ru
Feedback
Passenger | مُسافر

Passenger | مُسافر

Открыть в Telegram
2 192
Подписчики
+524 часа
+77 дней
+6230 день

Загрузка данных...

Привлечение подписчиков
июль '26
июль '26
+115
в 1 каналах
июнь '26
+133
в 2 каналах
Get PRO
май '26
+96
в 3 каналах
Get PRO
апрель '26
+62
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+33
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+211
в 6 каналах
Get PRO
январь '26
+73
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '25
+107
в 5 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+127
в 8 каналах
Get PRO
октябрь '25
+155
в 5 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+133
в 10 каналах
Get PRO
август '25
+67
в 6 каналах
Get PRO
июль '25
+180
в 7 каналах
Get PRO
июнь '25
+85
в 7 каналах
Get PRO
май '25
+116
в 4 каналах
Get PRO
апрель '25
+148
в 5 каналах
Get PRO
март '25
+126
в 3 каналах
Get PRO
февраль '25
+169
в 9 каналах
Get PRO
январь '25
+163
в 5 каналах
Get PRO
декабрь '24
+212
в 6 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+217
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '24
+436
в 5 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+61
в 1 каналах
Get PRO
август '24
+158
в 6 каналах
Get PRO
июль '24
+45
в 1 каналах
Get PRO
июнь '24
+91
в 3 каналах
Get PRO
май '24
+80
в 3 каналах
Get PRO
апрель '24
+89
в 0 каналах
Get PRO
март '240
в 2 каналах
Get PRO
февраль '24
+146
в 3 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
22 июля+2
21 июля+5
20 июля+2
19 июля+2
18 июля+2
17 июля+2
16 июля+5
15 июля+7
14 июля+4
13 июля+2
12 июля+10
11 июля+6
10 июля+7
09 июля+2
08 июля+2
07 июля+1
06 июля+1
05 июля+6
04 июля+15
03 июля+22
02 июля+8
01 июля+2
Посты канала
بخش بزرگی از فاصله‌ی ما تا آرزوها، نه از کمبود امکانات، بلکه از استفاده نکردن از داشته‌هایمان ایجاد می‌شود. شکرگزاری یعنی به کار گرفتن آنچه امروز در اختیار داریم، نه فقط قدردانی زبانی. هر قدمی که با همین امکانات برداشته می‌شود، ظرفیت قدم بعدی را می‌سازد. آینده از دلِ امروز متولد می‌شود؛ از همین کتاب، همین زمان، همین توان و همین اراده. کسی که امانتِ امروز را خوب نگه دارد، فردا شایسته‌ی امانت‌های بزرگ‌تر خواهد بود.

2
به گمانم اگر دو برابر بیش‌تر از سنم واقعه‌های دشوار و حساس را طی نکرده باشم، آن را لبریز کرده‌ام. دلیلش را لا‌به‌لای نوشته‌های بعد می‌خوانید. سعی می‌کنم کوتاه بنویسم. از زندگی‌ام شاکی نیستم. به هیچ وجه! مثلا بگویم چرا من؟ چرا برای من؟ چرا چرا چرا... من خودم را مومن نمی‌دانم. هیچ‌گاه ندانسته‌ام. سعی کرده‌ام اتفاقاتی که می‌افتد را به خیر تعبیر کنم. به این زعم که هر چه خداوند پیش می‌آورد سراسر خیر است. به این جمله یقین کاملی دارم. برای سوگ هم وقت گذاشته‌ام. واقعیتش را بگویم انکارش نمی‌کردم. گریه‌ام را هم کرده‌ام و تا جایی که ته داشته، ته غم را درآورده‌ام. فردایش اما خودم را جمع و جور کرده‌ام. با خودم می‌گویم: خب، اتفاقی است که افتاده. دست خالی از آن بیرون نیا! اگر چیزی از قلبت در گذشته جا ماند، به جایش ایمان بکار. فولادی که بتواند در آینده سرد و گرم، ترک برندارد یا خم نشود. درد باید تو را هوشیارتر کند. نه صاحب جسمت هستی نه روحت. امین خوبی باش و در امانت خیانت نکن. از هردوی آنان محافظت کن تا زمان تحویل امانات به صاحبش. دستِ کم تو حق خودت را برای بهتر کردن اوضاع ادا کن. چه احوالات قلبت چه احوالات جسمت و چه احوالات بیرونی‌ات. از اجرش که بگذریم، متوجه نمی‌شوی تا زمانی که به خودت می‌آیی و می‌بینی تکیه‌گاه محکمی برای اطرفیانت شده‌ای! استادم (هزاران عافیت و رحمت و درود به او باد) می‌فرمود: «دلت را با نماز سالم نگه دار.» تغییرات هر چند آهسته و نامحسوس رخ دهند، اما به زودی متوجهش می‌شوی. مسافر #تفکرات #فانوس_دریایی
369
3
«حقیقتی که به طور موقت شکست خورده، قوی‌تر از شرارت پیروز است.»
