en
Feedback
Matrix‌

Matrix‌

Open in Telegram

The deception of consciousness ( فریب آگاهی ) @omeldomer ارتباط با ادمین

Show more
8 586
Subscribers
+424 hours
+87 days
+1730 days
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+78
in 0 channels
June '26
+206
in 3 channels
Get PRO
May '26
+43
in 1 channels
Get PRO
April '26
+13
in 0 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+134
in 4 channels
Get PRO
January '26
+72
in 4 channels
Get PRO
December '25
+164
in 6 channels
Get PRO
November '25
+111
in 5 channels
Get PRO
October '25
+196
in 6 channels
Get PRO
September '25
+93
in 6 channels
Get PRO
August '25
+158
in 6 channels
Get PRO
July '25
+111
in 7 channels
Get PRO
June '25
+133
in 6 channels
Get PRO
May '25
+162
in 7 channels
Get PRO
April '25
+94
in 2 channels
Get PRO
March '25
+272
in 6 channels
Get PRO
February '25
+93
in 3 channels
Get PRO
January '25
+215
in 7 channels
Get PRO
December '24
+136
in 8 channels
Get PRO
November '24
+167
in 11 channels
Get PRO
October '24
+272
in 8 channels
Get PRO
September '24
+184
in 8 channels
Get PRO
August '24
+317
in 4 channels
Get PRO
July '24
+363
in 6 channels
Get PRO
June '24
+264
in 4 channels
Get PRO
May '24
+330
in 5 channels
Get PRO
April '24
+422
in 7 channels
Get PRO
March '24
+606
in 6 channels
Get PRO
February '24
+359
in 6 channels
Get PRO
January '24
+330
in 8 channels
Get PRO
December '23
+273
in 8 channels
Get PRO
November '23
+236
in 2 channels
Get PRO
October '23
+198
in 9 channels
Get PRO
September '23
+117
in 0 channels
Get PRO
August '23
+242
in 0 channels
Get PRO
July '23
+204
in 0 channels
Get PRO
June '23
+133
in 0 channels
Get PRO
May '23
+238
in 0 channels
Get PRO
April '23
+154
in 0 channels
Get PRO
March '23
+133
in 0 channels
Get PRO
February '23
+161
in 0 channels
Get PRO
January '23
+156
in 0 channels
Get PRO
December '22
+159
in 0 channels
Get PRO
November '22
+173
in 0 channels
Get PRO
October '22
+193
in 0 channels
Get PRO
September '22
+195
in 0 channels
Get PRO
August '22
+214
in 0 channels
Get PRO
July '22
+160
in 0 channels
Get PRO
June '22
+155
in 0 channels
Get PRO
May '22
+141
in 0 channels
Get PRO
April '22
+368
in 0 channels
Get PRO
March '22
+126
in 0 channels
Get PRO
February '22
+144
in 0 channels
Get PRO
January '22
+167
in 0 channels
Get PRO
December '21
+197
in 0 channels
Get PRO
November '21
+131
in 0 channels
Get PRO
October '21
+266
in 0 channels
Get PRO
September '21
+286
in 0 channels
Get PRO
August '21
+246
in 0 channels
Get PRO
July '21
+206
in 0 channels
