كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى
Ir al canal en Telegram
همراهیِ شما با کانال کمیتهی فعالین کارگری سوسیالیستی نیروی اصلیِ حرکت آن است. @kkfsf :به ما بهپیوندید https://t.me/kkfsf
Mostrar más691
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-530 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
junio '26
junio '26
+15
en 3 canales
mayo '26
+21
en 2 canales
Get PRO
abril '26
+22
en 1 canales
Get PRO
marzo '26
+21
en 1 canales
Get PRO
febrero '26
+39
en 2 canales
Get PRO
enero '26
+61
en 1 canales
Get PRO
diciembre '25
+20
en 3 canales
Get PRO
noviembre '25
+21
en 5 canales
Get PRO
octubre '25
+13
en 1 canales
Get PRO
septiembre '25
+21
en 1 canales
Get PRO
agosto '25
+21
en 1 canales
Get PRO
julio '25
+28
en 1 canales
Get PRO
junio '25
+36
en 3 canales
Get PRO
mayo '25
+20
en 8 canales
Get PRO
abril '25
+12
en 3 canales
Get PRO
marzo '25
+18
en 3 canales
Get PRO
febrero '25
+25
en 5 canales
Get PRO
enero '25
+25
en 3 canales
Get PRO
diciembre '24
+29
en 3 canales
Get PRO
noviembre '24
+33
en 3 canales
Get PRO
octubre '24
+32
en 2 canales
Get PRO
septiembre '24
+26
en 6 canales
Get PRO
agosto '24
+33
en 1 canales
Get PRO
julio '24
+44
en 7 canales
Get PRO
junio '24
+45
en 3 canales
Get PRO
mayo '24
+46
en 4 canales
Get PRO
abril '24
+51
en 3 canales
Get PRO
marzo '24
+54
en 4 canales
Get PRO
febrero '24
+32
en 4 canales
Get PRO
enero '24
+29
en 1 canales
Get PRO
diciembre '23
+21
en 3 canales
Get PRO
noviembre '23
+23
en 2 canales
Get PRO
octubre '23
+17
en 3 canales
Get PRO
septiembre '23
+34
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+25
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+20
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+16
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+22
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+28
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+20
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+24
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+38
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+37
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+42
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+43
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+20
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+10
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+11
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+12
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+17
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+18
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+23
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+10
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+10
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+6
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+12
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+12
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+12
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+18
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+18
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+16
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+306
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 17 junio | +3 | |||
| 16 junio | 0 | |||
| 15 junio | +2 | |||
| 14 junio | 0 | |||
| 13 junio | +1 | |||
| 12 junio | 0 | |||
| 11 junio | 0 | |||
| 10 junio | 0 | |||
| 09 junio | +1 | |||
| 08 junio | +1 | |||
| 07 junio | +1 | |||
| 06 junio | +1 | |||
| 05 junio | +1 | |||
| 04 junio | 0 | |||
| 03 junio | 0 | |||
| 02 junio | +1 | |||
| 01 junio | +3 |
Publicaciones del Canal
| 2 | ▪️📹 فیلم کوتاه مترسک
🎥 اثر: شاپور شهبازی
یوتوب:
https://youtu.be/qWVYujqcjGs?is=kZZhJ17Od3vTCG3S
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 25 |
| 3 | از این دید، حتی پرسش مدرنِ «چگونه باید حکومت کرد؟» نیز هنوز کافی نیست. زیرا نقد رادیکالتر میپرسد: چرا اساساً باید مناسباتی وجود داشته باشد که در آن گروهی حکومت کنند و گروهی بر آنان حکومت شوند؟ در این سطح، مسأله دیگر نه شخص حاکم و نه حتی صرفاً شکل حکومت، بلکه خودِ جدایی دولت از جامعه و جدایی فرمانروایان از فرمانبران موضوع نقد قرار میگیرد.
بدینترتیب، آپوریای مدرنیته سیاسی را میتوان چنین صورتبندی کرد: سیاست مدرن توانست پرسش از حاکم را به پرسش از شیوهٔ حکومت تبدیل کند، اما نتوانست از افق خودِ حکومتمندی فراتر رود. ازاینرو هرگاه نهادها دچار بحران میشوند، آگاهی سیاسی دوباره به عقب بازمیگردد و به جای نقد مناسبات، در جستوجوی چهرههای نجاتبخش یا مقصران تازه برمیآید. به این معنا، پیشامدرن نه صرفاً گذشتهٔ سیاست مدرن، بلکه امکان دائماً حاضرِ بازگشت در درون خود آن است.
* آپوریا وضعیتی است که در آن یک تناقض درونی، امکان دستیابی به راهحلی نهایی را معلق میکند.
آپوریای سیاست مدرن آنجاست که میکوشد از پرسش «چه کسی حکومت کند؟» فراتر رود، اما پیوسته به همان پرسش بازمیگردد.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 53 |
| 4 | 🚩 🏛 ذهنیت در سیاست پیشامدرن
✍ #ن_برین
گردش بزرگ از سیاست پیشامدرن به سیاست مدرن را میتوان در جابهجایی یک پرسش بنیادین مشاهده کرد: گذار از این پرسش که «چه کسی باید حکومت کند؟» به این پرسش که «چگونه باید حکومت کرد؟»
در سیاست پیشامدرن، مسألهٔ اصلی همواره یافتن حاملِ قدرت بود؛ شاه خوب در برابر شاه بد، فرمانروای عادل در برابر فرمانروای ستمگر، یا خاندان مشروع در برابر خاندان نامشروع. در این افق، قدرت همچون ویژگی اشخاص فهمیده میشد و گویی با جایگزینی فردی بهجای فرد دیگر، مسألهٔ سیاست نیز حل میگردید.
اما مدرنیته، دستکم در معنای نظری خود، دگرگونی عمیقتری را مطرح کرد. مسأله دیگر نه فضیلت یا رذیلت اشخاص، بلکه سازماندهی عقلانی قدرت، قانون، نهادها و شیوهٔ اعمال حاکمیت شد. آنچه اهمیت یافت، سازوکارهای حکومت بود، نه صرفاً هویت حاکمان.
این افقی است که هگل در فلسفهٔ سیاسی خود میگشاید؛ آنجا که دولت را نه ارادهٔ فردی فرمانروایان، بلکه «واقعیتِ فعلیتیافتهٔ ایدهٔ اخلاقی» مینامد. نزد هگل، دولت زمانی عقلانی است که در قالب نهادها، قوانین و میانجیهای عینی تحقق یابد؛ از اینرو موضوع اساسی دیگر این نیست که چه کسی بر رأس قدرت قرار دارد، بلکه این است که قدرت چگونه سازمان یافته و چگونه عمل میکند.
