uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

آکادمی پژوهشِ مجید حیدری چروده

آکادمی پژوهشِ مجید حیدری چروده

Kanalga Telegram’da o‘tish

کانال رسمی آموزش روش تحقیق کمی و کیفی و آمار به مسئولیت مجید حیدری چروده لطفا برای مشاوره روش تحقیق و آمار با همراه اول من 09153162260 تماس بگیرید تماس با مدیر کانال @charvadeh لینک عضویت https://telegram.me/Drcharvadeh

Ko'proq ko'rsatish
1 186
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-1330 kun
Postlar arxiv
‍ من پرسش می‌کنم، پس من هستم مهدی مطهرنیا منبع: پاسخ به رئیس‌جمهور، ۱۳۸۲، انتشارات پرسمان سال‌ها پیش، در کتابچه پاسخ به رئیس‌جمهور، در بازخوانی کوژیتو، گزاره‌ای را مطرح کردم: «من پرسش می‌کنم، پس من هستم.» این کوژیتو را با عنوان Inquiring، یعنی «پرس‌وجود کردن»، مبنای فلسفه «پرسمان» قرار دادم. اگر دکارت یا کانت با «من می‌اندیشم، پس من هستم» وجود انسان را از مسیر اندیشیدن اثبات می‌کند، در فلسفه پرسمان، پرسش آغازگاه اندیشیدن و نشانه حضور فعال انسان در جهان است. اکنون در عصر هوش مصنوعی، این گزاره معنایی تازه یافته است. هوش مصنوعی می‌تواند پاسخ‌های فراوان تولید کند؛ اما پرسش درست همچنان در اختیار انسان است. مسئله آینده، انسانِ بی‌پاسخ نیست؛ مسئله، انسانِ بی‌پرسش است. هوش مصنوعی هرچه نیرومندتر شود، ارزش پرسش بیشتر می‌شود؛ زیرا پاسخ را می‌توان تولید کرد، اما صورت‌بندی مسئله، انتخاب زاویه نگاه، تشخیص مسئله واقعی از مسئله کاذب و به چالش کشیدن پاسخ، هنوز نیازمند ذهن پرسشگر است. از این منظر، هوش مصنوعی نباید عصای تفکر انسان شود؛ باید شتاب‌دهنده تفکر او باشد. نباید به جای انسان بیندیشد؛ باید انسان را وادار کند دقیق‌تر بیندیشد.نباید آخرین پاسخ باشد؛ باید آغاز پرسش بعدی باشد. در عصر هوش مصنوعی، سواد آینده تنها دانستن نیست؛ توانایی پرسیدن، سنجیدن، مقایسه کردن، تردید کردن و دوباره پرسیدن است. انسانی که پاسخ هوش مصنوعی را بدون پرسش و نقد می‌پذیرد، ممکن است از فناوری استفاده کند؛ اما انسانی که پاسخ را به چالش می‌کشد، از فناوری برای توسعه اندیشه خود بهره می‌گیرد. بنابراین، شاید بتوان کوژیتوی عصر هوش مصنوعی را چنین بازنویسی کرد: «من پرسش می‌کنم، پس من هستم؛ من دوباره می‌پرسم، پس هنوز می‌اندیشم؛ و من پاسخ را به چالش می‌کشم، پس هنوز انسانم.» هوش مصنوعی می‌تواند پاسخ‌ساز باشد؛ اما انسان باید پرسش‌ساز بماند. و شاید در جهان آینده، مرز میان انسان و ماشین نه در سرعت پاسخ‌گویی، بلکه در عمق پرسش‌گری ترسیم شود. زیرا: پاسخ، پایان پرسش نیست؛ پاسخِ خوب، آغاز پرسشِ بهتر است. از اینجاست که «پرسمان» در عصر هوش مصنوعی، از یک روش اندیشیدن به یک ضرورت تمدنی تبدیل می‌شود. من پرسش می‌کنم، پس من هستم. و تا زمانی که می‌پرسم، هنوز آینده از آنِ من است. #مطهرنیا #پرسش #هوش_مصنوعی #روح_مصنوعی #آینده #آینده_پژوهی

. ▫️همه عمر با صداخفه‌کن زیستن مثل اسلحه‌ای که با صداخفه‌کن شلیک کند امّا باز صدایش در همه شهر بپیچد. این تصویر من است از همه این سال‌های خفقان و اعتراض. روی همه ما صداخفه‌کن نصب شده است امّا صدای ما همه جا را پر کرده. این روزها سالگرد شروع یکی از شلیک‌های دسته‌جمعی ماست. امروز همه‌اش سرم پر است از سال چهارصد و یک. تنم را از این خیابان به آن خیابان می برم امّا ذهنم درگیرِ روزهایی است که ما دوباره نترسیدیم و شلیک کردیم. امروز از صبح به مهسا و سارینا و مهرشاد و خیلی‌های دیگر فکر می‌کنم. من امروز خسته‌ام و به همه این‌ها فکر می‌کنم. این خستگی ادا نیست، ضعف هم نیست، واکنش طبیعی به سانسور و خفقانی به اندازه همه عمر من است. من چهل و یک سال با صداخفه‌کن زیسته‌‌ام، با صداخفه‌کن شلیک کرده‌ام و با صداخفه‌کن به آینده فکر کرده‌ام. من بارها و بارها با صداخفه‌کن امیدوار و ناامید شده‌ام. امروز به چهارصد و یک فکر می‌کردم و دیدم چقدر خسته‌تر از آن زمانم. همه‌اش هم به امیدوار و ناامید شدن بر نمی‌گردد. بخشی از آن محصول آگاهی از حقیقتی دردناک است: اینکه ما را رنجی فرسود که بیهودگی علّتش دردآورترش می کند. ما این همه رنج کشیدیم و آن پشت رانت بود و رانت بود و رفاه و قدرتی مبتذل برای آدم‌هایی بیهوده‌. این دردم را شدیدتر می‌کند؛ اینکه هر روز بیشتر می‌فهمم ما برای هیچ و پوچ و برای یک دنیا توهم این همه درد کشیدیم. دردم می‌آید که این همه سال این صداخفه‌کن را برای هیچ بعلیده‌ بودم و توی خودم به خودم شلیک می‌کردم. @TheWorldasISee

در آستانه آینده؛ چگونه نوجوانان برای شکوفایی در جهان در حال تغییر آماده می‌شوند؟ با گسترش هوش مصنوعی، جهان با تغییرات بزرگی ر
در آستانه آینده؛ چگونه نوجوانان برای شکوفایی در جهان در حال تغییر آماده می‌شوند؟ با گسترش هوش مصنوعی، جهان با تغییرات بزرگی روبه‌روست؛ شغل‌ها دگرگون می‌شوند، افسردگی و اضطراب نوجوانان افزایش یافته، توان جسمانی کاهش پیدا کرده و بحران معنا پررنگ‌تر شده است. اما این به معنای ناتوانی ما نیست. راهکارهایی ساده و عملی وجود دارد که بدون حذف کامل صفحه‌نمایش‌ها، می‌تواند به رشد جسمی، شناختی و هیجانی کودکان و نوجوانان کمک کند. در این سخنرانی، دکتر هادی صمدی از جمله به این موضوعات می‌پردازد: • بازی‌های گروهی در طبیعت برای تقویت جسم، ذهن و هیجان • نقش روایت‌گری، تاریخ علم، زندگی‌نامه‌ها و داستان‌ها در معنا بخشیدن به زندگی • مشارکت کودکان در پروژه‌های علمی واقعی برای پرورش کنجکاوی و فهم جهان • اهمیت کار با دست و ساختن در یادگیری بدنمند ریاضیات و فیزیک 🎥 متن کامل سخنرانی را در سایت چهارراه ببینید: مبانی فلسفی پشتیبان مدارس طبیعت به روایت هادی صمدی https://chaharrah.tv/samadi-1405-05-10/ @evophilosophy

