en
Feedback
اشـoshoـو

اشـoshoـو

Open in Telegram

📈 Analytical overview of Telegram channel اشـoshoـو

Channel اشـoshoـو (@oshoi) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 19 956 subscribers, ranking 3 921 in the Religion & Spirituality category and 16 919 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 19 956 subscribers.

According to the latest data from 22 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 19 over the last 30 days and by 4 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 6.21%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 3.49% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 1 240 views. Within the first day, a publication typically gains 697 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 34.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as کس, خوراک, وقت, دیگری, چیز.

📝 Description and content policy

Channel description not provided.

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 23 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Religion & Spirituality category.

19 956
Subscribers
+424 hours
+207 days
+1930 days
Posts Archive
@oshoi مراقبه روزانه (۱مهر).mp34.22 MB

«ناخودآگاه فقط از طریق آگاهی می‌تواند دگرگون شود.» بخش بزرگی از زندگی ما در ناخودآگاهی می‌گذرد؛ واکنش نشان می‌دهیم، عصبانی می‌شویم، می‌ترسیم، می‌خواهیم و تصمیم می‌گیریم، بی‌آنکه واقعاً ببینیم چه چیزی در درونمان اتفاق می‌افتد. آگاهی یعنی همین دیدن. نه جنگیدن با خودت، نه سرکوب کردن، نه تلاش برای تغییر فوری؛ فقط دیدنِ آنچه در تو می‌گذرد. هرچه بیشتر آگاه شوی، چیزی که تا دیروز ناخودآگاه بود، کم‌کم وارد نور آگاهی می‌شود. و چیزی که دیده شود، دیگر نمی‌تواند به همان شکل سابق، پنهانی تو را هدایت کند. #اشو @oshoi

مراقبه - شب سی و یک شهریور #اشو @oshoi

موسیقی بیکلام Dancing on My Own اثری از: Omar Akram @oshoi

‌ درمراقبه باید چند مورد اساسی را به خاطر داشته باشید: #نخست، یک حالت آسوده ، بدون تقلا، کنترل یا تمرکز #دوم، گوش به زنگی، اینکه هرچه را که دردرونت می گذرد، شاهد باشی. #سوم.، نداشتن هرنوع قضاوت یا ارزشیابی درباره مراقبه، کافی است تماشاچی باشی. جسم تغییر می کند، ذهن تغییر می کند، عواطف واحساسات تغییر می کند. بجز شاهد، همان شاهد باقی بمان. همچنان با تمرین شاهد بودن ،متوجه می شوی که ابرهای عواطف و افکارت آهسته آهسته از هم پراکنده شده و آسمان آبی وجودت رخ می نماید و تو حس میکنی که از ترکیب پیچیده، جسم-ذهن-قلب فراتر رفته ای. یکبار که این  حالت را تجربه کردی، طعم مراقبه را چشیده ای. مراقبه آرامش است . مراقبه شادی. لذت است. مراقبه، رضایت خاطر است. مراقبه چیزی جز آفرینش شکافی بین تو و ذهن تو نیست. #اشو #آینده_طلایی @oshoi