Get PRO
June '21
+166
in 0 channels
Get PRO
May '21
+270
in 0 channels
Get PRO
April '21
+303
in 0 channels
Get PRO
March '21
+286
in 0 channels
Get PRO
February '21
+129
in 0 channels
Get PRO
January '21
+216
in 0 channels
Get PRO
December '20
+5 738
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
20 July0
19 July+4
18 July+9
17 July+3
16 July+3
15 July+2
14 July+6
13 July+2
12 July+4
11 July+2
10 July+3
09 July+3
08 July+8
07 July+4
06 July+2
05 July0
04 July+7
03 July+5
02 July+8
01 July+3
Channel Posts
لذا به همین دلیل است که حقیقت همچون تار عنکبوت یا آدامسی است که هرچه بیشتر بخواهی از آن فرار کنی، بیشتر به تو می‌چسبد...! زیرا چیزی بیرون از آن وجود ندارد...! فرار از حقیقت، همان حرکت حقیقت در درون خویش است...! همان‌گونه که موج نمی‌تواند از اقیانوس بگریزد، انسان نیز نمی‌تواند از خویشتن بگریزد.... تمام زندگی،  تنها شکل‌های گوناگون همین فرار است....  فراری که مقصدش، دوباره همان آغاز است...! مرگ نیز در این نگاه، نقطه‌ ی پایان نیست، بلکه جمع شدنِ تمام شاخه‌ ها در همان ریشه‌ ی نخستین است... آفرینش، پراکنده شدنِ "بینهایت" در صورت‌. های گوناگون است و مرگ، بازگشت این صورت‌ ها به وحدتی که هرگز از آن جدا نشده بودند... هیچ چیز نابود نمی‌شود؛ تنها شکلِ رابطه‌ ها تغییر می‌کند...! زمان نیز چیزی مستقل نیست.... آنچه ما زمان می‌نامیم، ترتیب خاصی است که ذهن به خاطرات می‌دهد... اگر این ترتیب تغییر کند، یک ثانیه می‌تواند یک سال باشد و یک عمر می‌تواند تنها یک لحظه جلوه کند....! همان‌گونه که در هندسه، فاصله، تابع ساختارِ فضاست، در آگاهی نیز زمان تابع ساختارِ ذهن است...! ارزش‌ها، رنج‌ها، شادی‌ ها و حتی تضاد میان ظالم و مظلوم نیز در سطحی عمیق‌ تر، دو روی یک ساختار واحد هستند...همانند دو سوی نوار موبیوس که در حقیقت یک سطح بیشتر نیست...ذهن از یک سو به کل می‌نگرد و از سوی دیگر به جزء؛ و همین تغییر زاویه، جهانِ دوگانه را می‌آفریند...! اما اگر بتوان این سطح را از بیرون دید، تضادها در یگانگی حل می‌شوند...! لذا « هیچ » نیز نبودن نیست... هیچ، همان فضایی است که همه‌ ی بودن‌ ها از آن سر برمی‌آورند؛ سکوتی که همه‌ی صداها از آن متولد می‌شوند و دوباره در آن فرو می‌روند... هیچ، خلأ نیست... سرچشمه‌ ی همه‌ ی امکانهاست، همانند صفر در ریاضیات که خود هیچ مقداری ندارد، اما بدون آن، هیچ دستگاه عددی کامل نمی‌شود...! در نهایت، آنچه « پذیرفتن » نامیده می‌شود، نه ایمان کور است و نه باور ذهنی... پذیرفتن، لحظه‌ ای است که ذهن دست از مقاومت برمی‌دارد و درمی‌یابد که تمام این جست‌ و جو ها، تمام این تولد ها، مرگ‌ ها، ابعاد، زمان‌ ها و جهان‌ ها، حرکت‌ های بی‌ پایان یک حقیقت واحدند... حقیقتی که خود را در بیشمار صورت تجربه می‌کند تا دوباره به این آگاهی برسد که هرگز از خویش جدا نبوده است...! شاید بزرگ‌ترین راز هستی این باشد که "بینهایت" هرگز به دنبال یافتن چیزی بیرون از خود نیست... "بینهایت" ، تنها در آینه‌ ی موجودات، مشغول تماشای چهره‌ ی خویش است. و ما، با همه‌ ی رنج‌ ها، پرسش‌ ها و جست‌ و جو ها، چیزی جز همان نگاهِ بی‌ پایان نیستیم که از درون خویش، خود را می‌نگرد...! م.م @deceptmatrix

