كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى
Открыть в Telegram
همراهیِ شما با کانال کمیتهی فعالین کارگری سوسیالیستی نیروی اصلیِ حرکت آن است. @kkfsf :به ما بهپیوندید https://t.me/kkfsf
Больше690
Подписчики
-124 часа
+17 дней
-230 день
Загрузка данных...
Похожие каналы
Облако тегов
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
июнь '26
июнь '26
+19
в 3 каналах
май '26
+21
в 2 каналах
Get PRO
апрель '26
+22
в 1 каналах
Get PRO
март '26
+21
в 1 каналах
Get PRO
февраль '26
+39
в 2 каналах
Get PRO
январь '26
+61
в 1 каналах
Get PRO
декабрь '25
+20
в 3 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+21
в 5 каналах
Get PRO
октябрь '25
+13
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+21
в 1 каналах
Get PRO
август '25
+21
в 1 каналах
Get PRO
июль '25
+28
в 1 каналах
Get PRO
июнь '25
+36
в 3 каналах
Get PRO
май '25
+20
в 8 каналах
Get PRO
апрель '25
+12
в 3 каналах
Get PRO
март '25
+18
в 3 каналах
Get PRO
февраль '25
+25
в 5 каналах
Get PRO
январь '25
+25
в 3 каналах
Get PRO
декабрь '24
+29
в 3 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+33
в 3 каналах
Get PRO
октябрь '24
+32
в 2 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+26
в 6 каналах
Get PRO
август '24
+33
в 1 каналах
Get PRO
июль '24
+44
в 7 каналах
Get PRO
июнь '24
+45
в 3 каналах
Get PRO
май '24
+46
в 4 каналах
Get PRO
апрель '24
+51
в 3 каналах
Get PRO
март '24
+54
в 4 каналах
Get PRO
февраль '24
+32
в 4 каналах
Get PRO
январь '24
+29
в 1 каналах
Get PRO
декабрь '23
+21
в 3 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+23
в 2 каналах
Get PRO
октябрь '23
+17
в 3 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+34
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+25
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+20
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+16
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+22
в 0 каналах
Get PRO
апрель '23
+28
в 0 каналах
Get PRO
март '23
+20
в 0 каналах
Get PRO
февраль '23
+24
в 0 каналах
Get PRO
январь '23
+38
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '22
+37
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '22
+42
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '22
+43
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '22
+20
в 0 каналах
Get PRO
август '22
+10
в 0 каналах
Get PRO
июль '22
+11
в 0 каналах
Get PRO
июнь '22
+12
в 0 каналах
Get PRO
май '22
+17
в 0 каналах
Get PRO
апрель '22
+18
в 0 каналах
Get PRO
март '22
+23
в 0 каналах
Get PRO
февраль '22
+10
в 0 каналах
Get PRO
январь '22
+10
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '21
+6
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '21
+12
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '21
+12
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '21
+12
в 0 каналах
Get PRO
август '21
+18
в 0 каналах
Get PRO
июль '21
+18
в 0 каналах
Get PRO
июнь '21
+16
в 0 каналах
Get PRO
май '21
+306
в 0 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 23 июня | 0 | |||
| 22 июня | 0 | |||
| 21 июня | 0 | |||
| 20 июня | +2 | |||
| 19 июня | +1 | |||
| 18 июня | +1 | |||
| 17 июня | +3 | |||
| 16 июня | 0 | |||
| 15 июня | +2 | |||
| 14 июня | 0 | |||
| 13 июня | +1 | |||
| 12 июня | 0 | |||
| 11 июня | 0 | |||
| 10 июня | 0 | |||
| 09 июня | +1 | |||
| 08 июня | +1 | |||
| 07 июня | +1 | |||
| 06 июня | +1 | |||
| 05 июня | +1 | |||
| 04 июня | 0 | |||
| 03 июня | 0 | |||
| 02 июня | +1 | |||
| 01 июня | +3 |
Посты канала
سناریوی دو: فروپاشی توافق و بازگشت بحران
در این سناریو، توافق به دلیل بیاعتمادی تاریخی یا عوامل بیرونی پایدار نمیماند.
محرکها:
■ شکست مذاکرات هستهای
■ تشدید درگیریهای نیابتی در منطقه
■ تغییرات سیاسی داخلی در آمریکا یا ایران
■ فشار عوامل و عناصر منطقهای
نتیجه:
بازگشت تحریمها، افزایش تنش نظامی محدود، و تشدید جنگ سایه در منطقه.
سناریوی سه: وضعیت فرسایشی پایدار
در این حالت، هیچ توافق پایدار شکل نمیگیرد و هیچ فروپاشی کامل نیز رخ نمیدهد.
ویژگیها:
❍ آتشبسهای مقطعی و شکننده
❍ ادامهی جنگهای نیابتی محدود
❍ مذاکرهی دائمی بدون نتایج نهایی
❍ استفادهی مستمر از انرژی و تحریم بهعنوان ابزار فشار
نتیجه:
یک وضعیت مزمن و طولانیمدت از بحران مدیریتشده شکل میگیرد.
۳) شاخصهای هشدار زودهنگام
برای تشخیص مسیر حرکت به سمت هر سناریو، چند دسته شاخص کلیدی قابل رصد است:
هستهای
☆ سطح غنیسازی اورانیوم
☆ تغییر در حجم ذخایر
☆ میزان و کیفیت نظارت آژانس
اقتصاد و تحریم
☆ سرعت آزادسازی داراییها
☆ تغییر در صادرات نفت ایران
☆ شدت یا کاهش تحریمهای ثانویه
انرژی جهانی
☆ قیمت نفت
☆ اختلال در مسیرهای کشتیرانی
☆ حجم صادرات از خلیج فارس
منطقهای و جهانی
☆ شدت درگیریهای نیابتی در لبنان و سایر جبههها،
☆ واکنش اسرائیل به روند مذاکرات،
☆ تغییر در الگوی حملات و پاسخها،
☆ فقط اسرائیل از توافق ناراضی نیست. بلکه بخشی از دستگاه امنیتی آمریکا که «دولت پنهان» یا (Deep State) نامیده میشود نیز مخالف توافق است. نهادهایی مانند سیا و برخی محافل امنیتی خواهان ادامه جنگ با ایران هستند. حتی گروهی از جمهوریخواهان و دموکراتهای کنگره نیز همین دیدگاه را دارند. نگاه کلی اروپاییها را در جملهی صدراعظم آلمان (فریدریش مرتس) میتوان خلاصه کرد که بیپرده گفت: «اسرائیل کار کثیف را برای همهی ما انجام میدهد.»
پیامدهای کلان اقتصاد جهانی در اثر بلندمدت جنگ:
☆ تورم مصرفکننده افزایش خواهد یافت.
☆ رشد اقتصادی ضعیفتر خواهد شد. (رشد اقتصادی جهان به ۲٫۵ درصد کاهش مییابد. این ضعیفترین رشد از دوران همهگیری کرونا خواهد بود. دههی ۲۰۲۰ ممکن است به «دههی از دسترفته» تبدیل شود. و رشد کشورهای توسعهیافته کندتر خواهد شد)
☆ اروپا و آسیا بیش از دیگر مناطق آسیب میبینند.
☆ روند «رکود تورمی» تشدید خواهد شد.
