ch
Feedback
در بابِ فراموشی

در بابِ فراموشی

前往频道在 Telegram

ـــــ حرف‌های زنی که تظاهر را تمام کرده‌ است. 🎶 @WatersMarch

显示更多
2 342
订阅者
无数据24 小时
-47 天
+1530 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+5
在0个频道中
八月 '26
+74
在2个频道中
Get PRO
七月 '26
+62
在5个频道中
Get PRO
六月 '26
+76
在2个频道中
Get PRO
五月 '26
+86
在7个频道中
Get PRO
四月 '26
+22
在4个频道中
Get PRO
三月 '26
+32
在8个频道中
Get PRO
二月 '26
+46
在5个频道中
Get PRO
一月 '26
+37
在5个频道中
Get PRO
十二月 '25
+112
在5个频道中
Get PRO
十一月 '25
+64
在5个频道中
Get PRO
十月 '25
+63
在3个频道中
Get PRO
九月 '25
+86
在3个频道中
Get PRO
八月 '25
+162
在6个频道中
Get PRO
七月 '25
+132
在6个频道中
Get PRO
六月 '25
+54
在8个频道中
Get PRO
五月 '25
+84
在5个频道中
Get PRO
四月 '25
+72
在3个频道中
Get PRO
三月 '25
+57
在2个频道中
Get PRO
二月 '25
+39
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+71
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+101
在5个频道中
Get PRO
十一月 '24
+68
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+166
在5个频道中
Get PRO
九月 '24
+26
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+44
在3个频道中
Get PRO
七月 '24
+21
在3个频道中
Get PRO
六月 '24
+29
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+35
在5个频道中
Get PRO
四月 '24
+29
在4个频道中
Get PRO
三月 '24
+42
在2个频道中
Get PRO
二月 '24
+39
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+28
在4个频道中
Get PRO
十二月 '23
+57
在3个频道中
Get PRO
十一月 '23
+62
在2个频道中
Get PRO
十月 '23
+91
在4个频道中
Get PRO
九月 '23
+63
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+51
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+70
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+21
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+39
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+44
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+54
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+37
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+54
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+56
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+32
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+38
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+48
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+90
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+44
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+50
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+65
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+66
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+194
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+42
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+70
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+61
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+97
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+63
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+66
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+35
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+56
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+214
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+37
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+58
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+174
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+120
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+116
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+1 036
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
03 九月+1
02 九月+2
01 九月+2
频道帖子
یک جایی، در یک فرصت کوتاه، همه‌ی مردم متوجه می‌شوند که دیگر هیچ‌چیز قابل ادامه ‌دادن نیست.

