Passenger | مُسافر
Kanalga Telegram’da o‘tish
2 244
Obunachilar
+1224 soatlar
+497 kunlar
+10630 kunlar
Ma'lumot yuklanmoqda...
O'xshash kanallar
Taglar buluti
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Iyul '26
Iyul '26
+183
2 kanalda
Iyun '26
+133
2 kanalda
Get PRO
May '26
+96
3 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+62
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+33
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+211
6 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+73
2 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+107
5 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+127
8 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+155
5 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+133
10 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+67
6 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+180
7 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+85
7 kanalda
Get PRO
May '25
+116
4 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+148
5 kanalda
Get PRO
Mart '25
+126
3 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+169
9 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+163
5 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+212
6 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+217
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+436
5 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+61
1 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+158
6 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+45
1 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+91
3 kanalda
Get PRO
May '24
+80
3 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+89
0 kanalda
Get PRO
Mart '240
2 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+146
3 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 30 Iyul | +3 | |||
| 29 Iyul | +13 | |||
| 28 Iyul | +2 | |||
| 27 Iyul | +4 | |||
| 26 Iyul | +5 | |||
| 25 Iyul | +19 | |||
| 24 Iyul | +17 | |||
| 23 Iyul | +5 | |||
| 22 Iyul | +2 | |||
| 21 Iyul | +5 | |||
| 20 Iyul | +2 | |||
| 19 Iyul | +2 | |||
| 18 Iyul | +2 | |||
| 17 Iyul | +2 | |||
| 16 Iyul | +5 | |||
| 15 Iyul | +7 | |||
| 14 Iyul | +4 | |||
| 13 Iyul | +2 | |||
| 12 Iyul | +10 | |||
| 11 Iyul | +6 | |||
| 10 Iyul | +7 | |||
| 09 Iyul | +2 | |||
| 08 Iyul | +2 | |||
| 07 Iyul | +1 | |||
| 06 Iyul | +1 | |||
| 05 Iyul | +6 | |||
| 04 Iyul | +15 | |||
| 03 Iyul | +22 | |||
| 02 Iyul | +8 | |||
| 01 Iyul | +2 |
Kanal postlari
Repost from Passenger | مُسافر
«ما به کمی ادب، بیشتر از علمی بسیار نیازمندیم.»
عبدالله بن مبارکمدارج السالکین ابنقیم(رحمه الله) #منقول
| 2 | اصلا هم منظور خاصی نداری از این پست برادرجان | 450 |
| 3 | اگر همه چیز را بیش از حد جدی بگیری، مغزت بهای آن را میپردازد. بیشتر چیزهایی که امروز بابتشان استرس داری، احتمالا یک سال دیگر آنها را فراموش کردی.
اما مغز ما طوری تکامل پیدا کرده که مشکلات را بزرگتر از چیزی که هست ببینم. سیستم مغز برای بقا ساخته شده. دلیلش این است که برای بقا، توجه به خطر مهمتر از توجه به آرامش بوده است.
نتیجه اینکه یک اشتباه کوچک، یک نظر دیگران یا یک اتفاق ساده، آنقدر بزرگ به نظر میرسد که انگار همه چیز به آن وابسته است! اما اگر از خودت بپرسی آیا این موضوع پنج سال دیگر هم برای من مهم است یا نه، خیلی وقتها پاسخت منفی است!
این به معنی بیاهمیت بودن مشکل نیست، این صرفا مغز تو است که داره آن را بزرگتر از واقعیت نشان میدهد. زندگی قرار نیست بدون چالش باشد، اما قرار هم نیست هر روز زیر وزن چیزهایی که موقتی هستند، نابود شوی!
گاهی بهترین کاری که میتوانی برای مغزت انجام بدهی، این است که یک قدم عقب بروی و به خوت یادآوری کنی که همه چیز آنقدر که الآن به نظر میرسد بزرگ نیست.
منبع: سینورا
بازنویسی و اصلاح: مسافر
#علوم_اعصاب #علمی #تلنگر | 539 |
| 4 | مدتی پیش سفری به اورامان کوردستان داشتیم. باغی انجیر دیدیم. یکی از همراهانمان درباره گوناگونی انواع انجیر آنجا (اورامان)، از صاحبش پرسید که کدام بهتر است و... . مابین گفتوگوی کوتاهشان، آن مرد حرفی زد که خیلی به دلم نشست!
