ar
Feedback
كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى

كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى

الذهاب إلى القناة على Telegram

همراهیِ شما با کانال کمیته‌ی فعالین کارگری سوسیالیستی نیروی اصلیِ حرکت آن است. @kkfsf :به ما به‌پیوندید https://t.me/kkfsf

إظهار المزيد
689
المشتركون
+224 ساعات
-27 أيام
-630 أيام
جذب المشتركين
يونيو '26
يونيو '26
+12
في 3 قنوات
مايو '26
+21
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+22
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '26
+21
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+39
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '26
+61
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+20
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+21
في 5 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+13
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+21
في 1 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+21
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+28
في 1 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+36
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '25
+20
في 8 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+12
في 3 قنوات
Get PRO
مارس '25
+18
في 3 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+25
في 5 قنوات
Get PRO
يناير '25
+25
في 3 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+29
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+33
في 3 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+32
في 2 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+26
في 6 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+33
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+44
في 7 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+45
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '24
+46
في 4 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+51
في 3 قنوات
Get PRO
مارس '24
+54
في 4 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+32
في 4 قنوات
Get PRO
يناير '24
+29
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+21
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+23
في 2 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+17
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+34
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+25
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+20
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+16
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+22
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+28
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+20
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+24
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+38
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+37
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+42
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+43
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+20
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+11
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+12
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+17
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+18
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+23
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+6
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+12
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+12
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+12
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+18
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+18
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+16
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+306
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
16 يونيو0
15 يونيو+2
14 يونيو0
13 يونيو+1
12 يونيو0
11 يونيو0
10 يونيو0
09 يونيو+1
08 يونيو+1
07 يونيو+1
06 يونيو+1
05 يونيو+1
04 يونيو0
03 يونيو0
02 يونيو+1
01 يونيو+3
منشورات القناة
۳/۳ اما موضع گروه هفت درباره‌ی ایران درباره‌ی جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران از ۲۸ فوریه، اساساً موضوع «حقوق بشر بین‌المللی» دیگر مطرح نیست و تمرکز صرفاً بر برنامه هسته‌ای قرار گرفته حتی برنامه‌ی موشکی ایران به حاشیه رانده شده است. هم‌چنین این شرایط، قدرت نهادهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی را برای سرکوب معترضان داخلی به شکل محسوسی افزایش داده و تشدید کرده است که با‌ سکوت در برابر تشدید سرکوب توسط سپاه پاسداران همراه است. تنها بنابه آمار منتشرشده از سوی سازمان حقوق بشر ایران؛ از اول نوامبر ۲۰۲۵ تا ۲۸ فوریه ۲۰۲۶: ۱۲۱ حکم اعدام اجرا شده است. از اول مارس تا ۳۱ مه ۲۰۲۶: ۳۲۱ حکم اعدام اجرا شده که هنوز هم ادامه دارد. با این حال، وزیران خارجه‌ی کشورهای گروه هفت در اول مارس با زبانی محتاطانه و دیپلماتیک اعلام کردند که: «به هماهنگی نزدیک اقدامات خود در برابر چالش‌های گوناگونی که جامعه بین‌المللی با آن روبه‌رو است ادامه خواهند داد.» که این موضع نشانه‌ای از بی‌اعتنایی به تشدید سرکوب در ایران نیز تلقی می‌شود. پسین کلام اجلاس گروه هفت در اویان بار دیگر این واقعیت را آشکار می‌کند که جهان در حال عبور از یک دوره‌ی گذار تاریخی است. نظمی که پس از جنگ سرد بر پایه برتری اقتصادی و سیاسی غرب شکل گرفت، همچنان پابرجاست، اما دیگر از انسجام و توانایی گذشته برای مدیریت بحران‌های جهانی برخوردار نیست. رقابت قدرت‌های بزرگ، گسترش تنش‌های ژئوپلیتیکی، بحران‌های اقتصادی، چالش‌های فناورانه، مسأله‌ی انرژی، مهاجرت و تغییرات اقلیمی، همگی در شرایطی جریان دارند که سازوکارهای سنتی حکمرانی جهانی بیش از پیش با محدودیت روبه‌رو شده‌اند. گروه هفت هنوز یکی از مهم‌ترین مراکز هماهنگی قدرت‌های سرمایه‌داری پیشرفته محسوب می‌شود، اما دیگر نمی‌تواند همچون دهه‌های گذشته نقش تعیین‌کننده و بلامنازع در جهت‌دهی به تحولات جهانی ایفا کند. ظهور قدرت‌های نوظهور، به‌ویژه در آسیا و جنوب جهانی، و هم‌چنین تعمیق اختلافات میان خود اعضای این گروه، نشان می‌دهد که توازن قدرت جهانی در حال تغییر است. در عین حال، بسیاری از روندهایی که در سال‌های اخیر شدت گرفته‌اند ــ از افزایش نابرابری‌های اقتصادی و فشار بر نظام‌های رفاهی گرفته تا گسترش سیاست‌های امنیتی، محدودیت‌های مهاجرتی و رشد بی‌سابقه هزینه‌های نظامی ــ صرفاً محصول تصمیم‌های مقطعی دولت‌ها نیستند، بلکه ریشه در بحران‌ها و تناقض‌های عمیق‌تر نظم اقتصادی و سیاسی موجود دارند. اختلافات میان دولت‌ها واقعی است، اما این اختلافات در چارچوب مناسبات مشترک شکل می‌گیرد که هدف اصلی آن حفظ ثبات و بازتولید نظم موجود است. شاید مهم‌ترین ویژگی دوران کنونی آن باشد که نه نظم پیشین توانایی حل بحران‌های انباشته‌شده نظام جهانی سرمایه‌داری را دارد و نه هنوز بدیلی منسجم و مورد توافق برای آن شکل گرفته است. از این‌رو، اجلاس اویان را نمی‌توان نقطه‌ی آغاز یک نظم تازه دانست؛ بلکه باید آن را تلاشی برای مدیریت بی‌ثباتی‌ها و حفظ حداقلی از هماهنگی در جهانی تلقی کرد که بیش از هر زمان دیگری با عدم‌قطعیت، رقابت و بحران‌های درهم‌تنیده روبه‌رو است. در برابر، پرولتاریای جهانی وجود دارد؛ اما هنوز خود را در قامت قدرتی هم‌سنگِ سرمایه‌ی جهانی سازمان نداده است. منابع منتخب: SIPRI، World Bank، UN، IOM، IPCC، World Inequality Lab و Iran Human Rights. به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf

2
