستی… فرار میکردی!
رویو به معنای واقعی کلمه، یک جانور درنده بود. هرچند تا به الان، خلاف آن چیزی که واقعاً بود را به او ثابت کرده و نشان داده بود، اما واقعیت چیزی نبود که دائم سعی در فراموشکردناش داشتند.
_ و این یعنی من از ترسهای تو، آدم وحشتناکتریام، خاطرههاتو بند تاریکی من نکن، کهربا، غرقت میکنم!
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 446 |
| 5 | ␥ Petronas☆
_ اصلاً دنبالم گشتی؟ تنها کسی که میشناسم؟ یاد من بودی؟
_ گشتم!
_ نگشتی! دنبالم نگشتی، این واضحه. دروغ نگو… هیچوقت به من دروغ نگو، حتی اگه قرار نیست جوابت رو دوست داشته باشم!
_ از کجا انقدر مطمئنی؟
کوک احساس کرد که در پشت کمرش و تا امتداد ستون فقراتاش گرمای دلچسبی نشست! گویی رویو هم پشتبهپشت او به در تکیه داده و بر زمین آوار شد که اینچنین درب فلزی که در سرمای خود منجمد شده بود، حال از گرمای تن تبدار آندو به آتش کشیده شده بود!
با تمام وجود حس میکرد که نه به آن در، بلکه به او تکیه زده که جایجای تنش گر گرفته بود و شک نداشت، گوشهایش نیز کمی رنگ گرفته و رگهایش ورم کرده!
_ چون اگه میگشتی، باید زودتر پیدام میکردی! اگه آدم برای پیدا کردن کسی تلاش کنه، دوروز طولش نمیده! تو دو روز و یازده ساعت و سیوپنج دقیقه طولش دادی، غریبه!
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 408 |
| 6 | ␥ Petronas☆
_ چرا… چرا اینکارو میکنی؟ تو حتی منو نمیشناسی و اگر بهت بگم یه حرومزادهی لعنتیام، باور نمیکنی!
_ باور میکنم… چون تنها زمانی بود که موقع گفتنش صدات نلرزید! مثل وقتی که گفتی یه هیولام… و نلرزید! صدای لعنتیت نلرزید و میدونستم یه واقعیته! ولی تلاش میکردم تا لااقل به چشمهای تو یک شیطان نباشم!
_ چرا باید برات مهم باشه که من با چه دیدگاهی بهت نگاه میکنم عوضی؟
_ چون تنها رنگی که توی زندگیم تشخیص میدم و با روشنایی همراهه، نباید با ترس و نفرت بهم خیره بشه! این چیزی بود که بهش فکر میکردم، کهربا!
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 401 |
| 7 | مرا به او برسان
چون تو او را ساختی، نه خدا
خدا اینگونه بیپروا نمیآفریند...
زلزلههای 666 ریشتری من، امشب ازازل نداریم اما کلی بوس داریم💦
بوس میدید بهم؟
پارت 60 اسمات بابانوئلی داریم حدس بزنید چجوری؟😔😂
با رسم شکل توضیح دهید و نقطه G را پیدا کنید.
#Azazel
#Monalisa | 615 |
| 8 | ␥Petronas🔜 Part 13
_ زود شکستی؛ زورت به دردهات نرسید؟
_ رسید، تا یه جایی رسید، ولی از یه جا به بعد دیگه زیادی بودن، توانم تموم شد!
_ پس خیلی بد باختی، یعنی دشمنت انقدر قوی بود که تونست اینجوری زمینت بزنه؟
_قوی نبود، کاش قوی بود، با جمعکردن تیکهپارههای روح شکستهش، خودمو زخمی کردم!
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 664 |
| 9 | ␥Petronas🔜 Part 13
_ سیگار داری؟ اونا… اون لعنتیها هیچکدوم بهم نمیدنش… فقط بلدن تو چشمهام نگاه کنن و ازم بپرسن که چرا سعی کردم خودمو بکشم!
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 575 |
| 10 | ␥ 𝑆𝑖𝑙𝑙𝑎𝑔𝑒 🔜 Part 2
جونگکوک کش موهاش رو باز کرد و دستش رو بین تارهای سایهروشنش کشید، «چند وقته اینا رو کوتاه نکردی؟»
این بار بابت اینکه یه نفر کش موهاش رو بیاجازه باز کرده، اذیت نشد؛ شاید بهخاطر اینکه جونگکوک نمیخواست مسخرهاش کنه، یا بهخاطر بلندیشون سربهسرش بذاره.
فقط انگشتهاش رو با احتیاط و ملایمت بین تار موهاش میکشید و منتظر بود تا پسر جوابش رو بده.
شاید هم خیلی براش اهمیتی نداشت جواب چیه، وقتی نتیجه اینقدر خوب از آب دراومده که جونگکوک از لمسش لذت ببره...
- حدود یک سال میشه...
لبخند محوی کنج لب پسر رو بالا کشید، «بهت میاد. اولین بار فکر کردم از این چیزایی که میچسبونن به مو... اکس... اکستنشن؟»
تهیونگ سرش رو تکون داد و جونگکوک ادامهی حرفش رو زد، «فکر کردم از اونا گذاشتی... ولی این خوشگله. باحالا شده...»
「 #Sillage ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 597 |
| 11 | ꞋꞌꞋ ²⁶⁰⁸³¹
𓂃𝑆𝑖𝑙𝑙𝑎𝑔𝑒𓍯
درود، صادیکسن صحبت میکنه.
