Passenger | مُسافر
Open in Telegram
2 351
Subscribers
+724 hours
+117 days
+7930 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+27
in 1 channels
August '26
+151
in 6 channels
Get PRO
July '26
+193
in 2 channels
Get PRO
June '26
+133
in 3 channels
Get PRO
May '26
+96
in 3 channels
Get PRO
April '26
+62
in 0 channels
Get PRO
March '26
+33
in 0 channels
Get PRO
February '26
+211
in 6 channels
Get PRO
January '26
+73
in 2 channels
Get PRO
December '25
+107
in 5 channels
Get PRO
November '25
+127
in 8 channels
Get PRO
October '25
+155
in 5 channels
Get PRO
September '25
+133
in 10 channels
Get PRO
August '25
+67
in 6 channels
Get PRO
July '25
+180
in 7 channels
Get PRO
June '25
+85
in 7 channels
Get PRO
May '25
+116
in 4 channels
Get PRO
April '25
+148
in 5 channels
Get PRO
March '25
+126
in 3 channels
Get PRO
February '25
+169
in 9 channels
Get PRO
January '25
+163
in 5 channels
Get PRO
December '24
+212
in 6 channels
Get PRO
November '24
+217
in 0 channels
Get PRO
October '24
+436
in 5 channels
Get PRO
September '24
+61
in 1 channels
Get PRO
August '24
+158
in 6 channels
Get PRO
July '24
+45
in 1 channels
Get PRO
June '24
+91
in 3 channels
Get PRO
May '24
+80
in 3 channels
Get PRO
April '24
+89
in 0 channels
Get PRO
March '240
in 2 channels
Get PRO
February '24
+146
in 3 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 06 September | +4 | |||
| 05 September | +9 | |||
| 04 September | +3 | |||
| 03 September | +3 | |||
| 02 September | +4 | |||
| 01 September | +4 |
Channel Posts
کسی که از درون فرو بریزد، در بیرون نیز فروخواهد ریخت؛ حتی اگر برای مدتی پابرجا باشد.
| 2 | «هرچه هزینهی گذشتهی یک انتخاب بیشتر شود،
تغییر مسیر سختتر میشود.» | 304 |
| 3 | «هرچه هزینهی گذشتهی یک انتخاب بیشتر شود، تغییر مسیر سختتر میشود.» | 1 |
| 4 | طنزنویسان چیرهدستِ که از لودگی و بیبند و باری برای طنز استفاده نمیکنند، من را به شگفتی وامیدارند!! اینان میتوانند هر نوع متنی را بنویسند. | 331 |
| 5 | شیطان بسیاری اوقات با ذکر و یاد خدا میرود [۱]، اما شر نفس با ذکر و یاد خدا نمیرود! شیطان هنگامی که ذکر [۲] میخوانی و عبادت میکنی گم شده، سپس هنگام غفلت دوباره پیدایش میشود.
اما شر نفس نمیرود و گم نمیشود. لا اله الا الله میگویی اما میبینی که نفس خستهات میکند. ذکر میخوانی اما میبینی که نفست با تو میجنگد! استغفار میکنی، نماز میخوانی اما متوجه میشوی که نفس تو را به سوی محرمات میخواند.
حتی گاهی ممکن است دست شیطان هم در آن دخیل نباشد. خصوصا در ماه رمضان، امتحان کنید. هنگام روزه، هنگام حج، هنگام طواف، در جایی مبارک، در جایی مقدس... اما باز هم نفس دستبردار نیست و فریبت میدهد!
بنابراین نفس با ذکر کوتاه نمیآید. ولی خب با چه چیزی نفس ضعیف میشود و میرود؟ با جهاد، با مجاهده، با تمرین، با ریاضت! هر روز هر روز، با تلاش و تمرین فراوان...
همانگونه که بچهای را تربیت میکنی، یا با کمال احترام، حیوان سرکشی داری و میخواهی رامش کنی، نفس را هم باید این گونه رام و اهلیِ خودت کنی.
خود را با هر چیزی که برای نفس ناخوشایند است تمرین دهی و نفس خود را بر آن رام کنی؛ در غیر این صورت، اخلاص به آسانی به دست نمیآید.
ماموستا خلیل احمد (با اندکی تغییر و تصرف)
[۱] : سخن ایشان از باب تغلیب است وگرنه در نماز یا هنگام قرائت قرآن برای بههمزدن تمرکز مومن دوباره پیدا میشود، برای همین قبل از شروع قرائت، أعوذ بالله من الشیطان الرجیم می گوییم.