2
گاهی زمان در زندگی ما هم بی‌خبر متوقف می‌شود؛ انگار یک‌شب مهمانِ خیالی، تصمیمی، اشتباهی یا خاطره‌ای می‌شویم و فردا که چشم باز می‌کنیم، می‌بینیم همه‌چیز در اطرافمان غریبه شده و سال‌هاست از آن آدمی که بوده‌ایم دور افتاده‌ایم. در فولکلور اسکاتلند و فرهنگ سلتیک، تپه‌های‌ پریان (Fairy Mounds) دروازه‌هایی مرموز به دنیایی دیگر هستند. باور بر این بود که این تپه‌ها محل زندگی موجوداتی جادویی و قدرتمند اما فریبکار است که انسان‌ها را به شیوه‌های مختلف شیفته و اغوای خود می‌کنند. یکی از قدیمی‌ترین و فریبنده‌ترین افسانه‌های این حوزه، داستان ربایش پریان (Fairy-led فریب‌خوردگانِ پریان) است. بر اساس این باور عامیانه، اگر انسانی در روزهای خاصی از سال — به‌ویژه در اعیاد مهمی مثل «بلتین» (روز اول ماه می که جشن آغاز تابستان و باروری است) ناخودآگاه یا با اغوای موسیقی پریان به درون این تپه‌ها کشیده شود، زمان برای او متوقف خواهد شد. پریان آن فرد را به درون رقص و پایکوبی بی‌پایان خود دعوت می‌کنند. قربانی تصور می‌کند که تنها چند ساعت یا یک شبِ شاد را در کنار آن‌ها گذرانده است، غافل از اینکه درون تپه، زمان با سرعت متفاوتی جریان دارد. وقتی آن فرد بالاخره از جادوی پریان آزاد می‌شود و پا به دنیای بیرون می‌گذارد، متوجه می‌شود که صد سال یا حتی بیشتر از زمان گم‌شدنش گذشته است. در این بازگشت تلخ، هیچ‌چیز از گذشته سر جای خود نیست: خانواده و عزیزان؛ تمام دوستان، همسر و فرزندانش سال‌هاست که درگذشته‌اند و نامی از آن‌ها باقی نمانده است. خانه و دیار؛ دیگر باقی نیست، و چهره‌اش کاملاً تغییر کرده است. سرنوشت دگرگون‌شده؛ فرد مسافرِ زمان، تبدیل به غریبه‌ای سرگردان در آینده‌ای ناشناخته می‌شود که هیچ تعلق خاطری به آن ندارد. افسانه هشدار می‌دهد که حتی تماشای رقص پریان از دور یا شنیدن نوای نی‌انبان آن‌ها در روز اول ماه می می‌تواند انسان را گرفتار این طلسم کند؛ طلسمی که یک شبِ رؤیایی را با به باد دادن کل زندگی و هویت انسان معاوضه می‌کند. گاهی احساس می‌کنم اگر روزی، شبِ اولِ ماهِ می راهِ ما به تپه‌های مه‌آلودِ اسکاتلند بیفتد، چی؟ #الهام_اسدی @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی
511
3
در انگلیسی باستان کلمه‌ای هست به‌نامِ «uhtceare» ‏با تلفظِ: «ucht-kay-ara» ‏به معنیِ : «غم پیش از طلوع» ‏درست همان وقتی که در تاریکی بیداری و دلواپس. @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی
713
4
ساموئل کرامر منطق تمام احساسات خوب را می‌دانست و فوت و فن تمام رندی‌ها و زبلی‌ها را بلد بود، ولی با این حال هرگز در هیچ کاری موفق نشد، چون به ناممکن اعتقاد داشت. | شارل بودلر @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی
740
5
صبح؛ زن از اعجاز استخوان و سکوت برمی‌خیزد؛ می‌داند تاریکی، آن شبح سمج، اینک در گوشه‌ی اتاق مچاله شده — مثل خاطره‌ای که کسی نمی‌خواهد به‌یادش بیاورد — و حالا در این سپیده‌دمِ ناگزیر، تکه‌ای از خورشید را میان سینه‌اش پنهان می‌کند — تا شب، این خانه دیگر خانه‌ی او نیست. ــ الهام اسدی @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی
779
6
سال‌های طولانی است که غبارِ رخوت را از قاب این کانال نتکانده‌ام؛ عکسی تازه بعد از این همه سال. گاهی باید به تماشا شد.
738
7
«هرچه جلوتر می‌روید تنهاتر می‌شوید. هرچه در نوشتن پیش‌تر می‌روید دیگران بیش‌تر دور می‌شوند. ‏قدیمی‌ترین دوستان ترک‌تان می‌کنند و بهترین همراهان به مرور می‌میرند.»* این جمله‌ها تصویر تلخ و صادقی از تنهاییِ آگاهی‌اند. همینگوی می‌گوید هر چه بیشتر می‌فهمی، فاصله‌ات با آدم‌ها بیشتر می‌شود؛ انگار دانستن، خودش نوعی جدایی‌ست. آدم‌ها زبان مشترک‌شان را با تو از دست می‌دهند، نه از سرِ کینه، بلکه چون دیگر با تو در یک نقطه نمی‌ایستند. و بخش دومش دردناک‌تر است؛ نه‌فقط فاصله‌ی فکری، که از دست رفتنِ واقعیِ آدم‌ها. دوستان قدیمی می‌روند چون مسیرها جدا می‌شود. تنهایی در این نگاه، تاوانِ رشد است — نه اتفاقی، بلکه حاصل ناگزیرِ جلوتر رفتن. تنهایی در نگاه همینگوی، نه حاصلِ انزواطلبی، که حاصلِ خودِ «مسیر» است. هرچه افق دیدت وسیع‌تر شود، تعداد کسانی که می‌توانند هم‌پای تو همان نقطه را تماشا کنند، اندک‌تر می‌شود. *ـــ ارنست همینگوی در مصاحبه مشهورش با پاریس‌ریویو (۱۹۵۸)، از اکانت آدورنو در توییتر. ــ الهام اسدی @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی
899
8
«هرچه جلوتر می‌روید تنهاتر می‌شوید. هرچه در دانستن و نوشتن پیش‌تر می‌شوید دیگران بیش‌تر دور می‌شوند. ‏قدیمی‌ترین دوستان ترک‌تان می‌کنند و بهترین همراهان به مرور می‌میرند.»* این جمله‌ها تصویر تلخ و صادقی از تنهاییِ آگاهی‌اند. همینگوی می‌گوید هر چه بیشتر می‌فهمی، فاصله‌ات با آدم‌ها بیشتر می‌شود؛ انگار دانستن، خودش نوعی جدایی‌ست. آدم‌ها زبان مشترک‌شان را با تو از دست می‌دهند، نه از سرِ کینه، بلکه چون دیگر با تو در یک نقطه نمی‌ایستند. و بخش دومش دردناک‌تر است؛ نه‌فقط فاصله‌ی فکری، که از دست رفتنِ واقعیِ آدم‌ها. دوستان قدیمی می‌روند چون مسیرها جدا می‌شود. تنهایی در این نگاه، تاوانِ رشد است — نه اتفاقی، بلکه حاصل ناگزیرِ جلوتر رفتن. تنهایی در نگاه همینگوی، نه حاصلِ انزواطلبی، که حاصلِ خودِ «مسیر» است. هرچه افق دیدت وسیع‌تر شود، تعداد کسانی که می‌توانند هم‌پای تو همان نقطه را تماشا کنند، اندک‌تر می‌شود. *ـــ ارنست همینگوی در مصاحبه مشهورش با پاریس‌ریویو (۱۹۵۸)، از اکانت آدورنو در توییتر. ــ الهام اسدی @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی
1
9
«هرچه جلوتر می‌روید تنهاتر می‌شوید. هرچه در دانستن و نوشتن پیش‌تر می‌شوید دیگران بیش‌تر دور می‌شوند. ‏قدیمی‌ترین دوستان ترک‌تان می‌کنند و بهترین همراهان به مرور می‌میرند.»* این جمله‌ها تصویر تلخ و صادقی از تنهاییِ آگاهی‌اند. همینگوی می‌گوید هر چه بیشتر می‌فهمی، فاصله‌ات با آدم‌ها بیشتر می‌شود؛ انگار دانستن، خودش نوعی جدایی‌ست. آدم‌ها زبان مشترک‌شان را با تو از دست می‌دهند، نه از سرِ کینه، بلکه چون دیگر با تو در یک نقطه نمی‌ایستند. و بخش دومش دردناک‌تر است؛ نه‌فقط فاصله‌ی فکری، که از دست رفتنِ واقعیِ آدم‌ها. دوستان قدیمی می‌روند چون مسیرها جدا می‌شود. تنهایی در این نگاه، تاوانِ رشد است — نه اتفاقی، بلکه حاصل ناگزیرِ جلوتر رفتن. تنهایی در نگاه همینگوی، نه حاصلِ انزواطلبی، که حاصلِ خودِ «مسیر» است. هرچه افق دیدت وسیع‌تر شود، تعداد کسانی که می‌توانند هم‌پای تو همان نقطه را تماشا کنند، اندک‌تر می‌شود. *ـــ ارنست همینگوی در مصاحبه مشهورش با پاریس‌ریویو (۱۹۵۸)، از اکانت آدورنو در توییتر. ــ الهام اسدی @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی
1
10
«هرچه جلوتر می‌روید تنهاتر می‌شوید. هرچه در دانستن و نوشتن پیش‌تر می‌شوید دیگران بیش‌تر دور می‌شوند. ‏قدیمی‌ترین دوستان ترک‌تان می‌کنند و بهترین همراهان به مرور می‌میرند.»* این جمله‌ها تصویر تلخ و صادقی از تنهاییِ آگاهی‌اند. همینگوی می‌گوید هر چه بیشتر می‌فهمی، فاصله‌ات با آدم‌ها بیشتر می‌شود؛ انگار دانستن، خودش نوعی جدایی‌ست. آدم‌ها زبان مشترک‌شان را با تو از دست می‌دهند، نه از سرِ کینه، بلکه چون دیگر با تو در یک نقطه نمی‌ایستند. و بخش دومش دردناک‌تر است؛ نه‌فقط فاصله‌ی فکری، که از دست رفتنِ واقعیِ آدم‌ها. دوستان قدیمی می‌روند چون مسیرها جدا می‌شود. تنهایی در این نگاه، تاوانِ رشد است — نه اتفاقی، بلکه حاصل ناگزیرِ جلوتر رفتن. تنهایی در نگاه همینگوی، نه حاصلِ انزواطلبی، که حاصلِ خودِ «مسیر» است. هرچه افق دیدت وسیع‌تر شود، تعداد کسانی که می‌توانند هم‌پای تو همان نقطه را تماشا کنند، اندک‌تر می‌شود. *ـــ ارنست همینگوی در مصاحبه مشهورش با پاریس‌ریویو (۱۹۵۸)، از اکانت آدورنو در توییتر.
1
11
«هرچه جلوتر می‌روید، تنهاتر می‌شوید.»
863
12
‏ «هرچه جلوتر می‌روید، تنهاتر می‌شوید.» من نمی‌گم «هِمینگوِی» می‌گه.
5
13
«هرچه جلوتر می‌روید، تنهاتر می‌شوید.» من نمی‌گم «ارنِست هِمینگوِی» می‌گه.