اینجام تا تولد جونگکوک رو باهم جشن بگیریم؛ به همین مناسبت قصهی سیلاژ قراره چند هفته مهمون نگاهتون بشه.
⬥ نامِ فیک ↲ Sillage⇝
⬥ ژانر ↲ درام، انگست، رمنس، فانتزی⇝
⬥ کاپل↲ کوکوی
⬥ روزهای آپ↲ سهشنبهها 🔜 ⇝
⬥ نویسنده↲ #Sadixen ⇝
꙳ نگاهی بر فیک↲
بعضیها وقتی میرن، چیزی از خودشون جا میذارن؛ چیزی که نه میشه پاکش کرد، نه به سادگی از کنارش گذشت.
جونگوک قرار بود خیلی دیر بفهمه، بعضی چیزها درست در لحظهای که دیگه نمیتونی به دستشون بیاری، شروع به نفس کشیدن میکنن.
«بعضی ردها، حتی بعد از رفتن آدمها هم باقی میمونن...»
꙳ ᴡʀɪᴛᴇɴ ʙʏ⇝⬥⸾ #Sadixen ⸾⬥
🌸🌟🌸🎀
🥀 سهشنبهها ساعت 21:00 منتظرش باشید.
࿆❘ #Sillage ❘ #MultieShot ❘
≔⊹≕
𖥨℡ @vkook_i ⑉ | 363 |
| 12 | ꞋꞌꞋ ²⁶⁰⁸³⁰
𓂃𝑆𝑖𝑙𝑙𝑎𝑔𝑒𓍯
چشمهای ببری پسر و نقطهی پایان جهان که زیر مژههاش حک شده بود، تمام اجزای صورت بیروح شخص روبهروش رو از نظر گذروند و جونگکوک نتونست به این فکر نکنه که چرا دیگه خطهای آشنای دور چشمش نمیبینه؟
چرا دیگه بهش لبخند نمیزد؟
چرا انگار صدها کیلومتر عقبتر از نقطهی شروعشون ایستاده...؟
چون دوییدن به سمت ردپاهای جا مونده از تهیونگ، با این سینهی پر درد و زخم، کار ممکنی بهنظر نمیومد...
👁⭐🤍🌘
🥀به زودی...
࿆❘ #Sillage ❘ #MultieShot ❘
≔⊹≕
𖥨℡ @vkook_i ⑉ | 377 |
| 13 | ꞋꞌꞋ ²⁶⁰⁸²⁹
𓂃𝑆𝑖𝑙𝑙𝑎𝑔𝑒𓍯
"دارم فکر میکنم کاش اینجا بودی"
زیر اسمش هنوز is typing نوشته و تهیونگ بدون اینکه خودش بدونه، نفسش رو حبس کرده بود تا اینکه پیام بعدی ظاهر شد: "رولمو تو برام میپیچیدی و من یکی از فیلمایی که دوستن داشت بهم نشون میدادم"
اخمهاش برای لحظهای در هم کشیده شد و با خودش فکر کرد، "مسته؟"
و جونگکوک پیام داد، "ببخسید مستم... نمیدونم چیی دارم میکم... فراموشش کن"
🤍🌸📄💄
🥀به زودی...
࿆❘ #Sillage ❘ #MultieShot ❘
≔⊹≕
𖥨℡ @vkook_i ⑉ | 387 |
| 14 | ꞋꞌꞋ ²⁶⁰⁸²⁸
𓂃𝑆𝑖𝑙𝑙𝑎𝑔𝑒𓍯
هر بار چشمش به لبخندهای از ته دل تهیونگ میافتاد، مردمکهاش ثابت میموند و تمام دنیای اطرافش محو میشد؛ انگار هیچ چیزِ دیدنی دیگهای وجود نداره!
یا حداقل این چیزی بود که تهیونگ خیال میکرد...
🌸🍋🎀⭐
🥀به زودی...
࿆❘ #Sillage ❘ #MultieShot ❘
≔⊹≕
𖥨℡ @vkook_i ⑉ | 402 |
| 15 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
❗️اگه به آپ نرسیدید، باز نکنید❗️
_باهات ازدواج میکنم. باهات ازدواج میکنم کیم تهیونگ. من درجه یکت میشم کیم تهیونگ.
_مخالفتی ندارم، هیچ مخالفتی ندارم.
این ادیتها و جزئیات محشر و دقیقشون.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 612 |
| 16 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
درختچه کوچکم...
گیلاس خمیده من.
میخواهم از تو بنویسم؛ از لبهای آغشته به لبخند و منحنی ماهگون چشمانت، مژگان هراسان و گمگشته در قهوه نگاهت.
و صداهای همیشه زیباتون.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 515 |
| 17 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
_تو همه چیز منی تهیونگ، همه چیزم. گرمایی که زنده نگهم میداره.
_تا ابد. قول میدم. نورِ قلب منی، نورِ قلبم.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 466 |
| 18 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
هر بار تهیونگ و ما میگیم: «قهوه چشم»
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 507 |
| 19 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
تا چند ثانیه حتی نفهمید لگد خورده، از آدمیزاد و دنیا. دوتاشون کمر همت بسته بودن به زمین زدنش. کیم تهیونگ مگه چی داشت که زندگی از عذاب دادنش خسته نمیشد؟
این ادیت...
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 447 |
| 20 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
_اگه هنوز زخمیام، منو ببخش.
_اگه زخم داری، بذار منم یکی از زخمهات باشم.
فکر نکنم هیچوقت دیگه این آهنگ و پارت ۵۶ رو یادمون بره.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 449 |