[۲] : نماز و قرآن نیز ذکر است.
#منقول #تذکر #ترجمه | 370 |
| 6 | شیطان بسیاری اوقات با ذکر و یاد خدا میرود [۱]، اما شر نفس با ذکر و یاد خدا نمیرود! شیطان هنگامی که ذکر [۲] میخوانی و عبادت میکنی گم شده، سپس هنگام غفلت دوباره پیدایش میشود.
اما شر نفس نمیرود و گم نمیشود. لا اله الا الله میگویی اما میبینی که نفس خستهات میکند. ذکر میخوانی اما میبینی که نفست با تو میجنگد! استغفار میکنی، نماز میخوانی اما متوجه میشوی که نفس تو را به سوی محرمات میخواند.
حتی گاهی ممکن است دست شیطان هم در آن دخیل نباشد. خصوصا در ماه رمضان، امتحان کنید. هنگام روزه، هنگام حج، هنگام طواف، در جایی مبارک، در جایی مقدس... اما باز هم نفس دستبردار نیست و فریبت میدهد!
بنابراین نفس با ذکر کوتاه نمیآید. ولی خب با چه چیزی نفس ضعیف میشود و میرود؟ با جهاد، با مجاهده، با تمرین، با ریاضت! هر روز هر روز، با تلاش و تمرین فراوان...
همانگونه که بچهای را تربیت میکنی، یا با کمال احترام، حیوان سرکشی داری و میخواهی رامش کنی، نفس را هم باید این گونه رام و اهلیِ خودت کنی.
خود را با هر چیزی که برای نفس ناخوشایند است تمرین دهی و نفس خود را بر آن رام کنی؛ در غیر این صورت، اخلاص به آسانی به دست نمیآید.
ماموستا خلیل احمد (با اندکی تغییر و تصرف)
[۱] : سخن ایشان از باب تغلیب است وگرنه در نماز یا هنگام قرائت قرآن برای بههمزدن تمرکز مومن دوباره پیدا میشود، برای همین قبل از شروع قرائت، أعوذ بالله من الشیطان الرجیم می گوییم.
[۲] : نماز و قرآن نیز ذکر است.
#منقول #تذکر #ترجمه | 1 |
| 7 | شیطان بسیاری اوقات با ذکر و یاد خدا میرود [۱]، اما شر نفس با ذکر و یاد خدا نمیرود! شیطان هنگامی که ذکر [۲] میخوانی و عبادت میکنی گم شده، سپس هنگام غفلت دوباره پیدایش میشود.
اما شر نفس نمیرود و گم نمیشود. لا اله الا الله میگویی اما میبینی که نفس خستهات میکند. ذکر میخوانی اما میبینی که نفست با تو میجنگد! استغفار میکنی، نماز میخوانی اما متوجه میشوی که نفس تو را به سوی محرمات میخواند.
حتی گاهی ممکن است دست شیطان هم در آن دخیل نباشد. خصوصا در ماه رمضان، امتحان کنید. هنگام روزه، هنگام حج، هنگام طواف، در جایی مبارک، در جایی مقدس... اما باز هم نفس دستبردار نیست و فریبت میدهد!
بنابراین نفس با ذکر کوتاه نمیآید. ولی خب با چه چیزی نفس ضعیف میشود و میرود؟ با جهاد، با مجاهده، با تمرین، با ریاضت! هر روز هر روز، با تلاش و تمرین فراوان...
همانگونه که بچهای را تربیت میکنی، یا با کمال احترام، حیوان سرکشی داری و میخواهی رامش کنی، نفس را هم باید این گونه رام و اهلیِ خودت کنی.
خود را با هر چیزی که برای نفس ناخوشایند است تمرین دهی و نفس خود را بر آن رام کنی؛ در غیر این صورت، اخلاص به آسانی به دست نمیآید.
ماموستا خلیل احمد (با اندکی تغییر و تصرف)
[۱] : سخن ایشان از باب تغلیب است وگرنه در نماز یا هنگام قرائت قرآن برای بههمزدن تمرکز مومن دوباره پیدا میشود، برای همین قبل از شروع قرائت، أعوذ بالله من الشیطان الرجیم می گوییم.
[۲] : نماز و قرآن نیز ذکر است.
#منقول #تذکر #ترجمه | 1 |
| 8 | این سخن را من خیلی قبول دارم. تقریبا در برهههایی از زندگی هرگاه بدون دوراندیشی و تدبیر وارد موضوعی شدم، غیر از نگرانی و سپس غمِ بعدش چیزی عایدم نشد. پس از مدتی سعی کردم احتیاط کنم اما هنوز سربههوا بودم. کمتجربه بودن را با مشورت با اهل علم جبران کردم. از دلهره و درگیریهای ذهنی فارغ شدم.