ادامه 👇 بودا می‌گوید: تمرین به عملی که عمل نباشد… این پیام تمام بزرگان است، بزرگان واقعی. بزرگترین ادراک روی زمین این بوده: که ما بی‌جهت سروصدای زیاد راه می‌اندازیم. اگر صبر کنیم، آنچه که قرار است رخ بدهد، رخ خواهد داد. در فصل مناسب، هنگام درو؛ در فصل درست، میوه‌ها می‌رسند. در فصل مناسب همه‌چیز رخ می‌دهد. اگر انسان فقط بتواند یک چیز را بیاموزد ـــ چگونه با حالتی نیایش‌گونه صبر کند ـــ نیاز به هیچ چیز دیگر نیست. شعف یک پراساد Prasad است، هدیه‌ی خداوند است. فقط آزمایش کن: آنچه را بودا می‌گوید تمرین کن. دست‌کم برای یک ساعت یک عمل‌کننده نباش. دست‌کم برای یک ساعت، در عمق شب، تنها بنشین. هیچ کاری نکن ـــ حتی ذکر هم نگو، حتی تی‌ام Transcendental Meditation هم انجام نده. هیچ کاری نکن: فقط بنشین، دراز بکش، به ستارگان نگاه کن. این هم نباید به سختی انجام شود: بسیار نرم نگاه کن. تمرکز نکن؛ مانند یک عکاس تمرکز را کم کن ـــ مات، محو و نامشخص ـــ نمی‌دانی که مرزها کجا هستند. فقط در تاریکی در سکوت بمان. اگر افکار می‌آیند، بگذار بیایند با آنها نجنگ. آنها خواهند آمد و خواهند رفت ـــ تو فقط یک تماشاچی باش. آمدن و رفتن آنها هیچ ربطی به تو ندارد. تو کی هستی؟! آنها بدون دعوت می‌آیند و بدون هُل دادن می‌روند. افکار پیوسته می‌آیند و می‌روند؛ یک ترافیک همیشگی است. تو فقط کنار جاده بنشین و تماشا کن. وقتی می‌گویم تماشا کن، مرا بد تفسیر نکن: از تماشاکردن یک تلاش درست نکن. وگرنه مردم بسیار منقبض می‌شوند و با تنش و سختی شروع به تماشاکردن می‌کنند. باردیگر شروع می‌کنند به عمل‌کردن. آنچه من می‌گویم یا بودا می‌گوید این است: رفتار و نگرش تنبلانه داشته باش، عمل‌گرا نباش. فقط تنبل باش و ببین چه رخ می‌دهد. تعجب خواهی کرد. یک روز ـــ فقط نشستن و نشستن و هیچ کاری نکردن ـــ یک روز از یک منبع ناشناخته، یک درخشش و یک نعمت…. یک روز در یک لحظه، ناگهان تغییرشکل خواهی داد. ناگهان خواهی دید که سکوتی برتو نازل شده است. پایان فصل نهم #اشو آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل نهم #برگردان_محسن_خاتمی @oshoi

آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل نهم بودا گفت: نظریه‌ی من فکرکردن به آنچه که غیرقابل فکرکردن است؛ تمرین به عملی که عملی نباشد؛ سخن گفتن در مورد چیزی غیرقابل‌بیان؛ و آموزش دیدن در انضباطی که فراسوی انضباط است. آنان که این را درک می‌کنند نزدیک هستند؛ آنان که سردرگم می‌شوند، دور هستند. این راه ورای کلمات و بیانات است، با هیچ چیز زمینی مقیّد نیست. یک لحظه از آن چشم بردار، یا یک اینچ از آن دور بشو؛ و برای همیشه از آن دور هستیم. تفسیر اشو- قسمت سوم تو وجود داری؛ چنین نیست که خودت عمل کرده باشی، تو فقط بدون هیچ دلیلی وجود داری. آن را کسب نکرده‌ای، بودشِ تو عملی از سوی خودت نبوده است. زندگی تو یک نعمت و یک هدیه است. تو هستی: جهان‌هستی اراده کرده که تو باشی، این اراده‌ی تو نبوده است. این را تماشا کن، درک کن. وقتی چنین چیز باارزشی مثل زندگی بتواند بدون دخالت و خواست تو رخ بدهد، پس چرا نگران باشی؟ پس اجازه بده بیشتر و بیشتر چنین اتفاقی در این بُعد برایت رخ بدهد. عمل‌هایت را بیشتر و بیشتر رها کن. فقط آنچه را مورد نیازت است انجام بده. خیلی زیاد نگران عمل کردن نباش. معنی سانیاسین Sannyasin همین است. انسان خانه‌دار، گروستا Grustha، کسی است که فقط وسواسِ بُعدِ عمل‌کردن را دارد. او فکر می کند که اگر دست به عمل نزند، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. این یک عمل‌کننده است. یک سانیاسین کسی است که می‌داند چه عمل بکند و چه عمل نکند، هرآنچه که اساسی است اتفاق خواهد افتاد. شاید چیزهای غیراساسی ناپدید شوند ـــ این نامربوط است ـــ ولی موارد اساسی ادامه خواهند یافت. عشق، اساسی است؛ پول غیراساسی است. زنده‌بودن اساسی است؛ زندگی در یک خانه‌بزرگ یا یک کلبه غیراساسی است. رضایت‌داشتن و شاکربودن اساسی است؛ جاه‌طلبی و شتاب‌داشتن برای رسیدن به جایی و سعی در نمایش دادن و اثبات اینکه کسی هستی، اینها غیراساسی هستند. مردم فقط در دو بُعد زندگی می‌کنند: بُعد عمل‌کننده و بُعدِ غیرعمل‌کننده. بودا می‌گوید: … تمرین به عملی که عمل نباشد… می‌گوید این را تمرین کن. می‌گوید “تمرین کن” زیرا راه دیگری برای بیان آن نیست. واژه‌ی “تمرین کن” به‌نظر می‌رسد که یک عمل باشد؛ تناقض در همین است. او می‌گوید: “عملی را انجام بده که نمی‌تواند عمل شود!” فقط کاری را بکن که اتفاق می‌افتد. منظورش این است که اجازه بده ـــ بگذار اتفاق بیفتد؛ بگذار خداوند حضور داشته باشد. اجازه بده زندگی وجود داشته باشد، عشق وجود داشته باشد. اجازه بده که جهان‌هستی در تو نفوذ کند، در تو رسوخ کند. عامل‌بودن را ادامه نده. منظورش این نیست که ابداً هیچ کاری نکنی! می‌گوید روی عمل‌کردن تاکید و اصرار نداشته باش. عمل شاید لازم باشد: تو باید اتاقت را تمیز کنی. بدون انجام آن، اتاقت خودبه‌خود تمیز نخواهد شد! پس انجامش بده! ولی وسواس آن را نداشته باش. این فقط یک بخش جزیی است. بخش عمده‌ی زندگی، بخش مرکزی آن باید مانند یک رخداد باشد مانند رعد و برقی که در ابرهای می‌خروشد و می‌‌درخشد؛ خداوند چنین رخ می‌دهد. مانند رودخانه‌ها که به سمت اقیانوس می‌شتابند و در آن حل می‌شوند، خداوند چنین اتفاق می‌افتد. مراقبه نیز اینگونه رخ می‌دهد ـــ هیچ ربطی به عمل‌کردن تو ندارد. برای رخ‌دادنش عمل تو اساسی نیست. درواقع، مراقبه فقط در آن صورت رخ می‌دهد: وقتی که هیچ کاری نمی‌کنی و فقط نشسته‌ای من اصرار دارم که شما روش‌های بسیاری را انجام بدهید، ولی اصرار من فقط به این خاطر است که شما باید خسته شوید؛ وگرنه نخواهید نشست! مانند این است که به کودکی بگویی، “برو آن گوشه‌ی اتاق ساکت بنشین!” و او نمی‌تواند بنشیند؛ او بسیار بی‌قرار است؛ پر از انرژی است. او می‌خواهد بدود و بازی کند و بچرخد. بهترین راه این است که به او بگویی تا برود هفت بار دور خانه یا دور محوطه اطراف بچرخد و آنوقت برگردد. آنوقت بدون اینکه به او بگویی، او می‌رود و در سکوت می‌نشیند! تمام اصرار من برای مراقبه‌های داینامیک، کندالینی و ناتاراج برای همین است ـــ خسته شوید، تا بتوانید برای چند لحظه اجازه دهید که اتفاق بیفتد. تو با عمل کردن به مراقبه نخواهی رسید، فقط با بی‌عملی به آن دست خواهی یافت. و در بی‌عملی است که آن چیز واقعی اتفاق می‌افتد. آن چیز واقعی نمی‌تواند تولید شود؛ همیشه اتفاق می‌افتد. فرد فقط باید حسّاس باشد و باز و آسیب‌پذیر. این واقعه‌ای بسیار ظریف است. نمی‌توانی به آن چنگ بزنی. بسیار شکننده است: مانند یک گل لطیف و شکننده است. نمی‌توانی آن را بقاپی؛ اگر آن را بقاپی، آن را نابود می‌کند؛ باید بسیار نرم باشی. این یک سخت‌افزار نیست، یک نرم‌افزار است. باید بسیار نرم باشی، باید بسیار زنانه باشی. ادامه 👇 @oshoi

