سایه
الذهاب إلى القناة على Telegram
•سایهام! •دانشجویِ زبان و ادبیات پارسی. •اینجا شعر میذارم و بعضی وقتا در مورد شاهنامه و ادبیات حرف میزنم. •هشتگها: «#خداینامه»، «#پارسی» و «#گیسو». •پلی لیست: @Sawyesplaylist نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم
إظهار المزيد2 098
المشتركون
+424 ساعات
-37 أيام
-2130 أيام
أرشيف المشاركات
2 098
سپاسگزارِ دستهای سحرخیزم باش
بهخاطرِ تمام صبحهایی
که در شلوغترین ایستگاهِ مترو
گریههایم را
از غریبههای ساعتِ هفت صبح
پنهان کردهاند.
لیلا کردبچه
2 098
میخواست بگِریَد ولی در سراسر عالم گوشهای نبود که در آن پناه جوید و پنهان شود.
بانوی میزبان
2 098
Repost from le vent nous portera
«ای شادی! ای آزادی! ای شادی آزادی! روزی که تو بازآیی، با این دل غمپرورد، من با تو چه خواهم کرد؟
غمهامان سنگین است؛ دلهامان خونین است؛ از سر تا پامان خون میبارد. ما سر تا پا زخمی، ما سر تا پا خونین، ما سر تا پا دردیم. ما این دل عاشق را در راه تو آماج بلا کردیم.»
2 098
گلی پژمرده و بیبو
میبینمش،
در میانِ برگهایِ کتابی فراموش شده.
و روحم سراسر بیدار میشود.
کجا روییده است؟
در کدامین بهار؟
چه کسی آن را چیده است؟
دستی آشنا یا که غریبه؟
و از چه روی دراینجا گذاشتهاندش؟
به یاد عاشقانه دیداری
و یا از هم گسستنی شوم،
یا پرسه زدنی تنها و آرام
در سایهی جنگل و سکوت؟
زنده است او؟
با اوست آن معشوق هنوز؟
در این ساعت خلوتگاهشان کجاست؟
یا شاید آنان نیز رنگ باختهاند،
بسانِ این گلِ غریب؟
پوشکین
2 098
گلی پژمرده و بیبو
میبینمش،
در میانِ برگهایِ کتابی فراموش شده.
و روحم سراسر بیدار میشود.
کجا روییده است؟
در کدامین بهار؟
چه کسی آن را چیده است؟
دستی آشنا یا که غریبه؟
و از چه روی دراینجا گذاشتهاندش؟
به یاد عاشقانه دیداری
و یا از هم گسستنی شوم،
یا پرسه زدنی تنها و آرام
در سایهی جنگل و سکوت؟
زنده است او؟
با اوست آن معشوق هنوز؟
در این ساعت خلوتگاهشان کجاست؟
یا شاید آنان نیز رنگ باختهاند،
بسانِ این گلِ غریب؟
پوشکین
2 098
گلی پژمرده و بیبو
میبینمش، در میانِ برگهایِ کتابی فراموش شده.
و روحم سراسر بیدار میشود.
کجا روییده است؟
در کدامین بهار؟
چه کسی آن را چیده است؟
دستی آشنا یا که غریبه؟
و از چه روی دراینجا گذاشتهاندش؟
به یاد عاشقانه دیداری
و یا از هم گسستنی شوم،
یا پرسه زدنی تنها و آرام
در سایهی جنگل و سکوت؟
زنده است او؟
با اوست آن معشوق هنوز؟
در این ساعت خلوتگاهشان کجاست؟
یا شاید آنان نیز رنگ باختهاند،
بسانِ این گلِ غریب؟
پوشکین
2 098
در شعر فارسی حتی ستمِ معشوق هم وفاست. همین که معشوق به عاشق جفا میکند خود نشان از توجه معشوق به عاشق دارد و اینگونه جفاْ وفا برداشت میشود.
2 098
در شعر فارسی حتی ستمِ معشوق هم وفاست. همین که معشوق به عاشق جفا میکند خود نشان از توجه معشوق به عاشق دارد و این گونه جفاْ وفا برداشت میشود.
2 098
هر ستمی کو به جفا در گرفت
دل به تبرّک به وفا برگرفت
هر ستم و بیمهریای که معشوق از روی جفا انجام داد دل عاشق باز هم اون جفا رو به تبرک به عنوان وفاداری برداشت و پذیرفت.
نظامی
2 098
در شعر فارسی حتی ستمِ معشوق هم وفاست. همین که معشوق به عاشق جفا میکند خود نشان از توجه معشوق به عاشق دارد و این گونه جفاْ وفا برداشت میشود.