۲/۳ حرکت به سوی «جی-صفر» (G-Zero) در واقع، نهادهای مختلف «حکمرانی جهانی» بیش از پیش دچار اختلال و ناکارآمدی شده‌اند: ❑ سازمان ملل به‌شدت تضعیف شده است. ❑ سازمان تجارت جهانی در اثر سیاست‌های تعرفه‌ای یک‌جانبه ایالات متحده به حاشیه رانده شده است. ❑ گروه ۲۰ (G20) حتی برای توافق بر سر یک بیانیه‌ی پایانی نیز با دشواری روبه‌رو است. ❑ بریکس BRICS نیز مجموعه‌ای از منافع متضاد را در خود جای داده است. در همین چارچوب، می‌توان ظهور وضعیتی را پیش‌بینی کرد که آن را «جی-صفر» (G-Zero) نامید. زیرا عملیات آمریکا با دستگیری رئیس‌جمهور ونزوئلا، بازتاب تغییری عمیق‌تر به سوی چیزی است که “جهان جی-صفر” را نشان می‌دهد؛ جهانی که در آن هیچ کشوری نه تمایل دارد و نه توانایی آن را دارد که رهبری جهانی را بر عهده بگیرد. ایالات متحده از نظم بین‌المللی‌ای که خود زمانی بنا کرده بود ـ نظمی مبتنی بر امنیت جمعی، حاکمیت قانون و هنجارهای دموکراتیک ـ فاصله گرفته و آن را با اقدام‌های یک‌جانبه مبتنی بر قدرت عریان جایگزین کرده است. اما آن‌چه را بتوان تنها نقاط توافق نامید؛ تشدید مبارزه‌ی طبقاتی است. اعضای گروه هفت دست‌کم بر سر شش هدف بدون هیچ دشواری با یکدیگر توافق دارند: ۱- ادامه دادن به ثروتمندتر کردن سرمایه‌داران؛ ۲- ادامه تخریب خدمات عمومی و نظام‌های تأمین اجتماعی؛ ۳- محدودتر کردن آزادی‌ها و حقوق دموکراتیک؛ ۴- تشدید برخورد با مهاجران؛ ۵- نادیده گرفتن بحران اقلیمی؛ ۶- شتاب بخشیدن به مسابقه تسلیحاتی. برای همین اساساً نیازی به مذاکره در اویان وجود ندارد، زیرا توافق از پیش حاصل شده است. ۱- ثروتمندتر کردن سرمایه‌داران تعداد میلیاردرهای دلاری جهان از ۱۸۱۰ نفر در سال ۲۰۱۶ به ۳۰۲۸ نفر در سال ۲۰۲۵ رسیده است. این افراد مجموعاً ۱۵ تریلیون دلار دارایی در اختیار دارند؛ رقمی که تقریباً معادل دارایی‌های ۵٫۵ تا ۶ میلیارد نفر از فقیرترین ساکنان جهان (حدود ۷۰ درصد جمعیت جهان) است. این شکاف عظیم ثروت هرگز مورد توجه سران قدرت‌های نظام سرمایه قرار نمی‌گیرد، زیرا خود آنان از نظم موجود منتفع هستند. ۲- تضعیف خدمات عمومی و تأمین اجتماعی شرکت‌ها و دولت‌ها، چه با سیاست‌های تند و چه تدریجی، در مسیر کاهش مستمر هزینه‌های اجتماعی برعلیه طبقه‌ی کارگر جهانی حرکت می‌کنند. ۳- محدود کردن آزادی‌ها و حقوق دموکراتیک نشانه‌هایی از گسترش گرایش‌های امنیتی و فاشیستی در بسیاری از کشورهای گروه هفت مشاهده می‌شود. چنان‌چه؛ برخی دولت‌های غربی حتی با نگاه تحسین‌آمیز به الگوهایی مانند روسیه و چین می‌نگرند؛ کشورهایی که در آنها حکومت‌ها و شرکت‌ها با محدودیت‌های کمتری از جانب اتحادیه‌های کارگری، احزاب مخالف یا انجمن‌های مستقل روبه‌رو هستند. به این معنی که «امپریالیسم در حال افول» با حقوق دموکراتیک سازگاری ندارد. ۴- تشدید برخورد با مهاجران طی ده سال گذشته بیش از ۳۰ هزار نفر در تلاش برای ورود غیرقانونی به اروپا در اعماق دریای مدیترانه فرورفته‌اند. در مورد ایالات متحده نیز گفته می‌شود، که حدود ۷ هزار نفر هنگام تلاش برای عبور از مرز جان باخته‌اند. نقش آژانس مرزبانی و گارد ساحلی اتحادیه اروپا (Frontex) که کارش هماهنگی و پشتیبانی از کنترل مرزهای خارجی شنگن با بودجه‌ای حدود یک میلیارد یورو می‌باشد، که قرار است برای کنترل مهاجرت از چند هزار مأمور تا سال ۲۰۲۷ شمار آنان به ۱۰ هزار نفر برسد. ۵- نادیده گرفتن بحران اقلیمی آمریکا ضمن استفاده از سوخت‌های فسیلی و ترویج آن، با کاهش مقررات فدرال مربوط به انتشار گازهای گلخانه‌ای، تعهدات بین‌المللی خود را نیز محدود نموده است. و سایر کشورهای گروه هفت نیز در کاهش سطح تعهدات نشست‌های اقلیمی جهانی نقش مهمی داشته‌اند. ۶- تشدید مسابقه‌ی تسلیحاتی ایالات متحده سالانه حدود یک تریلیون دلار برای امور نظامی هزینه می‌کند و ترامپ خواهان افزایش آن تا حدود ۱٫۵ تریلیون دلار است. اتحادیه اروپا و بریتانیا نیز مجموعاً حدود ۵۰۰ میلیارد دلار هزینه نظامی دارند و این رقم ممکن است تا سال ۲۰۳۰ به حدود ۸۰۰ میلیارد دلار برسد. خدمت‌گزاری در برابر ایالات متحده اما با وجود افزایش اختلافات میان اعضای گروه هفت، میزان تبعیت آنان از ایالات متحده و مواضع رئیس‌جمهور آن همچنان چشمگیر است. کنار گذاشتن آفریقای جنوبی آفریقای جنوبی که معمولاً به نشست‌های گروه هفت دعوت می‌شد، امسال تحت فشار آمریکا دعوت نشد و تنها برای جلوگیری از حذف کامل نمایندگی آفریقا، فرانسه از کنیا دعوت کرد. دلایل مخالفت ترامپ با حضور آفریقای جنوبی از جمله: ❍ شکایت آفریقای جنوبی علیه اسرائیل در دادگاه بین‌المللی به اتهام نقض کنوانسیون منع نسل‌کشی در غزه؛ ❍ اصلاحات ارضی در آفریقای جنوبی که امکان سلب مالکیت برخی زمین‌ها بدون پرداخت غرامت را برای جبران نابرابری‌های به‌جامانده از دوران آپارتاید فراهم می‌کند؛ ❍ و ادعای وجود «نسل‌کشی سفیدپوستان» علیه کشاورزان سفیدپوست که واشنگتن آن را مطرح می‌کند. ادامه♦️⇩ ⇩ ⇩
12
3
🚩 🌐 اجلاس گروه هفت در اویان و بحران نظم سرمایه‌داری جهانی ✍ #ناصر_برین ۱/۳ 📄 از ۱۵ تا ۱۷ ژوئن، نشست گروه هفت (G7) در شهر É
🚩 🌐 اجلاس گروه هفت در اویان و بحران نظم سرمایه‌داری جهانی ✍ #ناصر_برین ۱/۳ 📄 از ۱۵ تا ۱۷ ژوئن، نشست گروه هفت (G7) در شهر Évian فرانسه برگزار خواهد شد. رؤسای دولت‌ها و بانک‌های مرکزی آمریکای شمالی، قدرت‌های اصلی اروپایی و ژاپن در آن گرد هم می‌آیند تا اختلافات خود را کاهش دهند و درباره پاسخ‌های مشترک به مشکلاتی که با آن روبه‌رو هستند گفت‌وگو کنند. همه متحدان درجه دوم از جمله؛کره‌ی جنوبی به همراه هند، برزیل و کنیا، استرالیا، قطر، عربستان سعودی، مصر به این نشست دعوت شده‌اند. رقابت‌های فزاینده این نشست گروه هفت دیگر شباهت چندانی به اجلاس‌های دوران «جهانی‌سازی خوش‌بینانه» ندارد. اکنون کاملاً وارد دوره‌ای شده‌ایم که با رشد درگیری‌ها و رقابت‌های میان قدرت‌های سرمایه‌داری بزرگ مشخص می‌شود. نشانه‌های اختلاف میان ایالات متحده، اتحادیه اروپا و ژاپن روزبه‌روز بیشتر می‌شود. تنها به چند مورد اشاره کنیم: ■ سیاست‌های صنعتی، تجاری و گمرکی؛ ■ تنظیم و نظارت بر پلتفرم‌های بزرگ دیجیتال؛ ■ استقلال راهبردی و فناوری دفاعی اروپا؛ ■ آینده‌ی ناتو؛ ■ روابط با چین، روسیه و ایران؛ ■ وضعیت گرینلند؛ ■ نقش نهادهای بزرگ بین‌المللی مانند؛ سازمان تجارت جهانی، سازمان ملل متحد و… در تمام این حوزه‌ها، اختلافات میان ایالات متحده و قدرت‌های اصلی اروپایی و تا حدی نیز ژاپن، پیوسته افزایش یافته است. به همین دلیل، احتمال اندکی وجود دارد که گروه هفت بتواند درباره‌ی پاسخی مشترک به عواملی که روابط بین‌المللی را دستخوش بحران کرده‌اند به توافق برسد. واپسین دهه‌ی قرن بیستم، جهان پس از جنگ سرد وارد مرحله‌ای شد که در آن سرمایه‌داری جهانی‌شده با سرعتی بی‌سابقه گسترش یافت. این دوره، که با ادعای «جهانی‌سازی هماهنگ» معرفی می‌شد، در عمل به تمرکز بی‌سابقه ثروت، گسترش زنجیره‌های تولید فراملی و افزایش وابستگی دولت‌ها به سرمایه‌ی مالی و شرکت‌های بزرگ انجامید. گروه هفت در این دوره نقش هماهنگ‌کننده سیاسی این نظم را بر عهده داشت. اما این نظم در درون خود تناقض‌هایی تولید کرد که امروز آشکارتر شده‌اند. رقابت میان آمریکا و چین صرفاً رقابت دو دولت نیست، بلکه رقابت میان دو الگوی سازمان‌دهی سرمایه‌داری است: سرمایه‌داری مالی‌شده‌ی غربی و سرمایه‌داری دولتی-صنعتی شرق آسیا. اروپا نیز در موقعیتی میانی گرفتار شده است؛ از یک‌سو وابسته به بازار و امنیت آمریکا و از سوی دیگر تحت فشار رقابت صنعتی و انرژی. در همین چارچوب، نهادهایی مانند سازمان تجارت جهانی، سازمان ملل و سایر سازوکارهای چندجانبه، بخشی از کارکرد تنظیمی خود را از دست داده‌اند، زیرا تضاد منافع میان بلوک‌های اصلی سرمایه‌ی جهانی از سطح «مدیریت مشترک» فراتر رفته است. گروه هفت در این وضعیت دیگر مرکز فرماندهی جهان نیست، بلکه به یک اتاق هماهنگی میان دولت‌هایی تبدیل شده که هرکدام با بحران‌های داخلی سرمایه‌داری خود روبه‌رو هستند: کاهش رشد اقتصادی، فشار بدهی، فرسایش دولت رفاه، و افزایش نارضایتی اجتماعی. در سطح داخلی این کشورها، آنچه به‌عنوان «سیاست عمومی» معرفی می‌شود، در عمل تحت فشار واقعیت انباشت سرمایه شکل می‌گیرد. خصوصی‌سازی خدمات عمومی، محدودسازی هزینه‌های اجتماعی، سخت‌گیری‌های مهاجرتی و افزایش بودجه‌های نظامی را نمی‌توان صرفاً تصمیمات سیاسی مستقل دانست؛ این‌ها پاسخ‌های مناسبات به بحران‌های انباشت و رقابت جهانی سرمایه هستند. در نتیجه، شکاف میان دولت‌ها نه جایگزین تضادهای بنیادی‌تر، بلکه بازتاب آن‌هاست. اختلافات ژئوپلیتیکی میان قدرت‌ها واقعی است، اما در لایه عمیق‌تر، همه این بازیگران درون یک منطق مشترک عمل می‌کنند: حفظ و بازتولید نظم سرمایه‌داری جهانی. با این حال، این نظم وارد مرحله‌ای از ناپایداری شده است. جهانی‌شدن دیگر توان تولید اجماع پایدار میان قدرت‌های اصلی را ندارد، اما جایگزین منسجمی نیز غیر از اولترالیبرالیسم که افق آن فاشیسم بین‌المللی است، برای آن شکل نگرفته است. این وضعیت را می‌توان نوعی «گذار بحرانی در سرمایه‌داری جهانی» دانست: نه بازگشت به نظم‌های ملی بسته ممکن است، نه تداوم بی‌تنش جهانی‌سازی گذشته. در این چارچوب، اجلاس اویان را باید نه به‌عنوان نقطه‌ی تصمیم‌گیری، بلکه به‌عنوان لحظه مدیریت بحران دید؛ تلاشی برای حفظ انسجام حداقلی در سیستمی که تضادهای درونی‌اش از ظرفیت تنظیم‌پذیری نهادهای موجود فراتر رفته است. ادامه♦️⇩ ⇩ ⇩
14
4
لا يوجد نص...