گفت: «همهشان نعمت خدا هستند و هر کدام برکت خود را دارند.»
#خاطرات | 490 |
| 5 | مدتی پیش سفری به اورامان کوردستان داشتیم. یکی از همراهانمان درباره گوناگونی انواع انار و انگور آنجا را پرسید که کدام بهتر است و...
مابین گفتوگوی کوتاهشان، آن مرد حرفی زد که خیلی به دلم نشست!
گفت: «همهشان نعمت خدا هستند و هر کدام برکت خود را دارند.»
#خاطرات | 1 |
| 6 | میگفت آخرتت را اولویت قرار بده، و ببین الله متعال چگونه دنیایت را درست میکند.
#منقول | 558 |
| 7 | sticker.webp | 578 |
| 8 | اگر بگویم یک عکسنوشته باعث شد ۱۳ جلدِ یک کتاب را بخرم و بیش از یک سال، مشغول خواندنش شوم، شاید تعجب کنید یا بگویید حتما دیوانه است! البته در برهههای زمانی گسسته میخواندمشان. یعنی پیوسته نبود.
میشود اسمش را دیوانگی گذاشت. مجموعه کتاب «ماجراهای ناگوار» اثر دنیل هندلر با نام مستعار لمونی اسنیکت. کتابی که مطالعهاش را توصیه نمیکنم! خواندنش برای من، به دو دلیل بود:
اول برای یادگرفتن فنِ پیچش داستان و ایجاد گره قبل از گشودن گره قبلی در داستان استفاده کردم. و دوم این که کتابی بود که از دورهی نوجوانی مدتها دنبالش بودم و بنا به دلایلی نمیتوانستم به آن دسترسی داشته باشم. از این حاشیهها بگذرم، نقد کوتاهی بر آن مینویسم.
ماجراهای ناگوار، حکایتی اندکی فانتزی، از سه بچه یتیم که درگیر اتفاقات بد و عجیبی میشوند که مسبب اصلی آنها یکی از سرپرستهایشان است. سرپرست به دنبال ثروت عظیم یتیمهاست. شخصیت منفی به خوبی شخصیتپردازی شده و میتوان گفت در طول داستان شر مطلق است.
پس از مدتی تعقیب بچهها توسط این سرپرستشان، از دو سوم داستان به بعد پیچیش میخورد و بچهها به دنبال او میافتند. در طی داستان و مبارزه آنها با شر مطلق، کمکم میبینند که خودشان دارند شبیه او میشوند! با این که سعی میکنند برای کارهایشان توجیه و دلیل بیاورند اما در هر صورت اشتباه، اشتباه است حتی اگر لباسِ درست بپوشد!
اما در جلد آخر میشود نمادها را دریافت. حتی از اسم شخصیتهایی که در جلد آخر میشود فهمید نویسنده به شدت از مسلمانان بیزار است. کسی که از ستیز یهودیت با اسلام به خوبی آگاه باشد، از نحوه دیالوگها و شخصیتپردازی آنها میتواند آن را دریابد.
من نقدهایی از این کتاب خواندهام و عجیب است کسی این را درنیافته است. اشارهای نیز به آن نشده است در حالی که همه چیز مثل روز روشن است! داستان همانطور که گفتم اندکی فانتزی است. به همین دلیل بعضی از شخصیتها عملا گیج و احمق به نظر میآیند.
آن شر مطلق در جلد پایانی میشود فهمید که شیطان است و در آخر توسط کارآکتری که نماد مسلمانان است از بین میرود. اما این همه داستان نیست. شخصیت شر مطلق، حربه آخرش را میزند و بیماری خطرناک را با افرادی که پیرامون کارآکتر نماد اسلام هستند به بقیه دنیا پخش میکند.
شُبهات زیادی را خیلی هنرمندانه، نامحسوس و ناملموس در ذهن خواننده میکارد! مثل کاشتن یک بذرِ فاسد در دل خاک، در یک شب تاریک، آرام و بیصدا. یعنی در پایان بدون این که خواننده بداند تسلیم افکار و عقاید نویسنده شده است.
در این کار باید بگویم کارش را خوب بلد است. هر چند در بعضی جاها جملاتی طلایی میگفت که نمیشد از آنها چشمپوشی کرد. میتوانم جلد به جلد آن را نقد کرده و بنویسم. اما همین هم کافی است.