به یکبار شنیدن دوباره‌اش می‌ارزد

🔲⭕️تفاوت ظریف ایران با امارات، سنگاپور، چین و آلمان مجتبی لشکربلوکی   کشوری کوچک، فقیر و بدون آب و غذای کافی بود به نام سنگاپور؛ جزیره‌ای با دو میلیون نفر، بدون منابع طبیعی، بدون بازار داخلی بزرگ. پایگاه صنعتی و توان نظامی هم نداشت. سنگاپور یک تصمیم بزرگ گرفت: باید خودمان را به یکی از مهم‌ترین گره‌های اقتصاد جهانی تبدیل کنیم و شد! دبی تصمیم گرفت چهارراه تجارت منطقه شود. بندر جبل‌علی ساخته شد و سپس منطقه آزادش. چند دهه بعد، دبی تصمیمی دیگر گرفت: ایجاد مرکز مالی بین‌المللی با هدف جذب نهادهای مالی و سرمایه‌گذاران بین‌المللی و هر دو تصمیم اجرا شد. آلمان پس از جنگ جهانی دوم ویران شده بود. کمبود غذا و کالا داشت و نظام سهمیه‌بندی و کنترل‌های دولتی وجود داشت. اما در نهایت «اقتصاد بازار اجتماعی» به عنوان ستون فقرات نظم اقتصادی آلمان انتخاب شد؛ اقتصادی که رقابت و مالکیت خصوصی را با حمایت و عدالت اجتماعی ترکیب کرد. و اما چین. دسامبر ۱۹۷۸، در سومین اجلاس عمومی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، یکی از چالشی‌ترین تصمیمات ملی قرن اعلام شد: مرکز ثقل سیاست‌گذاری از مبارزات ایدئولوژیک، صدور انقلاب کمونیستی و اقتصاد بسته و دولتی به توسعه اقتصادی، اصلاحات اقتصادی و گشایش به جهان تغییر کرد و بواسطه آن تصمیم چین اکنون دومین اقتصاد بزرگ جهان است.   ⭕️☑️سوال راهبردی چه چیزی در این چهار داستان مشترک است؟ چهار کشور، چهار زمینه تاریخی کاملاً متفاوت؛ اما یک وجه مشترک مهم دارند: یک ایده بزرگ خلق شد، به تصمیم جمعی تبدیل شد؛ تصمیم جمعی به سیاست تبدیل شد؛ سیاست به توسعه تبدیل شد. اینجاست که پرسش درباره ایران جدی می‌شود. چرا در ایران ایده‌های راهبردی بزرگ خلق نمی‌شوند و، مهم‌تر از آن، چرا ایده‌ها کمتر به تغییرات بزرگ و مثبت ملی ختم می‌شوند؟ آیا ما ایرانیان خلاق نیستیم؟ ایده نداریم؟ انگیزه نداریم؟ استعداد و توان حل مسئله نداریم؟ عقل‌مان کار نمی‌کند؟ مسئله دقیقاً برعکس است. تا دلتان بخواهد ایده داریم. ایرانیان خلاق، باهوش و با انگیزه‌اند. درباره آینده کشور هزاران ایده در گردش است. پس گیر کار کجاست؟ مسئله اصلی کمبود ایده های بزرگ نیست؛ نبود اجماع بر سر ایده‌های بزرگ است. یکی از آزادسازی می‌گوید، دیگری از قیمت گذاری دولتی؛ یکی می گوید تعامل جهانی، دیگری می گوید خودکفایی. یکی از بازنویسی قانون اساسی می گوید و دیگری اصلاحات در چارچوب قانون اساسی و اینجا به مفهومی می‌رسیم که یکی از حلقه‌های مفقوده توسعه ایران است: اجماع نخبگان. وقتی می‌گویم «نخبگان»، منظورم صرفاً دانشگاهیان، روشنفکران یا نوابغ نیست. نخبگان یعنی افراد محدودی که به دلیل برخورداری از قدرت، ثروت، منزلت (جایگاه سیاسی، توان اقتصادی، نفوذ اجتماعی یا مرجعیت فکری)، توان اثرگذاری قابل‌توجه بر مسیر جامعه را دارند. در چنین شرایطی، با پدیده پارادکسیکال روبروییم: «فوران ایده، فقدان انتخاب»؛ تورم اسناد سیاستی و فقر اجماع نخبگانی. خفگی از دیدگاه‌های منفصل و خالی از عزم مشترک. توسعه، فقط داستان نبوغ نیست؛ داستان هم‌جهت شدن قدرت‌های پراکنده حول چند انتخاب مهم و محدود است. خب، کشورها چگونه به اجماع می رسند؟ اجماع یا از بالا ساخته می شود یا از میانه و یا از پایین می جوشد: مسیر اجماع سازی از بالا ◽️اجماع حول ایده‌های شخصی رهبر کاریزماتیک یا مقتدر (در کشورهای اقتدارپذیر مانند امارات) مسیر اجماع سازی در میانه ◽️اجماع از طریق حزب واحد (در کشورهای تک حزبی مانند مانند چین) ◽️اجماع از طریق حزب مسلط (در کشورهای چند حزبی مانند ژاپن در بسیاری سال ها) ◽️اجماع از طریق ائتلاف یا چانه زنی احزاب (در کشورهای چند حزبی مانند آمریکا) مسیر اجماع سازی از پایین ◽️اجماع از طریق تکنوبروکرات های مستقل و سپس تبدیل آن به اجماع سیاسی نخبگان ◽️اجماع از طریق گفتگوی فراگیر عمومی (گفتگوی صاحب نظران و عموم مردم در رسانه ها، تشکل ها و خلق ایده های جدید و تبدیل آن به ایده های مسلط جامعه و زمینه سازی برای اجماع سیاسی نخبگان مانند شکل گیری اجماع روی ایده اقتصاد بازار اجتماعی در آلمان)   حالا به یک سوال پاسخ دهیم؟ کدامیک از سه مسیر (بالا، میانه، پایین) یا هفت موتور اجماع سازی در ایران به خوبی و همیشه کار می کند؟ سازوکار اجماع سازی به اندازه خود ایده مهم است. کشور فقط با داشتن افراد باهوش و با انگیزه توسعه پیدا نمی‌کند؛ با هم‌جهت شدن افراد اثرگذار (نخبگان) توسعه پیدا می‌کند. اگر کسی می خواهد برای آینده ایران کاری کند باید تلاش کند برای اجماع نخبگان. خب ما به عنوان افراد عادی (غیرنخبه) چه می توانیم بکنیم؟ به نظرم دست کم سه کار: تسهیل اجماع تکنوبروکرات ها، ناامید نشدن از گفتگوی عمومی برای خلق ایده های بزرگ از پایین و اصرار بی پایان بر ایجاد نظام سیاسی مبتنی بر احزاب ملی شناسنامه دار و حرفه ای به عنوان مهم ترین سازوکار اجماع نخبگان. @Dr_Lashkarbolouki

