uk
Feedback
كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى

كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى

Відкрити в Telegram

همراهیِ شما با کانال کمیته‌ی فعالین کارگری سوسیالیستی نیروی اصلیِ حرکت آن است. @kkfsf :به ما به‌پیوندید https://t.me/kkfsf

Показати більше
691
Підписники
Немає даних24 години
+27 днів
-230 день
Залучення підписників
червень '26
червень '26
+18
в 3 каналах
травень '26
+21
в 2 каналах
Get PRO
квітень '26
+22
в 1 каналах
Get PRO
березень '26
+21
в 1 каналах
Get PRO
лютий '26
+39
в 2 каналах
Get PRO
січень '26
+61
в 1 каналах
Get PRO
грудень '25
+20
в 3 каналах
Get PRO
листопад '25
+21
в 5 каналах
Get PRO
жовтень '25
+13
в 1 каналах
Get PRO
вересень '25
+21
в 1 каналах
Get PRO
серпень '25
+21
в 1 каналах
Get PRO
липень '25
+28
в 1 каналах
Get PRO
червень '25
+36
в 3 каналах
Get PRO
травень '25
+20
в 8 каналах
Get PRO
квітень '25
+12
в 3 каналах
Get PRO
березень '25
+18
в 3 каналах
Get PRO
лютий '25
+25
в 5 каналах
Get PRO
січень '25
+25
в 3 каналах
Get PRO
грудень '24
+29
в 3 каналах
Get PRO
листопад '24
+33
в 3 каналах
Get PRO
жовтень '24
+32
в 2 каналах
Get PRO
вересень '24
+26
в 6 каналах
Get PRO
серпень '24
+33
в 1 каналах
Get PRO
липень '24
+44
в 7 каналах
Get PRO
червень '24
+45
в 3 каналах
Get PRO
травень '24
+46
в 4 каналах
Get PRO
квітень '24
+51
в 3 каналах
Get PRO
березень '24
+54
в 4 каналах
Get PRO
лютий '24
+32
в 4 каналах
Get PRO
січень '24
+29
в 1 каналах
Get PRO
грудень '23
+21
в 3 каналах
Get PRO
листопад '23
+23
в 2 каналах
Get PRO
жовтень '23
+17
в 3 каналах
Get PRO
вересень '23
+34
в 0 каналах
Get PRO
серпень '23
+25
в 0 каналах
Get PRO
липень '23
+20
в 0 каналах
Get PRO
червень '23
+16
в 0 каналах
Get PRO
травень '23
+22
в 0 каналах
Get PRO
квітень '23
+28
в 0 каналах
Get PRO
березень '23
+20
в 0 каналах
Get PRO
лютий '23
+24
в 0 каналах
Get PRO
січень '23
+38
в 0 каналах
Get PRO
грудень '22
+37
в 0 каналах
Get PRO
листопад '22
+42
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '22
+43
в 0 каналах
Get PRO
вересень '22
+20
в 0 каналах
Get PRO
серпень '22
+10
в 0 каналах
Get PRO
липень '22
+11
в 0 каналах
Get PRO
червень '22
+12
в 0 каналах
Get PRO
травень '22
+17
в 0 каналах
Get PRO
квітень '22
+18
в 0 каналах
Get PRO
березень '22
+23
в 0 каналах
Get PRO
лютий '22
+10
в 0 каналах
Get PRO
січень '22
+10
в 0 каналах
Get PRO
грудень '21
+6
в 0 каналах
Get PRO
листопад '21
+12
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '21
+12
в 0 каналах
Get PRO
вересень '21
+12
в 0 каналах
Get PRO
серпень '21
+18
в 0 каналах
Get PRO
липень '21
+18
в 0 каналах
Get PRO
червень '21
+16
в 0 каналах
Get PRO
травень '21
+306
в 0 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
20 червня+1
19 червня+1
18 червня+1
17 червня+3
16 червня0
15 червня+2
14 червня0
13 червня+1
12 червня0
11 червня0
10 червня0
09 червня+1
08 червня+1
07 червня+1
06 червня+1
05 червня+1
04 червня0
03 червня0
02 червня+1
01 червня+3
Дописи каналу
2
Немає тексту...
1
3
Немає тексту...
1
4
🔥 اگر قرار باشد کیِف بسوزد، مسکو هم خواهد سوخت❗️ جنگی که قرار بود تنها چند روز طول بکشد، اکنون وارد چهارمین سال خود شده است.+5
🔥 اگر قرار باشد کیِف بسوزد، مسکو هم خواهد سوخت❗️ جنگی که قرار بود تنها چند روز طول بکشد، اکنون وارد چهارمین سال خود شده است. حکومتی که بنا بر برآوردهای موجود، بیش از یک میلیون نفر از نیروهای نظامی خود را در قالب کشته، زخمی یا مفقود در این جنگ فرسایشی از دست داده و همین‌طور تلفاتی که به اوکراینی‌ها تحمیل شده است، هم‌چنان رؤیای گسترش قلمرو را دنبال می‌کند، امروز شاهد آن است که آتش همان جنگ به قلب مسکو رسیده است. حمله‌ی گسترده پهپادی اوکراین به پالایشگاه نفت مسکو و اختلال در زیرساخت‌های پایتخت روسیه، نشانه‌ای از آن است که جنگی که کرملین برای تحمیل اراده‌ی خود آغاز کرد، دیگر در جغرافیای اوکراین محصور نمانده است. هنگامی که دولت‌ها انسان را به سوخت ماشین جنگی و توسعه‌طلبی ژئوپلیتیکی بدل می‌کنند، دیر یا زود مرز میان جبهه و پایتخت فرو می‌ریزد. خشونتی که برای سلطه صادر می‌شود، سرانجام به نقطه‌ی آغاز خود بازمی‌گردد. در این میان، آنچه بیش از هر چیز قربانی