هماکنون ارقام نرخ تورم ثبت شده چنین است:
◢ ایالات متحده : ۴٫۲٪
◢ منطقهی اروپا : ۳٫۲٪
◢ هند : ۳٫۹٪
بُعد مغفول بحران: جامعهی ایران
اگرچه در سطح ژئوپلیتیک، نتیجهی این رویارویی را میتوان نوعی «تعادل ناپایدار» میان ایران و آمریکا دانست، اما در سطح جامعهی ایران تصویر متفاوتی دیده میشود. آنچه برای دولتها بهعنوان مهار بحران و بازگشت به مذاکره تعریف میشود، برای بخش بزرگی از جامعه با هزینههای سنگین انسانی، اقتصادی و اجتماعی همراه بوده است. دستکم ۳۵۰۰ ایرانی کشته و هزاران نفر زخمی شدهاند. مدارس و تأسیسات آب و زیرساختهای کار و معیشت آسیب دیده یا نابود شدهاند.
در طول بحران، شهروندان ایرانی با تشدید فشارهای معیشتی، افزایش ناامنی اقتصادی، گسترش سرکوب سیاسی و امنیتی و محدودتر شدن فضای مدنی روبهرو بودهاند. گزارشهای منتشرشده از سوی نهادهای حقوق بشری نیز از افزایش اعدامها، بازداشتها و برخوردهای امنیتی حکایت دارد. همزمان، کارگران، مزدبگیران و اقشار تهیدست بیشترین بار تورم، بیکاری، ناامنی شغلی و کاهش قدرت خرید را تحمل کردهاند.
از اینرو، بقای حاکمیت سیاسی لزوماً به معنای کاهش هزینههای اجتماعی نبوده است. برعکس، میتوان استدلال کرد که بخش مهمی از هزینههای تثبیت کوتاهمدت وضعیت موجود به جامعه منتقل شده است. همچنین فاصلهی میان وعدههای رؤیافروشانهی برخی حامیان خارجی ( از جمله پهلوی) تغییر رژیم و نتایج واقعی تحولات، برای بخشی از افکار عمومی احساس یأس و بیاعتمادی به جا گذاشته است.
بنابراین ارزیابی این رویارویی به نقطهی ایستادن ناظر بستگی دارد: آنچه در سطح دولتها بهعنوان نوعی بنبست متقابل و تعادل ناپایدار دیده میشود، در سطح جامعهی ایران با هزینههایی بسیار واقعی و ملموس همراه بوده که آثار آن احتمالاً بسیار فراتر از پایان این بحران باقی خواهد ماند.
برآورد نهایی
آنچه از مجموع دادهها و روایتها قابل استخراج است، نتیجهی این رودررویی نه یک پیروزی کامل برای هیچیک از طرفین و نه یک شکست قطعی، بلکه شکلگیری یک تعادل ناپایدار است.
این تعادل بر سه محور استوار است:
💢 مهار متقابل نظامی و امنیتی
💢 فشار اقتصادی و تحریمی
💢 مذاکره محدود و غیرقطعی
در چنین مناسباتی، آینده نه خطی است و نه قابل پیشبینی قطعی، بلکه وابسته به مجموعهای از شاخصهای متغیر است که میتوانند در مدت کوتاه مسیر کل سیستم را تغییر دهند.
▪️ستون فقرات تحلیلی این نوشته:
World Bank Global Economic Prospects
IAEA Reports on Iran
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf
| 2 | 🚩 🔥 آتشبس شکننده و سه سناریوی آینده
از جنگ پرشدت تا آتشبس شکننده
✍ #ن_برین
📋 تحلیل، سناریوها و شاخصهای آینده
۱) وضعیت فعلی: از درگیری مستقیم جنگ میان آمریکا و ایران از ۲۸ فوریه تا مدیریت بحران
آمریکا تحت فرمان ترامپ پس از جنگ ۱۲ روزه و قیام دیماه به این استنتاج رسید که میتوان رژیم ایران را با یک «ضربت قاطع» (یا همان جنگ براندازاننده) و با اتکا به خیزش مردمی، سرنگون کرد؛ همان ایدهای که در شعار «کمک در راه است» تجلی یافت.
اما واقعیت ژئوپلیتیک ثابت کرد که هیچ حاکمیتِ مسلحی، با تسلیحات متعارف از طریق بمباران سقوط نمیکند. اما رژیم جاسلامی علیرغم دریافت ضربات مهلک، توانست با سرکوب خشن، جبهه داخلی را سرکوب نماید. با آشکار شدن تهیبودگی شبهآلترناتیو پهلوی برای ترامپ، استراتژی آمریکا فوراً از «جنگ براندازاننده» به «جراحی استراتژیک» تغییر یافت. دولایهبرداری با عملیات «جراحی»، حذف از رهبری تا کادرهای کلیدی و فرماندهان ارشد بود؛ تا جایی که ترامپ اعلام کرد با یک جمهوری اسلامیِ کاملاً متفاوت و رهبرانی جدید روبهروست.
بدین ترتیب، واشنگتن با عبور از ایدهی تعویض رژیم (Regime Change)، به لایهبرداری بسنده کرد تا با رویآورندگی به ریل تفاهم و مذاکره برسند. اینکه در این زد و بند دیپلماتیک چه امتیازاتی رد و بدل میشود، تابع نیازها و اولویتهای طرفین است، اما یک اصلِ مبرهن وجود دارد: آمریکا اکنون از براندازی دست شسته و وارد دوران «صلح مسلح» شده؛ دورانی فرساینده که چه بسا سالها طول بکشد تا به یک صلح دائمی بدل شود.
به این ترتیب، آنچه امروز مشاهده میشود نه یک جنگ و نه یک صلح پایدار است، بلکه یک وضعیت میانی و شکننده است که میتوان آن را «آتشبس عملی همراه با مذاکرهی فعال» توصیف کرد.
در این مرحله، سطح درگیری از فاز فشار حداکثری نظامی به فاز کنترلشده و چندلایه منتقل شده است. این تغییر به معنای پایان تضاد نیست، بلکه به معنای بازتعریف ابزارهای آن است: تحریم، بازدارندگی، جنگ نیابتی، فشار انرژی و مذاکره همزمان.
در برخی تحلیلها، آغاز بحران با تصور امکان تغییر سریع حاکمیت سیاسی ایران از طریق فشار نظامی و ترکیب آن با ناآرامی داخلی توصیف میشود. لیکن تجربهی میدانی نشان داد که ساختار سیاسی ایران، حتی تحت فشار شدید، دچار فروپاشی سریع نمیشود و توان مدیریت داخلی خود را حفظ میکند.
در نتیجه این تحولات را میتوان بهعنوان انتقال از جنگ پرشدت به سیاست مهار و فرسایش تدریجی تفسیر کرد.
در این چارچوب، موضوعات اصلی اختلاف همچنان پابرجاست:
★ برنامهی هستهای و سطح غنیسازی
★ نظارت بینالمللی و نقش آژانس انرژی اتمی
★ تحریمهای مالی و صادرات نفت
★ امنیت منطقهای و جنگهای نیابتی
ارقام مربوط به ذخایر هستهای یا سطح غنیسازی، در فضای رسانهای مختلف مطرح شدهاند، مناقشه برای نظارت بینالمللی و نقش آژانس انرژی اتمی با جاسلامی همچنان در حوزهای قرار دارند که دستیابی به یک اطلاعات مستقل در آن محدود است و بهشدت سیاسی-امنیتی محسوب میشوند.
