مدرسه مهرآیین (مصطفی مهرآیین)
ما فقیر شده ایم. ما از میراث انسانی یکی پس از دیگری دست برداشته ایم. (والتر بنیامین) دکترای جامعهشناسی | دانشگاه تربیت مدرس پژوهشگر فرهنگ، هویت و جامعه https://www.instagram.com/mostafamehraeen2025
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram مدرسه مهرآیین (مصطفی مهرآیین)
El canal مدرسه مهرآیین (مصطفی مهرآیین) (@mostafamehraeen) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 48 086 suscriptores, ocupando la posición 1 260 en la categoría Política y el puesto 7 015 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 48 086 suscriptores.
Según los últimos datos del 05 julio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 2 804, y en las últimas 24 horas de 2, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 63.00%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 15.43% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 30 293 visualizaciones. En el primer día suele acumular 7 422 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 887.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como خلق, مهرآت, صدا, عقلانیت, جمع.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“ما فقیر شده ایم. ما از میراث انسانی یکی پس از دیگری دست
برداشته ایم. (والتر بنیامین)
دکترای جامعهشناسی | دانشگاه تربیت مدرس
پژوهشگر فرهنگ، هویت و جامعه
https://www.instagram.com/mostafamehraeen2025”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 06 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Política.
Carga de datos en curso...
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 05 julio | +34 | |||
| 04 julio | +3 | |||
| 03 julio | +17 | |||
| 02 julio | +12 | |||
| 01 julio | +25 |
| 2 | Sin texto... | 9 066 |
| 3 | Sin texto... | 9 662 |
| 4 | Sin texto... | 10 525 |
| 5 | Sin texto... | 11 040 |
| 6 | Sin texto... | 38 |
| 7 | Sin texto... | 11 289 |
| 8 | Sin texto... | 12 118 |
| 9 | Sin texto... | 13 876 |
| 10 | Sin texto... | 14 001 |
| 11 | چرا از عشق سخن می گویم؟
۱. در چند کامنت دوستان از من خواسته اند به جای سخن گفتن از عشق از مسائل مردم که همان مسائل سیاسی و اقتصادی است سخن بگویم و چند دوست هم به طعنه نوشته اند که گویا مهرآیین ترسیده و تعهد داده است دیگر از مسائل سیاسی سخن نگوید.این گروه دوم البته نه از سر دغدغه بلکه با هدف تخریب شخصیت من به طرح چنین سوالاتی می پردازند.
۲. در یکی از بحث های خود توضیح داده ام که در زمان ظهور هیتلر و حزب نازی و اتفاقات مربوط به جنگ جهانی دوم، هوسرل، فیلسوف بزرگ آلمانی، به جای پرداختن به هیتلر و ماهیت حزب نازی کتاب عظیم " بحران علم اروپایی" را منتشر کرد.وقتی در نقد هوسرل این سوال را مطرح کردند که چرا در میانه ظهور هیتلر و حزب نازی و جنگ، هوسرل به فکر علم اروپایی و بحران های آن افتاده است، یکی از شاگردان بزرگ هوسرل پاسخ داد که هوسرل فارغ از اینکه هیتلر را انسان مهمی نمیدونه، معتقد است ریشه بحران های جوامع اروپایی و اصولا جامعه انسانی به مسائل عمیق تر باز می گردد.اگر فلسفه کسانی چون دکارت یا علم کسانی چون گالیله جهان انسانی و اصولا خود جهان و طبیعت را تبدیل به " عدد" و " کمیت" و " اندازه گیری" ساخته است، آنموقع کشتن انسان ها چندان چیز عجیبی نیست.