می‌شود، نه جاه‌طلبی دولت‌ها، بلکه انسان‌هایی هستند که از دل طبقه‌ی کارگر و تهیدستان به میدان‌های نبرد رانده می‌شوند؛ کسانی که می‌تاون آن‌ها را قربانیان الیگارش‌ها نامید. آنان نه برای منافع خود، بلکه برای بازتولید قدرت سیاسی و نظامی الیگارش‌‌ها جان می‌بازند، در حالی که هزینه واقعی جنگ را همین فرودستان می‌پردازند. در واقع، آنچه امروز در مسکو رخ می‌دهد، صرفاً آتش گرفتن یک پالایشگاه یا دودآلود شدن آسمان پایتخت روسیه نیست؛ بلکه بازگشت منطقی است که کرملین با آغاز جنگ بر منطقه تحمیل کرد. جنگی که قرار بود امنیت و نفوذ ژئوپلیتیکی روسیه را گسترش دهد، اکنون خود به عاملی برای فرسایش اقتصادی، انسانی و امنیتی این کشور بدل شده است. جنگ بیش از آنکه مرزها را جابه‌جا کند، آتش خود را به درون همان مناسباتی بازمی‌گرداند که آن را برافروخته است. 📌ویدئوی اول، کمانه کردن موشک ضدپهباد روسی است که به پالایشگاه می‌خورد! به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
9
5
دولت نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ زیرا تا زمانی که به صورت دستگاهی جداشده از جامعه عمل می‌کند، بیان استمرار سلطه است، نه تحقق رهایی، نه آنکه به قدرت‌هایی مستقل از آنان تبدیل شوند. رهایی زمانی آغاز می‌شود که انسان‌ها مناسبات اجتماعی خویش را آگاهانه در اختیار گیرند و هیچ نیرویی را بالاتر از زندگی و کنش مشترک خود ننشانند. در چنین افقی، انسان نه ابزار تحقق غایتی بیرون از خویش، بلکه آفریننده‌ی آگاه جهان اجتماعی خویش است. ریشه‌ی این بیگانگی را باید در خودِ مناسبات تولید جست‌وجو کرد. در جامعه‌ی سرمایه‌داری، انسان‌ها زندگی اجتماعی خویش را از طریق مبادله‌ی کالاها و فروش نیروی کار سازمان می‌دهند. در نتیجه، روابط میان انسان‌ها به روابط میان اشیاء تبدیل می‌شود و محصول کار اجتماعی در قالب سرمایه، ارزش و بازار در برابر آفرینندگان خود به قدرتی مستقل بدل می‌گردد. سلطه صرفاً از اراده‌ی افراد یا نهادها ناشی نمی‌شود، بلکه در دلِ مناسباتی بازتولید می‌شود که کار زنده را تابع انباشت ارزش می‌کنند. از این رو، رهایی تنها با تغییر صاحبان قدرت تحقق نمی‌یابد؛ بلکه مستلزم دگرگونی آن مناسبات مادی است که انسان را از کنترل آگاهانه بر فعالیت اجتماعی خویش جدا می‌سازند. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
23
6
🚩 رهایی نماینده ندارد: نقد انتزاع و دفاع از انسانِ انضمامی ✍. #ناصر_برین 📋 نقطه‌ی عزیمت این نقد نه ملت است، نه دولت، نه حزب
🚩 رهایی نماینده ندارد: نقد انتزاع و دفاع از انسانِ انضمامی ✍. #ناصر_برین 📋 نقطه‌ی عزیمت این نقد نه ملت است، نه دولت، نه حزب و نه هیچ کلیتِ جداشده از زندگی واقعی انسان‌ها. نقطه‌ی عزیمت، انسان‌های انضمامی در مناسبات اجتماعی و تاریخیِ معین است؛ انسان‌هایی که در فرایند تولید و بازتولید زندگی خویش، می‌اندیشند، عمل می‌کنند، رنج می‌کشند و جهان مشترک خود را می‌سازند. خطای بنیادین بسیاری از دستگاه‌های فکری و سیاسی آن‌جاست که محصول فعالیت انسان‌ها را به موجودیتی مستقل از آنان تبدیل می‌کنند. گاه این موجودیت «ملت» نام می‌گیرد، گاه «دولت»، گاه «حزب»، گاه «تاریخ» و گاه حتی «انقلاب». در چنین وضعی، آنچه در اصل حاصل کنش انسان‌های واقعی بوده است، به نیرویی مستقل بدل می‌شود که بر فراز آنان می‌ایستد و آنان را به ابزار تحقق خویش فرو می‌کاهد. نقد مارکس به سرمایه‌داری از همین وارونگی آغاز می‌شود. سرمایه صرفاً مجموعه‌ای از اشیاء یا ثروت انباشته نیست؛ سرمایه رابطه‌ای اجتماعی است که در آن فعالیت زنده‌ی انسان در برابر آفرینندگان خود به قدرتی بیگانه تبدیل می‌شود. نیروی کار به کالا بدل می‌گردد و انسان در برابر محصول فعالیت خویش به ابژه‌ای در فرایند انباشت سرمایه تنزل می‌یابد. اما تجربه‌ی تاریخی نشان داده است که این خطر به سرمایه محدود نمی‌شود. هرگاه یک نهاد، یک سازمان، یک دولت یا یک ایدئولوژی خود را تجسم حقیقتی برتر از انسان‌های واقعی بداند، همان منطق بیگانگی در شکلی تازه بازتولید می‌شود. هنگامی که انسان به نام آینده، ملت، تاریخ، انقلاب یا ضرورت سیاسی قربانی می‌شود، شکل سلطه تغییر کرده است اما رابطه‌ی سلطه همچنان پابرجاست. از این‌رو، موضوع تنها نقد سرمایه نیست، بلکه نقد هر رابطه‌ای است که فرآورده‌های فعالیت انسانی را به قدرت‌هایی مستقل از انسان‌ها تبدیل می‌کند. هیچ هدف سیاسی، هیچ برنامه‌ی تاریخی و هیچ آرمان جمعی نمی‌تواند مشروعیتی مستقل از زندگی و کنش انسان‌های واقعی داشته باشد. کلیت‌های اجتماعی تنها تا آنجا اعتبار دارند که امکان گسترش آزادی، مشارکت و شکوفایی انسان‌ها را فراهم آورند؛ نه آنکه آنان را در خود مستهلک سازند. طبقات