هشت راهی که هوش مصنوعی ژئوپلیتیک ۲۰۲۶ را شکل می‌دهد: رویدادهای سال ۲۰۲۵ نشان داد که دیگر سؤال این نیست که آیا هوش مصنوعی نظم جهانی را تغییر می‌دهد یا نه؛ سؤال این است که چقدر سریع و با چه هزینه‌ای این اتفاق می‌افتد. رقابت آمریکا و چین تشدید شده، شرکت‌ها برای ساخت دیتاسنتر و زیرساخت انرژی مسابقه گذاشته‌اند و ارزش انویدیا از ۵ تریلیون دلار گذشت. حالا کارشناسان شورای آتلانتیک ۸ پیش‌بینی مهم برای سال ۲۰۲۶ ارائه داده‌اند: ۱. مسموم‌سازی هوش مصنوعی (AI Poisoning) وارد جریان اصلی می‌شود شبکه‌های تبلیغاتی روسیه (مثل پراودا) میلیون‌ها مقاله تولید می‌کنند که هدف اصلی‌شان نه انسان‌ها، بلکه خزنده‌های وب هستند که داده‌های آموزشی مدل‌های هوش مصنوعی را جمع‌آوری می‌کنند. تحقیقات نشان داده که حتی مقدار کمی داده آلوده می‌تواند مدل‌های بزرگ را مسموم کند. در ۲۰۲۶ این مشکل آشکارتر می‌شود و تشخیص حقیقت از جعل برای کاربران بسیار سخت‌تر خواهد شد. ۲. آمریکا صادرات فناوری هوش مصنوعی را برای مقابله با چین افزایش می‌دهد دولت ترامپ استراتژی روشنی دارد: «آمریکا وقتی برنده می‌شود که جهان با فناوری آمریکایی هوش مصنوعی بسازد.» اجازه صادرات چیپ‌های پیشرفته H200 انویدیا به چین و امضای شراکت‌های جدید با عربستان و امارات در این راستا است. آمریکا می‌خواهد «استک فناوری» خود را صادر کند، در حالی که چین با مدل‌های متن‌باز و کاربردی مزیت رقابتی دارد. ۳. حکمرانی هوش مصنوعی جهانی می‌شود برای اولین بار، گفت‌وگوی جهانی سازمان ملل و پانل علمی مستقل هوش مصنوعی تقریباً همه کشورها را دور یک میز می‌نشاند. اما اختلاف‌ها عمیق است: اتحادیه اروپا : رویکرد مبتنی بر حقوق و ریسک آمریکا : استانداردهای داوطلبانه برای حفظ نوآوری چین : همکاری فراگیر اما با کنترل کامل دولت بر داده نتیجه: حکمرانی در ظاهر جهانی، اما در عمل همچنان ژئوپلیتیک خواهد بود. ۴. رقابت آمریکا-چین در جهانی چندقطبی تشدید می‌شود چین با استراتژی متن‌باز و مدل‌هایی مثل DeepSeek فشار را افزایش می‌دهد. قدرت‌های میانی (به‌ویژه هند) با سرمایه‌گذاری‌های عظیم شرکت‌های آمریکایی توانمندتر می‌شوند. اروپا نیز سرمایه‌گذاری دفاعی در هوش مصنوعی را بالا می‌برد. رقابت اصلی همچنان بین آمریکا و چین است، اما جهان چندقطبی‌تر می‌شود. ۵. هوش مصنوعی قضاوت انسانی را به چالش می‌کشد محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی (دیپ‌فیک، مِم، فیلم‌های جعلی) در بحران‌ها (مثل تنش ایران-اسرائیل یا دستگیری مادورو) به‌شدت افزایش یافته. تمایز بین واقعیت و جعل، طنز و پروپاگاندا، و حتی «آنچه انسان منحصراً انجام می‌دهد» و «آنچه هوش مصنوعی می‌تواند تقلید کند» دشوارتر می‌شود. این موضوع هویت حرفه‌ای و اعتماد اجتماعی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. ۶. کشورها به‌شدت به سمت «هوش مصنوعی حاکمیتی» (Sovereign AI) می‌روند کشورها معتقدند باید هوش مصنوعی را کنترل کنند قبل از آنکه هوش مصنوعی آن‌ها را کنترل کند. هند مدل زبانی بزرگ حاکمیتی خود را در فوریه ۲۰۲۶ رونمایی می‌کند. اما واقعیت این است که همه کشورها نمی‌توانند کل استک را خودشان بسازند. انتخاب هوشمندانه بین «ساخت»، «خرید» و «شراکت» حیاتی خواهد بود. ۷.نبرد استک‌های هوش مصنوعی شدت می‌گیرد آمریکا، اروپا و چین هر کدام در حال ساخت «استک» جداگانه خود هستند (زیرساخت محاسباتی، کلود، چیپ و مقررات). آمریکا می‌خواهد استک خود را صادر کند، اروپا از «یورو استک» صحبت می‌کند و چین شرکت‌های داخلی را به اتکا به فناوری بومی تشویق می‌کند. بقیه جهان باید بین این سه رویکرد متضاد انتخاب کنند. ۸.چین عملیات نفوذ مبتنی بر هوش مصنوعی را دوچندان می‌کند چین با استفاده از دیپ‌فیک صوتی، تصویری و متنی، شبکه‌های حساب جعلی و شرکت‌های خصوصی، جنگ شناختی را علیه تایوان و دیگران تشدید می‌کند. عملیات‌ها حرفه‌ای‌تر، مستمرتر و سخت‌تر برای شناسایی می‌شوند. همزمان پکن ادعاهای غربی را سیاسی و بی‌اساس می‌خواند و از استراتژی ترکیبی (نفوذ + دیپلماسی دفاعی) استفاده می‌کند. جمع‌بندی: سال ۲۰۲۶ سالی است که هوش مصنوعی از ابزار فناوری به عامل اصلی شکل‌دهی قدرت ژئوپلیتیک تبدیل می‌شود. رقابت قدرت‌های بزرگ، نبرد استک‌ها، مسموم‌سازی اطلاعات و تلاش کشورها برای حاکمیت دیجیتال، چهره نظم جهانی را تغییر خواهد داد. https://www.atlanticcouncil.org/dispatches/eight-ways-ai-will-shape-geopolitics-in-2026/ @Iran_Simorq

🔲⭕️جایگاه ایران؛ قله آرمانی یا دره جهنمی؟ یک گزارش جامع مجتبی لشکربلوکی   آیا ایران بر یک قله آرمانی ایستاده؟ (آن‌گونه که برخی رسانه‌های داخلی می‌گویند) یا به یک دره جهنمی سقوط کرده (آن‌گونه که در برخی رسانه‌های خارجی گفته می‌شود)؟ برای پاسخ به چنین سوالی یک راه آن است که خود را با دیگر کشورهای جهان مقایسه کنیم. به همین خاطر از ۳۲ گزارش بین‌المللی و ۵۲ شاخص مقایسه‌ای استفاده کردیم تا بفهمیم که وضعیت ایران چگونه است؟ از شاخص توسعه انسانی گرفته تا شاخص گرسنگی؛ از شکنندگی دولت تا بهبود وضعیت جامعه؛ از شادکامی روانی تا آزادی اقتصادی بررسی شدند. (گزارش جامع ۵۲ شاخص پیوست شده است). قبل از آنکه به نتایج این بررسی بپردازیم به چالشی که قطعاً بسیاری مطرح خواهند کرد، بپردازیم. آیا شاخص‌های جهان؛ ◽️۱۰۰٪ واقعیت را بازتاب می‌دهند؟ خیر! ◽️منصفانه و غیرسوگیرانه هستند؟ خیر! ◽️با دیدگاه ما از هستی، انسان و سعادت همخوانی دارند؟ خیر! ◽️همه آن چیزی که مهم است مانند اخلاق، معنویت و انسانیت را به خوبی اندازه‌گیری می‌کنند؟ خیر! پس با توجه به چهار نقص بالا آیا نباید شاخص‌های جهانی را کنار بگذاریم؟ قطعاً خیر! شش دلیل در گزارش آورده شده که کنار گذاشتن شاخص‌های جهانی هم غیرمنطقی است و هم فرار از واقعیت.     ◼️⭕️ نتایج بررسی؛ کجای جهان ایستاده‌ایم؟ آنچه از مجموع این شاخص‌ها و گزارش‌ها بدست می‌آید، آن است که ایران در ۶۳٪ موارد بدتر از میانگین جهان بوده و در ۳۷٪ شاخص‌ها در میانه جهان یا بالاتر از میانگین جهانی ایستاده است. ایران در رقابت با دو قدرت منطقه‌ای (عربستان و ترکیه)، فقط در ‌یک مورد (۲٪) از شاخص‌های مورد بررسی توانسته است برتری هم‌زمان بر هر دو رقیب را کسب کند. ایران در ۷۱٪ از موارد، ضعیف‌تر از هر دو رقیب بوده و در ۲۷٪ باقی‌مانده نیز توانسته با یکی از آن‌ها برابری کرده یا بر آن پیشی بگیرد.   اگر رتبه ایران را در مقایسه با کل کشورهای مورد بررسی به صورت یک نردبان ده پله‌ای در نظر بگیریم، آنگاه در شاخص‌های توسعه‌سنج (میوه‌های توسعه) مانند توسعه انسانی سازمان ملل، سرمایه انسانی بانک جهانی، کامیابی چندبعدی شورای آتلانتیک ما معمولاً در پله های ۵ الی ۷ از نردبان ۱۰ پله‌ای توسعه ایستاده‌ایم. اما بر اساس شاخص‌های توسعه‌ساز مانند آزادی اقتصادی و سیاسی در پله‌های صفر تا ۴! که این پارادوکس جذاب را در گزارش بیشتر توضیح داده‌ایم.   خب برگردیم به سوال: ایران بر قله آرمانی یا دره جهنمی؟ جواب آن است که بر اساس ۳۲ گزارش و ۵۲ شاخصی که ما بررسی کرده‌ایم نه قله آرمانی و نه دره جهنمی، هیچ کدام تأیید نمی‌شود. نه باید در دام سیاه‌نمایی افتاد و نه فریب سفیدنمایی را خورد؛ واقعیت، جایی میان این دو روایت است. بهترین توصیف برای موقعیت ایران چنین است: دامنه لغزان! چرا دامنه؟ به خاطر آنکه بر اساس شاخص‌هایی که سنجش‌گر میزان توسعه‌یافتگی‌اند ما در میانه جهان ایستاده‌ایم. و چرا لغزان؟ به خاطر آنکه در برخی شاخص‌ها که کم هم نیستند، یا در جا زده‌ایم، یا عقب‌گرد داشته‌ایم یا از رقابت با متوسط جهان یا رقبای منطقه‌ای جا مانده‌ایم. ایران در دامنه لغزان است هم به خاطر محدودیت‌های برون‌زا مانند تحریم و هم به خاطر انباشت بحران‌های برآمده از سیاست‌های غلط داخلی و این لغزندگی باعث شده که پیشرفت‌هایی که در برخی دهه‌ها داشته‌ایم را از دست بدهیم. ☑️⭕️تجویز راهبردی باید این دامنه لغزنده را به رسمیت بشناسیم. در صورتی که درها بر همین پاشنه بچرخد، سیاست‌ها همین بماند و مسیر کشورداری تغییر نکند؛ به خاطر لغزندگی، آنچه امروز داریم شاید رویای فردای ما باشد. باور نمی‌کنید؟ رشد اقتصادی، خانواده‌های زیر خط فقر و شاخص فلاکت الان را با ۱۳۸۰ که سال فوق‌العاده‌ای هم از نظر اقتصادی نبود مقایسه کنید! همین‌ها نشان می‌دهد که کار به جایی رسیده که ۱۳۸۰ برای ما یک رویا شده. باید نگران بود یا امیدوار؟ جواب: هم‌زمان هم امیدواری هم نگرانی. چرا که بر اساس شاخص‌ها، در کنار ۸ نقطه نگران‌کننده (تنهایی و حاشیه‌نشینی جهان، آزادی سیاسی محدود، آزادی اقتصادی نامطلوب، کارآمدی حکمرانی رو به افول، تعصبات جنسیتی (در سیاست و اشتغال)، امنیت سرمایه‌گذاری بسیار پایین، حقوق مالکیت نامطلوب و مشروعیت پایین حکومت) ایران ۸ نقطه امیدوارکننده دارد (موقعیت جغرافیایی، سرمایه انسانی، کاهش چشمگیر نابرابری جنسیتی (در آموزش و سلامت)، مهارت‌های میان‌فرهنگی و انسجام اجتماعی بالا، ظرفیت بالای نوآوری، انواع قدرت (نرم، سخت و ترکیبی)، ذخایر طبیعی و جذابیت‌های گردشگری و اندازه جمعیت و بازار بزرگ). ترکیب استراتژی‌های اهرم‌ساز (Leveraging) در کنار استراتژی‌های آزادساز (Unblocking) می‌تواند نجات‌بخش باشد. اولی برای نقاط امیدوارکننده و دومی برای نقاط نگران‌کننده.   @Dr_Lashkarbolouki