با این همه، مدرنیته هرگز بهطور کامل از افق پیشامدرن عبور نکرده است. زیرا حتی در بسیاری از جنبشهای سیاسی معاصر، سیاست بار دیگر به سطح اشخاص فروکاسته میشود. هرگاه تمام نزاع سیاسی به این تقلیل یابد که «فلان فرد باید بیاید» یا «فلان فرد باید برود»، پرسش از مناسبات، نهادها و ساختارهای قدرت جای خود را به جستوجوی منجیان یا دشمنان میدهد. در چنین وضعیتی، ذهنیت پیشامدرن در درون صورتهای ظاهراً مدرن سیاست بازتولید میشود.
آپوریای سیاست مدرن درست از همینجا آغاز میشود: اگر مدرنیته با عبور از پرسش «چه کسی؟» به پرسش «چگونه؟» تعریف میشود، پس چرا سیاست مدرن پیوسته به همان پرسش نخست بازمیگردد؟
پاسخ را میتوان در شکاف میان تجربهٔ روزمره و فهم نظری قدرت جستوجو کرد. انسانها قدرت را در چهرهٔ اشخاص میبینند، اما قدرت در واقع از خلال مناسبات، نهادها و ساختارها عمل میکند. ازاینرو آگاهی سیاسی دائماً میان این دو سطح در نوسان است و بارها از نقد مناسبات به نقد افراد سقوط میکند.
اما نقد مارکس گامی فراتر میرود. اگر هگل توجه را از اشخاص به نهادها منتقل میکند، مارکس توجه را از نهادها به مناسبات اجتماعیای معطوف میسازد که این نهادها بر بستر آنها شکل میگیرند. از همین رو در آغاز «هیجدهم برومر لویی بناپارت» مینویسد: «انسانها تاریخ خود را میسازند، اما نه در شرایطی که خود برگزیدهاند.» مقصود این است که کنش افراد، هر اندازه مهم باشد، همواره در چارچوب مناسباتی صورت میگیرد که پیشاپیش وجود دارند و حدود امکان عمل آنان را تعیین میکنند.
از این دید، حتی پرسش مدرنِ «چگونه باید حکومت کرد؟» نیز هنوز کافی نیست. زیرا نقد رادیکالتر میپرسد: چرا اساساً باید مناسباتی وجود داشته باشد که در آن گروهی حکومت کنند و گروهی بر آنان حکومت شوند؟ در این سطح، مسأله دیگر نه شخص حاکم و نه حتی صرفاً شکل حکومت، بلکه خودِ جدایی دولت از جامعه و جدایی فرمانروایان از فرمانبران موضوع نقد قرار میگیرد.
ادامه♦️⇩ ⇩ ⇩ | 41 |
| 5 | 🔷❌ «جیدی ونس، معاون دونالد ترامپ که روز جمعه در سوئیس تفاهمنامه پایان جنگ با ایران را امضاء خواهد کرد، گفته مفاد این توافق اولیه در یک جمله چنین خلاصه میشود که اگر ایران به تعهدات خود در چارچوب این توافق عمل کند ایالات متحده آماده فراهم کردن زمینه برای بازگشت این کشور به صحنه اقتصاد جهانی است.»
⬅️مفاد منتشر شدۀ توافق نشان میدهد که نتانیاهو و ترامپ نه عوامل براندازی که دستاندرکار سزارین موفق جمهوری اسلامی به دوران جدیدی از تثبیت خارجی و تشدید استبداد داخلی شدهاند.
⬅️رضا پهلوی هم چیزی غیر از مامای سنتی خانواده با قابلمهی آبجوش نبوده که پیش از شروع درد زایمان کنارش گذاشتهاند
☑️ هوادارانش هم رجالهها و رقاصههای این جشن شادمانی بودند!
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 46 |
| 6 | Sin texto... | 59 |
| 7 | 🚩⚙️ آنچه شکل سیاسی دولت را بدون سازماندهی کار توسط خود فروشندگان نیروهای کار تعیین میکند، حکومت «سرمایه» است.
دمکراسی پارلمانی نه با آزادی کارگران بلکه با قتل و کشتار و بردهگی مزدی مترادف است. صرفاً حق رأی همگانی به هیچوجه نوشداروی آزادی نیست. آنرا رأی «جمهوری اسلامی آری یا نه» سال ۵۷ بهوضوح نشان داد که چگونه عنان مبارزهی طبقاتی را از کف طبقهی کارگر ایران ربود، ساختبندی طبقاتیشان را در جنگ ارتجاعی از هم گسست و تخریب کرد، با ماسک ریاکارانهی «آزادی، برابری، برادری جمهوری اسلامی» استبداد مضاعف [استبداد ولایت فقیه و دولت مستبد سرمایه] را بر گردهی تودههای انقلابی و متوهم گسترانید.
دیدیم که چگونه «سازماندهی کار» توسط رژیم اسلامی سرمایه همان «کار مزدی» و همان سازماندهی بورژوایی موجود کار است و بنابراین شکل «بردهگی مزدی» آنهم در رقتانگیزترین شکلی (فریاد اعتراضی به کار تحققیافته اما با مزدهای معوقه) که کارگران همچنان از آن رنج میبرند، ادامه یافت.
نباید در ماهیت دولت دچار توهم شد.
نه دولت و نه سران هیچ دولتی بیطبقه نیستند.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 52 |
| 8 | ۳/۳
اما موضع گروه هفت دربارهی ایران
دربارهی جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران از ۲۸ فوریه، اساساً موضوع «حقوق بشر بینالمللی» دیگر مطرح نیست و تمرکز صرفاً بر برنامه هستهای قرار گرفته حتی برنامهی موشکی ایران به حاشیه رانده شده است.
همچنین این شرایط، قدرت نهادهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی را برای سرکوب معترضان داخلی به شکل محسوسی افزایش داده و تشدید کرده است که با سکوت در برابر تشدید سرکوب توسط سپاه پاسداران همراه است.
تنها بنابه آمار منتشرشده از سوی سازمان حقوق بشر ایران؛
از اول نوامبر ۲۰۲۵ تا ۲۸ فوریه ۲۰۲۶: ۱۲۱ حکم اعدام اجرا شده است.
از اول مارس تا ۳۱ مه ۲۰۲۶: ۳۲۱ حکم اعدام اجرا شده که هنوز هم ادامه دارد.