اجتماعی، برخلاف ملت یا دولت، صرفاً مفاهیمی انتزاعی نیستند. طبقات بیان روابط واقعی و مادی موجود در جامعه‌اند. با این حال، طبقه نیز نباید به سوژه‌ای فراانسانی یا حامل حقیقتی مقدس تبدیل شود. اهمیت مبارزه‌ی طبقاتی از آن روست که انسان‌های واقعی در درون آن برای رفع شرایط بیگانگی و سلطه مبارزه می‌کنند، نه آنکه افراد به ابزار تحقق رسالتی مستقل به نام «طبقه» بدل شوند. بر همین اساس، خودرهایی را نمی‌توان به دیگری واگذار کرد. هیچ حزب، رهبر، دولت، روشنفکر یا نهاد سیاسی نمی‌تواند به جای انسان‌های واقعی رهایی را محقق کند. رهایی امری نیابتی نیست. آزادی تنها از خلال مشارکت آگاهانه و مستقیم انسان‌ها در دگرگونی شرایط زندگی خویش پدید می‌آید. هرجا که اراده‌ی زنده‌ی انسان‌ها جای خود را به فرمان یک قدرت جداشده از آنان بدهد، امکان شکل‌گیری سلطه‌ای تازه فراهم می‌شود. تجربه‌ی کمون پاریس، انقلاب اکتبر و روندهای بوروکراتیکی که بعدها در اشکال گوناگون استالینیستی، مائوئیستی و دیگر صورت‌های اقتدارگرایانه پدیدار شدند، نشان می‌دهد که نقد را نمی‌توان به خطاهای فردی یا انحراف رهبران محدود کرد. خودِ اشکال سازمان‌یابی، نظریه‌ها و نهادها باید پیوسته در معرض نقد قرار گیرند. هیچ جنبش رهایی‌بخشی از خطر بیگانگی مصون نیست. نقد انقلابی زمانی زنده می‌ماند که بتواند حتی مناسبات و سنت‌های برخاسته از خود را نیز در برابر معیار آزادی انسان‌ها مورد پرسش قرار دهد. امر مشترک اجتماعی موجودیتی مستقل از افراد نیست. جامعه شبکه‌ی زنده‌ای از روابط انسانی است که در آن افراد از طریق همکاری آگاهانه، جهان مشترک خود را می‌آفرینند. جامعه زمانی آزاد است که این روابط تحت سلطه‌ی نیروهای بیگانه، قدرت‌های بوروکراتیک یا مناسبات استثمارگرانه قرار نگیرند. سوسیالیسم در این افق نه صرفاً انتقال مالکیت و نه صرفاً حاکمیت یک طبقه است. سوسیالیسم شکلی از سازمان اجتماعی است که در آن شرایط مادیِ لازم برای رفع بیگانگی، گسترش خودآیینی، مشارکت مستقیم و رشد همه‌جانبه‌ی افراد فراهم می‌شود. هدف آن آزادسازی ظرفیت‌های انسانی و پایان دادن به وضعیتی است که در آن انسان در برابر نیروهای اجتماعیِ آفریده‌ی خود ناتوان می‌گردد. مسأله‌ی مرکزی نه جایگزینی یک قدرت انتزاعی با قدرتی انتزاعی دیگر، بلکه بازگرداندن نیروهای اجتماعی به کنترل آگاهانه‌ی انسان‌هایی است که آن‌ها را پدید آورده‌اند. هیچ نهاد اجتماعی نباید به قدرتی مستقل از انسان‌ها تبدیل شود. ادامه♦️⇩ ⇩ ⇩
21
7
Немає тексту...
59
8
🚩 ⚙️ عاملیت آگاهانه علیه موعودگرایی کور سلطنت‌طلبی بررسی اشکال متنوع تفکر موعودگرایانه در فرهنگ سیاسی ایرانیان، گواه آن است
🚩 ⚙️ عاملیت آگاهانه علیه موعودگرایی کور سلطنت‌طلبی بررسی اشکال متنوع تفکر موعودگرایانه در فرهنگ سیاسی ایرانیان، گواه آن است که در دهه‌های پایانی قرن بیستم میلادی و دهه‌های آغازین قرن بیست‌ویکم تجربه می‌کنیم، نه روی به آینده یا زیستن در حال، که رجعت‌های ساده‌انگارانه به گذشته است؛ با هدف یافتن راهکاری برای حال و نه حتی راه‌توشه‌ای برای آینده. اما این رجوع به گذشته نیست، بلکه ارتجاع است: دست‌وپا زدن در پاسخ‌های کهنه برای پرسش‌های تازه. ❑ اسلام‌گرایان شیعی حاکم و اپوزیسیون برانداز پهلوی‌پرست، دو شکل از این اتوپیانیسم گذشته‌نگر و ایدئولوژی موعودگرایانه‌اند که حول اطاعت ولایت و اعطای وکالت تعریف می‌شوند. اولی چون در قدرت است، ظهور منجی آسمانی را عامدانه به تعویق می‌اندازد و دومی چون بیرون از قدرت مانده، ناچارست انفعال منجی زمینی را توجیه کند. اولی شکست را با علائم ظهور در شام، خراسان، یمن و حجاز توجیه می‌کند، دومی با التماس به آمریکا و اسرائیل، برای جنگ‌افروزی، براندازی و رهبری خیزش «بازگرداندن عظمت به ایران» (میگا) که سرمستی آن در شبکه‌های مزدور چندان دوام نیاورد. ❑ بر این اساس، خطای مشترک ناشی از این فرهنگ منحط سیاسی در ادوار مختلف زندگی نسل ما و نسل‌های پیش از ما این بود که آن فضایل اخلاقی را که می‌توانستیم بر اساس آرمان‌گرایی‌مان به‌طور نسبی در خود پرورش دهیم و در مقام شهروندان عادی مستعد حیات سیاسی آزادیخواهانه و برابری‌خواهانه شویم، به‌طور مطلق به شخصیت‌های زنده و مرده‌ای نسبت دادیم که هیچ شایسته‌ی آن نبودند. و آن‌گاه، همان کسانی که پیشتر حاضر نبودند بر اثر اصول مشخص و ارزش‌های بنیادین همفکری کنند تا چونان انسان‌های مدرن به توافقی برای همکاری دست یابند، هم‌چون اعضای فرقه‌ای دینی (در معنای کالت، نه سکت) حاضر به بیعت با کسی خواهند شد که آن‌را مظهر تمامی آن اصول و ارزش‌ها می‌پندارند، اما به‌زودی شاهد نقض عملی تمام آن‌ها خواهند بود. ★ در نهایت، چاره‌ای نمی‌ماند جز گذار از این موعودگرایی کور و منفعلانه به عاملیت آگاهانه و سازماندهی فعالانه. اکنون این شعار بیش از پیش بایستی به سرلوحه‌ی کنونی فعالان کارگری و انقلابیون مبارز ایران بدل شود: «وقت‌تان را در محافل و آکسیون‌های خیابانی هدر ندهید. سازماندهی کنید!» به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