#روزنوشت | 396 |
| 9 | در مورد زمانِ پساز نماز صبح...
۱. علما گفتهاند که تلاوتِ قرآنِ پساز نماز صبح، اصلاً نباید ترک شود. حتی اگر کسی پساز نماز، مقداری سر کلاس تفسیر مینشست، باز هم این کافی نیست و تلاوت قرآن را هم باید داشتهباشد. البته اگر قبلاز نماز، تلاوت را انجام داد، این نیز بسیار خوب است.
۲. همچنین علاوهاز تلاوت قرآن، خیلی خوب است که شخص در هنگام صبح، حصهای از علم را نیز بیاموزد.
۳. پساز نماز صبح و تا طلوع خورشید نباید خوابید.
۴. در مورد فضیلت اذکار صبح، و بهذکر نشستن تا طلوع خورشید هم احادیث زیادی وارد شدهاست.
نتیجه این است که پساز نماز صبح، هم تلاوت و هم ذکر داشتهباشیم، و نیز تا طلوع خورشید بهسراغ خواب نرویم. مقداری طلب علم هم لازم است در برنامههای صبحگاهیمان باشد.
@talabeh7 | 406 |
| 10 | همین پیرمرد ربانی، فانوس دریایی من شد. الله تعالی با صالحان و صدیقن محشورشون کنه. | 430 |
| 11 | الآن دارم با اشک این جملات را مینویسم. وقتهایی هست انسان خودش احساس میکند که ایمانش بسیار زیاد شده است. حالا چه تحت تاثیر یک سخنرانی یا یک فرد یا افرادی قرار بگیرد. اما وقتهایی هست که احساس ضعف ایمان میکند. غبطه میخورم به حال کسانی که ایمانشان غالبا در قله است.
سالها پیش یک عالم ربانی (رحمه الله) در منطقهی مادری، این گونه بود! از سیمایش آثار ایمان را میشد دید. و عجیب است که بگویم در حضورش، هر قلبی، تاکید میکنم هر قلبی! آرام می گرفت! فامیلمان بود.
بحث ایمان که شد، یاد او افتادم. به یاد دارم ۱۷ ساله بودم. پدرم را یک سال پیشش از دست داده بودم و دلی داشتم زخمی و روحی خسته در همان ابتدای نوجوانی... مدت زیادی دلم هوای این عالم ربانی کرده بود. هنوز هم علتش را نمیدانم. هنوز هم نمیدانم. از مادرم و خانواده فامیل خواهش میکردم ملاقاتی ترتیب دهند که من ایشان را ببینم.
این ملاقات کمی سخت بود زیرا ایشان مریضاحوال بود. یک روز زمستانی بالاخره از شهرمان راه افتادیم و شب به روستای ایشان که امام جماعت آنجا هم بود رفتیم. خانه نبود. پس از اندکی نشستن، ایشان برگشت. خدا شاهد بود همین که چشمانم ایشان را دیدند، قلبم تکانی خورد.
پس از اندکی دیگر نشستن، تنهایی با او وارد اتاقش شدیم. اتاقش پر از کتابهای دینی بزرگ بود. او آن طرف اتاق و من این طرف اتاق، هر دو روی مبل نشستیم. اندکی لرز و شرم فراوانی داشتم.
صحبت کردیم. در نهایت به او گفتم: «ماموستا گیان من را نصیحت کنید.» داستانی واقعی برایم تعریف کرد که جزئیاتش دقیق یادم نیست. یک دانشمند آتئیست در فهم و اکتشاف چیزی به بنبست خورده بود. در کتابخانه دنبال کتب میگذشت و میان آنها قرآن را میبیند.
با بیاحترامی و مسخرگی قرآن را برمیدارد و میگوید: «ببینم قرآن تو چی میگی.» خواندنش همانا و گرهگشایی از کارش همانا و ایمان آوردنش همانا. گویا دانشمند بزرگی هم بوده. سپس در آخر گفت: «پس از خواندن نماز صبح، دو صفحه قرآن بخوان و سعی کن یک آیه را حفظ کنی.»
آن دیدار تقریبا آخرین دیدارم با ایشان بود. آرزو داشتم بیشتر در خدمتش میبودم. یکی دو بار دیگر برای عیادتش رفتیم اما در وضع وخیمی بود و بیماری بر ایشان شدت گرفته بود. بهار سال ۱۳۹۸ به رحمت خدا رفت.