با این حال، وزیران خارجهی کشورهای گروه هفت در اول مارس با زبانی محتاطانه و دیپلماتیک اعلام کردند که:
«به هماهنگی نزدیک اقدامات خود در برابر چالشهای گوناگونی که جامعه بینالمللی با آن روبهرو است ادامه خواهند داد.» که این موضع نشانهای از بیاعتنایی به تشدید سرکوب در ایران نیز تلقی میشود.
پسین کلام
اجلاس گروه هفت در اویان بار دیگر این واقعیت را آشکار میکند که جهان در حال عبور از یک دورهی گذار تاریخی است. نظمی که پس از جنگ سرد بر پایه برتری اقتصادی و سیاسی غرب شکل گرفت، همچنان پابرجاست، اما دیگر از انسجام و توانایی گذشته برای مدیریت بحرانهای جهانی برخوردار نیست. رقابت قدرتهای بزرگ، گسترش تنشهای ژئوپلیتیکی، بحرانهای اقتصادی، چالشهای فناورانه، مسألهی انرژی، مهاجرت و تغییرات اقلیمی، همگی در شرایطی جریان دارند که سازوکارهای سنتی حکمرانی جهانی بیش از پیش با محدودیت روبهرو شدهاند.
گروه هفت هنوز یکی از مهمترین مراکز هماهنگی قدرتهای سرمایهداری پیشرفته محسوب میشود، اما دیگر نمیتواند همچون دهههای گذشته نقش تعیینکننده و بلامنازع در جهتدهی به تحولات جهانی ایفا کند. ظهور قدرتهای نوظهور، بهویژه در آسیا و جنوب جهانی، و همچنین تعمیق اختلافات میان خود اعضای این گروه، نشان میدهد که توازن قدرت جهانی در حال تغییر است.
در عین حال، بسیاری از روندهایی که در سالهای اخیر شدت گرفتهاند ــ از افزایش نابرابریهای اقتصادی و فشار بر نظامهای رفاهی گرفته تا گسترش سیاستهای امنیتی، محدودیتهای مهاجرتی و رشد بیسابقه هزینههای نظامی ــ صرفاً محصول تصمیمهای مقطعی دولتها نیستند، بلکه ریشه در بحرانها و تناقضهای عمیقتر نظم اقتصادی و سیاسی موجود دارند. اختلافات میان دولتها واقعی است، اما این اختلافات در چارچوب مناسبات مشترک شکل میگیرد که هدف اصلی آن حفظ ثبات و بازتولید نظم موجود است.
شاید مهمترین ویژگی دوران کنونی آن باشد که نه نظم پیشین توانایی حل بحرانهای انباشتهشده نظام جهانی سرمایهداری را دارد و نه هنوز بدیلی منسجم و مورد توافق برای آن شکل گرفته است. از اینرو، اجلاس اویان را نمیتوان نقطهی آغاز یک نظم تازه دانست؛ بلکه باید آن را تلاشی برای مدیریت بیثباتیها و حفظ حداقلی از هماهنگی در جهانی تلقی کرد که بیش از هر زمان دیگری با عدمقطعیت، رقابت و بحرانهای درهمتنیده روبهرو است.
در برابر، پرولتاریای جهانی وجود دارد؛ اما هنوز خود را در قامت قدرتی همسنگِ سرمایهی جهانی سازمان نداده است.
منابع منتخب: SIPRI، World Bank، UN، IOM، IPCC، World Inequality Lab و Iran Human Rights.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 52 |
| 9 | ۲/۳
حرکت به سوی «جی-صفر»
(G-Zero)
در واقع، نهادهای مختلف «حکمرانی جهانی» بیش از پیش دچار اختلال و ناکارآمدی شدهاند:
❑ سازمان ملل بهشدت تضعیف شده است.
❑ سازمان تجارت جهانی در اثر سیاستهای تعرفهای یکجانبه ایالات متحده به حاشیه رانده شده است.
❑ گروه ۲۰ (G20) حتی برای توافق بر سر یک بیانیهی پایانی نیز با دشواری روبهرو است.
❑ بریکس BRICS نیز مجموعهای از منافع متضاد را در خود جای داده است.
در همین چارچوب، میتوان ظهور وضعیتی را پیشبینی کرد که آن را «جی-صفر» (G-Zero) نامید.
زیرا عملیات آمریکا با دستگیری رئیسجمهور ونزوئلا، بازتاب تغییری عمیقتر به سوی چیزی است که “جهان جی-صفر” را نشان میدهد؛ جهانی که در آن هیچ کشوری نه تمایل دارد و نه توانایی آن را دارد که رهبری جهانی را بر عهده بگیرد.
ایالات متحده از نظم بینالمللیای که خود زمانی بنا کرده بود ـ نظمی مبتنی بر امنیت جمعی، حاکمیت قانون و هنجارهای دموکراتیک ـ فاصله گرفته و آن را با اقدامهای یکجانبه مبتنی بر قدرت عریان جایگزین کرده است.
اما آنچه را بتوان تنها نقاط توافق نامید؛ تشدید مبارزهی طبقاتی است.
اعضای گروه هفت دستکم بر سر شش هدف بدون هیچ دشواری با یکدیگر توافق دارند:
۱- ادامه دادن به ثروتمندتر کردن سرمایهداران؛
۲- ادامه تخریب خدمات عمومی و نظامهای تأمین اجتماعی؛
۳- محدودتر کردن آزادیها و حقوق دموکراتیک؛
۴- تشدید برخورد با مهاجران؛
۵- نادیده گرفتن بحران اقلیمی؛
۶- شتاب بخشیدن به مسابقه تسلیحاتی.
برای همین اساساً نیازی به مذاکره در اویان وجود ندارد، زیرا توافق از پیش حاصل شده است.
۱- ثروتمندتر کردن سرمایهداران
تعداد میلیاردرهای دلاری جهان از ۱۸۱۰ نفر در سال ۲۰۱۶ به ۳۰۲۸ نفر در سال ۲۰۲۵ رسیده است. این افراد مجموعاً ۱۵ تریلیون دلار دارایی در اختیار دارند؛ رقمی که تقریباً معادل داراییهای ۵٫۵ تا ۶ میلیارد نفر از فقیرترین ساکنان جهان (حدود ۷۰ درصد جمعیت جهان) است.
این شکاف عظیم ثروت هرگز مورد توجه سران قدرتهای نظام سرمایه قرار نمیگیرد، زیرا خود آنان از نظم موجود منتفع هستند.