بازار نفت با کاهش نسبی قیمتها به افت تنش در تنگه هرمز واکنش نشان داده، چرا که حساسیت بازار عمدتاً معطوف به «ریسک درگیری» است. با این حال، اختلال در زنجیره تأمین و نااطمینانیهای سیاسی، بازگشت به تعادل را زمانبر کرده است. در این میان، ادعاهایی نظیر لغو کامل تحریمها یا ایجاد صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری، فرآیندی طولانی، گامبهگام و مشروط است، نه یک تصمیم آنی.
این مناقشه، برآیند سیاستهای پولی انقباضی و نوسانات انرژی، اقتصاد جهانی را دچار رشد پایین و تورم پایدار کرده است؛ وضعیتی فرساینده که خود را به شکل یک رکود مزمن نشان میدهد، نه یک فروپاشی ناگهانی.
و سرانجام اینکه؛ خاورمیانه به جای ائتلافهای سنتی، وارد عصر «بلوکهای انعطافپذیر» شده است؛ شبکهای سیال و متغیر از همگراییها و واگراییها که کشورها در آن روابط خود را صرفاً بر اساس منافع انرژی و تهدیدات امنیتی لحظهای تنظیم میکنند.
به اینترتیب، در سطح منطقهای، درگیریهای پیرامونی در لبنان، غزه و مرزهای شمالی اسرائیل همچنان نقش متغیرهای بیثباتکننده را ایفا میکنند. به همین دلیل، توافق احتمالی ایران و آمریکا بهتنهایی قادر به تثبیت کامل وضعیت منطقه نخواهد بود.
۲) سناریوهای آینده
سناریوی یک: تثبیت توافق و آتشبس پایدار
در این سناریو، دو طرف به این جمعبندی میرسند که هزینهی ادامه درگیری از منافع فشار بیشتر است.
ویژگیها:
❑ محدودسازی تدریجی برنامهی هستهای تحت نظارت بینالمللی
❑ آزادسازی مرحلهای منابع مالی و کاهش تحریمها
❑ کاهش تنش در جبهههای منطقهای
❑ تبدیل آتشبس به سازوکار مدیریت بحران
نتیجه:
یک وضعیت پایدار اما شکننده شکل میگیرد که نه صلح کامل است و نه بازگشت به جنگ، صلح مسلح!
ادامه♦️⇩ ⇩ ⇩ | 5 |
| 3 | 🚩 من فکر میکردم حقیقت را بنویسم!
🔴 اما تاریخ از کسانی ساخته نشده است که حقیقت را در امنیت بیان کردند؛ از کسانی ساخته شده که آن را در لحظهی خطر بر زبان آوردند. هنگامی که سکوت پاداش داشت و سخن گفتن هزینه، آنان جانب آسایش را نگرفتند.
آنچه آنان را در برابر فرمانروایان، امپراتوران، شاهان، خلفا و مستبدان قرار داد، صرفاً مخالفت نبود. انسانهای بسیاری مخالفت کردهاند و فراموش شدهاند. آنچه آنان را متمایز میکرد، وفاداریشان به چیزی بود که حقیقت میدانستند؛ وفاداریای که حاضر نبودند برای حفظ جان، مقام، ثروت یا آرامش خود معاملهاش کنند.
قدرت همواره از فریاد نمیترسد. فریاد را میتوان خاموش کرد. از انسانی میترسد که میان اندیشه و زندگیاش شکافی وجود ندارد؛ انسانی که آنچه را درست میداند، زندگی میکند. چنین کسی حتی اگر تنها باشد، برای هر دستگاه سلطهای خطرناک است.
در طول هزاران سال، میلیونها زن و مرد گمنام و نامدار در برابر زور ایستادهاند. برخی بر دار رفتند، برخی تبعید شدند، برخی در زندانها فرسوده شدند و برخی در میدانها کشته شدند. بسیاری شکست خوردند و هرگز پیروزی را ندیدند. با این حال عقب ننشستند، زیرا مسئله برای آنان پیروزی نبود؛ مسئله این بود که نتوانند نسبت خود را با حقیقت انکار کنند.
میراث آنان نه تاج و تخت است و نه قلمرو. میراث آنان این یادآوری ساده و سرسخت است که انسان میتواند در برابر قدرت زانو نزند، حتی زمانی که میداند بهای ایستادن سنگین خواهد بود.
📱 گویندگان حقیقت چنین میکنند.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 38 |
| 4 | Нет текста... | 63 |
| 5 | 💢 اجرای ۱۲۷ حکم اعدام در خرداد ۱۴۰۵
✅ خبرگزاری «هرانا» در گزارش ماهانه خود از وضعیت حقوق بشر در ایران، اعلام کرد که در خرداد ۱۴۰۵، صدها مورد نقض حقوق بشر در حوزههای مختلف از جمله «اعدام»، «آزادی بیان»، «حقوق زندانیان»، «حقوق کودک»، «خشونت خانگی»، «حقوق کار» و «برخوردهای امنیتی» ثبت شده است.
براساس این گزارش، در خردادماه ۱۲۷ حکم اعدام اجرا شده، ۱۹ نفر به اعدام محکوم شدهاند و حکم اعدام ۱۲ نفر نیز تایید شده است. هرانا همچنین از ثبت ۸۰۹ مورد بازداشت در حوزه آزادی بیان و صدور مجموعا ۴۹۳۳ ماه حبس، ۷۶۶ ضربه شلاق و ۵۱ میلیون تومان جزای نقدی برای ۸۰ شهروند خبر داده است.
در بخش حقوق زندانیان، این نهاد ۹۴ مورد نقض حقوق از جمله بیخبری از سرنوشت بازداشتشدگان، بلاتکلیفی، محرومیت از وکیل، عدم رسیدگی پزشکی، ممنوعیت ملاقات و اعتصاب غذا را ثبت کرده است.
هرانا همچنین در خردادماه از ۱۲ مورد قتل زنان در چارچوب خشونت خانگی، ۱۲ مورد نقض حقوق کودک و ۱۱ مورد نقض حقوق اقلیتهای مذهبی خبر داده است.
⚙️ در حوزه کار نیز ۲۱ مورد مرگ و ۵۵ مورد مصدومیت ناشی از نبود ایمنی کار، ۲۷ تجمع کارگری و ۹۱ ماه معوقات مزدی ثبت شده است. این گزارش وضعیت حقوق بشر در ایران را «نگرانکننده» توصیف کرده و خواستار توجه فوری نهادهای داخلی و بینالمللی شده است.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 63 |
| 6 | 🚩 ✍ اینجا هنوز کودکان کار میکنند!
📆 ۲ خرداد ۱۳۱۸ زادروز صمد بهرنگی با مختصری از بیوگرافیِ حیات او
📕 مثل قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا در آمدم. هر جا نَمی بود به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم. مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم میگوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید از همین بیشتر نصیب تو نمیشود.
مرا از آذر شهر به گوگان فرستادند، ۲۴۰ تومن از حقوقم کسر کردند که چرا در امور مسخره اداری دخالت کرده بودم. به محض اینکه به گوگان رسیدم شروع به کار کردم. مثل یک گاو پُرکار درس دادم. بعضیها تعجب میکردند که چرا با این همه ظلمی که بهت رسیده، باز هم جانفشانی میکنی، این آدمها فقط نوک بینیشان را میدیدند، نه یک قدم آن دورتر را.
