ar
Feedback
كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى

كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى

الذهاب إلى القناة على Telegram

همراهیِ شما با کانال کمیته‌ی فعالین کارگری سوسیالیستی نیروی اصلیِ حرکت آن است. @kkfsf :به ما به‌پیوندید https://t.me/kkfsf

إظهار المزيد
703
المشتركون
+124 ساعات
-27 أيام
+530 أيام
جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+1
في 0 قنوات
أغسطس '26
+20
في 3 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+15
في 4 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+28
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '26
+21
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+22
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '26
+21
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+39
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '26
+61
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+20
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+21
في 5 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+13
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+21
في 1 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+21
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+28
في 1 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+36
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '25
+20
في 8 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+12
في 3 قنوات
Get PRO
مارس '25
+18
في 3 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+25
في 5 قنوات
Get PRO
يناير '25
+25
في 3 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+29
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+33
في 3 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+32
في 2 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+26
في 6 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+33
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+44
في 7 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+45
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '24
+46
في 4 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+51
في 3 قنوات
Get PRO
مارس '24
+54
في 4 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+32
في 4 قنوات
Get PRO
يناير '24
+29
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+21
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+23
في 2 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+17
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+34
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+25
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+20
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+16
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+22
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+28
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+20
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+24
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+38
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+37
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+42
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+43
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+20
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+11
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+12
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+17
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+18
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+23
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+6
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+12
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+12
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+12
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+18
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+18
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+16
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+306
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
03 سبتمبر0
02 سبتمبر+1
01 سبتمبر0
منشورات القناة
2
🚩 ⚙️ به گزارش سازمان حقوق‌بشر «#کارون»، به‌رغم برخورد خشونت‌‌آمیز پلیس در روز دوشنبه نهم شهریور با جوانان عرب معترض به بیکار
🚩 ⚙️ به گزارش سازمان حقوق‌بشر «#کارون»، به‌رغم برخورد خشونت‌‌آمیز پلیس در روز دوشنبه نهم شهریور با جوانان عرب معترض به بیکاری در مقابل شرکت نیشکر «دعبل خزاعی»، این تجمع اعتراضی شامگاه نیز ادامه داشته است. چهارشنبه، ۱۱شهریورماه به گزارش منبع دیگر، این هشتمین شب پیاپی است که این جوانان شب را تا صبح مقابل این شرکت نیشکر در شهرستان کارون اهواز سپری می‌کنند، بلکه در رویه استخدام این شرکت که اولویت دادن به کارکنان غیربومی و سرباز زدن از استخدام شهروندان بومیِ تحصیل‌کرده و نیازمند کار است، تغییری ایجاد شود. در یکی از این ویدیوها، جوانان تجمع‌کننده به زبان عربی می‌گویند که «ما همه فوق دیپلم و لیسانس داریم و شرکت نیشکر دعبل خزاعی تنها یک کیلومتر با خانه‌های ما فاصله دارد» ولی از فرصت کار در این شرکت بی‌بهره‌ایم. بنابه گزارشات، حتی برای کارگری ساده در شرکت‌های اهواز باید وساطت سپاه یا عضویت در بسیج را داشته باشید. به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf
35
3
🚩 🛢✊ از فراخوان اعتراضی همکاران مناطق عملیاتی جنوب، مجتمع گاز پارس جنوبی و شرکت پالایش گاز فجر جم حمایت می‌کنیم ! همکاران آگاهمان با صدور یک بیانیه مشترک از قصد خود از شروع دور تازه‌ای از اعتراضات خبر داده‌اند و دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵ در شرکت نفت و گاز پارس مناطق عملیاتی کنگان و عسلویه، سکوهای دریایی و پالایشگاه دوازدهم مجتمع گاز پارس جنوبی با دست کشیدن از کار و تجمع خود به صف متحد اعتراضات نفت پیوستند! در انتهای بیانیه همکاران آمده است؛ «این مطالبه متعلق به یک شرکت یا یک گروه نیست؛ مطالبهٔ مشترک همهٔ کارکنان مناطق عملیاتی صنعت نفت است.» ما ضمن تقدیر از آگاهی همکارانمان اعلام می‌کنیم که واقعیت این است که نفت همواره زیر سلطه‌ی ساختاری فاسد در خدمت سودآوری پیمانکاران اداره می‌شود! ساختاری که با شکل مشخص بردگی در برابر مزد و با تحمیل شرایط تبعیض گونه با قراردادهای چندلایه، بی‌ثباتی شغلی، و استثمار سیستماتیک، نیروی کار را به گروگان گرفته تا کارگران در اشکال رسمی، قراردادی، پیمانی، ارکان ثالث و... بدون داشتن منافع مشترک همگی تحت عنوان کار و تولید در خدمت سودآوری و منافع پیمانکارانی باشند که هرکدام یک طیف از اقلیت مفتخور در قدرت را در خود دارد. پیمانکاران نفت نه یک مشکل حاشیه‌ای، بلکه ریشه‌ی فساد، تبعیض و استثمار در نفت هستند. ما نیز از تمامی ارکان استخدامی نفت می‌خواهیم که با پیوستن به این اعتراضات در پایان دادن به بساط تفرقه آمیز تقسیم‌بندی‌های ساختگی و سازمان‌یافته و استثمار نیروی کار، تبعیضات و بی‌حقوقی حاکم بر نفت متحد گردند! ما کارگران ارکان ثالث و پیمانکاری، کارگران پروژه و مستمر و غیرمستمر پروژه‌های نفت و گاز و پتروشیمی، هم‌چنان که همکاران رسمی‌مان از دستبردن در صندوق بازنشستگی نفت اعتراض دارند از تدوین و دست بردن در پیمان‌نامه‌های ستادی به نفع پیمانکاران اعتراض داریم! ما از حذف آیتم‌هایی در اضافه‌کاری‌ها، خدمات رفاهی و عدم تحقق