2
🔹🔹یگانگی، بینهایت و هندسه‌ی آگاهی آنچه ذهن را بیش از هر چیز هراسان می‌کند، نه مرگ است، نه نیستی، بلکه یگانگی است... ذهن تنها در جهانی آرام می‌گیرد که در آن مرز وجود داشته باشد؛ من و تو، اینجا و آنجا، گذشته و آینده، علت و معلول... اما اگر روزی دریابد که همه‌ ی این مرزها صرفاً خطوطی هستند که خودش بر صفحه‌ ی آگاهی کشیده است، دیگر جایی برای ایستادن نخواهد داشت... وحشتِ ذهن، وحشتِ فروپاشیِ همین مرزهاست..! ذهن همواره برای هر چیز، داستانی از آغاز و پایان می‌سازد... زیرا داستان، همان مختصات ذهن است... بدون آغاز و پایان، ذهن قادر به اندیشیدن نیست...! اما حقیقت، داستان نیست؛ حقیقت بیشتر شبیه "بینهایت" در ریاضی است... "بینهایت" نه شروعی دارد و نه انتهایی... هر نقطه، آغاز است و هر آغاز، ادامه‌ ی چیزی است که هرگز آغاز نشده است...! اگر تمام جهان را مجموعه‌ ای از اطلاعات بدانیم، آنگاه هر ذره، تصویری از کل خواهد بود؛ همانند هولوگرام که شکستن آن، تصویر را نابود نمی‌کند، بلکه تنها وضوحش را تغییر می‌دهد...! لذا راز این جمله که « همه‌ ی جهان در یک ذره است » نیز همین است....هر جزء، کل را در خود حمل می‌کند و کل نیز چیزی جز رابطه‌ ی میان اجزا نیست...! در ریاضیات، ساختارهایی وجود دارند که خود را در مقیاس‌های مختلف تکرار می‌کنند؛ فراکتال‌ ها. شاخه‌ ای که خود درونش شاخه‌ های مشابه دارد و آن شاخه‌ ها نیز دوباره همان ساختار را تکرار می‌کنند.... آگاهی نیز چنین است... ذهنی که ذهن را می‌سازد، مشاهده‌ گری که مشاهده‌ گر را مشاهده می‌کند، جهانی که خود را درون خود بازتولید می‌کند... همانند فنری که هر حلقه‌ا ش خود نیز یک فنر است...! هرچه بیشتر نزدیک می‌شوی، همان الگو را دوباره می‌بینی. گویی "بینهایت" ، نه در دوردست، بلکه در عمق هر نقطه پنهان شده است...! از همین‌جا، مشاهده‌ گر و مشاهده‌ شونده دیگر دو چیز نیستند... آنچه فیزیک از اثر مشاهده‌ گر سخن می‌گوید، تنها سایه‌ ای از حقیقتی عمیق‌تر است... اینکه جهان، خود را مشاهده می‌کند... آگاهی، آینه‌ ای است که در آن، خودِ آینه به تماشای خویش نشسته است...! این همان خود ارجاعی است؛ همان حلقه‌ ای که در ریاضیات، منطق و قضیه‌ ی ناتمامیت گودل نیز رخ می‌دهد... هر دستگاهی که بخواهد خودش را به طور کامل توضیح دهد، ناگزیر به نقطه‌ ای می‌رسد که دیگر از درون خود قابل توضیح نیست...! آگاهی نیز هرچه بیشتر بخواهد خود را بشناسد، بیشتر به سکوت نزدیک می‌شود.... نه به دلیل ناآگاهی، بلکه به این دلیل که حقیقت، بزرگتر از هر توصیفی است که از آن ساخته می‌شود...! م.م ادامه 👇 @deceptmatrix
301
3
No text...
245
4
No text...