خودم را به گوگان عادت دادم و بیاعتنا کار کردم. سعی کن بیاعتنا باشی. اما نه اینکه کار نکنی و بیکاره باشی، ها!
غرض رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است. به هیچجا راه نمیبرد. اما نباید ایستاد. این که میدانیم نخواهیم رسید، نباید ایستاد.
دوم تیرماه زادروز #صمد_بهرنگی - نویسنده کودکان
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 58 |
| 7 | در کنار همهی این مباحث راهبردی، یک واقعیت بنیادین نیز وجود دارد که اغلب در هیاهوی سیاست و رسانه گم میشود. جنگ فقط میان دولتها رخ نمیدهد؛ جنگ بر زندگی میلیونها انسان عادی اثر میگذارد.
افزایش قیمتها، تورم، ناامنی شغلی، مهاجرت اجباری، تخریب زیرساختها، محدودیتهای مدنی، گسترش فضای امنیتی و کاهش کیفیت زندگی بخشی از پیامدهایی هستند که معمولاً در هیچ بیانیهی پیروزی دیده نمیشوند.
به همین دلیل پرسش «چه کسی پیروز شد؟» به تنهایی کافی نیست. باید پرسید چه کسی هزینه را پرداخت کرد، و چه کسی توانست موقعیت خود را حفظ کند، چه کسی منابع بیشتری مصرف کرد، چه ساختبندیهایی پس از پایان درگیری باقی ماندند و آیا علل اصلی منازعه از میان رفتند یا فقط شکل تازهای به خود گرفتند.
بسیاری از جنگها روی کاغذ پایان مییابند، اما در سطحی دیگر ادامه پیدا میکنند. آتشبس میتواند تیراندازی را متوقف کند، اما رقابت بر سر منابع، مسیرهای انرژی، نفوذ منطقهای، فناوری یا امنیت را از میان نمیبرد. آنچه پایان مییابد، شکل مشخصی از رویارویی است؛ نه الزاماً خود منازعه و در شکل صلح مسلح تداوم مییابد.
از اینرو، مهمترین مسأله در تحلیل جنگ این نیست که مانند دوگانهسازان شرق و غرب پیشبینی کنیم کدام بلوک در آینده پیروز میشود یا کدام قدرت، چه آمریکا چه چین، دست بالا را به دست میآورد. اهمیت اصلی در تغییر زاویهی دید است که جنگ را نباید صرفاً مجموعهای از عملیات نظامی یا محاسبات مالی دید. جنگ بخشی از یک فرآیند گستردهتر است؛ فرآیندی که در آن اقتصاد، سیاست، جغرافیا، فناوری، انرژی، امنیت و زندگی روزمره انسانها در یک شبکهی واحد به هم متصل میشوند.
در چنین چارچوبی، پرسش تعیینکننده دیگر فقط این نیست که چه کسی پیروز میشود، بلکه این است که در صورت جابهجایی هژمونیها، چه چیزهایی در ساختار نظم جهانی تغییر میکند و چه چیزهایی تداوم مییابند. قدرتها ممکن است عوض شوند، مسیرهای سلطه ممکن است جابهجا شوند، اما پرسش عمیقتر این است که آیا منطقهای بنیادین اقتصاد سیاسی جهانی نیز دگرگون میشوند یا صرفاً با شکل و زبان جدید ادامه پیدا میکنند
وقتی از این دیدگاه به جنگ نگاه کنیم، دیگر مسألهی اصلی شمارش موشکها یا محاسبه خسارتها نیست. مسألهی اصلی فهمیدن مناسباتی است که جنگ را ممکن میکنند، آن را تداوم میبخشند و حتی پس از خاموش شدن سلاحها به حیات خود ادامه میدهند. درک این ساختبندیها بسیار مهمتر از دانستن این است که چه کسی در یک نبرد خاص پیروز یا شکستخورده است؛ زیرا اغلب آنچه آینده را شکل میدهد نه نتیجهی یک نبرد، بلکه تغییراتی است که آن نبرد در آرایش قدرت جهانی بر جای میگذارد.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 54 |
| 8 | 🚩🔥 جنگ، زبان آشکار مناسبات پنهان است
آیا میتوان حقیقت جنگ را در ترازنامه یا تفاهمنامهی آن یافت؟
✍ #ناصر_برین
📋 در نگاه نخست، این پرسش منطقی به نظر میرسد. شرکتها ترازنامه دارند؛ درآمدها، هزینهها، سودها، زیانها، بدهیها و داراییهای خود را محاسبه میکنند. به همین دلیل بسیاری از سیاستمداران، اقتصاددانان و رسانهها نیز میکوشند جنگها را با همین منطق ارزیابی کنند. آنها میپرسند؛ جنگ چقدر هزینه داشت، چه مقدار زیرساخت نابود شد، چند موشک شلیک شد، چه میزان سرمایه از میان رفت و کدام طرف بیش از آنچه از دست داد، به دست آورد.
این پرسشها بیاهمیت نیستند. هیچ تحلیلی نمیتواند خسارتهای اقتصادی، ویرانی شهرها، نابودی زیرساختها یا فشار واردشده بر بودجه دولتها را نادیده بگیرد. اما مشکل از جایی آغاز میشود که گمان کنیم حقیقت جنگ در همین اعداد خلاصه میشود. جنگ تنها یک رویداد اقتصادی نیست که بتوان آن را در ستونهای بدهکار و بستانکار ثبت کرد. جنگ پیش از آنکه مسألهای مالی باشد، موضوعی سیاسی، راهبردی و تاریخی است. آنچه در جنگ تعیین میشود فقط میزان خسارت نیست؛ بلکه جایگاه عناصر و عوامل دخیل، توان تحمیل اراده، کنترل مسیرهای حیاتی، دسترسی به منابع، موقعیتهای ژئوپلیتیکی و توازن قدرت آینده است.
در این معنا، جنگ را بهویژه در جهان سرمایه، باید نوعی بازآرایی قدرت دانست. همانگونه که زلزله فقط ساختمانها را تخریب نمیکند بلکه چهرهی یک شهر را تغییر میدهد، جنگ نیز تنها منابع را نابود نمیکند بلکه روابط و مناسبات میان دولتها، ارتشها، بازارها، ائتلافها و جوامع را دگرگون میسازد.
از این زاویه، تنگهی هرمز فقط یک گذرگاه دریایی نیست. هرمز نقطهی تلاقی جغرافیا، انرژی، تجارت جهانی و قدرت نظامی است. اهمیت آن صرفاً از حجم نفت و گاز عبوری ناشی نمیشود، بلکه از این واقعیت سرچشمه میگیرد که اختلال در آن میتواند بر اقتصاد جهانی سرمایه اثر بگذارد. همین موضوع نشان میدهد که در سیاست جهانی معاصر، قدرت تنها در تعداد تانکها، ناوها یا جنگندهها خلاصه نمیشود. گاهی یک موقعیت جغرافیایی میتواند به اندازه یک ارتش بزرگ اهمیت پیدا کند.
یکی از مهمترین آموزههای بحرانهای معاصر این است که ضعف مطلق تقریباً وجود ندارد. عوامل مختلف اشکال متفاوتی از قدرت را در اختیار دارند. برخی قدرت مالی، برخی فناوری، برخی شبکههای تجاری، برخی موقعیت جغرافیایی و برخی توانایی ایجاد اختلال در مسیرهای حیاتی اقتصاد جهانی را دارند. به همین دلیل سیاست بینالملل بیش از آنکه عرصهی پیروزیهای کامل باشد، عرصهی تحمیل هزینهها و مدیریت محدودیتهاست.
