كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى
الذهاب إلى القناة على Telegram
همراهیِ شما با کانال کمیتهی فعالین کارگری سوسیالیستی نیروی اصلیِ حرکت آن است. @kkfsf :به ما بهپیوندید https://t.me/kkfsf
إظهار المزيد710
المشتركون
+224 ساعات
+17 أيام
+1030 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
سبتمبر '26سبتمبر '26
سبتمبر '26
+22
في 1 قنوات
أغسطس '26
+20
في 3 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+15
في 4 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+28
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '26
+21
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+22
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '26
+21
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+39
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '26
+61
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+20
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+21
في 5 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+13
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+21
في 1 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+21
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+28
في 1 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+36
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '25
+20
في 8 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+12
في 3 قنوات
Get PRO
مارس '25
+18
في 3 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+25
في 5 قنوات
Get PRO
يناير '25
+25
في 3 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+29
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+33
في 3 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+32
في 2 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+26
في 6 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+33
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+44
في 7 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+45
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '24
+46
في 4 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+51
في 3 قنوات
Get PRO
مارس '24
+54
في 4 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+32
في 4 قنوات
Get PRO
يناير '24
+29
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+21
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+23
في 2 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+17
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+34
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+25
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+20
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+16
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+22
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+28
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+20
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+24
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+38
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+37
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+42
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+43
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+20
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+11
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+12
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+17
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+18
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+23
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+6
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+12
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+12
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+12
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+18
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+18
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+16
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+306
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 29 سبتمبر | 0 | |||
| 28 سبتمبر | +2 | |||
| 27 سبتمبر | 0 | |||
| 26 سبتمبر | +2 | |||
| 25 سبتمبر | +1 | |||
| 24 سبتمبر | +1 | |||
| 23 سبتمبر | 0 | |||
| 22 سبتمبر | +1 | |||
| 21 سبتمبر | 0 | |||
| 20 سبتمبر | 0 | |||
| 19 سبتمبر | +1 | |||
| 18 سبتمبر | +1 | |||
| 17 سبتمبر | +2 | |||
| 16 سبتمبر | +1 | |||
| 15 سبتمبر | +1 | |||
| 14 سبتمبر | +1 | |||
| 13 سبتمبر | 0 | |||
| 12 سبتمبر | +1 | |||
| 11 سبتمبر | +1 | |||
| 10 سبتمبر | 0 | |||
| 09 سبتمبر | +1 | |||
| 08 سبتمبر | +1 | |||
| 07 سبتمبر | 0 | |||
| 06 سبتمبر | +1 | |||
| 05 سبتمبر | +1 | |||
| 04 سبتمبر | 0 | |||
| 03 سبتمبر | +1 | |||
| 02 سبتمبر | +1 | |||
| 01 سبتمبر | 0 |
منشورات القناة
| 2 | 🚩 تجمع اعتراضی سراسری بازنشستگان مخابرات اصفهان، کرمانشاه، استان کردستان، خوزستان و در دیگر استانها
دوشنبه ۶ مهرماه
🔵 بازنشستگان معترض تأکید کردند تا زمانی که حقوق و مزایای قانونی آنان بهطور کامل و مطابق آییننامههای مصوب پرداخت و اجرا نشود، به تجمعات اعتراضی خود ادامه خواهند داد.
در جریان این تجمع، بازنشستگان شعار میدادند:
🔹 «عدالتی ندیدیم، فقط دروغ شنیدیم»
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 37 |
| 3 | ۳/۳
پاسخ را نمیتوان از پیش در نسخهای تاریخی پیدا کرد. اما یک اصل همچنان پابرجاست: رهایی طبقهی کارگر را خودِ طبقهی کارگر باید به دست آورد.
و شاید معنای امروزین «کارگران همهی کشورها، متحد شوید!» دقیقاً همین باشد: نه اینکه کسی به جای کارگران سخن بگوید، بلکه کارگران بتوانند خودشان سخن بگویند، خودشان سازمان یابند و قدرتی را که در همکاری اجتماعیشان نهفته است، خودشان به نیرویی تاریخی تبدیل کنند.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 49 |
| 4 | ۲/۳
با این همه، یک تناقض نخستین همچنان پابرجاست: سرمایه میتواند جهانی عمل کند، در حالی که کارگران هنوز اغلب در محدودههای ملی، صنفی و حتی محل کار خود محصور میمانند.
کارگری که در یک کارخانهی آلمانی کار میکند ممکن است بخشی از همان زنجیرهی تولیدی باشد که کارگر دیگری در شرق اروپا، آسیا یا آمریکای لاتین در آن کار میکند؛ اما هرکدام ممکن است مبارزهی خود را مسألهای جداگانه تصور کنند. سرمایه این گسست را بهخوبی میشناسد و از آن استفاده میکند. تهدید به انتقال تولید، مقایسهی دستمزدها، رقابت میان نیروی کار و جابهجایی سرمایه، همه میتوانند به ابزارهایی برای شکستن قدرت جمعی کارگران تبدیل شوند. بنابراین موضوع امروز فقط این نیست که آیا کارگران کشورهای مختلف باید با یکدیگر همبستگی داشته باشند؛ مسألهی عمیقتر این است که چگونه میتوانند رابطهی اجتماعی مشترکی را که سرمایه میان آنان ایجاد کرده است، به آگاهی و سازمانیابی مشترک خودشان تبدیل کنند.
اینجاست که تجربهی ۱۸۶۴ دوباره معنا پیدا میکند. البته قرار نیست سازمان قرن نوزدهم را با همان شکل و همان ساختار در قرن بیستویکم بازسازی کنیم. بینالملل اول خود نیز سازمانی بینقص نبود. اختلافات نظری و سیاسی درون آن عمیق بود و سرانجام همین اختلافات، در کنار شرایط تاریخی جدید، به فروپاشی آن انجامید. اما ارزش تاریخی یک تجربه را نباید فقط با طول عمر سازمان آن سنجید. گاهی یک تجربهی تاریخی اهمیت خود را از پرسشی میگیرد که برای نخستینبار بهصورت عملی پیش روی جامعه قرار میدهد. بینالملل اول این پرسش را به میان آورد که چگونه یک طبقهی اجتماعی میتواند از پراکندگی به قدرت برسد؛ چگونه اعتصاب یک کارخانه میتواند به مسألهی کارگران کارخانهای در کشوری دیگر تبدیل شود؛ چگونه تجربهی یک بخش از طبقه میتواند به تجربهی بخشهای دیگر بدل شود؛ و چگونه کارگران میتوانند دانش وضعیت خود را خودشان تولید کنند، آن را با یکدیگر به اشتراک بگذارند و بر پایهی آن دست به عمل مشترک بزنند.