📝📝📝گزارش پژوهشی درباره‌ی جانباختگان دی‌ماه ۱۴۰۴ ✅کریم نیکونظر از روزنامه‌نگاران تحقیقی و روایت‌نویسانی است که با داده‌ها و اسناد سروکار دارد و دقتش در گردآوری، انتخاب، چینش و روایت آن‌ها کم‌نظیر است. ✅نیکونظر با همکاری در راه‌اندازی «رادیو تراژدی» و انتشار «کتاب تراژدی»، همراه با گروهی از روزنامه‌نگاران و نویسندگان، به سراغ زندگی شخصیت‌های کمترشناخته‌شده یا جنبه‌های کمترروایت‌شدهٔ زندگی چهره‌های شناخته‌شده رفته است. داستان‌های این مجموعه بر پایهٔ واقعیت و حاصل پژوهش روزنامه‌نگارانه‌اند و موضوعات آن از تاریخ سیاسی و اجتماعی تا فرهنگ، سینما و زندگی کارآفرینان ایرانی را دربرمی‌گیرد. محمود افشارطوس، اوانس اوهانیان، ارباب کیخسرو شاهرخ، محسن آزمایش، معین‌التجار بوشهری و حسن تفضلی از جمله کسانی‌اند که زندگی آن‌ها در این مجموعه روایت شده است. ✅در حالی که فضای خبری تحت‌تاثیر ژورنالیسم غیر مسئولانه‌ی ایدئولوژیک و پروژه‌های رسانه‌ای بیگانه‌اند، حضور روزنامه‌نگارانی چون او غنیمت است. او این بار تعداد جانباختگان دی‌ماه ۱۴۰۴ را دستمایه‌ی جست‌وجوهایش قرار داده است. این گزارش را بدون پیش‌داوری بخوانید! https://t.me/Aynenegozaresh/10

و هر بار که پاسخ جدی داده نمی‌شود، طرف دیگر ممکن است نتیجه بگیرد هنوز فضای بیشتری برای فشار وجود دارد. ⸻ جنگ چه زمانی واقعاً به پایان نزدیک می‌شود؟ نه زمانی که وزرای خارجه تلفنی صحبت کنند. نه زمانی که یک میانجی پیام تازه‌ای منتقل کند. نه حتی زمانی که دو طرف بگویند دنبال صلح هستند. نقطه واقعی تغییر زمانی فرا می‌رسد که حداقل یکی از دو طرف به این نتیجه برسد: آنچه با یک ماه جنگ بیشتر می‌توانم به دست بیاورم، کمتر از چیزی است که در همان یک ماه از دست خواهم داد. آن لحظه، جنگ از مسئله «تحمل» به مسئله «معامله» تبدیل می‌شود. و نشانه‌هایش هم قابل مشاهده خواهد بود: کاهش واقعی حملات، نه فقط حرف درباره آتش‌بس. بازگشت تدریجی تردد در هرمز، نه فقط اعلام آمادگی برای بازگشایی. تغییر ادبیات از «شرایط ما» به «ترتیب اجرای تعهدات». و مهم‌تر از همه، آماده‌سازی افکار عمومی برای پذیرش نتیجه‌ای که احتمالاً برای هیچ‌کدام کامل نخواهد بود. زیرا واقعیت این است که تقریباً هر توافقی که امروز ممکن باشد، برای هر دو طرف ناقص خواهد بود. ⸻ سخت‌ترین واقعیت جنگ ایران احتمالاً نمی‌تواند آمریکا را وادار کند شکست نظامی را بپذیرد. آمریکا نیز تاکنون نتوانسته ایران را وادار کند شرایط پایان جنگ را یک‌طرفه بپذیرد. پس سؤال اصلی دیگر این نیست که کدام طرف توان تخریب بیشتری دارد. سؤال این است که کدام طرف زودتر خواهد فهمید: ضربه بعدی الزاماً نتیجه سیاسی بهتری ایجاد نمی‌کند. تاریخ جنگ‌ها پر است از لحظاتی که رهبران بعدها فهمیده‌اند بهترین فرصت پایان جنگ چند هفته یا چند ماه قبل بوده؛ همان زمانی که هنوز تصور می‌کردند «کمی فشار بیشتر» می‌تواند همه‌چیز را عوض کند. ممکن است ایران و آمریکا نیز اکنون به چنین لحظه‌ای نزدیک شده باشند. و اگر چنین باشد، خطرناک‌ترین سلاح این جنگ نه موشک بالستیک است، نه ناو هواپیمابر و نه حتی تنگه هرمز. خطرناک‌ترین سلاح، این باور است که طرف مقابل فقط یک فشار دیگر تا شکستن فاصله دارد. یادداشت سر دبیر سیمرغ آشیان سیمرغ | تنها رسانه خبری دکتر مهدی مطهرنیا @simorghdata369 zal✅