52
5
🚩 ترازنامه‌ی اجمالی یک‌سال 🖌 #ح_م ۱- بنا به رسمی سنتی در کاخ سفید، دود سفیدی به نشانه حل‌وفصل صلح‌آمیز یک تعارض دیگر در جها
🚩 ترازنامه‌ی اجمالی یک‌سال 🖌 #ح_م ۱- بنا به رسمی سنتی در کاخ سفید، دود سفیدی به نشانه حل‌وفصل صلح‌آمیز یک تعارض دیگر در جهان به هوا برخاست تا جهانیان بدانند که سیاستمداران آمریکایی تا چه حد از روحیه‌ی ستیزه‌جویی و جنگ و خونریزی فاصله دارند و جز آرامش ما ملت‌های جورواجور چیزی نمی‌طلبند! مبارک‌شان باشد این همه پای‌بندی به تشریفات دیپلماتیک و اجرای مو به موی مناسک صلح و آشتی. اکنون یک سال از خرداد ۱۴۰۴ تا خرداد ۱۴۰۵ گذشته است؛ یک سالی که در آن دو جنگ ــ یکی دوازده روزه و دیگری چهل روزه ــ و یک شورش کور رخ داد. این صلح و صفا که اکنون دودی سفید و امضایی دیجیتالی نشانه‌ی آن شده است، چه ترازنامه‌ای از خود بر جای گذاشته است؟ ۲- ترازنامه‌ی اقتصادی احتمالاً سرسام‌آور است. تخریب خانه‌ها، زیرساخت‌ها، مراکز تولیدی، تأسیسات انرژی، شبکه‌های حمل‌ونقل و مناطق شهری و صنعتی، هزینه‌هایی بر جای گذاشته که سال‌ها بر دوش جامعه سنگینی خواهد کرد. برآورد دقیق آن را باید به کارشناسان سپرد، اما حتی تقریبی‌ترین محاسبات نیز از خسارت مستقیم فیزیکی در حدود ۳۰ تا ۸۰ میلیارد دلار و خسارت کل اقتصادی ــ با احتساب رکود، تورم، کاهش تولید، فرار سرمایه و افت سرمایه‌گذاری ــ در حدود ۱۰۰ تا ۳۰۰ میلیارد دلار سخن می‌گویند. معنای واقعی این ارقام تنها در ویرانه‌هایی که بر جای مانده‌اند خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در سال‌هایی نهفته است که صرف بازسازی خواهد شد، در پروژه‌هایی که هرگز آغاز نخواهند شد، و در فرصت‌هایی که برای یک نسل از دست خواهد رفت. ۳- ترازنامه‌ی جانی نیز کمابیش روشن است. حدود ۴۳۰۰ تا ۴۶۰۰ کشته و دست‌کم ۱۶ تا ۱۸ هزار زخمی؛ و این تنها آماری است که مستقیماً به جنگ‌ها مربوط می‌شود. اگر کشته‌شدگان و زخمی‌های شورش دی‌ماه را نیز به این مجموعه بیفزاییم، ابعاد انسانی فاجعه روشن‌تر می‌شود. اما حتی این اعداد نیز همه‌ی حقیقت را بازگو نمی‌کنند. پشت هر عدد، خانواده‌ای قرار دارد که عزیزی را از دست داده، کودکی که یتیم شده، انسانی که برای همیشه با نقص عضو یا آسیب روانی زندگی خواهد کرد. ۴- با این همه، مهم‌ترین بخش ماجرا نه ترازنامه‌ی اقتصادی است و نه ترازنامه‌ی جانی، بلکه ترازنامه‌ی سیاسی است. زیرا خسارت‌های مادی را می‌توان ــ هرچند با دشواری ــ جبران کرد و ویرانه‌ها را دوباره ساخت؛ اما تغییر توازن نیروهای سیاسی و اجتماعی گاه پیامدهایی به‌مراتب پایدارتر بر جای می‌گذارد. تا خرداد ۱۴۰۴، دست‌کم در سطح جامعه، برآیند نیروها به سود جنبش‌های مدنی بود. جنبش زنان، اعتراضات کارگری، تجمعات بازنشستگان، مطالبات معلمان و دیگر اشکال کنش جمعی، هر یک در حوزه‌ی خود موفق شده بودند بخشی از خواسته‌هایشان را به حکومت تحمیل کنند. فضای اجتماعی به گونه‌ای بود که حتی در مواردی که حکومت تمایلی به عقب‌نشینی نداشت، ناگزیر می‌شد در برابر فشار افکار عمومی و واقعیت‌های اجتماعی عقب بنشیند. مهم‌تر از همه آن‌که مطالبات گوناگون در حال یافتن زبان مشترکی بودند و نوعی همگرایی اجتماعی، هرچند ناپایدار و پراکنده، در حال شکل‌گیری بود. اما دو جنگ و شورش دی‌ماه این روند را متوقف کرد. فضای عمومی جامعه از عرصه‌ی مطالبات مدنی به عرصه‌ی امنیتی منتقل شد. در شرایط جنگی، دولت‌ها همواره از امکان بیشتری برای محدود کردن آزادی‌های سیاسی برخوردار می‌شوند و هر مخالفتی را می‌توان ذیل ضرورت‌های امنیتی تعریف کرد. نتیجه آن بود که جنبش‌های مدنی، که تا پیش از آن در متن زندگی اجتماعی حضور داشتند، به حاشیه رانده شدند. میزان بازداشت‌ها و اعدام‌ها افزایش یافت، کنترل امنیتی تشدید شد، حضور خیابانی دشوار و در بسیاری موارد ناممکن گردید و بسیاری از شبکه‌های کنش مدنی یا از هم پاشیدند یا به حالت تدافعی فرو رفتند. از این منظر، شاید مهم‌ترین دستاورد نیروهای ارتجاعیِ همه‌ی طرف‌های درگیر در جنگ همین باشد: انتقال جامعه از میدان مطالبات اجتماعی و مدنی به میدان اضطرار، امنیت و بقا. در چنین فضایی دیگر سخن گفتن از حقوق زنان، دستمزد کارگران، وضعیت معلمان، آزادی‌های مدنی یا مطالبات دموکراتیک به آسانی به حاشیه رانده می‌شود و جای خود را به منطق «شرایط استثنایی» می‌دهد. ۵- بنابراین اگر بخواهیم ترازنامه این یک سال را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت که جامعه نه تنها هزینه‌های سنگین اقتصادی و انسانی پرداخت، بلکه بخشی از موقعیت سیاسی‌ای را نیز از دست داد که جنبش‌های مدنی طی سال‌های گذشته با زحمت فراوان به دست آورده بودند. جنگ پایان یافت، دود سفید به هوا رفت و توافق‌ها امضا شد، اما پرسش اصلی همچنان باقی است: چه کسی هزینه‌ی این صلح را پرداخت و چه کسانی از تغییر توازن نیروها سود بردند؟ به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
45
6
💢 هانس گئورگ هنکه (Hans-Georg Henke) نوجوانی است که در یکی از مشهورترین عکس‌های پایان جنگ جهانی دوم دیده می‌شود:. او حدود ۱۵
💢 هانس گئورگ هنکه (Hans-Georg Henke) نوجوانی است که در یکی از مشهورترین عکس‌های پایان جنگ جهانی دوم دیده می‌شود:. او حدود ۱۵ یا ۱۶ سال داشت و در واحد ضدهوایی «لوفت‌وافه» خدمت می‌کرد. عکسش را عکاس آمریکایی، در روزهای فروپاشی رایش سوم ثبت کرد. درباره‌ی جزئیات محل اسارت و علت دقیق گریه او روایت‌های متناقضی وجود دارد، اما اصل ماجرا روشن است: نوجوانی که در جهانی از شعارها، وعده‌ها و اسطوره‌های حکومتی بزرگ شده بود، ناگهان با واقعیتی روبه‌رو شد که دیگر نمی‌شد انکارش کرد. ✅ هانس-گئورگ هنکه فقط یک سرباز نوجوان آلمانی نبود؛ او تصویری از لحظه‌ای است که یک جهان ذهنی فرو می‌ریزد. سال‌ها به او گفته بودند که رایش شکست‌ناپذیر است، دشمنان دروغ می‌گویند، پیروزی نزدیک است و پیشوا راه نجات ملت را می‌داند. همانند میلیون‌ها آلمانی دیگر، او نیز در فضایی رشد کرد که پروپاگاندا نه فقط اخبار، بلکه برداشت انسان از واقعیت را شکل می‌داد. 💫 اما بهار ۱۹۴۵ فرا رسید. شهرها ویران شدند. ارتش عقب نشست. وعده‌های پیروزی یکی پس از دیگری رنگ باختند. آنچه باقی ماند، نه شکوه امپراتوری هزارساله، بلکه نوجوانی گریان بود که در میان آوار یک رؤیای سیاسی ایستاده بود. قدرت واقعی این عکس در اشک‌های یک کودک‌سرباز نیست؛ در مرگ یک باور است. لحظه‌ای که انسان درمی‌یابد آنچه سال‌ها حقیقت مطلق تصور می‌کرده، آمیزه‌ای از تحریف، سانسور و تکرار بوده است. در آن لحظه فقط یک حکومت سقوط نمی‌کند؛ بخشی از هویت فرد نیز فرو می‌ریزد. زیرا او ناچار می‌شود بپذیرد که جهان، آن‌گونه که به او آموخته بودند، وجود نداشته است. تاریخ بارها این صحنه را تکرار کرده است. حکومت‌ها توانسته‌اند روزنامه‌ها را کنترل کنند، کتاب‌ها را بسوزانند، مخالفان را خاموش کنند و روایت رسمی خود را بر جامعه تحمیل نمایند. اما هیچ حکومتی نتوانسته حقیقت را برای همیشه زندانی کند. حقیقت گاهی دیر می‌رسد؛ اما وقتی می‌رسد، با خود حساب پس می‌گیرد. آن روز که پرده‌ها کنار می‌روند، دیگر مهم نیست چند بار یک دروغ تکرار شده بود یا چند میلیون نفر آن را باور کرده بودند. واقعیت به رأی اکثریت نیاز ندارد. واقعیت فقط کافی است آشکار شود. به همین دلیل عکس هانس-گئورگ هنکه فقط یک سند از جنگ جهانی دوم نیست؛ هشداری است برای هر عصری که در آن قدرت می‌کوشد جای حقیقت بنشیند. سرانجام روزی فرا می‌رسد که روایت‌ها فرو می‌ریزند، افسانه‌ها خاموش می‌شوند و حقیقت از زیر آوار تبلیغات بیرون می‌آید؛ همان‌گونه که در سال ۱۹۴۵ بیرون آمد و اشک‌های یک نوجوان، گواه آن شد. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