در عمق همهی این پرسشها، یک مسألهی بنیادیتر قرار داشت: چگونه کارگران میتوانند بدون آنکه نیرویی بیرون از آنان به جای آنان تصمیم بگیرد، خودشان به فاعل سازمانیافتهی تغییر اجتماعی تبدیل شوند؟ این پرسش دیگر پرسش سال ۱۸۶۴ نیست، اما هنوز پرسش ماست. شاید به همین دلیل نباید سالگرد بینالملل اول را به یک یادبود تاریخی تبدیل کنیم. مسأله این نیست که یک سازمان کارگری ۱۶۲ سال پیش در لندن تشکیل شد؛ بلکه این است که در جهانی که سرمایه در مقیاسی بیسابقه سازمان یافته، قدرت اجتماعی کارگران هنوز تا چه اندازه پراکنده است.
ما با تناقضی روبهرو هستیم که هر روز آشکارتر میشود: تولید اجتماعی بیش از هر زمان دیگری به همکاری میلیونها انسان وابسته است، اما قدرتی که از این همکاری پدید میآید الزاماً در اختیار خود آنان قرار ندارد. انسانها با هم تولید میکنند، اما جداگانه تصمیم میگیرند؛ در شبکههای عظیم اجتماعی به یکدیگر وابستهاند، اما اغلب در مبارزه تنها میمانند. سرمایه از همکاری اجتماعی آنان قدرت میگیرد، در حالی که خودِ این همکاری هنوز بهطور کامل به آگاهی و قدرت مستقل آنان تبدیل نشده است.
از اینرو، شعار نخستین «کارگران همهی کشورها، متحد شوید!» را نباید فقط بهعنوان یادگاری از قرن نوزدهم تکرار کرد. این شعار هنوز یک مسألهی عملی را پیش روی ما میگذارد: سرمایه مرزهای جغرافیایی را پشت سر گذاشته است؛ آیا کارگران نیز میتوانند شکلهای تازهای از همبستگی را فراتر از این مرزها ایجاد کنند؟ سرمایه شبکههای تولید جهانی ساخته است؛ آیا کارگران میتوانند شبکههای قدرت اجتماعی خود را بسازند؟ سرمایه از همکاری میلیونها انسان ارزش بدون پرداخت استخراج میکند؛ آیا همین انسانها میتوانند همکاری خود را از یک رابطهی اقتصادی تحمیلی به یک نیروی اجتماعی آگاهانه تبدیل کنند؟
میراث بینالملل اول را شاید باید درست در همین پرسشها جستوجو کرد، نه در بازسازی نوستالژیک یک سازمان تاریخی و نه حتی در تبدیل نام مارکس به جایگزین تجربهی واقعی جنبش کارگری. بینالملل اول در دورهای متولد شد که طبقهی کارگر تازه داشت خود را بهعنوان یک نیروی تاریخی کشف میکرد. امروز ما در جهانی زندگی میکنیم که سرمایه بسیار گستردهتر و پیچیدهتر سازمان یافته است و وابستگی متقابل انسانها در تولید اجتماعی به مراتب عمیقتر شده است. اما همین وابستگی، تا زمانی که کارگران نتوانند آن را آگاهانه به قدرت اجتماعی خود تبدیل کنند، میتواند همچنان در خدمت سرمایه باقی بماند.
۱۶۲ سال پس از سنت مارتینز هال، مسأله هنوز از ما میپرسد که چگونه آنچه سرمایه از زندگی میلیونها انسان بهصورت پراکنده میسازد، خودِ این انسانها میتوانند بهصورت آگاهانه و مشترک به قدرت اجتماعی خویش تبدیل کنند.
🔻🔻🔻 | 43 |
| 5 | 🚩 ⚙️ از سنت مارتینز هال تا به امروز
🛠 ۱۶۲ سال پس از تولد بینالملل کارگران
۱/۳
🔵 ۲۸ سپتامبر ۱۸۶۴، در سالن سنت مارتینز لندن، کارگرانی از کشورهای مختلف گرد هم آمدند و انجمن بینالمللی کارگران را بنیان گذاشتند؛ تشکلی که بعدها به «بینالملل اول» شهرت یافت.
این سازمان از ابتدا به یک گرایش فکری واحد تعلق نداشت. اتحادیهگرایان انگلیسی، سوسیالیستها، جمهوریخواهان، پرودونیستها و دیگر گرایشهای جنبش کارگری در آن حضور داشتند و در سالهای بعد، اختلافات عمیق نظری و سیاسی میان آنان آشکار شد. مارکس در این میان نقشی تعیینکننده در تدوین اسناد اصلی و صورتبندی جهتگیری سیاسی انجمن داشت. اهمیت آن روز اما نه در نام مارکس خلاصه میشود و نه در خود سازمانی که چند سال بعد، در کشاکش همان اختلافات، فروپاشید. آنچه در سنت مارتینز هال شکل گرفت، یک مسألهی تاریخی تازه بود: آیا کارگران میتوانند پراکندگی خود را به نیرویی مشترک تبدیل کنند؟
سرمایه پیش از کارگران بینالمللی شده بود. کالاها از مرزها عبور میکردند، سرمایه در جستوجوی بازار و نیروی کار حرکت میکرد و رقابت اقتصادی دیگر در محدودهی یک شهر یا کشور باقی نمیماند. اما کارگران هنوز عمدتاً در چارچوبهای محلی و ملی با یکدیگر روبهرو میشدند. سرمایه میتوانست کارگران کشورهای مختلف را در برابر یکدیگر قرار دهد، اعتصاب کارگران یک کشور را با نیروی کار کشور دیگر خنثی کند و هزینهی رقابت خود را بر دوش کسانی بگذارد که خودشان در یک موقعیت اجتماعی مشترک قرار داشتند اما هنوز آن اشتراک را به نیرویی آگاهانه تبدیل نکرده بودند.
انجمن بینالمللی کارگران از دل همین تناقض متولد شد. مسأله فقط یک همبستگی صوری میان کارگران کشورهای مختلف نبود. موضوع این بود، طبقهای که سرمایه آن را در سراسر جهان پراکنده میکند، چگونه میتواند خود را بهعنوان یک نیروی اجتماعی و طبقاتی بشناسد و سازمان دهد.
مارکس در «خطاب افتتاحیه» انجمن، همین نکته را از زاویهای روشن صورتبندی کرد: تعداد کارگران بهخودیخود قدرت نیست. این تعداد زمانی به قدرت اجتماعی تبدیل میشود که سازمانیابی و آگاهی آن را به نیرویی مشترک بدل کند. این گزاره برای مارکس صرفاً یک توصیهی سازمانی نبود. پشت آن یک دریافت اساسی قرار داشت: طبقهی کارگر چیزی نیست که فقط در کتابها تعریف شود؛ طبقه در جریان مبارزه، در رابطه با سرمایه و از خلال سازمانیابی عملی خود را میسازد.