2 098
هر ستمی کو به جفا در گرفت
دل به تبرّک به وفا برگرفت
هر ستم و بیمهریای که معشوق از روی جفا انجام داد دل عاشق باز هم اون جفا رو به تبرک به عنوان وفاداری برداشت و پذیرفت.
نظامی
2 098
در شعر فارسی حتی ستمِ معشوق هم وفاست. همین که معشوق به عاشق جفا میکند خود نشان از توجه معشوق به عاشق دارد و این گونه جفاْ وفا برداشت میشود.
2 098
هر ستمی کو به جفا در گرفت
دل به تبرّک به وفا برگرفت
هر جفا و بیمهریای که معشوق انجام داد دل عاشق باز هم اون جفا رو به تبرک به عنوان وفاداری برداشت و پذیرفت.
نظامی
2 098
«من هفتتا بچه دارم آقا»
در اینجا مردِ طاسِ قد کوتاه زیر لب گفت که فرزند بزرگترش به دبیرستان میرود. بعد چنان نگاه غضبناکی به آقای پروخارچین انداخت که انگار تقصیر اوست که او هفتتا بچه دارد. سپس کلاهش را تا چشمهایش پایین کشید، کتش را تکاند، به چپ پیچید و رفت. سمیون ایوانوویچ سخت ترسید و با آنکه مطمئن بود که تقصیری ندارد که هفت بچه زیر یک سقف زندگی میکنند باز هم چنین مینمود که در واقع این سمیون ایوانوویچ است که مستوجب سرزنش است. با ترسی ناگهانی شروع کرد به دویدن زیرا به نظرش رسید که مرد طاس دارد بر میگردد تا او را بگیرد و جیبهایش را بگردد و تمام دستمزدش را برباید. انگار میخواست ثابت کند که هفت فرزندش واقعیت دارند اما سمیون ایوانوویچ اصلاً خواهر خواندهای ندارد.
آقای پروخارچین از داستایفسکی ترجمهی رضا رضایی (با کمی تلخیص)
2 098
«من هفتتا بچه دارم آقا»
در اینجا مردِ طاسِ قد کوتاه زیر لب گفت که فرزند بزرگترش به دبیرستان میرود. بعد چنان نگاه غضبناکی به آقای پروخارچین انداخت که انگار تقصیر اوست که او هفتتا بچه دارد. سپس کلاهش را تا چشمهایش پایین کشید، کتش را تکاند، به چپ پیچید و رفت. سمیون ایوانوویچ سخت ترسید و با آنکه مطمئن بود که تقصیری ندارد که هفت بچه زیر یک سقف زندگی میکنند باز هم چنین مینمود که در واقع این سمیون ایوانوویچ است که مستوجب سرزنش است. با ترسی ناگهانی شروع کرد به دویدن زیرا به نظرش رسید که مرد طاس دارد بر میگردد تا او را بگیرد و جیبهایش را بگردد و تمام دستمزدش را برباید. انگار میخواست ثابت کند که هفت فرزندش واقعیت دارند اما سمیون ایوانوویچ اصلاً خواهر خواندهای ندارد.
آقای پروخارچین از داستایفسکی
ترجمهی رضا رضایی
(با کمی تلخیص)
2 098
«من هفتتا بچه دارم آقا»
در اینجا مردِ طاسِ قد کوتاه زیر لب گفت که فرزند بزرگترش به دبیرستان میرود. بعد چنان نگاه غضبناکی به آقای پروخارچین انداخت که انگار تقصیر اوست که او هفتتا بچه دارد. سپس کلاهش را تا چشمهایش پایین کشید، کتش را تکاند، به چپ پیچید و رفت. سمیون ایوانوویچ سخت ترسید و با آنکه مطمئن بود که تقصیری ندارد که هفت بچه زیر یک سقف زندگی میکنند باز هم چنین مینمود که در واقع این سمیون ایوانوویچ است که مستوجب سرزنش است. با ترسی ناگهانی شروع کرد به دویدن زیرا به نظرش رسید که مرد طاس دارد بر میگردد تا او را بگیرد و جیبهایش را بگردد و تمام دستمزدش را برباید. انگار میخواست ثابت کند که هفت فرزندش واقعیت دارند اما سمیون ایوانوویچ اصلاً خواهر خواندهای ندارد.
آقای پروخارچین-داستایفسکی-ترجمهی رضا رضایی-(با کمی تلخیص)