۲- تضعیف خدمات عمومی و تأمین اجتماعی
شرکتها و دولتها، چه با سیاستهای تند و چه تدریجی، در مسیر کاهش مستمر هزینههای اجتماعی برعلیه طبقهی کارگر جهانی حرکت میکنند.
۳- محدود کردن آزادیها و حقوق دموکراتیک
نشانههایی از گسترش گرایشهای امنیتی و فاشیستی در بسیاری از کشورهای گروه هفت مشاهده میشود. چنانچه؛ برخی دولتهای غربی حتی با نگاه تحسینآمیز به الگوهایی مانند روسیه و چین مینگرند؛ کشورهایی که در آنها حکومتها و شرکتها با محدودیتهای کمتری از جانب اتحادیههای کارگری، احزاب مخالف یا انجمنهای مستقل روبهرو هستند.
به این معنی که «امپریالیسم در حال افول» با حقوق دموکراتیک سازگاری ندارد.
۴- تشدید برخورد با مهاجران
طی ده سال گذشته بیش از ۳۰ هزار نفر در تلاش برای ورود غیرقانونی به اروپا در اعماق دریای مدیترانه فرورفتهاند. در مورد ایالات متحده نیز گفته میشود، که حدود ۷ هزار نفر هنگام تلاش برای عبور از مرز جان باختهاند.
نقش آژانس مرزبانی و گارد ساحلی اتحادیه اروپا (Frontex) که کارش هماهنگی و پشتیبانی از کنترل مرزهای خارجی شنگن با بودجهای حدود یک میلیارد یورو میباشد، که قرار است برای کنترل مهاجرت از چند هزار مأمور تا سال ۲۰۲۷ شمار آنان به ۱۰ هزار نفر برسد.
۵- نادیده گرفتن بحران اقلیمی
آمریکا ضمن استفاده از سوختهای فسیلی و ترویج آن، با کاهش مقررات فدرال مربوط به انتشار گازهای گلخانهای، تعهدات بینالمللی خود را نیز محدود نموده است. و سایر کشورهای گروه هفت نیز در کاهش سطح تعهدات نشستهای اقلیمی جهانی نقش مهمی داشتهاند.
۶- تشدید مسابقهی تسلیحاتی
ایالات متحده سالانه حدود یک تریلیون دلار برای امور نظامی هزینه میکند و ترامپ خواهان افزایش آن تا حدود ۱٫۵ تریلیون دلار است.
اتحادیه اروپا و بریتانیا نیز مجموعاً حدود ۵۰۰ میلیارد دلار هزینه نظامی دارند و این رقم ممکن است تا سال ۲۰۳۰ به حدود ۸۰۰ میلیارد دلار برسد.
خدمتگزاری در برابر ایالات متحده
اما با وجود افزایش اختلافات میان اعضای گروه هفت، میزان تبعیت آنان از ایالات متحده و مواضع رئیسجمهور آن همچنان چشمگیر است.
کنار گذاشتن آفریقای جنوبی
آفریقای جنوبی که معمولاً به نشستهای گروه هفت دعوت میشد، امسال تحت فشار آمریکا دعوت نشد و تنها برای جلوگیری از حذف کامل نمایندگی آفریقا، فرانسه از کنیا دعوت کرد. دلایل مخالفت ترامپ با حضور آفریقای جنوبی از جمله:
❍ شکایت آفریقای جنوبی علیه اسرائیل در دادگاه بینالمللی به اتهام نقض کنوانسیون منع نسلکشی در غزه؛
❍ اصلاحات ارضی در آفریقای جنوبی که امکان سلب مالکیت برخی زمینها بدون پرداخت غرامت را برای جبران نابرابریهای بهجامانده از دوران آپارتاید فراهم میکند؛
❍ و ادعای وجود «نسلکشی سفیدپوستان» علیه کشاورزان سفیدپوست که واشنگتن آن را مطرح میکند.
ادامه♦️⇩ ⇩ ⇩ | 44 |
| 10 | 🚩 🌐 اجلاس گروه هفت در اویان و بحران نظم سرمایهداری جهانی
✍ #ناصر_برین
۱/۳
📄 از ۱۵ تا ۱۷ ژوئن، نشست گروه هفت (G7) در شهر Évian فرانسه برگزار خواهد شد. رؤسای دولتها و بانکهای مرکزی آمریکای شمالی، قدرتهای اصلی اروپایی و ژاپن در آن گرد هم میآیند تا اختلافات خود را کاهش دهند و درباره پاسخهای مشترک به مشکلاتی که با آن روبهرو هستند گفتوگو کنند. همه متحدان درجه دوم از جمله؛کرهی جنوبی به همراه هند، برزیل و کنیا، استرالیا، قطر، عربستان سعودی، مصر به این نشست دعوت شدهاند.
رقابتهای فزاینده
این نشست گروه هفت دیگر شباهت چندانی به اجلاسهای دوران «جهانیسازی خوشبینانه» ندارد. اکنون کاملاً وارد دورهای شدهایم که با رشد درگیریها و رقابتهای میان قدرتهای سرمایهداری بزرگ مشخص میشود.
نشانههای اختلاف میان ایالات متحده، اتحادیه اروپا و ژاپن روزبهروز بیشتر میشود. تنها به چند مورد اشاره کنیم:
■ سیاستهای صنعتی، تجاری و گمرکی؛
■ تنظیم و نظارت بر پلتفرمهای بزرگ دیجیتال؛
■ استقلال راهبردی و فناوری دفاعی اروپا؛
■ آیندهی ناتو؛
■ روابط با چین، روسیه و ایران؛
■ وضعیت گرینلند؛
■ نقش نهادهای بزرگ بینالمللی مانند؛ سازمان تجارت جهانی، سازمان ملل متحد و…
در تمام این حوزهها، اختلافات میان ایالات متحده و قدرتهای اصلی اروپایی و تا حدی نیز ژاپن، پیوسته افزایش یافته است.
به همین دلیل، احتمال اندکی وجود دارد که گروه هفت بتواند دربارهی پاسخی مشترک به عواملی که روابط بینالمللی را دستخوش بحران کردهاند به توافق برسد.
واپسین دههی قرن بیستم، جهان پس از جنگ سرد وارد مرحلهای شد که در آن سرمایهداری جهانیشده با سرعتی بیسابقه گسترش یافت. این دوره، که با ادعای «جهانیسازی هماهنگ» معرفی میشد، در عمل به تمرکز بیسابقه ثروت، گسترش زنجیرههای تولید فراملی و افزایش وابستگی دولتها به سرمایهی مالی و شرکتهای بزرگ انجامید. گروه هفت در این دوره نقش هماهنگکننده سیاسی این نظم را بر عهده داشت.