از این زاویه، تاریخ بینالملل اول را نباید فقط تاریخ یک سازمان دانست. این تاریخ، بخشی از تلاش طبقهی کارگر برای عبور از پراکندگی بود. شاید همینجا بتوانیم معنای یکی از بنیادیترین اصول آن تجربه را بهتر بفهمیم: «رهایی طبقهی کارگر باید به دست خود طبقهی کارگر تحقق یابد.» این جمله یک توصیه یا عبارتی تزئینی نبود، بلکه یک اصل سیاسی بود. یعنی هیچ نیروی بیرونی نمیتواند جای عمل تاریخی خود کارگران را بگیرد. دولت، رهبر، حزب، روشنفکر یا هر پیشاهنگی که خود را به جای طبقه بنشاند، هر اندازه هم که ادعای دفاع از کارگران داشته باشد، نمیتواند خودرهایی را به جای آنان انجام دهد.
اهمیت تجربهی بینالملل اول دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود. کارگران برای نخستینبار در چنین مقیاسی کوشیدند مبارزهی خود را از مرزهای ملی عبور دهند، تجربههای مبارزاتی را به یکدیگر منتقل کنند، در برابر اعتصابشکنی و رقابت میان کارگران واکنش مشترک نشان دهند و مسألهی استثمار را در سطحی فراتر از کارخانه و کشور ببینند. برای آنان، مبارزهی کارگر انگلیسی از مبارزهی کارگر فرانسوی یا آلمانی جدا نبود؛ همان مناسباتی که در یک کشور خود را در دستمزد، ساعات کار و شرایط تولید نشان میداد، در کشور دیگر نیز با شکلهایی متفاوت حضور داشت.
از همینرو، بینالملل اول فقط دربارهی دستمزد و ساعات کار نبود. مسألهی آن رابطهی میان استثمار اقتصادی، قدرت سیاسی و سازمانیابی اجتماعی بود. حتی مسألهی جنگ و سیاست خارجی دولتها نیز نمیتوانست بیرون از این رابطه قرار گیرد. کارگران باید میآموختند سیاست دولتهای خود را از منظر منافع طبقاتی بررسی کنند و اجازه ندهند پرچم ملی، رابطهی اجتماعی مشترک آنان را پنهان کند.
این پیام هنوز برای ما زنده است. سرمایه امروز بسیار بیش از سال ۱۸۶۴ بینالمللی شده است. زنجیرههای تولید از چندین کشور عبور میکنند؛ مواد اولیه در یک محل استخراج میشوند، قطعات در نقطهای دیگر ساخته میشوند، کالا در نقطهای سوم مونتاژ میشود و سود در شبکهای جهانی توزیع میشود. سرمایه میتواند در چند ثانیه جابهجا شود و کارفرما میتواند کارگران کشورهای مختلف را در برابر یکدیگر قرار دهد. بحران نیز دیگر بهآسانی در مرزهای ملی متوقف نمیشود.
🔻🔻🔻 | 42 |
| 6 | لا يوجد نص... | 62 |
| 7 | 🚩 📹 فیلم بازیهای گرسنگی را به خاطر دارید؟
#کاپیتول را؛ آن شهر پرزرقوبرق و ثروتمند، در آنسوی سرزمینهایی که مردمشان زیر فقر، ترس و سرکوب زندگی میکردند؟
مناطقی را که هر سال باید سهم خود را از قربانیان به میدان میفرستادند؟
جوانهایی را که حکومت انتخاب میکرد، به میدان میفرستاد و مرگشان را به نمایش عمومی تبدیل میکرد؟
و مردمی را که مجبور بودند این نمایش را تماشا کنند؟
زمانی که فیلم را میدیدیم، میگفتیم:
چقدر هولناک است.
چقدر غیرانسانی است.
چطور ممکن است حکومتی با مردم خودش چنین کند؟
فکر میکردیم این فقط یک دیستوپیاست؛ یک کابوس سینمایی از آیندهای که در آن قدرت، انسانها را میترساند، انتخاب میکند، مجازات میکند و میکشد تا دیگران را مطیع نگه دارد.
اما در ایران، لازم نبود منتظر آینده بمانیم.
کاپیتول ما واقعی بود.
سالهاست که رژیم، زندگی انسانها را با زندان و شکنجه و اعدام و شلاق و گلوله کنترل میکند. کارگری را بهخاطر اعتراض میگیرد. دانشجو را بهخاطر حرفزدن سرکوب میکند. نویسنده و روزنامهنگاری را بهخاطر نوشتن به زندان میافکند. زن را بهخاطر مو و لباسش بازخواست میکند.
و وقتی جوانی در خیابان کشته میشود، داستان همانجا تمام نمیشود.
حکومت به سراغ خانوادهاش میرود.
ترس را به خانه میبرد.
سوگ را زیر فشار میگذارد.
مراسم را کنترل میکند.
مادر را تهدید میکند.
و حتی حقِ گریستن برای عزیز ازدسترفته را هم به مسألهای امنیتی تبدیل میکند.
در «بازیهای گرسنگی»، میدان را ساخته بودند تا مرگ را به نمایش بگذارند.
در ایران، خیابان بارها به میدان تبدیل شد.
در فیلم، دوربینها به تماشای میدان مرگ نشسته بودند.
در ایران، دوربینهای واقعی، تلفنهای همراه و چشمهای میلیونها انسان، بارها شاهد همان صحنهها شدند.
در فیلم، حکومت میخواست مردم باور کنند که هیچ راه دیگری وجود ندارد.
اما هر بار که انسانی در برابر آن ایستاد، چیزی در این تصویر ترک برداشت.
کتنیس فقط یک شخصیت سینمایی نبود؛ نمادی بود از انسانی که نمیپذیرد قدرت، سرنوشت او را از پیش تعیین کند.
و شاید همینجاست که مرز میان فیلم و واقعیت برای ما محو میشود.
ما برای دیدن یک دیستوپیا به سینما رفتیم؛
اما وقتی از سینما بیرون آمدیم، مشاهده کردیم، دیستوپیا پیشاپیش در خیابانهای خودمان ساخته شده است.
برای تماشاگر فیلم، سرانجام چراغهای سینما روشن شد.
اما برای ما چراغها هنوز روشن نشدهاند.
فیلم تمام نشده است.
لیکن هیچ کابوسی ابدی نیست.
روزی خواهد رسید که مردم ایران دیگر تماشاگران این بازی نباشند؛
روزی که میدان از آنِ کسانی نباشد که انسانها را به مهرههای بازی خود تبدیل میکنند؛
و روزی که «بازیهای گرسنگی» برای ما نیز فقط نام یک فیلم باشد، نه خاطرهای از زندگی واقعی.
