ch
Feedback
كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى

كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى

前往频道在 Telegram

همراهیِ شما با کانال کمیته‌ی فعالین کارگری سوسیالیستی نیروی اصلیِ حرکت آن است. @kkfsf :به ما به‌پیوندید https://t.me/kkfsf

显示更多
701
订阅者
+124 小时
-27
+430
吸引订阅者
八月 '26
八月 '26
+20
在2个频道中
七月 '26
+15
在4个频道中
Get PRO
六月 '26
+28
在3个频道中
Get PRO
五月 '26
+21
在2个频道中
Get PRO
四月 '26
+22
在1个频道中
Get PRO
三月 '26
+21
在1个频道中
Get PRO
二月 '26
+39
在2个频道中
Get PRO
一月 '26
+61
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+20
在3个频道中
Get PRO
十一月 '25
+21
在5个频道中
Get PRO
十月 '25
+13
在1个频道中
Get PRO
九月 '25
+21
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+21
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+28
在1个频道中
Get PRO
六月 '25
+36
在3个频道中
Get PRO
五月 '25
+20
在8个频道中
Get PRO
四月 '25
+12
在3个频道中
Get PRO
三月 '25
+18
在3个频道中
Get PRO
二月 '25
+25
在5个频道中
Get PRO
一月 '25
+25
在3个频道中
Get PRO
十二月 '24
+29
在3个频道中
Get PRO
十一月 '24
+33
在3个频道中
Get PRO
十月 '24
+32
在2个频道中
Get PRO
九月 '24
+26
在6个频道中
Get PRO
八月 '24
+33
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+44
在7个频道中
Get PRO
六月 '24
+45
在3个频道中
Get PRO
五月 '24
+46
在4个频道中
Get PRO
四月 '24
+51
在3个频道中
Get PRO
三月 '24
+54
在4个频道中
Get PRO
二月 '24
+32
在4个频道中
Get PRO
一月 '24
+29
在1个频道中
Get PRO
十二月 '23
+21
在3个频道中
Get PRO
十一月 '23
+23
在2个频道中
Get PRO
十月 '23
+17
在3个频道中
Get PRO
九月 '23
+34
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+25
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+20
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+16
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+22
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+28
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+20
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+24
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+38
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+37
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+42
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+43
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+20
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+10
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+11
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+12
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+17
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+18
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+23
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+10
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+10
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+6
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+12
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+12
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+12
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+18
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+18
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+16
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+306
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
31 八月+1
30 八月+2
29 八月0
28 八月+1
27 八月0
26 八月0
25 八月+1
24 八月+1
23 八月0
22 八月+1
21 八月+1
20 八月+1
19 八月0
18 八月0
17 八月+1
16 八月0
15 八月0
14 八月+2
13 八月+1
12 八月+1
11 八月0
10 八月0
09 八月+2
08 八月0
07 八月+1
06 八月0
05 八月+1
04 八月0
03 八月+1
02 八月0
01 八月+1
频道帖子
2
🚩 🛢✊ تجمع کارگران روزمزد پیمانکاری «مجدمی» در شرکت نفت مارون ۸ شهریور ۱۴۰۵ کارگران روزمزد پیمانکاری مجدمی شاغل در واحد بهره
🚩 🛢✊ تجمع کارگران روزمزد پیمانکاری «مجدمی» در شرکت نفت مارون ۸ شهریور ۱۴۰۵ کارگران روزمزد پیمانکاری مجدمی شاغل در واحد بهره‌برداری و نمک‌زدایی شماره ۶ شرکت نفت مارون در منطقه غیزانیه اهواز در اعتراض به نپرداختن سه ماه مزد و حق بیمه از روزهای اول شهریور آغاز و هم‌چنان ادامه دارد. اهم خواست‌های این کارگران عبارتند از: پرداخت فوری طلب‌های مزدی، تأمین لباس کار و پایان دادن به فشار و تهدید برای جلوگیری از پیگیری مطالبات است. اعتراض این کارگران هم‌چنان ادامه دارد. #اعتصابات_سراسری #زن_زندگی_آزادی #نه_به_اعدم_نه_به_زندان https://t.me/shoranaft به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf
43
3
۴/۴ این پرسش زمانی به مسأله‌ای زنده تبدیل می‌شود که جامعه میان آنچه قانون می‌گوید و آنچه در زندگی واقعی تجربه می‌کند شکاف ببیند. انسان ممکن است در برابر قانون «برابر» باشد و در زندگی اجتماعی نابرابری را تجربه کند؛ از آزادی حقوقی برخوردار باشد و در مناسبات مادی زندگی امکان واقعی انتخاب نداشته باشد؛ و قدرت سیاسی بتواند اقدامات خود را «قانونی» اعلام کند، در حالی که جامعه همان اقدامات را در تجربه‌ی جمعی خود به‌عنوان سلب حق و آزادی بشناسد. در این نقطه، تضاد دیگر صرفاً در سطح مفهوم باقی نمی‌ماند؛ به تجربه‌ی زیسته‌ی رابطه تبدیل می‌شود. در این نقطه، «وجدان» اجتماعی صرفاً داوری اخلاقی درباره‌ی خیر و شر نیست. «وجدان» به محل ظهور تضاد میان صورت حقوقی رابطه و محتوای اجتماعی آن تبدیل می‌شود. انسان در این تجربه درمی‌یابد که آنچه در سطح حقوقی «برابری» نامیده می‌شود، الزاماً به معنای برابری در مناسبات واقعی زندگی نیست؛ و آنچه «قانونی» اعلام می‌شود، الزاماً با آنچه جامعه در زندگی خود به‌عنوان «حق» تجربه می‌کند یکی نیست. اما «وجدان» هنوز قدرت نیست. یک فرد می‌تواند بی‌عدالتی را تشخیص دهد، اعتراض کند و حتی از اجرای قانونی سر باز زند؛ اما این کنش، تا زمانی که در رابطه‌ای جمعی گسترش نیابد، لزوماً قدرت اجتماعی تولید نمی‌کند. مقاومت هنگامی کیفیت دیگری پیدا می‌کند که تجربه‌ی پراکنده‌ی بی‌عدالتی در جریان مبارزه به شناخت مشترک تبدیل شود. در مبارزه، جامعه فقط علیه سلطه مقاومت نمی‌کند؛ خودش را نیز به‌عنوان یک نیروی اجتماعی می‌شناسد. تجربه به دانش مبارزه‌ی طبقاتی تبدیل می‌شود و این دانش، در خودسازمان‌یابی، شکل اجتماعی پیدا می‌کند. قدرتی که افراد در عمل جمعی تولید می‌کنند، اگر بتواند از پراکندگی عبور کند، می‌تواند انباشت و در روابط اجتماعی رسوب کند. این تمایز میان مقاومت در برابر قدرت موجود و تولید شکل دیگری از قدرت، در تحلیل مارکس از کمون پاریس به یک مسأله‌ی سیاسی بدل می‌شود. مارکس در جنگ داخلی در فرانسه، می‌نویسد: 📕«اما طبقه‌ی کارگر نمی‌تواند صرفاً ماشین دولتیِ آماده را به تصرف خود درآورده و آن را برای مقاصد خویش به حرکت درآورد.» „Aber die Arbeiterklasse kann nicht die fertige Staatsmaschine einfach in Besitz nehmen und diese für ihre eignen Zwecke in Bewegung setzen.