43
7
🚩🔥 تضادی میان آزادی و استبداد مسأله‌ی اصلی این است که بسیاری از نیروهای راست اپوزیسیون، به‌ویژه سلطنت‌طلبان، این تصور را تر+3
🚩🔥 تضادی میان آزادی و استبداد مسأله‌ی اصلی این است که بسیاری از نیروهای راست اپوزیسیون، به‌ویژه سلطنت‌طلبان، این تصور را ترویج کردند که تضاد میان واشنگتن و تهران، تضادی میان آزادی و استبداد است. اما تجربه‌ی چند دهه‌ی گذشته نشان داده که دولت‌های سرمایه‌داری، حتی زمانی که شدیدترین دشمنی‌های لفظی را با یکدیگر دارند، در نهایت بر اساس موازنه‌ی منافع عمل می‌کنند، نه بر اساس رهایی مردم. بنابر این، هرگونه توافق، معامله یا تنش‌زدایی میان آمریکا و رژیم ج‌اسلامی نه یک استثنا، بلکه رفتاری کاملاً قابل پیش‌بینی در چارچوب منطق دولت‌هاست. ج‌ اسلامی صرفاً قربانی سیاست‌های خارجی نیست؛ خود یک دستگاه دولتی مستقل قدرت، یک دولت سرمایه‌دارانه و یک ماشین سرکوب طبقاتی است که منافع مادی مشخصی را نمایندگی می‌کند. اگر سرکوب کارگران، معلمان، زنان، بازنشستگان و زندانیان سیاسی شدت می‌یابد، این صرفاً نتیجه‌ی فشار خارجی نیست، بلکه از نیاز درونی این دستگاه به بازتولید سلطه ناشی می‌شود. نکته‌ی مهم در مفهوم «بحران‌زیستی» نهفته است؛ یعنی این ایده که رژیم در شرایط بحران خارجی قادر می‌شود تضاد اصلی جامعه را جابه‌جا کند. در شرایط عادی، شکاف اصلی میان دولت و جامعه، میان سرمایه و کار، میان سرکوبگر و سرکوب‌شونده آشکار می‌شود. اما با ظهور جنگ یا تهدید خارجی، این تضاد به‌طور وارونه به تضاد «ملت و دشمن خارجی» تبدیل می‌شود. در چنین وضعیتی، دولت می‌کوشد خود را به نماینده‌ی کل جامعه ارتقا دهد و هر اعتراض اجتماعی را به خیانت یا همکاری با دشمن تعبیر کند. با این حال، نمی‌توان با قطعیت گفت که هر بحران خارجی الزاماً رژیم را تقویت می‌کند. تاریخ نشان می‌دهد که جنگ‌ها می‌توانند هم موجب انسجام دولت‌ها شوند و هم به فروپاشی آن‌ها بینجامند. آنچه تعیین‌کننده است، نسبت میان ظرفیت بسیج دولت و میزان فرسودگی اجتماعی و اقتصادی آن است. اما ج‌اسلامی در حیات خود همواره تلاش کرده از بحران خارجی برای بازسازی مشروعیت خود استفاده کند، نه اینکه لزوماً همیشه در این کار موفق بوده باشد. مهم‌ترین نتیجه‌ی رویدادهای اخیر شاید این باشد که بار دیگر بن‌بست دو پروژ‌ه آشکار شد: پروژه‌ی نخست؛ «نجات از بیرون» که آزادی را محصول مداخله‌ی قدرت‌های خارجی تلقی کرده است؛ و پروژه‌ی دوم «ضدامپریالیسم دولتی» که هر مخالفتی با ج‌اسلامی را به نفع غرب تفسیر می‌کند. هر دو پروژه، جامعه‌ی واقعی ایران را حذف می‌کنند. در اولی، مردم به پیاده‌نظام فشارهای ژئوپولیتیک تقلیل می‌یابند؛ در دومی، به گروگان‌های یک دولت سرکوبگر تبدیل می‌شوند. از این‌رو، طبقه‌ی کارگر ایران نه منافعی در بمباران و مداخله‌ی خارجی دارد و نه در بقای دستگاه سرکوب داخلی. مبارزه‌ی او نمی‌تواند به پنتاگون واگذار شود و نمی‌تواند در پشت پرچم رژیم جمهوری اسلامی نیز حل شود. مسأله‌ی تعیین‌کننده، حفظ استقلال سیاسی و طبقاتی جنبش‌های اجتماعی در برابر هر دو قطب است: هم در برابر نظم جهانی امپریالیستی و هم در برابر سرمایه‌داری امنیتی و دینی حاکم بر ایران. در این چارچوب، توافق احتمالی میان واشنگتن و تهران نه یک «خیانت استثنایی»، بلکه یادآور یک حقیقت تاریخی است: دولت‌ها با یکدیگر معامله می‌کنند، اما هزینه‌ی این معاملات را معمولاً کارگران، تهیدستان، زندانیان سیاسی و مردمی می‌پردازند که هیچ نقشی در تصمیم‌گیری‌های پشت درهای بسته ندارند. از همین‌رو، برای یک سیاست رهایی‌بخش، نقطه‌ی عزیمت نه کاخ سفید است، نه بیت رهبری، بلکه همان عرصه‌ای است که تضاد واقعی جامعه در آن جریان دارد؛ یعنی محیط کار، محله، دانشگاه، خیابان و تمامی اشکال خودسازمان‌یابی مستقل مردم. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
59
8
🚩🔥آیا تاریخ عقب‌گرد دارد؟ پاسخ تلخ این است: نه. هیچ ملتی به «پیش از جنگ» بازنمی‌گردد. همان‌طور که هیچ انسانی به پیش از سوگ،
🚩🔥آیا تاریخ عقب‌گرد دارد؟ پاسخ تلخ این است: نه. هیچ ملتی به «پیش از جنگ» بازنمی‌گردد. همان‌طور که هیچ انسانی به پیش از سوگ، پیش از شکست، پیش از زخم بازنمی‌گردد. جنگ که تمام می‌شود، فقط شلیک‌ها خاموش می‌شوند؛ تاریخ هم‌چنان پیش می‌رود و مردگان را با خود بازنمی‌آورد. نه به اسفند پیش از جنگ ۱۴۰۴ بازمی‌گردیم، نه به خرداد پیش از جنگ ۱۲ روزه‌ی ۱۴۰۴، نه به مهر (پیش از ۷ اکتبر) ۱۴۰۲، نه کشتار ۴۰۱ ژینا نه پیش از آبان ۹۸ خونین گرانی و نه به اردیبهشت ۱۳۹۶ و نه دهه‌ی ۶۰ یاران عاشق..‌. حتی اگر فردا همه تحریم‌ها برداشته شوند، همه توافق‌ها امضا شوند و همه سفارت‌ها باز شوند، باز هم به آن زمان‌ها بازنمی‌گردیم. چون آن سال‌ها فقط مجموعه‌ای از قیمت‌ها و شاخص‌های اقتصادی نبودند؛ مجموعه‌ای از انسان‌ها بودند که دیگر وجود ندارند، فرصت‌هایی بودند که مصرف شدند و نسلی بودند که پیر شد. تاریخ بیشتر شبیه چوبی است که خم می‌شود تا فنری که رها شود و به نقطه نخست بازگردد. آنچه ملت‌ها را آزار می‌دهد فقط هزینه جنگ نیست؛ هزینه سال‌هایی است که هرگز جبران نمی‌شوند. کودکی که زیر تورم بزرگ شد، جوانی که مهاجرت کرد، خانواده‌ای که عزیزی را از دست داد، سرمایه‌ای که سوخت، اعتمادی که فروریخت؛ این‌ها در آمار رشد اقتصادی بازسازی نمی‌شوند. اما یک نکته هم هست که در دل این تلخی پنهان شده: ملت‌ها معمولاً زمانی تغییر می‌کنند که دیگر امکان بازگشت را از دست داده باشند. تا وقتی رؤیای بازگشت به دیروز زنده است، سیاست و جامعه نیز در گذشته زندگی می‌کنند. نقطه عطف زمانی رخ می‌دهد که مردم بفهمند مسأله «بازگشت» نیست؛ مسأله «از اینجا به بعد» است. شاید مهم‌ترین سؤال امروز ایران این نباشد که: «به کدام سال بازخواهیم گشت؟» بلکه این باشد که: پس از این همه هزینه، چه چیزی آموخته‌ایم که دوباره همان مسیر را نپیماییم؟ زیرا ملت‌ها را گذشته نجات نمی‌دهد؛ درسی که از گذشته می‌گیرند نجات می‌دهد. پایان جنگ، بازگشت به دیروز نیست؛ آغاز زندگی با تمام چیزهایی است که دیروز از ما گرفته است. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
46
9
لا يوجد نص...