52
9
🚩 ⚙️ «برده‌ی رومی با زنجیر به اربابش بسته بود؛ کارگر مزدبگیر با رشته‌هایی نامرئی به صاحب خود وابسته است.» ✍#مارکس - جلد اول
🚩 ⚙️ «برده‌ی رومی با زنجیر به اربابش بسته بود؛ کارگر مزدبگیر با رشته‌هایی نامرئی به صاحب خود وابسته است.» ✍#مارکس - جلد اول سرمایه، فصل «انباشت سرمایه» „Der römische Sklave war durch Ketten an seinen Eigentümer gefesselt, der Lohnarbeiter ist durch unsichtbare Fäden an seinen Besitzer gebunden.“ Das Kapital, Band I-Kapitel 21 جایی که مارکس می‌خواهد تفاوت میان شکل‌های تاریخی سلطه را نشان دهد. در این فراز نشان می‌دهد که کارگر مزدی از نظر حقوقی «آزاد» به نظر می‌رسد، اما از نظر اقتصادی به سرمایه وابسته است. برده به یک ارباب مشخص تعلق دارد، ولی کارگر مزدی به طبقه‌ی سرمایه‌دار وابسته است و برای ادامه‌ی زندگی ناگزیر است نیروی کار خود را بفروشد. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
46
10
📹 «ایمان مردم ایران» 🔷تجربه‌ی چین نشان داد گشایش اقتصادی و سیاست خارجی می‌تواند همراه با انسداد سیاسی و اجتماعی انجام شود. هرچند قبای دنگ شیائو پنگ برای قالیباف بسیار گشاد خواهد بود. اما برای آن طرفداران افراطی رژیم که خیال کردند با حضور در خیابان به عنوان «مردم مومن و انقلابی ایران» حرف خود را به کرسی می‌نشانند، دیدار جمعه یادآور نخستین گفت‌وگوی مائو و نیکسون در اپرای ⬅️ «نیکسون در چین» اثر جان آدامز است؛ جایی که نیکسون دربار‌ه‌ی «ایمان مردم چین» می‌پرسد و مائو می‌گوید؛ این‌ها لاف و گزافی بیش نیست. اپرای جان آذامز، دیدار نیکسون و مائو فقط یک رویداد تاریخی نیست؛ تاریخ وارد صحنه می‌شود. سیاست از تصمیم فاصله می‌گیرد و به اجرا تبدیل می‌شود. قدرت در این جهان توضیح نمی‌دهد، نمایش می‌دهد. گفت‌وگوها انتقال معنا نیستند؛ برخورد دو منطق کنترل‌اند. هر طرف تلاش می‌کند واقعیت را نگه دارد، اما واقعیت از قبل وارد روایت شده است. در این جابه‌جایی، حقیقت بیرونی حذف نمی‌شود؛ در فرم سیاست حل می‌شود. آنچه باقی می‌ماند نه «رخداد»، بلکه «قابلیت اجرا» است. واژه‌هایی مثل مردم، اراده یا پیشرفت ثابت نمی‌مانند. این واژه‌ها شناورند و بسته به موقعیت گوینده دوباره وزن می‌گیرند. قدرت با همین واژه‌ها کار می‌کند، نه با واقعیت خام. در این چارچوب، مسأله این نیست که چه کسی درست تصمیم گرفته. مسأله این است که سیاست هنوز به بیرون ارجاع دارد یا فقط خودش را بازتولید می‌کند. گشایش هم همین‌جا دوپاره می‌شود: توسعه‌ی ارتباط بیرونی و تثبیت انسداد درونی می‌توانند هم‌زمان رخ دهند، بدون تناقض در سطح اجرا. اپرا درست روی این شکاف می‌ایستد: فاصله‌ی میان تغییر صحنه و تداوم مناسبات؛ جایی که جهان مدرن به‌جای تغییر بنیادین، صحنه‌های خودش را بازآرایی می‌کند. https://youtu.be/cqKZIzZPLgg?is=dl0DuOQMT01pIvzA به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
59
11
Немає тексту...
74
12
▪️📹 فیلم کوتاه مترسک 🎥 اثر: شاپور شهبازی یوتوب: https://youtu.be/qWVYujqcjGs?is=kZZhJ17Od3vTCG3S به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌http
▪️📹 فیلم کوتاه مترسک 🎥 اثر: شاپور شهبازی یوتوب: https://youtu.be/qWVYujqcjGs?is=kZZhJ17Od3vTCG3S به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
74
13
از این دید، حتی پرسش مدرنِ «چگونه باید حکومت کرد؟» نیز هنوز کافی نیست. زیرا نقد رادیکال‌تر می‌پرسد: چرا اساساً باید مناسباتی وجود داشته باشد که در آن گروهی حکومت کنند و گروهی بر آنان حکومت شوند؟ در این سطح، مسأله دیگر نه شخص حاکم و نه حتی صرفاً شکل حکومت، بلکه خودِ جدایی دولت از جامعه و جدایی فرمانروایان از فرمان‌بران موضوع نقد قرار می‌گیرد. بدین‌ترتیب، آپوریای مدرنیته سیاسی را می‌توان چنین صورت‌بندی کرد: سیاست مدرن توانست پرسش از حاکم را به پرسش از شیوهٔ حکومت تبدیل کند، اما نتوانست از افق خودِ حکومت‌مندی فراتر رود. ازاین‌رو هرگاه نهادها دچار بحران می‌شوند، آگاهی سیاسی دوباره به عقب بازمی‌گردد و به جای نقد مناسبات، در جست‌وجوی چهره‌های نجات‌بخش یا مقصران تازه برمی‌آید. به این معنا، پیشامدرن نه صرفاً گذشتهٔ سیاست مدرن، بلکه امکان دائماً حاضرِ بازگشت در درون خود آن است. * آپوریا وضعیتی است که در آن یک تناقض درونی، امکان دستیابی به راه‌حلی نهایی را معلق می‌کند. آپوریای سیاست مدرن آنجاست که می‌کوشد از پرسش «چه کسی حکومت کند؟» فراتر رود، اما پیوسته به همان پرسش بازمی‌گردد. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
