en
Feedback
سایه

سایه

Open in Telegram

•سایه‌ام! •دانشجویِ زبان و ادبیات پارسی. •اینجا شعر می‌ذارم و بعضی وقتا در مورد شاهنامه و ادبیات حرف می‌زنم. •هشتگ‌ها: «#خدای‌نامه»، «#پارسی» و «#گیسو». •پلی لیست: @Sawyesplaylist نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم

Show more
2 113
Subscribers
-424 hours
-77 days
-2230 days
Posts Archive
photo content

I Want to Be Alone (Dialogue) Jackson C. Frank.mp33.06 MB

ناگهان به یادش آمد که تمامِ عمر تنها بوده و هیچ کس دوستش نداشته و او خود نیز در بندِ آن نبوده است که به کسی دل ببندد.
بانوی میزبان - داستایفسکی

ناگهان به یادش آمد که تمامِ عمر تنها بوده و هیچ کس دوستش نداشته و او خود نیز در بندِ آن نبوده است که به کسی دل ببندد…
بانوی میزبان
داستایفسکی

بله من شیفته‌ی باقی گذاشتن اثری از خودم بین کتاب‌‌ها هستم.
+4
بله من شیفته‌ی باقی گذاشتن اثری از خودم بین کتاب‌‌ها هستم.

از بس کتاب در گروِ باده کرده‌ایم امروز خشتِ میکده‌ها از کتابِ ماست…
صائب

«…و عزیمت بر کین توختن مصمم گردانیدند.» یعنی بر انتقام‌جویی مصمم شدند.
کلیله و دمنه

«توز» در واژه‌ی «کینه‌توز» از مصدرِ «توختن» میاد. توختن یعنی یه چیزی رو خواستن، طلب کردن، آرزو کردن، به دنبال یه چیزی رفتن. کینه‌توز کسی هستش که به دنبال انتقام و کینه می‌ره.

«توز» در واژه‌ی «کینه‌توز» از مصدرِ «توختن» میاد. توختن یعنی یه چیزی رو خواستن، طلب کردن، آرزو کردن، به دنبال یه چیزی رفتن. کینه توز کسی هستش که به دنبال انتقام و کینه می‌ره.

sticker.webp0.07 KB

photo content
+2

یک سؤال از کلیله و دمنه طرح کردم براتون😂

کتاب‌های جدیدم🌟
کتاب‌های جدیدم🌟

کتاب‌های جدیدم🌟
کتاب‌های جدیدم🌟

کتاب‌های جدیدم🌟
کتاب‌های جدیدم🌟

دوتا شاهد مثال: کلیله و دمنه مینوی چاپ دانشگاه تهران ص ۵۰: «اکنون مشتی خاک پسِ من انداز تا گرانی ببرم» یعنی حالا یه مشت خاک پشتم بریز تا رفع زحمت کنم. دیوان سنایی چاپ مصفا ص۶۸۸: «من حجره را بروبم، پس خاکِ حجره را بندازمش ز پس چو پی از در برون نهاد» در مورد کسی که ازش خوشش نمیاد می‌گه من حجره رو جارو می‌کنم خاک هاشو میریزم پشت سر فلانی وقتی پاشو بذاره بیرون.

دوتا شاهد مثال: کلیله و دمنه مینوی چاپ دانشگاه تهران ص ۵۰: «اکنون مشتی خاک پسِ من انداز تا گرانی ببرم» یعنی حالا یه مشت خاک پشتم بریز تا رفع زحمت کنم. دیوان سنایی چاپ مصفا ص۶۸۸: «من حجره را بروبم، پس خاکِ حجره را / بندازمش ز پس چو پی از در برون نهاد» در مورد کسی که ازش خوشش نمیاد می‌گه من حجره رو جارو می‌کنم خاک هاشو میریزم پشت سر فلانی وقتی پاشو بذاره بیرون.

دوتا شاهد مثال: کلیله و دمنه مینوی چاپ دانشگاه تهران ص ۵۰: «اکنون مشتی خاک پسِ من انداز تا گرانی ببرم» یعنی حالا یه مشت خاک پشتم بریز تا رفع زحمت کنم. دیوان سنایی چاپ مصفا ص۶۸۸: «من حجره رو بروبم، پس خاکِ حجره را / بندازمش ز پس چو پی از در برون نهاد» در مورد کسی که ازش خوشش نمیاد می‌گه من حجره رو جارو می‌کنم خاک هاشو میریزم پشت سر فلانی وقتی پاشو بذاره بیرون.

همه‌ی ما سنتِ آب پشت پای مسافر ریختن رو بلدیم ولی یک چیز جالب اینه که در قدیم خاک پشت مسافر ریختن هم وجود داشته و دقیقاً معنای برعکس داشته. یعنی وقتی می‌خواستن اون مسافر یا مهمان دیگه برنگرده پشتش خاک می‌ریختن🤝🏼.