اما این نظم در درون خود تناقضهایی تولید کرد که امروز آشکارتر شدهاند.
رقابت میان آمریکا و چین صرفاً رقابت دو دولت نیست، بلکه رقابت میان دو الگوی سازماندهی سرمایهداری است: سرمایهداری مالیشدهی غربی و سرمایهداری دولتی-صنعتی شرق آسیا. اروپا نیز در موقعیتی میانی گرفتار شده است؛ از یکسو وابسته به بازار و امنیت آمریکا و از سوی دیگر تحت فشار رقابت صنعتی و انرژی.
در همین چارچوب، نهادهایی مانند سازمان تجارت جهانی، سازمان ملل و سایر سازوکارهای چندجانبه، بخشی از کارکرد تنظیمی خود را از دست دادهاند، زیرا تضاد منافع میان بلوکهای اصلی سرمایهی جهانی از سطح «مدیریت مشترک» فراتر رفته است.
گروه هفت در این وضعیت دیگر مرکز فرماندهی جهان نیست، بلکه به یک اتاق هماهنگی میان دولتهایی تبدیل شده که هرکدام با بحرانهای داخلی سرمایهداری خود روبهرو هستند: کاهش رشد اقتصادی، فشار بدهی، فرسایش دولت رفاه، و افزایش نارضایتی اجتماعی.
در سطح داخلی این کشورها، آنچه بهعنوان «سیاست عمومی» معرفی میشود، در عمل تحت فشار واقعیت انباشت سرمایه شکل میگیرد. خصوصیسازی خدمات عمومی، محدودسازی هزینههای اجتماعی، سختگیریهای مهاجرتی و افزایش بودجههای نظامی را نمیتوان صرفاً تصمیمات سیاسی مستقل دانست؛ اینها پاسخهای مناسبات به بحرانهای انباشت و رقابت جهانی سرمایه هستند.
در نتیجه، شکاف میان دولتها نه جایگزین تضادهای بنیادیتر، بلکه بازتاب آنهاست. اختلافات ژئوپلیتیکی میان قدرتها واقعی است، اما در لایه عمیقتر، همه این بازیگران درون یک منطق مشترک عمل میکنند: حفظ و بازتولید نظم سرمایهداری جهانی.
با این حال، این نظم وارد مرحلهای از ناپایداری شده است. جهانیشدن دیگر توان تولید اجماع پایدار میان قدرتهای اصلی را ندارد، اما جایگزین منسجمی نیز غیر از اولترالیبرالیسم که افق آن فاشیسم بینالمللی است، برای آن شکل نگرفته است. این وضعیت را میتوان نوعی «گذار بحرانی در سرمایهداری جهانی» دانست: نه بازگشت به نظمهای ملی بسته ممکن است، نه تداوم بیتنش جهانیسازی گذشته.
در این چارچوب، اجلاس اویان را باید نه بهعنوان نقطهی تصمیمگیری، بلکه بهعنوان لحظه مدیریت بحران دید؛ تلاشی برای حفظ انسجام حداقلی در سیستمی که تضادهای درونیاش از ظرفیت تنظیمپذیری نهادهای موجود فراتر رفته است.
ادامه♦️⇩ ⇩ ⇩ | 49 |
| 11 | Sin texto... | 67 |
| 12 | 🚩 ترازنامهی اجمالی یکسال
🖌 #ح_م
۱- بنا به رسمی سنتی در کاخ سفید، دود سفیدی به نشانه حلوفصل صلحآمیز یک تعارض دیگر در جهان به هوا برخاست تا جهانیان بدانند که سیاستمداران آمریکایی تا چه حد از روحیهی ستیزهجویی و جنگ و خونریزی فاصله دارند و جز آرامش ما ملتهای جورواجور چیزی نمیطلبند! مبارکشان باشد این همه پایبندی به تشریفات دیپلماتیک و اجرای مو به موی مناسک صلح و آشتی. اکنون یک سال از خرداد ۱۴۰۴ تا خرداد ۱۴۰۵ گذشته است؛ یک سالی که در آن دو جنگ ــ یکی دوازده روزه و دیگری چهل روزه ــ و یک شورش کور رخ داد. این صلح و صفا که اکنون دودی سفید و امضایی دیجیتالی نشانهی آن شده است، چه ترازنامهای از خود بر جای گذاشته است؟
۲- ترازنامهی اقتصادی احتمالاً سرسامآور است. تخریب خانهها، زیرساختها، مراکز تولیدی، تأسیسات انرژی، شبکههای حملونقل و مناطق شهری و صنعتی، هزینههایی بر جای گذاشته که سالها بر دوش جامعه سنگینی خواهد کرد. برآورد دقیق آن را باید به کارشناسان سپرد، اما حتی تقریبیترین محاسبات نیز از خسارت مستقیم فیزیکی در حدود ۳۰ تا ۸۰ میلیارد دلار و خسارت کل اقتصادی ــ با احتساب رکود، تورم، کاهش تولید، فرار سرمایه و افت سرمایهگذاری ــ در حدود ۱۰۰ تا ۳۰۰ میلیارد دلار سخن میگویند. معنای واقعی این ارقام تنها در ویرانههایی که بر جای ماندهاند خلاصه نمیشود؛ بلکه در سالهایی نهفته است که صرف بازسازی خواهد شد، در پروژههایی که هرگز آغاز نخواهند شد، و در فرصتهایی که برای یک نسل از دست خواهد رفت.
۳- ترازنامهی جانی نیز کمابیش روشن است. حدود ۴۳۰۰ تا ۴۶۰۰ کشته و دستکم ۱۶ تا ۱۸ هزار زخمی؛ و این تنها آماری است که مستقیماً به جنگها مربوط میشود. اگر کشتهشدگان و زخمیهای شورش دیماه را نیز به این مجموعه بیفزاییم، ابعاد انسانی فاجعه روشنتر میشود. اما حتی این اعداد نیز همهی حقیقت را بازگو نمیکنند. پشت هر عدد، خانوادهای قرار دارد که عزیزی را از دست داده، کودکی که یتیم شده، انسانی که برای همیشه با نقص عضو یا آسیب روانی زندگی خواهد کرد.
