آکادمی پژوهشِ مجید حیدری چروده
Ir al canal en Telegram
کانال رسمی آموزش روش تحقیق کمی و کیفی و آمار به مسئولیت مجید حیدری چروده لطفا برای مشاوره روش تحقیق و آمار با واتساپ یا همراه اول من 09153162260 تماس بگیرید تماس با مدیر کانال @charvadeh لینک عضویت https://telegram.me/Drcharvadeh
Mostrar más1 202
Suscriptores
+124 horas
-37 días
-830 días
Archivo de publicaciones
Repost from آرش رئیسینژاد
اگر اصلاح فقط به افزایش قیمت بنزین محدود شود، بدون آنکه هزینههای تحمیلشده در سایر بازارها کاهش یابد، نتیجه آن افزایش رفاه نخواهد بود. در این حالت، خانوار هم هزینه بازار غیررقابتی خودرو را میپردازد و هم افزایش قیمت انرژی را تحمل میکند، در حالی که ساختارهای ناکارا بدون تغییر باقی میمانند.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا بنزین در ایران یارانه دارد یا خیر؛ پرسش اساسی این است که تراز خالص مجموعه سیاستهای دولت بر رفاه خانوار چیست. اصلاح واقعی زمانی آغاز میشود که یارانههای آشکار، مالیاتهای رسمی، هزینههای پنهان، انحصارها و انتقالهای اجباری رفاه بهطور همزمان محاسبه و بازنگری شوند. در غیر این صورت، اصلاح یک بازار صرفاً بار هزینه را از بخشی به بخش دیگر منتقل میکند، بدون آنکه رفاه اجتماعی بهطور پایدار افزایش یابد.
@Iran_Simorq
Repost from آرش رئیسینژاد
چرا اصلاح قیمت بنزین بدون اصلاح قواعد بازی، رفاه را افزایش نمیدهد
بحث اصلاح قیمت بنزین در ایران معمولاً با این پیشفرض آغاز میشود که بنزین ارزان نوعی یارانه است و نزدیک کردن قیمت آن به سطح جهانی، ضرورتی اجتنابناپذیر برای اصلاح اقتصاد محسوب میشود. این روایت، اگرچه بخشی از واقعیت را بیان میکند، کامل نیست؛ زیرا قیمت بنزین را جدا از سایر سیاستهایی بررسی میکند که همزمان بر درآمد، هزینه و دارایی خانوار اثر میگذارند. مسئله اصلی صرفاً پایین بودن قیمت بنزین نیست، بلکه نامتقارن بودن قواعد بازی در سیاستگذاری اقتصادی است.
از منظر اقتصاد رفاه، وضعیت خانوار را نمیتوان فقط با مشاهده قیمت یک کالا ارزیابی کرد. رفاه مصرفکننده حاصل برآیند همه منافعی است که از سیاستهای دولت دریافت میکند و همه هزینههایی که مستقیم یا غیرمستقیم بر او تحمیل میشود. ممکن است دولت در یک بازار امتیازی به خانوار بدهد، اما در بازاری دیگر هزینهای برابر یا حتی بزرگتر از آن دریافت کند. بنابراین، ارزیابی سیاستها باید بر پایه «تراز خالص انتقال رفاه» انجام شود، نه صرفاً براساس میزان یارانه ظاهری در یک بازار.
بازار خودرو نمونه روشنی از این عدم تقارن است. مصرفکننده ایرانی پیش از آنکه نخستین لیتر بنزین را مصرف کند، به دلیل تعرفههای سنگین، محدودیت واردات، فقدان رقابت مؤثر و ساختار انحصاری بازار، مبلغی بسیار بیشتر از قیمت متعارف جهانی برای خرید خودرو میپردازد. اگر بهطور محافظهکارانه این اضافهپرداخت را برای یک خودروی معمولی معادل ۱۰ هزار دلار در نظر بگیریم، با فرض قیمت جهانی تقریبی یک دلار برای هر لیتر بنزین، این مبلغ معادل ۱۰ هزار لیتر بنزین، ۲۵۰ باک ۴۰ لیتری یا حدود پنج سال مصرف یک خودروی معمولی است.
در این محاسبه، برای سادهسازی فرض میشود نرخ افزایش ارزش ریالی بنزین و هزینه فرصت سرمایه با یکدیگر برابرند؛ بنابراین اثر زمانی آنها یکدیگر را خنثی میکند. در نتیجه، خانوار باید نزدیک به پنج سال از خودرو استفاده کند تا فقط هزینه اضافیای را که هنگام خرید خودرو پرداخته است، از محل منفعت بنزین ارزان جبران کند.
این مقایسه نشان میدهد که بخشی از آنچه «یارانه بنزین» نامیده میشود، ممکن است پیشتر از طریق قیمت بالاتر خودرو از خانوار دریافت شده باشد. بنابراین، ارزیابی سیاست قیمتگذاری سوخت بدون در نظر گرفتن هزینه تحمیلشده در بازار خودرو، تصویری ناقص از انتقال واقعی رفاه ارائه میدهد. خانوار در جایگاه سوخت کالایی ارزانتر دریافت میکند، اما پیش از آن، در جایگاه خریدار خودرو هزینهای سنگین برای حفظ یک بازار غیررقابتی پرداخته است.
اگر قیمت جهانی معیار کارایی و تخصیص بهینه منابع است، این منطق باید بهصورت متقارن در همه بازارها اعمال شود. نمیتوان در بازار انرژی بر ضرورت پذیرش قیمت جهانی تأکید کرد، اما در بازار خودرو رقابت بینالمللی، قیمت جهانی و حق انتخاب مصرفکننده را کنار گذاشت. در غیر این صورت، مصرفکننده یکبار از محل قیمت بالای خودرو هزینه میپردازد و بار دیگر به دلیل استفاده از بنزین ارزان، دریافتکننده یارانه معرفی میشود.
از منظر اقتصاد سیاسی، اضافهپرداخت در بازار خودرو نوعی انتقال اجباری رفاه از مصرفکننده به تولیدکننده است که عملکردی مشابه یک مالیات غیرمستقیم دارد. تفاوت آن با مالیات رسمی این است که درآمد حاصل الزاماً وارد خزانه عمومی نمیشود، بلکه از طریق قیمتهای بالاتر، انحصار و محدودیت واردات به تولیدکنندگان تحت حمایت منتقل میشود. از این رو، میتوان این اضافهپرداخت را نوعی «مالیات پنهان خودرو» دانست.