65
10
🚩⚙️ به مناسبت روز جهانی کودک. "سلب امکان شدن" 🔴 یکی از معضلات نظام طبقاتی، در مفهوم انسان‌زدایی آن است که کالایی بودن نیروی
🚩⚙️ به مناسبت روز جهانی کودک. "سلب امکان شدن" 🔴 یکی از معضلات نظام طبقاتی، در مفهوم انسان‌زدایی آن است که کالایی بودن نیروی کار آن را تا سر حد ازخودبیگانگی برمی‌کشد. دوران کودکی، ساحت امکان است؛ زمانی که انسان باید بتواند آزادانه بازی کند، بیاموزد و جهان را تجربه کند تا بتواند آینده‌اش را انتخاب کند. وقتی کودک وارد بازار کار می‌شود، ساحت امکان او به ساحتِ ضرورت تبدیل می‌شود. او دیگر پروژه‌ای برای آینده نیست، بلکه تبدیل به ابزاری برای بقایِ حال می‌شود. ستم اصلی در اینجا فقط فقر مالی نیست، بلکه سرقت زمانِ هستی‌شناسانه است؛ یعنی دزدیدن فرصتی که کودک باید در آن خود را می‌ساخت. کودک کار، زخمِ باز وجدان بشری است. او تنها یک عدد در آمارهای اقتصادی نیست؛ او زمان آینده است که در حال مصرف می‌شود. جامعه‌ای که کودکانش را به جای صندلیِ مدرسه، بر کف خیابان یا پشتِ کارگاه‌های نمور می‌نشاند، در حالِ خوردنِ آینده‌ی خود است. این یک خودکشیِ جمعی است که در آن، سرمایه، برای حفظ منافع خود یا بقای حقیرانه‌اش، فرصت شکوفایی را از نسلِ بعد می‌رباید. عدالت نه در کمک کردن به این کودکان، بلکه در تغییرِ مناسباتی است که کودک را از ابزار بودن به انسان بودن بازگرداند. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
65
11
🚩🎤فایل صوتی یک شهروند خبرنگار در مورد خبرهایی می‌گوید مبنی بر تفاهم شصت روزه بین ایران و آمریکا که منتشر شده و همزمان دربار
🚩🎤فایل صوتی یک شهروند خبرنگار در مورد خبرهایی می‌گوید مبنی بر تفاهم شصت روزه بین ایران و آمریکا که منتشر شده و همزمان درباره‌ی تجمع‌های خیابانی و تفاوت‌ها و تناقضاتی که در میان برخی حامیان حکومت بروز کرده و به خصوص بخشی که پیش‌تر شعار مرگ بر توافق و مذاکره سر می‌دادند و اینک با چرخش موضع می‌گویند؛ ما برای ایران بیرون می‌آمدیم و می‌آییم و با مذاکره و توافق مخالف نبودیم. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
57
12
🚩🎶 #توماج، هم نعره می‌کشه، هم عمل می‌کنه! از کسی خط نمی‌گیره… به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
🚩🎶 #توماج، هم نعره می‌کشه، هم عمل می‌کنه! از کسی خط نمی‌گیره… به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
67
13
🚩⚙ این یکشنبه به یکی از ظریف‌ترین لحظات اندیشه‌ی مارکس می‌پردازیم: این‌که کارگر چگونه در سطح مبادله به‌عنوان «سوژه» ظاهر می‌
🚩⚙ این یکشنبه به یکی از ظریف‌ترین لحظات اندیشه‌ی مارکس می‌پردازیم: این‌که کارگر چگونه در سطح مبادله به‌عنوان «سوژه» ظاهر می‌شود و چرا همین سوژگی، در دل مناسبات سرمایه‌داری، در سطح تولید به ضد خود بدل می‌شود؛ از آزادی صوری در بازار تا وابستگی واقعی در فرآیند تولید. مارکس در گروندریسه وقتی گذار از مبادله به سرمایه را توضیح می‌دهد، نشان می‌دهد که کارگر در مقام مالک نیروی کار خود وارد رابطه‌ی مبادله می‌شود و در این سطح به‌عنوان سوژه‌ی حقوقی و طرف قرارداد ظاهر می‌گردد؛ اما همین رابطه در سطح تولید دگرگون می‌شود، زیرا آنچه او عرضه می‌کند تنها نیروی کار زنده‌ی اوست و این نیرو در اختیار سرمایه قرار می‌گیرد و در خدمت ارزش‌افزایی آن عمل می‌کند. به این معنا، سوژگی کارگر در سطح مبادله متوقف می‌ماند و در فرآیند تولید، کار زنده به ابژه‌ی سازمان‌دهی و فرمان سرمایه بدل می‌شود. بنابراین آنچه در بازار به‌صورت رابطه‌ای میان دو سوژه‌ی آزاد ظاهر می‌شود، در درون تولید به رابطه‌ای نابرابر میان فرمان و تبعیت تبدیل می‌گردد. زیرا کارگر هیچ کالای دیگری جز توانایی کارکردن در اختیار ندارد و برای بازتولید زندگی خویش ناگزیر است به ضرورت، آن را به سرمایه بفروشد. سوژه‌ی مبادله، در قلمرو تولید، گرایش به ابژه‌ی سرمایه شدن پیدا می‌کند بنابراین سرمایه‌داری از یک سو کارگر را به‌عنوان سوژه‌ی حقوقی و آزاد به رسمیت می‌شناسد و از سوی دیگر همان کارگر را در فرآیند تولید تابع منطق انباشت سرمایه می‌سازد. سوژه‌بودن کارگر در اینجا نه یک وضعیت مطلق، بلکه شکلی تاریخی و معین از ظهور او در قلمرو مبادله است. مارکس می‌نویسد: 📕«کارگر در مبادله به‌عنوان سوژه ظاهر می‌شود، تا آنجا که به‌مثابه مالک نیروی کار خود در برابر سرمایه قرار می‌گیرد؛ اما آنچه برای مبادله در اختیار دارد فقط نیروی کار زندهٔ اوست.» فصل سرمایه، زیربخش مبادله میان سرمایه و کار -۱۸۵۷–۱۸۵۷ 📕„Der Arbeiter erscheint im Austausch als Subjekt, insofern er als Besitzer seiner Arbeitskraft dem Kapital gegenübertritt; aber was er zum Austausch zu bieten hat, ist nur seine lebendige Arbeitskraft.“ #Karl_Marx, Grundrisse, MEW Band 42, ca. S. 271–273. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
72
14
لا يوجد نص...
69
15
🔻بر مبنای این تحلیل، چند مسیر متفاوت برای آینده قابل تصور است. در نخستین سناریو، جریان عمل‌گرا دست بالا را پیدا می‌کند و نوعی ترمیدور موفق شکل می‌گیرد. در این حالت، تنش‌های خارجی کاهش می‌یابد، بخشی از سیاست‌های منطقه‌ای تعدیل می‌شود و اقتصاد فرصت محدودی برای بازسازی پیدا می‌کند. در این مسیر، ج‌اسلامی به‌تدریج از یک نظام «انقلابی» به یک نظام مستبدانه‌ی عمل‌گرا تبدیل می‌شود؛ وضعیتی که شباهت‌هایی با تجربه‌ی چین پس از دوران مائو خواهد داشت. در سناریوی دوم، جریان افراطی موفق می‌شود روند مصالحه را متوقف کند و مناسبات قدرت را به سمت تمرکز بیشتر امنیتی و نظامی سوق دهد. در این وضعیت، نقش نهادهای نظامی پررنگ‌تر می‌شود، فضای سیاسی بسته‌تر می‌شود و سیاست خارجی رویکرد تقابلی‌تری پیدا می‌کند. هدف این جریان حفظ انسجام ایدئولوژیک از طریق افزایش کنترل و جلوگیری از هرگونه عقب‌نشینی راهبردی خواهد بود. اما سناریوی سوم که محتمل‌تر به نظر می‌رسد، نه پیروزی کامل عمل‌گرایان است و نه غلبه قاطع جریان‌های رادیکال. در این مسیر، هیچ‌یک از جناح‌ها قادر به حذف کامل رقیب نخواهند بود و کشور وارد دوره‌ای از کشمکش فرسایشی، تعادل ناپایدار و رقابت مداوم میان مراکز قدرت خواهد شد. با این حال، این کشمکش صرفاً در سطح حاکمیت باقی نخواهد ماند. بر خلاف بسیاری از انتقال‌های قدرت در نظام‌های بسته، ج‌اسلامی در خلأ حکومت نمی‌کند. جامعه ایران در دهه‌های اخیر دستخوش دگرگونی‌های عمیق اقتصادی، جمعیتی و فرهنگی شده و انباشت نارضایتی‌های معیشتی و سیاسی، ظرفیت مداخله‌ی مستقیم نیروهای اجتماعی را به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش داده است. در چنین شرایطی، مبارزه‌ی طبقاتی و اعتراضات اجتماعی به یکی از مهم‌ترین متغیرهای تعیین‌کننده تبدیل خواهند شد. هرچه شکاف درون حاکمیت عمیق‌تر شود، توان دولت برای مدیریت بحران‌های اقتصادی و اعمال کنترل سیاسی کاهش می‌یابد و در مقابل، فرصت بیشتری برای بروز اعتراضات کارگری، جنبش‌های معیشتی، اعتصابات صنفی و اشکال مختلف مقاومت اجتماعی فراهم می‌شود. به همین دلیل، آینده‌ی کشور تنها در اتاق‌های تصمیم‌گیری نهادهای قدرت تعیین نخواهد شد، بلکه در خیابان‌ها، کارخانه‌ها، مراکز خدماتی، دانشگاه‌ها و سایر عرصه‌های زندگی اجتماعی نیز رقم خواهد خورد. از این‌رو، مهم‌ترین ویژگی دوران پس از رهبر نه صرفاً رقابت میان جناح‌های حاکم، بلکه هم‌زمانی دو بحران خواهد بود: بحران جانشینی در رأس قدرت و بحران مشروعیت در سطح جامعه. این دو بحران می‌توانند یکدیگر را تشدید کنند. شکاف درون حکومت ممکن است فضای بیشتری برای کنش اجتماعی ایجاد کند و فشار اجتماعی نیز می‌تواند توان جناح‌های مختلف را برای تثبیت نظم جدید کاهش دهد. پیکار اصلی دوران گذار صرفاً میان کسانی نخواهد بود که بقا را در سازگاری با واقعیت‌های جدید می‌بینند و کسانی که حفظ کامل ساختارهای پیشین را دنبال می‌کنند؛ بلکه میان کل ساختار سیاسی و نیروهای اجتماعی‌ای نیز خواهد بود که خواهان بازتعریف مناسبات قدرت، توزیع منابع و شکل حکومت هستند. در چنین وضعیتی، سرنوشت ج‌اسلامی نه فقط به نتیجه‌ی منازعات درون حاکمیت، بلکه به میزان سازمان‌یافتگی، تداوم و جهت‌گیری نیروهای اجتماعی نیز وابسته خواهد بود. به همین دلیل، اگر ج‌اسلامی وارد مرحله‌ای ترمیدوری شود، این ترمیدور صرفاً محصول توافق یا رقابت جناح‌های حاکم نخواهد بود، بلکه زیر فشار مستمر بحران‌های اقتصادی، مطالبات اجتماعی و مبارزات طبقه‌ی کارگر و لایه‌های مختلف جامعه شکل خواهد گرفت. در این معنا، مردم نه تماشاگران تحولات، بلکه یکی از عاملین اصلی تعیین‌کننده‌ی مسیر آینده خواهند بود. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