78
14
🚩 🏛 ذهنیت در سیاست پیشامدرن ✍ #ن_برین گردش بزرگ از سیاست پیشامدرن به سیاست مدرن را می‌توان در جابه‌جایی یک پرسش بنیادین مشا
🚩 🏛 ذهنیت در سیاست پیشامدرن ✍ #ن_برین گردش بزرگ از سیاست پیشامدرن به سیاست مدرن را می‌توان در جابه‌جایی یک پرسش بنیادین مشاهده کرد: گذار از این پرسش که «چه کسی باید حکومت کند؟» به این پرسش که «چگونه باید حکومت کرد؟» در سیاست پیشامدرن، مسألهٔ اصلی همواره یافتن حاملِ قدرت بود؛ شاه خوب در برابر شاه بد، فرمانروای عادل در برابر فرمانروای ستمگر، یا خاندان مشروع در برابر خاندان نامشروع. در این افق، قدرت هم‌چون ویژگی اشخاص فهمیده می‌شد و گویی با جایگزینی فردی به‌جای فرد دیگر، مسألهٔ سیاست نیز حل می‌گردید. اما مدرنیته، دست‌کم در معنای نظری خود، دگرگونی عمیق‌تری را مطرح کرد. مسأله دیگر نه فضیلت یا رذیلت اشخاص، بلکه سازمان‌دهی عقلانی قدرت، قانون، نهادها و شیوهٔ اعمال حاکمیت شد. آنچه اهمیت یافت، سازوکارهای حکومت بود، نه صرفاً هویت حاکمان. این افقی است که هگل در فلسفهٔ سیاسی خود می‌گشاید؛ آنجا که دولت را نه ارادهٔ فردی فرمانروایان، بلکه «واقعیتِ فعلیت‌یافتهٔ ایدهٔ اخلاقی» می‌نامد. نزد هگل، دولت زمانی عقلانی است که در قالب نهادها، قوانین و میانجی‌های عینی تحقق یابد؛ از این‌رو موضوع اساسی دیگر این نیست که چه کسی بر رأس قدرت قرار دارد، بلکه این است که قدرت چگونه سازمان یافته و چگونه عمل می‌کند. با این همه، مدرنیته هرگز به‌طور کامل از افق پیشامدرن عبور نکرده است. زیرا حتی در بسیاری از جنبش‌های سیاسی معاصر، سیاست بار دیگر به سطح اشخاص فروکاسته می‌شود. هرگاه تمام نزاع سیاسی به این تقلیل یابد که «فلان فرد باید بیاید» یا «فلان فرد باید برود»، پرسش از مناسبات، نهادها و ساختارهای قدرت جای خود را به جست‌وجوی منجیان یا دشمنان می‌دهد. در چنین وضعیتی، ذهنیت پیشامدرن در درون صورت‌های ظاهراً مدرن سیاست بازتولید می‌شود. آپوریای سیاست مدرن درست از همین‌جا آغاز می‌شود: اگر مدرنیته با عبور از پرسش «چه کسی؟» به پرسش «چگونه؟» تعریف می‌شود، پس چرا سیاست مدرن پیوسته به همان پرسش نخست بازمی‌گردد؟ پاسخ را می‌توان در شکاف میان تجربهٔ روزمره و فهم نظری قدرت جست‌وجو کرد. انسان‌ها قدرت را در چهرهٔ اشخاص می‌بینند، اما قدرت در واقع از خلال مناسبات، نهادها و ساختارها عمل می‌کند. ازاین‌رو آگاهی سیاسی دائماً میان این دو سطح در نوسان است و بارها از نقد مناسبات به نقد افراد سقوط می‌کند. اما نقد مارکس گامی فراتر می‌رود. اگر هگل توجه را از اشخاص به نهادها منتقل می‌کند، مارکس توجه را از نهادها به مناسبات اجتماعی‌ای معطوف می‌سازد که این نهادها بر بستر آن‌ها شکل می‌گیرند. از همین رو در آغاز «هیجدهم برومر لویی بناپارت» می‌نویسد: «انسان‌ها تاریخ خود را می‌سازند، اما نه در شرایطی که خود برگزیده‌اند.» مقصود این است که کنش افراد، هر اندازه مهم باشد، همواره در چارچوب مناسباتی صورت می‌گیرد که پیشاپیش وجود دارند و حدود امکان عمل آنان را تعیین می‌کنند. از این دید، حتی پرسش مدرنِ «چگونه باید حکومت کرد؟» نیز هنوز کافی نیست. زیرا نقد رادیکال‌تر می‌پرسد: چرا اساساً باید مناسباتی وجود داشته باشد که در آن گروهی حکومت کنند و گروهی بر آنان حکومت شوند؟ در این سطح، مسأله دیگر نه شخص حاکم و نه حتی صرفاً شکل حکومت، بلکه خودِ جدایی دولت از جامعه و جدایی فرمانروایان از فرمان‌بران موضوع نقد قرار می‌گیرد. ادامه♦️⇩ ⇩ ⇩
65
15
🔷❌ «جی‌دی ونس، معاون دونالد ترامپ که روز جمعه در سوئیس تفاهم‌نامه پایان جنگ با ایران را امضاء خواهد کرد، گفته مفاد این توافق
🔷❌ «جی‌دی ونس، معاون دونالد ترامپ که روز جمعه در سوئیس تفاهم‌نامه پایان جنگ با ایران را امضاء خواهد کرد، گفته مفاد این توافق اولیه در یک جمله چنین خلاصه می‌شود که اگر ایران به تعهدات خود در چارچوب این توافق عمل کند ایالات متحده آماده فراهم کردن زمینه برای بازگشت این کشور به صحنه اقتصاد جهانی است.» ⬅️مفاد منتشر شدۀ توافق نشان می‌دهد که نتانیاهو و ترامپ نه عوامل براندازی که دست‌اندرکار سزارین موفق جمهوری اسلامی به دوران جدیدی از تثبیت خارجی و تشدید استبداد داخلی شده‌اند. ⬅️رضا پهلوی هم چیزی غیر از مامای سنتی خانواده با قابلمه‌ی آب‌جوش نبوده که پیش از شروع درد زایمان کنارش گذاشته‌اند ☑️ هوادارانش هم رجاله‌ها و رقاصه‌های این جشن شادمانی بودند! به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
68
16
Немає тексту...
