es
Feedback
سایه

سایه

Ir al canal en Telegram

•سایه‌ام! •دانشجویِ زبان و ادبیات پارسی. •اینجا شعر می‌ذارم و بعضی وقتا در مورد شاهنامه و ادبیات حرف می‌زنم. •هشتگ‌ها: «#خدای‌نامه»، «#پارسی» و «#گیسو». •پلی لیست: @Sawyesplaylist نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست چه کنم؟ حرفِ دگر یاد نداد استادم

Mostrar más
2 089
Suscriptores
-524 horas
+387 días
+3530 días
Archivo de publicaciones
بچه‌ها کسی اینجا هست که دانشجوی فلسفه باشه؟ (ترجیحاً ترم بالا) لطفاً به من پیام بده🥲🍓 یا دایرکت یا بات: @isawyeBot

sticker.webp0.06 KB

sticker.webp0.07 KB

هر غزلم نامه‌‌ای‌ست، صورتِ حالی در او نامه نوشتن چه سود چون نرسد سویِ دوست؟
سعدی

خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم بُرد…
حافظ

sticker.webp0.06 KB

حتی تصورش را هم نداشتیم که درختان گیلاس به این سرعت شکوفه دهند و گیلاس‌ها در سبد روی میز ناهار خوری ما باشند در زمستان گیلاس‌ها را به مهمانان تعارف کردیم با اکراه برداشتند اما نخوردند در بشقاب‌هایشان ماند نمی‌خواستند عمر گیلاس‌ها را باور کنند ما دوباره گیلاس‌ها را بر شاخه آویختیم شاخه‌ها دوباره گیلاس‌ها را پس زدند و در زمستان شکوفه دادند ما خیره به شکوفه‌های گیلاس شدیم شاید این پایانِ عمرِ ما بود
احمدرضا احمدی

sticker.webp0.06 KB

photo content
+1

باهوش، زیبا، کوچک✍🏼

من برای دوست شدن با آریانا خیلی خوش‌شانس بودم؛ اینجوری که یه روز رندوم یه چنل میزنی و به‌واسطه‌ی اون چنل می‌تونی با همچین آدم فوق‌العاده‌ای آشنا بشی🌟!

سایه رو مجموعا سه چهار ساعت تو کل زندگیم دیدم و اون واقعا بهترین سه چهار ساعتی بود که می‌شد با یکی گذروند. خیلی عمیق و ارزشمنده که کسی حاضر باشه از اون سر تهران بیاد دانشگاهت و باهات نیم ساعت تو سلف غذاهای بدمزه بخوره و باهم بخندید. سه چهار قرن هم کم بود واسه‌م. فکرامون شبیه هم بود و هیچکدوممون اون یکی رو جاج نمی‌کرد وقتی یک چیز احمقانه می‌گفتیم هی می‌خندیدیم و اینجوری بودیم که وای تو هم؟ :)) دلم براش تنگ شد.

ماریانِ نازم😭💕

پاشو بیا میخوام ازت عکس بگیرم.🥹💘💌

آه عاشق هر سه شون هستم…

یک فکرِ رندوم به ذهنم رسید :) من اگه قرار بود از یک چنل نویس کتاب امانت بگیرم از شهرزاد می‌گرفتم (کتاب‌هاش به شدت جذابن و همونایی هستن که خودم ندارم ولی دوست دارم بخونم) اگه قرار بود یه چنل نویس ازم عکس بگیره اون ماریان بود و اگه قرار بود با یک چنل نویس یک روز کامل رو بگذرونم آریانا رو انتخاب می‌کردم (من و آریانا انقدری شلوغ هستیم که هنوز وقت نکردیم درست حسابی وقت بگذرونیم)

به تو گفتم: دست‌هایت را برای من بگذار و برو.

دیری‌ست تا به یادش مِی نوش می‌کنیم کس را نگفت او که «فلان مردِ مستِ ماست!»
سنایی

دیری‌ست تا به یادش می نوش می‌کنیم کس را نگفت او که «فلان مردِ مستِ ماست!»
سنایی

photo content
+1