“ #Marx- Der Bürgerkrieg in Frankreich، MEW 17، s.336 اهمیت این جمله برای بحث ما در این است که مسأله فقط تصرف قدرت موجود نیست. اگر شکل قدرت، مناسبات اجتماعی معینی را در خود حمل و بازتولید کند، تصرف همان شکل بدون دگرگون‌کردن رابطه‌ای که آن را تولید می‌کند، می‌تواند به بازتولید همان مناسبات در هیئتی تازه منجر شود. بنابراین خودرهایی فقط نفی قدرت موجود نیست؛ تولید شکل دیگری از قدرت اجتماعی است. از اینجا معنای خودرهایی نیز روشن‌تر می‌شود. خودرهایی به معنای رهایی از هر قید اجتماعی نیست؛ به معنای آن است که جامعه بتواند قدرتی را که بر زندگی اجتماعی‌اش حاکم است، به قدرتی بدل کند که خودش آن را تولید، سازمان‌دهی و کنترل می‌کند. آزادی در این معنا دیگر هدیه‌ی قانون‌گذار نیست؛ توانایی اجتماعیِ شکل‌دادن به روابطی است که جامعه در آنها زندگی می‌کند. پس حرکت بحث ما از قانون آغاز شد، اما در قانون متوقف نشد. قانون می‌تواند صورت آزادی باشد، بی‌آنکه تمامیت آزادی را در خود داشته باشد. می‌تواند رابطه‌ای اجتماعی را بیان و تثبیت کند، بی‌آنکه بتواند تضادهای آن رابطه را از میان ببرد. جامعه نیز زمانی از تله‌ی قانون عبور می‌کند که از پرسش درباره‌ی متن قانون به پرسش درباره‌ی رابطه‌ای برسد که قانون در آن شکل می‌گیرد. پس، پرسش نهایی دیگر فقط این نیست که: چه قانونی عادلانه است؟ پرسش این است: اگر قانون را ساختیم تا قدرت را محدود کنیم. چه رابطه‌ای این قانون را تولید کرده است، چه قدرتی آن را نگه می‌دارد، و جامعه چگونه می‌تواند در خودِ مبارزه قدرت اجتماعیِ دگرگون‌کردن آن رابطه را بسازد؟ اینجاست که تله‌ی قانون به مسأله‌ی خودرهایی تبدیل می‌شود. به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf
36
4
۳/۴ از این‌رو، آزادی و برابری حقوقی در جامعه‌ی بورژوایی دروغ محض نیستند. این نکته بسیار مهم است. افراد واقعاً به‌عنوان اشخاص حقوقی آزاد و برابر وارد قرارداد می‌شوند. مسأله این نیست که پشت این آزادی و برابری، نوعی «فریب» پنهان شده است. مسأله این است که خودِ این آزادی و برابری، شکل حقوقیِ رابطه‌ای اجتماعی است که افراد را در مقام مالکان کالا در برابر یکدیگر قرار داده است. اینجاست که جمله‌ی مشهور مارکس در فصل چهارم سرمایه معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند: «آنچه در اینجا حاکم است، فقط آزادی، برابری، مالکیت و بنتام است.» این جمله تمسخر ساده‌ی ایدئولوژی بورژوایی نیست. مارکس به‌لحظه‌ای اشاره می‌کند که در سطح گردش کالا، افراد واقعاً آزاد، برابر و مالک ظاهر می‌شوند و قراردادشان بر پایه‌ی اراده‌ی متقابل شکل می‌گیرد. اما همین رابطه‌ی ظاهراً برابر، هنگامی که سرمایه‌دار و کارگر را در مقام صاحبان متفاوت کالاها روبه‌روی یکدیگر قرار می‌دهد، به رابطه‌ای تبدیل می‌شود که در آن نیروی کار به کالا بدل شده است. پس تناقض در فاصله‌ی میان «حق» و «واقعیت» به معنای ساده‌ی کلمه قرار ندارد. تناقض در خودِ رابطه‌ای اجتماعی قرار دارد که در یک سطح به شکل آزادی، برابری و مالکیت ظاهر می‌شود و در سطح دیگری، رابطه‌ی طبقاتیِ سرمایه و کار را بازتولید می‌کند. صورت حقوقی نه پرده‌ای است که باید صرفاً کنار زده شود؛ این صورت، شکل واقعی و ضروریِ ظهور همان رابطه‌ی اجتماعی در سطح معینی از آن است. از اینجا مسأله‌ی قانون نیز تغییر می‌کند. اگر قانون را فقط بازتاب منافع طبقه‌ی مسلط بدانیم، هنوز چیزی اساسی را توضیح نداده‌ایم. پرسش دقیق‌تر این است که چه رابطه‌ی اجتماعی‌ای قانون را ضروری می‌کند و چگونه همان رابطه در شکل حقوقی خود ظاهر می‌شود. قانون را نمی‌توان از رابطه‌ای که آن را تولید می‌کند جدا کرد، همان‌طور که نمی‌توان پول را از رابطه‌ی کالایی جدا کرد و فقط آن را یک نماد قراردادی دانست. به همین دلیل، مبارزه بر سر قانون اگر از مبارزه بر سر مناسبات اجتماعی جدا شود، در معرض یک تله قرار می‌گیرد: می‌توان شکل حقوقی رابطه را تغییر داد، بی‌آنکه رابطه‌ای را که این شکل در آن معنا و کارکرد پیدا می‌کند دگرگون کرد. مسأله فقط تغییر آنچه قانون می‌گوید نیست؛ بلکه تغییر آن رابطه‌ای است که قانون، قرارداد، مالکیت و شخصیت حقوقی صورت‌های اجتماعیِ آن هستند. برای فهم این تله باید به وارونگیِ نهفته در خودِ شکل‌های اجتماعی بازگردیم. مارکس در تحلیل کالا و پول نشان می‌دهد که رابطه‌ای اجتماعی می‌تواند در شکلی عینی ظاهر شود و پس از تثبیت، چنان مستقل از رابطه‌ی تولیدکننده‌ی خود به نظر برسد که گویی خاصیتی طبیعی از خودِ شیء است. پول نمونه‌ی روشن این وارونگی است: نتیجه‌ی یک فرایند اجتماعی به‌صورت ویژگیِ طبیعی یک کالای معین ظاهر می‌شود و رابطه‌ی اجتماعی میان تولیدکنندگان در رابطه‌ای میان اشیا پنهان می‌ماند. شکل حقوقی نیز از همین منظر باید فهمیده شود؛ نه به‌عنوان پوسته‌ای که می‌توان آن را جدا کرد و کنار گذاشت، بلکه به‌عنوان شکلی که رابطه‌ی اجتماعی در آن خود را بیان و تثبیت می‌کند. مارکس توضیح می‌دهد که خریدار و فروشنده‌ی نیروی کار به‌عنوان اشخاص آزاد و از نظر حقوقی برابر با یکدیگر قرارداد می‌بندند؛ هر دو مالک‌اند و هر یک فقط به منفعت خصوصی خود می‌اندیشد. اما همین «بهشت حقوق مادرزاد انسان» در لحظه‌ای که از حوزه‌ی گردش کالا خارج می‌شود و وارد تولید می‌شود، چهره‌ی دیگری پیدا می‌کند. سرمایه‌دار و کارگر از همان رابطه‌ی حقوقیِ آزاد و برابر وارد رابطه‌ی تولید می‌شوند؛ اما در آنجا رابطه‌ی طبقاتی