402
4
شاید آنچه در نگاه اول به این تصویر برای شما تداعی ‌شود یک کتابخانه‌ی ساده باشد، اما اینجا در واقع قسمتی از بخش سیرت پیامبر ـ
شاید آنچه در نگاه اول به این تصویر برای شما تداعی ‌شود یک کتابخانه‌ی ساده باشد، اما اینجا در واقع قسمتی از بخش سیرت پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ در کتابخانه‌ی مسجد نبوی است. همان نگاری که به مکتب نرفت و خط ننوشت  طی ۱۴ قرن غمزه‌هایش مسئله‌آموز هزاران مدرس بوده و از آدم ابوالبشر تاکنون مخلوقی نخواهید یافت که عاشقان و شیفتگانش اینگونه در معرفی او قلم‌فرسایی کرده، از اندیشه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی او گفته باشند. از زندگی خانوادگی‌اش؛ مسابقه دادنش با أم‌المؤمنین عایشه، گذاشتن لقمه در دهان همسرانش، وفایش به خدیجه حتی پس از وفات او، از مهرش به فاطمه و بازی با حسنین، از دوختن پیرهن و دوشیدن گوسفندانش. از عبادت‌هایش گفته‌اند؛ از نماز شب، صبر و بردباری، تواضع و فروتنی، صداقت و راستگویی، پرهیزگاری، دلسوزی و مهربانی. موی سر، تعداد تارهای سفید محاسن، قامت، چشمان و ابروهایش را بگونه‌ای وصف کرده‌اند که گویا هم‌اینک او را پیشاروی خود می‌بینی. رفتار او با موافقان و مخالفان، مستبدان و ستمدیدگان، فرادستان و فرودستان، اغنیا و فقرا، آزاده‌ها و بردگان، کودکان و یتیمان و بیوه‌گان، جوانان و کهنسالان را شرح داده‌اند. از سرمه، حنا، لباس، خُف، نعال، انگشتر، عمامه، ازار و ردایش گفته‌اند. شیوهٔ راه رفتن، نشستن، تکیه زدن، غذا خوردن، عطر زدن، سخن گفتن، خندیدن، شوخی کردن، خوابیدن و بیداری او را بیان کرده‌اند. حتی در رابطه با نامهای شتران، اسبان، و قاطرانش نوشته‌اند و رنگ قصوای او را با ظرافت توصیف کرده‌اند. از اندازه و مقدار دلو و صاع و مدش گفته‌اند. ابوهریره - رضی الله عنه - می‌گوید: وقتی پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ نمازش را آغاز می‌نمود اندکی سکوت می‌کرد. کدام پیشوا و رهبر را سراغ دارید که تاریخ حتی سکوت او را گزارش کرده باشد؟! - استاد عادل حیدری
383
5
برای قهرمان نشدن مسی و آرژانتین گریه می‌کنه، برای غزه‌ای که تو آتش می‌سوخت می‌گفت: به ما چه؟ اصلا به ما مگه ربطی داره؟! حالا برای جنوب ایران هم از زیر لحاف و پتو می‌گوید ما باید انتقام بگیریم. بیا برو خط مقدم و اونجا انتقام بگیر ببینم جَنمشو داری؟
234
6
تغییر می‌تواند سخت باشد، اما من از کسی نشنیده‌ام بگوید ارزشش را نداشت.