اگر هدف جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای باشد، شاید بتوان برای آن یک پایان مذاکره‌شده تصور کرد. اگر هدف حذف کامل ظرفیت غنی‌سازی باشد، توافق بسیار دشوارتر می‌شود. اگر بازگشایی هرمز تحت شرایط موردنظر آمریکا نیز جزو اهداف باشد، یک پرونده دیگر به میز اضافه می‌شود. اگر تغییر رفتار منطقه‌ای ایران، کاهش توان موشکی یا بازطراحی نظم امنیتی منطقه نیز بخشی از هدف باشد، نقطه پایان باز هم دورتر می‌شود. اینجاست که یک مشکل بزرگ شکل می‌گیرد: هرچه تعداد اهداف جنگ بیشتر شود، تعریف پیروزی سخت‌تر می‌شود. و بدون تعریف روشن پیروزی، تعریف پایان جنگ نیز ممکن نیست. همین موضوع اکنون در فضای سیاسی آمریکا هم دیده می‌شود. بحث دیگر فقط این نیست که آمریکا چه میزان قدرت نظامی دارد؛ بحث این است که این قدرت قرار است دقیقاً چه نتیجه‌ای تولید کند. اگر بعد از ماه‌ها درگیری هنوز پاسخ روشنی برای این سؤال وجود نداشته باشد، خود جنگ می‌تواند هدف تولید کند. هر موفقیت نظامی، به‌جای نزدیک‌کردن پایان، توقع جدیدی ایجاد می‌کند. ⸻ ایران هم با همان پرسش مواجه است تهران نیز باید مشخص کند چه چیزی برای پایان جنگ کافی خواهد بود. رفع محاصره؟ آزادسازی دارایی‌ها؟ تضمین عدم حمله مجدد؟ توافق هسته‌ای؟ پذیرش نقش بیشتر ایران در ترتیبات امنیتی هرمز؟ یا ترکیبی از همه این‌ها؟ این مسئله بسیار مهم است، چون اگر ایران پس از ماه‌ها جنگ دقیقاً به وضعیت قبل بازگردد، باید بتواند توضیح دهد این حجم از هزینه برای چه دستاوردی پرداخت شده است. در طرف مقابل، اگر آمریکا توافقی را بپذیرد که ایران آن را به‌عنوان افزایش نقش خود در هرمز یا عقب‌نشینی واشنگتن معرفی کند، دولت آمریکا نیز باید پاسخ دهد چرا فشار نظامی ایران به امتیاز سیاسی منجر شده است. در نتیجه دو طرف فقط درباره منافع اختلاف ندارند. هر دو به روایتی نیاز دارند که بتوانند آن را پیروزی معرفی کنند. و هنوز فرمولی پیدا نشده که هر دو طرف بتوانند با آن از جنگ خارج شوند. ⸻ چرا میانجی‌ها هنوز کاری از پیش نبرده‌اند؟ مشکل کمبود واسطه نیست. عمان فعال است. پاکستان پیام منتقل می‌کند. قطر نقش دارد. کشورهای اروپایی نیز وارد تماس‌های دیپلماتیک شده‌اند. اما میانجی نمی‌تواند اختلافی را حل کند که هنوز در سطح محاسبه هزینه و فایده حل نشده است. تا وقتی واشنگتن تصور کند چند هفته فشار بیشتر می‌تواند ایران را وادار به عقب‌نشینی کند، چرا باید امروز امتیاز بدهد؟ و تا وقتی تهران تصور کند چند هفته اختلال بیشتر در هرمز می‌تواند هزینه سیاسی و اقتصادی آمریکا را افزایش دهد، چرا باید امروز عقب‌نشینی کند؟ به همین دلیل، یک اشتباه رایج در تحلیل دیپلماسی شکل می‌گیرد: وجود مذاکره به معنای آمادگی برای توافق نیست. گاهی مذاکره فقط یکی دیگر از ابزارهای جنگ است. برای فهمیدن اینکه دیپلماسی واقعی آغاز شده یا نه، نباید فقط تعداد تماس‌ها و واسطه‌ها را شمرد. باید دید آیا محاسبه دو طرف درباره ارزش «ادامه جنگ» تغییر کرده است یا نه. تا این لحظه، نشانه‌های کافی از چنین تغییری دیده نمی‌شود. ⸻ «فقط یک فشار دیگر» اینجا می‌رسیم به خطرناک‌ترین بخش ماجرا. فرض کنیم واشنگتن به این نتیجه برسد: «اگر محاصره را کمی شدیدتر کنیم، ایران عقب می‌نشیند.» تهران ممکن است هم‌زمان نتیجه بگیرد: «اگر چند هفته دیگر فشار روی هرمز ادامه پیدا کند، آمریکا عقب می‌نشیند.» هیچ‌یک لزوماً دنبال جنگ بزرگ‌تر نیستند. اما هر دو ممکن است برای پایان دادن به جنگ، تشدید کوتاه‌مدت فشار را ضروری بدانند. و دقیقاً همین منطق می‌تواند جنگ را بزرگ‌تر کند. این یکی از خطرناک‌ترین پارادوکس‌های جنگ‌های فرسایشی است: طرف‌ها تشدید تنش را نه برای ادامه جنگ، بلکه برای تمام‌کردن جنگ توجیه می‌کنند. هر طرف به خودش می‌گوید: فقط یک حمله دیگر. یک تحریم دیگر. یک کشتی دیگر. یک هفته دیگر. و اگر طرف مقابل نشکند، دوباره همان استدلال تکرار می‌شود. به این ترتیب جنگی شکل می‌گیرد که هیچ‌کس در ابتدا تصمیم نگرفته بود تا این اندازه طولانی یا گسترده شود. ⸻ بزرگ‌ترین خطر، تصمیم برای جنگ تمام‌عیار نیست احتمالاً هیچ‌یک از بازیگران اصلی علاقه‌ای ندارند کل منطقه وارد یک جنگ مهارنشدنی شود. اما برای وقوع چنین جنگی الزاماً تصمیم آگاهانه‌ای لازم نیست. کافی است یک طرف میزان تحمل طرف مقابل را اشتباه محاسبه کند. یک کشتی با تلفات زیاد. یک حمله به پایگاه آمریکایی. یک ضربه به زیرساخت حیاتی کشورهای عربی. یک عملیات با تلفات غیرمنتظره. هرکدام می‌تواند مرزی را جابه‌جا کند که پیش از آن هیچ‌کس تصور نمی‌کرد عبور از آن ضروری باشد. به همین دلیل، حوادث کوچک دریایی را نباید صرفاً مجموعه‌ای از اخبار پراکنده دید. هر حادثه در واقع یک آزمون است: طرف مقابل تا کجا تحمل خواهد کرد؟

🟢 نامش عبدالحسین وهابزاده است؛ مردی که در هشتادسالگی، دماوند را فتح می‌کند! 🟢 📚 @darvishnameh 1️⃣ این مرد بزرگ که در بزرگی
🟢 نامش عبدالحسین وهابزاده است؛ مردی که در هشتادسالگی، دماوند را فتح می‌کند! 🟢 📚 @darvishnameh 1️⃣ این مرد بزرگ که در بزرگیش هرچه بگویم کم است، از همه نظر برایم یک الگو است؛ یک وطن‌پرستارِ درجه یک که عمیقاً عاشق کودکان است، زیرا نگران آینده ایران است. مردی که بیش از هر کسی که می‌شناسم عمیق کتاب می‌خواند و اغلب در حال نوشتن است. هرگز از کنشگری خسته نمی‌شود و اهل مبارزه است ... 2️⃣ او که بنیانگذار مکتب مدرسه طبیعت در ایران است، این روزها بر بام ایران نقش خود را ثبت کرده و نشان داد که حتی سرطان مغز استخوان، شیمی‌درمانی و کهولت سن در برابر اراده، نفس کم می‌آورد. 3️⃣ بیاییم به احترام او که زندگیش را صرف ارتقای برکت ایران کرده است و نورافکن امید در وطن است، کلاه از سر برداریم. #عبدالحسین_وهابزاده #ایران_ساز #دلنوشته_های_محمد_درویش

📍فراخوان پذیرش مراجع اینجانب، ریحانه اعتضادی، کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی،درمانگر هیجان مدار در حوزه ی اضطراب و افسردگیِ بزرگسالان، در حال حاضر جهتِ گذراندن مرحله ی سوپرویژنِ حرفه ای، امکانِ پذیرشِ تعدادِ محدودی مراجع را به صورت آنلاین، در اختیار دارم. شرایط جلسات به قرار ذیل خواهد بود: 📍این جلسات با رضایت کامل مراجع به صورت تصویری ضبط خواهند شد. 📍 به صورت محرمانه و با حفظ اصول رازداری، توسط سوپروایزر رسمی و حرفه ای مورد ارزیابی قرار خواهند گرفت. 📍هزینه ی جلسات شامل ۴۰٪ تخفیف نسبت به تعرفه‌ خواهد بود. 🔴 این کار با هدف ارتقاء کیفیت درمان انجام می‌شود. 📌جلسات فقط یکشنبه ها عصر خواهند بود . جهت هماهنگی به آیدی زیر پیام دهید. تلگرام:  @ReyhanEtezadi