و استثمار آشکار می‌شود. بنابراین موضوع این نیست که آزادی و برابری حقوقی را دروغ بنامیم. موضوع این است که شکل حقوقی را با تمامیت رابطه‌ی اجتماعی یکی نگیریم. آزادی و برابری در سطح مبادله واقعاً وجود دارند؛ اما همین صورت می‌تواند رابطه‌ای اجتماعی را حمل کند که در سطح تولید، سلطه و استثمار را بازتولید می‌کند. به این ترتیب، اینجاست که «تله‌ی قانون» معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. تله فقط قانونی نیست که قدرت سیاسی آشکارا برای بستن راه اعتراض وضع می‌کند؛ شکل عمیق‌تر آن زمانی پدید می‌آید که رابطه‌ی اجتماعیِ سلطه در هیئت آزادی و برابری حقوقی ظاهر شود و همین صورت حقوقی، رابطه‌ی موجود را طبیعی و بدیهی جلوه دهد. در هر دو حالت، خطر یکی است: صورت خود را جای حقیقت رابطه می‌نشاند. قدرت می‌گوید: «این قانون است»، اما پرسش جامعه باید جای دیگری قرار گیرد: این قانون چه رابطه‌ای را بیان می‌کند، چه رابطه‌ای را تثبیت می‌کند و چه قدرتی از خلال آن عمل می‌کند؟ 🔻🔻🔻
28
5
۲/۴ مارکس این پرسش را از سطح مفهوم حق به سطح رابطه‌ی اجتماعی منتقل می‌کند. او در سرمایه می‌نویسد: «این رابطه‌ی حقوقی که شکل آن قرارداد است، خواه به‌عنوان بخشی از یک نظام حقوقی تکامل‌یافته و خواه غیر از آن، رابطه میان دو اراده‌ای است که رابطه‌ی اقتصادی را منعکس می‌کند. محتوای این رابطه‌ی حقوقی یا رابطه‌ی بین دو اراده، خود بر اساس رابطه‌ی اقتصادی تعیین می‌شود.» مارکس، سرمایه، جلد اول، فصل دوم -ص.۱۱۴، ت: ح.مرتضوی „Dies Rechtsverhältnis, dessen Form der Vertrag ist, ob nun legal entwickelt oder nicht, ist ein Willensverhältnis, worin sich das ökonomische Verhältnis widerspiegelt. Der Inhalt dieses Rechts- oder Willensverhältnisses ist durch das ökonomische Verhältnis selbst gegeben.“ #Marx- Das Kapital B.1- MEW 23، s.99 با این فراز مارکس، مسأله یک گام تغییر می‌کند. دیگر فقط نمی‌پرسیم قانون چه می‌گوید؛ می‌پرسیم این صورت حقوقی چه رابطه‌ای را بیان می‌کند و چه رابطه‌ای درون آن بازتولید می‌شود. در اینجا شکل حقوقی دیگر چیزی مستقل و معلق در برابر جامعه نیست. قرارداد، اراده، مالکیت و حق، درون رابطه‌ای اجتماعی قرار دارند. افراد باید یکدیگر را به‌عنوان مالکان خصوصی به رسمیت بشناسند؛ اما محتوای این رابطه‌ی حقوقی را رابطه‌ی اقتصادی تعیین می‌کند. مارکس حتی چند سطر بعد اضافه می‌کند که اشخاص در این رابطه برای یکدیگر فقط به‌عنوان نمایندگان کالا و صاحبان کالا ظاهر می‌شوند. از همین‌جا تناقض بزرگ مدنیت مدرن آشکار می‌گردد. در سطح حقوقی، افراد آزاد و برابرند؛ مالک‌اند؛ قرارداد می‌بندند و با اراده‌ی خود وارد مبادله می‌شوند. اما همین شکل حقوقی، وقتی در مناسبات تولید سرمایه‌داری قرار می‌گیرد، رابطه‌ای طبقاتی را حمل می‌کند. مارکس این تناقض را در یکی از درخشان‌ترین فرازهای سرمایه با طنزی تند به تصویر می‌کشد: «آنچه در اینجا حاکم است، فقط آزادی، برابری، مالکیت و بنتام است.» جلد یکم- فصل چهارم، تبدیل پول به سرمایه „Was allein hier herrscht, ist Freiheit, Gleichheit, Eigentum und Bentham.“ Marx- Das Kapital 1، MEW 23، s.189 اما برای فهم این تناقض باید یک گام دیگر برداریم. اگر رابطه‌ی حقوقی صرفاً بازتابی منفعل از رابطه‌ی اقتصادی بود، مسأله چندان پیچیده نبود: رابطه‌ای اقتصادی در یک‌سو قرار داشت و حقوق در سوی دیگر تصویر آن را منعکس می‌کرد. اما تحلیل مارکس در همان صفحات اجازه‌ی چنین تفکیکی را نمی‌دهد. مارکس بلافاصله پس از توضیح رابطه‌ی حقوقی، تحلیل خود را از مبادله‌ی کالاها ادامه می‌دهد. کالاها تنها در مبادله است که به‌عنوان ارزش اجتماعی تحقق پیدا می‌کنند و صاحبان آنها تنها در همین فرایند است که به‌عنوان مالکان خصوصی مستقل در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند. بنابراین «اراده‌ی آزاد» دو طرف قرارداد را نمی‌توان نقطه‌ی آغاز رابطه فرض کرد. این اراده، در قالب اجتماعی معینی شکل گرفته است: افراد در مقام صاحبان کالا با یکدیگر مواجه می‌شوند و همین مناسبات است که آنها را به‌عنوان اشخاص مستقل حقوقی در برابر یکدیگر قرار می‌دهد. اینجا معنای «صورتک‌های اقتصادی اشخاص» اهمیت پیدا می‌کند. شخص حقوقی پیش از رابطه‌ی اجتماعی قرار ندارد تا سپس وارد آن شود؛ شخص در اینجا حامل یک مناسبات اجتماعی معین است. مالک کالا بودن، صرفاً یک ویژگی شخصی نیست؛ جایگاهی اجتماعی است که فرد درون رابطه‌ی کالایی اشغال می‌کند. قرارداد نیز شکل حقوقی همین مواجهه است. مارکس همین منطق را در تحلیل پول تا انتها دنبال می‌کند. پول صرفاً نمادی نیست که انسان‌ها آگاهانه بر سر آن توافق کرده باشند. در فرایند مبادله، یک کالای خاص به هم‌ارز عام تبدیل می‌شود و این کارکرد اجتماعی به‌تدریج در شکل پولی تثبیت می‌شود. سپس همین شکل تثبیت‌شده چنان ظاهر می‌شود که گویی خاصیتی طبیعی از خودِ شیء است. مارکس درست در برابر همین وارونگی هشدار می‌دهد: مسأله فقط کشف این نیست که پول یک کالاست؛ مسأله فهم این است که چرا و چگونه یک کالا پول می‌شود. همین نکته ما را وادار می‌کند در واژه‌ی «انعکاس» تأمل کنیم. رابطه‌ی حقوقی را نباید هم‌چون تصویر بیرونی رابطه‌ی اقتصادی تصور کرد. شکل حقوقی از مناسبات اجتماعی معین پدید می‌آید، اما در همان حال یکی از صورت‌هایی است که این مناسبات در آن تحقق پیدا می‌کنند و تثبیت می‌شوند. بنابراین رابطه‌ی میان اقتصاد و حقوق را نمی‌توان با یک رابطه‌ی خطیِ «اقتصاد در برابر حقوق» توضیح داد. مناسبات اجتماعی، صورت حقوقی معینی تولید می‌کنند و این صورت حقوقی نیز در سازمان‌دهی و بازتولید همان مناسبات نقش پیدا می‌کند. 🔻🔻🔻
29
6
🚩📕 «تله‌ی قانون»، در یکشنبه‌های مارکسی در این مطالعه، مارکس و هگل را مخزن نقل‌قول‌های آماده نمی‌بینیم؛ می‌خواهیم ببینیم یک