242
5
🔹🔹نوشته هایِ پراکنده 1 درکِ یگانگی برای ذهن بسیار سخت و وحشت آور است. درکِ اینکه همه جهان در یک ذره است. افرادی که نمی فهمن کاملا حق دارند. باید زندگی کنند تا بفهمند ولو میلیونها سال. ذهن برای هرچیزی یک تاریخِ پیدایش درنظر می گیرد و یک تاریخ پایان. داستان میخواهد و میسازد.ذهن مانند یک گرداب مشغولِ بلعیدن است. و اصولا کارِ ذهن همین است. همه می آیند مانند نتهای موسیقی سر و صدا می کنند و می روند, اما هیچی نیست, همانی که می خندد و می گرید , همانی که این نوشته ها را می نویسد. نظم و انرژی و زمان و مکان واژه های معادلی هستند. درکِ ابعاد ,انرژیِ زیادی می طلبد. دورنما را اجزا می سازند. می افریند و لذت از آفریدن می برد. آفریدن یعنی پاشیدن و شعبه شعبه کردنِ خودت و مرگ نیز بازگشت به همان نقطه اول(هیچ) است. ابعادِ بالاتر بسیار از ما قویترند. در مقابلشان هیچ نمیتوان گفت. مشاهده گر همان مشاهده شونده است. در فیزیک می گویند برهم اثر می گذارند. اما یکی هستند. در بُعدِ پنجم وجودها تعیین میشوند. فنری که هر جزءِ آن نیز فنر است. بچه ای که همواره تصور می کند کسی پشت اوست و میتواند به او تکیه کند در حالیکه یک نفرند.همه چیز در این جهان ساختگیست. حقیقت همچون آدامسی است که بخواهی از آن خلاص شوی به همه جا می چسبد و تار عنکبوت میسازد. و خود را مشاهده می کند و فریب می خورد. ترتیبِ خاطرات بیشمار حالت دارد. قفل و بست ها را ذهن به آنها می زند بطور ناآگاهانه. بالخره می فهمند. همانی که باید بفهمد. دلیلِ اینکه چیزهایِ موردِ دلخواه اتفاق نمی افتند این است که هزینه شان را پرداخت نمی کنیم و فقط انتظار داریم. به چی می گوییم تجربه؟ ابعاد جهان بسیار زیاد است. ذهن , لایه لایه کرده , ذهن یک سیستمِ خودپردازنده است. آگاه شدن به اینکه درون و بیرون یکیست برای ذهن تولیدِ دو حسِ متضادِ لذت و رنج می کند. هرکدام از لحظات یک زندگیست که در نظر ما لحظه جلوه می کنند, خودِ ما نیز یکی از آن زندگی هاییم. ارزشها در بعد بالاتری برنامه ریزی میشوند. چرا آگاه بودن برای آگاهی باارزش است؟ بودن یعنی منطق. وقتی میگویی باش , کاملا بی منطق است. منطق براساسِ بی منطقی است. لحظات براساسِ مهم بودن بوجود می آیند. در حالیکه چیزی مهم نیست. مرگ همان زندگیست. از شرِ خود نمیشود خلاص شد. مثل آدامس به سرتا پایِ وجودت می چسبد و حجاب درست می کند. هم بدنبالِ خویش هستی هم در حالِ فرار از خود! قرینه وجود دارد. چون همه چیز در حالِ جبران است. در حالِ پرداختِ هزینه است. هزینه زیادی لازم است تا همه را هماهنگ و راضی نگه داشت. یک ثانیه در نظرِ ما میتواند کِش پیدا کند به یک دقیقه یک ساعت یک سال و... تجربه یعنی با خود جنگیدن. هرلحظه با خود روبرو میشویم و هر لحظه فرار می کنیم. ذهن همواره تمایل دارد به بردگی گرفته شود , از مدیر بودن میترسد. تَهی وجود ندارد که بخواهیم به ته آن پی ببریم. پذیرفتن مهم است نه نظریه و ادعا و عقیده. پذیرفتن یعنی درک کردن .ظالم ترین همان مظلومترین است. تا ظالم نباشی نمیتوانی مظلوم شوی و تا مظلوم نباشی نمیتوانی ظالم شوی. دو قطبی در اثرِ نگاهِ جزء به کل و کل به جزء ایجاد شده است. همه چیز رو دانستن منجر به حذف و سانسور و حجاب میشود. همه چیز دان , خودش را حذف می کند. در حجاب می رود. تا هرجایی که بشود دید, همان دنیایِ ما را میسازد. اجزا از اینکه خود مشغولِ تولیدِ آگاهی است , آگاه نیست. دو وجه بطور کاملا ناخودآگاهانه مشغولِ ساختنِ یکدیگرند(جزء و کل). ما دنبالِ هیچ و پوچ هستیم. و خود نیز در ضمیرِ ناخودآگاه به آن آگاهیم اما همواره در حالِ فراریم. این فرار را زندگی نام نهاده اند. زندگی , فرار از حقیقت است. تصوراتِ تصورات, خود تصور نیست. تو نمیتوانی تصور کنی که تصورت چی میخواهد تصور کند! "ت" م.م @deceptmatrix