البته حمایت از صنعت بهخودیخود نادرست نیست. بسیاری از کشورهای صنعتی در مراحل اولیه توسعه از صنایع نوپا حمایت کردهاند. اما چنین حمایتی زمانی توجیه اقتصادی دارد که موقتی، هدفمند، مشروط و مبتنی بر عملکرد باشد. افزایش بهرهوری، ارتقای فناوری، بهبود کیفیت، کاهش هزینه تولید و دستیابی تدریجی به توان رقابت بینالمللی باید شروط ادامه حمایت باشند.
هنگامی که حمایت دائمی شود، رقابت از میان برود و هیچ سازوکار مؤثری برای ارزیابی عملکرد وجود نداشته باشد، سیاست صنعتی به ابزاری برای انتقال مستمر منابع از مصرفکننده به تولیدکننده تبدیل میشود. در این شرایط، تولیدکننده از بازاری تضمینشده برخوردار است، بدون آنکه الزام جدی برای نوآوری، کاهش هزینه یا افزایش کیفیت داشته باشد، و مصرفکننده ناچار است هزینه ناکارایی این ساختار را بپردازد.
بر این اساس، اصلاح قیمت بنزین تنها زمانی میتواند از مشروعیت، کارایی و مقبولیت اجتماعی برخوردار باشد که بخشی از یک بسته اصلاحی منسجم باشد. آزادسازی تدریجی واردات خودرو، کاهش انحصار، تقویت رقابت، بهبود حملونقل عمومی، افزایش بهرهوری ناوگان و حمایت هدفمند از خانوارهای آسیبپذیر باید همزمان با اصلاح قیمت سوخت دنبال شوند.
Repost from جماران
✅ خاتمی؛ صلح شرافتمندانه و بازسازی سرمایه ملی
🖊 یادداشتی از مسعود تهرانی
🔸سخنان اخیر آقای سیدمحمد خاتمی را میتوان فراتر از یک موضعگیری سیاسی روزمره، تلاشی برای بازگرداندن مفهوم «عقلانیت راهبردی» به مرکز تصمیمگیری ملی دانست؛ گفتمانی که امنیت پایدار را نه در استمرار بحران، بلکه در پیوند میان انسجام اجتماعی، مشروعیت داخلی و دیپلماسی هوشمند جستوجو میکند.
🚨جنگ، هر اندازه که در میدانهای نبرد با آتش و ویرانی شناخته شود، در عرصه سیاست با آزمونی دشوارتر همراه است؛ آزمون تشخیص لحظهای که استمرار تقابل، دیگر به افزایش قدرت نمیانجامد و عبور به سوی صلح، خود به عالیترین نماد پاسداری از منافع ملی تبدیل میشود. هنر سیاست در چنین بزنگاههایی، نه صرفاً ایستادگی، بلکه تشخیص زمان گذار از منطق میدان به منطق تدبیر است.
🔸در چنین بستری، سخنان اخیر آقای سیدمحمد خاتمی درباره ضرورت حمایت از دیپلماسی، پرهیز از دوقطبیسازی، تقویت انسجام ملی و دستیابی به «صلح شرافتمندانه» را باید در افقی فراتر از یک اظهار نظر سیاسی روزانه نگریست. این سخنان، اگر از منظر جامعهشناسی سیاسی و روابط بینالملل تحلیل شوند، بازتاب نوعی اندیشه درباره نسبت میان قدرت، مشروعیت، امنیت و سرمایه اجتماعی هستند؛ اندیشهای که میکوشد نشان دهد در جهان امروز، اقتدار ملی تنها محصول توان نظامی نیست، بلکه برآیند ظرفیت یک جامعه برای حفظ همبستگی، اعتماد عمومی و عقلانیت در تصمیمگیری است.
👈 از این منظر، اهمیت سخنان آقای خاتمی بیش از آنکه در دفاع از مذاکره باشد، در بازتعریف مفهوم قدرت ملی نهفته است؛ قدرتی که اگر از پشتوانه اجتماعی تهی شود، حتی با برخورداری از ابزارهای سخت نیز دوام و کارآمدی خود را از دست خواهد داد.
✔️ در ادبیات کلاسیک روابط بینالملل، صلح هرگز مترادف با انفعال نبوده است. از توسیدید تا ریمون آرون، از هانس مورگنتا تا هنری کیسینجر، سیاست خارجی موفق آن سیاستی دانسته شده که بتواند میان آرمانها و امکانات واقعی کشور توازن برقرار کند. دولت خردمند، دولتی نیست که همواره در وضعیت تقابل باقی بماند؛ بلکه دولتی است که بداند در چه زمانی ادامه بحران به فرسایش قدرت ملی میانجامد و در چه زمانی توافق میتواند خود به ابزاری برای تقویت همان قدرت تبدیل شود.
✔️ صلح شرافتمندانه، در این معنا، نه عقبنشینی از منافع ملی، بلکه شیوهای متفاوت برای صیانت از آنهاست. در چنین برداشتی، دیپلماسی ادامه سیاست ملی با ابزارهای متفاوت است؛ همانگونه که جنگ نیز، در اندیشه کلاسیک، ادامه سیاست با ابزار نظامی تلقی شده است. هنر حکمرانی در آن است که تشخیص دهد هر ابزار در کدام مقطع بیشترین کارآمدی را برای تأمین منافع ملی دارد.
☑️ جامعهشناسی سیاسی، سالهاست که امنیت را صرفاً در مرزها و تجهیزات نظامی تعریف نمیکند. امنیت، پیش از آنکه در خطوط دفاعی شکل گیرد، در ذهن و روان جامعه ساخته میشود. جامعهای که میان مردم و ساختار حکمرانی آن اعتماد متقابل برقرار باشد، در برابر بحرانها مقاومتر از جامعهای است که گرفتار شکافهای عمیق اجتماعی و سیاسی شده است. سرمایه اجتماعی، همان شبکه اعتماد، مشارکت و احساس تعلق مشترک است که امکان بسیج ملی را در شرایط دشوار فراهم میکند. هیچ کشوری بدون برخورداری از این سرمایه، قادر به حفظ اقتدار بلندمدت خود نیست.
☑️ از همین منظر، تأکید آقای خاتمی بر پرهیز از قطبیسازی، حمایت از گفتوگو و ضرورت حفظ همبستگی ملی را باید دعوتی به بازسازی یکی از بنیادیترین منابع قدرت ایران دانست؛ منبعی که شاید در آمارهای نظامی دیده نشود، اما در بزنگاههای تاریخی، تعیینکنندهترین عامل بقا و پیشرفت کشورها بوده است.
