سایه
前往频道在 Telegram
•سایهام! •دانشجویِ زبان و ادبیات پارسی. •اینجا شعر میذارم و بعضی وقتا در مورد شاهنامه و ادبیات حرف میزنم. •هشتگها: «#خداینامه»، «#پارسی» و «#گیسو». •پلی لیست: @Sawyesplaylist نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم
显示更多2 106
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-3030 天
帖子存档
2 106
نظامی یه جا در توصیفِ آدم میگه: «طفلِ چهل روزهی کژ مژ زبان» من همینم. در برابر زندگی در برابر ادبیات در برابر تمام چیزهایی که از توانم خیلی بزرگترن همین جوری بودم همیشه.
2 106
ناگهان به یادش آمد که تمامِ عمر تنها بوده و هیچ کس دوستش نداشته و او خود نیز در بندِ آن نبوده است که به کسی دل ببندد.
بانوی میزبان - داستایفسکی
2 106
ناگهان به یادش آمد که تمامِ عمر تنها بوده و هیچ کس دوستش نداشته و او خود نیز در بندِ آن نبوده است که به کسی دل ببندد…
بانوی میزبان
داستایفسکی
2 106
«توز» در واژهی «کینهتوز» از مصدرِ «توختن» میاد. توختن یعنی یه چیزی رو خواستن، طلب کردن، آرزو کردن، به دنبال یه چیزی رفتن. کینهتوز کسی هستش که به دنبال انتقام و کینه میره.
2 106
«توز» در واژهی «کینهتوز» از مصدرِ «توختن» میاد. توختن یعنی یه چیزی رو خواستن، طلب کردن، آرزو کردن، به دنبال یه چیزی رفتن. کینه توز کسی هستش که به دنبال انتقام و کینه میره.
2 106
دوتا شاهد مثال:
کلیله و دمنه مینوی چاپ دانشگاه تهران ص ۵۰:
«اکنون مشتی خاک پسِ من انداز تا گرانی ببرم»
یعنی حالا یه مشت خاک پشتم بریز تا رفع زحمت کنم.
دیوان سنایی چاپ مصفا ص۶۸۸:
«من حجره را بروبم، پس خاکِ حجره را
بندازمش ز پس چو پی از در برون نهاد»
در مورد کسی که ازش خوشش نمیاد میگه من حجره رو جارو میکنم خاک هاشو میریزم پشت سر فلانی وقتی پاشو بذاره بیرون.
2 106
دوتا شاهد مثال:
کلیله و دمنه مینوی چاپ دانشگاه تهران ص ۵۰:
«اکنون مشتی خاک پسِ من انداز تا گرانی ببرم»
یعنی حالا یه مشت خاک پشتم بریز تا رفع زحمت کنم.
دیوان سنایی چاپ مصفا ص۶۸۸:
«من حجره را بروبم، پس خاکِ حجره را / بندازمش ز پس چو پی از در برون نهاد»
در مورد کسی که ازش خوشش نمیاد میگه من حجره رو جارو میکنم خاک هاشو میریزم پشت سر فلانی وقتی پاشو بذاره بیرون.