در هر صورت خواندن این کتاب، برای من شاید تنها حسنی که داشت این بود که با شیوه نگارش و موارد بسیاری که بهتر است علتش را ذکر نکنم، آشنا شدم. در هر صورت این کتاب، حتی به درد سرگرمی هم نمیخورد. رمانی در لباسی برای نوجوانان اما با تفکراتی پوسیده و فاسد...!
برای همین، حتی در میدان کتابها، مینهایی هستند که اصلا دیده نمیشوند. هر چه این آگاهی بیشتر باشد، کمتر پایتان روی مینها میرود. مهمتر از همه اینها، برای انسان چقدر حیاتی است که بداند چه چیزی به خورد روح کودک خود، یا خواهر و برادر کوچک خود میدهد!
خداوند متعال همه فرزندان ما را از آفتهای پنهان روحشان، محفوظ و مصون بدارد.
مسافر
#کتاب #مطالعه #نقد #نوشتن | 579 |
| 9 | sticker.webp | 474 |
| 10 | sticker.webp | 1 |
| 11 | اگر بگویم یک عکسنوشته باعث شد ۱۳ جلدِ یک کتاب را بخرم و بیش از یک سال، مشغول خواندنش شوم، شاید تعجب کنید یا بگویید حتما دیوانه است! البته در برهههای زمانی گسسته میخواندمشان. یعنی پیوسته نبود.
میشود اسمش را دیوانگی گذاشت. مجموعه کتاب «ماجراهای ناگوار» اثر دنیل هندلر با نام مستعار لمونی اسنیکت. کتابی که مطالعهاش را توصیه نمیکنم! خواندنش برای من، به دو دلیل بود:
اول برای یادگرفتن فنِ پیچش داستان و ایجاد گره قبل از گشودن گره قبلی در داستان استفاده کردم. و دوم این که کتابی بود که از دورهی نوجوانی مدتها دنبالش بودم و بنا به دلایلی نمیتوانستم به آن دسترسی داشته باشم. از این حاشیهها بگذرم، نقد کوتاهی بر آن مینویسم.
ماجراهای ناگوار، حکایتی اندکی فانتزی، از سه بچه یتیم که درگیر اتفاقات بد و عجیبی میشوند که مسبب اصلی آنها یکی از سرپرستهایشان است. سرپرست به دنبال ثروت عظیم یتیمهاست. شخصیت منفی به خوبی شخصیتپردازی شده و میتوان گفت در طول داستان شر مطلق است.
پس از مدتی تعقیب بچهها توسط این سرپرستشان، از دو سوم داستان به بعد پیچیش میخورد و بچهها به دنبال او میافتند. در طی داستان و مبارزه آنها با شر مطلق، کمکم میبینند که خودشان دارند شبیه او میشوند! با این که سعی میکنند برای کارهایشان توجیه و دلیل بیاورند اما در هر صورت اشتباه، اشتباه است حتی اگر لباسِ درست بپوشد!
اما در جلد آخر میشود نمادها را دریافت. حتی از اسم شخصیتهایی که در جلد آخر میشود فهمید نویسنده به شدت از مسلمانان بیزار است. کسی که از ستیز یهودیت با اسلام به خوبی آگاه باشد، از نحوه دیالوگها و شخصیتپردازی آنها میتواند آن را دریابد.
من نقدهایی از این کتاب خواندهام و عجیب است کسی این را درنیافته است. اشارهای نیز به آن نشده است در حالی که همه چیز مثل روز روشن است! داستان همانطور که گفتم اندکی فانتزی است. به همین دلیل بعضی از شخصیتها عملا گیج و احمق به نظر میآیند.
آن شر مطلق در جلد پایانی میشود فهمید که شیطان است و در آخر توسط کارآکتری که نماد مسلمانان است از بین میرود. اما این همه داستان نیست. شخصیت شر مطلق، حربه آخرش را میزند و بیماری خطرناک را با افرادی که پیرامون کارآکتر نماد اسلام هستند به بقیه دنیا پخش میکند.
شُبهات زیادی را خیلی هنرمندانه، نامحسوس و ناملموس در ذهن خواننده میکارد! مثل کاشتن یک بذرِ فاسد در دل خاک، در یک شب تاریک، آرام و بیصدا. یعنی در پایان بدون این که خواننده بداند تسلیم افکار و عقاید نویسنده شده است.