۳. من به تبع همین رویکرد هوسرلی معتقدم ریشه مسائل سیاسی و اقتصادی جامعه ما و حتی دیگر جوامع موجود در این جهان به مسائل و مشکلات بنیادی انسان در حوزه احساس و روایت انسان از احساسات خودش هم در نسبت با خودش، هم در نسبتش با دیگران، و هم در نسبتش با جهان باز میگرده. به زبان میلان کوندرا، اگر در جامعه یا جهانی انسانها به راحتی توانستند به بریدن درختان یا کشتن حیواناتی چون سگ و گربه بپردازند، دیگر کشتن انسان چیز عجیبی نیست. ادبیات سخن از " امکانات انسانشناختی" ما می گوید: ادبیات و رمان به ما می گویند انسان قادر به انجام چه کارهایی است و چه ها که از انسان بر نمی آید. دنیای عشق هم همانند دنیای ادبیات سخن از امکانات انسان شناختی انسان به ما می گوید: اگر در عشق و روابط عاشقانه همه توان یک جامعه( چه جامعه ایران و چه هر جامعه دیگر) معطوف به توان استفاده بیشتر از " تن" یکدیگر و " مصرف تن" شد و احساسات درونی و عمیق انسان ها در این فرآیند مصرف تن آسیب دید، آنگاه دیدن صحنه قتل انسان های دیگر و بر هم تلنبار شدن اجساد انسانی چندان چیز عجیبی نیست. وقتی ما در گوشه گوشه زندگی احساسی و اخلاقی و عقلانی خود به قتل همه اصول انسانی می پردازیم و نشان می دهیم که از چه امکانات عظیمی در تخریب خود و دیگران و جهان برخورداریم، دیگر نباید انتظار داشت در عالم سیاست با چیزی جز " میل به مرگ" روبرو باشیم: توان انسان در تکرار مساله مرگ را نباید صرفا به " مرگ دیگران" فرو کاست، بل باید در این مساله عمیقا ماند و با زل زدن به مغاک مرگ پرده از میل عجیب انسان به تخریب خود برداشت. شاید همچون مردمان گذشته که هیچ مرگی را طبیعی نمی دانستند، ما نیز امروزه باید بیشتر با این پرسش درگیر شویم که " آیا مرگ( اعم از مرگ بیرونی یا مرگ درون) مساله ای طبیعی است؟ | 20 949 |
| 12 | Sin texto... | 15 742 |
| 13 | Sin texto... | 17 619 |
| 14 | Sin texto... | 20 237 |
| 15 | Sin texto... | 23 958 |
| 16 | امید | 1 |
| 17 | Sin texto... | 22 679 |
| 18 | Sin texto... | 27 905 |
| 19 | «از یک کلاس کوچک تا یک کنش ملی»
گاهی یک اتفاق کوچک، یک جمله ساده، یا حتی یک تصمیم شخصی، آغازگر چیزی میشود که بعدها در تاریخ از آن با عنوان «نقطه چرخش» یاد میکنند. شاید هیچکس در لحظه وقوع، اهمیت آن را درنیابد، اما زمان که میگذرد، روشن میشود که آن اتفاق کوچک، در واقع بذر یک تغییر بزرگ بوده است.
امروز، در دل همین روزهای پرهیاهو و گاه ناامیدکننده، حرکتی آرام اما عمیق در حال شکلگیری است؛ حرکتی که با عنوان «مدرسه مهرآیین» آغاز شده و میتواند به تدریج به یکی از همان نقطههای چرخش تبدیل شود.
داستان از جایی شروع میشود که یک استاد دانشگاه، پس از سالها تدریس، نوشتن، اندیشیدن و بخشیدن، تصمیم میگیرد خلاف عادت دیرینهاش، از مردم کمک بخواهد. نه از سر ضعف، نه از سر نیاز شخصی، که از سر اصرار بر استقلال فکری، از سر این باور که معلم باید آزاد بماند تا بتواند بیندیشد، نقد کند، بیاموزد و بیاموزاند.
این درخواست کمک، در ظاهر ساده است، اما در عمق خود حامل یک پیام مهم است: اینکه جامعه، اگر بخواهد آینده فرهنگی خود را بسازد، باید از کسانی که چراغ اندیشه را روشن نگه میدارند، حمایت کند. این همان چیزی است که بسیاری از جوامع پیشرفته از سالها پیش فهمیدهاند، اینکه بدون حمایت از روشنفکران، بدون تقویت سرمایه فرهنگی و بدون ایجاد نهادهای مستقل، هیچ جامعهای به آزادی، رفاه و پایداری نمیرسد.
اما آنچه این حرکت را جذابتر میکند، نه فقط درخواست یک اندیشمند، که پاسخ مردم است. هر بار که فردی، حتی با مبلغی کوچک، به این مدرسه کمک میکند، در واقع دارد رأی میدهد؛ رأی به استقلال اندیشه، رأی به آزادی بیان، رأی به ساختن جامعهای بهتر، رأی به اینکه فرهنگ باید از دل مردم بجوشد نه از بالا تحمیل شود.
این مشارکتهای کوچک، اگر ادامه یابد و گسترده شود، میتواند به تدریج یک شبکه مردمی بسازد، شبکهای که نه به حکومت وابسته است و نه به سرمایهداران، که تنها به اعتماد و آگاهی مردم تکیه دارد.
چنین شبکهای، در بسیاری از کشورها، پایه شکلگیری جامعه مدنی بوده است؛ جامعهای که میتواند خود را سازمان دهد، خود را تقویت کند و خود را از درون دگرگون سازد.