72
17
🚩⚙️ آنچه شکل سیاسی دولت را بدون سازماندهی کار توسط خود فروشندگان نیروهای کار تعیین می‌کند، حکومت «سرمایه» است. دمکراسی پارلم
🚩⚙️ آنچه شکل سیاسی دولت را بدون سازماندهی کار توسط خود فروشندگان نیروهای کار تعیین می‌کند، حکومت «سرمایه» است. دمکراسی پارلمانی نه با آزادی کارگران بلکه با قتل و کشتار و برده‌گی مزدی مترادف است. صرفاً حق رأی همگانی به هیچ‌وجه نوش‌داروی آزادی نیست. آن‌را رأی «جمهوری اسلامی آری یا نه» سال ۵۷ به‌وضوح نشان داد که چگونه عنان مبارزه‌ی طبقاتی را از کف طبقه‌ی کارگر ایران ربود، ساخت‌بندی طبقاتی‌شان را در جنگ ارتجاعی از هم گسست و تخریب کرد، با ماسک ریاکارانه‌ی «آزادی، برابری، برادری جمهوری اسلامی» استبداد مضاعف [استبداد ولایت فقیه و دولت مستبد سرمایه] را بر گرده‌ی توده‌های انقلابی و متوهم گسترانید. دیدیم که چگونه «سازماندهی کار» توسط رژیم اسلامی سرمایه همان «کار مزدی» و همان سازماندهی بورژوایی موجود کار است و بنابراین شکل «برده‌گی مزدی» آن‌هم در رقت‌انگیزترین شکلی (فریاد اعتراضی به کار تحقق‌یافته اما با مزدهای معوقه) که کارگران هم‌چنان از آن رنج می‌برند، ادامه یافت. نباید در ماهیت دولت دچار توهم شد. نه دولت و نه سران هیچ دولتی بی‌طبقه نیستند. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
65
18
۳/۳ اما موضع گروه هفت درباره‌ی ایران درباره‌ی جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران از ۲۸ فوریه، اساساً موضوع «حقوق بشر بین‌المللی» دیگر مطرح نیست و تمرکز صرفاً بر برنامه هسته‌ای قرار گرفته حتی برنامه‌ی موشکی ایران به حاشیه رانده شده است. هم‌چنین این شرایط، قدرت نهادهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی را برای سرکوب معترضان داخلی به شکل محسوسی افزایش داده و تشدید کرده است که با‌ سکوت در برابر تشدید سرکوب توسط سپاه پاسداران همراه است. تنها بنابه آمار منتشرشده از سوی سازمان حقوق بشر ایران؛ از اول نوامبر ۲۰۲۵ تا ۲۸ فوریه ۲۰۲۶: ۱۲۱ حکم اعدام اجرا شده است. از اول مارس تا ۳۱ مه ۲۰۲۶: ۳۲۱ حکم اعدام اجرا شده که هنوز هم ادامه دارد. با این حال، وزیران خارجه‌ی کشورهای گروه هفت در اول مارس با زبانی محتاطانه و دیپلماتیک اعلام کردند که: «به هماهنگی نزدیک اقدامات خود در برابر چالش‌های گوناگونی که جامعه بین‌المللی با آن روبه‌رو است ادامه خواهند داد.» که این موضع نشانه‌ای از بی‌اعتنایی به تشدید سرکوب در ایران نیز تلقی می‌شود. پسین کلام اجلاس گروه هفت در اویان بار دیگر این واقعیت را آشکار می‌کند که جهان در حال عبور از یک دوره‌ی گذار تاریخی است. نظمی که پس از جنگ سرد بر پایه برتری اقتصادی و سیاسی غرب شکل گرفت، همچنان پابرجاست، اما دیگر از انسجام و توانایی گذشته برای مدیریت بحران‌های جهانی برخوردار نیست. رقابت قدرت‌های بزرگ، گسترش تنش‌های ژئوپلیتیکی، بحران‌های اقتصادی، چالش‌های فناورانه، مسأله‌ی انرژی، مهاجرت و تغییرات اقلیمی، همگی در شرایطی جریان دارند که سازوکارهای سنتی حکمرانی جهانی بیش از پیش با محدودیت روبه‌رو شده‌اند. گروه هفت هنوز یکی از مهم‌ترین مراکز هماهنگی قدرت‌های سرمایه‌داری پیشرفته محسوب می‌شود، اما دیگر نمی‌تواند همچون دهه‌های گذشته نقش تعیین‌کننده و بلامنازع در جهت‌دهی به تحولات جهانی ایفا کند. ظهور قدرت‌های نوظهور، به‌ویژه در آسیا و جنوب جهانی، و هم‌چنین تعمیق اختلافات میان خود اعضای این گروه، نشان می‌دهد که توازن قدرت جهانی در حال تغییر است. در عین حال، بسیاری از روندهایی که در سال‌های اخیر شدت گرفته‌اند ــ از افزایش نابرابری‌های اقتصادی و فشار بر نظام‌های رفاهی گرفته تا گسترش سیاست‌های امنیتی، محدودیت‌های مهاجرتی و رشد بی‌سابقه هزینه‌های نظامی ــ صرفاً محصول تصمیم‌های مقطعی دولت‌ها نیستند، بلکه ریشه در بحران‌ها و تناقض‌های عمیق‌تر نظم اقتصادی و سیاسی موجود دارند. اختلافات میان دولت‌ها واقعی است، اما این اختلافات در چارچوب مناسبات مشترک شکل می‌گیرد که هدف اصلی آن حفظ ثبات و بازتولید نظم موجود است. شاید مهم‌ترین ویژگی دوران کنونی آن باشد که نه نظم پیشین توانایی حل بحران‌های انباشته‌شده نظام جهانی سرمایه‌داری را دارد و نه هنوز بدیلی منسجم و مورد توافق برای آن شکل گرفته است. از این‌رو، اجلاس اویان را نمی‌توان نقطه‌ی آغاز یک نظم تازه دانست؛ بلکه باید آن را تلاشی برای مدیریت بی‌ثباتی‌ها و حفظ حداقلی از هماهنگی در جهانی تلقی کرد که بیش از هر زمان دیگری با عدم‌قطعیت، رقابت و بحران‌های درهم‌تنیده روبه‌رو است. در برابر، پرولتاریای جهانی وجود دارد؛ اما هنوز خود را در قامت قدرتی هم‌سنگِ سرمایه‌ی جهانی سازمان نداده است. منابع منتخب: SIPRI، World Bank، UN، IOM، IPCC، World Inequality Lab و Iran Human Rights. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