در این کار باید بگویم کارش را خوب بلد است. هر چند در بعضی جاها جملاتی طلایی میگفت که نمیشد از آنها چشمپوشی کرد. میتوانم جلد به جلد آن را نقد کرده و بنویسم. اما همین هم کافی است.
در هر صورت خواندن این کتاب، برای من شاید تنها حسنی که داشت این بود که با شیوه نگارش و موارد بسیاری که بهتر است علتش را ذکر نکنم، آشنا شدم. در هر صورت این کتاب، حتی به درد سرگرمی هم نمیخورد. رمانی در لباسی برای نوجوانان اما با تفکراتی پوسیده و فاسد...!
برای همین، حتی در میدان کتابها، مینهایی هستند که اصلا دیده نمیشوند. هر چه این آگاهی بیشتر باشد، کمتر پایتان روی مینها میرود. مهمتر از همه اینها، برای انسان چقدر حیاتی است که بداند چه چیزی به خورد روح کودک خود، یا خواهر و برادر کوچک خود میدهد!
خداوند متعال همه فرزندان ما را از آفتهای پنهان روحشان، محفوظ و مصون بدارد.
مسافر
#کتاب #مطالعه #نقد #نوشتن | 1 |
| 12 | بعضی از دوستان میگفتن که آقا ما چجوری دوباره برگردیم رو روند خوندن و مطالعه؟ سخته برگشتش.
خب حق دارن. اما من خودم وقتی کمی از مطالعه دور میشم به این فکر میکنم که این همه متن یه خط دو خط یا بیشتر رو که توی تلگرام میخونم - متون بعضی از کانالها رو به هیچوجه نباید از دست داد، اونا فرق دارن - چه کاریه خب، میرم میشینم کتاب میخونم!
اینطوری میشه که دوباره به روند مطالعه برمیگردم. شاید خیلی ساده باشه اما من رو راه میاندازه.
#روزنوشت | 550 |
| 13 | فرزندی که هنوز در شکم مادر است، پس از تولد، گریه میکند. او نگران جفت بریده شده است که پیوند او با مادرش بود. از آن راه روزی داده میشد. به نحوی نگران قطع روزی است.
پس از تولد تا دو سالگی خداوند متعال از راه شیر مادر او را روزی میدهد. همین سبب تسکین فرزند میشود. دو سال را که تمام میکند، او را از شیر میگیرند. با این که او یاد گرفته غذا بخورد، اما بیشتر از همه اینها به شیر مادر وابسته است. او نگران قطع روزی است.
سپس خداوند متعال، به روی او درگاهِ انواع و اقسام طعمها و غذاها را میگشاید. چیزهایی که نیازِ این برهه از زندگیاش است. او با کم شدت روزیاش، باز هم نگران میشود.
حال او از یاد برده است، زمانی که جنین بوده تا همین الآن، تنها خداوند متعال او را روزی داده. گاهی کم و گاهی زیاد.
مولوی میگفت:
هین توکل کن ملرزان پا و دست
رزقِ تو، بر تو، ز تو عاشقتر است
#روزنوشت | 626 |
| 14 | ویدیوهای کوتاه چقدر در یادگیری تاثیر
دارند؟
یک پژوهش جدید که در مجله Communications Psychology منتشر شده، نشان میدهد ویدیوهای کوتاه آموزشی ممکن است این احساس را در ما ایجاد کنند که چیز زیادی یاد گرفتهایم، اما در مقایسه با ویدیوهای پیوسته، اطلاعات کمتری در حافظه بلندمدت باقی میماند.
در این پژوهش، محققان با مقایسه ویدیوهای کوتاه و یک ویدیوی پیوسته با محتوای یکسان، دریافتند افرادی که ویدیوهای کوتاه را دیده بودند، در آزمونهای حافظه عملکرد ضعیفتری داشتند. همچنین اسکنهای fMRI نشان داد که هنگام تماشای ویدیوهای پیوسته، همزمانی فعالیت شبکههای مغزی بیشتر بود.