۴- با این همه، مهمترین بخش ماجرا نه ترازنامهی اقتصادی است و نه ترازنامهی جانی، بلکه ترازنامهی سیاسی است. زیرا خسارتهای مادی را میتوان ــ هرچند با دشواری ــ جبران کرد و ویرانهها را دوباره ساخت؛ اما تغییر توازن نیروهای سیاسی و اجتماعی گاه پیامدهایی بهمراتب پایدارتر بر جای میگذارد. تا خرداد ۱۴۰۴، دستکم در سطح جامعه، برآیند نیروها به سود جنبشهای مدنی بود. جنبش زنان، اعتراضات کارگری، تجمعات بازنشستگان، مطالبات معلمان و دیگر اشکال کنش جمعی، هر یک در حوزهی خود موفق شده بودند بخشی از خواستههایشان را به حکومت تحمیل کنند. فضای اجتماعی به گونهای بود که حتی در مواردی که حکومت تمایلی به عقبنشینی نداشت، ناگزیر میشد در برابر فشار افکار عمومی و واقعیتهای اجتماعی عقب بنشیند. مهمتر از همه آنکه مطالبات گوناگون در حال یافتن زبان مشترکی بودند و نوعی همگرایی اجتماعی، هرچند ناپایدار و پراکنده، در حال شکلگیری بود. اما دو جنگ و شورش دیماه این روند را متوقف کرد. فضای عمومی جامعه از عرصهی مطالبات مدنی به عرصهی امنیتی منتقل شد. در شرایط جنگی، دولتها همواره از امکان بیشتری برای محدود کردن آزادیهای سیاسی برخوردار میشوند و هر مخالفتی را میتوان ذیل ضرورتهای امنیتی تعریف کرد. نتیجه آن بود که جنبشهای مدنی، که تا پیش از آن در متن زندگی اجتماعی حضور داشتند، به حاشیه رانده شدند. میزان بازداشتها و اعدامها افزایش یافت، کنترل امنیتی تشدید شد، حضور خیابانی دشوار و در بسیاری موارد ناممکن گردید و بسیاری از شبکههای کنش مدنی یا از هم پاشیدند یا به حالت تدافعی فرو رفتند. از این منظر، شاید مهمترین دستاورد نیروهای ارتجاعیِ همهی طرفهای درگیر در جنگ همین باشد: انتقال جامعه از میدان مطالبات اجتماعی و مدنی به میدان اضطرار، امنیت و بقا. در چنین فضایی دیگر سخن گفتن از حقوق زنان، دستمزد کارگران، وضعیت معلمان، آزادیهای مدنی یا مطالبات دموکراتیک به آسانی به حاشیه رانده میشود و جای خود را به منطق «شرایط استثنایی» میدهد.
۵- بنابراین اگر بخواهیم ترازنامه این یک سال را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت که جامعه نه تنها هزینههای سنگین اقتصادی و انسانی پرداخت، بلکه بخشی از موقعیت سیاسیای را نیز از دست داد که جنبشهای مدنی طی سالهای گذشته با زحمت فراوان به دست آورده بودند. جنگ پایان یافت، دود سفید به هوا رفت و توافقها امضا شد، اما پرسش اصلی همچنان باقی است: چه کسی هزینهی این صلح را پرداخت و چه کسانی از تغییر توازن نیروها سود بردند؟
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 60 |
| 13 | 💢 هانس گئورگ هنکه (Hans-Georg Henke) نوجوانی است که در یکی از مشهورترین عکسهای پایان جنگ جهانی دوم دیده میشود:. او حدود ۱۵ یا ۱۶ سال داشت و در واحد ضدهوایی «لوفتوافه» خدمت میکرد. عکسش را عکاس آمریکایی، در روزهای فروپاشی رایش سوم ثبت کرد. دربارهی جزئیات محل اسارت و علت دقیق گریه او روایتهای متناقضی وجود دارد، اما اصل ماجرا روشن است: نوجوانی که در جهانی از شعارها، وعدهها و اسطورههای حکومتی بزرگ شده بود، ناگهان با واقعیتی روبهرو شد که دیگر نمیشد انکارش کرد.
✅ هانس-گئورگ هنکه فقط یک سرباز نوجوان آلمانی نبود؛ او تصویری از لحظهای است که یک جهان ذهنی فرو میریزد.
سالها به او گفته بودند که رایش شکستناپذیر است، دشمنان دروغ میگویند، پیروزی نزدیک است و پیشوا راه نجات ملت را میداند. همانند میلیونها آلمانی دیگر، او نیز در فضایی رشد کرد که پروپاگاندا نه فقط اخبار، بلکه برداشت انسان از واقعیت را شکل میداد.
💫 اما بهار ۱۹۴۵ فرا رسید.
شهرها ویران شدند. ارتش عقب نشست. وعدههای پیروزی یکی پس از دیگری رنگ باختند. آنچه باقی ماند، نه شکوه امپراتوری هزارساله، بلکه نوجوانی گریان بود که در میان آوار یک رؤیای سیاسی ایستاده بود.
قدرت واقعی این عکس در اشکهای یک کودکسرباز نیست؛ در مرگ یک باور است.
لحظهای که انسان درمییابد آنچه سالها حقیقت مطلق تصور میکرده، آمیزهای از تحریف، سانسور و تکرار بوده است. در آن لحظه فقط یک حکومت سقوط نمیکند؛ بخشی از هویت فرد نیز فرو میریزد. زیرا او ناچار میشود بپذیرد که جهان، آنگونه که به او آموخته بودند، وجود نداشته است.
تاریخ بارها این صحنه را تکرار کرده است. حکومتها توانستهاند روزنامهها را کنترل کنند، کتابها را بسوزانند، مخالفان را خاموش کنند و روایت رسمی خود را بر جامعه تحمیل نمایند. اما هیچ حکومتی نتوانسته حقیقت را برای همیشه زندانی کند.
حقیقت گاهی دیر میرسد؛ اما وقتی میرسد، با خود حساب پس میگیرد.
آن روز که پردهها کنار میروند، دیگر مهم نیست چند بار یک دروغ تکرار شده بود یا چند میلیون نفر آن را باور کرده بودند. واقعیت به رأی اکثریت نیاز ندارد. واقعیت فقط کافی است آشکار شود.
به همین دلیل عکس هانس-گئورگ هنکه فقط یک سند از جنگ جهانی دوم نیست؛ هشداری است برای هر عصری که در آن قدرت میکوشد جای حقیقت بنشیند.
