سایه
Відкрити в Telegram
•سایهام! •دانشجویِ زبان و ادبیات پارسی. •اینجا شعر میذارم و بعضی وقتا در مورد شاهنامه و ادبیات حرف میزنم. •هشتگها: «#خداینامه»، «#پارسی» و «#گیسو». •پلی لیست: @Sawyesplaylist نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم
Показати більше2 088
Підписники
+124 години
+147 днів
+4430 день
Архів дописів
2 088
در موردِ واژهی قیصر:
قیصر عربی شدهی «سزار» لقب پادشاهان روم و برخی از کشورهای اروپایی است. از لاتینیِ Caesar (سزار) که لقب ژولیوس امپراطور روم بوده گرفته شده است. معنای لغویِ آن فرزندی است که مادرش پیش از وضع حمل بمیرد و شکم مادر را بشکافند و آن فرزند را بیرون آورند و چون پادشاه «اغسطوس» اینگونه بود لقب او را سزار گذاشتند و حتی پس از وی دیگر امپراطوران روم را هم سزار نامیدند.
و دیگر اینکه واژهی «سزارین» از همین نام سزار گرفته شده است.
2 088
در موردِ واژهی قیصر:
قیصر عربی شدهی «سزار» لقب پادشاهان روم و برخی از کشورهای اروپایی است. از لاتینیِ Caesar (سزار) که لقب ژولیوس امپراطور روم بوده گرفته شده است. معنای لغویِ آن فرزندی است که مادرش پیش از وضع حمل بمیرد و شکم مادر را بشکافند و آن فرزند را بیرون آورند و چون پادشاه «اغسطوس» اینگونه بود لقب او را سزار گذاشتند و حتی پس از وی دیگر امپراطوران روم را هم سزار نامیدند.
و دیگر اینکه واژهی «سزارین» از همین نام سزار گرفته شده است.
2 088
بچهها کسی اینجا هست که دانشجوی فلسفه باشه؟ (ترجیحاً ترم بالا)
لطفاً به من پیام بده🥲🍓
یا دایرکت یا بات: @isawyeBot
2 088
حتی تصورش را هم نداشتیم
که درختان گیلاس به این سرعت شکوفه دهند
و گیلاسها در سبد
روی میز ناهار خوری ما باشند
در زمستان
گیلاسها را به مهمانان تعارف کردیم
با اکراه برداشتند اما نخوردند
در بشقابهایشان ماند
نمیخواستند عمر گیلاسها را باور کنند
ما دوباره گیلاسها را بر شاخه آویختیم
شاخهها دوباره گیلاسها را پس زدند و
در زمستان شکوفه دادند
ما خیره به شکوفههای گیلاس شدیم
شاید این پایانِ عمرِ ما بود
احمدرضا احمدی
2 088
من برای دوست شدن با آریانا خیلی خوششانس بودم؛ اینجوری که یه روز رندوم یه چنل میزنی و بهواسطهی اون چنل میتونی با همچین آدم فوقالعادهای آشنا بشی🌟!
2 088
Repost from i’ll be back in the morning!
سایه رو مجموعا سه چهار ساعت تو کل زندگیم دیدم و اون واقعا بهترین سه چهار ساعتی بود که میشد با یکی گذروند. خیلی عمیق و ارزشمنده که کسی حاضر باشه از اون سر تهران بیاد دانشگاهت و باهات نیم ساعت تو سلف غذاهای بدمزه بخوره و باهم بخندید. سه چهار قرن هم کم بود واسهم. فکرامون شبیه هم بود و هیچکدوممون اون یکی رو جاج نمیکرد وقتی یک چیز احمقانه میگفتیم هی میخندیدیم و اینجوری بودیم که وای تو هم؟ :))
دلم براش تنگ شد.
2 088
یک فکرِ رندوم به ذهنم رسید :)
من اگه قرار بود از یک چنل نویس کتاب امانت بگیرم از شهرزاد میگرفتم (کتابهاش به شدت جذابن و همونایی هستن که خودم ندارم ولی دوست دارم بخونم)
اگه قرار بود یه چنل نویس ازم عکس بگیره اون ماریان بود
و اگه قرار بود با یک چنل نویس یک روز کامل رو بگذرونم آریانا رو انتخاب میکردم (من و آریانا انقدری شلوغ هستیم که هنوز وقت نکردیم درست حسابی وقت بگذرونیم)
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