آیتم‌های مشمول کار در شرایط سخت و زیان‌آور و... در کنار اصلی‌ترین خواسته‌مان، حذف فوری پیمانکاران نفت اعتراض داریم و هم‌چون همکاران رسمی خواستار رفع هرگونه تبعیض و نابرابری در پرداخت‌ها و زدن از مزدمان تحت عنوان کاهش هزینه‌ها در شرایط اقتصادی یا هر عنوان و بهانه دیگری هستیم. ما به هیچ عنوان فشارهای از بالا را به بهانه‌های مشکلات اقتصادی حکومت برنمی‌تابیم و نسبت به حق خود در خصوص معیشت و کرامت انسانی‌مان با هیچ درجه از سرکوب تن به سازش و تسلیم نخواهیم داد. ما با پیوستن به اعتراضات سراسری نفت در کنار تمامی همکاران از حق معیشت‌مان، رفاه و برابری و کرامت انسانی با اتحاد و همبستگی به مبارزه برخواسته و تا تحقق کامل تمامی خواسته‌های‌مان یک قدم پا پس نمی‌کشیم. چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ 🚨 شورای سازماندهی کارگران پیمانی نفت، 🚨 شورای سازماندهی اعتراضات کارگران غیررسمی نفت (ارکان ثالث) #نه_به_بردگی_مزدی #کارگر_به_پا_خیز_برای_رفع_تبعیض #معیشت_منزلت_حق_مسلم_ماست #نه_به_اعدام_و_سرکوب #حذف_پیمانکاران #اعتراضات_سراسری_نفت #زن_زندگی_آزادی https://t.me/shoranaft به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf
29
4
🔴💵 ۲ میلیارد دلار برای نجات بازار ارز؛ مسئله فقط مقدار پول نیست 📊 با رسیدن قیمت دلار به کانال ۲۲۰ هزار تومان، مسأله‌ی اصلی
🔴💵 ۲ میلیارد دلار برای نجات بازار ارز؛ مسئله فقط مقدار پول نیست 📊 با رسیدن قیمت دلار به کانال ۲۲۰ هزار تومان، مسأله‌ی اصلی سیاست‌گذار ارزی دیگر فقط کاهش موقت قیمت دلار نیست؛ بلکه این است که آیا بانک مرکزی منابع لازم برای اثرگذاری پایدار بر بازار ارز را در اختیار دارد یا نه. رئیس‌کل بانک مرکزی گفته است بانک مرکزی آماده است برای آرام‌کردن بازار ارز تا سقف ۲ میلیارد دلار عرضه کند. برای فهم اندازه‌ی این رقم، می‌توان آن را با عدد دیگری که خود رئیس بانک مرکزی اعلام کرده مقایسه کرد: میانگین روزانه ۱۷۵ میلیون دلار تأمین ارز از ابتدای سال. این دو رقم در یک مقیاس قرار دارند: ۲ میلیارد دلار ÷ ۱۷۵ میلیون دلار ≈ ۱۱٫۴ یعنی سقف ۲ میلیارد دلار اعلام‌شده، از نظر اندازه، معادل حدود ۱۱ روز از جریان متوسط روزانه‌ی ۱۷۵ میلیون دلاری تأمین ارز است. این محاسبه نمی‌گوید بانک مرکزی ۱۷۵ میلیون دلار در روز از ذخایر خود خرج می‌کند و نمی‌توان از آن نتیجه گرفت که ۲ میلیارد دلار فقط ۱۱ روز دوام خواهد آورد. «تأمین ارز» یک جریان اقتصادی است و «عرضه‌ی ذخایر برای مداخله در بازار» ابزار سیاستی دیگری است. اهمیت محاسبه در جای دیگری است: ۲ میلیارد دلار را نباید یک عدد مطلق و بزرگ دید؛ باید آن را در مقیاس جریان ارزی اقتصاد سنجید. وقتی یک مقام پولی از عرضه‌ی ۲ میلیارد دلار سخن می‌گوید، باید پرسید این رقم نسبت به جریان روزانه، ماهانه و سالانه‌ی مورد نیاز اقتصاد چه اندازه‌ای دارد و آیا قرار است یک جریان پایدار ایجاد کند یا یک مداخله‌ی محدود برای تغییر انتظارات بازار باشد. اگر ۱۷۵ میلیون دلار را به‌صورت صرفاً حسابی به یک ماه تعمیم دهیم، به حدود ۵٫۲۵ میلیارد دلار می‌رسیم. بنابراین ۲ میلیارد دلار تقریباً معادل ۳۸ درصد این رقم ماهانه است. باز هم این عدد به معنای «نیاز قطعی اقتصاد» یا «مقدار لازم برای تثبیت نرخ» نیست؛ فقط اندازه‌ی مداخله‌ی اعلام‌شده را نسبت به یک جریان ارزی قابل‌مقایسه نشان می‌دهد. بدین‌گونه؛ مسأله از یک خبر درباره‌ی «۲ میلیارد دلار» فراتر می‌رود. پرسش اقتصادی این است که آیا سیاست‌گذار می‌خواهد با این منابع، شوک کوتاه‌مدت بازار را مهار کند یا واقعاً می‌تواند عرضه‌ی ارزی را در مقیاسی پایدار ادامه دهد. چون اگر ۲ میلیارد دلار صرفاً یک مداخله‌ی مقطعی باشد، اثر آن به رفتار بازار و انتظارات بستگی خواهد داشت. اما اگر هدف، دفاع مستمر از یک نرخ مشخص باشد، دیگر موضوع فقط داشتن ۲ میلیارد دلار نیست؛ بلکه دسترسی مستمر به منابع ارزی است. بنابراین پرسش اصلی را باید این‌گونه طرح کرد: ۲ میلیارد دلار چقدر است؟ پاسخ، نه «۱۱ روز ذخیره» است و نه «نیاز یک ماه اقتصاد». پاسخ این است که این رقم، با معیار اعلام‌شده‌ی تأمین روزانه، حدود ۱۱ روز از جریان متوسط تأمین ارز را نمایندگی می‌کند و در مقیاس یک ماه، حدود ۳۸ درصد از رقم حاصل از تعمیم همان جریان روزانه است. پس مسأله‌ی واقعی بازار ارز این نیست که بانک مرکزی می‌تواند امروز ۲ میلیارد دلار عرضه کند یا نه؛ مسأله این است که پس از این مداخله، جریان ارزیِ پایدار از کجا خواهد آمد؟ اگر پاسخ روشنی برای این پرسش وجود نداشته باشد، ۲ میلیارد دلار می‌تواند برای تغییر مسیر بازار کافی باشد، اما به‌خودی‌خود تضمین نمی‌کند که این مسیر حفظ شود. اقتصاد ویران، دولت درمانده! به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf
29
5
۳/۳ به همین دلیل است که مبارزه بر سر ۳۵ یا ۴۰ ساعت، در ظاهر پیکاری درباره‌ی «ساعت» است، اما در عمق خود نبردی درباره‌ی زمان کار اجتماعی است: چه مقدار از زندگی انسان باید تحت فرمان سرمایه قرار گیرد و چه مقدار از آن باید از منطق سود آزاد شود؟ و درست همین‌جا تجربه‌ی آلمان برای جنبش کارگری ایران نیز اهمیت پیدا می‌کند. البته نباید میان وضعیت طبقه‌ی کارگر آلمانی و کارگر ایرانی قیاس مکانیکی برقرار کرد. جنبش کارگری آلمان از سنت طولانی شورایی، اتحادیه‌ای، قراردادهای جمعی، حقوق کار و اشکال نهادینه‌شده‌ای از چانه‌زنی برخوردار است که کارگر ایرانی از آنها محروم یا به‌شدت محدود شده است. اما تفاوت شرایط نباید ما را از دیدن منطق مشترک بازدارد. در آلمان، به کارگر گفته می‌شود: صنعت در بحران است، هزینه نیروی کار بالاست، باید بیشتر کار کنی تا رقابت‌پذیری حفظ شود. در ایران، بحران به شکل‌های دیگری بر زندگی کارگر فرود می‌آید: تورم، سقوط قدرت خرید، کاهش ارزش پول، ناامنی شغلی، دستمزدهای ناکافی، خصولتی‌سازی، تعطیلی واحدهای تولیدی و انتقال مداوم هزینه‌های بحران اقتصادی به زندگی مزدبگیران. اشکال متفاوت هستند، اما منطق قابل شناسایی است: بحران در سطح سرمایه رخ می‌دهد و فشار آن به سطح بازتولید نیروی کار منتقل می‌شود. این درسی است که جنبش کارگری ایران می‌تواند از تجربه‌ی آلمان بیآموزد؛ نه اینکه نسخه‌ی آلمان را کپی کند، بلکه اینکه بفهمد هیچ‌یک از دستاوردهای کارگری «طبیعی» یا «دائمی» نیستند. هفته‌ی کاری ۳۵ ساعته، مزد، تعطیلات، قرارداد جمعی و دیگر حقوق کار، همگی محصول توازن معینی از نیروهای اجتماعی‌اند. اگر این توازن تغییر کند، سرمایه تلاش خواهد کرد آنچه دیروز «حق» شناخته می‌شد، امروز «هزینه» و «امتیاز» معرفی کند. از این‌رو، مسأله‌ی امروز کارگر آلمانی فقط دفاع از پنج ساعت کمتر کار نیست. مسأله، دفاع از این اصل است که بحران سرمایه نباید بهانه‌ای برای بازپس‌گیری دستاوردهای تاریخی کارگران شود. و مسأله‌ی کارگر ایرانی نیز فقط مطالبه‌ی افزایش دستمزد نیست. مسأله این است که مناسباتی را به چالش بکشد که در آن، سود خصوصی است اما هنگام بحران، هزینه‌ها اجتماعی می‌شوند؛ در آن، تصمیم‌های مربوط به تولید و سرمایه‌گذاری در اختیار صاحبان سرمایه و مدیران است، اما هزینه‌ی شکست آنها بر دوش کسانی گذاشته می‌شود که چیزی جز نیروی کار خود برای فروش ندارند. سرمایه‌داری همیشه بحران را به زبان اقتصاد بیان می‌کند: هزینه بالاست، بهره‌وری پایین است، رقابت دشوار شده، بازار تغییر کرده، باید انعطاف‌پذیرتر شد. اما وظیفه‌ی نقد مارکسی این است که پشت این زبان اقتصادی، رابطه‌ی اجتماعی و مناسبات قدرت را ببیند. بنابراین پرسش اصلی امروز در آلمان این نیست که «آیا کارگر حاضر است پنج ساعت بیشتر کار کند؟» پرسش واقعی این است: چرا هنگامی که سرمایه وارد بحران می‌شود، نخستین راه‌حل باید افزایش زمان کار و کاهش سهم کارگر باشد؟ و پرسش بنیادی‌تر از آن: چرا باید کارگر برای نجات مناسباتی کار کند که ثمره‌ی کار او را به سرمایه تبدیل می‌کند؟ بحران صنعت آلمان واقعی است. اما کارگر آلمانی آن را ایجاد نکرده است. اگر شیوه‌ی انباشت سرمایه به بن‌بست رسیده، اگر سرمایه‌گذاری عقب مانده، اگر بازارهای جهانی تغییر کرده‌اند و اگر صنایع آلمان نیازمند بازسازی هستند، اینها مسائل سرمایه و سازمان اجتماعی تولیدند؛ نه گناه کارگر. کارگر نباید تاوان بحرانی را بپردازد که در ایجاد آن تصمیم‌گیرنده نبوده است. و شاید مهم‌تر از همه، نباید اجازه داد زبان «رقابت‌پذیری» چیزی را پنهان کند که در زیر آن جریان دارد: مبارزه بر سر اینکه ‌چه کسی صاحب زمان کار، چه کسی صاحب محصول کار و چه کسی صاحب حق تصمیم‌گیری درباره‌ی آینده تولید اجتماعی است. در این نگرش، مبارزه بر سر ۳۵ ساعت یا ۴۰ ساعت فقط مبارزه بر سر پنج ساعت نیست. مبارزه بر سر این است که آیا زمان زندگی انسان باید هم‌چنان ماده‌ی خام انباشت سرمایه باشد، یا اینکه کار اجتماعی سرانجام بتواند در خدمت زندگی انسان قرار گیرد. #جنبش_کارگری #خودسازمان‌یابی به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf
45
6
۲/۳ در چنین شرایطی، تبدیل کارگر به متهم اصلی بحران، بیش از آنکه یک تحلیل جامع از بحران باشد، می‌تواند راهی برای انتقال فشار بحران به نیروی کار باشد. اما اینجا یک نکته‌ی تاریخی بسیار مهم وجود دارد که نباید از نظر دور بماند: هفته کاری ۳۵ ساعته هدیه‌ی سرمایه به کارگران آلمان نبود. در سال ۱۹۸۴، کارگران صنایع فلزی آلمان غربی برای کاهش هفته کاری از ۴۰ به ۳۵ ساعت دست به اعتصاب زدند؛ اعتصابی که نزدیک به هفت هفته ادامه یافت و بخش بزرگی از صنعت را درگیر کرد. یکی از استدلال‌های محوری آن مبارزه، تقسیم کار و ایجاد فرصت شغلی در شرایط بیکاری گسترده بود. کاهش زمان کار در نهایت به‌صورت مرحله‌ای تحقق یافت و ۳۵ ساعت به یکی از دستاوردهای مهم جنبش کارگری آلمان تبدیل شد. پس وقتی امروز سرمایه از بازگشت به ۴۰ ساعت سخن می‌گوید، صرفاً درباره‌ی پنج ساعت اضافه کار حرف نمی‌زند. بحث بر سر عقب‌راندن یک دستاورد تاریخی طبقه‌ی کارگر است؛ بر سر تغییر دوباره‌ی موازنه‌ی قدرت میان سرمایه و کار. و اینجاست که گره تناقض سرمایه در دوره‌ی رونق و بحران آشکار می‌شود. در دوره‌ی رونق، افزایش مزد و بهبود شرایط کار می‌تواند چنان در مناسبات عادی سرمایه جذب شود که گویی بخشی طبیعی از «موفقیت اقتصادی» است؛ حتی گاه مدیریت آن را هم‌چون نشانه‌ی سخاوتمندی و پاداش به کارگران یا سهمی از رونق معرفی می‌کند. اما نباید فراموش کرد که بخش بزرگی از این دستاوردها در آلمان حاصل چانه‌زنی جمعی، سازمان‌یابی و مبارزه‌ی کارگران بوده است، نه بخشندگی سرمایه. همین دستاوردها هنگامی که دوره‌ی رونق پایان می‌یابد، ناگهان نام دیگری پیدا می‌کنند: «هزینه اضافی»، «امتیاز بیش از حد»، «انعطاف‌ناپذیری» و «مانع رقابت‌پذیری». در همین گلوگاه است که ایدئولوژی سرمایه خود را آشکار می‌کند: آنچه در دوره‌ی رونق به‌عنوان سهم کارگر از ثروتی که تولید کرده پذیرفته می‌شود، در دوره‌ی بحران به‌عنوان هزینه‌ای معرفی می‌شود که باید حذف یا کاهش یابد. سرمایه در رونق مدعی است: «توان پرداخت داریم.» در بحران می‌گوید: «توان پرداخت نداریم.» اما در هر دو وضعیت، پرسش بنیادی همان است: چه کسی مالک محصول اجتماعی کار است و چه کسی درباره‌ی تقسیم آن تصمیم می‌گیرد؟ از این نگاه، مطالبه‌ی ۴۰ ساعت با همان مزد را نمی‌توان فقط یک پیشنهاد فنی برای افزایش بهره‌وری دانست. این مطالبه در بطن خود حامل یک سیاست طبقاتی است: انتقال بخشی از فشار ناشی از بحران انباشت به زمان کار، مزد و شرایط بازتولید نیروی کار. این مسأله زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بحران صنعت آلمان در حال تبدیل شدن به بحران اشتغال نیز هست. در فولکس‌واگن، بحث بر سر بازسازی عمیق، تعطیلی احتمالی برخی واحدها و حذف ده‌ها هزار شغل مطرح شده و اتحادیه‌ها در برابر آن مقاومت کرده‌اند. در چنین شرایطی، افزایش زمان کار در کنار کاهش اشتغال، فشار مضاعفی بر نیروی کار ایجاد می‌کند: کسانی که کار دارند باید بیشتر کار کنند و کسانی که کار ندارند از چرخه‌ی تولید خارج می‌شوند. این منطق را باید در سطح وسیع‌تر مناسبات سرمایه دید. سرمایه در بحران تلاش می‌کند شرایط تولید ارزش و سودآوری خود را بازسازی کند. این بازسازی می‌تواند از مسیر فناوری، سرمایه‌گذاری، افزایش بهره‌وری، تغییر ساختار تولید، فتح بازارهای جدید یا کاهش هزینه‌ها انجام شود. اما در میان همه‌ی این گزینه‌ها، کاهش هزینه‌ی نیروی کار از طریق فشار بر مزد و زمان کار، از آنجا که مستقیماً به رابطه‌ی قدرت میان سرمایه و کار مربوط می‌شود، همواره یک میدان مبارزه‌ی طبقاتی است. بنابراین مسأله این نیست که آیا صنعت آلمان نیازمند تغییر است یا نه. قطعاً نیازمند تغییر است. موضوع این است که چه کسی هزینه‌ی این تغییر را می‌پردازد، چه کسی درباره‌ی جهت آن تصمیم می‌گیرد و ثمره‌ی آن در نهایت نصیب چه کسی می‌شود. اگر بحران ناشی از فرسودگی یک مدل صنعتی است، چرا باید کارگر هزینه‌ی آن را بپردازد؟ اگر سرمایه‌گذاری کافی انجام نشده، چرا سود و منافع انباشته‌شده سرمایه نباید بخشی از هزینه‌ی بازسازی را تأمین کند؟ اگر مسأله رقابت با چین است، چرا پاسخ باید کاهش سهم کارگر باشد؟ اگر تحول فناوری ضروری است، چرا کارگر نباید در تصمیم‌گیری درباره‌ی آینده‌ی کارخانه، محل کار و سازمان‌دهی تولید نقشی تعیین‌کننده داشته باشد؟ این پرسش‌ها است که ما را از سطح اقتصاد متعارف به سطح نقد اقتصاد سیاسی می‌برند. در اقتصاد متعارف، بحران مسأله‌ای است که باید با «کاهش هزینه» حل شود. در نقد مارکسی، باید پرسید این هزینه برای چه رابطه اجتماعی‌ای هزینه است؟ آنچه برای سرمایه هزینه‌ی نیروی کار است، برای کارگر زمان زندگی است. افزایش ساعات کار فقط افزایش یک عدد در جدول حسابداری نیست؛ افزایش زمان تصاحب‌شده از زندگی انسانی است. 🔻🔻🔻
40
7
🚩 ⚙️ بحران سرمایه‌داری آلمان؛ چرا کارگر باید تاوان بحران را بپردازد؟ ##ناصر_برین از مطالبه بازگشت به هفته کاری ۴۰ ساعته تا پ
🚩 ⚙️ بحران سرمایه‌داری آلمان؛ چرا کارگر باید تاوان بحران را بپردازد؟ ##ناصر_برین از مطالبه بازگشت به هفته کاری ۴۰ ساعته تا پیکار بر سر دستاوردهای تاریخی جنبش کارگری آلمان در آلمان بار دیگر یکی از قدیمی‌ترین میدان‌های مبارزه میان سرمایه و کار به موضوع روز تبدیل شده است: زمان کار. در حالی که صنعت آلمان با بحرانی جدی دست‌وپنجه نرم می‌کند، مدیران و صاحبان صنایع بزرگ از بازگشت هفته‌ی کاری ۴۰ ساعته سخن می‌گویند؛ نه به‌عنوان بازگشت به الگوی گذشته، بلکه با یک مطالبه‌ی تعیین‌کننده: کار بیشتر، بدون افزایش مزد. رئیس هیئت نظارت مرسدس و مدیران شرکت‌هایی چون اشتایل از این استدلال دفاع می‌کنند که هزینه‌ی نیروی کار در آلمان بالاست و این مسأله قدرت رقابت صنایع آلمان را کاهش داده است. هزینه‌ی نیروی کار در آلمان نیز واقعاً بالاست: طبق آمار رسمی، هزینه‌ی متوسط نیروی کار در سال ۲۰۲۵ حدود ۴۵ یورو در ساعت بوده که نزدیک به ۲۹ درصد بالاتر از میانگین اتحادیه اروپا است. هم‌زمان، تولید صنعتی آلمان از اواخر سال ۲۰۱۷ بیش از ۱۵ درصد کاهش یافته است. بنابراین نمی‌توان بحران صنعتی آلمان را انکار کرد یا آن را تنها ساخته و پرداخته‌ی تبلیغات سرمایه دانست. اما گره اصلی کشاکش هم از همین‌جا آغاز می‌شود. واقعی بودن بحران سرمایه‌داری، به‌خودی‌خود به معنای واقعی بودن روایت سرمایه درباره‌ی علت بحران نیست؛ و حتی اگر بخشی از آن روایت درست باشد، از آن نمی‌توان نتیجه گرفت که کارگر باید هزینه‌ی خروج از بحران را بپردازد. این تمایز ساده، اما تعیین‌کننده است. سرمایه بحران را از زاویه‌ی «هزینه» می‌بیند. دستمزد برای سرمایه یک هزینه‌ی تولید است؛ در حالی که برای کارگر وسیله‌ی بازتولید نیروی کار و ادامه زندگی است. بنابراین هنگامی که مدیر یک بنگاه می‌گوید «کار در آلمان بیش از حد گران شده است»، از نظر حسابداری سرمایه ممکن است گزاره‌ای کاملاً واقعی را بیان کند. اما پرسش سوسیالیستی در همین نقطه نهفته است: گران برای چه کسی؟ و چرا باید کاهش این هزینه از طریق افزایش زمان کار یا کاهش مزد واقعی کارگر انجام شود؟ اگر هفته‌ی کاری از ۳۵ ساعت به ۴۰ ساعت افزایش یابد و مزد هفتگی ثابت بماند، کارگر ۱۴.۳ درصد زمان بیشتری کار خواهد کرد، بدون آنکه مزد بیشتری دریافت کند؛ یعنی مزد ساعتی مؤثر او حدود ۱۲.۵ درصد کاهش می‌یابد. بنابراین آنچه در زبان مدیریت «افزایش انعطاف‌پذیری» یا «بازگرداندن رقابت‌پذیری» نامیده می‌شود، از دیدگاه رابطه‌ی سرمایه و کار، معنای بسیار روشن‌تری دارد: خرید مقدار بیشتری از نیروی کار با همان هزینه‌ی هفتگی. در اینجا موضوع فقط تعداد ساعات کار نیست؛ بلکه بر سر نسبت میان کار پرداخت‌شده و کار اضافی است. اگر افزایش زمان کار به تولید ارزش بیشتری منجر شود، سرمایه می‌تواند با همان مزد هفتگی مقدار بیشتری از نیروی کار را در فرایند تولید به کار گیرد. به بیان مارکسی، یکی از راه‌های افزایش استخراج ارزش اضافی، افزایش طول روز کار است. البته میزان تحقق این امکان به بهره‌وری، ظرفیت تولید، تقاضا و امکان فروش کالاها نیز وابسته است؛ و درست به همین دلیل، نمی‌توان افزایش ساعات کار را به‌سادگی معادل افزایش سود دانست. بنابراین، استدلال «کار بیشتر برای رقابت‌پذیری بیشتر» با یک تناقض بنیادی روبه‌رو می‌شود: اگر کارخانه‌ها با ظرفیت کامل تولید نمی‌کنند و مشکل، کاهش تقاضا یا تغییر ساختار بازار است، چرا باید راه‌حل اصلی افزایش زمان کار باشد؟ حتی در داخل اقتصاد آلمان نیز چنین تردیدی وجود دارد. اقتصاددانان و پژوهشگران بازار کار درباره‌ی این نکته هشدار داده‌اند که بحران صنعت آلمان فقط مسئله دستمزد نیست؛ کاهش تقاضا، تحول صنعت خودرو، ضعف سرمایه‌گذاری، تغییر بازارهای صادراتی، رقابت چین و ضرورت نوسازی مدل صنعتی آلمان از عوامل مهم بحران هستند. مؤسسه تحقیقات اشتغال آلمان نیز مسأله را بیش از آنکه فقط بحران هزینه‌ی نیروی کار بداند، نوعی بحران نوسازی و تحول مدل‌های کسب‌وکار توصیف کرده است. اتحادیه فلزکاران آلمان، IG Metall، نیز استدلال می‌کند که در شرایط ظرفیت‌های بلااستفاده، کار بیشتر لزوماً به معنای فروش بیشتر نیست. بنابراین باید میان دو گزاره تفاوت گذاشت: «هزینه‌ی نیروی کار در آلمان بالاست» و «دستمزد کارگران علت اصلی بحران صنعت آلمان است.» اولی می‌تواند یک واقعیت آماری باشد؛ دومی یک داوری درباره‌ی رابطه‌ی علت و معلولی است و به‌هیچ‌وجه خودبه‌خود از اولی نتیجه نمی‌شود. حتی سهم هزینه‌ی نیروی کار در صنعت خودرو نیز آن تصویری را که تبلیغات مربوط به «کار گران» القا می‌کند، به‌سادگی تأیید نمی‌کند. IG Metall اشاره می‌کند که سهم هزینه‌ی نیروی کار از درآمد صنعت خودرو از ۱۳.۹ درصد در سال ۲۰۲۰ به حدود ۱۰.۷ درصد در سال ۲۰۲۵ کاهش یافته است. 🔻🔻🔻
43
8
لا يوجد نص...
56
9
مسأله فقط این نیست که کارگر امروز حقوقش را دریافت نمی‌کند. وقتی دستمزد عقب می‌افتد، امکان بازتولید زندگی خانواده نیز آسیب می‌بیند. اجاره عقب می‌افتد، بدهی افزایش پیدا می‌کند، هزینه تحصیل فرزند دشوار می‌شود و اعضای دیگر خانواده ناچار می‌شوند برای جبران درآمد ازدست‌رفته وارد بازار کار شوند. از این‌رو، گزارش‌های بندرعباس، چابهار و شوش مجموعه‌ای از حوادث پراکنده نیستند. آن‌ها نشانه‌های یک روند مشترک‌اند: کار هنوز برای اقتصاد ضروری است، اما مزد و امنیتی که باید امکان زندگی را فراهم کند، روزبه‌روز شکننده‌تر می‌شود. تلخ‌ترین نشانه‌ی این وضعیت شاید تغییر سطح انتظار کارگران باشد. کارگری که پیش‌تر از گرمای طاقت‌فرسا، قرارداد موقت و دستمزد ناکافی شکایت داشت، اکنون ممکن است فقط آرزو کند دوباره همان شغل را به دست آورد. وقتی بازگشت به یک کار سخت و ناامن به رؤیای کارگر تبدیل می‌شود، می‌توان فهمید که بحران تا چه اندازه عمیق شده است. بندرعباس، چابهار و شوش هر سه یک واقعیت را پیش روی ما می‌گذارند: بحران زمانی از سطح اقتصاد عبور می‌کند و به بحران اجتماعی تبدیل می‌شود که کار دیگر نتواند زندگی را بازتولید کند. کارگران همچنان کار می‌کنند، اقتصاد همچنان به نیروی آنان نیاز دارد و ثروت همچنان تولید و جابه‌جا می‌شود؛ اما سهم آنان از این چرخه، در بسیاری موارد، مزد معوق، ناامنی شغلی، بدهی و سفره‌ای است که هر روز کوچک‌تر می‌شود. به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf
52
10
🚩⚙️صورت‌حساب بحران بر سفره کارگران؛ از بندرعباس تا چابهار و شوش ⚙️ گزارش‌های تازه از بندرعباس، چابهار و شوش تصویری مشترک از
🚩⚙️صورت‌حساب بحران بر سفره کارگران؛ از بندرعباس تا چابهار و شوش ⚙️ گزارش‌های تازه از بندرعباس، چابهار و شوش تصویری مشترک از وضعیت نیروی کار در شرایط پس از جنگ و تشدید بحران اقتصادی ارائه می‌کنند: کارگران با دستمزدهای معوق، اخراج، قراردادهای کوتاه‌مدت، نبود امنیت شغلی و دشواری دسترسی به حمایت‌های اجتماعی روبه‌رو هستند. در این میان، آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کند، انتقال تدریجی هزینه بحران از سطح اقتصاد و بنگاه‌ها به زندگی روزمره کارگران و خانواده‌های آنان است. بندر «شهید رجایی» شاید روشن‌ترین نمونه این وضعیت باشد. پس از جنگ ۴۰ روزه و کاهش تردد کشتی‌ها، شماری از شرکت‌های پیمانکاری فعالیت خود را محدود کرده یا نیروهایشان را کنار گذاشته‌اند. یکی از کارکنان یک شرکت ترخیص‌کاری گفته است چهار ماه است نه به کار فراخوانده شده و نه دستمزدی دریافت کرده است. شرکت نیز از صدور نامه رسمی «عدم نیاز» خودداری می‌کند؛ وضعیتی که امکان پیگیری بیمه بیکاری را برای او دشوار کرده است. در چنین شرایطی، کارگر نه کاملاً شاغل است و نه رسماً بیکار؛ در یک برزخ اقتصادی و اداری باقی می‌ماند، در حالی که اجاره خانه، هزینه غذا، بدهی و مخارج خانواده متوقف نمی‌شوند. کارگران بندر همچنین از پرداخت دستمزد بر اساس ارقام سال گذشته، کنار گذاشتن نیروهای باسابقه و جایگزینی آنان با نیروهای مورد اعتماد پیمانکاران سخن می‌گویند. یکی از کارگران مدعی شده حدود یک‌سوم نیروهای بندر در ماه‌های گذشته اخراج شده‌اند؛ رقمی که مستقلاً از سوی مسئولان تأیید نشده است. برخی کارگران نیز گفته‌اند پس از اخراج برای تأمین زندگی به رانندگی یا کارهای روزمزدی روی آورده‌اند. در پایین‌ترین لایه بازار کار بندر، وضعیت حتی شکننده‌تر است. کارگران مهاجر افغانستانی و کارگران بلوچ، بنا بر گزارش منابع کارگری، در مواردی بدون قرارداد رسمی، بیمه و تجهیزات ایمنی مناسب کار می‌کنند. برخی از آنان در محوطه‌های نگهداری گوگرد و سنگ‌آهن و در گرمای شدید جنوب ساعت‌های طولانی کار می‌کنند. اصطلاح «کارگران زیرفنسی» که در میان برخی کارگران بندر به کار می‌رود، به همین موقعیت اشاره دارد: نیروی کاری که برای گردش اقتصاد بندر ضروری است، اما از بخش مهمی از حمایت‌های رسمی بازار کار بیرون مانده است. این ناامنی در شرایطی ادامه دارد که بندر شهید رجایی پیش‌تر نیز یکی از شدیدترین حوادث کاری سال‌های اخیر را تجربه کرده است. انفجار اردیبهشت ۱۴۰۴ ده‌ها کشته و خسارت گسترده بر جای گذاشت و آثار آن همچنان در روایت برخی کارگران دیده می‌شود. برای آنان، ناامنی فقط خطر از دست دادن شغل نیست؛ محیط کار نیز می‌تواند در هر لحظه به محل حادثه تبدیل شود. اما بحران بندرعباس در همان شهر متوقف نمی‌شود. در چابهار، منابع کارگری از پرداخت‌نشدن دو ماه دستمزد ۳۵ کارگر شرکت صنایع غذایی «سیمای چابهار» خبر داده‌اند. حدود ۲۰ نفر از این کارگران افغانستانی و ۱۵ نفر بلوچ معرفی شده‌اند. کارگران بلوچ این مجموعه از تهدید هنگام پیگیری مطالبات و نبود امنیت شغلی سخن گفته‌اند؛ ادعاهایی که مدیران شرکت و مقام‌های اداره کار تاکنون درباره آن توضیحی ارائه نکرده‌اند. در شوش، حدود ۱۸۰ کارگر پیمانکاری شهرداری نیز برای دریافت حقوق مردادماه منتظر مانده‌اند. به گفته کارگران، پایان قرارداد پیمانکار سابق و معرفی‌نشدن پیمانکار جدید باعث بلاتکلیفی آنان شده است. کارگران برای پیگیری مطالبات خود به شهرداری مراجعه کرده‌اند، اما موفق به دیدار با مسئولان نشده‌اند. در حالی که حقوق کارکنان رسمی و نیروهای قرارداد حجمی پرداخت شده، نیروهای پیمانکاری همچنان در انتظار دریافت دستمزد هستند. فاصله میان بندرعباس، چابهار و شوش زیاد است، اما مسئله‌ای که در هر سه نقطه تکرار می‌شود، یکی است: بحران اقتصادی در سطح بنگاه و اقتصاد کلان شکل می‌گیرد، اما هزینه آن در پایین‌ترین سطح، یعنی زندگی نیروی کار، پرداخت می‌شود. جنگ و اختلال در تجارت می‌توانند فعالیت اقتصادی را کاهش دهند و هزینه تولید و مبادله را بالا ببرند. اما پرسش تعیین‌کننده این است که این هزینه چگونه میان گروه‌های مختلف اجتماعی توزیع می‌شود. وقتی پاسخ، اخراج، تعلیق، کاهش مزد واقعی و تأخیر در پرداخت دستمزد باشد، بحران اقتصادی مستقیماً به بحران معیشت تبدیل می‌شود. 🔻🔻🔻