63
16
🚩🔥 سناریوی ترمیدور جمهوری اسلامی: نزاع بر سر بقا در دوران پس از رهبر‼️ 📌 بحران جانشینی و خلأ لنگرگاه مشروعیت ✅ در بسیاری ا
🚩🔥 سناریوی ترمیدور جمهوری اسلامی: نزاع بر سر بقا در دوران پس از رهبر‼️ 📌 بحران جانشینی و خلأ لنگرگاه مشروعیت ✅ در بسیاری از نظام‌های ایدئولوژیک و اقتدارگرای فردمحور، بزرگ‌ترین بحران نه در زمان اوج قدرت، بلکه در لحظه انتقال قدرت رخ می‌دهد. تا زمانی که رهبر به‌عنوان مرجع نهایی تصمیم‌گیری حضور دارد، اختلافات جناحی، رقابت‌های درونی و تضاد منافع گروه‌های مختلف در چارچوب اقتدار او مهار می‌شود. اما با حذف این مرکز ثقل، شکاف‌هایی که سال‌ها زیر سطح پنهان مانده‌اند، به‌تدریج آشکار می‌شوند و بازیگران مختلف برای تثبیت موقعیت خود وارد رقابتی آشکار می‌شوند. بر همین اساس، می‌توان فرض کرد که رژیم ج‌اسلامی نیز در دوران پس از علی خامنه‌ای با وضعیتی مواجه شود که از منظر علوم سیاسی شباهت زیادی به مرحله «ترمیدور» در انقلاب‌ها و نظام‌های ایدئولوژیک داشته باشد؛ مرحله‌ای که در آن منطق بقا به‌آرامی جای منطق انقلاب را می‌گیرد. در چنین شرایطی، نخستین پیامد حذف رهبر، شکل‌گیری بحران جانشینی و از میان رفتن لنگرگاه مشروعیت خواهد بود. در دوران رهبری خامنه‌ای، اختلافات میان جناح‌های مختلف نظام در نهایت با یک حکم، توصیه یا مداخله مستقیم او کنترل می‌شد. حضور رهبر نقش داور نهایی را ایفا می‌کرد و اجازه نمی‌داد رقابت‌های درونی به رویارویی تمام‌عیار تبدیل شوند. اما در غیاب چنین جایگاهی، بازیگران سیاسی ناچار خواهند شد بدون وجود فصل‌الخطاب قطعی برای تعیین سهم خود از قدرت رقابت کنند. در این وضعیت، مسأله اصلی دیگر اختلافات تاکتیکی نخواهد بود، بلکه نزاع بر سر تعریف آینده‌ی نظام و مسیر بقای آن شکل خواهد گرفت. در این چارچوب، دو اردوگاه عمده قابل تصور هستند. در این چارچوب، دو اردوگاه عمده قابل تصور هستند. نخست جریان عمل‌گرا که بقای نظام را در کاهش تنش‌های خارجی، بازسازی اقتصادی و حل بحران‌های مزمن از طریق مذاکره و توافق می‌بیند. این جریان معتقد است ج‌اسلامی برای ادامه‌ی حیات خود ناگزیر از تعدیل برخی سیاست‌های گذشته و سازگاری با واقعیت‌های جدید منطقه‌ای و بین‌المللی است. از نگاه این طیف، حفظ ساختار نظام از حفظ تمامی مؤلفه‌های ایدئولوژیک آن اهمیت بیشتری دارد و می‌توان بخشی از سیاست‌های پیشین را قربانی کرد تا کلیت نظام باقی بماند. در مقابل، جریان ایدئولوژیک و افراطی قرار دارد که هرگونه عقب‌نشینی را مقدمه‌ی فروپاشی می‌داند. این طیف استدلال می‌کند که مشروعیت ج‌اسلامی بر مجموعه‌ای از اصول و خطوط قرمز بنا شده و عبور از این خطوط، زنجیره‌ای از امتیازدهی‌های متوالی را به دنبال خواهد داشت که در نهایت به فرسایش کامل اقتدار نظام منجر می‌شود. از نگاه این جریان، سازش نه راه نجات، بلکه آغاز سقوط است. به همین دلیل هر توافق گسترده با غرب یا هرگونه محدود شدن ابزارهای راهبردی ج‌اسلامی، به‌عنوان نوعی تسلیم و عدول از «آرمان‌های اولیه‌ی انقلاب» تعبیر خواهد شد. در چنین فضایی، توافق احتمالی با آمریکا صرفاً یک پرونده سیاست خارجی نخواهد بود، بلکه به نماد یک منازعه‌ی عمیق‌تر در درون مناسبات قدرت تبدیل خواهد شد. موضوع اصلی این نخواهد بود که چه امتیازاتی داده یا دریافت می‌شود، بلکه پرسش بنیادی این خواهد بود که ج‌اسلامی برای بقا تا چه اندازه حاضر است از هویت «انقلابی» خود فاصله بگیرد. از این‌رو، توافق می‌تواند به کاتالیزور شکافی تبدیل شود که سال‌ها در زیر پوست نظام وجود داشته اما هرگز به‌طور کامل آشکار نشده است. در این میان، نقش سپاه پاسداران اهمیت تعیین‌کننده‌ای خواهد داشت. برخلاف بسیاری از نهادهای سیاسی، سپاه از ظرفیت سازمانی، اقتصادی، امنیتی و نظامی برخوردار است و توانایی تأثیرگذاری مستقیم بر موازنه قدرت را دارد. به همین دلیل، هر پروژه‌ی اصلاح مسیر یا هر تلاش برای مصالحه‌ی خارجی بدون همراهی بخش مهمی از سپاه با موانع جدی مواجه خواهد شد. معضل اصلی در دوران گذار نه صرفاً رقابت میان چهره‌های سیاسی، بلکه جهت‌گیری بدنه و فرماندهان سپاه خواهد بود. هر جناحی که بتواند حمایت مؤثرتر این نهاد را جلب کند، از شانس بیشتری برای شکل دادن به نظم جدید برخوردار خواهد شد. در همین چارچوب، نام مجتبی خامنه‌ای نیز می‌تواند اهمیتی فراتر از یک فرد پیدا کند. او در چنین سناریویی نماد تداوم مشروعیت سنتی و استمرار میراث سیاسی رهبر پیشین خواهد بود. هرچه بازیگران مختلف بیشتر برای مشروعیت‌بخشی به مواضع خود به نام او یا دیگر چهره‌های نزدیک به بیت استناد کنند، بیشتر نشان می‌دهد که ساختار سیاسی هنوز نتوانسته منبع جدید و مستقلی برای اقتدار ایجاد کند. تداوم ارجاع به میراث رهبری پیشین، خود نشانه‌ای از تداوم بحران جانشینی خواهد بود. ادامه♦️⇩ ⇩ ⇩
46
17
مراسم اسرارآمیز انجمن‌های مخفی، چشم‌بندها، خنجرهای نمادین و سوگندهای رازداری کنار گذاشته شدند. به جای آنها اساسنامه‌ای بر پایه «سانترالیسم دموکراتیک» تدوین شد؛ اصلی که مشارکت دموکراتیک در تصمیم‌گیری را با وحدت در عمل ترکیب می‌کند و بعدها به یکی از ارکان حزب‌سازی لنینیستی بدل شد. نمادین‌ترین اقدام کنگره، تغییر نام و شعار سازمان بود. «اتحادیه عادلان» دیگر وجود نداشت. از این پس «اتحادیه کمونیست‌ها» جای آن را گرفت. شعار قدیمی «همه انسان‌ها برادرند» کنار گذاشته شد. هرچند شعار «کارگران جهان متحد شوید!» هنوز رسماً تصویب نشده بود، اما مباحث کنگره حول ضرورت شعاری جدید می‌چرخید که تضاد آشتی‌ناپذیر میان کار و سرمایه را بازتاب دهد. این صرفاً نزاعی لفظی نبود؛ بلکه مرزبندی سیاسی تازه‌ای را نشان می‌داد. ایده‌ی برادری جهانی انسان‌ها به‌عنوان توهمی بورژوایی نقد شد؛ توهمی که واقعیت خشن مبارزه‌ی طبقاتی را پنهان می‌کرد. نام جدید «کمونیست» نیز عامدانه انتخاب شد. برخلاف اصطلاح رایج آن روزگار یعنی «سوسیال‌دموکرات» که طیفی گسترده از اصلاح‌طلبان طبقه‌ی متوسط را دربر می‌گرفت، واژه‌ی «کمونیست» هدف نهایی را بی‌پرده اعلام می‌کرد: الغای مالکیت خصوصی و استقرار جامعه‌ای مبتنی بر مالکیت اشتراکی. یکی از مهم‌ترین وظایف کنگره، تهیه پیش‌نویس «اعتقادنامه کمونیستی» بود. Kommunistisches Glaubensbekenntnis (اعتقادنامه کمونیستی) – ژوئن ۱۸۴۷ - (نکته جالب این‌که انگلس خیلی زود از این قالب مذهبیِ «اعتراف‌نامه‌ی ایمان» فاصله گرفت.) این سند که بعدها با عنوان «پیش‌نویس اعتراف‌نامه ایمان کمونیستی» شناخته شد، گامی اساسی در مسیر تدوین برنامه نهایی جنبش بود. انگلس سپس متن دیگری با عنوان Grundsätze