473
7
استادم می‌گفت: «نماز فرض رو خوب انجام بده، دور و برش هم درست می‌شه.»
541
8
اگر من به شما بگویم این یک سیب است، باور می‌کنید؟ باور نمی‌کنید. چرا؟ با دلیل و ظاهر و باطنش ثابت می‌کنید این گوجه فرنگی است.
اگر من به شما بگویم این یک سیب است، باور می‌کنید؟ باور نمی‌کنید. چرا؟ با دلیل و ظاهر و باطنش ثابت می‌کنید این گوجه فرنگی است. احتمالا اگر بگویم خرمالو است هم باور نمی‌کنید. می‌گویید شاااید کمی ظاهرش شبیه خرمالو باشد اما قطعا خرمالو نیست! مگر به ظاهر است؟ بسیاری از ما خودمان را مسلمان می‌دانیم، اما هیچ‌یک از کارهایمان، رفتار و گفتارمان به یک مسلمان شبیه نیست. مسلمان را با نمازش، دعایش، روزه‌اش، رعایت حقوق دیگری، غیبت نکردن و کلی صفاتی که یک‌ مسلمان را تعریف می‌کند و همه ما هم می‌دانیم، می‌شناسیم! یکی بلافاصله شبهه‌ای مطرح می‌کند که فلانی مسلمان است و نماز هم می‌خواند و مال مردم را نیز می‌خورد‌ در حالی که من نماز هم نمی‌خوانم و دلم پاک است و حق کسی را نمی‌خورم! دلِ پاک باید تو را به خدا نزدیک‌تر کند، نه این که دورتر کند. در ثانی، پول‌دار بد ببینی، از پول بدت نمی‌آید؛ مسلمان بد می‌بینی از اسلام بدت می‌آید؟ معلم بد می‌بینی، شغل معلمی را بد نمی‌دانی، مسلمان بد می‌بینی، از اسلام بدت می‌آید؟ مشخص است این دلیل‌تراشی‌ها تنها، بهانه‌هایی ضعیف‌تر از تار عنکبوت هستند و جالب است خودشان هم می‌دانند! #نقد
619
9
ظهور هوش مصنوعی و خصوصا ChatGPT، هم مزایا و هم معایبی داشت. کسانی که در عمرشان فقط چند کتاب خوانده بودند و بلد نبودند دو خط بنویسند را نویسنده کرد... و کسانی که نمی‌دانستند گرافیک و طراحی چیست را گرافیست کرد. این نمونه‌ها را در دانشگاه اخیرا زیاد دیده‌ام. #روزنوشت
549
10
امروز مجلس فاتحه‌خوانی مادرِ دوست قدیمی‌ام بود. مادرش پس از تحمل بیماری فراوان، روز جمعه درگذشت. در مجلس نشسته بودم که آقایی وارد مسجد شد. حتی لنگیدنش باعث نشد او را نشناسم. کمی سنش بالاتر رفته بود و موهایش سفید‌تر. همان قیافه و همان شکل پوشش. شاید کمی هم قدش بلندتر شده بود! هر چه بود او را فورا شناختم. او معلم ریاضی سوم دبیرستانم بود. یک‌راست و بدون مقدمه بگویم، امتحان نوبت اول - دی ماه - من را متهم به تقلب کرد! نه دیده بود و نه شنیده بود. صرفا از روی برگه امتحان من را متهم به تقلب کرد و نمره‌ام را ۱۰/۲۵ داده بود! مثل روز برایم آشکار بود کمتر از ۱۸ نمی‌گرفتم. آن روزها با این که درگیری‌های ذهنی فراوانی داشتم و از مرگ پدرم ۱/۵ سال می‌گذشت، برای امتحانش الحق خیلی زحمت کشیده بودم. بچه بودم. هر چه توضیح دادم و خواهش کردم، توفیقی حاصل نشد. تهدیدم کرد نمره‌ام را کمتر خواهد کرد. آن روز رفتم توی حیاط و نشستم. نمی‌دانستم باید