در این میان، نکتهای وجود دارد که شاید در نگاه اول دیده نشود، اما اهمیتش بسیار بیشتر از آن چیزی است که به چشم میآید. اگر تعداد کسانی که در این حرکت مشارکت میکنند، از چند صد نفر به چند هزار نفر برسد، و از چند هزار نفر به دهها و صدها هزار نفر، آنگاه این حرکت دیگر یک پروژه فردی نخواهد بود، دیگر «کنش ملی» است، کنشی که میتواند به شکلگیری یک بنیاد فرهنگی مستقل منجر شود. بنیادی که نه تنها از یک معلم، بلکه از نسلهای آینده معلمان، پژوهشگران، نویسندگان و اندیشمندان حمایت میکند. بنیادی که میتواند زیرساختی پایدار برای رشد علوم انسانی، گسترش تفکر انتقادی و تقویت آگاهی عمومی فراهم کند. بنیادی که اگر درست مدیریت شود، میتواند آینده فرهنگی کشور را برای همیشه بیمه کند.
این تصویر شاید در نگاه اول بلندپروازانه به نظر برسد، اما تاریخ نشان داده که بسیاری از تحولات بزرگ، دقیقاً از همین مسیر آغاز شدهاند:
از یک حلقه کوچک، از یک معلم، از یک کلاس، از یک جمع کوچک اما مصمم. آنچه امروز با عنوان مدرسه مهرآیین در حال شکلگیری است، میتواند همان حلقه کوچک باشد؛ حلقهای که اگر مردم آن را جدی بگیرند و اگر مشارکتها ادامه یابد، به تدریج به یک جریان فرهنگی تبدیل میشود. جریانی که نه با شعار، نه با هیجانهای زودگذر، بلکه با آگاهی، مطالعه، گفتوگو و مشارکت داوطلبانه پیش میرود. جریانی که میتواند آرامآرام، اما عمیق و ماندگار، جامعه را به سمت آزادی بیشتر، رفاه بیشتر و آیندهای روشنتر هدایت کند.در نهایت، شاید سالها بعد، وقتی تاریخ این روزها نوشته میشود، از این حرکت به عنوان یکی از همان نقطههای چرخش یاد شود، نقطهای که در آن مردم تصمیم گرفتند به جای تماشای فروپاشی فرهنگ، خود دست به کار شوند و چراغی را که در حال خاموش شدن بود، دوباره روشن کنند.
شاید آن روز، نام «مدرسه مهرآیین» نه فقط نام یک کانال تلگرامی، بلکه نام یک بنیاد ملی، یک سنت فرهنگی و یک جریان ماندگار باشد. و شاید آن روز، همه ما با لبخند بگوییم: «ما از همان ابتدا، بخشی از این داستان بودیم.»
°°°AMIR°°°
https://t.me/marzockacademy | 2 173 |
| 20 | یادداشت روز:
مصطفی مهرآیین را سالهاست که ندیدهام. روزگاری در مؤسسهی فرهنگی او تدریس میکردم. خشایار دیهیمی و شمس لنگرودی هم آنجا درس میدادند و دوستان دیگری هم بودند که دیدارشان مایهی دلخوشی من بود. مهرآیین را جامعهشناس پرشوری یافتم که سخت در اندیشهی اصلاح و بهبود اوضاع جامعهاش بود. آن مؤسسه را هم با همین اندیشه بنیاد نهاده بود که البته دوام نیاورد و پس از چندی تعطیل شد. در تمام این سالها نوشتهها و مصاحبهها و سخنرانیهایش را میخواندم و میدیدم و میدانستم که دانشگاهها و بنگاهها و بنیادهای دولتی که وی در استخدام آنها بود تندی و صراحت لهجهی او را چندان تحمل نخواهند کرد. دیروز، وقتی درخواست نجیبانهی او را در جایگاه معلمی دلسوخته و دردمند در اینستاگرام دیدم، سخت پریشان و اندوهگین شدم. او را در سختترین روزهای یکی دو سال اخیر در تلویزیون دیده بودم که با همان لحن پرشور جنوبیاش با صراحت و صداقت آرا و اندیشههایی را که مسلماً به ذائقهی ساختار حاکم خوش نمیآمد مطرح میکرد. با خود میاندیشیدم که اگر به جای او بودم در آن اوضاع و احوال به هیچ قیمتی حاضر نمیشدم در چنان برنامههایی ظاهر شوم و سخن بگویم. با شیوهی سخن گفتن تند و جدلی او و نیز عصبیتی که در مواضعش داشت البته موافق نبودم. اما آشکار بود که مشی دلسوزانه و اصلاحگرانه داشت و سزایش این نبود که از تدریس و استادی دانشگاه بازش دارند و یگانه راه تأمین معاشش را ببندند. چون خودم سالهای طولانی است که زهر این بازداشت و محرومیت را چشیدهام، میدانم که او، بهویژه در این روزگار عسرت اهل قلم و فرهنگ، چه احوالی دارد. باید از هر راه که میتوانیم به یاریاش بشتابیم و تنهایش نگذاریم.
محمد دهقانی
@dmdehghani
https://t.me/marzockacademy | 2 225 |
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