🚩📕 «تله‌ی قانون»، در یکشنبه‌های مارکسی در این مطالعه، مارکس و هگل را مخزن نقل‌قول‌های آماده نمی‌بینیم؛ می‌خواهیم ببینیم یک مسأله در حرکت تاریخی و اجتماعی خود چگونه دگرگون می‌شود و چه تناقض‌هایی را آشکار می‌کند. این یکشنبه از یک پرسش ساده آغاز می‌کنیم: «قانون» را ساختیم تا قدرت را محدود کنیم؛ اما اگر خودِ «قدرت» قانون را بسازد چه؟ از این پرسش، مسیر ما از قانون به «تله‌ی قانون»، از شکاف میان صورت حقوقی و رابطه‌ی اجتماعی به مبارزه، و از مبارزه به امکان خودرهایی و آزادی می‌رسد. ✍. #ناصر_برین ۱/۴ ⚙️ قانون، اخلاق، مقاومت و خودرهایی قانون را ساختیم تا قدرت را محدود کنیم. اما اگر قدرت، خودش قانون را بسازد چه؟ در تصور مدرن، قانون باید حدّ قدرت باشد. قدرت نباید هرچه خواست انجام دهد؛ باید خود را در چارچوبی قرار دهد که قانون تعیین کرده است. اما همین‌جا برای ما یک پرسشی بنیادی شکل می‌گیرد: چه کسی این چارچوب را می‌سازد؟ چه کسی حدود آن را تعیین می‌کند؟ چه کسی می‌تواند آن را تغییر دهد؟ و چه کسی تصمیم می‌گیرد چه چیزی «قانونی» و چه چیزی «غیرقانونی» باشد؟ اگر همان قدرتی که باید محدود شود، قدرت قانون‌گذاری و تعیین حدود قانونی را نیز در اختیار داشته باشد، قانون می‌تواند از حدّ قدرت به ابزار قدرت تبدیل شود. قدرت قانون می‌سازد، سپس به همان قانون استناد می‌کند تا قدرت خود را مشروع جلوه دهد؛ و هنگامی که جامعه در برابر آن مقاومت می‌کند، همان مقاومت را به دلیل «غیرقانونی‌بودن» سرکوب می‌کند. اینجا «تله‌ی قانون» شکل می‌گیرد: قدرت، قانون را به ابزار بازتولید خود تبدیل می‌کند و سپس جامعه را در برابر قانونی قرار می‌دهد که خودِ قدرت وضع کرده است. در چنین وضعی، قدرت دیگر فقط قانون را نقض نمی‌کند؛ می‌تواند قانونی بسازد که تثبیت قدرت را درون خود قانون تعبیه کند. قدرت از قانون فرار نمی‌کند؛ خود را در قانون مستقر می‌کند. لیکن از اینجا نمی‌توان به نتیجه‌ای ساده رسید و گفت هر قانونی که ناعادلانه به نظر برسد باید نقض شود. چنین نتیجه‌ای قانون را با خودسری جایگزین می‌کند. پس، پرسش ما دشوارتر است: چه زمانی قانون از صورت آزادی به صورت سلطه تبدیل می‌شود؟ برای نزدیک‌شدن به این پرسش، باید نخست خودِ مفهوم حق را از بداهت بیرون بکشیم. هگل حق را از آزادی جدا نمی‌کند. او در بند ۲۹ عناصر فلسفه‌ی حق می‌نویسد: «به‌طور کلی، حق، آن وجودی است که وجود اراده‌ی آزاد است. پس، حق، به‌طور کلی، آزادی است، در مقام “مثال”.» هگل، عناصر فلسفه‌ی حق، بند ۲۹، ص. ۵۸. (ترجمه‌ی مهبد ایرانی‌طلب:) 📕„Dies, daß ein Dasein überhaupt Dasein des freien Willens ist, ist das Recht. – Es ist somit überhaupt die Freiheit, als Idee.“ #Hegel- Grundlinien der Philosophie des Rechts، §29، HW 7،s.80 در اینجا نقطه‌ی عزیمت هگل روشن است: حق، در مفهوم خود، با وجود اراده‌ی آزاد پیوند دارد و آزادی را به‌عنوان ایده در خود حمل می‌کند. بنابراین صرفِ نام‌گذاری چیزی به‌عنوان «قانون» هنوز تمام مسأله‌ی حق را حل نمی‌کند. پرسش از قانون را باید با پرسش از نسبتی که میان قانون و آزادی برقرار می‌شود، پیوند داد. از همین‌جا به یکی از مشهورترین و در عین حال بدفهمیده‌شده‌ترین جملات هگل می‌رسیم: «آنچه معقول است، بالفعل است، و آنچه بالفعل است، معقول است.» هگل، عناصر فلسفه‌ی حق، ص. ۱۸ - (ترجمه‌ی مهبد ایرانی‌طلب) „Was vernünftig ist, das ist wirklich; und was wirklich ist, das ist vernünftig.“ Hegel- Grundlinien der Philosophie des Rechts، Vorrede، HW 7،s. 24 در این جمله، wirklich را نباید بی‌واسطه با «هرچه موجود است» یکی گرفت. خودِ هگل میان Wirklichkeit و صرفِ وجود یا حضور بیرونی تمایز می‌گذارد. بنابراین از این عبارت نمی‌توان نتیجه گرفت که هر آنچه در یک وضعیت تاریخی وجود دارد، صرفاً به دلیل وجودش عقلانی و مشروع است. این تمایز برای بحث ما حیاتی است: وجود یک قانون به‌عنوان یک امر موجود، به‌خودی‌خود نشان نمی‌دهد که آن قانون حق را متحقق کرده یا آزادی را بالفعل ساخته است. اگر حق در مفهوم خود با آزادی پیوند دارد، باید نسبت میان صورت موجود قانون و محتوای آزادی را بررسی کرد پس مسأله فقط این نیست که قانون وجود دارد یا نه. بلکه این است که چه نسبتی میان صورت قانونی و آزادی برقرار شده است. اما بلافاصله یک پرسش دیگری گشوده می‌شود: اگر قانون را صرفاً در صورت حقوقی آن ببینیم، آیا می‌توانیم بفهمیم چه رابطه‌ای درون این صورت عمل می‌کند؟ 🔻🔻🔻
35
7
۳/۳ برعکس، قدرت تکنولوژیک و اقتصادی آمریکا احتمالاً به یکی از دلایل تشدید نقد تبدیل می‌شد: هرچه ظرفیت یک دولت برای کنترل سرزمین، داده و زیرساخت بیشتر باشد، مسئولیت آن برای استفاده شفاف و غیرسیاسی از این قدرت نیز بیشتر می‌شود. همین معیار باید درباره‌ی چین نیز اعمال شود. مسأله‌ی نپال فقط یک فاجعه‌ی طبیعی نیست. این حادثه یک واقعیت ژئوپلیتیک را آشکار کرده است: کشوری که بالادست را کنترل می‌کند، می‌تواند به قدرتی بر جریان اطلاعات نیز دست پیدا کند. هند ناگزیر منتظر حسن‌نیت چین نخواهد ماند. گمان می‌رود، دهلی‌نو شبکه‌ای مستقل و چندلایه از پایش ماهواره‌ای، سنجش هیدرولوژیک، پایش یخچال‌ها، لرزه‌نگاری، شناسایی رانش زمین و سامانه‌های هشدار سریع را ایجاد خواهد کرد؛ سامانه‌هایی که حتی در شرایط بحران سیاسی یا نظامی بتوانند بدون اتکا به اطلاعات چین کار کنند. این مسأله فقط امنیت مرزی یا رقابت هند و چین نیست. موضوع امنیت میلیون‌ها انسانی است که در پایین‌دست زندگی می‌کنند. چین لازم نیست یک فاجعه را ایجاد کند تا کنترل اطلاعات درباره‌ی آن به یک مسأله‌ی ژئوپلیتیک تبدیل شود. کافی است بالادست را کنترل کند، زودتر بداند و پایین‌دست نتواند مستقل از او ببیند. در عصر تغییرات اقلیمی، این دیگر یک سناریوی دوردست نیست. پرسش اصلی این نیست که آیا فاجعه دیگری رخ خواهد داد. پرسش این است: وقتی رخ داد، چه کسی زودتر خواهد دانست؟ منابع: ۱- گزارش گاردین درباره‌ی محدودیت اطلاعات و دسترسی مستقل در تبت. https://www.theguardian.com/world/2026/aug/28/chinese-controls-information-hamper-assessment-tibet-flood-damage?CMP=share_btn_url ۲- وزارت امور خارجه هند ـ پاسخ رسمی پارلمان.: https://www.mea.gov.in/lok-sabha.htm?dtl%2F29613%2Fquestion+no278+hydrological+data+of+brahmaputra+and+satluj+rivers=&utm_source=chatgpt.com و https://warontherocks.com/membership/. به ما به‌پیوندید: 🌐 https://t.me/kkfsf
44
8