آن روز، فیلم واقعاً تمام شده است.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 65 |
| 8 | 🚩⚙️ تجمع و راهپیمایی اعتراضی بازنشستگان فولاد و ذوبآهن #اصفهان
یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵
بازنشستگان فولاد و ذوبآهن اصفهان با برگزاری تجمع و راهپیمایی اعتراضی مقابل استانداری اصفهان به مشکلات معیشتی، کاهش قدرت خرید و وضعیت مطالبات بازنشستگان اعتراض کردند!
⚙️ همزمان، راهپیمایی و تجمع اعتراضی بازنشستگان تأمین اجتماعی #شوش
یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵
جمعی از بازنشستگان تأمین اجتماعی شوش با برگزاری راهپیمایی و تجمع اعتراضی، نسبت به گرانی، تورم فزاینده، دستمزدهای ناکافی، گسترش فقر و بیکاری و کاهش قدرت خرید اعتراض کردند.
معترضان همچنین نسبت به افزایش هزینههای درمان، آموزش و خدمات عمومی و آنچه «کالاییشدن نیازهای اساسی زندگی» مینامند، اعتراض کردند!
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 56 |
| 9 | ۳/۳
بنابراین اگر علم تا این اندازه موفق است، بحران از کجا میآید؟
بحران در نسبت میان دانش علمی و معنای جهان انسانی قرار دارد.
علم میتواند حرکت یک جسم را با دقت بسیار بالا محاسبه کند؛ اما این محاسبه بهخودیخود نمیگوید جهانی که در آن انسانها زندگی میکنند، چگونه به جهانی تبدیل شده است که چنین محاسبهای در آن معنا دارد. علم میتواند پدیدهها را به روابط کمّی تبدیل کند، اما این تبدیل بهخودیخود توضیح نمیدهد که چرا جهان برای انسانها اصلاً جهانی معنادار است. علم میتواند قوانین عمومی طبیعت را کشف کند، اما پرسش از زمینهی پیشاعلمیای که در آن خودِ فعالیت علمی ممکن شده، با کشف یک قانون طبیعی دیگر پاسخ داده نمیشود.
بنابراین هوسرل در نهایت ما را به پرسشی دربارهی معنای عینیت بازمیگرداند. اگر جهان علمی، جهانی عینی است، باید بتوانیم نسبت این عینیت را با جهانی که در تجربهی زیسته برای ما داده میشود، بفهمیم. اگر این نسبت فراموش شود، علم ممکن است در عین موفقیت بیسابقه، نسبت خود را با مسألهای که در بنیاد خود دارد از دست بدهد: مسألهی معنای جهان برای انسان.
از این زاویه، «بحران علوم» بحران اعتبار گزارههای علمی نیست؛ بحرانِ نسبت میان علم، جهان، تجربه و معنا است.
آیا جهانِ عینیتگرایی واقعاً فرو ریخته است؟
حالا میتوانیم به پرسشی که عنوان این یکشنبه را ساخته است بازگردیم: آیا جهانِ عینیتگرایی واقعاً فرو ریخته است؟
پاسخ هوسرل این نیست که جهان علمی دروغ است، یا اینکه باید به جای علم به تجربهی خام و روزمره بازگردیم. مسألهی او بسیار بنیادیتر است. او میخواهد نشان دهد که حتی عینیتِ علمی نیز تاریخی از پیدایش دارد، بر زمینهای از تجربه و زندگی انسانی استوار است و نمیتواند بدون باقیگذاشتن این بنیاد در پشت سر خود، معنای کامل عینیتاش را توضیح دهد.
بنابراین آنچه هوسرل به چالش میکشد، «واقعیت جهان» نیست؛ فراموشیِ راهی است که از جهان زیسته به جهان عینیتیافته پیموده شده است.
شاید از همینجا بتوان فهمید که چرا هوسرل، با همهی فاصلهی عظیم نظریاش از مارکس، برای یک مارکسیست میتواند فیلسوفی باشد که ارزش گوشدادن دارد. نه به این دلیل که هوسرل خود را به مارکس نزدیک میکند، و نه به این دلیل که پدیدارشناسی را باید مقدمهای برای نقد اقتصاد سیاسی دانست. بلکه به این دلیل که او پرسشی جدی دربارهی عینیت پیش میگذارد: آنچه برای ما همچون واقعیتی مستقل و عینی ظاهر میشود، چگونه به این صورت درآمده است؟
اما این هنوز پرسش هوسرل است و باید اجازه داد در چارچوب خودش باقی بماند.
مسألهی ما برای مارکس از نقطهی دیگری آغاز خواهد شد.
اگر هوسرل میپرسد چگونه جهانی که در تجربهی زیسته برای ما داده میشود، در علم به جهانی عینی، ایدهآلشده و ریاضیشده تبدیل میشود، مارکس با مسألهای متفاوت اما بهطرزی قابل تأمل نزدیک روبهرو میشود: چگونه روابط اجتماعیِ تاریخی در جامعهی سرمایهداری بهصورت روابطی عینی و مستقل، گویی میان خودِ اشیا، پدیدار میشوند؟
در اینجا دیگر موضوع، زیستجهان به معنای هوسرل نیست. موضوع، مناسبات اجتماعی معینی است که در آنها انسانها تولید میکنند، مبادله میکنند و به یکدیگر وابسته میشوند؛ اما حاصل این مناسبات میتواند در برابر خود آنان همچون چیزی عینی و مستقل ظاهر شود.
و درست در همین نقطه است که در یکشنبهی بعد به سراغ مفهوم «ارزش» خواهیم رفت: ارزش نه یک جسم است، نه مادهای پنهان در کالا، نه ویژگی طبیعیِ کارگر یا سرمایهدار؛ بلکه یک شکل اجتماعی است که در قالب یک کمّیت عینی پدیدار میشود.
اگر چنین باشد، پرسش بعدی دیگر این نیست که «ارزش چیست؟» به معنای تعریف یک شیء؛ بلکه این است که چگونه یک رابطهی اجتماعی میان انسانها میتواند در جامعهی کالایی به صورت یک کمیت عینی میان اشیا پدیدار شود؟
اینجاست که راه ما از هوسرل به مارکس باز میشود؛ اما تنها پس از آنکه به هوسرل اجازه دادهایم مسألهی خودش را تا پایان این گام، با تمام اهمیتاش، طرح کند.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 47 |
| 10 | ۲/۳
علم یکی از عالیترین شکلهای شناخت جهان است؛ اما این امر بهخودیخود توضیح نمیدهد که عینیت علمی بر چه زمینهای استوار است.