همین واقعیت دربارهی کشورهای خلیج فارس نیز صادق است. این کشورها از چتر امنیتی آمریکا بهره میبرند، اما همان وابستگی که امنیت تولید میکند، آسیبپذیری نیز میآفریند. هرچه یک کشور بیشتر در یک ساختار امنیتی ادغام شود، بیشتر به بخشی از منازعات آن ساختار تبدیل میشود. امنیت و وابستگی اغلب دو روی یک سکهاند.
اروپا نیز با مسألهای مشابه روبهروست. بسیاری از بحرانهای سالهای اخیر نشان دادهاند که اروپا هنوز میان منافع مستقل خود و الزامات نظم امنیتی غربی تعادل کاملی نیافته است. با این حال نباید از این واقعیت به این نتیجه رسید که اروپا فاقد اختیار یا اراده سیاسی است. روابط قدرت در جهان معاصر معمولاً میان دو قطب استقلال کامل و وابستگی کامل قرار نمیگیرند. بیشتر عناصر در فضایی میان این دو حرکت میکنند و دائماً در حال چانهزنی برای افزایش آزادی عمل خود هستند.
یکی دیگر از بینشهای مهم این نوع نگاه آن است که بحرانهای جهانی دیگر نمیتوانند جدا از یکدیگر فهمیده شوند. در نظام سرمایهی جهانی، زنجیرههای تأمین، فناوری، انرژی و ساختارهای امنیتی به اندازهای در هم تنیده شدهاند که یک بحران منطقهای میتواند پیامدهایی جهانی ایجاد کند. جنگی در خاورمیانه ممکن است بر قیمت انرژی در اروپا اثر بگذارد. تنشی در شرق آسیا میتواند بر تولید صنعتی در قارهای دیگر تأثیر بگذارد. درگیری در یک منطقه ممکن است ذخایر تسلیحاتی مورد نیاز منطقهای دیگر را مصرف کند.
اما این وابستگی متقابل را نباید با وجود یک طرح واحد و از پیش طراحیشده اشتباه گرفت. جهان امروز شبکهای از رقابتها، همکاریها و تعارضات متداخل است. همهی بحرانها بر یکدیگر اثر میگذارند، اما الزاماً اجزای یک سناریوی واحد نیستند. پیچیدگی نظام بینالملل بسیار بیشتر از آن است که بتوان تمام رویدادها را در قالب یک روایت واحد توضیح داد.
ادامه♦️⇩ ⇩ ⇩ | 52 |
| 9 | Нет текста... | 63 |
| 10 | 🚩 🎶 نام اثر: موجی
🎵 کلام و اجرا: #توماج
🎵 ضربآهنگ: سجادسرچ
توماج: «اثر «موجی» برداشت من از شرایط اون سه ماهیه که توی تاریکترین دوران بودیم و تنهاترین بودیم، و سوالی که برام پیش میاد اینه که چرا باور نمیکنیم ناجیای جز خودمون نداریم و بجای انتظار کشیدن برای یک نجاتدهنده دستهای همدیگه رو نمیگیریم؟»
Spotify | SoundCloud | Youtube
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 65 |
| 11 | Нет текста... | 12 |
| 12 | 🚩 🛢 تورم افسارگسیخته و پاسخ ناچیز به مطالبات کارگران نفت
در شرایطی که کارگران صنعت نفت، بهویژه در مناطق عملیاتی و بد آبوهوا، روزهای طاقتفرسایی را در گرمای شدید سپری میکنند و با وجود تمامی دشواریهای هولناک شرایط جنگی، چرخ تولید را زنده نگه داشتهاند، اینک با انتشار خبر افزایش تنها ۲۰ درصدی مزایای جانبی، موجی از ناامیدی و اعتراض را در میان این کارگران ایجاد کرده است.
📉 واقعیت تلخ معیشت با ارقام روی کاغذ همخوانی ندارد!
افزایش ۲۰ درصدی مزایای جانبی در میانمرتبه تورم فعلی و افزایش سرسامآور قیمت کالاهای اساسی، نهتنها پاسخگوی نیازهای معیشتی کارکنان (بهویژه مزدبگیران پایین و کفبگیر) نیست، بلکه عملاً تأثیر محسوسی بر بهبود وضعیت زندگی آنان نخواهد داشت و شکاف درآمد و هزینه را عمیقتر میکند.
پرسش کارگران:
۱- آیا مدیران و کارفرمایان از قیمت روز اقلام ضروری خانوادهها نظیر گوشت، مرغ، روغن و لبنیات باخبرند؟
۲- آیا نباید میزان افزایش این مزایا متناسب با نرخ واقعی تورم تعیین میشد تا حداقل بخشی از فشار اقتصادی جبران شود؟
سهم ما از سفره نفت؛ سختی کار و تهدیدات، سهم دیگران...؟
با توجه به سقف درآمد، حقوق و مزایای کارفرمایان، مدیران و پیمانکاران این ذهنیت در میان کارگران خط مقدم تولید هست که هرگز رفاه آنان در اولویت قرار ندارد. این در حالی است که بخش قابلتوجهی از این پرسنل در دورافتادهترین مناطق، زیر سختترین شرایط جوی و حتی در شرایط بحرانی، بنا به ضرورت و تعهد شرایط کار نقش خود را در اقتصاد جنگی ایفا کردهاند.
سرمایهی واقعی صنعت نفت، دکلها و تأسیسات نیستند؛ بلکه نیروی کار انسانی فقرزده و بیانگیزهای است که امروز زیر بار تورم کمر خم کرده است.
#مطالبات_کارگران_نفت #معیشت_کارگران #مناطق_عملیاتی #تورم
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 55 |
| 13 | 🚩 ☄️ ۴۵ سال پیش، در آخرین روز خرداد ۱۳۶۰، سعید سلطانپور، شاعر، نمایشنامهنویس و عضو سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، توسط حکومت جمهوری اسلامی اعدام شد. او که در فروردین همان سال و در شب عروسیاش دستگیر شده بود، پس از تحمل دوران کوتاهی بازداشت در زندان اوین تیرباران شد. مرگ او نمادی از آغاز سرکوب شدید روشنفکران، هنرمندان و دگراندیشان در دهه ۶۰ به شمار میرود.
ابعاد اهمیت و میراث سعید سلطانپور
🔴 صدای رسای هنر متعهد: او شعر و تئاتر را ابزاری برای آگاهیبخشی و مبارزه با ظلم میدانست.
📱 آثار ماندگار: سرودههای معروفی چون «خون ارغوانها»، «سر اومد زمستون» و «آفتابکاران جنگل» از میراث هنری اوست.
🔹 مقاومت دوگانه: سلطانپور هم در دوره پهلوی به دلیل فعالیتهایش زندانی شد و هم در دورهی رژیم جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد.
تئاتر خیابانی و مردمی: او با اجرای نمایشهایی مانند «عباس آقا کارگر ایرانناسیونال» هنر را به میان تودههای مردم برد.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 68 |
| 14 | ۳/۳
پرسش نخستین این باشد که قدرت اجتماعی چگونه شکل میگیرد.