des Kommunismus (اصول کمونیسم) – اکتبر ۱۸۴۷ را نوشت. این متن که به‌ویژه تحت تأثیر انگلس و در قالب پرسش و پاسخ تنظیم شده بود، مجموعه‌ای از اهداف انقلابی را مطرح می‌کرد: محدود کردن مالکیت، مالیات تصاعدی، آموزش دولتی و مسلح کردن مردم. این برنامه‌ای انتقالی بود؛ تلاشی برای جلب اعضایی که هنوز از نظر نظری استحکام لازم را نداشتند. سرانجام (مانیفست حزب کمونیست) – فوریه ۱۸۴۸ «Manifest der Kommunistischen Partei» توسط مارکس تدوین گردید. این پیش‌نویس برای بحث و اصلاح به شعب مختلف ارسال شد و زمینه را برای دومین کنگره اتحادیه در همان سال فراهم کرد؛ کنگره‌ای که نگارش «مانیفست حزب کمونیست» را به مارکس و انگلس سپرد. پیامدهای این هفته در ژوئن ۱۸۴۷ گسترده و درهم‌تنیده بودند. تأسیس اتحادیه‌ی کمونیست‌ها این اصل را تثبیت کرد که جنبش کارگری بدون درک علمی از سرمایه‌داری نمی‌تواند به رهایی دست یابد. از نگاه بنیان‌گذاران آن، حزبی که فاقد نظریه باشد همچون کشتی‌ای بی‌قطب‌نماست که در جریان‌های اصلاح‌طلبی و سازش طبقاتی سرگردان خواهد شد. این کنگره هم‌چنین انترناسیونالیسم را از یک آرمان اخلاقی به نیرویی مادی تبدیل کرد. اتحادیه‌ی کمونیست‌ها از تبعیدیان آلمانی در لندن تشکیل شده بود، اما با کارگران فرانسوی، بلژیکی و انگلیسی پیوند داشت. همین امر نشان می‌داد که طبقه‌ی کارگر در نظم بورژوایی «میهن» مشترکی ندارد و مبارزه آن ماهیتی فراملی پیدا می‌کند. گذار از یک هسته مخفی کوچک به سازمانی که خود را مخاطب توده‌های کارگر می‌دانست، نخستین تجلی عملی چیزی بود که بعدها مارکسیست‌ها آن را «حزب پیشتاز» نامیدند. مقصود از این مفهوم، گروهی نخبه برای فرماندهی توده‌ها نبود؛ بلکه سازمانی متشکل از آگاه‌ترین کارگران بود که می‌کوشید تجربه‌ی نظری سوسیالیسم را با جنبش واقعی طبقه کارگر پیوند دهد. هدف دیگر کودتا نبود؛ بلکه ساختن تدریجی نیرویی اجتماعی برای کسب هژمونی سیاسی بود. کنگره نخست اتحادیه‌ی کمونیست‌ها نقطه‌ای مهم در تبار تاریخی جنبش‌های سوسیالیستی به شمار می‌آید. مباحث آن درباره‌ی سانترالیسم دموکراتیک بعدها در احزاب انقلابی گوناگون، از جنبش‌های ضداستعماری گرفته تا حزب بلشویک، بازتاب یافت. شعله‌ای که در سال ۱۸۴۷ در اتاقی کوچک بر فراز میخانه‌ای در لندن افروخته شد، شعله‌ای کوچک بود؛ اما جرقه‌ای به شمار می‌رفت که در قرن بعدی بخش بزرگی از جهان را تحت تأثیر خود قرار داد. ⬅️یادداشت مترجم در بخش‌هایی از متن، که به‌ویژه درباره‌ی «سانترالیسم دموکراتیک»، «حزب پیشتاز»، «سیاست هویت لیبرال» و تأثیرات بعدی این کنگره مطرح می‌شود، بیانگر تفسیر سیاسی نویسندگان این تاریخ است و نه اجماع همه‌ی مورخان. در ترجمه حاضر، این مواضع بدون دخل و تصرف منتقل شده‌اند تا خواننده‌ی فارسی‌زبان با متن و لحن اصلی نویسنده مواجه شود. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
52
18
🚩 📱پایان نخستین کنگره‌ی «اتحادیه‌ی کمونیست‌ها» در لندن به تاریخ ۹ ژوئن ۱۸۴۷ ✍ #ن_برین ⚙️ در روز ۹ ژوئن ۱۸۴۷، گردهمایی یک‌هف
🚩 📱پایان نخستین کنگره‌ی «اتحادیه‌ی کمونیست‌ها» در لندن به تاریخ ۹ ژوئن ۱۸۴۷ ✍ #ن_برین ⚙️ در روز ۹ ژوئن ۱۸۴۷، گردهمایی یک‌هفته‌ای در قلب دودآلود و کارگری لندن به پایان رسید؛ نه با انفجاری پرشکوه، بلکه با صدای آرام و مصمم قلم‌هایی که بر کاغذ می‌لغزیدند. نخستین کنگره‌ی «اتحادیه‌ی کمونیست‌ها» کار خود را به پایان رساند و حلقه‌ای مخفی از پیشه‌وران تبعیدی آلمانی را به چیزی بدل کرد که جهان تا آن زمان به خود ندیده بود: حزبی بین‌المللی، منضبط و مجهز به نظریه برای طبقه‌ی کارگر. گرچه کنگره‌های بعدی نگارش بیانیه‌ی مشهور این اتحادیه را به مارکس و انگلس سپردند، اما در همین‌جا، در سالنی ساده بر فراز یک میخانه، نطفه‌ی واقعی جنبش سوسیالیستی انقلابی بسته شد. این رویداد محصول یک خیزش ناگهانی نبود؛ بلکه حاصل سال‌ها فعالیت پنهانی، مبارزه نظری و بلوغ دردناک جنبش کارگری بود؛ گذاری از رؤیاپردازی آرمان‌شهری به سوی انضباط نظری و تحلیل علمی. برای درک اهمیت این کنگره باید به سازمانی بازگردیم که جای خود را به آن داد: «اتحادیه عادلان» (League of the Just). این اتحادیه در دهه ۱۸۳۰ در پاریس به دست خیاطان، کفاشان و نجاران دوره‌گرد آلمانی که از سرکوب سیاسی گریخته بودند شکل گرفت. سازمان از سنت انجمن‌های مخفی و توطئه‌گرانه تأثیر عمیقی پذیرفته بود. افرادی چون ویلهلم وایتلینگ، خیاطی که به نخستین نظریه‌پرداز جنبش بدل شد، نوعی کمونیسم مسیحی و برابری‌طلبانه را تبلیغ می‌کردند که خشم طبقاتی را با رؤیاهای آرمان‌شهری جامعه‌ای نو درهم می‌آمیخت. اندیشه‌ی آنان آمیزه‌ای بود از بابوفیسم انقلابی فرانسوی و شور و شوقی شبه‌مسیحایی. آنان باور داشتند که گروهی کوچک اما فداکار از انقلابیون می‌تواند از طریق کودتا کمونیسم را بر جامعه تحمیل کند. شعار مشهور آنان، «همه انسان‌ها برادرند»، بازتاب انسان‌دوستی صادقانه اما از نظر سیاسی مبهمی بود که هنوز قوانین عینی مبارزه‌ی طبقاتی را درنیافته بود. تا میانه‌ی دهه‌ی ۱۸۴۰ اتحادیه دچار بحران شد. شکست قیام پاریس در سال ۱۸۳۹ به رهبری اوگوست بلانکی، صفوف آن را در هم شکست و رهبرانش را به لندن تبعید کرد. لندن، مرکز سرمایه‌داری جهانی و هم‌زمان نماد فلاکت صنعتی، جایی بود که دگرگونی اتحادیه آغاز شد. تبعیدیانی چون کارل شاپر و هاینریش باور از نزدیک با تضادهای عظیم طبقاتی انگلستان صنعتی روبه‌رو شدند. آنان با جناح انقلابی جنبش چارتیست‌ها، یعنی نخستین جنبش توده‌ای طبقه‌ی کارگر بریتانیا، ارتباط برقرار کردند و «انجمن آموزشی کارگران کمونیست» را بنیان گذاشتند. این تجربه به تدریج شوق کودتاگرایانه آنان را فرسود. آنان دریافتند که چند توطئه‌گر شجاع، هر اندازه مصمم باشند، نمی‌توانند یک نظام اجتماعی را سرنگون کنند. آنچه ضرورت داشت، جنبشی توده‌ای و آگاه به منافع طبقاتی خود بود. هم‌زمان، انقلابی فکری نیز در حال شکل‌گیری بود. کارل مارکس، روزنامه‌نگار جوان تبعیدی اهل تری‌یر، همراه با دوست و هم‌رزمش فریدریش انگلس از بِرِمن، بنیان‌های فلسفی سوسیالیسم آرمان‌شهری را به چالش کشیدند. در آثاری چون «وضعیت طبقه کارگر در انگلستان»-۱۸۴۵ «Die Lage der arbeitenden Klasse in England» و ،«ایدئولوژی آلمانی»- ۱۸۴۵–۱۸۴۶ «Die deutsche Ideologie» آنان سوسیالیسم را نه بر پایه‌ی موعظه‌های اخلاقی، بلکه بر تحلیل شرایط مادی تاریخ استوار کردند. جهان‌بینی آنان، یعنی ماتریالیسم تاریخی، پرولتاریا را نخستین طبقه‌ی انقلابی تاریخ معرفی می‌کرد که رهایی واقعی‌اش تنها از طریق برچیدن همه‌ی اشکال سلطه‌ی طبقاتی ممکن بود. برخورد میان این علم نوظهور و سنت‌های کهنه توطئه‌گرانه، رویارویی دیالکتیکی دو جهان‌بینی بود. در اوایل سال ۱۸۴۶، مارکس و انگلس در بروکسل «کمیته‌ی مکاتبات کمونیستی» را برای ایجاد شبکه‌ای از انقلابیون همفکر در سراسر اروپا بنیان نهادند. نقطه اوج این کشمکش نظری در مه ۱۸۴۶ فرا رسید؛ زمانی که آنان با وایتلینگ دیدار کردند. مارکس با خشمی سرد و حساب‌شده خواستار پایان دادن به خطابه‌های مبهم و پیشگویانه شد و بر ضرورت نظریه‌ای منسجم و دقیق تأکید کرد. او با کوبیدن مشت بر میز فریاد زد: «نادانی تاکنون به هیچ‌کس کمکی نکرده است!» از آن لحظه، گسست از آنچه مارکس «کمونیسم خام و برابری‌طلبانه» می‌نامید، به ضرورتی سازمانی بدل شد. رهبری اتحادیه در لندن که به بن‌بست روش‌های پیشین خود پی برده بود، از مارکس و انگلس دعوت کرد تا به سازمان بپیوندند و آن را از نو سازمان‌دهی کنند. نخستین کنگره‌ی اتحادیه کمونیست‌ها در حقیقت اقدامی بنیان‌گذارانه برای شفاف‌سازی نظری و بازآفرینی نوینی از سازمان‌یابی بود. ادامه♦️⇩ ⇩ ⇩