Repost from اشـoshoـو
مراقبه روزانه سی و یک شهریور @oshoi

«ذهن پلی است میان ماده و آگاهی؛ میان بیرون و درون، میان زمخت و ظریف.» ذهن می‌تواند جهانی بسازد که واقعی به نظر برسد؛ می‌تواند چیزی را که وجود ندارد، به تو نشان دهد و در همان حال، چیزی را که واقعاً هست از تو پنهان کند. اما آگاهی یعنی دیدنِ همین ذهن؛ دیدنِ فکرها، بدون اینکه در آن‌ها گم شوی. وقتی فقط شاهد فکرها هستی، کم‌کم فاصله‌ای میان «تو» و «فکر» ایجاد می‌شود. و شاید همین فاصله، آغاز رهایی باشد. #اشو @oshoi

مراقبه شبانه ۳۰ شهریور @oshoi

مانترا به زبان اوستایی هوماتا (اندیشهٔ نیک) هوختا (گفتار نیک) هوورشتا (کردار نیک) Hu : هو به معنای نیک هست @oshoi

توکل چیست؟ توکل(عمل در بی عملی) به این معنی است که: هر اتفاقی بیفتد درست است و ما با شادی از آن استقبال میکنیم نه با نفرت، نه
توکل چیست؟ توکل(عمل در بی عملی) به این معنی است که: هر اتفاقی بیفتد درست است و ما با شادی از آن استقبال میکنیم نه با نفرت، نه با اکراه اگر با اجبار از آن استقبال کنید معنای توکل را نفهمیده،اید، بلکه آن باید با رقص، با آهنگ، با خنده و با عشق پذیرفته شود. توکل یعنی اعتماد به جهان هستی، آن یعنی هر اتفاقی بیفتد به خیر و صلاح ماست جهان هستی نمیتواند اشتباه کند، پس اگر خواسته های ما را برآورده نکند به این معنی است که خواسته های ما اشتباه بوده است. #اشو @oshoi