سرانجام روزی فرا میرسد که روایتها فرو میریزند، افسانهها خاموش میشوند و حقیقت از زیر آوار تبلیغات بیرون میآید؛ همانگونه که در سال ۱۹۴۵ بیرون آمد و اشکهای یک نوجوان، گواه آن شد.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 55 |
| 14 | 🚩🔥 تضادی میان آزادی و استبداد
مسألهی اصلی این است که بسیاری از نیروهای راست اپوزیسیون، بهویژه سلطنتطلبان، این تصور را ترویج کردند که تضاد میان واشنگتن و تهران، تضادی میان آزادی و استبداد است. اما تجربهی چند دههی گذشته نشان داده که دولتهای سرمایهداری، حتی زمانی که شدیدترین دشمنیهای لفظی را با یکدیگر دارند، در نهایت بر اساس موازنهی منافع عمل میکنند، نه بر اساس رهایی مردم. بنابر این، هرگونه توافق، معامله یا تنشزدایی میان آمریکا و رژیم جاسلامی نه یک استثنا، بلکه رفتاری کاملاً قابل پیشبینی در چارچوب منطق دولتهاست.
ج اسلامی صرفاً قربانی سیاستهای خارجی نیست؛ خود یک دستگاه دولتی مستقل قدرت، یک دولت سرمایهدارانه و یک ماشین سرکوب طبقاتی است که منافع مادی مشخصی را نمایندگی میکند. اگر سرکوب کارگران، معلمان، زنان، بازنشستگان و زندانیان سیاسی شدت مییابد، این صرفاً نتیجهی فشار خارجی نیست، بلکه از نیاز درونی این دستگاه به بازتولید سلطه ناشی میشود.
نکتهی مهم در مفهوم «بحرانزیستی» نهفته است؛ یعنی این ایده که رژیم در شرایط بحران خارجی قادر میشود تضاد اصلی جامعه را جابهجا کند. در شرایط عادی، شکاف اصلی میان دولت و جامعه، میان سرمایه و کار، میان سرکوبگر و سرکوبشونده آشکار میشود. اما با ظهور جنگ یا تهدید خارجی، این تضاد بهطور وارونه به تضاد «ملت و دشمن خارجی» تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، دولت میکوشد خود را به نمایندهی کل جامعه ارتقا دهد و هر اعتراض اجتماعی را به خیانت یا همکاری با دشمن تعبیر کند.
با این حال، نمیتوان با قطعیت گفت که هر بحران خارجی الزاماً رژیم را تقویت میکند. تاریخ نشان میدهد که جنگها میتوانند هم موجب انسجام دولتها شوند و هم به فروپاشی آنها بینجامند. آنچه تعیینکننده است، نسبت میان ظرفیت بسیج دولت و میزان فرسودگی اجتماعی و اقتصادی آن است. اما جاسلامی در حیات خود همواره تلاش کرده از بحران خارجی برای بازسازی مشروعیت خود استفاده کند، نه اینکه لزوماً همیشه در این کار موفق بوده باشد.
مهمترین نتیجهی رویدادهای اخیر شاید این باشد که بار دیگر بنبست دو پروژه آشکار شد:
پروژهی نخست؛ «نجات از بیرون» که آزادی را محصول مداخلهی قدرتهای خارجی تلقی کرده است؛
و پروژهی دوم «ضدامپریالیسم دولتی» که هر مخالفتی با جاسلامی را به نفع غرب تفسیر میکند.
هر دو پروژه، جامعهی واقعی ایران را حذف میکنند. در اولی، مردم به پیادهنظام فشارهای ژئوپولیتیک تقلیل مییابند؛ در دومی، به گروگانهای یک دولت سرکوبگر تبدیل میشوند.
از اینرو، طبقهی کارگر ایران نه منافعی در بمباران و مداخلهی خارجی دارد و نه در بقای دستگاه سرکوب داخلی. مبارزهی او نمیتواند به پنتاگون واگذار شود و نمیتواند در پشت پرچم رژیم جمهوری اسلامی نیز حل شود. مسألهی تعیینکننده، حفظ استقلال سیاسی و طبقاتی جنبشهای اجتماعی در برابر هر دو قطب است: هم در برابر نظم جهانی امپریالیستی و هم در برابر سرمایهداری امنیتی و دینی حاکم بر ایران.
در این چارچوب، توافق احتمالی میان واشنگتن و تهران نه یک «خیانت استثنایی»، بلکه یادآور یک حقیقت تاریخی است: دولتها با یکدیگر معامله میکنند، اما هزینهی این معاملات را معمولاً کارگران، تهیدستان، زندانیان سیاسی و مردمی میپردازند که هیچ نقشی در تصمیمگیریهای پشت درهای بسته ندارند. از همینرو، برای یک سیاست رهاییبخش، نقطهی عزیمت نه کاخ سفید است، نه بیت رهبری، بلکه همان عرصهای است که تضاد واقعی جامعه در آن جریان دارد؛ یعنی محیط کار، محله، دانشگاه، خیابان و تمامی اشکال خودسازمانیابی مستقل مردم.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 70 |
| 15 | 🚩🔥آیا تاریخ عقبگرد دارد؟
پاسخ تلخ این است: نه.
هیچ ملتی به «پیش از جنگ» بازنمیگردد. همانطور که هیچ انسانی به پیش از سوگ، پیش از شکست، پیش از زخم بازنمیگردد. جنگ که تمام میشود، فقط شلیکها خاموش میشوند؛ تاریخ همچنان پیش میرود و مردگان را با خود بازنمیآورد.
نه به اسفند پیش از جنگ ۱۴۰۴ بازمیگردیم،
نه به خرداد پیش از جنگ ۱۲ روزهی ۱۴۰۴،
نه به مهر (پیش از ۷ اکتبر) ۱۴۰۲، نه کشتار ۴۰۱ ژینا
نه پیش از آبان ۹۸ خونین گرانی و نه به اردیبهشت ۱۳۹۶ و نه دههی ۶۰ یاران عاشق...
حتی اگر فردا همه تحریمها برداشته شوند، همه توافقها امضا شوند و همه سفارتها باز شوند، باز هم به آن زمانها بازنمیگردیم. چون آن سالها فقط مجموعهای از قیمتها و شاخصهای اقتصادی نبودند؛ مجموعهای از انسانها بودند که دیگر وجود ندارند، فرصتهایی بودند که مصرف شدند و نسلی بودند که پیر شد.
تاریخ بیشتر شبیه چوبی است که خم میشود تا فنری که رها شود و به نقطه نخست بازگردد.
آنچه ملتها را آزار میدهد فقط هزینه جنگ نیست؛ هزینه سالهایی است که هرگز جبران نمیشوند. کودکی که زیر تورم بزرگ شد، جوانی که مهاجرت کرد، خانوادهای که عزیزی را از دست داد، سرمایهای که سوخت، اعتمادی که فروریخت؛ اینها در آمار رشد اقتصادی بازسازی نمیشوند.