1
14
«خواب‌هایم بوی تن تو را می‌دهند نکند آن دورترها نیمه‌شب در آغوشم می‌گیری؟» • فدریکو گارسیا لورکا @letterssto
366
15
نوشتن برای من پذیرفتن است. تسلیم شدن است. دوست داشتن است. روی دادن است. غرق شدن در یک لحظه و حل شدن در آن است. اولین و اصلی‌ترین راه رویارویی من با غم، دلتنگی، شکست، دوری، عشق و سوگ، نوشتن است؛ همان ساعت‌های بی‌خوابی که تنم خسته است اما ذهنم روی کاغذ جان می‌گیرد. نوشتن، همیشه جایی برای بازگشت دارد. ــ الهام اسدی @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی
1 106
16
فرانسوی‌ها اصطلاحی دارند به نام «première impression» که می‌شود آن را "احساس اولیه" یا "نخستین تاثیر" ترجمه کرد. من مایلم آن را "نخستین تصویر" ترجمه کنم. فرانسوی‌ها نخستین ملتی هستند که فهمیدند هر کس، یا هر چیز ، دو تصویر دارد: تصویری که در نخستین دیدار از خود ارائه می‌دهد و تصویر یا تصویرهایی که پس از اندکی آشنایی. ای بسا بد اخم ترشرو که به مختصر آشنایی طناز از کار در آمده٬ و ای بسا آدم نادان که به نخستین دیدار صاحب فضل. | رضا قاسمی ـ چاه بابل @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی
1 216
17
‏[چون که ما زندگی نمی‌کنیم، امثال ما زندگی را تماشا می‌کنند.]
1 183
18
‏[ چون که ما زندگی نمی‌کنیم، امثال ما زندگی را تماشا می‌کنند. ]
1
19
زن بیدار می‌شود، بی‌آن‌که واقعاً از خواب برخاسته باشد. تنش را از بسترِ گرم و ملافه‌ها جدا می‌کند، اما خواب—چون ردِ لمسی قدیمی—هنوز در موها و انحنای تنش خانه دارد. صبح برای او نه روشنیِ تازه‌ای دارد و نه بشارتی؛ تنها برشی‌ست تیز بر بافتِ کشدارِ شب، و آفتاب، کنجکاو و بی‌پروا، خود را بر عریانیِ شانه و گرمای ناهموارِ پوستش می‌مالد؛ گویی می‌خواهد طعمِ زنده‌بودن را به‌زور به او بچشاند، بی‌آن‌که بپرسد چقدر خسته است. با پوستی که هنوز طعم تاریکی و عطشِ شب و عرقِ کندِ خواب را در خلوتِ استخوان‌هایش پنهان کرده، لختی بر لبه‌ی بستر می‌نشیند. اشتیاق، رخوتی‌ست داغ و فروخورده در بیخ گلو و میانِ سینه‌ها؛ و بیداری، تن‌دادنی‌ست اجباری به زوزه‌ی آفتاب تابستان. با این همه، دست‌هایش خستگی را نه از تن، که از حافظه می‌تکانند. نگاهی به آینه؛ کشیدنِ انگشتان بر خطوط پوست، شستنِ صورت، روشن‌کردن کتری، پختنِ نان، آماده‌کردنِ صبحانه و ایستادن با پای برهنه بر موزائیک‌های سردِ بیداری—همه رقصی‌ست رام‌نشده میانِ بودن و نبودن. او تنِ خسته اما زنده‌اش را از چنگِ شب بیرون می‌کشد، آن را به آغوشِ روز می‌سپارد و خودش را مدام به قلبش می‌کوبد، تا یادش نرود که چطور باید میانِ این بی‌تکلیفی، سرپا بماند، نفس بکشد و دوست بدارد. ــ الهام اسدی @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی
2 151
20
والتر بنیامین شاید صریح‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین تعریف از «امید» را رقم زده باشد؛ آنجا که می‌نویسد: «تنها به‌خاطر بی‌امیدترین‌هاست که امید به ما داده شده است.» این جمله، ستونِ اخلاقیِ زیستن پس از فاجعه است. امید در نگاه بنیامین، نه آرامشی ساده است و نه تسلایی برای فراموشی؛ بلکه تعهدی است سنگین که زنده‌ماندگان را به وفاداری به یادِ قربانیان فرامی‌خواند. امیدی که پیش از هر چیز، ریشه در آگاهی دارد: آگاهی از آنچه ویران شده، و در عین حال، ضرورتی برای ادامه دادن. ما برای خویشتنِ خود نیست که امیدواریم، بلکه بارِ امانتِ امیدی را بر دوش می‌کشیم که دیگر دستِ رفته‌گان به آن نمی‌رسد. @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی
2 625