45
11
به همین دلیل، رابطه‌ی عربستان با آمریکا و چین را نمی‌توان با الگوی ساده مرکز و پیرامون توضیح داد؛ اینجا با شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل اما نامتقارن روبه‌رو هستیم که در آن هر کنش‌گری می‌کوشد وابستگی‌های خود و دیگری را به منبع قدرت خویش تبدیل کند. ریاض می‌تواند از رقابت آمریکا و چین برای افزایش ظرفیت انتخاب خود استفاده کند. اگر آمریکا فناوری هسته‌ای را مشروط کند، گزینه‌های دیگر اهمیت پیدا می‌کنند؛ اگر چین امتیازات مطلوب را ارائه نکند، رابطه با آمریکا هم‌چنان ارزش خود را حفظ می‌کند. هدف عربستان الزاماً خروج از همه‌ی وابستگی‌ها نیست؛ بلکه افزایش قدرت مانور درون شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل است. بدین‌گونه، استقلال راهبردی الزاماً به معنای استقلال مطلق نیست. در اقتصاد جهانی در هم ادغام‌شده‌ی امروز، استقلال مطلق تقریباً دست‌نیافتنی است. مسأله‌ی واقعی، توانایی مدیریت وابستگی‌ها و تبدیل آنها به ظرفیت انتخاب است. توافق ابراهیم نیز در این چارچوب معنای وسیع‌تری پیدا می‌کند. آمریکا می‌خواهد فناوری، سرمایه، امنیت و عادی‌سازی را در یک معماری واحد به هم متصل کند: عربستان در مرکز اقتصادی و سیاسی این معماری قرار گیرد، اسرائیل در محور امنیتی و تکنولوژیک آن باقی بماند و جمهوری اسلامی ایران در بیرون این نظم قرار گیرد؛ در حالی که چین نتواند به‌سادگی زیرساخت‌های استراتژیک آینده خلیج فارس را در اختیار بگیرد. اما نباید فراموش کرد که، آمریکا همه‌ی مهره‌ها را در اختیار ندارد. اسرائیل تحت سیاست‌های تجاوزگرانه‌ی کنونی و الحاق‌گری، درباره‌ی مسأله‌ی فلسطین کوتاه نخواهد آمد؛ عربستان نیز حاضر نیست الزاماً خواسته‌های خود را با دستور واشنگتن منطبق کند؛ چین از میدان بیرون نرفته است؛ و جمهوری اسلامی نیز هم‌چنان یکی از نیروهایی است که خودِ معماری امنیتی منطقه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به همین دلیل، توافق ابراهیم را نباید تنها یک پروژه‌ی عادی‌سازی میان اسرائیل و کشورهای عربی دانست. این توافق بخشی از تلاش برای بازآرایی روابط اقتصادی، امنیتی و سیاسی منطقه است؛ اما بازآرایی‌ای که هنوز نتیجه‌ی نهایی آن معلوم نیست. آمریکا می‌کوشد از طریق فناوری، سرمایه، امنیت و عادی‌سازی، نظم جدیدی را تثبیت کند؛ اما عربستان، چین، اسرائیل و جمهوری اسلامی هرکدام این نظم را به سمت منافع خود می‌کشند. به این ترتیب، انرژی هسته‌ای در این منطقه، فقط یک منبع انرژی نیست؛ به ابزار بازآرایی وابستگی‌های راهبردی تبدیل شده است. و شاید مهم‌ترین تغییر همین باشد: در نظم قرن بیستمی، وابستگی را عمدتاً رابطه‌ای یک‌سویه میان مرکز و پیرامون می‌دیدیم؛ اما در مناسبات جدید، قدرت بیش از پیش در توانایی عوامل برای مدیریت شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل و نامتقارن شکل می‌گیرد. کشوری مانند عربستان نه از شبکه‌ی وابستگی‌ها خارج شده و نه در آن صرفاً به یک تابع منفعل تبدیل شده است. تلاش می‌کند از موقعیت خود در این شبکه، ظرفیت انتخاب و قدرت چانه‌زنی بیشتری تولید کند. بنابراین، پرسش نهایی دیگر این نیست که آیا عربستان به آمریکا یا چین وابسته است؟ پرسش کنونی این است: آیا عربستان می‌تواند از وابستگی متقابل خود با آمریکا و چین برای افزایش استقلال راهبردی خویش استفاده برد، و تا کجا می‌تواند این وابستگی را مدیریت کند، بدون آن‌که خود به میدان رقابت این دو قدرت تبدیل شود؟ پاسخ به این پرسش، بخش مهمی از آینده‌ی نظم خلیج فارس و حتی موازنه‌ی قدرت در خاورمیانه را تعیین خواهد کرد. 📌منابع متن: ۱- رویترز — ۲۵ اوت ۲۰۲۶: ارسال توافق هسته‌ای عربستان به کنگره و مشروط‌کردن اجرای آن به عادی‌سازی روابط با اسرائیل. این مهم‌ترین منبع برای بخش خبری و مسئله توافق ابراهیم است. Reuters — Trump sends Saudi nuclear deal to Congress but says Riyadh must recognize Israel⁠ ۲- رویترز — ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶: جزئیات خود توافق هسته‌ای، قرارداد ۳۰ساله، رآکتورهای AP1000 و نقش وستینگهاوس. این منبع برای بخش مربوط به فناوری، انرژی و رقابت ژئوپلیتیکی اهمیت دارد. Reuters — US reaches nuclear power deal with Saudi Arabia⁠ ۳- Carnegie — What We Know About the U.S.-Saudi Nuclear Deal⁠ به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf
55
12
۲/۳ این مسأله پس از درگیری نظامی با رژیم جمهوری اسلامی و وخامت وضعیت امنیتی منطقه اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ زیرا اعطای استقلال هسته‌ای بیشتر به عربستان می‌تواند دیگر قدرت‌های منطقه را نیز به مطالبه‌ی شرایط مشابه ترغیب نماید. بااین‌حال، مانع اصلی شاید نه فنی، بلکه سیاسی باشد. عربستان عادی‌سازی روابط با اسرائیل را به پیشرفت معنادار در مسیر تشکیل دولت فلسطین پیوند زده است؛ موضعی که پس از جنگ غزه اهمیت بیشتری پیدا نموده است. اسرائیل نیز تمایل اندکی برای پذیرفتن تشکیل دولت فلسطین به‌عنوان بخشی از بسته عادی‌سازی با عربستان نشان داده است. بنابراین آمریکا می‌کوشد میان دو موضعی پل ایجاد کند که هم‌چنان تعارضی بنیادی دارند. شرط ترامپ برای به‌رسمیت‌شناختن اسرائیل، برخلاف تصور اولیه، فقط به واشنگتن اهرم فشار نمی‌دهد؛ همین شرط می‌تواند اهرم قابل‌توجهی نیز در اختیار عربستان قرار دهد. عربستان می‌تواند عادی‌سازی را به تأخیر بیندازد، بدون آن‌که الزاماً علاقه‌ی خود به همکاری هسته‌ای را کنار بگذارد. بنابراین، مسأله‌ی اصلی این نیست که عربستان چند رآکتور خواهد ساخت یا کنگره چه محدودیت‌هایی اعمال خواهد کرد. پرسش مهم‌تر این است که چه کسی می‌خواهد زیربنای مادی و راهبردی نظم آینده خلیج فارس را شکل دهد؟ در نگاه نخست، آمریکا تلاش می‌کند فناوری هسته‌ای را به اهرم نفوذ تبدیل کند: فناوری آمریکایی، حضور بلندمدت شرکت‌های آمریکایی، تأمین سوخت و دانش فنی، و در نهایت وابستگی بیشتر عربستان به یک شبکه‌ی تکنولوژیک و امنیتی که آمریکا در مرکز آن قرار دارد. اما این فقط یک سوی رابطه است. اینجا باید از تصور سنتی «وابستگی» فاصله بگیریم؛ همان تصویری که در ادبیات سیاسی گذشته اغلب کشورها را وابسته همچون «سگ زنجیری» در دست قدرت امپریالیستی تلقی می‌کرد. این تصویر ساده‌انگارانه، در توضیح بسیاری از مناسبات تاریخی کاربرد داشت، اما برای فهم بخشی از مناسبات امروز دیگر کفایت نمی‌کند. عربستان امروز فقط دریافت‌کننده‌ی فناوری و سرمایه نیست. این کشور خود حامل منابع و ظرفیت‌هایی است که قدرت‌های بزرگ به آنها نیاز دارند: انرژی، سرمایه، بازار، موقعیت جغرافیایی و وزن سیاسی در خلیج فارس. آمریکا به عربستان نیاز دارد؛ چین نیز به عربستان نیاز دارد؛ و عربستان هم‌زمان به فناوری، سرمایه، بازار و تضمین‌های امنیتی هر دو نیازمند است. در چنین مناسباتی، ما با «وابستگی متقابل نامتقارن» روبه‌رو هستیم. این وابستگی متقابل است، زیرا هیچ‌یک از طرف‌ها کاملاً از دیگری بی‌نیاز نیست؛ و نامتقارن است، زیرا قدرت و شدت وابستگی در هر حوزه یکسان نیست. آمریکا در امنیت اهرم‌های سنگین‌تری دارد؛ چین در تجارت و صنعت ظرفیت‌های عظیمی در اختیار دارد؛ عربستان نیز در انرژی، سرمایه و موقعیت ژئوپلیتیکی ابزارهایی دارد که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. مهم‌تر از آن، این عدم تقارن در یک وضعیت ثابت باقی نمی‌ماند؛ هر یک از عوامل این رابطه می‌کوشد نسبت قدرت درون این شبکه را به نفع خود تغییر دهد. از این نظر، عربستان فناوری هسته‌ای را فقط برای تولید انرژی نمی‌خواهد؛ این فناوری می‌تواند ظرفیت انتخاب، استقلال راهبردی و قدرت چانه‌زنی آن را افزایش دهد. آمریکا ممکن است منطق این رابطه را چنین ببیند که فناوری‌اش، وابستگی عربستان و سپس نفوذ آمریکا را افزایش می‌دهد؛ اما عربستان می‌تواند همان رابطه را در جهتی دیگر به کار گیرد: فناوری برای او می‌تواند به ظرفیت بیشتر، گزینه‌های گسترده‌تر، قدرت چانه‌زنی و سرانجام استقلال راهبردی تبدیل شود. این‌جا است که امکان وارونه‌شدن وابستگی نیز پدیدار می‌شود. اگر آمریکا برای حفظ نفوذ خود در عربستان به همکاری ریاض نیاز داشته باشد، خودِ این نیاز می‌تواند به عربستان امکان دهد امتیازات بیشتری مطالبه کند. اگر چین نیز برای حفظ جایگاه خود در بازار انرژی عربستان به ریاض نیازمند باشد، این نیاز متقابل می‌تواند به اهرم دیگری برای عربستان تبدیل شود. بنابراین موضوع تنها این نیست که «چه کسی به چه کسی وابسته است؟»؛ پرسش مهم‌تر این است که چه کسی می‌تواند وابستگی خود را مدیریت کند و از وابستگی طرف مقابل برای افزایش قدرت انتخاب خویش بهره بگیرد. بدین ترتیب، نقش چین بایستی دقیق‌تر فهمیده شود. چین فقط رقیب آمریکا بر سر بازار عربستان نیست و مسأله فقط هم این نیست که کدام قدرت جای قدرت دیگر را در یک رابطه‌ی وابستگی بگیرد. رقابت عمیق‌تر بر سر توانایی شکل‌دادن به زیرساخت‌های آینده‌ی قدرت است: یعنی انرژی، فناوری، سرمایه، تجارت، حمل‌ونقل و شبکه‌های امنیتی. بااین‌حال، عربستان در این رقابت صرفاً «موضوع معامله» نیست؛ خودش یکی از پایه‌های اصلی و از عوامل تعیین‌کننده‌ی معامله است. او می‌کوشد از رقابت میان قدرت‌های بزرگ برای افزایش ظرفیت انتخاب خود استفاده کند؛ نه با خروج از شبکه‌ی وابستگی‌ها، بلکه با مدیریت و جابه‌جایی آنها. 🔻🔻🔻
50
13
🚩 ⚛️ انرژی هسته‌ای؛ اهرم قدرت در شبکه‌ی وابستگی‌های متقابل نامتقارن ✍ #ن_برین ۱/۳ ⚙️ آنچه میان آمریکا و عربستان بر سر همکاری
🚩 ⚛️ انرژی هسته‌ای؛ اهرم قدرت در شبکه‌ی وابستگی‌های متقابل نامتقارن ✍ #ن_برین ۱/۳ ⚙️ آنچه میان آمریکا و عربستان بر سر همکاری هسته‌ای در جریان است، در نگاه نخست توافقی برای توسعه‌ی انرژی غیرنظامی به نظر می‌رسد؛ اما قرارگرفتن آن در متن رقابت آمریکا و چین، مسأله‌ی امنیتی ایران، عادی‌سازی روابط عربستان و اسرائیل و تلاش ریاض برای افزایش استقلال راهبردی، معنایی بسیار گسترده‌تر به آن می‌دهد. واشنگتن با انتقال فناوری، سرمایه و دانش فنی به عربستان فقط در پی ایجاد بازاری تازه برای صنعت هسته‌ای آمریکا نیست؛ می‌کوشد حضور بلندمدت خود را در یکی از زیرساخت‌های آینده‌ی منطقه تثبیت و آن را به آرایشی سیاسی ـ امنیتی گسترده‌تر پیوند بزند. شرط پیوستن عربستان به توافق‌های ابراهیم نیز نشان می‌دهد که انرژی هسته‌ای در این معامله از حوزه‌ی انرژی فراتر رفته و به بخشی از چانه‌زنی بر سر نظم سیاسی آینده خاورمیانه تبدیل شده است. (رویترز) اما اگر این تحول را فقط تلاشی از سوی آمریکا برای وابسته‌کردن بیشتر عربستان بدانیم، بخش مهمی از واقعیت را از دست می‌دهیم. عربستان دیگر تنها دریافت‌کننده فناوری، سرمایه یا تضمین امنیتی نیست؛ خود حامل منابع و ظرفیت‌هایی است که آمریکا و چین به آنها نیاز دارند. رژیم سعودی می‌کوشد از رقابت این قدرت‌ها برای افزایش دامنه‌ی انتخاب و قدرت چانه‌زنی خود استفاده کند. از همین‌جا مفهوم سنتی «وابستگی» نیازمند بازنگری است: رابطه‌ی قدرت‌های بزرگ با دولت‌های برخوردار از منابع استراتژیک دیگر همیشه یک‌سویه و از مرکز به پیرامون نیست، بلکه اغلب به شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل نامتقارن تبدیل شده است؛ شبکه‌ای که در آن هر قدرت کنش‌گر می‌کوشد وابستگی‌های خود و دیگری را به اهرم قدرت بدل کند. مسأله‌ی اصلی این نوشته خودِ رآکتورهای هسته‌ای نیست؛ بلکه این است که چه کسی می‌تواند فناوری، سرمایه، انرژی، امنیت و امکان انتخاب میان قدرت‌های بزرگ را برای شکل‌دادن به روابط قدرت آینده به کار گیرد. توافق هسته‌ای آمریکا و عربستان از این‌رو نمونه‌ای فشرده از تحولی بزرگ‌تر است: انرژی هسته‌ای دیگر فقط ابزار تولید برق یا توسعه‌ی صنعتی نیست؛ به اهرمی برای بازآرایی وابستگی‌های راهبردی و تعیین‌کننده‌ای برای شکل‌دادن به نظم آینده‌ی خاورمیانه تبدیل شده است. واشنگتن از توافق هسته‌ای غیرنظامی با عربستان سعودی برای پیشبرد یک معامله‌ی گسترده‌تر در خاورمیانه استفاده می‌کند، اما بهای دولت ریاض برای به‌رسمیت‌شناختن اسرائیل هم‌چنان مانع اصلی است. اهمیت راهبردی توافق هسته‌ای عربستان کاملاً از جایی شروع می‌شود که دیگر نمی‌توان آن را فقط یک قرارداد انرژی دانست. آمریکا می‌کوشد دسترسی عربستان به فناوری هسته‌ای ایالات متحده را به اهرمی برای به‌رسمیت‌شناختن اسرائیل تبدیل کند و از طریق آن، دو مسأله‌ی حساس منطقه ــ برنامه هسته‌ای و عادی‌سازی روابط با اسرائیل ــ را در یک معامله‌ی واحد به هم پیوند بزند. دونالد ترامپ پس از نهایی‌شدن توافق در ماه یونی (ژوئیه)، پیشنهاد آن را به کنگره فرستاده است. این توافق به شرکت‌های آمریکایی اجازه می‌دهد فناوری هسته‌ای غیرنظامی را به عربستان صادر کنند و از برنامه‌ی این کشور برای ساخت رآکتورهای تجاری حمایت کنند. توافق اکنون وارد دوره‌ی بررسی ۹۰ روزه‌ی کنگره شده است. ترامپ هم‌چنین تصریح کرده که اجرای آن به پیوستن ریاض به توافق‌های ابراهیم و عادی‌سازی روابط با اسرائیل وابسته است. برنامه‌ی هسته‌ای عربستان بخشی از تلاش بلندمدت این کشور برای تنوع‌بخشیدن به نظام انرژی و کاهش مصرف داخلی نفت است. اما برای واشنگتن، این برنامه فرصت دیگری نیز فراهم می‌کند: تعمیق حضور آمریکا در زیرساخت هسته‌ای آینده عربستان. شرکت‌های آمریکایی، از جمله وستینگهاوس، می‌توانند در این پروژه و در تأمین فناوری رآکتور AP1000 نقش داشته باشند و توافق نیز قرار است برای ۳۰ سال ادامه یابد. جاذبه‌ی این توافق برای آمریکا روشن است. حضور عمیق‌تر آن می‌تواند عربستان را به فناوری، تخصص و ترتیبات تأمین سوخت آمریکایی وابسته‌تر کند. اما همین بُعد هسته‌ای، مسأله‌ی اشاعه‌ی هسته‌ای را نیز پیش می‌کشد. عربستان پیش‌تر خواهان کنترل بیشتر بر چرخه‌ی سوخت هسته‌ای، از جمله امکان غنی‌سازی اورانیوم، شده است. سیاست سنتی آمریکا در زمینه‌ی منع اشاعه، محدودکردن قابلیت‌هایی بوده که بتوان آنها را در آینده به سمت تولید سلاح هسته‌ای هدایت کرد. امارات متحده عربی در توافق ۲۰۰۹ خود با واشنگتن محدودیت‌های بسیار سخت‌گیرانه‌ای را پذیرفت، اما توافق عربستان الزاماً همان الگو را تکرار نمی‌کند و هم‌چنان درباره‌ی دامنه‌ی غنی‌سازی و توانمندی بومی آینده ریاض پرسش‌هایی وجود دارد. 🔻🔻🔻
49
14
🚩 فراخوان تجمع معلمان برای احقاق حقوق و بهبود وضعیت معیشتی 🔻مطالبات ما روشن است: 🔷حقوق هم تراز با سایر دستگاه ها 🔷برقراری
🚩 فراخوان تجمع معلمان برای احقاق حقوق و بهبود وضعیت معیشتی 🔻مطالبات ما روشن است: 🔷حقوق هم تراز با سایر دستگاه ها 🔷برقراری پرداختی های خارج از حکم سایر دستگاه ها برای معلمان 🔶 تهران مقابل وزارت آموزش و پرورش ▪️مراکز استان ها مقابل ادارات کل ▪️شهرستان ها مقابل اداره آموزش و پرورش ✅ زمان: ۱۵ شهریور ساعت ۱۰ صبح به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf
55
15
لا يوجد نص...