🔲⭕️آیا کار ایران تمام است؟ راهی برای خلاصی از ساختارهای قفل شده هست؟ مجتبی لشکربلوکی   مدتی برای طرح ایران ۲۰۳۵ (طرحی مردم نهاد و غیردولتی برای آینده ایران) روی موقعیت ایران در شاخص‌های بین‌المللی کار کردم. با همه محدودیتی که شاخص‌های بین المللی دارند اما تصویری -هر چند نه جامع و نه دقیق و نه کاملا منصفانه- از وضعیت ایران ارایه می‌دهند. در این گزارش‌ها ما بلا استثناء در شاخص‌هایی که ساختارهای حکمرانی را نشان می دهد پایین تر از متوسط جهانیم و در برخی شان نه تنها از میانگین جهانی پایین تریم که وضعیت مان در طول زمان بدتر هم شده شاخص ادارک فساد، رتبه ۱۵۳ شاخص حکمرانی خوب، رتبه ۱۲۵ شاخص حقوق مالکیت، رتبه ۱۱۳ شاخص آزادی اقتصادی، رتبه ۱۶۹ خب آیا این بدان معناست که کار ما تمام شده؟ و توسعه در ایران به بن بست رسیده؟ به نظر من جواب نه است! چه چیزی من را امیدوار نگاه می دارد؟ در روزگاری که همه ما با دیدن کژنهادها (نهادهای کژکارکرد)، پوسیدگی نظام کشورداری و فرسودگی سازوکارهای حکمرانی، دچار نوعی «خستگی تاریخی» شده‌ایم، جرات می‌خواهد که میان «بن‌بست ساختاری» و «فقدان امکان» تفاوت گذاشت. ساختارها در بسیاری از حوزه‌ها ناکارآمد، ناسازگار و قفل‌کننده‌اند؛ اما این به معنای فقدان امکان توسعه نیست. این موضوع را بیشتر توضیح می دهم اول از منظر نظریات علمی و سپس تجربیات تاریخی.   در بخش عمده‌ای از تاریخ علوم اجتماعی، تمرکز بر جبرگرایی ساختاری بود؛ به طوری که ساختارهای کلان (نظیر طبقه، قانون، فرهنگ و دولت) بازیگران اصلی تحلیل محسوب می‌شدند و نقش عاملیتِ فردی به حاشیه می‌رفت. این تسلط تا ظهور نظریه‌پردازانی چون آنتونی گیدنز (استاد دانشگاه کمبریج) و مارگارت آرچر (استاد دانشگاه وارویک) ادامه داشت. این دو متفکر، با وجود اختلاف نظرهای عمیق در یک نکته مشترک بودند: انسان ها عروسک نیستند که فقط تابع ساختار و شرایط باشند، بلکه انسان ها می توانند با تصمیم‌ها و کنش‌هایشان، ساختارها را حفظ کنند یا تغییر دهند.   ☑️⭕️چهار مثال تاریخی را با هم مرور کنیم! نمونه اول؛ بنگلادش؛ در دهه ۱۹۷۰، نظام بانکی رسمی این کشور، فقرا و زنان روستایی را اساساً به رسمیت نمی‌شناخت. در چنین وضعی، محمد یونس در سال ۱۹۷۶ با یک اقدام کوچک اما سرنوشت‌ساز در روستای جبره، تنها ۲۷ دلار از پول شخصی خود را به ۴۲ زن فقیر قرض داد (تقریبا نفری نیم دلار)؛ اقدامی که بعدها به الگوی اعتبار خرد و سپس بانک گرامین با پوشش ۱۰ میلیون نفر و تسهیلات ۱.۴ میلیارد دلار شد. محمد یونس هم برنده جایزه نوبل اقتصاد انجامید. نمونه دوم: کنیا؛ در میانه دهه ۲۰۰۰، بخش بزرگی از جمعیت کنیا نمی توانستند حساب بانکی داشته نداشتند، هزینه انتقال پول بالا بود و حکومت ناتوان از حل مساله! در چنین فضایی، M-Pesa در سال ۲۰۰۷ راه‌اندازی شد، بدون آنکه منتظر اصلاح نظام بانکی توسط حکومت بماند، مبتنی بر فناوری امکان انتقال پول، پرداخت و پس‌انداز را برای میلیون‌ها نفر فراهم کرد. خب ممکن است بگویید همه این ها نمونه های خارجی اند. صبر کنید. دو نمونه آخر در مورد ایران است: نمونه سوم ایران؛ در سرزمینی خشک و کم‌آب، آن هم در دوره‌هایی که دولت مرکزی نه توان فنی کافی داشت و نه حضور مؤثر محلی، این جوامع محلی بودند که با دانش بومی، همکاری جمعی و قواعد عرفی، نظامی پیچیده برای حفر قنات، نگهداری و توزیع آب پدید آوردند. نمونه چهارم ایران؛ جنبش مدارس جدید مردمی در دوره قاجار یک مثال بسیار درخشان است به‌ویژه کوشش‌های حسن رشدیه و شبکه‌ای از خیرین، انجمن‌ها و خانواده‌ها که با وجود ضعف ساختارهای رسمی، برای تأسیس و توسعه مدارس نوین پیش‌قدم شدند. این جامعه بود که با هزینه خود، با ریسک خود و با امید خود، بنیان بخشی از آموزش جدید را گذاشت. شاید ایران درگیر نوعی قفل‌شدگی نهادی (Institutional Lock-in) است؛ یعنی نهادها به‌گونه‌ای شکل گرفته‌اند که هم مسیر توسعه را مسدود می کند و هم تغییر خودشان دشوار شده. اما ایران به بن بست نرسیده، در لحظات این چنینی، این انسان‌های خلاق‌اند که امیدی در برابر ساختارهای چلاق هستند. جامعه‌ای که هنوز می‌اندیشد، می‌آفریند، سازگار می‌شود و راه می‌گشاید، هرگز جامعه‌ای تمام‌شده نیست. کنشگر خلاق نه مطیع و نه قربانی ساختارهای چلاق نیست، بلکه در شکاف‌های آن، در لحظات سست شدن آن، و در فرصت‌های پنهان آن، امکان تازه خلق می‌کند. ☑️⭕️تجویز راهبردی باید برای اصلاحات ساختاری تلاش کرد اما از خلاقیت های انسانی، ابتکارات میدانی و نتوکراسی (شکل گیری شبکه هایی موقت و موضوع محور از خبرگان و نخبگان غیردولتی برای حل یک مساله عمومی در تعامل با حکومت) نباید غافل بود. ایران، اگر هنوز انسان‌های خلاق، مسئول و امیدوار دارد، هنوز امکان توسعه دارد. با وجود ساختارهای چلاق به خاطر کنشگران خلاق به آینده ایران امیدوارم. @Dr_lashkarbolouki

یکی از ارزشمندترین منابعی که در ماه‌های اخیر برای پژوهش‌هایم درباره روابط ایران و چین در دوران باستان بارها و بارها به آن رجوع کرده‌ام، دانشنامه ایرانیکا است. هرچه بیشتر در این گنجینه علمی جست‌وجو می‌کنم، بیشتر به عظمت و ژرفای آن پی می‌برم. ایرانیکا حاصل چندین دهه کوشش بی‌وقفه صدها پژوهشگر برجسته از سراسر جهان است. گستره و دامنه موضوعات آن شگفت‌انگیز است. از تاریخ ایران باستان گرفته تا زبان‌ها، ادبیات، اسطوره‌شناسی، دین، هنر، مردم‌شناسی، جامعه، سیاست، اقتصاد، جغرافیا و حتی موضوعات معاصر؛ تقریباً هر آنچه به ایران و جهان ایرانی مربوط باشد، در این مجموعه با دقتی مثال‌زدنی و بر پایه معتبرترین پژوهش‌های علمی بررسی شده است. امروز این دانشنامه بیش از ۹ هزار مدخل علمی را در بر می‌گیرد و همچنان در حال گسترش است.ش این اثر سترگ، یادگار ماندگار زنده‌یاد استاد احسان یارشاطر است؛ اندیشمندی که عمر خود را وقف معرفی تمدن و فرهنگ ایران به جامعه علمی جهان کرد. امروز نیز این میراث گران‌بها به دست توانای پروفسور تورج دریایی و همکاران ایشان با همان دقت و وسواس علمی ادامه می‌یابد. شاید جالب باشد که پس از چندین دهه تلاش، این پروژه عظیم تازه از حرف A به K رسیده است. همین نکته به‌خوبی نشان می‌دهد که تولید چنین اثری تا چه اندازه دشوار، زمان‌بر و نیازمند استانداردهای بالای علمی است. امیدوارم و باور دارم که پروفسور دریایی و همکارانشان این مأموریت بزرگ را با موفقیت به سرانجام خواهند رساند. به همه پژوهشگران، استادان، دانشجویان و به‌ویژه نسل جوانی که علاقه‌مند به شناخت علمی ایران هستند، صمیمانه توصیه می‌کنم از این گنجینه بی‌بدیل استفاده کنند. چرا که ایرانیکا دریچه‌ای است به فهم عمیق‌تر تمدنی که هزاران سال در شکل‌گیری تاریخ، فرهنگ و اندیشه جهان نقش‌آفرین بوده است. چنین آثاری سرمایه‌های واقعی یک ملت‌اند؛ سرمایه‌هایی که نه‌تنها گذشته را حفظ می‌کنند، بلکه آینده پژوهش و شناخت ایران را نیز می‌سازند. دسترسی به این گنج زنده آزاد است! @Iran_Simorq