۲/۳ حتی اگر درباره‌ی انگیزه‌ی دقیق چین در آن مقطع اختلاف نظر داشته باشیم، یک واقعیت قابل انکار نیست: در شرایط منازعه‌ی سیاسی، جریان اطلاعات هیدرولوژیک میان چین و هند دچار اختلال شد. همین سابقه است که فاجعه‌ی اخیر را برای هند مهم می‌کند. ما برای اثبات اینکه چین در حادثه‌ی نپال اطلاعات را عمداً ابزاری به عنوان «سلاحی» کرده است، به شواهدی فراتر از آنچه تاکنون منتشر شده نیاز داریم. اما برای نگرانی درباره‌ی چنین ظرفیتی نیازی به اثبات سوءنیت نداریم. سابقه ۲۰۱۷ نشان می‌دهد که داده‌های هیدرولوژیک می‌توانند در مناسبات سیاسی میان چین و هند دچار اختلال شوند. فاجعه‌ی اخیر نیز نشان داد که چین در داخل تبت می‌تواند دسترسی مستقل به اطلاعات مربوط به یک حادثه بزرگ را محدود کند. این دو واقعیت را اگر کنار هم بگذارید یعنی: کنترل سرزمین بالادست، کنترل زیرساخت پایش و توانایی کنترل جریان اطلاعات. اینجا با یک شکل واقعی از قدرت روبه‌رو هستیم. بحث درباره‌ی «سلاح‌سازی آب» معمولاً بر سدها، انحراف رودخانه‌ها و کنترل فیزیکی جریان آب متمرکز می‌شود. اما در قرن بیست‌ویکم، قدرت هیدروپلیتیک فقط به کنترل خود آب محدود نمی‌شود. کنترل اطلاعات درباره آب نیز قدرت است. کسی که می‌تواند تحولات خطرناک بالادست را زودتر ببیند، پیش از دیگران از آن مطلع شود و تعیین کند چه زمانی و چه مقدار از اطلاعات را در اختیار پایین‌دست بگذارد، در موقعیتی متفاوت از طرفی قرار دارد که باید منتظر دریافت همان اطلاعات بماند. بنابراین هند نمی‌تواند امنیت خود را بر فرض حسن‌نیت چین بنا کند. این مسأله به‌ویژه در شرایطی اهمیت دارد که توسعه‌ی پروژه‌های عظیم آبی چین در تبت ادامه دارد؛ از جمله طرح‌های مرتبط با رودخانه یارلونگ تسانگپو در «خم بزرگ» آن، که نگرانی‌های جدی در هند ایجاد کرده است. مسأله فقط این نیست که این پروژه‌ها چه اثری بر جریان آب خواهند گذاشت. مسأله این است که هند باید درباره‌ی تحولات بالادست تا حد ممکن دانش مستقل داشته باشد. اینجا مقایسه رفتار هند و چین نیز اهمیت پیدا می‌کند؛ نه برای تبرئه‌ی هند، بلکه برای اعمال یک معیار واحد. تصمیم هند برای قرار دادن پیمان آب‌های سند با پاکستان در حالت تعلیق پس از حمله‌ی تروریستی پهلگام با اتهام‌های گسترده‌ای درباره «سلاح‌سازی آب» و حتی «تروریسم آبی» روبه‌رو شد. هند قطعاً باید در برابر هر اقدامی که امنیت آبی مردم پایین‌دست را به ابزار فشار سیاسی تبدیل کند پاسخ‌گو باشد. اما اگر جلوگیری یا محدودکردن اطلاعات هیدرولوژیک در شرایط تنش سیاسی را معیار «سلاح‌سازی آب» می‌دانیم، این معیار نمی‌تواند فقط علیه هند به کار رود. رفتار هند در مناسبات آبی با کشورهای پایین‌دست نیز تصویر ساده‌ای از یک دولت مصمم به استفاده از آب به‌عنوان ابزار تنبیه سیاسی ارائه نمی‌دهد. در جریان سیلاب‌های بنگلادش در اوت ۲۰۲۴، انتقال اطلاعات مربوط به سطح آب ادامه داشت و پس از اختلال در ارتباطات نیز از مسیرهای جایگزین برای هشدارهای اضطراری استفاده شد. حتی پس از قرار گرفتن پیمان آب‌های سند در حالت تعلیق، هند انتقال هشدارهای سیلابی به پاکستان را از طریق کانال‌های دیپلماتیک ادامه داد. این موارد هند را از نقد مصون نمی‌کند. اما یک پرسش کاملاً مشروع ایجاد می‌کند: اگر انتقال یا عدم انتقال اطلاعات هیدرولوژیک می‌تواند برای هند «سلاح‌سازی آب» محسوب شود، چرا همان معیار نباید درباره چین نیز اعمال شود؟ معیار باید مستقل از اینکه با کدام قدرت همراستایی کنیم یا از کدام قدرت ناهمراستا، یکسان بماند. اینجا به یک مشکل بزرگ‌تر در بخش‌هایی از گفتمان ضد‌امپریالیستی معاصر می‌رسیم. بخشی از چپ غربی و جهانی، نقد امپریالیسم را چنان به مخالفت با ایالات متحده تقلیل داده است که هر قدرتی که در برابر واشنگتن قرار می‌گیرد، گاه از همان نقدی که در مورد آمریکا اعمال می‌شود معاف می‌شود. این دیگر نقد امپریالیسم نیست؛ انتقال معیارهای اخلاقی و سیاسی از یک قدرت به قدرت دیگر است. دستاوردهای اقتصادی و تکنولوژیک چین واقعی هستند. راه‌آهن سریع، خودروهای برقی، باتری‌ها، هوش مصنوعی، زیرساخت صنعتی و ظرفیت عظیم تولیدی چین شکوهمند و شایسته مطالعه است. اما هیچ‌یک از این دستاوردها نباید برای دولت چین مصونیت سیاسی ایجاد کند. اگر واشنگتن سرزمین بالادست رودخانه‌ای را کنترل می‌کرد که فاجعه‌ای در مکزیک یا کانادا رخ داده بود، دسترسی خبرنگاران خارجی را محدود می‌کرد، تصاویر محلی را حذف می‌کرد و اطلاعات مربوط به خطر یک سیلاب ثانویه را در انحصار خود نگه می‌داشت، تقریباً هیچ‌کس این رفتار را با اشاره به راه‌آهن سریع یا قدرت صنعتی آمریکا توجیه نمی‌کرد. 🔻🔻🔻
40
9
📰 🌐 فاجعه‌ی سیل نپال/تبت؛ تبدیل یک رخ‌داد طبیعی به مسأله‌ای ژئوپلیتیک 🔴چین فاجعه را ایجاد نکرد؛ اما اطلاعات درباره‌ی آن را کنترل می‌کند! ۱/۳ 📌 یادداشت: ما این بررسی را از گزارش‌های گاردین درباره‌ی فاجعه‌ی هولناک سیل در منطقه نپال/تبت آغاز کردیم و سپس با بررسی مناسبات ژئوپلیتیک چین و هند، به مسأله‌ای رسیدیم که فراتر از خود فاجعهی طبیعی است: قدرتی که از کنترل سرزمین بالادست و اطلاعات مربوط به آن شکل می‌گیرد. این نوشته نمی‌گوید چین فاجعه را ایجاد کرده است؛ می‌پرسد وقتی یک دولت هم سرزمین بالادست و هم بخش مهمی از اطلاعات مربوط به خطر را کنترل می‌کند، این موقعیت چه پیامدهای ژئوپلیتیکی برای کشورهای پایین‌دست، به‌ویژه هند، ایجاد می‌کند؟ ✅ پیش از هر چیز باید یک موضوع را روشن کرد. هیچ شواهد معتبری وجود ندارد که چین موجب فروپاشی یخچال و سیلاب مرگبار اخیر در منطقه‌ی مرزی تبت و نپال شده باشد. فروپاشی یخچال‌ها، رانش زمین و سیلاب‌های ناگهانی پدیده‌های طبیعی هستند و تغییرات اقلیمی نیز خطر وقوع آنها را تشدید کرده است. بنابراین مسأله‌ای که باید بررسی کرد، دخالت چین در ایجاد این فاجعه نیست. موضوع، چیزی مشخص‌تر و از نظر ژئوپلیتیک مهم‌تر است: چین سرزمین بالادست را کنترل می‌کند، سامانه‌های پایش را در اختیار دارد و هم‌زمان دسترسی مستقل به اطلاعات مربوط به فاجعه را محدود می‌کند. در ۲۶ اوت، فروپاشی عظیمی از یخ، سنگ، گل و آب در منطقه مرزی تبت و نپال به راه افتاد و هزاران نفر را کشت و هزاران نفر دیگر را مفقود شده است. در سوی نپال، ابعاد فاجعه نسبتاً سریع برای جهان قابل مشاهده شد؛ خبرنگاران و گروه‌های امدادی توانستند به مناطق آسیب‌دیده دسترسی پیدا کنند و تصاویر و روایت‌های میدانی منتشر کنند. اما