چه کار کنم. خیلی گریه کردم. او را به خدا محول کردم. پیش‌تر تقریبا تجربه‌ی چنینی داشتم و به مدیر گفته بودم. به هیچ‌ وجه پشت معلم خاطی را خالی نمی‌‌کرد. به هیچ وجه! امروز دیدمش. تقریبا همان آدم بود. همان نگاه، همان زبان بدن. چند بار خواستم جلو بروم و خودم را معرفی کنم. بگویم تو به من ظلم کردی و پس از آن در درسش و امتحان نهایی ریاضی افت شدیدی پیدا کردم که در سرنوشت تحصیلم بی‌تاثیر نبود... هر بار خواستم بروم، انگار دستی شانه‌هایم را می‌گرفت و کسی زیر گوشم می‌خواند: «آرام باش! روزی خواهد آمد که باید جواب دهد و ثابت کند که تو تقلب کرده‌ای. آرام باش و درگیر این قضیه نشو. مثل همان موقع، به خداوند بسپار...» در نهایت رهایش کردم. بعضی چیزها بهتر است حسابش را پیش خدایت بگذاری و بگذری. زندگی آن‌قدر وسیع هست که آن را تنها از سوراخ سوزن نبینی. مثال ساده‌ای بیاورم: من فکر می‌کنم زندگی می‌تواند چیزی شبیه رانندگی باشد! روبه‌رویت یک شیشه بزرگ و تنها یک آینه کوچک وسط این شیشه بزرگ برای نگاه به عقب. همواره باید در حرکت و تلاش باشی و به اندازه همان آینه به گذشته نگاه کنی و درس بگیری. درس‌هایی که تو را برای آینده‌ای بهتر رویین‌تن کنند. هر قدر به گذشته بیشتر مشغول شوی، به همان اندازه در خطری که یا تصادف کنی یا سقوط کنی. در ضمن، نگاه به گذشته و کسب تجربه، برای عقل لازم و ضروری است. کسی که گذشته خودش را فراموش کند، در زندگی آن‌قدر تکرارش می‌کند تا یاد بگیرد! بگذار و بگذر. روزی همه چیز آشکار خواهد شد. روزی همه خواهند فهمید... #تفکرات #خاطرات #تلنگر
586
11
«...اگر آدم از تغییرات نترسد، از کنجکاوی‌های هوشمندانه سیر نشود، به چیزهای بزرگ علاقه‌مند باشد و با چیزهای کوچک هم خوشحال باشد، می‌تواند تا مدت‌ها بعد از ویرانی‌های بزرگ هم زنده بماند.» لمونی اسنیکت، ماجراهای ناگوار، ج ۱۲ (نشر قدیانی، چاپ اول، ۱۳۹۵)، ۱۵۵ #سطرهای_ماندگار #یک_قاچ_کتاب
503
12
🕊چهل حدیث در سلامت روان 🎧 02- پادزهر اضطراب ⏱️ مدت زمان: 31:45 📗متن حدیث: «يَا غُلَامُ إِنِّي أُعَلِّمُكَ كَلِمَاتٍ: احْفَظِ اللَّهَ يَحْفَظْكَ، احْفَظِ اللَّهَ تَجِدْهُ تُجَاهَكَ، إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلِ اللَّهَ، وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ، وَاعْلَمْ أَنَّ الأُمَّةَ لَوْ اجْتَمَعَتْ عَلَى أَنْ يَنْفَعُوكَ بِشَيْءٍ لَمْ يَنْفَعُوكَ إِلاَّ بِشَيْءٍ قَدْ كَتَبَهُ اللَّهُ لَكَ، وَلوْ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يَضُرُّوكَ بِشَيْءٍ لَمْ يَضُرُّوكَ إِلاَّ بِشَيْءٍ قَدْ كَتَبَهُ اللَّهُ عَلَيْكَ، رُفِعَتِ الأَقْلامُ وَجَفَّتِ الصُّحُفُ». (ای نوجوان! من به تو کلماتی می‌آموزم: [حقوق] الله را پاس