گفت‌وگویی درباره سرنوشت ایران محمد فاضلی من در هفته گذشته، گفت‌وگویی با دکتر #فؤاد_ایزدی را در رسانه ایران‌تاک منتشر کردم (https://youtu.be/1jZpqjZ7SEA). بازتاب رسانه‌ای این گفت‌وگو هم زیاد بود. فؤاد ایزدی در جایگاه منتقد و مخالف برجام تا منتقد راهبرد مذاکره با آمریکا (به شرح و قیودی که در گفت‌وگو به صراحت گفته‌اند)، خلاصه دیدگاهش این است: ۱. آمریکا به دنبال توافقی که نفعی برای ایران داشته باشد نیست؛ ۲. مذاکره و دادن امتیازهای مرتبط با هسته‌ای، تنگه هرمز یا هر موضوع دیگری اثری ندارد؛ ۳. آمریکا فقط با تهدید نابودی زیرساخت‌های نفت منطقه خلیج فارس به نحوی که برای چند سال قابل بازسازی نباشد، عقب‌نشینی می‌کند؛ ۴. تحریم‌ها هرگز رفع نمی‌شوند و باید از طریق دیگر مسائل اقتصاد و توسعه ایران را حل کرد. فکر می‌کنم این خلاصه‌ترین بیان از رادیکال‌ترین راهبردی است که به رهبران و سیاست‌مداران ایران امروز پیشنهاد می‌شود. من در موضع نقد این دیدگاه نیستم و در طول گفت‌وگو هم تلاش کردم با طرح سؤالاتی، ریشه و کُنه این رویکرد را در سطح توصیف آشکار کنم. اما آن گفت‌وگو و رویکرد بیان‌شده در آن، فراتر از یک گفت‌وگوی رسانه‌ای معمولی است. یک. جریان سیاسی و اندیشه‌ای خاصی وجود دارد (که فؤاد ایزدی هم از مهم‌ترین چهره‌های آن جریان است) که این گونه می‌اندیشد، تجویز می‌کند و در مجامع سیاست‌گذاری و تعیین راهبردها اثرگذار است. دو. این جریان در مقدمات اندیشه و دیدگاه‌شان (درخصوص راهبردهای آمریکا) نکات قابل اعتنایی مطرح می‌کنند که حتی برخی منتقدان ایشان نیز آن‌ها را تأیید می‌کنند. بنابراین نمی‌توان به راحتی از کنار مقدمات بحث‌شان گذشت. سه. در سطح تجویز و توصیه راهبرد، خطرات عظیم (در حد خطرات تمدنی) در راهبرد تجویزی ایشان محتمل/نهفته است. البته ایشان هم بقیه دیدگاه‌ها (خصوصاً راهبرد مبتنی بر امکان‌پذیری توافق از طریق مذاکره) را منتهی به همین خطر عظیم (در حد نابودی زیرساخت‌ها و عواقبش) می‌دانند. چهار. اردوگاه‌های اندیشه‌ای اثرگذار بر تصمیم سیاست‌سازان و سیاست‌گذاران، نمی‌توانند از زیر توجه کردن به چارچوب اندیشه‌ای #فؤاد_ایزدی شانه خالی کنند، هر قدر موافق یا مخالف آن باشند. پنج. چارچوب فکری فؤاد ایزدی در این گفت‌وگو، در غیاب نقد دقیق و عالمانه، جذاب و قانع‌کننده به نظر می‌رسد (کافی است پانوشت‌های متعدد بینندگان گفت‌وگو را ببینید.) نتیجه‌گیری تصور می‌کنم هر کنشگر سیاسی، تحلیل‌گر روابط خارجی و جنگ، حزب سیاسی یا اندیشمندی که حال و روز ایران و سرنوشت آن برایش اهمیت دارد، باید تکلیفش را با تحلیل، نقد و موضع (موافق یا مخالف) با دیدگاه مندرج در این گفت‌وگو (https://youtu.be/1jZpqjZ7SEA) روشن کند؛ نمی‌توان آن‌را نادیده گرفت. دیدگاهی که او مطرح می‌کند و حتماً در راهروهای تصمیم‌گیری حاکمیت در تهران هم مطرح شده و برای دنبال کردن آن کار می‌شود، چیزی نیست که بشود به سادگی از کنار آن گذشت. این دیدگاه اگر درست باشد و مؤثر، و راه نجات ایران از جنگ زیرساختی و فرومانده شدن دولت و جامعه باشد، بسی ارزشمند است؛ و اگر درست برخلافش، راهبردی منتهی به تشدید جنگ، تخریب زیرساخت‌ها و نابودی تمدنی باشد، سیاهچاله‌ای است که برای دهه‌ها ایران را فرومی‌بلعد. تصور می‌کنم اندیشمندان، محافل سیاست‌گذاری و جریان‌های اندیشه‌ای با دقت این راهبرد را تجزیه و تحلیل کنند، و اگر پاسخی دارند با شفافیت و روشنی ارائه کنند. @fazeli_mohammad

اگر اصلاح فقط به افزایش قیمت بنزین محدود شود، بدون آنکه هزینه‌های تحمیل‌شده در سایر بازارها کاهش یابد، نتیجه آن افزایش رفاه نخواهد بود. در این حالت، خانوار هم هزینه بازار غیررقابتی خودرو را می‌پردازد و هم افزایش قیمت انرژی را تحمل می‌کند، در حالی که ساختارهای ناکارا بدون تغییر باقی می‌مانند. در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا بنزین در ایران یارانه دارد یا خیر؛ پرسش اساسی این است که تراز خالص مجموعه سیاست‌های دولت بر رفاه خانوار چیست. اصلاح واقعی زمانی آغاز می‌شود که یارانه‌های آشکار، مالیات‌های رسمی، هزینه‌های پنهان، انحصارها و انتقال‌های اجباری رفاه به‌طور هم‌زمان محاسبه و بازنگری شوند. در غیر این صورت، اصلاح یک بازار صرفاً بار هزینه را از بخشی به بخش دیگر منتقل می‌کند، بدون آنکه رفاه اجتماعی به‌طور پایدار افزایش یابد. @Iran_Simorq