زیستجهان؛ جهانی پیش از نظریه
در اینجا مفهوم «زیستجهان» یا Lebenswelt اهمیت پیدا میکند. زیستجهان، جهان خصوصی و ذهنی یک فرد نیست؛ جهانی است که در آن زندگی میکنیم، با دیگران در آن شریکیم و اشیا، انسانها و رویدادها پیش از هر نظریهای در آن برای ما معنا پیدا میکنند. این جهان تاریخی و اجتماعی است و تجربهی ما در آن همواره تجربهای صرفاً فردی نیست. ما در جهانی مشترک زندگی میکنیم که زبان، سنت، عادت، عمل و ارتباط با دیگران در شکلگیری آن نقش دارند.
از این نظر، زیستجهان در برابر علم قرار نمیگیرد. علم خود یکی از فعالیتهای انسانی است که درون همین جهان شکل گرفته است. مسألهی هوسرل این است که علم در روند انتزاع و ایدهآلسازی خود میتواند این زمینهی نخستین را از یاد ببرد؛ بهگونهای که جهان علمیِ ساختهشده، دیگر نه بهعنوان یک صورت خاص از شناخت جهان، بلکه بهعنوان خودِ جهان تلقی شود.
هوسرل این نکته را در یکی از فشردهترین صورتبندیهای خود چنین بیان میکند:
«زیستجهان قلمرو بدیهیات اصیل است.»
📕هوسرل، بحران علوم اروپایی و پدیدارشناسی استعلایی - ترجمهی طالب جابری، ص.۱۹۸
این جملهی کوتاه، کلیدی برای فهم نقد اوست. «بداهت اصیل» در اینجا به معنای نفی عقلانیت علمی نیست. هوسرل میگوید هر شناخت علمی، هر اندازه هم انتزاعی و دقیق باشد، در نهایت بر نوعی دادگی نخستین استوار است؛ بر جهانی که در آن تجربه، مشاهده، عمل، ارتباط و فهم اساساً امکانپذیر شدهاند. علم میتواند از این جهان فاصله بگیرد، آن را ایدهآلسازی کند و در قالب مفاهیم و روابط ریاضی بازسازی کند؛ اما نمیتواند بدون پیشفرضگرفتن آن، حتی نخستین عملیات علمی خود را انجام دهد.
از همینرو، آنچه هوسرل میخواهد آشکار کند، یک تناقض ساده میان «جهان واقعی» و «جهان علمی» نیست. او میپرسد چگونه ممکن است جهانی که علم از آن آغاز میکند، در جریان علمیشدن چنان بازسازی شود که صورت علمیِ آن بهتدریج سرچشمهی نخستین معنای خود را پنهان کند. آنچه در ابتدا روشی برای شناخت جهان بوده است، میتواند سرانجام چنان ظاهر شود که گویی جهان از ابتدا چیزی جز همان صورت ریاضی و عینیتیافته نبوده است.
در اینجا نقد هوسرل به یکی از مهمترین مسائل فلسفهی علم و معرفت تبدیل میشود: آیا جهان علمی میتواند سرچشمهی معنای عینیت خودش را توضیح دهد؟
گالیله و ریاضیسازی طبیعت
اینجاست که گالیله برای هوسرل به شخصیتی تعیینکننده تبدیل میشود. مسألهی گالیله فقط این نیست که او روش اندازهگیری طبیعت را دقیقتر کرد یا زبان ریاضی را در مطالعهی طبیعت گسترش داد. اهمیت تاریخی کار او در دگرگونی شیوهای است که طبیعت بهعنوان موضوع شناخت فهمیده میشود.
در جهان زیسته، اشیا با کیفیتها و ویژگیهایی تجربه میشوند که مستقیماً در زندگی ما حضور دارند: سختی، نرمی، رنگ، صدا، حرکت، سکون، نزدیکی و دوری. با ریاضیسازی طبیعت، بخشی از این جهان به ساختاری قابل اندازهگیری و قابل محاسبه تبدیل میشود. شکلها، حرکتها، اندازهها و نسبتها میتوانند در قالب ایدهآلهای ریاضی صورتبندی شوند و سپس قوانینی عمومی برای آنها ساخته شود.
این تحول یکی از بنیادهای قدرت علم جدید است. اما مسألهی هوسرل در خودِ این موفقیت پنهان شده است. اگر ایدهآلهای ریاضی و ساختارهای کمّی آنقدر موفق باشند که بتوانند رفتار پدیدهها را با دقتی فزاینده پیشبینی کنند، بهتدریج این خطر پدید میآید که ساختار ایدهآلشدهی علم با خودِ واقعیت یکی گرفته شود. آنچه در آغاز شیوهای برای بازسازی طبیعت بود، میتواند به تصویری از «طبیعت واقعی» تبدیل شود و جهان تجربهشده در زندگی روزمره در مرتبهای پایینتر قرار گیرد.
هوسرل در نقد گالیله، بنابراین، با علم جدید دشمنی نمیکند. او میخواهد لحظهای را آشکار کند که در آن روشِ ریاضیسازی طبیعت میتواند به فراموشیِ زمینهای بینجامد که اصلاً امکان این ریاضیسازی را فراهم کرده است.
مشکل، ریاضیات نیست؛ مشکل زمانی آغاز میشود که محصول ایدهآلسازی، جایگاهی هستیشناختی پیدا کند که گویی هیچ واسطهای میان آن و خودِ واقعیت وجود ندارد. در این وضعیت، جهان تجربهشده دیگر سرچشمهی معنای جهان علمی به نظر نمیرسد؛ برعکس، گویی جهان تجربهشده تنها تقریب ناقصی از جهانی است که علم در قالب فرمولهای خود ساخته است.
وقتی علم سرچشمهی خود را فراموش میکند
از همینجا معنای «بحران علوم اروپایی» در اندیشهی متأخر هوسرل روشنتر میشود.
بحران به معنای شکست علوم نیست. علم مدرن، در همان دورهای که هوسرل از بحران سخن میگوید، از نظر قدرت توضیح، پیشبینی و تسلط نظری بر طبیعت به موفقیتهایی دست یافته بود که در تاریخ بشر بیسابقه بود.
🔻🔻🔻 | 41 |
| 11 | 🚩⚙ در یکشنبههای مارکسی، اینبار میخواهیم برای چند هفته از مسیر معمول خود اندکی فاصله بگیریم و سراغ فیلسوفی برویم که در میان «چپ ایرانی» کمتر شناخته شده است: اِدموند هوسرل؛ فیلسوف آلمانی و بنیانگذار پدیدارشناسی. این انتخاب قرار نیست به معنای افزودن نام دیگری به فهرست فیلسوفانی باشد که باید دربارهشان چیزی بدانیم. مسأله این است که هوسرل پرسشی را پیش میکشد که، اگر جدی گرفته شود، میتواند ما را به یکی از مسائل اساسی نقد مارکس از اقتصاد سیاسی نزدیک کند: جهان چگونه برای ما به صورت جهانی عینی و مستقل پدیدار میشود؟
و از همینجا پرسش این یکشنبه را پیش میگذاریم: آیا جهانِ عینیتگرایی واقعاً فرو ریخته است؟
✍ #ناصر_برین
۱/۳
🔵 جهان چگونه برای ما به صورت جهانی عینی و مستقل پدیدار میشود؟
ما در جهانی زندگی میکنیم که پیش از ما وجود داشته است. طبیعت مستقل از خواست ما عمل میکند، اشیا در برابر ما قرار دارند و دیگران در همان جهانی زندگی میکنند که ما در آن زندگی میکنیم. ما نیز از خلال تجربهی همین جهان، به شناخت آن دست مییابیم و علم میکوشد قوانین آن را کشف و صورتبندی کند. این بداهت آنقدر نیرومند است که معمولاً خودِ این نسبت میان ما و جهان را موضوع پرسش قرار نمیدهیم. کمتر میپرسیم جهانی که مستقل از ما وجود دارد، چگونه برای ما به صورت جهانی عینی، منظم و شناختپذیر پدیدار میشود.