59
16
🚩 یک خاطره 📝 دوازده‌ساله بودم و تعطیلات تابستان را در روستایی نسبتاً بزرگ، در حدود شصت کیلومتری تبریز، می‌گذراندم. پدرم آنج
🚩 یک خاطره 📝 دوازده‌ساله بودم و تعطیلات تابستان را در روستایی نسبتاً بزرگ، در حدود شصت کیلومتری تبریز، می‌گذراندم. پدرم آنجا مغازه‌ی آهنگری داشت و من تابستان‌ها کمک‌دست او می‌شدم. برای این‌که بتوانم هزینه‌ی دفتر و مداد و وسایل مدرسه‌ام را فراهم کنم، جلوی مغازه بساط کوچکی هم پهن می‌کردم؛ شیرینی و شکلات و چیزی را که آن زمان به آن «شانس‌ات را امتحان کن» می‌گفتیم می‌فروختم. در میان آن بساط، دو کتاب کم‌حجم که عمده‌فروش بازار در میان دیگر وسایل شانس داده بود هم گذاشته بودم تا شاید کسی آن‌ها را برنده شود. خودم کتاب‌ها را نخوانده بودم؛ فقط نام نویسنده را روی جلد دیده بودم: صمد بهرنگی. یک روز چند جوان شهری از مقابل بساطم رد می‌شدند. یکی‌شان ایستاد، یکی از کتاب‌ها را برداشت، نگاهی به آن کرد و از من پرسید: «اینو خوندی؟» برای این‌که کم نیاورم، گفتم: «بله.» پرسید: «نویسنده‌اش کیه؟» گفتم: «صمد بهرنگی.» پرسید: «می‌دونی کیه؟» گفتم: «نه.» گفت: «همین که بغل من ایستاده!» سرم را برگرداندم. صمد بهرنگی همان‌جا کنار من ایستاده بود. من از خوشحالی نمی‌دانستم چه کنم. برای یک کودک دوازده‌ساله، آن اتفاق چیزی شبیه پیدا کردن یک قهرمان در دنیای واقعی بود. آن جوان‌ها چند شکلات از من خریدند و رفتند. حدود دو ماه بعد، در روزنامه‌ها نوشته بود: «صمد بهرنگی، نویسنده‌ی کتاب‌های کودکان، در رودخانه‌ی ارس غرق شد.» و من هنوز آن روز را به یاد دارم. سال‌ها گذشته است. حالا که به آن صحنه فکر می‌کنم، چیز عجیبی در آن می‌بینم. من آن روز هنوز صمد را نمی‌شناختم؛ حتی کتابش را نخوانده بودم. اما نام او پیش از آن‌که معنایش را بفهمم، وارد زندگی من شده بود. صمد برای من ابتدا یک نام روی جلد کتاب بود، بعد ناگهان انسانی شد که کنار بساط کوچک یک کودک بساطی ایستاد؛ و کمی بعد، نام همان انسان را در خبر مرگش خواندم. شاید این یکی از ساده‌ترین شکل‌های معنای «اثر اجتماعی» باشد. آدمی می‌تواند پیش از آن‌که اثرش را بفهمی، وارد زندگی‌ات شده باشد. و صمد بهرنگی برای من چنین شد. به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf
57
17
🚩 ⚙️ می‌توان گفت هیچ جنبش واقعی‌ای یک‌باره به آگاهی از خصلت کلی و همه‌جانبه‌ی خود دست نمی‌یابد، بلکه این آگاهی را به‌تدریج و
🚩 ⚙️ می‌توان گفت هیچ جنبش واقعی‌ای یک‌باره به آگاهی از خصلت کلی و همه‌جانبه‌ی خود دست نمی‌یابد، بلکه این آگاهی را به‌تدریج و از خلال تجربه به دست می‌آورد؛ یعنی هنگامی که از خودِ واقعیت‌ها درمی‌یابد که هیچ‌چیزِ موجودی، به معنای غیرمعمول کلمه، «طبیعی» نیست، بلکه هر چیزی به این دلیل وجود دارد که شرایط معینی برای وجودش فراهم بوده است، و از میان رفتن آن شرایط نمی‌تواند بی‌پیامد بماند. ازاین‌رو، جنبش در جریان حرکت خود تکامل می‌یابد، ویژگی‌های خودسرانه و «همزیستانه»‌اش را از دست می‌دهد و به معنای واقعی کلمه مستقل می‌شود؛ یعنی برای پدیدآوردن نتایج معین، پیش‌شرط‌های ضروری تحقق آن نتایج را خود ایجاد می‌کند و حتی همه‌ی نیروهایش را صرف ایجاد همین پیش‌شرط‌ها می‌سازد. ✍آنتونیو گرامشی 📚دفترهای زندان به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf
53
18
🚩 ⚙️ تجمع اعتراضی کارگران #آریان_فولاد؛ ۵ ماه توقف کامل تولید به دلیل قطعی برق مجتمع آریان فولاد با اشتغال‌زایی حدود ۱۰۰۰ نی+3
🚩 ⚙️ تجمع اعتراضی کارگران #آریان_فولاد؛ ۵ ماه توقف کامل تولید به دلیل قطعی برق مجتمع آریان فولاد با اشتغال‌زایی حدود ۱۰۰۰ نیروی انسانی مستقیم، از ابتدای فروردین تا شهریور ۱۴۰۵، به دلیل قطع کامل و ۱۰۰ درصدی برق، هیچ‌گونه تولید و فعالیتی نداشته و اکنون در آستانه تعطیلی قرار گرفته است. این وضعیت باعث شده کارکنان مجتمع آریان فولاد با برگزاری تجمع و راهپیمایی اعتراضی، نسبت به شرایط پنج ماه گذشته اعتراض کنند. به گفته تجمع‌کنندگان، در این مدت حقوق پرسنل نیز پرداخت نشده است. شرکت برق منطقه‌ای زنجان، با وجود قطع برق مجتمع، در این مدت مبالغ قابل‌توجهی بابت عناوینی از جمله حق اشتراک، دیماند و هزینه حمل، ترانزیت و انتقال برق از طریق قبوض دریافت کرده است. 🔻 تجمع‌کنندگان با اشاره به اظهارات اخیر پزشکیان مبنی بر اینکه «کمبود برق نباید مانع تولید صنایع شود»، می‌گویند واقعیت آریان فولاد چیز دیگری است: «تولید با وعده نمی‌چرخد؛ با برق می‌چرخد.» آریان فولاد با وجود درک مشکلات و کمبودهای موجود در شبکه برق کشور، مدیریت توزیع برق و نحوه تخصیص آن باید به‌گونه‌ای باشد که صنایع پیوسته از چرخه تولید خارج نشوند. ادامه این وضعیت، امنیت شغلی هزاران نفر از کارکنان و خانواده‌های آنان را با خطر مواجه کرده است. به گفته پرسنل، در ماه‌های گذشته مسیرهای اداری و مکاتبات قانونی برای پیگیری مشکل طی شده، اما ، پاسخ مؤثری برای بازگشت برق و تولید دریافت نشده است. 🔻 کارگران آریان فولاد می‌گویند: «ما از مشکلات شبکه برق کشور آگاه هستیم، اما صنعت فولاد یک صنعت پیوسته است. قطع کامل و طولانی‌مدت برق می‌تواند خسارت سنگینی به تجهیزات و خطوط تولید وارد کند. صحبت از چند ساعت قطعی برق نیست؛ صحبت از توقف پنج‌ماهه‌ای است که بقای شرکت را تهدید می‌کند.» در گذشته برای احداث نیروگاه، هزینه‌ای معادل ۱۰۰ میلیون دلار پرداخت شده، اما اکنون برق تولیدی یا ظرفیت مربوط به آن در اختیار مجموعه قرار نمی‌گیرد و برق را باید به‌صورت آزاد خریداری کنند. به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf
51
19
🚩 ⚙️ تیراندازی به سوی جوانان معترض در گچساران؛ اعتراض به استخدام‌های پالایشگاه لیشتر آمده بود برای کار؛ برای یک لقمه نان! گز+1