اما توصیهاش بسیار عجیب بود! چون نمازهای صبح را از دست میدادم و در خواندن نمازهای دیگر نیز به شدت سست بودم. ارتباطم با قرآن بسیار اندک بود. فکر کنم عربیاش «قلیل» توصیف خوبی باشد.
مدتها بعد، الحمدلله استمرارم بر نمازها بیشتر و بیشتر شد. اما آن توصیه دوم و سوم را فراموش کرده بودم. توصیهاش بسیار ساده اما حکیمانه بود. چند سال آخر بسیار مریض بود اما همواره رضایت را میتوانستی در نگاهش ببینی. الله متعال با صالحان محشورش کند.
در اطرافم افراد بسیار بسیار کمی را این گونه دیدهام. چند سالی هست که ندیدهام. حداقل الآن حضور ذهن ندارم. اینان افرادی بودند که در مدرسه و مکتب رسول الله ﷺ پرورش یافتند و به سبب اخلاق و تواضع مثالزدنی و بینظیرشان، «هر قلبی» - از کودک تا سالمند - کنارشان آرام میگرفت. در ضمن ارتباط ویژهای با نسل جوان داشت! در خاکسپاری ایشان بسیاری از جوانان حاضر بودند و این بسیار شگفتانگیز بود!
خواستم این توصیه را از ایشان به شما منتقل کنم. منی که یادم رفته بود انشاءالله شروع میکنم. امیدوارم شما هم شروع کنید.
در بسیار سپاسگزارم پای نوشتار من ماندید و متن را تا اینجا خواندید. خداوند متعال برایتان جبران کند.
ارادتمند، مسافر
#خاطرات #دلنوشته | 448 |
| 12 | همانجا داشتم فکر میکردم این درشت هیکل عضلهای، اگر به موقع به بیمارستان نمیرسید و اقدامات حیاتی انجام نمیشد، با یکی دو لخته کوچک در شرف مرگ قریبالوقوع بود!!! من شکل زندگی شخص را نمیدانستم. اما ضعف انسان را هر روز بهتر از دیروز درک میکنم. این MI اگر اقدامات اورژانسی دقیقهای انجام نشود، قطعا از دست میرود. به این علت که بافت عضلهی قلب به علت نرسیدن خون (مواد لازم و اکسیژن) از بین میرود. قابل برگشت هم نیست. به هر حال، همین آگاهی عمیق از ضعف انسان، من را هر روز در تفکر فرو میبرد. این که چه چیزهایی از دست من برمیآید و چه چیزهایی از دستم برنمیآید. «یادگرفتن» این که آنچه از دستم برمیآید انجام دهم و مابقی را به پروردگارم بسپارم، چیزی است که هر روز برایم دیکته میشود. سلامتی نعمتی است که هر لحظه ممکن است برود، یا برگردو یا هیچوقت برنگردد. یک لخته، یک آمبولی، یک هموراژی داخلی، یک ویروس، یک باکتری، یک قارچ... هر چی.
الحمدلله
#تعلیق | 413 |
| 13 | لباسهایمان را عوض کرده بودیم و منتظر ناهار بودیم، صدای آمبولانس را از جلوی درِ ورودی پرسنل بیمارستان شنیدیم. به سمت اورژانس میرفت. سرعتش زیاد بود. این موقعیت ۵٪ ماموریتها را شامل میشود. در نتیجه ما میدانستیم که اوضاع جالب نیست. بدو بدو رفتیم اورژانس بیمارستان، دیدیم آقایی که ظاهری ورزشکار داشت از درد شدید قفسه سینه داد و ناله میکرد. روی بازوهایش خالکوبیهای عجیبی نیز دیده میشود. پس از بررسی و دیدن این نوار قلب دیدیم که بله! MI حاد! دو جا از عروق کرونری قلبش گرفته بود. بیمار اکو هم شد. عرق سرد میکرد و درد داشت. رزیدنت قلب کلی احتمالات برایش نوشت: آنوریسم آئورت، دایسکشن آئورت، ایسکمی حاد و... . از بیمار یک رگ دیگر گرفتند و فوری به سمت اتاق عمل برای آنژیوگرافی بردند.