در سوی چینی مرز، وضعیت کاملاً متفاوت بود. دسترسی مستقل به تبت بسیار محدود است، خبرنگاران خارجی نمی‌توانند آزادانه منطقه را بررسی کنند و تصاویر و گزارش‌هایی که برای مدتی در فضای آنلاین منتشر شدند، در مواردی ناپدید شدند. رسانه‌های دولتی چین نیز عمدتاً بر عملیات نجات و امدادرسانی تمرکز کردند و امکان ارزیابی مستقل ابعاد ویرانی در طرف چینی بسیار محدود ماند. این تفاوت صرفاً یک مسأله رسانه‌ای نیست. در یک فاجعه فرامرزی، اطلاعات درباره‌ی آنچه در بالادست اتفاق می‌افتد، بخشی از خودِ امنیت انسانی در پایین‌دست است. اگر دریاچه‌ای بر اثر انسداد ناشی از یخ، سنگ و گل شکل بگیرد، اگر سطح آب آن به‌سرعت افزایش پیدا کند یا اگر یک سد طبیعی در آستانه شکست باشد، مردم پایین‌دست باید بدانند چه اتفاقی در حال رخ دادن است. تفاوت میان هشدار چند ساعت زودتر و هشدار چند دقیقه دیرتر می‌تواند تفاوت میان تخلیه موفقیت‌آمیز یک منطقه و مرگ هزاران نفر باشد. در این فاجعه یک عدم‌تقارن خطرناک وجود دارد: یک دولت زودتر از دیگران می‌داند، اما دیگران نمی‌توانند مستقلاً بدانند که آن دولت چه می‌داند. چین فاجعه را ایجاد نکرده است؛ اما چین کنترل سرزمینی، زیرساخت‌های پایش و بخش بزرگی از جریان اطلاعات مربوط به تحولات بالادست را در اختیار دارد. هنگامی که همین دولت دسترسی مستقل به اطلاعات را نیز محدود می‌کند، مسأله دیگر فقط آزادی رسانه نیست. بلکه، توزیع نابرابر قدرت برای دانستن درباره‌ی خطری است که ممکن است مرز سیاسی را درنوردد. براساس شواهد موجود، اهمیت این موضوع برای هند زمانی روشن‌تر می‌شود که از فاجعه اخیر فراتر برویم. دریاچه‌ی یخچالی که در فاجعه‌ی اخیر نقش داشت، در سامانه‌ی برهماپوترا قرار ندارد. بنابراین نباید میان این حادثه و خطرات رودخانه برهماپوترا رابطه‌ای مستقیم و ساختگی برقرار کرد. اما جغرافیای سیاسی مسأله همان است: فلات تبت سرچشمه بسیاری از رودخانه‌هایی است که به کشورهای پایین‌دست، از جمله هند و بنگلادش، جریان می‌یابند و چین بخش بالادست این سامانه‌ها را کنترل می‌کند. در چنین شرایطی، آسیب‌پذیری هند فقط به این مربوط نیست که چین چه مقدار آب را می‌تواند با سدها و پروژه‌های آبی کنترل کند. یک مسأله‌ی کمتر دیده‌شده اما بسیار مهم‌تر نیز وجود دارد: چین می‌تواند درباره‌ی تحولاتی که در بالادست رخ می‌دهد، زودتر از هند اطلاع پیدا کند و بر زمان و میزان انتقال این اطلاعات تأثیر بگذارد و این یک فرض نظری نیست. در جریان رویارویی نظامی چین و هند در منطقه‌ی دوکلام در سال ۲۰۱۷، چین انتقال داده‌های هیدرولوژیک مربوط به رودخانه‌های برهماپوترا و سوتلج به هند را متوقف کرد. پکن این توقف را به مشکلات فنی و ارتقای ایستگاه‌های اندازه‌گیری نسبت داد. اما در همان دوره، بنگلادش همچنان داده‌های مربوط به برهماپوترا را دریافت می‌کرد و انتقال داده‌ها به هند پس از پایان رویارویی از سر گرفته شد. 🔻🔻🔻
32
10
فاجعه‌ی سیل نپال/تبت؛ تبدیل یک رخ‌داد طبیعی به مسأله‌ای ژئوپلیتیک+9
فاجعه‌ی سیل نپال/تبت؛ تبدیل یک رخ‌داد طبیعی به مسأله‌ای ژئوپلیتیک
56
11
📰 🌐 فاجعه‌ی سیل نپال/تبت؛ تبدیل یک رخ‌داد طبیعی به مسأله‌ای ژئوپلیتیک 🔴چین فاجعه را ایجاد نکرد؛ اما اطلاعات درباره‌ی آن را
📰 🌐 فاجعه‌ی سیل نپال/تبت؛ تبدیل یک رخ‌داد طبیعی به مسأله‌ای ژئوپلیتیک 🔴چین فاجعه را ایجاد نکرد؛ اما اطلاعات درباره‌ی آن را کنترل می‌کند!
1
12
没有文字...
1
13
没有文字...
53
14
⚠️ وقتی که عوام در قدرت باشند! 📌 به قله نزدیک می‌شوند! 💵دلار ۲۰۷۰۰۰ هزار تومان دستمزد کارگران روزی ۲ تا ۳ دلار واقعا هولناک
⚠️ وقتی که عوام در قدرت باشند! 📌 به قله نزدیک می‌شوند! 💵دلار ۲۰۷۰۰۰ هزار تومان دستمزد کارگران روزی ۲ تا ۳ دلار واقعا هولناک است که با همین سرعت، سال بعد این موقع‌ها دلار بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومن و سال بعدش بین ۸۰۰ هزار تا یک میلیون برسد! اگر نگفته باشیم که حتی تا ۴۵۰ هزار تومن برای امسال جا دارد. تا عید ممکن است ۴۰۰ هزارتومن یا بیشتر را تجربه کنیم. حتی در دوماه آینده ممکن است این اتفاق بیفتد و سال دیگر هم میلیون دور از ذهن نیست! به ما به‌پیوندید: https://t.me/kkfsf 🌐
48
15
⚠️ وقتی که عوام در قدرت باشند! 📌 به قله نزدیک می‌شوند! 💵دلار ۲۰۷۰۰۰ هزار تومان دستمزد کارگران روزی ۲ تا ۳ دلار واقعا هولناک است که با همین سرعت، سال بعد این موقع‌ها دلار بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومن و سال بعدش بین ۸۰۰ هزار تا یک میلیون برسد! اگر نگفته باشیم که حتی تا ۴۵۰ هزار تومن برای امسال جا دارد. تا عید ممکن است ۴۰۰ هزارتومن یا بیشتر را تجربه کنیم. حتی در دوماه آینده ممکن است این اتفاق بیفتد و سال دیگر هم میلیون دور از ذهن نیست! به ما به‌پیوندید: https://t.me/kkfsf 🌐
1
16
🚩 پرستاران معترض خواستار پرداخت فوری حقوق و مزایای معوقه خود شدند شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۵ ▪️شماری از پرسنل و کارکنان حوزه بهداشت
🚩 پرستاران معترض خواستار پرداخت فوری حقوق و مزایای معوقه خود شدند شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۵ ▪️شماری از پرسنل و کارکنان حوزه بهداشت و درمان در همدان در اعتراض به وضعیت معیشتی و پرداخت‌نشدن مطالبات خود تجمع اعتراضی برگزار کردند. درخواست رفع تبعیض در دورکاری‌های پنج‌شنبه، پرداخت حقوق ۳۲ روزه مشابه سایر همکاران، و پرداخت فوق‌العاده خاص، کارانه، حق لباس و هزینه ایاب‌وذهاب از مهم‌ترین مطالبات تجمع‌کنندگان بود. این تجمع به عنوان پنجمین اعتراض پرسنل محیطی بهداشت استان همدان در پی بی‌پاسخ ماندن مطالباتشان گزارش شده است. پیش‌تر، جمعی از کارکنان درمان همدان در روز سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵، در تجمعی جلوی ساختمان استانداری همدان خواستار رسیدگی به وضعیت حقوقی و ساعات کاری خود شده بودند. 🔴 هرچند دانشگاه‌های علوم پزشکی به دلیل کمبود شدید و بحرانی پرستار، در بسیاری از مواقع توانایی اخراج یا تعلیق گسترده نیروها را ندارند، تجمع کادر درمان با بسیاری از مشاغل دیگر فرق دارد: کادر درمان هنگام تجمع اول باید ثابت کنند که «ترک فعل» نکرده‌اند و از انجام وظایف قانونی خودداری نکرده‌اند وگرنه ممکن است با اتهامات مخاطرات جدی اداری، شغلی و انضباطی روبرو شوند؛ ابزاری که معمولاً برای تخریب وجهه اجتماعی و صنفی آن‌ها در افکار عمومی به کار گرفته می‌شود. پرسنل درمان که اغلب به صورت قراردادی یا شرکتی مشغول به کار هستند، ممکن است با ریسک‌هایی نظیر اخراج، عدم تمدید قرارداد، احضار به کمیته‌های انضباطی، تعلیق از خدمت و یا جابه‌جایی‌های تنبیهی به مناطق محروم روبه‌رو ‌شوند. علاوه بر این، تکرار این تجمعات می‌تواند به برخوردهای امنیتی و قضایی مانند بازداشت، احضار توسط نهادهای اطلاعاتی و گشایش پرونده‌هایی با اتهامات امنیتی منجر شود. از سوی دیگر، این اعتراضات فشارهای روانی و اجتماعی سنگینی را بر کادر درمان تحمیل می‌کند. کارکنان معترض در کنار تحمل استرس ناشی از ناامنی شغلی، ممکن است در محیط کار خود تحت فشارهای مدیریتی و تفکیک رفتاری قرار بگیرند. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