اما یک نکته هم هست که در دل این تلخی پنهان شده:
ملتها معمولاً زمانی تغییر میکنند که دیگر امکان بازگشت را از دست داده باشند.
تا وقتی رؤیای بازگشت به دیروز زنده است، سیاست و جامعه نیز در گذشته زندگی میکنند. نقطه عطف زمانی رخ میدهد که مردم بفهمند مسأله «بازگشت» نیست؛ مسأله «از اینجا به بعد» است.
شاید مهمترین سؤال امروز ایران این نباشد که:
«به کدام سال بازخواهیم گشت؟»
بلکه این باشد که:
پس از این همه هزینه، چه چیزی آموختهایم که دوباره همان مسیر را نپیماییم؟
زیرا ملتها را گذشته نجات نمیدهد؛
درسی که از گذشته میگیرند نجات میدهد.
پایان جنگ، بازگشت به دیروز نیست؛ آغاز زندگی با تمام چیزهایی است که دیروز از ما گرفته است.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 56 |
| 16 | Sin texto... | 70 |
| 17 | 🚩⚙️ به مناسبت روز جهانی کودک.
"سلب امکان شدن"
🔴 یکی از معضلات نظام طبقاتی، در مفهوم انسانزدایی آن است که کالایی بودن نیروی کار آن را تا سر حد ازخودبیگانگی برمیکشد.
دوران کودکی، ساحت امکان است؛ زمانی که انسان باید بتواند آزادانه بازی کند، بیاموزد و جهان را تجربه کند تا بتواند آیندهاش را انتخاب کند.
وقتی کودک وارد بازار کار میشود، ساحت امکان او به ساحتِ ضرورت تبدیل میشود. او دیگر پروژهای برای آینده نیست، بلکه تبدیل به ابزاری برای بقایِ حال میشود. ستم اصلی در اینجا فقط فقر مالی نیست، بلکه سرقت زمانِ هستیشناسانه است؛ یعنی دزدیدن فرصتی که کودک باید در آن خود را میساخت.
کودک کار، زخمِ باز وجدان بشری است. او تنها یک عدد در آمارهای اقتصادی نیست؛ او زمان آینده است که در حال مصرف میشود.
جامعهای که کودکانش را به جای صندلیِ مدرسه، بر کف خیابان یا پشتِ کارگاههای نمور مینشاند، در حالِ خوردنِ آیندهی خود است. این یک خودکشیِ جمعی است که در آن، سرمایه، برای حفظ منافع خود یا بقای حقیرانهاش، فرصت شکوفایی را از نسلِ بعد میرباید. عدالت نه در کمک کردن به این کودکان، بلکه در تغییرِ مناسباتی است که کودک را از ابزار بودن به انسان بودن بازگرداند.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 69 |
| 18 | 🚩🎤فایل صوتی یک شهروند خبرنگار در مورد خبرهایی میگوید مبنی بر تفاهم شصت روزه بین ایران و آمریکا که منتشر شده و همزمان دربارهی تجمعهای خیابانی و تفاوتها و تناقضاتی که در میان برخی حامیان حکومت بروز کرده و به خصوص بخشی که پیشتر شعار مرگ بر توافق و مذاکره سر میدادند و اینک با چرخش موضع میگویند؛ ما برای ایران بیرون میآمدیم و میآییم و با مذاکره و توافق مخالف نبودیم.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 60 |
| 19 | 🚩🎶 #توماج، هم نعره میکشه، هم عمل میکنه!
از کسی خط نمیگیره…
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 72 |
| 20 | 🚩⚙ این یکشنبه به یکی از ظریفترین لحظات اندیشهی مارکس میپردازیم: اینکه کارگر چگونه در سطح مبادله بهعنوان «سوژه» ظاهر میشود و چرا همین سوژگی، در دل مناسبات سرمایهداری، در سطح تولید به ضد خود بدل میشود؛ از آزادی صوری در بازار تا وابستگی واقعی در فرآیند تولید.
مارکس در گروندریسه وقتی گذار از مبادله به سرمایه را توضیح میدهد، نشان میدهد که کارگر در مقام مالک نیروی کار خود وارد رابطهی مبادله میشود و در این سطح بهعنوان سوژهی حقوقی و طرف قرارداد ظاهر میگردد؛ اما همین رابطه در سطح تولید دگرگون میشود، زیرا آنچه او عرضه میکند تنها نیروی کار زندهی اوست و این نیرو در اختیار سرمایه قرار میگیرد و در خدمت ارزشافزایی آن عمل میکند. به این معنا، سوژگی کارگر در سطح مبادله متوقف میماند و در فرآیند تولید، کار زنده به ابژهی سازماندهی و فرمان سرمایه بدل میشود. بنابراین آنچه در بازار بهصورت رابطهای میان دو سوژهی آزاد ظاهر میشود، در درون تولید به رابطهای نابرابر میان فرمان و تبعیت تبدیل میگردد.
زیرا کارگر هیچ کالای دیگری جز توانایی کارکردن در اختیار ندارد و برای بازتولید زندگی خویش ناگزیر است به ضرورت، آن را به سرمایه بفروشد. سوژهی مبادله، در قلمرو تولید، گرایش به ابژهی سرمایه شدن پیدا میکند
بنابراین سرمایهداری از یک سو کارگر را بهعنوان سوژهی حقوقی و آزاد به رسمیت میشناسد و از سوی دیگر همان کارگر را در فرآیند تولید تابع منطق انباشت سرمایه میسازد. سوژهبودن کارگر در اینجا نه یک وضعیت مطلق، بلکه شکلی تاریخی و معین از ظهور او در قلمرو مبادله است.
مارکس مینویسد:
📕«کارگر در مبادله بهعنوان سوژه ظاهر میشود، تا آنجا که بهمثابه مالک نیروی کار خود در برابر سرمایه قرار میگیرد؛ اما آنچه برای مبادله در اختیار دارد فقط نیروی کار زندهٔ اوست.»
فصل سرمایه، زیربخش مبادله میان سرمایه و کار -۱۸۵۷–۱۸۵۷
📕„Der Arbeiter erscheint im Austausch als Subjekt, insofern er als Besitzer seiner Arbeitskraft dem Kapital gegenübertritt; aber was er zum Austausch zu bieten hat, ist nur seine lebendige Arbeitskraft.“
#Karl_Marx, Grundrisse, MEW Band 42, ca. S. 271–273.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 75 |
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