ادامه 👇 نظریه‌ی من فکرکردن به آنچه که غیرقابل فکرکردن است… نمی‌توانی در مورد حقیقت فکر کنی. هیچ راهی برای فکرکردن به حقیقت وجود ندارد. تمام تفکرات قرضی هستند. هیچ فکری هرگز اصالت نداشته است. تمام تفکرات تکراری هستند، تمام تفکرات مکانیکی هستند. می‌توانی همان افکار را بِجَوی و دوباره بِجَوی و بارها و بارها بِجَوی؛ ولی هیچ چیز تازه هرگز از فکرکردن بیرون نمی‌آید. فکرکردن کهنه است: یک حیاط برای چیزهای اسقاطی است. در مورد حقیقت نمی‌توانی فکر کنی زیرا: حقیقت هرلحظه اصیل است. در هرلحظه چنان تازه و جدید است که هرگز قبلاً چنین نبوده است. چنان مطلقاً تازه است که تو باید آن را بشناسی. هیچ راهی غیر از شناخت حقیقت، بجز شناختن آن وجود ندارد. تنها راه برای شناختنِ عشق، عاشق‌شدن است. تنها راه برای شناخت شنا، شناکردن است. تنها راه برای شناخت حقیقت این است که واقعی باشی. ذهن است که تو را غیرواقعی می‌سازد. ذهن تو را بسیار شبیه افکار می‌سازد ـــ کلمات، مفاهیم، نظریات، فلسفه‌ها، متون مذهبی، ایسم‌ها isms. ذهن آن چیز واقعی را به تو نمی دهد، فقط بازتابی از آن را می‌دهد ــ و آن بازتاب‌ها بسیار تحریف‌شده هستند. بودا می‌گوید: به شفافیت دست پیدا کن: فقط ببین، فقط باش و آنگاه قادر خواهی بود به آنچه که قابل‌فکرکردن نیست، فکر کنی. قادر خواهی بود با واقعیت دیدار کنی، قرارملاقاتی a date با خداوند داشته باشی! فکرکردن به آنچه که غیرقابل فکرکردن است…  تنها همین است که ارزش تفکر را دارد. هرچیز دیگر فقط اتلاف انرژی حیاتی است. … تمرین به عمل که عمل نباشد… این چیزی است که لائوتزو آن را وو-وِی Wu-wei می‌خواند: عمل در بی‌عملی ـــ بازهم یک تناقض دیگر. ولی یک “سیدانتا” باید که متناقض باشد. … تمرین به عمل که عمل نباشد… ما معمولاً فقط اعمالی را می‌شناسیم که بتوانیم انجام دهیم. ما توسط اعمال خود احاطه شده‌ایم. ما نمی‌دانیم که چیزهایی هستند که ورای عمل‌کردن ما هستند و بااین‌وجود اتفاق می‌افتند: تو به‌دنیا آمده‌ای؛ خودت به خودت تولد نبخشیده‌ای، فقط اتفاق افتاده است؛ و نمی‌توانست بهتر از این اتفاق بیفتد. تو نَفَس می‌کشی ـــ ولی بعنوان یک عمل تنفّس نمی‌کنی؛ اتفاق می‌افتد. می‌توانی سعی کنی که آن را متوقف کنی و آنوقت خواهی دید که نمی‌توانی آن را متوقف کنی! حتی برای چند ثانیه هم نمی‌توانی از عمل تنفّس خودت جلوگیری کنی؛ باید آسوده شوی و بگذاری که اتفاق بیفتد. نَفَسْ‌کشیدن همان زندگی است؛ اتفاق می‌افتد. هرآنچه که اساسی و اصیل است اتفاق می‌افتد و هرآنچه که غیراساسی و غیراصیل است را باید انجام داد. البته اگر  مغازه ات را مدیریت نکنی، خودش اداره نمی‌شود! البته یک نخست‌وزیر یا رییس‌جمهور نخواهی شد اگر برایش تقلّا نکنی! هیچکس هرگز بدون مبارزه و تلاش نخست‌وزیر نشده است؛ بدون خشونت نمی‌توانی یک نخست‌وزیر بشوی. باید رقابت کنی ـــ رقابتی که در آن گلوی همدیگر را پاره می‌کنند. باید بی‌رحم باشی؛ باید تهاجمی عمل کنی. باید عملی انجام دهی، فقط آنوقت است که می‌تواند اتفاق بیفتد. هرآنچه که بستگی به عمل‌کردن تو داشته باشد تصادفی است و هرآنچه که بدون تو رخ بدهد، اساسی و حقیقی است. ادامه دارد.... #اشو آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل نهم #برگردان_محسن_خاتمی @oshoi

آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل نهم بودا گفت: نظریه‌ی من فکرکردن به آنچه که غیرقابل فکرکردن است؛ تمرین به عملی که عملی نباشد؛ سخن گفتن در مورد چیزی غیرقابل‌بیان؛ و آموزش دیدن در انضباطی که فراسوی انضباط است. آنان که این را درک می‌کنند نزدیک هستند؛ آنان که سردرگم می‌شوند، دور هستند. این راه ورای کلمات و بیانات است، با هیچ چیز زمینی مقیّد نیست. یک لحظه از آن چشم بردار، یا یک اینچ از آن دور بشو؛ و برای همیشه از آن دور هستیم. تفسیر اشو- قسمت دوم نظریه‌ی من فکرکردن به آنچه که غیرقابل فکرکردن است… نخستین چیزی که بودا می‌گوید فکر کردن به افکاری است که قابل‌تفکر نیستند. این یک تضاد و تناقض است. حالا، هیچ انسان اهل منطق چنین چیز بی‌معنی را ادا نخواهد کرد! از همان ابتدا بی‌معنی است. برای همین است که منطق‌دان‌ها همواره می‌گویند که: بودا،‌مسیح، بودی‌دارما، لائوتزو، زرتشت ـــ این افراد همگی سخنان بی‌معنی می‌گویند! گزاره‌های آنان بی‌معنی است ـــ زیرا چیزی را می‌گویند و لحظه‌ای بعد آن را نقض می‌کنند. حالا به این جمله نگاه کنید: نظریه‌ی من فکرکردن به آنچه که غیرقابل فکرکردن است… حالا، در یک جمله‌ی کوتاه تناقض مطلق وجود دارد ـــ فکرکردن به چیزی که قابل فکرکردن نیست! چگونه می‌توانی به چیزی که قابلیت فکرکردن را ندارد فکر کنی؟! اگر واقعاً قابل فکرکردن نباشد، نمی‌توانی فکر کنی! اگر بتوانی فکر کنی، پس چطور می‌تواند غیرقابل‌فکرکردن باشد؟! ولی آنچه بودا می‌گوید باید درک شود. عجله نکنید؛ برای همین است که من بسیار صبورانه پیش می‌روم. وقتی بودا بخواهد چیزی بگوید، وقتی او منظوری دارد، منظورش همان است که می‌گوید. او می‌گوید: راهی هست برای شناختن چیزها، بدون فکرکردن. راهی هست برای شناخت چیزها، بدون ذهن. راهی هست برای دیدن واقعیت بطور مستقیم، بی‌واسطه، بدون ابزار فکر. می‌توانی با واقعیت بدون واسطه‌ی فکرکردن متصل شوی ــــ این چیزی است که او می‌گوید. او می‌گوید ذهن می‌تواند فعالیت خودش را کاملاً متوقف کند، و بااین حال، باشد ـــ ساکن، یک مخزن ـــ و درون واقعیت را ببیند. ولی باید این را تجربه کنی، فقط آنوقت است که قادر به فهم آن خواهی بود. وقتی بودا می‌گوید فکرکردن را رها کن، منظورش این است که گذشته را وارد نکن. واردکردن گذشته چه فایده‌ای دارد؟ این گل اینجاست؛ تو اینجا هستی: بگذار یک دیدار عمیق رخ بدهد، یک اتصال، یک همنشینی. قدری با این گل‌سرخ ذوب بشو، بگذار این گل‌سرخ قدری در تو ذوب شود. گل‌سرخ آماده است تا عطر خودش را با تو سهیم شود؛ تو نیز وجودت را، آگاهیت را با آن سهیم شو. بگذار با واقعیت دست بدهی. بگذار قدری رقص با این گل‌سرخ رخ بدهد… رقصی در باد. تو نیز حرکت کن، باش، نگاه کن، احساس کن، چشمانت را ببند: بو کن، لمس کن، بنوش. این پدیده‌ی زیبا که روبرویت هست…. اینجا و آنجا نرو ـــ فقط با آن باش. دیگر به راست و چپ نرو، فقط با یک پیکان که مستقیم هدف را نشانه رفته است. اگر زبان و کلمات را وارد کنی، جامعه را وارد کرده‌ای، گذشته و سایر مردم را وارد کرده‌ای آزمایش کن: گاهی اجازه بده که بی‌ذهنی فعال باشد. گاهی تمام افکارت را کنار بزن. گاهی اجازه بده واقعیت در تو نفوذ کند. گاهی اجازه بده که برکاتی از واقعیت برتو وارد شود. اجازه بده پیامش را به تو برساند. ولی ما همواره در کلمات زندگی می‌کنیم و بسیار به واژگان و کلمات توجه داریم. شاید دادن نام‌ها برای تو تفاوتی داشته باشد، ولی هیچ تفاوتی برای واقعیت ندارد. برای تو شاید تفاوت داشته باشد زیرا در محیطی زندگی می‌کنی که با زبان، مفاهیم و گفتارها احاطه‌شده‌ای. تو همه چیز را بی‌درنگ به زبان ترجمه می‌کنی. از خودت “زبان‌زدایی” De-language کن ـــ منظور بودا همین است. از خودت ذهن‌زدایی Un-mind کن، کوکِ خودت را باز کن Un-wind ـــ منظور بودا همین است. وگرنه هرگز حقیقی را نخواهی شناخت ادامه👇 @oshoi