🔆 متن کامل این یادداشت را در جماران بخوانید:
https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1718826
🇮🇷 @jamarannews
Repost from دکتر علی ثاقبی
گاوی که همسرش را بغل نمیکرد
تاملی در فیلم «استخر» سروش صحت
دکتر علی ثاقبی ـ روانپزشک، زوجدرمانگر
فیلم «استخر» با بحرانی بزرگ آغاز میشود، اما آن را در یکی از معمولیترین صحنههای زندگی روزمره جای میدهد: امیر و پسرش سهیل مشغول تماشای فوتبالاند و بهار میگوید که میخواهد برود. امیر شوکه میشود و میپرسد چرا؛ اما درست در همان لحظه، ضربه پنالتی برای چند ثانیه نگاهش را از زنی میرباید که از پایان بیستوچند سال زندگی مشترک سخن میگوید.
تمام فیلم را میتوان گسترش همین لحظه دانست.
مسئله فقط علاقه امیر به فوتبال نیست؛ این است که حتی تهدید فقدان نیز نمیتواند فورا عادت دیرپای او به ندیدن بهار را متوقف کند. اما زمانی بهار به موضوع اصلی زندگی او تبدیل میشود که از آن بیرون میرود.
«استخر» بیش از آنکه درباره پایان عشق باشد، درباره فرسودگی توان دیدن دیگری و بیداریای است که شاید زمانی رخ دهد که دیگر برای جبران دیر شده باشد.
***
دلیل رفتن بهار بهطور کامل توضیح داده نمیشود. او از خیانت، خشونت یا تعارضی فاجعهبار سخن نمیگوید. شکایتهایش ظاهرا کوچکاند: امیر درخواستش برای بستن شیر آب یا تعمیر سینک را نادیده گرفته و مدتهاست میان آنها تماس و محبت چندانی وجود ندارد. مهمتر از همه، «خیلی وقت است همدیگر را بغل نکردهاند».
ممکن است چنین دلایلی برای پایان یک زندگی طولانی ناکافی به نظر برسند. اما بسیاری از رابطهها نه با حادثهای بزرگ، بلکه با انباشتهشدن لحظههایی فرسوده میشوند که در هرکدام، یکی از طرفین اندکی کمتر به حساب آمده است.
درخواست بستن شیر آب در ظاهر درباره کاری کوچک است، اما پرسشی بزرگتر را حمل میکند: آیا آنچه برای من مهم است، در ذهن تو نیز جایگاهی دارد؟ وقتی چنین درخواستهایی بارها نادیده میمانند، مسئله دیگر خودِ شیر آب یا سینک نیست؛ مسئله این است که خواست یکی از طرفین آنقدر اهمیت نداشته که در ذهن دیگری باقی بماند.
در رابطههای طولانی، عشق نمیتواند فقط احساسی درونی باشد. باید در زندگی روزمره اثری قابل لمس پیدا کند. ممکن است کسی صادقانه باور داشته باشد که همسرش را دوست دارد، اما اگر دیگری این دوستداشتن را در توجه، تماس و پاسخگویی او تجربه نکند، عشق برای او به واقعیتی قابل اتکا تبدیل نمیشود.
جمله «خیلی وقت است همدیگر را بغل نکردهایم» از همین رو مرکز عاطفی فیلم است. آغوش فقط تماس بدنی نیست؛ لحظهای است که فرد حضور دیگری را با بدن خود تأیید میکند. هنوز زیر یک سقف زندگی میکردند، اما تماس زنده میان آنها مدتها بود که از بین رفته بود.
بهار در آغاز فیلم خانه را ترک میکند؛ اما فاصله میان آنها بسیار پیشتر، در همان بدنهایی آغاز شده بود که دیگر یکدیگر را در آغوش نمیگرفتند.
مقاله کامل👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
Repost from تجربه بودن | محمود مقدّسی
.
▫️اقتصادِ روانی در جنگ
بیایید کمی فاصله بگیریم و به مدل فکر کردنمان به جنگ و خبرهایش مثل پیگیری بازارهای مالی نگاه کنیم. این مقایسه چیزهای خوبی به ما میآموزد. جنگ مسیر پیچیدهای دارد و سرنوشت آن را نه این یا آن اتفاق خاص که روندها و سیاستهای کلان تعیین میکنند (که اغلب ما با آنها آشنا نیستیم و حتی اگر کموبیش چیزی بدانیم، اضطراب اجازه فکر کردن به آنها را به ما نمیدهد). امّا خیلی از ما وقتی با خبرهای جنگ و صلح روبرو میشویم، هر واقعه را بیاندازه تعیینکننده میبینیم و اتفاقات آینده را بر اساس آن پیشبینی میکنیم.
ما مردم عادی، دچار خطای پیشبینی آینده بر اساس اکنون میشویم چون زمان و فرایند را لحاظ نمیکنیم. ما نه فقط در مورد جنگ که در زندگیهای شخصیمان هم گرفتار این یا آن اتفاق خاص میشویم و روندها را نمیبینیم. اگر به جنگ و پیچیدگیهایش نگاهی فرایندی داشته باشیم، شاید بتوان این نتیجه را گرفت که: در جنگ، کسی که فقط نمودار روزانه را نگاه میکند، دیر یا زود سرمایهی روانیاش را میبازد. کسی که فقط نمودار روزانه را میبیند، با هر نوسان بخشی از خودش را از دست میدهد. اما کسی که روند را میبیند، زود امیدوار نمیشود و ناامیدیاش را هم زود باور نمیکند.
حرفم این نیست که جنگ خوشبختی میآورد. حرفم این است که جنگ و صلحش را باید یک روند دید. ما (خیلی از ما) قرار است بمانیم و روزهای بعد از پایان این جنگ را ببینیم. باید در پایان جنگ، هرچه که شد، سرمایهای برای روانمان باقی مانده باشد. باید کمی از این اتفاق یا آن اتفاق فاصله بگیریم و به روندها نگاه کنیم و امیدمان را سریع خرج نکنیم و زیر آوار ناامیدی از پا در نیاییم.
@TheWorldasISee
Repost from تجربه بودن | محمود مقدّسی
.
▫️اقتصادِ روانی در جنگ
بیایید کمی فاصله بگیریم و به مدل فکر کردنمان به جنگ و خبرهایش مثل پیگیری بازارهای مالی نگاه کنیم. این مقایسه چیزهای خوبی به ما میآموزد. جنگ مسیر پیچیدهای دارد و سرنوشت آن را نه این یا آن اتفاق خاص که روندها و سیاستهای کلان تعیین میکنند (که اغلب ما با آنها آشنا نیستیم و حتی اگر کموبیش چیزی بدانیم، اضطراب اجازه فکر کردن به آنها را به ما نمیدهد). امّا خیلی از ما وقتی با خبرهای جنگ و صلح روبرو میشویم، هر واقعه را بیاندازه تعیینکننده میبینیم و اتفاقات آینده را بر اساس آن پیشبینی میکنیم.
