در بابِ فراموشی
Open in Telegram
2 343
Subscribers
+124 hours
-47 days
+1530 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+8
in 1 channels
August '26
+74
in 2 channels
Get PRO
July '26
+62
in 5 channels
Get PRO
June '26
+76
in 2 channels
Get PRO
May '26
+86
in 7 channels
Get PRO
April '26
+22
in 4 channels
Get PRO
March '26
+32
in 8 channels
Get PRO
February '26
+46
in 5 channels
Get PRO
January '26
+37
in 5 channels
Get PRO
December '25
+112
in 5 channels
Get PRO
November '25
+64
in 5 channels
Get PRO
October '25
+63
in 3 channels
Get PRO
September '25
+86
in 3 channels
Get PRO
August '25
+162
in 6 channels
Get PRO
July '25
+132
in 6 channels
Get PRO
June '25
+54
in 8 channels
Get PRO
May '25
+84
in 5 channels
Get PRO
April '25
+72
in 3 channels
Get PRO
March '25
+57
in 2 channels
Get PRO
February '25
+39
in 0 channels
Get PRO
January '25
+71
in 0 channels
Get PRO
December '24
+101
in 5 channels
Get PRO
November '24
+68
in 1 channels
Get PRO
October '24
+166
in 5 channels
Get PRO
September '24
+26
in 1 channels
Get PRO
August '24
+44
in 3 channels
Get PRO
July '24
+21
in 3 channels
Get PRO
June '24
+29
in 1 channels
Get PRO
May '24
+35
in 5 channels
Get PRO
April '24
+29
in 4 channels
Get PRO
March '24
+42
in 2 channels
Get PRO
February '24
+39
in 0 channels
Get PRO
January '24
+28
in 4 channels
Get PRO
December '23
+57
in 3 channels
Get PRO
November '23
+62
in 2 channels
Get PRO
October '23
+91
in 4 channels
Get PRO
September '23
+63
in 0 channels
Get PRO
August '23
+51
in 0 channels
Get PRO
July '23
+70
in 0 channels
Get PRO
June '23
+21
in 0 channels
Get PRO
May '23
+39
in 0 channels
Get PRO
April '23
+44
in 0 channels
Get PRO
March '23
+54
in 0 channels
Get PRO
February '23
+37
in 0 channels
Get PRO
January '23
+54
in 0 channels
Get PRO
December '22
+56
in 0 channels
Get PRO
November '22
+32
in 0 channels
Get PRO
October '22
+38
in 0 channels
Get PRO
September '22
+48
in 0 channels
Get PRO
August '22
+90
in 0 channels
Get PRO
July '22
+44
in 0 channels
Get PRO
June '22
+50
in 0 channels
Get PRO
May '22
+65
in 0 channels
Get PRO
April '22
+66
in 0 channels
Get PRO
March '22
+194
in 0 channels
Get PRO
February '22
+42
in 0 channels
Get PRO
January '22
+70
in 0 channels
Get PRO
December '21
+61
in 0 channels
Get PRO
November '21
+97
in 0 channels
Get PRO
October '21
+63
in 0 channels
Get PRO
September '21
+66
in 0 channels
Get PRO
August '21
+35
in 0 channels
Get PRO
July '21
+56
in 0 channels
Get PRO
June '21
+214
in 0 channels
Get PRO
May '21
+37
in 0 channels
Get PRO
April '21
+58
in 0 channels
Get PRO
March '21
+174
in 0 channels
Get PRO
February '21
+120
in 0 channels
Get PRO
January '21
+116
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 036
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | +2 | |||
| 03 September | +2 | |||
| 02 September | +2 | |||
| 01 September | +2 |
Channel Posts
قلبم سنگین است؛ چشمهایم از دیروز غروب تا حالا تیغِ خیسی کشیدهاند روی هم، دستم به زندگی نمیرود. دهانم خاموش است و تنم بوی مُردن میدهد. من آدمِ از دستدادن، آدمِ فراموش کردن و گریستن نیستم؛ من حتی آدمِ از نبودنت نوشتن هم نیستم. دریغ، مرگ را برایت بسیار دور میدیدم.
@ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی
| 2 | یک جایی، در یک فرصت کوتاه، همهی مردم متوجه میشوند که دیگر هیچچیز قابل ادامه دادن نیست. | 411 |
| 3 | گاهی زمان در زندگی ما هم بیخبر متوقف میشود؛ انگار یکشب مهمانِ خیالی، تصمیمی، اشتباهی یا خاطرهای میشویم و فردا که چشم باز میکنیم، میبینیم همهچیز در اطرافمان غریبه شده و سالهاست از آن آدمی که بودهایم دور افتادهایم.