261
6
Sergio Santini – New Life (Kinestetika Remix).mp3
218
7
+9
SUPERBLOOM_SOARING_4K_1HR_Aerial_Nature_Relaxation_tm_Film_Soothing.mp3
233
8
Sergio Santini – New Life (Kinestetika Remix).mp3
1
9
زندگی معنوی به این معناست که در این کشمکش مشارکت نکنید. رویدادهایی که در لحظه رخ می دهند، به لحظه تعلق دارند و متعلق به شما نیستند. آنها ربطی به شما ندارند. شما باید از تعریف کردن خودتان بر مبنای آن رویدادها دست بکشید و فقط بگذارید بیایند و بروند. اجازه ندهید رویدادها درون شما نقش بیندازند. اگر می بینید پس از رویدادی به آن فکر می کنید. فقط رها کنید. اگر رویدادی رخ دهد که در الگوی ذهنی شما نمی گنجد و میبینید که به دست و پا افتاده اید و توجیه می کنید تا آن را با الگوی ذهنی تان مطابقت دهید، فقط توجه کنید که دارید چه می کنید. رویدادی در کیهان مطابق با الگوی شما نبود و درون شما آشوب به پا شده است. اگر به سادگی به این موضوع توجه کنید‌ در می یابید که در واقع، این موضوع در حال فروپاشیدن الگوی شماست. به نقطه ای خواهید رسید که از این وضعیت خوشتان می آید زیرا نمی خواهید الگوی خود را نگه دارید. این وضعیت را خوب می دانید، چرا که دیگر حاضر نیستید هیچ انرژی ای صرف ساختن و استحکام بخشیدن به نقاب بیرونی تان کنید. برعکس، اجازه میدهید موضوعاتی که الگوی شما را به هم می ریزند، همچون دینامیت عمل کنند، آن را فرو بپاشند و شما را آزاد کنند. زندگی معنوی به این معناست. مایکل ای سینگر / رها از بند @deceptmatrix
228
10
زندگی معنوی به این معناست که در این کشمکش مشارکت نکنید. رویدادهایی که در لحظه رخ می دهند، به لحظه تعلق دارند و متعلق به شما نیستند. آنها ربطی به شما ندارند. شما باید از تعریف کردن خودتان بر مبنای آن رویدادها دست بکشید و فقط بگذارید بیایند و بروند. اجازه ندهید رویدادها درون شما نقش بیندازند. اگر می بینید پس از رویدادی به آن فکر می کنید. فقط رها کنید. اگر رویدادی رخ دهد که در الگوی ذهنی شما نمی گنجد و میبینید که به دست و پا افتاده اید و توجیه می کنید تا آن را با الگوی ذهنی تان مطابقت دهید، فقط توجه کنید که دارید چه می کنید. رویدادی در کیهان مطابق با الگوی شما نبود و درون شما آشوب به پا شده است. اگر به سادگی به این موضوع توجه کنید‌ در می یابید که در واقع، این موضوع در حال فروپاشیدن الگوی شماست. به نقطه ای خواهید رسید که از این وضعیت خوشتان می آید زیرا نمی خواهید الگوی خود را نگه دارید. این وضعیت را خوب می دانید، چرا که دیگر حاضر نیستید هیچ انرژی ای صرف ساختن و استحکام بخشیدن به نقاب بیرونی تان کنید. برعکس، اجازه میدهید موضوعاتی که الگوی شما را به هم می ریزند، همچون دینامیت عمل کنند، آن را فرو بپاشند و شما را آزاد کنند. زندگی معنوی به این معناست. مایکل ای سینگر / رها از بند @deceptmatrix
1
11
No text...