ما مردم عادی، دچار خطای پیشبینی آینده بر اساس اکنون میشویم چون زمان و فرایند را لحاظ نمیکنیم. ما نه فقط در مورد جنگ که در زندگیهای شخصیمان هم گرفتار این یا آن اتفاق خاص میشویم و روندها را نمیبینیم. اگر به جنگ و پیچیدگیهایش نگاهی فرایندی داشته باشیم، شاید بتوان این نتیجه را گرفت که: در جنگ، کسی که فقط نمودار روزانه را نگاه میکند، دیر یا زود سرمایهی روانیاش را میبازد. کسی که فقط نمودار روزانه را میبیند، با هر نوسان بخشی از خودش را از دست میدهد. اما کسی که روند را میبیند، زود امیدوار نمیشود و ناامیدیاش را هم زود باور نمیکند.
حرفم این نیست که جنگ خوشبختی میآورد. حرفم این است که جنگ و صلحش را باید یک روند دید. ما (خیلی از ما) قرار است بمانیم و روزهای بعد از پایان این جنگ را ببینیم. باید در پایان جنگ، هرچه که شد، سرمایهای برای روانمان باقی مانده باشد. باید کمی از این اتفاق یا آن اتفاق فاصله بگیریم و به روندها نگاه کنیم و امیدمان را سریع خرج نکنیم و زیر آوار ناامیدی از پا در نیاییم.
@TheWorldasISee
Repost from سهند ایرانمهر
✔️جهان بینظم؛ مانیفست تازه قدرتهای میانی
✍🏻سهند ایرانمهر
یادداشت مشترک مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، و الکساندر استاب، رئیسجمهور فنلاند، که در تازهترین شماره اکونومیست منتشر شده، مطلبی در خور تامل برای فهم تحولات جدید جهان و شناخت ادراکی رهبران آن است. این دو سیاستمدار بیش از آنکه بخواهند درباره سیاست خارجی کشورهای خود سخن بگویند، تصویری از جهانی ترسیم میکنند که دیگر شباهت چندانی به جهان پس از جنگ جهانی دوم ندارد؛ جهانی که ستونهایش هنوز پابرجاست، اما دیگر وزن گذشته را تحمل نمیکنند.
نظمی که از سال ۱۹۴۵ شکل گرفت، بر این فرض استوار بود که اگر قواعد مشترک، نهادهای بینالمللی و تجارت آزاد تقویت شوند، رقابت قدرتها نیز قابل مهار خواهد بود. سازمان ملل، بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول و بعدها سازمان تجارت جهانی، محصول همین تصور بودند. اما نویسندگان معتقدند آن دوران به پایان رسیده است. نه اینکه این نهادها از میان رفته باشند، بلکه دیگر توان تعیینکنندهای در مدیریت بحرانها ندارند. رقابت آمریکا و چین، جنگ اوکراین، منازعات خاورمیانه، تحریمهای اقتصادی و تبدیل فناوری به میدان اصلی رقابت، همه نشان میدهد سیاست بینالملل وارد مرحلهای شده که قواعد دیروز برای توضیح آن کافی نیست.
نکته جالب اینجاست که نویسندگان نه به آرمانگرایی قدیمی دل بستهاند و نه به واقعگرایی کلاسیکی که همه چیز را به موازنه قدرت فرو میکاهد. آنها از مفهومی سخن میگویند که «واقعگرایی مبتنی بر ارزشها» مینامند؛ یعنی کشوری میتواند از دموکراسی، حاکمیت قانون یا حقوق بینالملل دفاع کند، اما نه صرفاً به عنوان یک آرمان اخلاقی، بلکه چون این ارزشها بخشی از امنیت و منافع بلندمدت خود او نیز هستند. به بیان دیگر، ارزش و منفعت دیگر در برابر یکدیگر قرار نمیگیرند، بلکه در بسیاری از موارد به هم گره خوردهاند.
اما شاید مهمترین بخش مقاله، توصیفی باشد که از شکل جدید همکاریهای بینالمللی ارائه میدهد. نویسندگان معتقدند دوران ائتلافهای فراگیر و دائمی رو به پایان است. جهان امروز بیشتر شبیه شبکهای از همکاریهای موقت است؛ ممکن است کشوری در حوزه هوش مصنوعی شریک شما باشد، در زنجیره تأمین رقیبتان و در یک بحران امنیتی، اصلاً موضعی متفاوت اتخاذ کند. بنابراین، دیگر نمیتوان با منطق بلوکهای ثابت قرن بیستم جهان را فهمید.
این همان چیزی است که آنها از آن با عنوان «چندجانبهگرایی محدود» یاد میکنند؛ همکاریهایی که نه جهانیاند و نه دائمی، بلکه برای حل یک مسئله مشخص میان گروهی از کشورها شکل میگیرند. امروز ممکن است ائتلافی برای امنیت سایبری تشکیل شود، فردا برای نیمههادیها و پسفردا برای مواد معدنی راهبردی. اعضای این ائتلافها نیز الزاماً یکسان نخواهند بود.
در لایهای عمیقتر، مقاله از جابهجایی مفهوم قدرت سخن میگوید. زمانی قدرت را با تعداد تانکها، ناوها و موشکها میسنجیدند؛ امروز هوش مصنوعی، داده، تراشه، انرژی، زیرساخت دیجیتال و حتی زنجیره تأمین میتوانند همان اندازه تعیینکننده باشند. به همین دلیل، مرز میان امنیت ملی و اقتصاد روزبهروز کمرنگتر شده است. کارخانه تولید تراشه یا شبکه فیبر نوری، گاه به اندازه یک پایگاه نظامی اهمیت پیدا میکند.
این تحلیل بیش از همه برای قدرتهای میانی اهمیت دارد؛ کشورهایی که نه توان تحمیل اراده خود را دارند و نه میتوانند خود را از رقابت قدرتهای بزرگ کنار بکشند. پیام کارنی و استاب این است که این کشورها باید به جای تکیه بر یک اتحاد ثابت، توانایی حضور در شبکهای از مشارکتهای متنوع و انعطافپذیر را به دست آورند؛ شبکهای که با تغییر موضوع، ترکیب آن نیز تغییر میکند.
اگر بخواهیم همه این بحث را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت جهان در حال عبور از «نظم» به سوی «مدیریت بینظمی» است. در قرن بیستم، سیاست بینالملل بر این فرض بنا شده بود که میتوان یک نظم جهانی نسبتاً پایدار ساخت؛ اما اکنون مسئله اصلی، اداره جهانی است که دیگر نظم واحدی ندارد. تفاوت این دو، صرفاً یک تغییر واژگانی نیست؛ تغییری است در فلسفه روابط بینالملل.