47
19
🚩از کابل تا تهران، دست در دست طالبان❗️ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ ✊️در محکومیت بازداشت دانشجویان معترض زن افغانستانی در ایران سرکوب فرامر
🚩از کابل تا تهران، دست در دست طالبان❗️ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ ✊️در محکومیت بازداشت دانشجویان معترض زن افغانستانی در ایران سرکوب فرامرزی؛ هم‌صدایی با زن‌ستیزی طالبان رویداد تلخ و تکان‌دهنده بازداشت دانشجویان و زنان پناهجوی افغانستانی در مشهد و تهران، نشانه‌ای آشکار و دردناک از یک همدستی نانوشته در سرکوب زنانی است که جرمشان چیزی جز فریادخواهی برای ابتدایی‌ترین حقوق انسانی نیست. زنانی که از بطن وحشت و اختناق طالبان در کابل و هرات به خاک ایران پناه آورده‌اند، امروز در خیابان‌های مشهد و در منطقه گلشهر، با همان مشت‌های آهنین و رفتارهای خشونت‌آمیزی مواجه می‌شوند که روزانه در زادگاهشان بازتولید می‌شود. برخورد فیزیکی، ضرب و شتم و بازداشت این دانشجویان معترض توسط نیروهای امنیتی و بسیج، هیچ توجیه قانونی، اخلاقی و انسانی ندارد. این اقدام سرکوبگرانه، بیان‌گر سیاستی است که رژیم ج‌اسلامی از ابتدای استقرار با زنان ایران پیش برده است. هم‌چنین ادعاهای پوچ و گزاف در حمایت از «مظلومان جهان و برادرخواندگی» با ملت رنج‌دیده افغانستان. در سایه‌ی بروکراسی سرکوب و با واقعیت تلخ امروز، اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی با صراحت اعلام می‌کند که هرگونه تجمع اعتراضی منوط به هماهنگی و مجوز است؛ اما پر واضح است که در مناسبات کنونی حاکم بر جامعه، صدور مجوز برای فریاد زدن علیه بیدادگری‌های طالبان یک شوخی تلخ بیش نیست. این بروکراسی اداری، اسلحه جدیدی است برای ساکت کردن صدای بی‌صدایان. سیاست انفعالی و مدارا در برابر طالبان، اما سرکوبگری مخالفان مدت‌ها است که در لایه‌های دیپلماتیک ایران دنبال می‌شود، و اکنون به خیابان‌ها کشیده شده است. بازداشت زنان افغانستانی در ایران به جرم اعتراض به بازداشت زنان در افغانستان، نشان می‌دهد که مرزهای جغرافیایی میان کابل و تهران در مواجهه با مطالبات برحق زنان، در حال محو شدن است. این رویکرد، پناهجویان را در برزخی هولناک رها کرده است؛ جایی که نه در وطن خود امنیت دارند و نه در کشور میزبان حق تنفس و اعتراض. ما نسبت به این اقدام سرکوبگرانه، سازمان‌یافته و هم‌راستا با سیاست‌های زن‌ستیزانه‌ی طالبان به شدیدترین لحن ممکن اعتراض کرده و آن‌را محکوم می‌کنیم و خواستار اقدامات فوری زیر هستیم: آزادی بی‌قید و شرط و فوری، تمامی دانشجویان و زنان بازداشت‌شده در تجمع روز جمعه ۲۲ خرداد در مشهد و سایر تجمعات اخیر. شفاف‌سازی فوری؛ درباره‌ی وضعیت سلامت، محل نگهداری و اتهامات انتسابی به این دانشجویان توسط مقامات امنیتی و قضایی. پایان دادن به برخوردهای قهری و فیزیکی، با پناهجویان افغانستانی که بر اساس معاهدات بین‌المللی، حق امنیت و دوری از شکنجه را دارند. توقف سیاست همسویی با طالبان با لغو محدودیت‌های غیرانسانی علیه تجمعات مسالم‌آمیز مهاجرانی که تنها سلاح‌شان فریاد تظلم‌خواهی است. 🔶همبستگی ناگسستنی: یک درد مشترک زنان و دانشجویان افغانستانی پناهنده در ایران، بخشی از بدنه‌ی آسیب‌دیده اما زنده و پویای جامعه ما هستند. سرکوب آن‌ها، تعرض به ساحت دانشگاه، آزادی بیان و کرامت انسانی است. تاریخ فراموش نخواهد کرد که در روزهای تاریک آسیای میانه، چه کسانی در کنار زنان ستم‌دیده ایستادند و چه کسانی دست در دست جلادان کابل، صدای اعتراضِ به حقِ دختران خورشید را در گلو خفه کردند. صدای پناهجویان معترض خاموش‌شدنی نیست. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
53
20
🚩 سلام، بعد از سه ماه قطعی اینترنت آمده‌ایم برای ادامه مبارزه؛ ما متوقف نشده و نمی‌شویم ... قطع کردن اینترنت همزمان با هر واقعه‌ای که در فضای سیاسی کل کشور تاثیرگذار است، اولین گام رژیم سرکوب‌گر اسلامی شده است. ما مردمی که زندگی تحمیلی توسط این حکومت را نمی‌خواهیم، همچنان بزرگ‌ترین نگرانی حاکمان هستیم. حکومت با قطع بلندمدت اینترنت تلاش کرد صدای جامعه را خاموش کند و تصویری جعلی از یک ایران مطیع بسازد. اما با سیلی واقعیت روبرو شد. اما حتی در دوران خاموشی نیز، جامعه ایران از پا ننشست. ما برابر سانسور و سرکوب اطلاعاتی جنگیدیم و موجودیت خودمان را حتی در همان پلتفرم‌های تحمیلی و جاسوسی حکومتی سانسور نکردیم. به هلاکت رسیدن علی خامنه‌ای و ضربه غیرقابل جبران به ساختار نظامی رژیم، شیرازه حکمرانی را از هم گسسته و حالا با باقی‌مانده رژیمی روبرو هستیم که ضربات سنگین نظامی و امنیتی، هرچند آن‌را وحشی‌تر از قبل کرده؛ اما همزمان تفرقه گسترده و بزرگ‌ترین ضعف ساختاری-سیاسی را به آن تحمیل کرده است. ▪️ آینده‌ای که ما برای آن می‌جنگیم، آینده‌ای مبتنی بر ارزش‌های «زن، زندگی، آزادی» است. محدودیت به وجود آمده در ارتباطات، موقتا منجر به کند شدن پیشروی مبارزات مردمی می‌شود؛ اما در صورت ادامه تلاش و دست نکشیدن از مبارزه، نمی‌تواند راهکار بلندمدتی برای تحمیل سانسور و سرکوب بیشتر در ایران باشد. ما ایده «زن زندگی آزادی» را تبدیل به فرهنگ و نحوه زیستی مبارزاتی کرده‌ایم. ما سرچشمه رفتارها و انتخاب‌های روزانه و بلندمدت‌مان در زندگی را تغییر داده‌ایم. حکومت با قطع کردن اینترنت، این «نحوه زیستن» را دچار اختلالاتی می‌کند؛ اما محال است بتواند تنها با تغییر در بستر روابط اجتماعی، محتوای آن را دگرگون کند. ✅ این به معنی تضمین پیروزی نیست! بر خلاف روایت‌هایی که پیروزی برابر دشمنان زندگی را بدون گذر کرندن از مسیر سازماندهی و مبارزه بلندمدت وعده می‌دهند؛ «راه‌حل‌های واقعی» می‌توانند شکست بخورند. بزرگ‌ترین خطر برای «زن، زندگی، آزادی»، فراموش کردن دستاوردهایی است که با هزینه‌ای سنگین به دست آمده‌اند؛ دستاوردهایی که امروز در شیوه زندگی، انتخاب‌ها و مقاومت روزمره مردم دیده می‌شوند. رژیم اسلامی صرفا یک حکومت سرکوبگر با زور اسلحه نیست؛ این حکومت در جنگ هرروزه بر سر نحوه زیستن ما تبدیل به هیولایی شده که سایه‌اش را بر سر هر لحظه از زندگی‌مان می‌بینیم. این حکومت فرهنگ دیکتاتورپرستی را در بخش‌هایی از جامعه نهادینه کرده؛ کم نیستند مخالفان سازش‌ناپذیر این حکومت که تفاوتشان تنها در انتخاب شخص دیکتاتور دیگر است. ✅ راهکار ما؛ ایستادگی و پیمودن مسیر مبارزه است ... لازم است که با قطب‌نمایی گام در مسیر رهایی بگذاریم که حکومت اسلامی را به‌عنوان عامل وضعیت فلاکتبار موجود پیش‌فرض می‌گیرد و در عین حال؛ هرگونه آرزو فروشی و ساده‌انگاری فریبکارانه را هم رسوا کنیم. این ساده‌انگاری و آرزوفروشی، در نهایت به بقای نظم موجود و تبلور یافتن آن در لباسی متفاوت منجر می‌شود. در سنگر دانشگاه می‌ایستیم و اجازه نمی‌دهیم که یک انقلاب دیگر هم «زنده به گور» شود. فلسفه «انتظارگونه» و «منجی‌گونه» چه از نگاه خمینی (حواله دادن خوشبختی مردم به آینده‌ای که هرگز نخواهد آمد) و چه به تعبیر رضا پهلوی که فریبکارانه، آزادی و آبادی را از مسیر سلب عاملیت مردم وعده می‌دهد؛ محکوم و مردود است. ما نابودی کل نظام اسلامی را پیش شرط هرگونه تغییر مثبتی در آینده‌مان می‌دانیم و عمیقا باور داریم که بهترین سناریو پیش رو، فقط با تلاش شبانه روزی و مبارزه مداوم رخ خواهد داد. 🚩 تشکل دانشجویان پیشرو ۱۹ خرداد ۱۴۰۵ 🫂 هماهنگی با هم: https://t.me/isf_uni_admin #زن_زندگی_آزادی X | Instagram https://t.me/isfahanuni97/16447 به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
59