برای همین ادموند هوسرل از اینجا وارد مطالعهی ما میشود.
برای فهم اهمیت این پرسش و برای آشنایی، باید ابتدا هوسرل را در جای تاریخی و نظری خودش قرار دهیم. او در سال ۱۸۵۹ به دنیا آمد و در فضایی فکری رشد کرد که میراث دکارت، کانت و انقلاب علوم جدید، همراه با مسألهی بنیادهای معرفت، همچنان حضوری تعیینکننده داشت. هوسرل، که کار فلسفی خود را از ریاضیات آغاز کرده بود و سپس تحت تأثیر فرانتس برنتانو (۱۸۳۸ – ۱۹۱۷) به فلسفه روی آورد، پدیدارشناسی را بهمثابه تلاشی برای بازگشت به خودِ تجربه و شرایط امکان معنا و شناخت صورتبندی کرد. «پژوهشهای منطقی»، «ایدهها» و سرانجام نوشتههای متأخر او، بهویژه «بحران علوم اروپایی و پدیدارشناسی استعلایی»، در مسیر همین پرسش شکل گرفتند.
هوسرل نه مخالف علم است و نه در پی آن است که ما را از جهان علمی به جهانی مبهم و پیشاعلمی بازگرداند. اهمیت او دقیقاً در این است که میخواهد از خودِ موفقیت علم یک پرسش بنیادیتر استخراج کند: علم چگونه ممکن شده است؟ و پیش از آن: جهانی که علم دربارهی آن سخن میگوید، چگونه برای ما بهصورت یک جهان عینی و مستقل پدیدار شده است؟
این پرسش، هوسرل را به نقد چیزی میرساند که از آن با عنوان «عینیتگرایی» (Objektivismus) یاد میکند. اما باید در معنای این واژه دقت کرد. عینیتگرایی نزد هوسرل به معنای پذیرش عینیت جهان نیست و نقد آن نیز به معنای انکار واقعیت جهان بیرونی نیست. موضوع هنگامی آغاز میشود که یک شکل معین از عینیت ــ یعنی عینیتی که علوم طبیعی و ریاضی ساخته و صورتبندی کردهاند ــ چنان مطلق شود که گویی خودِ واقعیت، از ابتدا و در ذات خود، همان چیزی است که علم در قالب کمیت، اندازه، قانون و فرمول در اختیار ما میگذارد.
هوسرل میخواهد ما یک گام به عقب برداریم؛ نه برای انکار علم، بلکه برای پرسیدن از شرایطی که اصلاً امکان چنین عینیتی را فراهم کردهاند.
جهانی که پیشاپیش بدیهی گرفتهایم
برای توضیح این وضعیت، هوسرل از مفهوم «نگرش طبیعی» سخن میگوید. ما در زندگی روزمره معمولاً دربارهی وجود جهان تحقیق نمیکنیم؛ در جهان زندگی میکنیم. وقتی از خیابان عبور میکنیم، به وجود خیابان شک نمیکنیم. وقتی با انسانی دیگر سخن میگوییم، ابتدا مسألهی وجود او را بهعنوان یک مسألهی فلسفی مطرح نمیکنیم. اشیا، بدنها، دیگران، زمان و مکان، پیش از آنکه موضوع نظریه شوند، در زندگی روزمره برای ما حاضرند و بر اساس همین حضور، عمل میکنیم.
این نگرش به معنای سادهانگاری نیست. حتی دانشمند نیز پیش از آنکه دست به آزمایش بزند، در همین جهان زندگی میکند؛ ابزار خود را در دست میگیرد، در آزمایشگاه حرکت میکند، با دیگران ارتباط برقرار میکند، زبان علمی را به کار میگیرد و دادههای خود را در جهانی معنادار ثبت میکند. بنابراین علم از خلأ آغاز نمیشود. خودِ فعالیت علمی نیز در جهانی از پیش دادهشده انجام میگیرد.
پرسش پدیدارشناختی درست از همینجا آغاز میشود: این جهانی که برای ما پیشاپیش بدیهی است، چگونه به جهانی تبدیل میشود که میتوان آن را موضوع شناخت علمی قرار داد؟
هوسرل با این پرسش نمیخواهد واقعیت جهان را زیر سؤال ببرد. او نمیگوید چون جهان از خلال تجربهی ما پدیدار میشود، پس جهان چیزی جز ذهن ما نیست. موضوع بسیار دقیقتر است: باید میان «جهان» و شیوهای که جهان در یک صورت معین از شناخت برای ما عینی میشود، تمایز بگذاریم.
🔻🔻🔻 | 47 |
| 12 | لا يوجد نص... | 63 |
| 13 | 🩸⚫️ کاش پیش از دی
بهاران میرسید !
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 59 |
| 14 | 🚩 🔵 سایلنت؛ روایت زندگی کولبران در خیابانهای #مریوان
✨ بار بر دوش، قدم پشت قدم؛ اینبار اما نه در مسیرهای سخت کوهستان، بلکه در خیابانهای مریوان.
حدود ۹۰ بازیگر در نمایش خیابانی «سایلنت»، رنج زندگی کولبران را به میان شهر آوردهاند. اجرایی سهساعته به نویسندگی و کارگردانی سید سوران حسینی که از چهارراه شبرنگ آغاز میشود و در زریبار به پایان میرسد.
نمایش یک پرسش ساده اما سنگین را پیش روی تماشاگران میگذارد: چه چیزی جوانان کردستان را وادار میکند برای تامین معاش، بار بر دوش بگیرند و راهی مسیرهایی شوند که گاهی به قیمت جانشان تمام میشود؟
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 50 |
| 15 | 🚩 ⚙️ بلاتکلیفی شغلی کارگران #پیپل؛ اعتراض در معدن به ادامه بیکاری
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵
کارگران پیپل: وعده کافی است، تکلیف ما را مشخص کنید
کارکنان شرکت پیپل در اعتراض به وضعیت شغلی و ادامه بلاتکلیفی خود، در محل معدن تجمع اعتراضی برگزار کردند.