شاید به همین دلیل است که این یادداشت را نباید صرفاً مقالهای درباره سیاست خارجی کانادا یا فنلاند دانست. این متن، تلاشی برای نامگذاری جهانی است که آرامآرام در برابر چشمان ما شکل گرفته است؛ جهانی که در آن، ائتلافهای دائمی جای خود را به مشارکتهای سیال دادهاند، فناوری به اندازه ژئوپلیتیک اهمیت یافته و قدرت، بیش از هر زمان دیگری، در توان سازگار شدن با بیثباتی تعریف میشود. این همان تغییری است که احتمالاً تاریخنگاران آینده، از آن به عنوان یکی از مهمترین دگرگونیهای نظام بینالملل پس از سال ۱۹۴۵ یاد خواهند کرد.
@sahabdiranmehr
Repost from آرش رئیسینژاد
جنوب ایران، خودِ ایران است؛ ثروتمند، اما محروم.
با وجود سالها محرومیت، همیشه و همچنان نخستین سنگرِ امنیت و تکیهگاهِ اقتصاد این سرزمین مانده است
هر زخمی بر جنوب، زخمی بر پیکر و روان ایران است؛ ایرانی که از جنوب تا شمال یک تن و یک جان است!
@Iran_Simorq
Repost from تجربه بودن | محمود مقدّسی
.
▫️مهاجرانی که تبدیل به تبعیدی میشوند
مهاجرانی که تبدیل به تبعیدی میشوند؛ این تعبیری است که شاید بتوان برای خیل مهاجرانی به کار برد که حالا دیگر به هر دلیل نمیتوانند یا میترسند که به ایران سفر کنند. این تجربهای است که در همۀ این سالها و مخصوصاً در یک سال اخیر، مهاجران ایرانی زیادی با آن دست و پنجه نرم میکنند.
در کار بالینی با پدیدۀ مهاجرت، معمولاً فرق گذاشته میشود میان مهاجری که به انتخاب خودش و در جستجوی امکانهای تازه مهاجرت کرده و هر وقت بخواهد میتواند به کشورش سفر کند یا به آن برگردد، و پناهندهای که گریخته، عملاً در تبعید است و این امکان را ندارد. اوّلی هویت جدیدش را در امتدادِ هویت پیشین و با امکانِ بازیابیِ گاه و بیگاه یا دائمی آن بنا میکند و دومی ناگزیر است هویتش را تا حدّ زیادی جدا از گذشته و بدونِ امکانِ سوختگیری مجددِ عاطفی (از طریق سفر به وطنش) بازسازی کند.
مهاجرت کارِ آسانی نیست و همواره با نوعی سوگواری همراه است، امّا مهاجر و تبعیدی، بار متفاوتی را بر دوش میکشند و سوگهای متفاوتی را از سر میگذرانند. در این بین، وضعیتِ پیچیده مهاجرانی که تبدیل به تبعیدی میشوند، قصّۀ عجیب و متفاوتی است. چنین فردی خودش را با شرایطِ فرد مهاجر تطبیق داده است و حالا ناگزیر است به جایگاه یک تبعیدی نقل مکان کند. این تجربه، فقدانی تازه در دل سوگِ پیشین است؛ فقدانی که خیلی وقتها آمیخته با ابهام و گنگی است. بسیاری از ایرانیان مهاجری که امروز به دلیل کنشهای سیاسیشان از سفر به ایران میترسند، مطمئن نیستند که این سفر ممکن است یا نه و چه عواقبی برایشان خواهد داشت. این موضوع کار را حتی سختتر هم میکند. چنین کسی حتی از تبدیل شدن به یک تبعیدی هم مطمئن نیست و با نوعی تعلیق و تردید طولانی روبرو میشود. گفتن از این تجربه و فشار ناشی از آن چیزی است که این روزها خیلی به آن نیاز داریم. سوگِ ناشی از این فقدان اگر صدا پیدا نکند ممکن است خود را به شیوههای فردی و اجتماعی غیرمستقیمی نشان دهد و در سکوت، هزینههای زیادی را برای حیات فردی و جمعی ایرانیان مهاجر به همراه بیاورد.
پانوشت: این وضعیت فقط محدود به ایرانیان مهاجری که به دلایل سیاسی از سفر به ایران میترسند، نیست. بعضی از مهاجرانی هم که همیشه ایران را امکانی برای بازگشت یا به تعبیری گزینه بدیلِ مهاجرت خودشان میدانستند، این روزها در امکان بازگشت و ساختنِ دوباره زندگی در ایران تردید کردهاند و از مهاجری با امکان بازگشت به تبعیدیِ ناگزیری که به هر طریق باید زندگیاش را در آنجا بسازد تبدیل شدهاند.
@TheWorldasISee
Repost from عمادالدین باقی
🙏درس بزرگی از تفاهم آمریکا و ایران
#عمادالدین_باقی
✍️ هر چند من برخلاف کسانی که انگشت اتهام را یکسره متوجه ایران میکنند معتقدم به اعتراف صریح مقامات آمریکایی و اسرائیلی، سناریوی جنگ علیه ایران از سوی آنان به سه دهه پیش برمیگردد و هنر سیاستمداران ایرانی می توانست این باشد که فرصت برای این جنگ ایجاد نکنند و اصل وقوع جنگ و ورود به شرایطی که از چند سال پیش کشور را در معرض تهدید قرار داد با هوشیاری قابل اجتناب بود، در عین حال معتقدم توافق انجام شده تا اینجا (چه دوباره قربانی بدعهدی امریکاییها بشود چه نشود ) مصداقی از مذاکره برد-برد است و اگر جانهای از دست رفته و خسارات سنگین وارده را لحاظ نکنیم در مجموع برای کشوری که با وجود نزدیک به نیم قرن تحریم شدید، در برابر تجاوز بزرگترین قدرتهای جهان ایستاد، یک پیروزی و سرافرازی است.
برخی از نکات تفاهم هم عبرت آموز است. دربند دوم تفاهمنامه آمده است:"جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا متعهد میشوند که به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذارند و از مداخله در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند."
طبق این بند از این پس در ایران شعار مرگ بر آمریکا و یا سوزاندن پرچم آمریکا و زیر پا گذاشتن آن در اجتماعات رسمی ممنوع است چون ناقض این تفاهم است و اگر کسی مبادرت به این عمل کند دادستانی موظف است به عنوان اقدام علیه امنیت ملی او را تحت تعقیب قرار دهد.
در حالی که چند سال پیش آقایان عباس عبدی، بهروز گرانپایه و حسین قاضیان به اتهام یک نظرسنجی علمی توسط موسسه پژوهشی آینده که نشان میداد اکثریت مردم موافق مذاکره با آمریکا هستند متحمل چند سال حبس شدند ولی امروز به استناد این تفاهمنامه، پایمال کردن پرچم آمریکا جرم خواهد بود. این رخداد دو نکته را به خوبی روشن میکند:
۱- نسبی بودن امر سیاسی و اینکه نباید این قبیل امور را مبنای رفتار قضایی قرارداد.