زیرا تا زمانی که این پرسش بیپاسخ بماند، تمام بحثهای بعدی دربارهی سازمان، رهبری، استراتژی، برنامه یا حتی خودرهایی بر زمینی سست بنا خواهند شد.
از همینجا مسألهی بعدی ما آغاز میشود.
اگر قدرت اجتماعی میتواند از دل همکاریهای پراکنده شکل بگیرد، آیا خودِ این فرایند برای رهایی کافی است؟
پسگفتار
این نوشته تلاشی بود برای بازگشت به پرسشی که اغلب در هیاهوی بحثهای سیاسی نادیده گرفته میشود: قدرت اجتماعی چگونه شکل میگیرد؟
ما کوشیدیم نشان دهیم که مسألهی اصلی دوران ما صرفاً یافتن یک «سوژهی رهایی» یا نامگذاری یک نیروی اجتماعی خاص نیست. آنچه بیش از هر چیز اهمیت پیدا کرده، فهمیدن فرایندهایی است که از خلال آنها ظرفیتهای پراکندهی جامعه میتوانند به قدرتی پایدار تبدیل شوند. ما قدرت اجتماعی را از «هویتهای از پیش موجود» جدا کردهایم و به «فرایندهای شکلگیری ظرفیت جمعی» پیوند زدهایم.
از این نگاه، موضوع بحث نه سازمان بود و نه استراتژی. حتی هنوز دربارهی مکانیسمهای مشخص انباشت قدرت اجتماعی نیز سخن نگفتهایم. گام نخست، صورتبندی دوبارهی خودِ مسأله بود.
ما در این مسیر از نقد انتزاعیگری آغاز کرده، به قدرت انتزاع نزد مارکس رسیدیم، از آنجا به مسألهی همکاری اجتماعی، پراکندگی، دگرگونی سرمایهداری معاصر و ضرورت فهم شکلهای نوین قدرت اجتماعی گذر کردهایم.
اگر نتیجهای موقت از این بحث بتوان گرفت، شاید این باشد:
مسألهی اصلی دوران ما یافتن سوژهی رهایی نیست؛ مسألهی اصلی فهمیدن چگونگی شکلگیری، رسوب و جهتیابی قدرت اجتماعی است.
اما همین نتیجه، پرسش تازهای را پیش روی ما قرار میدهد.
اگر قدرت اجتماعی را صرفاً به مثابه ظرفیت سازمانیابی بفهمیم، هنوز یک مسأله حل نشده باقی میماند. تاریخ نشان داده است که قدرتهای اجتماعی میتوانند هم حامل رهایی باشند و هم حامل اشکال تازهای از سلطه.
اگر قدرت اجتماعی میتواند از دل همکاریهای پراکنده شکل بگیرد، آیا خودِ این فرایند برای رهایی کافی است؟ آیا هر شکل از خودسازمانیابی لزوماً به گسترش آزادی و خودرهایی منتهی میشود؟ یا آنکه قدرت اجتماعی نیز میتواند در مسیرهایی دیگر تثبیت شود و حتی از رفرم صِرف به اشکال تازهای از سلطه بینجامد؟
لینک:
https://t.me/kkfsf/42397
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 64 |
| 15 | ۲/۳
اما این سه یکی نیستند.
همکاری میتواند لحظهای و گذرا باشد.
مثلاً:
■ یک اعتراض کوتاه
■ یک اعتصاب مقطعی
■ یک کمپین موقت
■ یک همیاری موردی
اما قدرت اجتماعی هنوز از اینها زاده نشده است.
قدرت اجتماعی زمانی پدید میآید که این همکاریها:
❑ تکرار شوند،
❑ تجربه تولید کنند،
❑ اعتماد بسازند،
❑ حافظه ایجاد کنند،
❑ و بتوانند در زمان دوام بیاورند.
اینجاست که «انباشت» آغاز میشود. اما حتی انباشت نیز کافی نیست.
ممکن است صدها تجربهی مبارزاتی رخ داده باشد و باز هر نسل ناچار شود از صفر شروع کند.
برای همین، مفهوم «رسوب» اهمیت پیدا میکند.
رسوب یعنی بخشی از تجربههای همکاری که از سطح کنش لحظهای جدا میشود، در ساختارهای پایدار اجتماعی تثبیت میشود و امکان کنشهای بعدی را بدون شروع از صفر فراهم میکند.
مثلاً:
❍ سنتهای مبارزاتی
❍ حافظهی اعتصابها
❍ شبکههای اعتماد
❍ شیوههای همکاری
❍ دانش سازماندهی
❍ تجربههای موفق و ناموفق
تمامی اینها اشکال و مصادیقی از رسوب هستند نه خودِ رسوب.
رسوب به آن بخش از تجربههای جمعی گفته میشود که پس از پایان کنش نیز در جامعه باقی میماند و امکان کنشهای بعدی را فراهم میکند.
قدرت اجتماعی نه صرفاً محصول همکاری انسانی، بلکه محصول انباشت و رسوبیافتگیِ همکاریهای انسانی در طول زمان است.
قدرت اجتماعی زمانی شکل میگیرد که رسوب همکاریها بتواند رفتار آیندهی کنشگران را محدود؛ یعنی جهتدهی و کانالیزه کند، لیکن نه حذف امکان انتخاب را. محدودیت در اینجا به معنای تنظیم میدان انتخاب است، نه انسداد آن. انسداد تنها زمانی رخ میدهد که امکان خروج یا انتخاب بدیل از بین برود و به استبداد تبدیل شود.
بنابراین، انسانها ابتدا در شرایطی مشترک قرار میگیرند. سپس تجربههای مشترک پیدا میکنند. از دل این تجربهها ارتباط شکل میگیرد. از دل ارتباط، اعتماد پدید میآید. از دل اعتماد، حافظهی جمعی ساخته میشود. و از دل حافظهی جمعی، ظرفیت کنش مشترک متولد میشود.
قدرت اجتماعی چیزی جز این فرایند متراکمشده نیست. در سرمایهداری قرن نوزدهم این فرایند عمدتاً در کارخانه رخ میداد. کارخانه فقط محل تولید کالا نبود.
بلکه همزمان سه چیز تولید میکرد:
ارزش.
استثمار.
و امکان همبستگی.
کارگران هر روز در کنار یکدیگر قرار میگرفتند. یکدیگر را میشناختند. تجربههای خود را مبادله میکردند. دربارهی شرایط کار گفتگو میکردند. اعتراض میکردند. شکست میخوردند. دوباره تلاش میکردند.
همان فرایندی که آنان را استثمار میکرد، امکان سازمانیابی آنان را نیز فراهم میساخت.
این یکی از پارادوکسهای بزرگ سرمایهداری کلاسیک بود. اما سرمایهداری معاصر این وضعیت را دگرگون کرده است.
امروز سرمایه بیش از هر زمان دیگری به همکاری اجتماعی وابسته است. اما این همکاری را بیش از پیش به شکلهای پراکنده سازمان میدهد. در اشکال:
پیمانکاری.
برونسپاری.
کار موقت.
اقتصاد پلتفرمی.
شبکههای دیجیتال.
مشاغل خرد.
اشتغال ناپایدار.
و اشکال گوناگون پراکندگی اجتماعی.
سرمایه همچنان انسانها را به یکدیگر وابسته میکند، اما دیگر لزوماً آنان را در یک مکان گرد نمیآورد.
به همین دلیل مسألهی زمانهی ما دیگر صرفاً سازمانیابی کارگران کارخانههای بزرگ نیست.