چرا اصلاح قیمت بنزین بدون اصلاح قواعد بازی، رفاه را افزایش نمی‌دهد بحث اصلاح قیمت بنزین در ایران معمولاً با این پیش‌فرض آغاز می‌شود که بنزین ارزان نوعی یارانه است و نزدیک کردن قیمت آن به سطح جهانی، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای اصلاح اقتصاد محسوب می‌شود. این روایت، اگرچه بخشی از واقعیت را بیان می‌کند، کامل نیست؛ زیرا قیمت بنزین را جدا از سایر سیاست‌هایی بررسی می‌کند که هم‌زمان بر درآمد، هزینه و دارایی خانوار اثر می‌گذارند. مسئله اصلی صرفاً پایین بودن قیمت بنزین نیست، بلکه نامتقارن بودن قواعد بازی در سیاست‌گذاری اقتصادی است. از منظر اقتصاد رفاه، وضعیت خانوار را نمی‌توان فقط با مشاهده قیمت یک کالا ارزیابی کرد. رفاه مصرف‌کننده حاصل برآیند همه منافعی است که از سیاست‌های دولت دریافت می‌کند و همه هزینه‌هایی که مستقیم یا غیرمستقیم بر او تحمیل می‌شود. ممکن است دولت در یک بازار امتیازی به خانوار بدهد، اما در بازاری دیگر هزینه‌ای برابر یا حتی بزرگ‌تر از آن دریافت کند. بنابراین، ارزیابی سیاست‌ها باید بر پایه «تراز خالص انتقال رفاه» انجام شود، نه صرفاً براساس میزان یارانه ظاهری در یک بازار. بازار خودرو نمونه روشنی از این عدم تقارن است. مصرف‌کننده ایرانی پیش از آنکه نخستین لیتر بنزین را مصرف کند، به دلیل تعرفه‌های سنگین، محدودیت واردات، فقدان رقابت مؤثر و ساختار انحصاری بازار، مبلغی بسیار بیشتر از قیمت متعارف جهانی برای خرید خودرو می‌پردازد. اگر به‌طور محافظه‌کارانه این اضافه‌پرداخت را برای یک خودروی معمولی معادل ۱۰ هزار دلار در نظر بگیریم، با فرض قیمت جهانی تقریبی یک دلار برای هر لیتر بنزین، این مبلغ معادل ۱۰ هزار لیتر بنزین، ۲۵۰ باک ۴۰ لیتری یا حدود پنج سال مصرف یک خودروی معمولی است. در این محاسبه، برای ساده‌سازی فرض می‌شود نرخ افزایش ارزش ریالی بنزین و هزینه فرصت سرمایه با یکدیگر برابرند؛ بنابراین اثر زمانی آن‌ها یکدیگر را خنثی می‌کند. در نتیجه، خانوار باید نزدیک به پنج سال از خودرو استفاده کند تا فقط هزینه اضافی‌ای را که هنگام خرید خودرو پرداخته است، از محل منفعت بنزین ارزان جبران کند. این مقایسه نشان می‌دهد که بخشی از آنچه «یارانه بنزین» نامیده می‌شود، ممکن است پیش‌تر از طریق قیمت بالاتر خودرو از خانوار دریافت شده باشد. بنابراین، ارزیابی سیاست قیمت‌گذاری سوخت بدون در نظر گرفتن هزینه تحمیل‌شده در بازار خودرو، تصویری ناقص از انتقال واقعی رفاه ارائه می‌دهد. خانوار در جایگاه سوخت کالایی ارزان‌تر دریافت می‌کند، اما پیش از آن، در جایگاه خریدار خودرو هزینه‌ای سنگین برای حفظ یک بازار غیررقابتی پرداخته است. اگر قیمت جهانی معیار کارایی و تخصیص بهینه منابع است، این منطق باید به‌صورت متقارن در همه بازارها اعمال شود. نمی‌توان در بازار انرژی بر ضرورت پذیرش قیمت جهانی تأکید کرد، اما در بازار خودرو رقابت بین‌المللی، قیمت جهانی و حق انتخاب مصرف‌کننده را کنار گذاشت. در غیر این صورت، مصرف‌کننده یک‌بار از محل قیمت بالای خودرو هزینه می‌پردازد و بار دیگر به دلیل استفاده از بنزین ارزان، دریافت‌کننده یارانه معرفی می‌شود. از منظر اقتصاد سیاسی، اضافه‌پرداخت در بازار خودرو نوعی انتقال اجباری رفاه از مصرف‌کننده به تولیدکننده است که عملکردی مشابه یک مالیات غیرمستقیم دارد. تفاوت آن با مالیات رسمی این است که درآمد حاصل الزاماً وارد خزانه عمومی نمی‌شود، بلکه از طریق قیمت‌های بالاتر، انحصار و محدودیت واردات به تولیدکنندگان تحت حمایت منتقل می‌شود. از این رو، می‌توان این اضافه‌پرداخت را نوعی «مالیات پنهان خودرو» دانست. البته حمایت از صنعت به‌خودی‌خود نادرست نیست. بسیاری از کشورهای صنعتی در مراحل اولیه توسعه از صنایع نوپا حمایت کرده‌اند. اما چنین حمایتی زمانی توجیه اقتصادی دارد که موقتی، هدفمند، مشروط و مبتنی بر عملکرد باشد. افزایش بهره‌وری، ارتقای فناوری، بهبود کیفیت، کاهش هزینه تولید و دستیابی تدریجی به توان رقابت بین‌المللی باید شروط ادامه حمایت باشند. هنگامی که حمایت دائمی شود، رقابت از میان برود و هیچ سازوکار مؤثری برای ارزیابی عملکرد وجود نداشته باشد، سیاست صنعتی به ابزاری برای انتقال مستمر منابع از مصرف‌کننده به تولیدکننده تبدیل می‌شود. در این شرایط، تولیدکننده از بازاری تضمین‌شده برخوردار است، بدون آنکه الزام جدی برای نوآوری، کاهش هزینه یا افزایش کیفیت داشته باشد، و مصرف‌کننده ناچار است هزینه ناکارایی این ساختار را بپردازد. بر این اساس، اصلاح قیمت بنزین تنها زمانی می‌تواند از مشروعیت، کارایی و مقبولیت اجتماعی برخوردار باشد که بخشی از یک بسته اصلاحی منسجم باشد. آزادسازی تدریجی واردات خودرو، کاهش انحصار، تقویت رقابت، بهبود حمل‌ونقل عمومی، افزایش بهره‌وری ناوگان و حمایت هدفمند از خانوارهای آسیب‌پذیر باید هم‌زمان با اصلاح قیمت سوخت دنبال شوند.

به خاطر عادل فردوسی پور و عشق بی پایانش ش به فوتبال.

Repost from جماران
✅ خاتمی؛ صلح شرافتمندانه و بازسازی سرمایه ملی 🖊 یادداشتی از مسعود تهرانی 🔸سخنان اخیر آقای سیدمحمد خاتمی را می‌توان فراتر از یک موضع‌گیری سیاسی روزمره، تلاشی برای بازگرداندن مفهوم «عقلانیت راهبردی» به مرکز تصمیم‌گیری ملی دانست؛ گفتمانی که امنیت پایدار را نه در استمرار بحران، بلکه در پیوند میان انسجام اجتماعی، مشروعیت داخلی و دیپلماسی هوشمند جست‌وجو می‌کند. 🚨جنگ، هر اندازه که در میدان‌های نبرد با آتش و ویرانی شناخته شود، در عرصه سیاست با آزمونی دشوارتر همراه است؛ آزمون تشخیص لحظه‌ای که استمرار تقابل، دیگر به افزایش قدرت نمی‌انجامد و عبور به سوی صلح، خود به عالی‌ترین نماد پاسداری از منافع ملی تبدیل می‌شود. هنر سیاست در چنین بزنگاه‌هایی، نه صرفاً ایستادگی، بلکه تشخیص زمان گذار از منطق میدان به منطق تدبیر است. 🔸در چنین بستری، سخنان اخیر آقای سیدمحمد خاتمی درباره ضرورت حمایت از دیپلماسی، پرهیز از دوقطبی‌سازی، تقویت انسجام ملی و دستیابی به «صلح شرافتمندانه» را باید در افقی فراتر از یک اظهار نظر سیاسی روزانه نگریست. این سخنان، اگر از منظر جامعه‌شناسی سیاسی و روابط بین‌الملل تحلیل شوند، بازتاب نوعی اندیشه درباره نسبت میان قدرت، مشروعیت، امنیت و سرمایه اجتماعی هستند؛ اندیشه‌ای که می‌کوشد نشان دهد در جهان امروز، اقتدار ملی تنها محصول توان نظامی نیست، بلکه برآیند ظرفیت یک جامعه برای حفظ همبستگی، اعتماد عمومی و عقلانیت در تصمیم‌گیری است. 👈 از این منظر، اهمیت سخنان آقای خاتمی بیش از آنکه در دفاع از مذاکره باشد، در بازتعریف مفهوم قدرت ملی نهفته است؛ قدرتی که اگر از پشتوانه اجتماعی تهی شود، حتی با برخورداری از ابزارهای سخت نیز دوام و کارآمدی خود را از دست خواهد داد. ✔️ در ادبیات کلاسیک روابط بین‌الملل، صلح هرگز مترادف با انفعال نبوده است. از توسیدید تا ریمون آرون، از هانس مورگنتا تا هنری کیسینجر، سیاست خارجی موفق آن سیاستی دانسته شده که بتواند میان آرمان‌ها و امکانات واقعی کشور توازن برقرار کند. دولت خردمند، دولتی نیست که همواره در وضعیت تقابل باقی بماند؛ بلکه دولتی است که بداند در چه زمانی ادامه بحران به فرسایش قدرت ملی می‌انجامد و در چه زمانی توافق می‌تواند خود به ابزاری برای تقویت همان قدرت تبدیل شود. ✔️ صلح شرافتمندانه، در این معنا، نه عقب‌نشینی از منافع ملی، بلکه شیوه‌ای متفاوت برای صیانت از آنهاست. در چنین برداشتی، دیپلماسی ادامه سیاست ملی با ابزارهای متفاوت است؛ همان‌گونه که جنگ نیز، در اندیشه کلاسیک، ادامه سیاست با ابزار نظامی تلقی شده است. هنر حکمرانی در آن است که تشخیص دهد هر ابزار در کدام مقطع بیشترین کارآمدی را برای تأمین منافع ملی دارد. ☑️ جامعه‌شناسی سیاسی، سال‌هاست که امنیت را صرفاً در مرزها و تجهیزات نظامی تعریف نمی‌کند. امنیت، پیش از آنکه در خطوط دفاعی شکل گیرد، در ذهن و روان جامعه ساخته می‌شود. جامعه‌ای که میان مردم و ساختار حکمرانی آن اعتماد متقابل برقرار باشد، در برابر بحران‌ها مقاوم‌تر از جامعه‌ای است که گرفتار شکاف‌های عمیق اجتماعی و سیاسی شده است. سرمایه اجتماعی، همان شبکه اعتماد، مشارکت و احساس تعلق مشترک است که امکان بسیج ملی را در شرایط دشوار فراهم می‌کند. هیچ کشوری بدون برخورداری از این سرمایه، قادر به حفظ اقتدار بلندمدت خود نیست. ☑️ از همین منظر، تأکید آقای خاتمی بر پرهیز از قطبی‌سازی، حمایت از گفت‌وگو و ضرورت حفظ همبستگی ملی را باید دعوتی به بازسازی یکی از بنیادی‌ترین منابع قدرت ایران دانست؛ منبعی که شاید در آمارهای نظامی دیده نشود، اما در بزنگاه‌های تاریخی، تعیین‌کننده‌ترین عامل بقا و پیشرفت کشورها بوده است. 🔆 متن کامل این یادداشت را در جماران بخوانید: https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1718826 🇮🇷 @jamarannews