۲- در طول دهههای گذشته افراد زیادی با تبدیل شدن شعار "مرگ بر.." به مناسک عمومی مخالفت میکردند. آیت الله منتظری حتی در دهه ۶۰ هم صراحتاً با شعار "مرگ بر.." چه علیه نیروهای داخلی و چه علیه کشورها مخالفت میکردند (که توضیحات و مستندات آن را باید در گفتار دیگری ذکر کرد). نگارنده چندین سال پیش با محاسباتی نشان داد که هر شعار "مرگ بر" چند دلار هزینه برای کشور در پی دارد اما جو سیاسی و عاطفی همواره این رویکردها را نفی و حتی جرم انگاری میکرد.
اکنون باید این درس را بیاموزیم که دیدگاههای متفاوت باید شنیده شوند و با آنها برخورد حذفی صورت نگیرد.
واپسین سخن اینکه وقتی با دولت آمریکا که مبادرت به کشتار شهروندان بیگناه و ترور رهبران سیاسی و نظامی کشور کرده و خسارتهای عظیم اقتصادی به ایران وارد آورده میتوان وارد مذاکره و گفتگوی برد-برد شد، چرا در داخل کشور نتوان همین راهبرد را اتخاذ کرد که موجب تقویت اقتدار ملی در برابر تهدید خارجی گردد.
📡 کانال تلگرامی گفتارهای باقی
https://t.me/emadbaghi
کانال "گفتارهای باقی" در سکوی بله
@emadeddinbaghi
Repost from مدرسه مهرآیین (مصطفی مهرآیین)
مدرسه مهرآیین: چرا می خواهم به کمک مردم یک معلم مستقل باقی بمانم و تبدیل به یک .......فرهنگی نشوم
" وزن من عشق من است"
سنت اگوستین
۱. نوشتن این یادداشت برخلاف تمام اصول اخلاقی ست که سالها به عنوان یک معلم برای خود تعیین کرده بودم. من از نگاه خودم معلمی سخاوتمند بودم که می کوشیدم هر آنچه می دانم را بدون هیچ چشم داشتی در اختیار دانشجویان و مخاطبانم قرار دهم. شاهد این ماجرا همین صفحه تلگرام است که همه مطالب، جزوه ها و فایل های موجود در آن را بی هیچ چشم داشت مادی منتشر کردم تا مورد استفاده دانشجویان و افراد علاقمند قرار گیرد. من در جاهای بسیاری تدریس کرده ام که هنوز بعد از سالها حق التدریس آن را نگرفته ام. پایان نامه ها و رساله های بسیاری را راهنمایی یا داوری کرده ام که حتی بخاطر ندارم برای آنها یک ریال دریافت کرده باشم و یا حق الزحمه آن ها را پیگیری کرده باشم. اما اکنون شرایط زندگی را چنان برای من رقم زده اند که یا باید تبدیل به یک ...فرهنگی شوم و به تمامی عقاید و باورهای خود پشت پا بزنم تا با گرفتن حداقل حقوق بتوانم زندگی معمول خود را بگذرانم و یا آنکه بواسطه مشکلات اقتصادی که بدلیل نداشتن شغل با آن روبرو میشوم نتوانم هیچ یک از فعالیت های لازم برای کار معلمی چون کتاب خریدن و کتاب خواندن و فکر کردن و خلوت داشتن و....را انجام دهم و تبدیل به فردی عاطل و باطل شوم.
۲. چندین سال پیش در ابتدای دهه نود که موسسه " رخداد تازه" را با انگیزه تشکیل جلسات فرهنگی با کمترین هزینه تاسیس و مدیریت میکردم، یکی از استادان برجسته کشور که به لحاظ سنی بسیار از من فاصله داشت از من درخواست مبلغی به عنوان قرض کرد. اولین واکنش من به این درخواست بغض بود. پرسید آقای مهرآیین چرا ناراحت شدید؟ گفتم ناراحتم چون استادی چون شما از من که در حد دانشجوی شما هستم درخواست کمک مالی میکند. به من رو کرد و با صدایی که نشان از نصیحت داشت گفت از من یاد بگیر که به همان میزان که کمک کردن به دیگران کاری اخلاقی ست، کمک گرفتن از دیگران هم کاری اخلاقی ست و اگر اکنون من استاد از تو کمک خواسته ام احساس شرم و تقصیر نکن. این ماجرای قرض دادن و پس دادن قرض زمان زیادی طول نکشید اما این جمله استادم در ذهن من باقی ماند که " کمک گرفتن همچون کمک کردن کاری اخلاقی ست".
۳. من اکنون بر همین مبنا میخواهم از مخاطبانم کمک بخواهم اما نه کمکی مجانی، بی دلیل و بی بها. از این به بعد مدرسه مهرآیین که همین صفحه تلگرام مکان مجازی اجرای فعالیت های آن است، محیط ارتباط من با مخاطبان و دانشجویانم است. من از این به بعد در کنار فایل های صوتی و تصویری و نوشتارهایی که در کانال تلگرامی مدرسه مهرآیین منتشر کرده ام، با تولید فایل های صوتی و تصویری در حوزه مباحث مربوط به علوم انسانی، خصوصا در حوزه های نظریه های جامعه شناسی، جامعه شناسی فرهنگ، جامعه شناسی احساس، روش شناسی کیفی، فلسفه اگزیستانسیال و پدیدارشناختی، روانکاوی، و نقد ادبی که از اندکی دانش در آن ها برخوردارم، در همین فضای مجازی معلمی خواهم کرد. فرم این فعالیت ها البته فقط بصورت درسگفتار نخواهد بود و ژانرهای دیگری همچون سخنرانی، مصاحبه، گفتگو با دیگر استادان و دانشجویان، مشاوره دانشجویی، ترجمه، و تالیف نیز شامل خواهد شد. از این به بعد مدرسه مهرآیین هم شغل من و هم بیانگر عشق من به مردمم خواهد بود. من چیزی جز فکر کردن، مطالعه کردن و سخن گفتن و نوشتن نمیدانم. البته که به قول آن ....من میتوانم بروم کارگری و حمالی کنم تا بفهمم که دیگر نباید در حوزه سیاست سخن بگویم. اما معلم بودن معنای زندگی من یا به زبان اگوستین عشق به معلمی وزن من است و من برای حفظ این عشق به زبان لویناس فروتنانه رو به سوی دانشجویان و مخاطبانم میکنم و از آن ها میخواهم با همراهی خود مدرسه مهرآیین را برای من و خودشان زنده نگه دارند. ازاینرو از همه مخاطبان میخواهم که از این پس آنان حامی زندگی این معلم باشند و در قبال آنچه از من می آموزند( البته اگر واقعا چیزی از من آموختند و سخنان و نوشتار من سخنان و نوشتار بی معنایی نبود)، به اختیار خود و در حد توان خود و بدون هیچ اجبار اخلاقی، برای آنچه می آموزند، به معلم خود کمک کنند تا "دیگری بزرگ" نتواند از او یک ....فرهنگی یا یک انسان بی خاصیت بسازد.به زبان پاسکال، "اگر نتوانیم کاری کنیم که آنچه عادلانه است قوی باشد، کاری کرده ایم که آنچه قوی است عادلانه باشد".