بدار تا تو را پاس دارد؛ [حدود] الله را حفظ کن تا او را روبروی خویش [و یاور خود] بیابی. هرگاه چیزی می‌خواهی، تنها از الله بخواه و هرگاه یاری می‌جویی، تنها از الله یاری بجو. و بدان که اگر تمام امت گرد هم آیند تا سودی به تو برسانند، هرگز نمی‌توانند به تو نفعی برسانند مگر به آنچه الله [پیش‌تر] برایت مقدر کرده است؛ و اگر همه بسیج شوند تا زیانی به تو برسانند، هرگز نمی‌توانند به تو آسیبی بزنند مگر به آنچه الله [پیش‌تر] بر تو مکتوب داشته است. قلم‌ها برداشته شده و صحیفه‌ها [ی تقدیر] خشکیده‌اند). ⬜️ مباحث مطرح شده: وصیت پیامبر ﷺ به ابن‌عباس؛ پادزهر و ساختار دفاعی کامل در برابر گره‌های روانی انسان - اضطراب؛ چالش روانی مسری دوران جدید، غارتگر عمر و برخاسته از مکانیسم‌های معیوب ذهنی - تمرکز مفرط بر عوامل درونی؛ ریشهٔ تنش برای کنترل همه‌چیز، نشخوار فکری و کمال‌گرایی منفی - تمرکز مفرط بر عوامل بیرونی؛ عامل وابستگی شدید، باج‌دهی عاطفی و ابتلا به ناتوانی آموخته‌شده - عدم تحمل ابهام؛ آلرژی ذهنی به مجهولات آینده، فلج تصمیم‌گیری و رفتارهای فرسایشی - الگوی درمانی نبوی؛ اصلاح مرکز کنترل روان، بازگشت سکینه و پایان جنگ مداوم ذهنی - حمایت مفرط تربیتی؛ بازتولید اضطراب در فرزندان به دو شکلِ تزریق ترس یا نگاه گلخانه‌ای - سیرهٔ تربیتی پیامبر ﷺ؛ توازن میان پذیرش چالش‌های واقعی دنیا و تکیه بر قدرت احاطه‌کنندهٔ الهی 🎙 ارائه و توضیح: عبدالله شیخ آبادی بر اساس دروس دکتر کریم حلمی 🕊 Чиҳил ҳадис дар бораи солимии равонӣ 🎧 02 – Подзаҳри изтироб ⏱️ Давомнокӣ: 31:45 📗 Матни ҳадис: «Эй наврас! Ман ба ту чанд сухан меомӯзонам: Ҳаққи Аллоҳро нигоҳ дор, то Ӯ туро нигоҳ дорад. Ҳудуди Аллоҳро ҳифз кун, то Ӯро пешорӯи худ ва ёвари худ биёбӣ. Ҳар гоҳ чизе мехоҳӣ, танҳо аз Аллоҳ бихоҳ; ва ҳар гоҳ ёрӣ меҷӯӣ, танҳо аз Аллоҳ ёрӣ бихоҳ. Ва бидон, агар тамоми уммат ҷамъ шаванд, то ба ту нафъе расонанд, ҳаргиз ҷуз он чи Аллоҳ бароят муқаддар кардааст, ба ту нафъе расонда наметавонанд. Ва агар ҳама ҷамъ шаванд, то ба ту зиёне расонанд, ҳаргиз ҷуз он чи Аллоҳ бар ту навиштааст, ба ту зиёне расонда наметавонанд. Қаламҳо бардошта шудаанд ва саҳифаҳо хушк шудаанд.» ⬜️ Мавзӯъҳои матраҳшуда: Васияти Паёмбар ﷺ ба Ибни Аббос; подзаҳр ва сохтори комили дифоӣ дар баробари гиреҳҳои равонии инсон – Изтироб; чолиши фарогири равонии рӯзгори нав, ғоратгари умр ва бархоста аз механизмҳои носолими зеҳн – Тамаркузи аз ҳад зиёд бар омилҳои дарунӣ; решаи таниш барои зери назорат гирифтани ҳама чиз, андешаҳои такрорӣ ва камолгароии манфӣ – Тамаркузи аз