246
12
تمدن های بیگانه از سطح 1 تا سطح 3. ما فقط در سطح 0.72 هستیم...! @deceptmatrix
تمدن های بیگانه از سطح 1 تا سطح 3. ما فقط در سطح 0.72 هستیم...! @deceptmatrix
247
13
رازها و مرگ عجیب راسپوتین... آیا او یک جادوگر بود؟! @deceptmatrix
رازها و مرگ عجیب راسپوتین... آیا او یک جادوگر بود؟! @deceptmatrix
228
14
+7
Schiller, SCHWARZ - Avalanche.mp3
265
15
Sergio Santini – New Life (Kinestetika Remix).mp3
1
16
ذهن آگاهی فرایندی است که در آن یاد می گیریم که افکار فعلی ما ممکن است سودی به حال مان نداشته باشند. اجازه دهید نام آن را راهک
ذهن آگاهی فرایندی است که در آن یاد می گیریم که افکار فعلی ما ممکن است سودی به حال مان نداشته باشند. اجازه دهید نام آن را راهکار «آیا این فکر مفیدی است؟» بگذاریم. این دومین راهکاری است که آن را بررسی می کنیم. وقتی کسی در دایره گله گذاری گیر می افتد، خلاقیت به حاشیه میرود زیرا فرد آن قدر دیگران را بابت مشکل خودش سرزنش میکند که جایی برای افکار دیگر باقی نمی ماند. وقتی افکار بیهوده فروکش می کنند، جا برای خوداندیشی عمیق تر باز می شود. لحظه ای که به نادرست بودن یک باور پی می بریم، لحظه ای است که دنیا در نظرمان دگرگون می شود مثل کودکی که برای اولین بار می فهمد پاپانوئل واقعی نیست. ناگهان دنیای جدیدی از امکان ها در مقابل مان گشوده می شود. گاهی اوقات شوک های زندگی این قدرت را دارند که ذهن را بیدار کرده و نادرستی باورهای قدیمی را آشکار کنند. این بیداری ذهنی میتواند کوتاه مدت یا مداوم باشد و این را نمی توان به راحتی پیش بینی کرد. ذهن آگاهی یعنی بیاموزیم که باورهای سفت و سخت را به چالش بکشیم. بیایید آن را راهکار «شاید اشتباه میکنم» بنامیم. این سومین راهکاری است که آن را کنکاش می کنیم. وینی دابولکار @deceptmatrix
251
17
🔹مایند-مپ (نقشه راه) کامل ویدیو : چگونه به قدرتِ "هیچ بودن" برسیم؟ اگر ویدیو را دیده‌ای، می‌دانی که ذهنِ تو به این راحتی‌ها اجازه نمی‌دهد این بیداری را حفظ کنی. این نقشه راه را ذخیره کن تا هر زمان که احساس کردی دوباره در قفس افتاده‌ای، سریعاً مسیر خروج را پیدا کنی. بخش ۱: توهمِ مالکیت خلاصه: دردی که می‌کشی به خاطر بی‌رحمی دنیا نیست؛ به خاطر حمل کردن یک نقاب سنگین و توهمی است که فکر می‌کنی باید تحت هر شرایطی آن را حفظ کنی. بخش ۲: تله روانی اول (زندانِ "من") خلاصه: توهم اینکه مرکز جهان هستی. حمل کردن یک مجسمه شیشه‌ای و شکننده از غرور که با هر انتقاد