#خاطرات #بیمارستان | 421 |
| 14 | به لطف هوش مصنوعی خیلیها نویسنده شدند. خیلیها هم متفکر به نظر آمدند. جالب است که تشخیص نوشتار هوش مصنوعی اگر هم به سادگی قابل تشخیص نباشد، با دقت اهل قلم شناسایی خواهد شد. این افراد شاید چند مدتی را با نوشتهها معروف شوند، اما بیهویتاند. امضایی ندارند. مثل انگشتانی که صاف و بیاثراند. حاضرم ناقص و پر از اشتباه بنویسم و نوشتهام از سبک و سیاق خودم باشد تا این که نوشتهای را از ماشین کپی کنم و تمیز و بینقص به نظر بیاید. سرطانی خاموش دارد رشد میکند به نام هوش مصنوعی...! این سرطان تفکر را از انسان آرام آرام میگیرد. این اینجا بماند، یک روزی بالاخره همین نوشته سرطان بودن هوش مصنوعی را ثابت میکند. | 504 |
| 15 | وقتی خوشحال بود صورتش مثل ماه میدرخشید🥹❤️
کعب بن مالک در وصف پیغمبرﷺ
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد🤍 | 428 |
| 16 | «پایایی در پویایی است.»
پروفسور بهاروند
#منقول | 505 |
| 17 | اگر برای سرویسی پولی نمیدهید یا هزینهای نمیکنید، بهایش را دارید به شکلی دیگر پرداخت میکنید. | 582 |
| 18 | به هر چه بنازی، با همان امتحان میشوی. | 641 |
| 19 | حیاط بیمارستان، انتظار برای ناهار و کتابی که چندمین بار مطالعهاش میکنم...
#کتاب #بیمارستان | 165 |
| 20 | میگفت این همه صبر کردی برایت خیری هم داشته؟ زیر بار فشار داری له میشوی و هیچ روزنه امیدی برایت نمانده بیچاره...
گفتم شاید تو راست بگویی. شاید هیچوقت در این دنیا نتوانم به آنچه در زندگی میخواستم برسم، اما میخواهم برای پروردگارم نهایت احترام قائل شوم. نه نق بزنم، نه اعتراض کنم، نه گلایه کنم.
پیش پروردگارم شاید از بندگانش گلایه کنم که تحمل همین سختی و راه بسیار خستهکننده را برایم ده برابر سنگینتر کردند اما هرگز به خودش اعتراض نمیکنم؛ حتی اگر با همین درد از دنیا بروم!
استادم (الله به عمرش عزت، برکت و نور از طرف خودش عطا کند) از «صبرهای اول» صحبت میکرد. از برداشتن و شکستن سنگ بزرگ. سنگی که توسط بزرگان ما شکسته شدند؛ و از عبوری که داشتند.
نمیدانم چرا اما بارها و بارها از ایام طفولیت تا همین الان، با صبرهای اول فراوانی خودم را محک زدم. در بسیاری از آنها شکست خوردم و در بعضیهایشان موفق شدم و خیرش را خیلی زود دیدم.
همان بعضیها مثل تزریق سوخت بودند برای یک مسیر دشوار... برای جاهایی که توشهای نداری. همان صبر اولها پیروز، شبب پیروزی در صبر اولهای شکست خورده دیروز شدند.
میدانی دوست من، گاهی فکر میکنم سختیهایی که در مسیر انسان پیش میآیند، اگر به پروردگارش حسنظن و امید خیر برای «آخرت» داشته باشد، قطعا سبب علاقه فراوانی بین طرفین میشود.
خیلی دشوار است ظرف عسل را جلوی خیلیها ببینی و تو، به نان خشکی که اکنون الله متعال برایت اراده کرده قانع و راضی باشی. قانع باشی که بعدتر، کندوی عسل را صاحب شوی! این کندو را ممکن است در همین دنیا یا در آخرت جویبارش را به تو بدهد.
نمیدانم چگونه بگویم، اما قلبم بسیار راضی است. و رضایت فراوانی دارم. نوشتنش برایم آسان است زیرا از قلبم برمیآید. من نه سواد علم کافی و درست و حسابی دارم و نه موقعیتش را داشتهام اما از درسهایی که در زندگیام گرفتهام، پلی برای درههای شکست بعدی بسازم.
همواره سعی داشتهام بزرگان و عالمان را دوست بدارم و به توصیه مادرم (الله حفظش کند و به عمرش عزت و برکت دهد) نصیحتهایشان را مثل حلقه به گوشهایم آویزان کنم.
یقین دارم و با ایمان کامل میگویم همین صبر اول که استادم گفت، تو را به آیندهای روشن میرساند. آیندهای که اولین واکنشت سجدهی شکر طولانی همراه با اشک شوق باشد؛ این را به تو قول میدهم دوست من!
#دلنوشته | 803 |