42
17
🚩 گزارشی از سرکوب معلمان در سال‌گذشته؛ ۱۵کشته، ۷۸ بازداشت و ۳۰ حکم 📕 گزارش جدید «پژوهشکده جنبش معلمان» از گسترش سرکوب معلما
🚩 گزارشی از سرکوب معلمان در سال‌گذشته؛ ۱۵کشته، ۷۸ بازداشت و ۳۰ حکم 📕 گزارش جدید «پژوهشکده جنبش معلمان» از گسترش سرکوب معلمان در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۵ خبر می‌دهد؛ سرکوبی که از کشتن و بازداشت معلمان در اعتراضات دی‌ماه تا احضار، صدور احکام قضایی، اخراج، انفصال از خدمت و فشارهای معیشتی از سوی آموزش‌وپرورش امتداد داشته است. این گزارش با عنوان «سرکوب آموزش عمومی، فرایندی چند لایه و مستمر» موارد نقض حقوق معلمان از اول مهر۱۴۰۴ تا ۲۵مرداد۱۴۰۵ را بررسی کرده است. پژوهشگران تاکید کرده‌اند به‌دلیل فضای امنیتی و خودداری برخی معلمان و خانواده‌ها از رسانه‌ای کردن پرونده‌ها، آمار ارائه‌شده باید «حداقل موارد قابل مستندسازی» تلقی شود، نه ابعاد کامل سرکوب. براساس این گزارش، دست‌کم ۱۵ معلم در این دوره کشته‌ شده‌اند، ۷۸ معلم شاغل و بازنشسته بازداشت شده‌اند، ۴۶ مورد احضار ثبت شده و برای ۳۰ معلم و فعال صنفی حکم قضایی صادر شده است. مجموع احکام حبس صادر شده به ۴۰ سال و یک ماه و ۱۶ روز و مجموع جریمه‌های نقدی به ۳۸۲ میلیون تومان می‌رسد. از ۷۸ معلم بازداشت‌شده، ۵۱ نفر شاغل و ۲۷ نفر بازنشسته بوده‌اند. گزارش می‌گوید بیشتر آن‌ها بازداشت‌های چندروزه یا چندماهه را تجربه کرده و تعدادی همچنان در زندان هستند. فشارها به بازداشت محدود نمانده است. از ۴۶ احضار ثبت‌شده، ۳۶ مورد از سوی نهادهای قضایی، عمدتا دادگاه‌های انقلاب، انجام شده و ۹۸ درصد احضار شدگان از فعالان صنفی بوده‌اند. در همین دوره برای ۳۰ معلم و فعال صنفی احکام قضایی صادر شده که سنگین‌ترین آن، طبق گزارش، تایید دو حکم اعدام برای علیرضا مرداسی در دادگاه انقلاب اهواز است. ۲۱ نفر از محکومان، فعال صنفی شاغل بوده‌اند. وزارت آموزش‌وپرورش نیز در این گزارش بخشی از سازوکار سرکوب معرفی شده است. دست‌کم ۱۹ مورد نقض حقوق از سوی این وزارتخانه ثبت شده که شامل اخراج هفت معلم، احضار به هیات تخلفات، انفصال از خدمت، کسر حقوق و بازنشستگی اجباری بوده است. گزارش نتیجه می‌گیرد که فشار بر معلمان به یک «چرخه چند لایه» تبدیل شده است: نهادهای امنیتی بازداشت و تهدید را آغاز می‌کنند، دستگاه قضایی با احضار و صدور حکم، آن را ادامه می‌دهد و آموزش‌وپرورش با اخراج، انفصال و کسر حقوق، هزینه شغلی و معیشتی اعتراض و فعالیت صنفی را افزایش می‌دهد. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
41
18
⚙️ 💵 تورم دیگر از گرانی عبور کرده؛ فرآیند فرسایش توان بازتولید زندگی است. 📊 وقتی تورم رسمی به ۸۴.۴ درصد می‌رسد، کالاها ۱۲۱.
⚙️ 💵 تورم دیگر از گرانی عبور کرده؛ فرآیند فرسایش توان بازتولید زندگی است. 📊 وقتی تورم رسمی به ۸۴.۴ درصد می‌رسد، کالاها ۱۲۱.۵ درصد و خوراکی‌ها حدود ۱۲۸ درصد گران می‌شوند و قیمت روغن و چربی‌ها در یک سال بیش از سه برابر افزایش می‌یابد، مسأله دیگر این نیست که مردم «قدرت خرید کمتری» پیدا کرده‌اند. موضوع این است که کار، دیگر نمی‌تواند هزینه‌ی بازتولید نیروی کار را جبران کند. دستمزد در برابر تورم فقط ارزش خود را از دست نداده؛ بلکه رابطه‌ای که دستمزد را به امکان زیستن پیوند می‌داد، از هم گسسته است. کارگر هم‌چنان نیروی کارش را می‌فروشد، اما درآمد حاصل از فروش آن دیگر قادر نیست همان زندگی‌ای را بازتولید کند که برای ادامه فروش نیروی کار ضروری است. اکنون تورم به یک سازوکار طبقاتی بدل شده: بخشی از ارزش کار از مسیر افزایش قیمت‌ها پیشاپیش از زندگی کارگر پس گرفته می‌شود. هر جهش قیمت مواد غذایی، انرژی، مسکن و خدمات ضروری، فاصله میان آنچه کار تولید می‌کند و آنچه کارگر برای زنده‌ماندن و بازتولید نیروی کارش نیاز دارد، عمیق‌تر می‌کند. به همین دلیل، مسأله دیگر فقط «گرانی» نیست. وقتی هزینه‌ی بازتولید زندگی با شتابی بسیار بیشتر از درآمد کار افزایش می‌یابد، جامعه وارد مرحله‌ای می‌شود که در آن کار انجام می‌شود، اما زندگی دیگر از دل کار بازتولید نمی‌شود. بحرانِ معیشت دیگر از یک مسأله‌ی اقتصادی به بحران بازتولید اجتماعی تبدیل شده است. به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
64
19
۳/۳ مسأله در نهایت همان پرسش بنیادی باقی می‌ماند: چگونه می‌توان جامعه‌ای ساخت که در آن انسان نه وسیله‌ای برای انباشت ثروت، بلکه هدف سازمان اجتماعی تولید باشد؟ مانیفست کمونیست این افق را با جمله‌ای به پایان می‌برد که هنوز پژواک خود را حفظ کرده است: «پرولترها چیزی جز زنجیرهای خود برای از دست دادن ندارند. آنها جهانی برای به دست آوردن دارند.» اما آن «جهان دیگر» را نمی‌توان با تکرار یک شعار ساخت. باید آن را در مبارزه‌ی واقعی، در سازمان‌یابی و در دگرگون کردن مناسبات اجتماعی موجود ساخت. بنابراین، ۲۸ اوت ۱۸۴۴ را نباید صرفاً روز آغاز دوستی دو متفکر بزرگ دانست. این تاریخ یادآور لحظه‌ای است که دو مسیر فکری و تجربی به یک پروژه‌ی مشترک نزدیک شدند: فهم سرمایه‌داری به مثابه‌ی یک مناسبات تاریخی و طبقاتی، و پیوند نقد این مناسبات با امکان دگرگونی آنها. مارکس و انگلس اسطوره‌هایی برای پرستش نیستند؛ خودِ میراث آنان نیز باید موضوع نقد باشد. آنچه ارزش ماندگار دارد، نه تقدیس اشخاص، بلکه روش مواجهه با جهان است: وارسی مناسبات مادی از خلال صورت‌های پدیداری‌شان، فهم تضادها در حرکت، فهم تاریخ به‌مثابه‌ی فرآیندی باز و مبارزه‌آمیز، و امتناع از پذیرفتن مناسبات موجود به‌عنوان امری طبیعی و ابدی. اینک ۱۸۲ سال بعد، مسأله هم‌چنان پابرجاست. سرمایه‌داری دگرگون شده، شکل‌های استثمار تغییر کرده، کار دیجیتالی و خودکار شده، ثروت و قدرت در مقیاسی بی‌سابقه متمرکز شده و بحران‌های زیست‌محیطی به قلب بازتولید اجتماعی رسیده‌اند. اما پرسش بنیادین هم‌چنان همان است: چه کسانی تولید می‌کنند، چه کسانی مالک‌اند، چه کسانی تصمیم می‌گیرند و محصول اجتماعیِ کار انسان به کجا می‌رود؟ از این‌رو، بازگشت به آن میز در کافه‌ی رِژانس، بازگشت به یک نوستالژی تاریخی نیست. بازگشت به یک شیوه‌ی اندیشیدن است؛ به این ضرورت که جهان را نه برای تفسیر بی‌پایان، بلکه برای فهم امکان دگرگون کردن آن بشناسیم. مسأله دیگر صرفاً این نیست که «جهانی دیگر ممکن است». موضوع این است که مناسبات موجود، خود به‌طور فزاینده‌ای ضرورت دگرگونی را پیش روی ما می‌گذارند. و این شاید مهم‌ترین میراث آن دیدار باشد: نه پرستش مارکس و انگلس، بلکه ادامه دادن حرکت انتقادی‌ای که آنان آغاز کردند؛ حرکتی ناتمام، متضاد و تاریخی، در جهت رهایی انسان از مناسبات اجتماعی‌ای که انسان را به وسیله‌ی خود بدل کرده‌اند. #مارکس #انگلس #دانش_مبارزه‌ی_طبقاتی به ما به‌پیوندید: 🌐 ‌https://t.me/kkfsf
54
20
۲/۳ البته، این دیدار را نباید به افسانه‌ای درباره‌ی دو نابغه تبدیل کرد که گویی در یک بعدازظهر حقیقت نهایی تاریخ را کشف کردند. اهمیت تاریخی آن در چیز دیگری بود: شکل‌گیری یک همکاری فکری و سیاسی که بعدها در نقد اقتصاد سیاسی، ماتریالیسم تاریخی و نظریه‌ی مبارزه‌ی طبقاتی نقشی تعیین‌کننده پیدا کرد. انگلس سال‌ها بعد، در توصیف رابطه‌ی فکری خود با مارکس، از توافق گسترده‌ی آنان در حوزه‌های نظری سخن گفت. اما این توافق را نباید به معنای حذف اختلاف، یا پیروی یک‌جانبه‌ی انگلس از مارکس فهمید. رابطه‌ی آنان خود محصول یک فرآیند تاریخی بود؛ فرآیندی که در آن نقد فلسفی، پژوهش اقتصادی و تجربه‌ی مبارزات واقعی طبقه‌ی کارگر به یکدیگر متصل شدند. نخستین محصول مهم همکاری آنان، خانواده‌ی مقدس در سال ۱۸۴۵، حمله‌ای تند و طنزآمیز به هگلی‌های جوان بود؛ به‌ویژه به این تصور که می‌توان با نقد صرفِ آگاهی، ایده‌ها و مذهب، ساختارهای واقعی جامعه را دگرگون کرد. در اینجا یکی از چرخش‌های بنیادین مارکس و انگلس آشکار می‌شود: مسأله دیگر تنها نقد «ایده‌های نادرست» نبود؛ مسأله، مناسبات مادی‌ای بود که این ایده‌ها درون آنها شکل می‌گرفتند. تاریخ را نمی‌توان تنها از مسیر نقد فلسفیِ آگاهی توضیح داد؛ باید به تولید مادی زندگی، مناسبات طبقاتی و مبارزه‌ی اجتماعی بازگشت. این مسیر چند سال بعد در مانیفست کمونیست به صورتی فشرده و کوبنده بیان شد: «تاریخ تمام جوامع تاکنون موجود، تاریخ مبارزه‌ی طبقاتی است.» این جمله را نباید هم‌چون یک فرمول ساده یا کلید جادویی برای توضیح همه‌چیز به کار برد. اهمیت آن در تغییر نقطه‌ی عزیمت تحلیل تاریخی است: انسان‌ها تاریخ خود را در شرایطی می‌سازند که خود انتخاب نکرده‌اند؛ و این شرایط، از جمله مناسبات تولید و مناسبات طبقاتی، میدان واقعی کنش تاریخی را شکل می‌دهند. از این‌رو، جنگ‌ها، بحران‌ها، قوانین، نهادهای سیاسی، اشکال مالکیت و حتی صورت‌های فرهنگی را نمی‌توان جدا از مناسبات و ساختارهای اجتماعی و نیروهای مادی‌ای فهمید که آنها را تولید و بازتولید می‌کنند. در جامعه‌ی برده‌داری، تضاد برده و برده‌دار؛ در فئودالیسم، تضاد رعیت و ارباب؛ و در سرمایه‌داری مدرن، تضاد میان سرمایه و کار مزدی، اشکال تاریخی متفاوتِ این مناسبات طبقاتی‌اند. اما ماندگاری مارکس و انگلس نه به این دلیل است که آنان پاسخ آماده‌ای برای آینده‌ی بشر در اختیار داشتند. اهمیت آنان در ارائه‌ی شیوه‌ای برای نقد جامعه‌ای بود که خود را طبیعی، ابدی و تغییرناپذیر معرفی می‌کند. سرمایه‌داری، از نگاه مارکس، فقط نظامی «ناعادلانه» نیست که بتوان با موعظه‌های اخلاقی اصلاح نمود. مسأله در سطح مناسبات و روابط تولید قرار دارد: کار مزدی، مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، تولید برای مبادله و ارزش، انباشت سرمایه و رابطه‌ی اجتماعی‌ای که در آن نیروی کار به کالا بدل می‌شود. بنابراین نقد سرمایه‌داری نمی‌تواند صرفاً نقد حرص، فساد یا زیاده‌خواهی سرمایه‌داران باشد؛ باید خودِ رابطه‌ی اجتماعی سرمایه را نقد کند. در این معنا، مارکس و انگلس به ما آموختند که سرمایه‌داری را نه هم‌چون یک وضعیت ایستا، بلکه چونان یک رابطه‌ی اجتماعی متضاد و تاریخی بفهمیم؛ رابطه‌ای که خود نیروهایی را تولید می‌کند که می‌توانند شرایط بازتولید آن را به بحران بکشند. با این همه، نباید از این گزاره به جبرگرایی تاریخی لغزید. سرمایه‌داری فقط به دلیل «قوانین آهنین تاریخ» خودبه‌خود فرو نمی‌پاشد. بحران، تضاد و امکان دگرگونی، به خودی خود انقلاب نمی‌سازند. تاریخ را انسان‌ها می‌سازند؛ انسان‌هایی که در شرایط مادی معین، از خلال مبارزه، سازمان‌یابی، آگاهی و کنش جمعی عمل می‌کنند. از همین رو، اهمیت دیدار مارکس و انگلس در سال ۱۸۴۴ را نباید در پیشگویی آینده جست‌وجو کرد. اهمیت آن در تصمیمی تاریخی بود: عبور از نقد صرفاً نظری جامعه و تلاش برای پیوند دادن نقد با جنبش واقعی و مبارزه‌ی اجتماعی. البته میراث مارکس و انگلس را نیز نباید دست‌نخورده و فراتر از نقد قرار داد. سنت مارکسیستی در دوره‌های مختلف، گاه در تحلیل ستم جنسیتی، استعمار، نژاد، بازتولید اجتماعی و رابطه‌ی انسان با طبیعت کاستی‌های جدی داشته است. در خود آثار مارکس و انگلس نیز عناصر مهمی برای گشودن این حوزه‌ها وجود دارد، اما این عناصر همیشه به یک نظریه‌ی منسجم و کامل تبدیل نشده‌اند. از این‌رو، مارکسیسم معاصر اگر بخواهد هم‌چنان نیرویی انتقادی باقی بماند، نمی‌تواند مبارزه‌ی طبقاتی را فقط به کارخانه و رابطه‌ی مستقیم کارگر و سرمایه‌دار محدود کند. بازتولید نیروی کار در خانه، تقسیم جنسیتی کار، زمین و منابع طبیعی، استعمار و امپریالیسم، زندان، مهاجرت و اشکال جدید کار و فناوری، همگی باید در تحلیل کلی مناسبات سرمایه جای خود را پیدا کنند. 🔻🔻🔻
50