۴.این شماره کارت بانکی اگرچه نام من بر خود دارد، اما به زبان آن فیلسوف شما آن را آغاز سنتی در جامعه بدانید که می کوشد به طور مدنی از علوم انسانی و معلمان علوم انسانی حمایت کند تا آنان تبدیل به پیروان مکتب "فردید و آیت و بیژن و ...." نشوند، اگر چه هیچ تضمینی برای این ماجرا وجود ندارد. تنها باید امیدوار بود که مهرآیین و امثال مهرآیین تبدیل به " تاجر خواب و توهم" نشوند.
6219861863240882
Repost from رادیو مرز
🎙 پادکست رادیو مرز
قسمت هشتاد و هفت: کمک رساندن
روایت کسانی که در جنگ به دیگران کمک کردند.
__________________
موسیقی تیتراژ: گروه کلی
موسیقی متن: Way Back Home - Simon Herody
توضیح عکس: مدرسهی میناب، ۵۰ روز بعد از جنایت جنگی آمریکا و کشته شدن ۱۵۶ نفر از حاضران در مدرسه شامل دانشآموزان، والدین و معلمان. منبع: ایسنا
__________________
@radiomarz
Repost from کامبیز نوروزی-حقوق و جامعه
🔴 یک بحرانِ فراموش شده
شرق ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
در بین همه بحرانهای موجود، از بحران افزایش جرائم و آسیبها کمتر گفته میشود. نرخ تورم به شکل بیسابقهای بهسرعت در حال افزایش است، قدرت خرید مردم بهشدت کاهش یافته است، قیمت مواد غذایی به اندازهای بالا رفته که توان تأمین خوراک کافی را از اقشار زیادی از مردم گرفته است، دارو کم و گران شده است و هزینههای درمان به اعداد غیرقابل تصور رسیدهاند. به نظر نمیرسد این مشکلات بهسرعت قابل حل باشند. مثلا فقط بازسازی صنایع فولادی و پتروشیمیها که نقش مهمی در اقتصاد کشور دارند، به چند سال زمان نیاز دارد. ایجاد فرصتهای شغلی جدید یا جلوگیری از افزایش تورم و اقدامات برای کاهش آن، کاری سخت و زمانبر است. احتمالا ما باید فعلا صبور باشیم و برای مدتی نهچندان کوتاه با همین بحرانها زندگی کنیم. اما قسمت مهمی از آثار بحرانهای فراگیر را نمیتوان بر عهده زمان گذاشت و بر آنها چشم پوشید.
دادههای علوم جرمشناسی و جامعهشناسی کیفری نشان میدهد این وضعیت، زمین بسیار حاصلخیزی است برای رشد علفهای هرزی به نام جرم و آسیبهای اجتماعی.
احتمال افزایش جرائم علیه اموال مانند سرقت، کلاهبرداری، خیانت در امانت و جرائم علیه تمامیت جسمی مانند نزاع و قتل بسیار زیاد است. صرفا اقدامات پلیسی و قضائی قادر به جلوگیری از افزایش این جرائم نیستند. کمااینکه با وجود تشدید مجازاتها و اقدامات پلیسی از سال ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۲ آمار سرقت در کشور ۶۰۰ درصد افزایش داشته است. در طول همین دوره، جمعیت کشور ۲۱ درصد بیشتر شده است. به بیان دیگر رشد آمار انواع سرقتها، نزدیک ۳۰ برابر رشد جمعیت بوده است. این میزان رشد رابطهای معنیدار با نرخ تورم و بیکاری داشته است.
آمار طلاق نیز روند فزاینده خطرناکی را نشان میدهد. در سال ۱۳۹۷ نسبت طلاق به ازدواج ۲۶/۷ درصد بوده؛ یعنی در مقابل هر صد ازدواج، ۲۷ طلاق رخ داده است. در سال ۱۴۰۰ این نسبت به 34.8 درصد افزایش یافت و در ۱۴۰۴ به ۳۹ درصد رسید. در تهران نسبت طلاق به ازدواج ۵۲/۵ درصد شده است. به احتمال فراوان افزایش پایدار بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و عدم انسجام در برنامههای توسعه همه این آمارها را افزایش خواهد داد.
نکته بسیار مهم این است که بقای این بحرانها موجب تولید یک الگوی رفتاری مجرمانه یا آسیبزا در اقشار مختلف، گروههای اجتماعی مختلف و خصوصا اقشار پاییندستی میشود که استمرار آن به نهادینهشدن رفتارهای مجرمانه و آسیبزا برای گذران زندگی روزمره منجر خواهد شد. به همین دلیل هر اندازه پیشگیری نظاممند از تولید زمینهها و عوامل جرمزا به تأخیر بیفتد، رفتارهای مجرمانه و آسیبها بیشتر، نهادینهتر و سازمانیافتهتر میشوند. در این صورت، مقابله با آنها نیز بسیار سختتر میشود.
توسعه جرم از عوامل مهم برهمخوردن نظم اجتماعی و حقوقی است. برای پیشگیری از رشد و توسعه جرمزایی و آسیبزایی این وضعیت بحرانی نمیتوان منتظر حل همه مشکلات بود، بلکه باید هرچه زودتر برنامهها و اقدامات اورژانسی تدارک دیده شود تا بتوان به مهار و کاهش جرائم و آسیبها پرداخت. برای این مهم حداقل چند اقدام فوری باید انجام شود:
۱- مبارزه با فساد سیاسی و اقتصادی در ساختار دولت و پیشگیری از سوءاستفاده از قدرت.
۲- دعوت گسترده از جامعهشناسان، روانشناسان، روانپزشکان، حقوقدانان و جرمشناسان مستقل برای تدوین سیاستهای مناسب برای مقابله با جرائم و آسیبها در شرایط بحرانی.
۳_ اصلاح گسترده صداوسیما به منظور ایجاد توان رسانهای برای جلب اقشار و گروههای اجتماعی مختلف ملت برای ایجاد انسجام اجتماعی.