64
19
۲/۳ حرکت به سوی «جی-صفر» (G-Zero) در واقع، نهادهای مختلف «حکمرانی جهانی» بیش از پیش دچار اختلال و ناکارآمدی شده‌اند: ❑ سازمان ملل به‌شدت تضعیف شده است. ❑ سازمان تجارت جهانی در اثر سیاست‌های تعرفه‌ای یک‌جانبه ایالات متحده به حاشیه رانده شده است. ❑ گروه ۲۰ (G20) حتی برای توافق بر سر یک بیانیه‌ی پایانی نیز با دشواری روبه‌رو است. ❑ بریکس BRICS نیز مجموعه‌ای از منافع متضاد را در خود جای داده است. در همین چارچوب، می‌توان ظهور وضعیتی را پیش‌بینی کرد که آن را «جی-صفر» (G-Zero) نامید. زیرا عملیات آمریکا با دستگیری رئیس‌جمهور ونزوئلا، بازتاب تغییری عمیق‌تر به سوی چیزی است که “جهان جی-صفر” را نشان می‌دهد؛ جهانی که در آن هیچ کشوری نه تمایل دارد و نه توانایی آن را دارد که رهبری جهانی را بر عهده بگیرد. ایالات متحده از نظم بین‌المللی‌ای که خود زمانی بنا کرده بود ـ نظمی مبتنی بر امنیت جمعی، حاکمیت قانون و هنجارهای دموکراتیک ـ فاصله گرفته و آن را با اقدام‌های یک‌جانبه مبتنی بر قدرت عریان جایگزین کرده است. اما آن‌چه را بتوان تنها نقاط توافق نامید؛ تشدید مبارزه‌ی طبقاتی است. اعضای گروه هفت دست‌کم بر سر شش هدف بدون هیچ دشواری با یکدیگر توافق دارند: ۱- ادامه دادن به ثروتمندتر کردن سرمایه‌داران؛ ۲- ادامه تخریب خدمات عمومی و نظام‌های تأمین اجتماعی؛ ۳- محدودتر کردن آزادی‌ها و حقوق دموکراتیک؛ ۴- تشدید برخورد با مهاجران؛ ۵- نادیده گرفتن بحران اقلیمی؛ ۶- شتاب بخشیدن به مسابقه تسلیحاتی. برای همین اساساً نیازی به مذاکره در اویان وجود ندارد، زیرا توافق از پیش حاصل شده است. ۱- ثروتمندتر کردن سرمایه‌داران تعداد میلیاردرهای دلاری جهان از ۱۸۱۰ نفر در سال ۲۰۱۶ به ۳۰۲۸ نفر در سال ۲۰۲۵ رسیده است. این افراد مجموعاً ۱۵ تریلیون دلار دارایی در اختیار دارند؛ رقمی که تقریباً معادل دارایی‌های ۵٫۵ تا ۶ میلیارد نفر از فقیرترین ساکنان جهان (حدود ۷۰ درصد جمعیت جهان) است. این شکاف عظیم ثروت هرگز مورد توجه سران قدرت‌های نظام سرمایه قرار نمی‌گیرد، زیرا خود آنان از نظم موجود منتفع هستند. ۲- تضعیف خدمات عمومی و تأمین اجتماعی شرکت‌ها و دولت‌ها، چه با سیاست‌های تند و چه تدریجی، در مسیر کاهش مستمر هزینه‌های اجتماعی برعلیه طبقه‌ی کارگر جهانی حرکت می‌کنند. ۳- محدود کردن آزادی‌ها و حقوق دموکراتیک نشانه‌هایی از گسترش گرایش‌های امنیتی و فاشیستی در بسیاری از کشورهای گروه هفت مشاهده می‌شود. چنان‌چه؛ برخی دولت‌های غربی حتی با نگاه تحسین‌آمیز به الگوهایی مانند روسیه و چین می‌نگرند؛ کشورهایی که در آنها حکومت‌ها و شرکت‌ها با محدودیت‌های کمتری از جانب اتحادیه‌های کارگری، احزاب مخالف یا انجمن‌های مستقل روبه‌رو هستند. به این معنی که «امپریالیسم در حال افول» با حقوق دموکراتیک سازگاری ندارد. ۴- تشدید برخورد با مهاجران طی ده سال گذشته بیش از ۳۰ هزار نفر در تلاش برای ورود غیرقانونی به اروپا در اعماق دریای مدیترانه فرورفته‌اند. در مورد ایالات متحده نیز گفته می‌شود، که حدود ۷ هزار نفر هنگام تلاش برای عبور از مرز جان باخته‌اند. نقش آژانس مرزبانی و گارد ساحلی اتحادیه اروپا (Frontex) که کارش هماهنگی و پشتیبانی از کنترل مرزهای خارجی شنگن با بودجه‌ای حدود یک میلیارد یورو می‌باشد، که قرار است برای کنترل مهاجرت از چند هزار مأمور تا سال ۲۰۲۷ شمار آنان به ۱۰ هزار نفر برسد. ۵- نادیده گرفتن بحران اقلیمی آمریکا ضمن استفاده از سوخت‌های فسیلی و ترویج آن، با کاهش مقررات فدرال مربوط به انتشار گازهای گلخانه‌ای، تعهدات بین‌المللی خود را نیز محدود نموده است. و سایر کشورهای گروه هفت نیز در کاهش سطح تعهدات نشست‌های اقلیمی جهانی نقش مهمی داشته‌اند. ۶- تشدید مسابقه‌ی تسلیحاتی ایالات متحده سالانه حدود یک تریلیون دلار برای امور نظامی هزینه می‌کند و ترامپ خواهان افزایش آن تا حدود ۱٫۵ تریلیون دلار است. اتحادیه اروپا و بریتانیا نیز مجموعاً حدود ۵۰۰ میلیارد دلار هزینه نظامی دارند و این رقم ممکن است تا سال ۲۰۳۰ به حدود ۸۰۰ میلیارد دلار برسد. خدمت‌گزاری در برابر ایالات متحده اما با وجود افزایش اختلافات میان اعضای گروه هفت، میزان تبعیت آنان از ایالات متحده و مواضع رئیس‌جمهور آن همچنان چشمگیر است. کنار گذاشتن آفریقای جنوبی آفریقای جنوبی که معمولاً به نشست‌های گروه هفت دعوت می‌شد، امسال تحت فشار آمریکا دعوت نشد و تنها برای جلوگیری از حذف کامل نمایندگی آفریقا، فرانسه از کنیا دعوت کرد. دلایل مخالفت ترامپ با حضور آفریقای جنوبی از جمله: ❍ شکایت آفریقای جنوبی علیه اسرائیل در دادگاه بین‌المللی به اتهام نقض کنوانسیون منع نسل‌کشی در غزه؛ ❍ اصلاحات ارضی در آفریقای جنوبی که امکان سلب مالکیت برخی زمین‌ها بدون پرداخت غرامت را برای جبران نابرابری‌های به‌جامانده از دوران آپارتاید فراهم می‌کند؛ ❍ و ادعای وجود «نسل‌کشی سفیدپوستان» علیه کشاورزان سفیدپوست که واشنگتن آن را مطرح می‌کند. ادامه♦️⇩ ⇩ ⇩