ҳад зиёд бар омилҳои берунӣ; сабаби вобастагии шадид, боҷдиҳии эҳсосӣ ва гирифтор шудан ба нотавонии омӯхташуда – Таҳаммул накардани норӯшанӣ; ҳассосияти зеҳнӣ нисбат ба номаълумҳои оянда, фалаҷ шудани тасмимгирӣ ва рафторҳои фарсоянда – Усули дармонии набавӣ; ислоҳи маркази идораи равонӣ, бозгашти оромиши дил ва поёни ҷанги ҳамешагии зеҳн – Ҳимояти аз ҳад зиёди тарбиявӣ; бозтавлиди изтироб дар фарзандон ба ду шакл: талқини тарс ва тарбияи гулхонаӣ – Сираи тарбиявии Паёмбар ﷺ; тавозун миёни пазируфтани чолишҳои воқеии зиндагӣ ва такя бар қудрати фарогири илоҳӣ 🎙 Пешкаш ва шарҳ: Абдуллоҳи Шайхободӣ t.me/akseMahtab
268
13
این ویدیو را خیلی دوست دارم. به مناسبت فردا، که جمعه‌ است. "اللهم صلی علی محمد و علی آله و اصحابه اجمعین"
این ویدیو را خیلی دوست دارم. به مناسبت فردا، که جمعه‌ است. "اللهم صلی علی محمد و علی آله و اصحابه اجمعین"
698
14
بانک خون جنوب کشور با کمبود روبه‌رو شده. اگه شرایط اهدای خون رو دارید، همین امروز برای اهدا اقدام کنین؛ شاید خون تو، فرصت دوباره‌ای برای زندگی یک نفر باشه. وطن فقط خاک نیست؛ وطن یعنی هموطن.
768
15
با کراوات‌های خونین و کت و شلوار‌های شیک، در نرم‌ترین جاها می‌خوابند، بهترین غذا‌ها را کوفت می‌کنند، جلوی دوربین‌ها لبخند می‌زنند و با موشک‌هایشان سربازانی را قتل و عام می‌کنند که این جنگ را نه‌ آنان شروع کرده‌اند و نه هیچ ربطی به خانواده‌هایشان داشته. سهم هر کدان از آنان از نفتی که سال‌های آزگاری است که معلوم نیست صرف چه می شود، تنها یک کالابرگ ۱ میلیون تومانی، معادل حدودا ۵ دلار است! یکی روز اول خدمتش است، دیگری فقط منتظر جمع کردن امضاها برای ترخیص... خیلی‌هایشان قبل از مرگ بارها طعم مرگ را چشیده بودند. چه امیدها و آرزوهایی که قربانی هر بار بی‌کفایتی و اختلاس شد و از طرفی دیگر، ظلم و ستم این کراواتی‌ها که ادعا می‌کنند هر جای دنیا باید خاک آن‌ها باشد... آدم نمی‌داند برای کدام درد خون گریه کند؟ برای کودکان بی‌گناهی و از همه‌جا بی‌خبری که در میناب غرق در خون شدند یا برای سربازانی امیدوار به امیدی که چند روز بعد سربازی‌شان را تمام می‌کنند و تشکیل خانواده می‌دهند؟ تهران هزاران بار بمباران شد، توسط هر رسانه‌ای پوشش داده شد. تمام جنوب از شرق تا غربش در آتش می‌سوزد و کسی ککش هم نمی‌گزد. هیچ‌وقت برایشان مهم نبوده و حالا هم مهم نیست. همزمان و در یک آن، تعداد بسیار زیادی از خانواده‌ها داغدار شدند. هیچ‌وقت تسکین نمی‌یابد و هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود... ما به انتقام روز جزا از تک تک افرادی مسئول ریختن خون‌های فرزندانمان بودند، ایمان داریم.