این به معنی «بیفایده بودن» ویدیوهای کوتاه نیست؛ بلکه نشان میدهد اگر هدفت یادگیری عمیق و ماندگار است، محتوای پیوسته احتمالاً انتخاب بهتری خواهد بود. /مدرسه علوم انسانی
گزارش PsyPost: https://www.psypost.org/the-illusion-of-learning-from-short-videos/
مقاله اصلی: https://www.nature.com/articles/s44271-026-00476-x | 564 |
| 15 | این آگاهی برای به حداقل رساندن تصمیمات اشتباه را از کجا میآورید که سرمایههایتان به باد نرود؟ به آن فکر کنید. | 562 |
| 16 | این آگاهی برای به حداقل رساندن تصمیمات اشتباه را از کجا میآورید که سرمایههایتان به باد نرود؟ | 1 |
| 17 | الآن و در روزگار کنونی، به دلیل عمیقتر شدن علوم متفاوت، دیگر نمیشود در همه آنها متخصص شد. زیرا منابع انسان بسیار محدود است. زمان، سلامتی، پول، قدرت. گذر زمان نیز بسیار سریع است. قرنها پیش علوم شاید به اندازه امروز تا عمق نرفته بودند؛ برای همین جمع کردنشان حداقل به اندازه امروز دشوار یا غیرممکن نبود. از معدود تصمیمهای مهمی که آدم باید دربارهاش بگیرد، این است که این سرمایهها را کجا خرج کند!
#روزنوشت | 559 |
| 18 | گاهی بزرگترین مانعِ رسیدن به یک هدف، نداشتنِ امکانات نیست؛ درگیر شدن با مقدمات است.
تصمیم میگیری ورزش را شروع کنی، اما قبل از اولین جلسه، خودت را متقاعد میکنی که باید لباس ست، کفش حرفهای، مکمل، برنامهی غذایی و تجهیزات کامل داشته باشی.
تصمیم میگیری درس بخوانی، اما به جای باز کردن کتاب، ساعتها صرف خرید کتاب، جزوه، دوره، میز مطالعه، چراغ، ماژیک و دفترهای مختلف میکنی.
در ظاهر، اینها نشانهی آمادگیاند؛ اما گاهی فقط راهی برای به تأخیر انداختنِ شروع هستند. ذهن، به جای پذیرش سختیِ عمل، تو را درگیر کارهایی میکند که احساس پیشرفت میدهند، بیآنکه پیشرفتی واقعی اتفاق بیفتد. آماده شدن، جای انجام دادن را میگیرد.
به همین دلیل است که بسیاری از افراد، با وجود امکانات فراوان، هیچوقت شروع نمیکنند؛ در حالی که خیلی از افراد موفق، مسیرشان را با حداقل امکانات آغاز کردهاند.
هر جا دیدی هزینهای که برای «آماده شدن» میکنی، از تلاشی که برای «انجام دادن» میگذاری بیشتر شده است، احتمال بده که از مسیر اصلی خارج شدهای.
«ابزار، انسان را به مقصد نمیرساند؛ عمل میرساند. آماده شدن، اگر جای شروع کردن را بگیرد، فقط شکل شیکتری از به تعویق انداختن است.»
#تفکرات #تلنگر | 662 |
| 19 | دوستی این کامنت را گذاشتند:
کاش این «نشکنتر» شدن، موجب «سنگدلتر» شدن نشود... | 704 |
| 20 | بعضی آدمها انقدر در دردهای بزرگ زندگی غوطهور شدهاند که دیگر نسبت به دردهای کوچک واکنشی نشان نمیدهند. دردشان نمیگیرد.
مثلا میشود گفت که پادزهر ندارد اما نسبت به زهرها مقاوم شدهاند. مقایسه کنید با کسی که اولین نیشِ دردآلود را از یک زنبورِ عسل میخورد. حساسیت شدید، تورم، قرمزی و مهمتر از همه دردی است که لحظه ورودِ نیش تجربه میکند.
فرد اول اگر فرد دوم را به خاطر درد کشیدن مسخره کند، دچار خطا شده است. او نیز برای همان نیشِ اول، همان درد را تجربه کرده است. اما پیچها، پستیها و بلندیها، سرما و گرما، تَرکها و شکستگیها و دردهای روحی و جسمی، هر کدام انگار یک چاشنی میشوند تا فولاد وجود انسان را به اصطلاح «نشکنتر» کنند!
معلوم نیست در کدام پَستوی زندگی یا کدام ایستگاه، با رنجی زایدالوصف ملاقات میکند...
یک فرمول برای مقاوم شدن، میتواند آلامی باشد که آمال دنیوی را محو میکند.
#تفکرات | 833 |