انسان‌ها حتی در بیداری نیز «در خوابِ عمیق» به سر می‌برند. شما ظاهراً بیدارید، اما در درونتان هزاران فکر و رویا در جریان است و
انسان‌ها حتی در بیداری نیز «در خوابِ عمیق» به سر می‌برند. شما ظاهراً بیدارید، اما در درونتان هزاران فکر و رویا در جریان است و هیچ آگاهی و حضوری در لحظه ندارید. ذهنِ انسان همیشه یا در گذشته سیر می‌کند یا در آینده؛ و از آنجا که لحظهٔ «حال» هیچ فضایی برای جولان دادنِ افکار ندارد، ذهن هرگز نمی‌تواند در زمانِ حال حضور داشته باشد. این غیبتِ مداوم در لحظهٔ اکنون، همان «خواب» یا «گناه» (به معنایِ ریشه‌ایِ از دست دادن و غایب بودن) است. تنها زمانی بیدار می‌شوید که بدون هیچ فکری، با تمام وجود در لحظهٔ اکنون حضور یابید #اشو هماهنگی پنهان @oshoi

Repost from اشـoshoـو
مراقبه روزانه 30 شهریور @oshoi

«به نقطه‌ای از آگاهیِ بی‌فکر برس.» ذهن دائماً در حال حرکت است؛ از فکری به فکر دیگر، از گذشته به آینده، از خاطره‌ای به خاطره‌ای دیگر. اما آگاهی چیزی متفاوت است. آگاهی یعنی ببینی که فکر در تو اتفاق می‌افتد، بدون اینکه مجبور باشی هر فکری را دنبال کنی. وقتی برای لحظه‌ای فکر متوقف می‌شود، چیزی از بین نمی‌رود؛ برعکس، برای نخستین بار چیزی را می‌بینی که همیشه پشتِ ازدحام ذهن حضور داشته است: آگاهی. #اشو @oshoi

مراقبه شبانه ۲۹ شهریور @oshoi

موسیقی بی کلام آزاد و رها همچون پرنده Free as a Bird اثری از Omar Akram @oshoi

هر روز یک قدم خودت را از آن خویشتنی که تظاهر می‌کنی رها کن و با هیچ‌کس بودن، زندگی‌ات را آغاز کن آنگاه شاهد تولد آن «خودِ» با
هر روز یک قدم خودت را از آن خویشتنی که تظاهر می‌کنی رها کن و با هیچ‌کس بودن، زندگی‌ات را آغاز کن آنگاه شاهد تولد آن «خودِ» باشکوه، زیبا و حقیقی‌ات خواهی شد. #اشو @oshoi