53
20
🚩 🌐 اجلاس گروه هفت در اویان و بحران نظم سرمایه‌داری جهانی ✍ #ناصر_برین ۱/۳ 📄 از ۱۵ تا ۱۷ ژوئن، نشست گروه هفت (G7) در شهر É
🚩 🌐 اجلاس گروه هفت در اویان و بحران نظم سرمایه‌داری جهانی ✍ #ناصر_برین ۱/۳ 📄 از ۱۵ تا ۱۷ ژوئن، نشست گروه هفت (G7) در شهر Évian فرانسه برگزار خواهد شد. رؤسای دولت‌ها و بانک‌های مرکزی آمریکای شمالی، قدرت‌های اصلی اروپایی و ژاپن در آن گرد هم می‌آیند تا اختلافات خود را کاهش دهند و درباره پاسخ‌های مشترک به مشکلاتی که با آن روبه‌رو هستند گفت‌وگو کنند. همه متحدان درجه دوم از جمله؛کره‌ی جنوبی به همراه هند، برزیل و کنیا، استرالیا، قطر، عربستان سعودی، مصر به این نشست دعوت شده‌اند. رقابت‌های فزاینده این نشست گروه هفت دیگر شباهت چندانی به اجلاس‌های دوران «جهانی‌سازی خوش‌بینانه» ندارد. اکنون کاملاً وارد دوره‌ای شده‌ایم که با رشد درگیری‌ها و رقابت‌های میان قدرت‌های سرمایه‌داری بزرگ مشخص می‌شود. نشانه‌های اختلاف میان ایالات متحده، اتحادیه اروپا و ژاپن روزبه‌روز بیشتر می‌شود. تنها به چند مورد اشاره کنیم: ■ سیاست‌های صنعتی، تجاری و گمرکی؛ ■ تنظیم و نظارت بر پلتفرم‌های بزرگ دیجیتال؛ ■ استقلال راهبردی و فناوری دفاعی اروپا؛ ■ آینده‌ی ناتو؛ ■ روابط با چین، روسیه و ایران؛ ■ وضعیت گرینلند؛ ■ نقش نهادهای بزرگ بین‌المللی مانند؛ سازمان تجارت جهانی، سازمان ملل متحد و… در تمام این حوزه‌ها، اختلافات میان ایالات متحده و قدرت‌های اصلی اروپایی و تا حدی نیز ژاپن، پیوسته افزایش یافته است. به همین دلیل، احتمال اندکی وجود دارد که گروه هفت بتواند درباره‌ی پاسخی مشترک به عواملی که روابط بین‌المللی را دستخوش بحران کرده‌اند به توافق برسد. واپسین دهه‌ی قرن بیستم، جهان پس از جنگ سرد وارد مرحله‌ای شد که در آن سرمایه‌داری جهانی‌شده با سرعتی بی‌سابقه گسترش یافت. این دوره، که با ادعای «جهانی‌سازی هماهنگ» معرفی می‌شد، در عمل به تمرکز بی‌سابقه ثروت، گسترش زنجیره‌های تولید فراملی و افزایش وابستگی دولت‌ها به سرمایه‌ی مالی و شرکت‌های بزرگ انجامید. گروه هفت در این دوره نقش هماهنگ‌کننده سیاسی این نظم را بر عهده داشت. اما این نظم در درون خود تناقض‌هایی تولید کرد که امروز آشکارتر شده‌اند. رقابت میان آمریکا و چین صرفاً رقابت دو دولت نیست، بلکه رقابت میان دو الگوی سازمان‌دهی سرمایه‌داری است: سرمایه‌داری مالی‌شده‌ی غربی و سرمایه‌داری دولتی-صنعتی شرق آسیا. اروپا نیز در موقعیتی میانی گرفتار شده است؛ از یک‌سو وابسته به بازار و امنیت آمریکا و از سوی دیگر تحت فشار رقابت صنعتی و انرژی. در همین چارچوب، نهادهایی مانند سازمان تجارت جهانی، سازمان ملل و سایر سازوکارهای چندجانبه، بخشی از کارکرد تنظیمی خود را از دست داده‌اند، زیرا تضاد منافع میان بلوک‌های اصلی سرمایه‌ی جهانی از سطح «مدیریت مشترک» فراتر رفته است. گروه هفت در این وضعیت دیگر مرکز فرماندهی جهان نیست، بلکه به یک اتاق هماهنگی میان دولت‌هایی تبدیل شده که هرکدام با بحران‌های داخلی سرمایه‌داری خود روبه‌رو هستند: کاهش رشد اقتصادی، فشار بدهی، فرسایش دولت رفاه، و افزایش نارضایتی اجتماعی. در سطح داخلی این کشورها، آنچه به‌عنوان «سیاست عمومی» معرفی می‌شود، در عمل تحت فشار واقعیت انباشت سرمایه شکل می‌گیرد. خصوصی‌سازی خدمات عمومی، محدودسازی هزینه‌های اجتماعی، سخت‌گیری‌های مهاجرتی و افزایش بودجه‌های نظامی را نمی‌توان صرفاً تصمیمات سیاسی مستقل دانست؛ این‌ها پاسخ‌های مناسبات به بحران‌های انباشت و رقابت جهانی سرمایه هستند. در نتیجه، شکاف میان دولت‌ها نه جایگزین تضادهای بنیادی‌تر، بلکه بازتاب آن‌هاست. اختلافات ژئوپلیتیکی میان قدرت‌ها واقعی است، اما در لایه عمیق‌تر، همه این بازیگران درون یک منطق مشترک عمل می‌کنند: حفظ و بازتولید نظم سرمایه‌داری جهانی. با این حال، این نظم وارد مرحله‌ای از ناپایداری شده است. جهانی‌شدن دیگر توان تولید اجماع پایدار میان قدرت‌های اصلی را ندارد، اما جایگزین منسجمی نیز غیر از اولترالیبرالیسم که افق آن فاشیسم بین‌المللی است، برای آن شکل نگرفته است. این وضعیت را می‌توان نوعی «گذار بحرانی در سرمایه‌داری جهانی» دانست: نه بازگشت به نظم‌های ملی بسته ممکن است، نه تداوم بی‌تنش جهانی‌سازی گذشته. در این چارچوب، اجلاس اویان را باید نه به‌عنوان نقطه‌ی تصمیم‌گیری، بلکه به‌عنوان لحظه مدیریت بحران دید؛ تلاشی برای حفظ انسجام حداقلی در سیستمی که تضادهای درونی‌اش از ظرفیت تنظیم‌پذیری نهادهای موجود فراتر رفته است. ادامه♦️⇩ ⇩ ⇩
59