در فولکلور اسکاتلند و فرهنگ سلتیک، تپههای پریان (Fairy Mounds) دروازههایی مرموز به دنیایی دیگر هستند. باور بر این بود که این تپهها محل زندگی موجوداتی جادویی و قدرتمند اما فریبکار است که انسانها را به شیوههای مختلف شیفته و اغوای خود میکنند.
یکی از قدیمیترین و فریبندهترین افسانههای این حوزه، داستان ربایش پریان (Fairy-led فریبخوردگانِ پریان) است. بر اساس این باور عامیانه، اگر انسانی در روزهای خاصی از سال — بهویژه در اعیاد مهمی مثل «بلتین» (روز اول ماه می که جشن آغاز تابستان و باروری است) ناخودآگاه یا با اغوای موسیقی پریان به درون این تپهها کشیده شود، زمان برای او متوقف خواهد شد.
پریان آن فرد را به درون رقص و پایکوبی بیپایان خود دعوت میکنند. قربانی تصور میکند که تنها چند ساعت یا یک شبِ شاد را در کنار آنها گذرانده است، غافل از اینکه درون تپه، زمان با سرعت متفاوتی جریان دارد. وقتی آن فرد بالاخره از جادوی پریان آزاد میشود و پا به دنیای بیرون میگذارد، متوجه میشود که صد سال یا حتی بیشتر از زمان گمشدنش گذشته است.
در این بازگشت تلخ، هیچچیز از گذشته سر جای خود نیست:
خانواده و عزیزان؛ تمام دوستان، همسر و فرزندانش سالهاست که درگذشتهاند و نامی از آنها باقی نمانده است.
خانه و دیار؛ دیگر باقی نیست، و چهرهاش کاملاً تغییر کرده است.
سرنوشت دگرگونشده؛ فرد مسافرِ زمان، تبدیل به غریبهای سرگردان در آیندهای ناشناخته میشود که هیچ تعلق خاطری به آن ندارد.
افسانه هشدار میدهد که حتی تماشای رقص پریان از دور یا شنیدن نوای نیانبان آنها در روز اول ماه می میتواند انسان را گرفتار این طلسم کند؛ طلسمی که یک شبِ رؤیایی را با به باد دادن کل زندگی و هویت انسان معاوضه میکند.
گاهی احساس میکنم اگر روزی، شبِ اولِ ماهِ می راهِ ما به تپههای مهآلودِ اسکاتلند بیفتد، چی؟
#الهام_اسدی
@ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی | 678 |
| 4 | در انگلیسی باستان کلمهای هست بهنامِ «uhtceare»
با تلفظِ: «ucht-kay-ara»
به معنیِ : «غم پیش از طلوع»
درست همان وقتی که در تاریکی بیداری و دلواپس.
@ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی | 848 |
| 5 | ساموئل کرامر منطق تمام احساسات خوب را میدانست و فوت و فن تمام رندیها و زبلیها را بلد بود، ولی با این حال هرگز در هیچ کاری موفق نشد، چون به ناممکن اعتقاد داشت.
| شارل بودلر
@ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی | 830 |
| 6 | صبح؛
زن از اعجاز استخوان و سکوت برمیخیزد؛ میداند تاریکی، آن شبح سمج، اینک در گوشهی اتاق مچاله شده — مثل خاطرهای که کسی نمیخواهد بهیادش بیاورد — و حالا در این سپیدهدمِ ناگزیر، تکهای از خورشید را میان سینهاش پنهان میکند — تا شب، این خانه دیگر خانهی او نیست.
ــ الهام اسدی
@ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی | 939 |
| 7 | سالهای طولانی است که غبارِ رخوت را از قاب این کانال نتکاندهام؛ عکسی تازه بعد از این همه سال.
گاهی باید به تماشا شد. | 767 |
| 8 | «هرچه جلوتر میروید تنهاتر میشوید. هرچه در نوشتن پیشتر میروید دیگران بیشتر دور میشوند.
قدیمیترین دوستان ترکتان میکنند و بهترین همراهان به مرور میمیرند.»*
این جملهها تصویر تلخ و صادقی از تنهاییِ آگاهیاند. همینگوی میگوید هر چه بیشتر میفهمی، فاصلهات با آدمها بیشتر میشود؛ انگار دانستن، خودش نوعی جداییست. آدمها زبان مشترکشان را با تو از دست میدهند، نه از سرِ کینه، بلکه چون دیگر با تو در یک نقطه نمیایستند.