معترضان میگویند با وجود وعدههای مطرحشده برای انتخاب پیمانکار جدید و بازگشت به کار نیروهای بیکار شده، تاکنون اقدام مشخصی صورت نگرفته و سرنوشت شغلی آنان همچنان نامعلوم است.
در حال حاضر تنها منبع درآمد بسیاری از آنها مقرری بیمه بیکاری است و ادامه این وضعیت، مشکلات معیشتی جدی برای خانوادههایشان ایجاد کرده است.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 48 |
| 16 | مسأله فهم سازوکار آن است: اینکه چگونه روابطی در قدرت برساختهی یک دستگاه حکومتی به نیروهایی عینی و الزامآور تبدیل میشوند، چگونه دولتها برای بقای خود درون این مناسبات جابهجا میشوند، چگونه جنگ از تصمیمهای سیاسی عبور میکند و به زندگی میلیونها انسان وارد میشود، و مهمتر از همه، چگونه جامعه میتواند از موضوع تصمیمهای قدرت به نیرویی تبدیل شود که خود در تعیین مناسبات زندگیاش دخالت میکند.
در این صورت، پرسش «چرا جنگ شد؟» فقط زمانی به پرسشی تاریخی و مادی تبدیل میشود که از جستوجوی یک مقصر منفرد عبور کند و به مناسباتی برسد که جنگ را ممکن کردهاند. و پرسش بعدی، که شاید از خود جنگ مهمتر باشد، این است: جامعه چگونه میتواند در جهانی که سرمایه، دولت و جنگ مناسبات آن را شکل میدهند، قدرت اجتماعی مستقل خود را بسازد؟
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 45 |
| 17 | 🚩🔥جنگ، گردش سرمایه و مسألهی خودتعینی جامعه
✍#ناصر_برین
🔥جنگ را نمیتوان از تاریخ جامعهای که در آن رخ میدهد جدا کرد و سپس آن را فقط به تصمیم چند سیاستمدار، فرمانده یا رهبر نسبت داد. این البته به معنای انکار نقش تصمیم سیاسی نیست؛ جنگ در نهایت با تصمیمهای مشخص آغاز میشود، فرمانها صادر میشوند، ارتشها حرکت میکنند و انسانهای مشخص دست به کشتار میزنند. اما تصمیم سیاسی خود در خلأ شکل نمیگیرد. جنگ جهانی اول و دوم، جنگهای استعماری، رقابت قدرتهای بزرگ بر سر قلمروها و منابع و بازارها، جنگهای رهاییبخش و بسیاری از جنگهای منطقهای را نمیتوان بدون مناسبات تاریخی قدرت، مالکیت، استثمار، رقابت دولتها و مبارزهی طبقاتی فهم کرد. جنگ، در این معنا، لحظهای از یک رابطهی اجتماعی و تاریخی گستردهتر است؛ لحظهای که در آن تضادهای انباشتهشده میتوانند به نیروی نظامی تبدیل شوند.
از اینرو، پرسش «نخستین شلیک از جانب کدام قدرت؟» پرسش بیاهمیتی نیست، اما برای فهم خود جنگ کافی نیست. همانگونه که پرسش «چه کسی جنگ را خواست؟» نیز نمیتواند جای پرسش از مناسباتی را بگیرد که درون آن خواستها و تصمیمهای سیاسی به امکان واقعی جنگ تبدیل میشوند. موضوع این است که تحت چه مناسبات اقتصادی، سیاسی، نظامی و ژئوپلیتیکی، در یک دورهی تاریخی معین، امکان تبدیل منازعه به جنگ را فراهم میکنند و چرا در برخی شرایط، انرژی، نفت، مواد خام، مسیرهای حملونقل، بنادر، بازارها، سرمایه، فناوری، ارتباطات و زیرساختهای داده به موضوعات مستقیم قدرت سیاسی و نظامی تبدیل میشوند.
این نکته در سرمایهداری معاصر اهمیت بیشتری پیدا کرده است. سرمایهداری هم مبتنی بر شبکهای از کارخانهها و محلهای تولید است و هم بازتولید گستردهی آن در شبکههایی از حملونقل، انرژی، اعتبار، تجارت، فناوری و ارتباطات وابسته میباشد. انتقال مادهی خام به محل تولید، جابجایی کالا، جریان انرژی، امکان انتقال و پرداخت پول و اطلاعات میان مراکز تولید و مصرف. به همین دلیل، هرگونه اختلال در این شبکهها از همان ابتدا پیامدهای اقتصادی داشته و بهسرعت به مسألهای سیاسی و امنیتی تبدیل میشود. حتی نهادهای اقتصادی بینالمللی امروز نیز از افزایش وابستگیهای متقابل و تبدیل آنها به ابزار فشار در شرایط رقابت ژئوپلیتیکی سخن میگویند.
تمامی این شبکهی گردش، چیزی بیرون از مناسبات سرمایهداری یا جایگزین «انباشت سرمایه» نیست. گردش، لحظهای از حرکت سرمایه است و سرمایه بدون عبور از فرآیندهای تولید و تحقق ارزش قادر به بازتولید خود نیست. آنچه تغییر کرده، اهمیت و پیچیدگی شبکههایی است که سرمایهداری معاصر برای بازتولید خود ایجاد کرده است. بنابراین موضوع این نیست که «گردش جای انباشت را گرفته»؛ بلکه این است که در مرحلهای از تکامل سرمایهداری، امنیت و تداوم گردش انرژی، کالا، سرمایه، فناوری و اطلاعات چنان برای بازتولید اقتصادی اهمیت یافته که کنترل و حفاظت از این جریانها خود به میدان مستقیم قدرت سیاسی و نظامی تبدیل شده است.
پس یکی از سوءتفاهمهای اساسی دربارهی جنگهای معاصر که آنرا یک «ماشین» نظامی مستقل و بیتاریخ تصویر میکند، که گویا نظم جهانی دیگر نه محصول سرمایهداری و مناسبات قدرت، بلکه یک ضرورت طبیعی است که انسان فقط باید آن را بپذیرد، برداشتی نادرست است. این شبکهها برساختهی تاریخ این مناسبات هستند؛ محصول توسعهی سرمایهداری، گسترش بازار جهانی، تقسیم بینالمللی کار، استعمار و پس از آن اشکال جدید وابستگی اقتصادی و مالی میباشند. دولتها، شرکتها و نهادهای نظامی نیز در شکلگیری و حفاظت از آنها نقش دارند. اما همین ساختارهای تاریخی، پس از شکلگیری، به صورت نیروهایی عینی در برابر کنشگران ظاهر میشوند؛ نیروهایی که هیچ دولت یا گروهی نمیتواند صرفاً با اعلام ارادهی سیاسی آنها را نادیده بگیرد.