106
16
با کراوات‌های خونین و کت و شلوار‌های شیک، در نرم‌ترین جاها می‌خوابند، بهترین غذا‌ها را کوفت می‌کنند، جلوی دوربین‌ها لبخند می‌زنند و با موشک‌هایشان سربازانی را قتل و عام می‌کنند که این جنگ هیچ ربطی نه به آنان و نه به خانواده‌هایشان داشته. سهم هر کدان از آنان از نفتی که سال‌های آزگاری است که معلوم نیست صرف چه می شود، تنها یک کالابرگ ۱ میلیون تومانی، معادل حدودا ۵ دلار است! یکی روز اول خدمتش است، دیگری فقط منتظر جمع کردن امضاها برای ترخیص... خیلی‌هایشان قبل از مرگ بارها طعم مرگ را چشیده بودند. چه امیدها و آرزوهایی که قربانی هر بار بی‌کفایتی و اختلاس شد و از طرفی دیگر، ظلم و ستم این کراواتی‌ها که ادعا می‌کنند هر جای دنیا باید خاک آن‌ها باشد... آدم نمی‌داند برای کدام درد خون گریه کند؟ برای کودکان بی‌گناهی و از همه‌جا بی‌خبری که در میناب غرق در خون شدند یا برای سربازانی امیدوار به امیدی که چند روز بعد سربازی‌شان را تمام می‌کنند و تشکیل خانواده می‌دهند؟ تهران هزاران بار بمباران شد، توسط هر رسانه‌ای پوشش داده شد. تمام جنوب از شرق تا غربش در آتش می‌سوزد و کسی ککش هم نمی‌گزد. هیچ‌وقت برایشان مهم نبوده و حالا هم مهم نیست. همزمان و در یک آن، تعداد بسیار زیادی از خانواده‌ها داغدار شدند. هیچ‌وقت تسکین نمی‌یابد و هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود... ما به انتقام روز جزا از تک تک افرادی مسئول ریختن خون‌های فرزندانمان بودند، ایمان داریم.
1
17
بگذار سقوط کنی، اگر قرار است سقوط کنی؛ آن‌که خواهی شد، تو را خواهد گرفت. #منقول
877
18
مدت‌ها پیش مصاحبه‌ای از هوشنگ مرادی‌کرمانی در برنامه «چل‌تکیه» دیدم. داستان زندگی خودش را می‌گفت. در برهه‌ای از زندگانی‌اش به شدت احساس هم‌ذات‌پنداری می‌کردم. اولین برخوردم با ایشان، داستانی از قصه‌های مجید در کتاب فارسی مدرسه بود. حالا چه پایه‌ای و دبستان یا راهنمایی، فقط خدا می‌داند. داستانی که مجید داستانی را در پاورقی روزنامه‌ای می‌خواند. آن‌قدر شیفته‌ی داستان می‌شود که دنبال ادامه آن می‌رود. پس از گشتن بسیار، بی‌نتیجه می‌ماند و در حسرت ادامه آن می‌ماند. من آن‌جا با مجید حسرت خوردم و قلبم خیلی گرفت. پس از آن کل سریال قصه‌های مجید را دیدم. چندتا از کتاب‌هایش را اخیرا خریدم. شاید بیش‌تر به خاطر آن حس هم‌ذات‌پنداری باشد... در هر صورت، می‌شود ادعا کرد کل کتاب‌های هوشنگ مرادی‌کرمانی خواندنی و ارزشمند‌اند. #خاطرات
1 100
19
Нет текста...
774
20
ولی غم‌ها شعلهٔ عبور ما هستند. حتی عبور از غم هم غم دارد. عاقبت مهم است... عاقبت ارزش هر چیزی را دارد.
139