و بخش دومش دردناکتر است؛ نهفقط فاصلهی فکری، که از دست رفتنِ واقعیِ آدمها. دوستان قدیمی میروند چون مسیرها جدا میشود. تنهایی در این نگاه، تاوانِ رشد است — نه اتفاقی، بلکه حاصل ناگزیرِ جلوتر رفتن.
تنهایی در نگاه همینگوی، نه حاصلِ انزواطلبی، که حاصلِ خودِ «مسیر» است. هرچه افق دیدت وسیعتر شود، تعداد کسانی که میتوانند همپای تو همان نقطه را تماشا کنند، اندکتر میشود.
*ـــ ارنست همینگوی در مصاحبه مشهورش با پاریسریویو (۱۹۵۸)، از اکانت آدورنو در توییتر.
ــ الهام اسدی
@ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی | 1 089 |
| 9 | «هرچه جلوتر میروید تنهاتر میشوید. هرچه در دانستن و نوشتن پیشتر میشوید دیگران بیشتر دور میشوند.
قدیمیترین دوستان ترکتان میکنند و بهترین همراهان به مرور میمیرند.»*
این جملهها تصویر تلخ و صادقی از تنهاییِ آگاهیاند. همینگوی میگوید هر چه بیشتر میفهمی، فاصلهات با آدمها بیشتر میشود؛ انگار دانستن، خودش نوعی جداییست. آدمها زبان مشترکشان را با تو از دست میدهند، نه از سرِ کینه، بلکه چون دیگر با تو در یک نقطه نمیایستند.
و بخش دومش دردناکتر است؛ نهفقط فاصلهی فکری، که از دست رفتنِ واقعیِ آدمها. دوستان قدیمی میروند چون مسیرها جدا میشود. تنهایی در این نگاه، تاوانِ رشد است — نه اتفاقی، بلکه حاصل ناگزیرِ جلوتر رفتن.
تنهایی در نگاه همینگوی، نه حاصلِ انزواطلبی، که حاصلِ خودِ «مسیر» است. هرچه افق دیدت وسیعتر شود، تعداد کسانی که میتوانند همپای تو همان نقطه را تماشا کنند، اندکتر میشود.
*ـــ ارنست همینگوی در مصاحبه مشهورش با پاریسریویو (۱۹۵۸)، از اکانت آدورنو در توییتر.
ــ الهام اسدی
@ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی | 1 |
| 10 | «هرچه جلوتر میروید تنهاتر میشوید. هرچه در دانستن و نوشتن پیشتر میشوید دیگران بیشتر دور میشوند.
قدیمیترین دوستان ترکتان میکنند و بهترین همراهان به مرور میمیرند.»*
این جملهها تصویر تلخ و صادقی از تنهاییِ آگاهیاند. همینگوی میگوید هر چه بیشتر میفهمی، فاصلهات با آدمها بیشتر میشود؛ انگار دانستن، خودش نوعی جداییست. آدمها زبان مشترکشان را با تو از دست میدهند، نه از سرِ کینه، بلکه چون دیگر با تو در یک نقطه نمیایستند.
و بخش دومش دردناکتر است؛ نهفقط فاصلهی فکری، که از دست رفتنِ واقعیِ آدمها. دوستان قدیمی میروند چون مسیرها جدا میشود. تنهایی در این نگاه، تاوانِ رشد است — نه اتفاقی، بلکه حاصل ناگزیرِ جلوتر رفتن.
تنهایی در نگاه همینگوی، نه حاصلِ انزواطلبی، که حاصلِ خودِ «مسیر» است. هرچه افق دیدت وسیعتر شود، تعداد کسانی که میتوانند همپای تو همان نقطه را تماشا کنند، اندکتر میشود.
*ـــ ارنست همینگوی در مصاحبه مشهورش با پاریسریویو (۱۹۵۸)، از اکانت آدورنو در توییتر.
ــ الهام اسدی
@ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی | 1 |
| 11 | «هرچه جلوتر میروید تنهاتر میشوید. هرچه در دانستن و نوشتن پیشتر میشوید دیگران بیشتر دور میشوند.
قدیمیترین دوستان ترکتان میکنند و بهترین همراهان به مرور میمیرند.»*
این جملهها تصویر تلخ و صادقی از تنهاییِ آگاهیاند. همینگوی میگوید هر چه بیشتر میفهمی، فاصلهات با آدمها بیشتر میشود؛ انگار دانستن، خودش نوعی جداییست. آدمها زبان مشترکشان را با تو از دست میدهند، نه از سرِ کینه، بلکه چون دیگر با تو در یک نقطه نمیایستند.
و بخش دومش دردناکتر است؛ نهفقط فاصلهی فکری، که از دست رفتنِ واقعیِ آدمها. دوستان قدیمی میروند چون مسیرها جدا میشود. تنهایی در این نگاه، تاوانِ رشد است — نه اتفاقی، بلکه حاصل ناگزیرِ جلوتر رفتن.