یا بی‌توجهی ترک برمی‌دارد. بخش ۳: قانون قدرت اول (هنرِ نامرئی شدن) خلاصه: قدرت واقعی در داشتنِ یک سپر ضخیم برای دفاع از خودت نیست. قدرت در "هیچ" شدن است. وقتی سایه باشی، هیچ ضربه‌ای نمی‌تواند به تو برخورد کند. بخش ۴: تله روانی دوم (چسبیدن به لبه‌ی پرتگاه) خلاصه: ترسِ فلج‌کننده از رها کردن آدم‌ها، روابط و شرایطی که تمام شده‌اند، فقط به خاطر وحشت از تاریکیِ ناشناخته‌ی زیر پایت. بخش ۵: قانون قدرت دوم (پذیرشِ سقوط آزاد) خلاصه: "بمیرید پیش از آنکه بمیرید". اگر لبه را رها کنی نابود نمی‌شوی؛ متوجه می‌شوی دره‌ای در کار نیست و تو در حال پرواز کردن هستی. بخش ۶: تله روانی سوم (انگلِ ذهن) خلاصه: هم‌ذات‌پنداری با افکارت. باوری غلط که فکر می‌کنی آن صدای منتقد و ترسو در سرت، خودِ واقعی توست. بخش ۷: قانون قدرت سوم (سکوتِ ناظر) خلاصه: تو آسمان هستی و افکارت ابرهای موقتی‌اند. به جای پریدن وسط اتوبانِ افکارت، فقط روی پل بایست و عبور آن‌ها را تماشا کن. توجهت را که بگیری، انگل می‌میرد. بخش ۸: تله روانی چهارم (مشت زدن به دیوار سنگی) خلاصه: جنگیدن و مقاومت کردن در برابر اتفاقات تلخی که از قبل رخ داده‌اند. هدر دادن انرژی روانی برای تغییر گذشته به جای عبور از آن. بخش ۹: قانون قدرت چهارم (تسلیمِ بی‌رحمانه) خلاصه: کم آوردن ضعف است، اما تسلیم بودن اوج قدرت است. مثل آب باش؛ واقعیتِ سنگ را بپذیر، با آن نجنگ، تغییر مسیر بده و در نهایت آن را بشکاف. بخش ۱۰: تله روانی پنجم (وحشت از "هیچ" بودن) خلاصه: غول مرحله آخر. ترس از اینکه اگر رنج‌ها و نقاب‌هایم را رها کنم، دیگر چه کسی هستم؟ رسیدن به لحظه‌ای که در مرکز طوفان می‌ایستی و هیچ‌چیز تکانت نمی‌دهد. بخش ۱۱: دادگاه اعتراف و کتاب مکمل خلاصه: خواندن کتاب «روح رها شده» و شکستن قفل‌های ذهنی با اعتراف شجاعانه در برابر خود. @deceptmatrix
246
18
تولد انسان سایبرنتیک؛ واقعیت یا توهم؟ آینده انسان: نانوبات‌ها و سایبورگ‌ها پیمان آزاد @deceptmatrix
تولد انسان سایبرنتیک؛ واقعیت یا توهم؟ آینده انسان: نانوبات‌ها و سایبورگ‌ها پیمان آزاد @deceptmatrix
328
19
هم‌زمانی : تکان‌ دهنده‌ ترین نظریه کارل یونگ درباره واقعیت زندگی ! @deceptmatrix
هم‌زمانی : تکان‌ دهنده‌ ترین نظریه کارل یونگ درباره واقعیت زندگی ! @deceptmatrix
310
20
اگر ماکیاولی در ۲۰۲۶ زنده بود، فقط این ۹ قانون را اجرا می‌کرد ! @deceptmatrix
اگر ماکیاولی در ۲۰۲۶ زنده بود، فقط این ۹ قانون را اجرا می‌کرد ! @deceptmatrix
246