بنابراین شناخت ضرورت ساختاری با تسلیم در برابر آن یکی نیست. درست برعکس، تا زمانی که ضرورت را بهدرستی نشناسیم، امکان تغییر آن نیز درکپذیر نیست. نگرش مارکسیستی در اثبات این استدلال است که چگونه روابطی که خود محصول عمل تاریخی انسانها هستند، به ساختارهایی تبدیل میشوند که همچون قدرتی مستقل در برابر آنها قرار میگیرند؟
این پرسش در مورد جمهوری اسلامی ایران شکل مشخصتری پیدا میکند. نظام جمهوری اسلامی از آغاز تنها یک دستگاه دولتی با مجموعهای از سیاستهای قابل تعویض نبود. ساختار سیاسی آن بر پایهی ترکیبی مشخص از دستگاه ایدئولوژیک ولایت، نهادهای رسمی و موازی قدرت، نیروهای نظامی ـ امنیتی شکل گرفت. در طول دههها، این ساختار از طریق نهادهای نظامی، قوانین، سازمانها، منافع مادی و سیاستهای داخلی و خارجی بازتولید شد.
🔻🔻🔻 | 43 |
| 18 | 🚩 ⚙️ #آلمان؛ امروز طبقهی کارگر آلمان قدرت اجتماعیِ کار را به خیابانها آورد
🔵 امروز، شنبه ۲۶ سپتامبر
در پانزده شهر بزرگ آلمان دهها هزار کارگر و مزدبگیر به خیابان آمدند. اتحادیههای عضو DGB، از جمله IG Metall و ver.di، این روز سراسری را با شعار «کار تو، سلامت تو، بازنشستگی تو» سازمان دادهاند؛
اعتراضی که طبق آمار رسمی در حدود ۱۷۵ هزار نفر در ۱۵ شهر بزرگ آلمان خیابانها را تصرف کردند؛ کارگران از برلین، برمن، ارفورت، اسن، فرانکفورت، فرایبورگ، هامبورگ، هانوفر و کیل تا لایپزیگ، ماگدبورگ، نورنبرگ، روستوک، زاربروکن و اشتوتگارت. DGB و اتحادیههای عضو آن این روز سراسری را با شعار «کار تو، سلامت تو، بازنشستگی تو» سازمان دادند و علیه کاهش حمایتهای اجتماعی، تضعیف حقوق کار، فشار بر نظام بازنشستگی و تغییر مقررات زمان کار اعتراض کردند. اما آنچه امروز در خیابانها دیده شد، نباید فقط از زبان رسمی برگزارکنندگان فهمیده شود. پشت این مطالبات، تجربهی روزمرهی میلیونها مزدبگیر قرار دارد: زمانی که باید بیشتر کار کنند، بدنی که فرسوده میشود، دستمزدی که زیر فشار هزینههای زندگی قرار دارد و آیندهای که پس از دهها سال کار دیگر امنیت گذشته را تضمین نمیکند. خودِ DGB از حدود ۱.۲ میلیارد ساعت اضافهکاری در سال ۲۰۲۴ سخن میگوید که بیش از نیمی از آن بدون مزد انجام شده است.
در چنین شرایطی، بحث بر سر «اصلاحات» دیگر فقط بحث بر سر چند مادهی قانونی نیست؛ بحث بر سر خودِ زندگی است. آنچه در بالا به زبان مذاکره، اصلاح و حفظ رقابتپذیری اقتصاد بیان میشود، در پایین به شکل فرسودگی، ناامنی و فشار بر زندگی تجربه میشود. همینجا فاصلهی میان نمایندگی رسمی و تجربهی اجتماعی آشکار میشود: اعتراض میتواند در چارچوبی نهادی بیان شود که خواهان اصلاح مناسبات موجود است، در حالی که ریشههای نارضایتی در رابطهای عمیقتر میان کار و سرمایه قرار دارد. پرسش امروز فقط این نیست که چه مطالبهای در بیانیههای اتحادیهها نوشته شده است؛ باید دید نیروی اجتماعیای که هزاران انسان را به خیابان آورده، چگونه میتواند از سطح اعتراض به یک مطالبهی مستقل برای تعیین شرایط زندگی و کار خود تبدیل شود، بیآنکه بار دیگر در سازوکارهایی حل شود که وظیفهشان مدیریت همان تضاد اجتماعی است.
🔴ویدئوهای بالا تنها گوشهای از این اعتراضات را در شهر فرانکفورت نشان میدهد.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 65 |
| 19 | لا يوجد نص... | 66 |
| 20 | 🚩 📹 معجزه در میلان؛ وقتی فقرا دیگر جایی روی زمین ندارند!
🎥 ویتوریو دسیکا ۱۹۵۱
🔵 صحنه ترکیبی از نئورئالیسم و فانتزی است.
نکتهی درخشان این است که دسیکا فانتزی را برای فرار از واقعیت به کار نمیگیرد؛ فانتزی را روی خودِ واقعیت اجتماعی سوار میکند. جهان فیلم همان جهان فقر، حاشیهنشینی، بیخانمانی و تصاحب زمین توسط سرمایهداران است. گروه فرودستان در زمین بایر حاشیهی میلان زندگی میکنند و وقتی معلوم میشود زمین نفت دارد، سرمایهدار و دستگاه قدرت برای تصاحب آن وارد میشوند.
در صحنهای از «معجزه در میلان»، مردی نحیف در میان فقر و بیپناهی ناگهان از زمین کنده میشود؛ بادکنکها بالا میروند و نیرویی نامرئی بدن او را از زمین جدا میکند. صحنه خندهدار است، اما خندهای که از دل یک زندگی تلخ بیرون میآید: انسانی که در جهان واقعی حتی از ابتداییترین حقِ زیستن محروم است، در جهان خیال به هوا میرود. دسیکا با این اغراق فانتزی، واقعیتی طبقاتی را آشکار میکند: زمین برای کسانی که کار میکنند و زندگی میسازند، جای امنی نیست؛ زمین را صاحبان قدرت و سرمایه تصاحب میکنند و فرودستان را به حاشیه میرانند. آنچه در فیلم به شکل پرواز ظاهر میشود، میتواند تصویر وارونهی همان بیزمینی باشد؛ گویی وقتی جامعه راه زیستن روی زمین را از انسان میگیرد، تنها خیال میتواند او را از چنگال آن رها کند. و این تصویر، در جامعهی امروز ایران، جایی که فقر، گرانی و ناامنی معیشتی زندگی میلیونها انسان را فرسوده میکند، دیگر فقط یک لحظهی سینمایی نیست: پرسشی است دربارهی اینکه چه کسانی حق دارند روی زمین بمانند و چه کسانی باید برای زندهماندن، از آن کنده شوند.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 70 |