🚩 ⚙️ تیراندازی به سوی جوانان معترض در گچساران؛ اعتراض به استخدام‌های پالایشگاه لیشتر آمده بود برای کار؛ برای یک لقمه نان! گزارش‌ها و اخبار مربوط به اعتراضات کارگری و تجمع جویندگان کار در مناطق نفت‌خیز، از جمله استان کهگیلویه و بویراحمد و شهرستان گچساران، بازتاب‌دهنده دغدغه‌های جدی و دیرپای جوانان این مناطق درباره‌ی موضوعاتی چون بومی‌گزینی، تبعیض در استخدام‌ها و عدم شفافیت در فرآیندهای جذب نیرو است. در ارتباط با اخبار منتشرشده درباره درگیری و تیراندازی در تجمع معترضان به استخدام‌های پتروپالایشگاه لیشتر 🔴دغدغه‌های معترضان: جوانان و جویندگان کار در مناطقی که میزبان صنایع بزرگ نفت، گاز و پتروشیمی هستند، انتظار دارند اولویت جذب و اشتغال با نیروهای بومی همان مناطق باشد. با این‌که مسئولان محلی و ناظران بارها بر لزوم شفاف‌سازی در آزمون‌ها و رعایت سهمیه بومی‌گزینی تاکید کرده‌اند تا از بروز نارضایتی‌های اجتماعی جلوگیری شود. اما پاسخی که کارگران بیکار دریافت کردند، گلوله و سرکوب بود. به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf
53
20
🚩📱 برای صمد بهرنگی 💜امروز نهم شهریور است؛ روزی که پیکر صمد بهرنگی را در ارس یافتند. اما صمد را نمی‌توان در همان رودخانه‌ای
🚩📱 برای صمد بهرنگی 💜امروز نهم شهریور است؛ روزی که پیکر صمد بهرنگی را در ارس یافتند. اما صمد را نمی‌توان در همان رودخانه‌ای که پیکرش را با خود برد، به پایان رساند. بعضی انسان‌ها می‌میرند و از تاریخ حذف می‌شوند؛ بعضی دیگر، درست از لحظه‌ی مرگ، وارد لایه‌های عمیق‌تری از زندگی اجتماعی می‌شوند. صمد بهرنگی از همین جنس بود. او فقط داستان کودک نمی‌نوشت؛ نگاه به کودک را تغییر داد. قهرمانان قصه‌های او برای سرگرم‌کردن کودکان نیامده بودند. آن‌ها کودکانی بودند که جهان خود را در میان فقر، تبعیض، محرومیت و تحقیر تجربه می‌کردند. کودکِ صمد کم‌کم می‌فهمید که زندگی او با زندگی کودکِ برخوردار یکسان نیست؛ می‌فهمید که گرسنگی، محرومیت از آموزش، فرودستی و بی‌اختیاری، سرنوشت طبیعی او نیستند. این آغاز یک تغییر بزرگ بود: کودک فقط موضوع تربیت نبود؛ می‌توانست به سوژه‌ی شناخت و اعتراض تبدیل شود. ماهی سیاه کوچولو برای همین از یک قصه فراتر رفت. ماهی، جهان کوچک و آشنای خود را ترک گفت تا شور و شوق‌هایی را فراتر از مرزهای همان جهان ببیند که پیشاپیش به او گفته بودند، جهان همین است و بیشتر از این وجود ندارد. صمد به کودک نمی‌گفت تنها به این دلیل که دیگری فرمان داده، باور کن. او کودک را به دیدن، پرسیدن و تجربه‌کردن فرامی‌خواند. آموزش برای او انتقال محفوظات نبود: آموختن، یعنی توانایی دیدن مسائل اجتماعی و رابطه‌ای که زندگی انسان را شکل داده است. صمد فرزند زمانه‌ی خودش هم بود. اندیشه و زبان مبارزاتی او از چپِ دهه‌های سی و چهل ایران تأثیر پذیرفته بود و محدودیت‌های همان دوره را نیز با خود داشت. اما اهمیت او در جایی آشکار می‌شود که از قالب‌های آماده عبور می‌کند. آگاهی برای او چیزی نبود که از بیرون بر شخصیت‌هایش تحمیل شود. شخصیت باید خودش ببیند، بفهمد، خودش راه بیفتد. از همین‌جا بود که ادبیات صمد با آموزش، با زندگی تهیدستان و با مسأله‌ی قدرت پیوند خورد. او در روستاهای آذربایجان با انسان‌هایی روبه‌رو شد که در روایت رسمی جامعه تقریباً دیده نمی‌شدند. کودک روستایی، خانواده‌ی تهیدست، انسان محروم از آموزش و کسانی که سهمی از زندگی اجتماعی نداشتند، برای صمد به حاشیه‌ی ادبیات تعلق نداشتند؛ خودِ جامعه بودند. برای همین تأثیر صمد را نمی‌توان فقط با شمار کتاب‌هایش سنجید. اثر واقعی او در جایی دیگر اتفاق افتاد: در ذهن نسلی که با قصه‌های او بزرگ شد و فهمید می‌توان به آنچه «طبیعی» جلوه می‌کند اعتراض کرد؛ می‌توان از مرز تعیین‌شده عبور کرد؛ پرسید چرا بعضی‌ها حق انتخاب دارند و بعضی‌ها نه؛ و به جای پذیرفتن جهان موجود، امکان جهان دیگری را تصور کرد. این تأثیر را باید در متن تاریخی دهه‌ی چهل و پنجاه ایران فهمید؛ دوره‌ای که در اعماق جامعه، نارضایتی اجتماعی، نقد نظم موجود و جست‌وجوی راه‌های رادیکال تغییر در حال انباشت بود. این صمد نبود که رادیکالیسم انقلابی آن سال‌ها را به وجود آورد؛ چنین ادعایی هم از نظر تاریخی خطاست و هم خود صمد را به یک اسطوره‌ی ساده تقلیل می‌دهد. اما می‌توان گفت آثار او یکی از آن مجاری فرهنگی و تربیتی بود که زبان اعتراض را به لایه‌هایی از جامعه رساند که ادبیات سیاسی دسترسی مستقیم به آن‌ها نداشت. صمد از سیاست آغاز نکرد تا به کودک برسد؛ از زندگی کودک آغاز کرد و از دل همان زندگی، مسأله‌ی جامعه را بیرون کشید. شاید راز ماندگاری او همین باشد. امروز، پس از نزدیک به شش دهه، مسأله‌ی صمد هنوز تمام نشده است. هنوز کودکی وجود دارد که فقر را به‌جای سرنوشت می‌شناسد؛ هنوز آموزش می‌تواند به جای گشودن جهان، انسان را با قواعد جهان موجود سازگار کند؛ هنوز بخش بزرگی از جامعه فرصت برابر برای دیدن، آموختن و تصمیم‌گرفتن ندارد. پس اگر امروز از صمد سخن می‌گوییم، نباید فقط بگوییم «یادش گرامی». باید بپرسیم: اگر صمد امروز می‌نوشت، کودک امروز را در کدام جهان می‌دید؟ و مهم‌تر از آن: آیا ما هنوز می‌توانیم کودکی را تصور کنیم که به جای آموختنِ اطاعت، جهان خود را بشناسد و برای تغییر آن دست به کار شود؟ ماهی سیاه کوچولو دیگر متعلق به تاریخ ادبیات کودکان نیست. او از کتاب بیرون آمده و به بخشی از حافظه‌ی اجتماعی چند نسل تبدیل شده است؛ به تصویر کودکی که نمی‌پذیرد جهانِ موجود تمام جهان است. صمد بهرنگی کوتاه زیست، اما کوتاه نماند. او در میان فراموش‌شدگان و تحقیرشدگان، در ذهن کودکانی که می‌خواستند بیشتر ببینند، و در حافظه‌ی نسلی که بعدها به خیابان، دانشگاه، کارخانه و میدان سیاست رسید، ردی گذاشت که از عمر خودش بسیار طولانی‌تر بود. صمد به ارس پیوست؛ اما ماهی سیاه کوچولو هنوز راه می‌رود. و شاید معنای ماندگاری صمد همین باشد: آن‌که به انسانِ فرودست یاد می‌دهد جهانِ موجود تنها جهانِ ممکن نیست، دیگر فقط داستان‌نویس نیست؛ بخشی از تاریخِ ستمدیدگان شده است. به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf
65