کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران
هر گونه کپی برداری از مطالب این کانال ممنوع میباشد. الناز محمدی.نویسنده
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران
Channel کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران (@elnazromanc) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 11 159 subscribers, ranking 3 401 in the Books category and 28 088 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 11 159 subscribers.
According to the latest data from 30 August, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 66 over the last 30 days and by 86 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 1.14%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 3.13% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 127 views. Within the first day, a publication typically gains 350 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as رمان, صدا, نویسنده, شیرزاد, پریزاد.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“هر گونه کپی برداری از مطالب این کانال ممنوع میباشد.
الناز محمدی.نویسنده”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 31 August, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.
داره آداب آپارتمان نشینی رو به همسایه اش یاد میده بی خبر از این که اون آدم کیه...بهم نزدیک و نزدیک تر شد. هر لحظه احساس می کردم قلبم ممکنه از سینه ام بیرون بزنه اما همچنان با جسارت بهش خیره شده بودم. نمی خواستم جلوش کم بیارم.... دستشو درست کنار سرم گذاشت و منو به دیوار چسبوند. تو اون حالت دیگه نمی تونستم زبون درازی کنم. -چی شد تا چند دقیقه قبل که داشتی پررو بازی در می آوردی... همین حرفش برای حرصی شدن من کافی بود. -این پارکینگ دوربین داره. اگه کاری کنی آبروت... سرشو نزدیک تر آورد جوری که نفس های داغش یه صورتم می خورد. -من آبرو زیاد برای مهم نیست دختر کوچولو.... فکر می کردم بخواد بهم نزدیک تر بشه و کاری انجام بده برای همین چشم هامو بستم اما وقتی چشم باز کردم.... https://t.me/+xA-cADE-Oz9lNGZk
با عشقش برنامه ی فرار میزاره تا از دست شوهر زوریش فرار کنه که شوهرش میرسه و ...😱❌به قامتش کنار درخت نگاه انداختم. خوش قد و بالا و رشید... سیگاری که تا به حال تو دستش ندیده بودم رو دور می کرد و دودشو به شدت بیرون می فرستاد. می دونستم اگه کسی منو ببینه برام بد میشه اما پتوی نازکی برداشتم و داخل حیاط رفتم. با تصور این که آدم دیگه ای سیگارشو زیر پاش له کرد و بلافاصله نفس عمیقی کشید. انگار بوی عطرمو بهتر از خودم می شناخت که توی اون تاریکی لبخند روی لبش نشست. -خیلی وقته که منتظرتم... -نباید منتظر می موندی پرهام. من و تو دیگه نمی تونیم.... دستمو گرفت و من خشک شده بهش نگاه کردم. -بیا فرار کنیم یادگار غیابی ازش جدا میشی و بعدش.... با دیدنش پشت سر پرهام نفسم رفت. نمی دونم پرهام چی توی صورتم دید که برگشت. https://t.me/+NhLHtADTQWY4ODRk