۴- اختصاص بودجه خاص برای تأمین نیازهای اقتصادی اقشار پاییندستی که بیشتر در معرض انتخاب رفتارهای مجرمانه ممکن است باشند. یارانه و کالابرگ قادر به تأمین این نیازها نیستند.
۵- تقویت نیروی انتظامی و قضائی برای مقابله با جرم.
غفلت و تأخیر برای تمهید راههای اورژانسی مقابله با جرم و آسیبهای اجتماعی آفاتی است که باغ را میخشکاند.
https://t.me/kambiznouroozi
Repost from نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی)
مقصر اصلی!
به من خرده میگیرند که چرا تهدیدهای 47 سالهٔ جمهوریاسلامی برای "نابودی اسرائیل" را به خلاف سالهای گذشته در این مقطع نادیده میگیرم و مسئولیت جنگهای اخیر را متوجه دولت نتانیاهو و حامیان آن در آمریکا میدانم.
واقعیت این است که به رغم "رتوریک" سیاسی و رسانهای در ایران، هیچ خطر و تهدید فوری و واقعی از جانب کشور ما متوجه اسرائیل و آمریکا نبود و جنگ بر اساس یک نقشهٔ خطرناک برای سلطهٔ اسرائیل بر کل خاورمیانه سازماندهی و اجرا شد.
به جز این، جناح راست اسرائیل به رهبری نتانیاهو بدون شک و تردید، مسبب اصلی تمام بیثباتیها و جنگها در بیش از سه دههٔ اخیر در خاورمیانه است.
استراتژی این جناح از سال 1993 تا کنون، بیاثر کردن و نابودی پیمان اسلو به قصد نقض فرمول "زمین در برابر صلح" و جلوگيري از تشکیل کشوری برای فلسطینیها در کرانهٔ باختری بوده است.
اگر نتانیاهو به جای تلاش برای تخریب پیمان اسلو، با آن همراهی نشان میداد، هم مسئلهٔ فلسطین حل میشد و هم هیچکدام از جنگها و بحرانهای مرتبط با این مسئله در محیط پیرامون بدین صورت پیش نمیآمد.
بنابراین تا زمانی که دولت حاکم بر اسرائیل به حق فلسطینیها بر اساس قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل اعتراف و اذعان نکند، مسئول اصلی تمام بحرانهای ناشی از این حقکشی در تمام منطقه خواهد بود و سایر موضوعات جنبهٔ فرعی خواهد داشت.
کسانی که نمیخواهند این واقعیت عریان را ببینند، چشم بر حقیقت میبندند. کسانی هم که چشم بر حقیقت میبندند طبیعی است که طاقت داوری منصفانهٔ دیگران را ندارند!
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
Repost from تجربه بودن | محمود مقدّسی
.
▫️تو احمق نبودی و نیستی، اوضاع خراب است
تقصیر تو نیست، اوضاع خراب است. تو آدمِ ضعیفی نبودی، اوضاع خراب است. تو دیوانه نبودی و نیستی، اوضاع خراب است. تو احمق و گیج نیستی، اوضاع خراب است. خودت را محاکمه نکن، تو نمیتوانستی برای هر تصمیمت به جای یک دولت یا به جای کل جهان فکر کنی و بعد تصمیم بگیری. تو نمیتوانستی همه چیز را پیشبینی کنی و تازه اگر پیشبینی میکردی نمیتوانستی باور کنی، یا حتی اگر باور میکردی که به اینجا میرسیم، چیزی نمیتوانست تو را یکسره مصون کند. تو هرقدر هم هشیار میبودی نمیتوانستی به جبرهای گوناگون غلبه کنی.
تو رفتهای و داری درد میکشی (کم هم نه)، ماندهای و داری درد میکشی (لحظه به لحظه)، رشته مورد علاقهات را خواندهای و داری درد میکشی (میگویی کاش کار پولسازتری میداشتی)، رشتۀ مورد علاقهات را نخواندهای و داری درد میکشی (چون همان که قرار بود علیرغم بیعلاقگی از نظر مالی مصونت کند هم نمیکند)، وارد رابطه شدهای و داری درد میکشی (از دوری، از هزینههای رابطه، از نگرانی برای او و خودت و از ابهام آینده)، جدا شدهای و داری درد میکشی (که حالا باید همۀ اینها را تنها از سر بگذرانی، یا علاوه بر درد همه، دردِ تنهایی و زخمهای جدایی را هم داری)، مشاوره و درمان رفتهای و داری درد میکشی (آخر جادو که نیست، دردِ بیرون را که یکسره چاره نمیکند)، کمکی از کسی نگرفتهای و داری درد میکشی. واقعیت این است که نمیشد درد نکشی. بیا و این درد ِاضافه که «میشد درد نکشی» و تو اشتباه بودی که داری اینطور درد میکشی را تا جای ممکن کمتر بکشیم.
اوضاع خراب است و این خرابی آنچنانِ هر کدام از ما را آنچنانتر کرده. اوضاع خراب است و این خرابی، هزینههای نحوۀ بودن هر کدام از ما را بیشتر کرده است، همین. اگر اوضاع بهتر بود، هر کدام از ما آدم معمولیای بودیم که با همۀ نقصها و ندانستههایمان زندگی میکردیم و برای دردهای معمولمان هم دنبال چارهای میگشتیم. بیا و خرابیِ اوضاع را به حساب خودت ننویس. بیا سهمِ دردِ ناگزیرمان را برداریم و شانه زیرِ بار دردهای جدیدی نبریم.
@TheWorldasISee
Repost from ایران تاک | IranTalk
جنگ آمریکا علیه ایران: تحلیلی تاریخی-نظامی
حسین علایی از ابتدا تا انتهای جنگ عراق علیه ایران به عنوان رزمنده و فرمانده حضور داشته و اولین فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. او همچنین مورخ جنگ نیز هست و بهواسطه تحصیلاتش در مدیریت سیستمها، در فعالیتهای مدیریت اقتصادی نیز فعالیت داشته است. حسین علایی یکی از مفصلترین تواریخ جنگ عراق و ایران را نوشته و تحلیلگر ارشد نظامی است.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/zyE3B2AMM6M
ایشان در این گفتوگو دلایل آمریکا و اسرائیل برای حمله به ایران را بررسی میکند و در خلال این بررسی به ریشههای مناقشه ایران و آمریکا در هر دو طرف میپردازد. وی نقش اسرائیل را نیز تحلیل کرده و در انتها درسآموختههای فرهنگ راهبردی ایران از جنگ عراق و ایران و کاربست آنها در شرایط امروز را بررسی میکند.
#حسین_علایی #ایران_آمریکا #ایران_اسرائیل #تاریخ_نظامی #محمد_فاضلی
@irantalk_sn