تنهایی در نگاه همینگوی، نه حاصلِ انزواطلبی، که حاصلِ خودِ «مسیر» است. هرچه افق دیدت وسیعتر شود، تعداد کسانی که میتوانند همپای تو همان نقطه را تماشا کنند، اندکتر میشود.
*ـــ ارنست همینگوی در مصاحبه مشهورش با پاریسریویو (۱۹۵۸)، از اکانت آدورنو در توییتر. | 1 |
| 12 | «هرچه جلوتر میروید، تنهاتر میشوید.» | 901 |
| 13 |
«هرچه جلوتر میروید، تنهاتر میشوید.»
من نمیگم «هِمینگوِی» میگه. | 5 |
| 14 | «هرچه جلوتر میروید، تنهاتر میشوید.»
من نمیگم «ارنِست هِمینگوِی» میگه. | 1 |
| 15 | «خوابهایم بوی تن تو را میدهند
نکند آن دورترها
نیمهشب
در آغوشم میگیری؟»
• فدریکو گارسیا لورکا
@letterssto | 366 |
| 16 | نوشتن برای من پذیرفتن است. تسلیم شدن است. دوست داشتن است. روی دادن است. غرق شدن در یک لحظه و حل شدن در آن است.
اولین و اصلیترین راه رویارویی من با غم، دلتنگی، شکست، دوری، عشق و سوگ، نوشتن است؛ همان ساعتهای بیخوابی که تنم خسته است اما ذهنم روی کاغذ جان میگیرد.
نوشتن، همیشه جایی برای بازگشت دارد.
ــ الهام اسدی
@ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی | 1 142 |
| 17 | فرانسویها اصطلاحی دارند به نام «première impression» که میشود آن را "احساس اولیه" یا "نخستین تاثیر" ترجمه کرد. من مایلم آن را "نخستین تصویر" ترجمه کنم. فرانسویها نخستین ملتی هستند که فهمیدند هر کس، یا هر چیز ، دو تصویر دارد: تصویری که در نخستین دیدار از خود ارائه میدهد و تصویر یا تصویرهایی که پس از اندکی آشنایی. ای بسا بد اخم ترشرو که به مختصر آشنایی طناز از کار در آمده٬ و ای بسا آدم نادان که به نخستین دیدار صاحب فضل.
| رضا قاسمی ـ چاه بابل
@ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی | 1 245 |
| 18 | [چون که ما زندگی نمیکنیم، امثال ما زندگی را تماشا میکنند.] | 1 211 |
| 19 | [ چون که ما زندگی نمیکنیم، امثال ما زندگی را تماشا میکنند. ] | 1 |
| 20 | زن بیدار میشود، بیآنکه واقعاً از خواب برخاسته باشد. تنش را از بسترِ گرم و ملافهها جدا میکند، اما خواب—چون ردِ لمسی قدیمی—هنوز در موها و انحنای تنش خانه دارد. صبح برای او نه روشنیِ تازهای دارد و نه بشارتی؛ تنها برشیست تیز بر بافتِ کشدارِ شب، و آفتاب، کنجکاو و بیپروا، خود را بر عریانیِ شانه و گرمای ناهموارِ پوستش میمالد؛ گویی میخواهد طعمِ زندهبودن را بهزور به او بچشاند، بیآنکه بپرسد چقدر خسته است.
با پوستی که هنوز طعم تاریکی و عطشِ شب و عرقِ کندِ خواب را در خلوتِ استخوانهایش پنهان کرده، لختی بر لبهی بستر مینشیند. اشتیاق، رخوتیست داغ و فروخورده در بیخ گلو و میانِ سینهها؛ و بیداری، تندادنیست اجباری به زوزهی آفتاب تابستان. با این همه، دستهایش خستگی را نه از تن، که از حافظه میتکانند. نگاهی به آینه؛ کشیدنِ انگشتان بر خطوط پوست، شستنِ صورت، روشنکردن کتری، پختنِ نان، آمادهکردنِ صبحانه و ایستادن با پای برهنه بر موزائیکهای سردِ بیداری—همه رقصیست رامنشده میانِ بودن و نبودن. او تنِ خسته اما زندهاش را از چنگِ شب بیرون میکشد، آن را به آغوشِ روز میسپارد و خودش را مدام به قلبش میکوبد، تا یادش نرود که چطور باید میانِ این بیتکلیفی، سرپا بماند، نفس بکشد و دوست بدارد.
ــ الهام اسدی
@ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی | 2 214 |