مسألهی زمانهی ما این است که چگونه میتوان ظرفیتهای پراکندهی همکاری اجتماعی را به قدرت اجتماعی تبدیل کرد؟
این پرسش در جوامعی مانند ایران اهمیتی مضاعف پیدا میکند.
نه فقط به این دلیل که بخش بزرگی از نیروی کار در واحدهای کوچک، صنوف، خدمات، حملونقل، مشاغل غیررسمی و اشکال متنوع اشتغال پراکنده فعالیت میکنند.
بلکه به این دلیل که در سالهای اخیر بحران اقتصادی، بیکاری گسترده، مهاجرت، بیثباتی شغلی، گسترش اقتصاد پلتفرمی و شرایط جنگی نیز بر این پراکندگی افزودهاند.
در چنین شرایطی، تصور کلاسیک از سازمانیابی که صرفاً بر تمرکز فیزیکی نیروها تکیه دارد، دیگر کفایت نمیکند.
اما این به معنای فقدان قدرت اجتماعی نیست. چنانچه در بالا گفتیم؛ قدرت اجتماعی همچنان وجود دارد.
مسأله این است که این ظرفیتها هنوز به نیرویی پایدار تبدیل نشدهاند.
به بیان دیگر، جامعه ممکن است سرشار از انرژی اجتماعی باشد، بدون آنکه واجد قدرت اجتماعی باشد.
زیرا قدرت اجتماعی صرفاً حاصل تعداد افراد یا شدت نارضایتی نیست. بلکه بقای آن دوام در طول زمان است.
از اینرو، مسألهی اصلی دیگر یافتن یک «سوژهی تاریخی» آماده نیست.
مسئله یافتن فرایندهایی است که از دل آنها ظرفیتهای پراکندهی جامعه میتوانند به نیرویی پایدار تبدیل شوند.
به همین دلیل پرسش بنیادین دوران ما شاید این نباشد که چه کسی جامعه را تغییر خواهد داد.
ادامه♦️⇩ ⇩ ⇩ | 56 |
| 16 | 🚩 ⚙️ قدرت اجتماعی چگونه شکل میگیرد؟
از پراکندگی تا قدرت اجتماعی
✍ #ناصر_برین
۱/۳
📋 یکی از مهمترین مسألهی زمانهی ما این است که چگونه میتوان ظرفیتهای پراکندهی همکاری اجتماعی را به قدرت اجتماعی تبدیل کرد؟
مارکس در سال ۱۸۴۷، در کتاب «فقر فلسفه»، جملهای نوشت که شاید هنوز یکی از عمیقترین صورتبندیهای او دربارهی شکلگیری قدرت اجتماعی باشد:
📚«شرایط اقتصادی نخست تودههای مردم را به کارگر تبدیل میکند. سلطهی سرمایه برای این توده موقعیتی مشترک و منافعی مشترک پدید میآورد. از اینرو آنان در برابر سرمایه بالفعل یک طبقه هستند، اما هنوز برای خود نیستند. این توده در جریان مبارزه متحد میشود و خود را بهمثابه طبقهای برای خود شکل میدهد.»
مارکس: فقر فلسفه (۱۸۴۷)
📚«Die ökonomischen Bedingungen haben zuerst die Masse der Bevölkerung in Arbeiter verwandelt. Die Herrschaft des Kapitals hat für diese Masse eine gemeinsame Lage, gemeinsame Interessen geschaffen. So ist diese Masse bereits eine Klasse gegenüber dem Kapital, aber noch nicht für sich selbst. Im Kampf … vereinigt sich diese Masse, konstituiert sich als Klasse für sich selbst.»
منبع:
#Karl_Marx, Das Elend der Philosophie (1847), MEW Bd. 4, S. 180–181.
نکتهی مهم این است که این فراز مارکس را نباید حول مفهوم کلاسیک «طبقه برای خود» سازمان دهیم. زیرا آنگاه دوباره به قرن نوزدهم بازخواهیم گشت.
بایستی نشان دهیم که میتوان این فراز را فراتر از زمینهی تاریخی اولیهی آن نیز خواند. در این خوانش، مارکس صرفاً درباره شکلگیری طبقهی کارگر سخن نمیگوید، بلکه منطق عامتری را آشکار میکند: اینکه ظرفیتهای اجتماعی تنها از خلال همکاری و مبارزه به قدرتی مستقل تبدیل میشوند.
اینجا صرفاً دربارهی طبقهی کارگر کارخانهای نیست. او یک منطق عمومی را کشف میکند:
قدرت اجتماعی پیشاپیش در دل مناسبات موجود وجود دارد، اما فقط در خلال مبارزه و همکاری آگاهانه به نیرویی مستقل تبدیل میشود.
در این خوانش، آنچه اهمیت دارد «طبقه» نیست؛ بلکه فرایند «تشکیل شدن» است. یعنی:
۱- پراکندگی به تجربهی مشترک
۲- تجربهی مشترک به همکاری
۳- همکاری به حافظه
۴- حافظه به ظرفیت جمعی
۵- ظرفیت جمعی به قدرت اجتماعی
این جمله غالباً بهعنوان توضیحی دربارهی پیدایش آگاهی طبقاتی خوانده شده است. اما اگر با فاصلهای از قرن نوزدهم به آن بنگریم، معنای گستردهتری نیز در خود دارد.
مارکس در اینجا فقط دربارهی طبقه سخن نمیگوید. او دربارهی مسألهای بنیادیتر سخن میگوید: اینکه قدرت اجتماعی چگونه پدید میآید.
مسأله از آنجا آغاز میشود که هیچ نیروی اجتماعی از ابتدا بهصورت یک نیروی جمعی وجود ندارد. انسانها ابتدا بهصورت افراد پراکنده زندگی میکنند. هرکدام در محل کار، خانواده، محله، شهر یا شبکههای ارتباطی خود قرار دارند. حتی هنگامی که شرایط زندگی مشابهی دارند، الزاماً به یک نیروی مشترک تبدیل نشدهاند.
در واقع، سرمایهداری از همان آغاز با نوعی تناقض همراه بوده است. از یک سو انسانها را به یکدیگر وابسته میکند. یعنی هیچ فردی بهتنهایی تولید نمیکند. هر کالا، هر خدمت و هر فرایند اقتصادی محصول همکاری شمار زیادی از انسانهاست.
اما از سوی دیگر، همین نظام افراد را بهعنوان رقیب، واحدهای منفرد و عناصر جدا از یکدیگر بازتولید میکند.
در نتیجه، همکاری اجتماعی وجود دارد، اما آگاهی از این همکاری وجود ندارد.
وابستگی متقابل وجود دارد، اما قدرت جمعی هنوز شکل نگرفته است.
اهمیت بینش مارکس دقیقاً در همین نقطه قرار دارد. او نشان میدهد که قدرت اجتماعی از بیرون جامعه وارد نمیشود. قدرت اجتماعی محصول رسوبیافتهی همکاریهای انسانی است.
قدرت اجتماعی صرفاً حاصل گردآمدن افراد یا همزمانی نارضایتیها نیست. قدرت اجتماعی زمانی شکل میگیرد که همکاریهای انسانی بتوانند در طول زمان انباشته شوند، تجربه بیافرینند، اعتماد تولید کنند و به حافظهای پایدار تبدیل شوند.
از این نگرش، قدرت اجتماعی را میتوان شکل رسوبیافتهی همکاری اجتماعی دانست. همکاری میتواند گذرا باشد، اما قدرت اجتماعی زمانی پدید میآید که آثار آن همکاری در جامعه باقی بماند؛ در قالب شبکههای اعتماد، حافظههای مشترک، دانش مبارزه، تجربههای انباشته و ظرفیتهای پایدار کنش جمعی.
در واقع دیالکتیک سه لحظه را در در نظر میگیریم:
★ همکاری
★ انباشت
★ رسوب (مرحله سوم فرایند )
رسوب بستر شکلگیری قدرت اجتماعی است، نه همارز آن. قدرت اجتماعی بهمثابه محصول فعالشدهی رسوب درون آن پدیدار میشود و میتواند اشکال متفاوتی به خود بگیرد: از تنظیم میدان انتخاب تا محدودیت و انسداد آن.
این اشکال، شیوههای عملکرد قدرتاند و جزء خودِ رسوب محسوب نمیشوند.
ادامه♦️⇩ ⇩ ⇩ | 62 |
| 17 | Нет текста... | 73 |
| 18 | 🚩 ⚙️ «جنگ طبقاتی»
خبر پیچیده بود:
جنگ رفته و صلح دارد میآید؛
کسی نمیتوانست خوشحال نباشد
که دیگر بمب
کودکان میناب را
به خاک و خون نمیکشد
خانهها ویران نمیشود
اجسادی زیرِ آوار نمیماند
کارخانهای نابود نمیشود
کارگران سپاهِ بیکاران را
افزایش نمیدهند؛
نباید به رادیو تلویزیون اعتماد کرد
بیرون میزنم
تا باور کنم که صلح آمده است؛
نه!
خیابان شاد نیست
از چهرهها
غم میریزد
خشم چکه میکند
دستها دارند به زور
خودشان را میرسانند
به نان
حیاطِ مدرسه از گرانی خلوت است
کودکان
هنوز دارند به سطلِ زباله تعظیم میکنند
دخترِ رحمان
از گرانیِ درمان
هنوز دارد میمیرد
کارگران
معلمان
بازنشستگان
هنوز دارند حقوقِ اولیهشان را
فریاد میزنند؛
نه!
صلح هنوز-
نیامده است!
خودمان باید صلح را
صدا کنیم...
رادیو باز
حرفِ مفت-
زده است.
ـ فلزبان ـ
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 70 |
| 19 | Нет текста... | 5 |
| 20 | 🚩 چرا امید سیاسی در ایران چهره پیدا میکند؟
✍. #ناصر_برین
📋 تفسیر تحولات سیاسی ایران با ارجاع به مفهوم «جامعه باستانی» در نگاه نخست جذاب به نظر میرسد، زیرا میتوان در دورههای مختلف نوعی گرایش به شخصیتهای نجاتبخش را مشاهده کرد؛ از انقلاب ۱۳۵۷ تا اصلاحات (خاتمی)، خیزش سبز (موسوی)؛ و گرایشهای سیاسی سالهای اخیر. با این حال، مسألهی اصلی نه در ویژگیهای روانی یا فرهنگی مردم، بلکه در مناسبات تاریخی و نهادی جامعه نهفته است.
تحلیل مبتنی بر جامعهی باستانی معمولاً فرض میکند که نوعی میل پایدار به منجی در آگاهی جمعی وجود دارد و مردم در هر دوره تنها مصداق این منجی را تغییر میدهند. اما چنین تحلیلی ناخواسته تاریخ را به یک ویژگی ثابت فرهنگی تقلیل میدهد. با این نوع نگاه نمیتوان موافق بود، زیرا آگاهی انسانی نه یک جوهر ثابت، بلکه محصول فرایند تاریخی است. بنابراین، به جای آنکه بپرسیم چرا مردم همواره به دنبال یک نجاتبخش هستند، باید بپرسیم چه شرایط تاریخی و نهادی بارها زمینهی ظهور چنین چهرههایی را فراهم میکند.
از این نگرش، خاتمی، احمدینژاد، موسوی یا پهلوی را نباید علت تحولات سیاسی دانست. اهمیت آنها از این واقعیت ناشی میشود که توانستهاند در مقاطع مختلف حامل امیدها، اضطرابها و مطالبات انباشتهی بخشهایی از جامعه شوند. موضوع اصلی خود این افراد نیستند، بلکه وضعیتی است که در آن بخش مهمی از انتظارات سیاسی و اجتماعی به جای آنکه در قالب نهادهای پایدار متجسد شود، بر دوش اشخاص قرار میگیرد.
پیشتر گفتیم که؛ هگل تحقق آزادی را در نهادهای عقلانی جستجو میکرد، نه در افراد استثنایی. هرچه نهادهای واسط یک جامعه ضعیفتر باشند، نقش اشخاص پررنگتر میشود. احزاب، اتحادیهها، انجمنهای مدنی، رسانههای مستقل و سازوکارهای پایدار مشارکت سیاسی، ابزارهایی هستند که مطالبات اجتماعی را از سطح اشخاص فراتر میبرند و به آنها شکل عمومی و ماندگار میدهند. در غیاب چنین میانجیهایی، جامعه ناچار امیدهای خود را در سیمای افراد بازنمایی میکند و هر بار شخصیتی تازه به محل تمرکز آرزوهای جمعی تبدیل میشود.
در چنین وضعیتی، مسأله را نمیتوان صرفاً با ارجاع به منجیخواهی مردم توضیح داد. اگر در چند دههی گذشته چهرههای متفاوتی توانستهاند به کانون امیدهای سیاسی بدل شوند، این امر بیش از آنکه دربارهی سرشت مردم سخن بگوید، دربارهی دشواری نهادینه شدن امر سیاسی در ایران سخن میگوید. هر بار که یک شخصیت سیاسی یا نمادین به محور انتظارات عمومی تبدیل میشود، در واقع خلأیی را پر میکند که در شرایط دیگر باید توسط نهادها، سازمانها و سازوکارهای پایدار نمایندگی اجتماعی پر میشد.
از این رو، پرسش اساسی آن نیست که چرا مردم از یک منجی به منجی دیگر روی میآورند. پرسش اساسی این است که چرا بخش مهمی از انرژی سیاسی جامعه همچنان از مسیر اشخاص عبور میکند. تا زمانی که این وضعیت پابرجا باشد، حذف یک چهره یا ظهور چهرهای دیگر تغییری بنیادی ایجاد نخواهد کرد. زیرا پروبلم در خود اشخاص نیست، بلکه در مناسباتی نهفته است که پیوسته اشخاص را به حاملان امیدهای جمعی تبدیل میکند.
بنابراین، مفهوم «جامعه باستانی» اگر به معنای یک ویژگی ذاتی و تغییرناپذیر مردم ایران فهمیده شود، توضیحی ناکافی و غیرتاریخی است. آنچه باید توضیح داده شود نه وجود چهرههای نجاتبخش، بلکه شرایط تاریخی و نهادیای است که جامعه را بارها به سوی چنین چهرههایی سوق میدهد. در این نگاه، مسألهی اصلی نه روانشناسی تودهها، بلکه نسبت میان آگاهی سیاسی، ساختارهای اجتماعی و ضعف یا قوت نهادهایی است که میتوانند آزادی و اراده جمعی را در شکلی پایدار متجسد کنند.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf | 80 |
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
