اشـoshoـو
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام اشـoshoـو
تُعد قناة اشـoshoـو (@oshoi) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 19 953 مشتركاً، محتلاً المرتبة 3 921 في فئة الدين والقيم الروحية والمرتبة 16 919 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 19 953 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 23 سبتمبر, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 20، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -1، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 6.13%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 3.50% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 1 223 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 698 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 34.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کس, خوراک, وقت, دیگری, چیز.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
وصف القناة غير متوفر.
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 24 سبتمبر, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الدين والقيم الروحية.
19 953
المشتركون
-124 ساعات
+137 أيام
+2030 أيام
أرشيف المشاركات
19 953
#روشن_ضمیر_کیست؟
شخص روشن ضمیر کسی است که: انواع مختلف مراحلی را که تو از آن عبور میکنی، او گذرانده است.
او کاملا از تمام حالات ممکن انسانی آگاه است.
او تمام رنج هایی را که تو میکشی، کشیده است. و تمام امکانات هستی انسانی را زندگی کرده.
او پس از هزاران زندگی اینک رسیده است.
هیچ چیز برای او ناشناخته نیست.
پس هر گاه با شخص بیداری(روشن ضمیر) روبه رو شدی، او شروع میکند مانند یک کتاب تو را خواندن.
تمام زندگی نامه ی تو در سراسر وجودت نوشته شده. در بدنت، در ذهنت، در آگاهیت، در ناآگاهیت،
تمام زندگی نامه ی تو در دسترس است. و در یک لحظه قابل دسترسی است.
تو کاملا منعکس شده ای.
#اشو
#کتاب_راز
@oshoi
19 953
ادامه 👇
ولی مردمانی هستند ـــ “قدیسان”! ـــ
که به شما آموزش میدهند: “خودکفا شوید!” این یک حرکت نفسانی است. طبیعت امور چنین است که خودکفایی ممکن نیست، زیرا یک دروغ است. “خود” فقط یک فکر است، واقعیت ندارد؛ پس چطور میتوانی با یک فکر کاذب، کفایت بسازی؟ خودِ “خود” یک ناوجود است؛ پس چگونه می توانی در اطراف چیزی که وجود ندارد کفایت ایجاد کنی؟!
انسان روشنضمیر کسی است که به درون زندگی نگاه میکند و به این شناخت میرسد که:
“من وجود ندارم، فقط خدا وجود دارد، حقیقت وجود دارد. حقیقت خودکفا است، تمامیت هستی خودکفا است. من چگونه میتوانم خودکفا باشم؟”
ما با هرچیز دیگر در این هستی پیوند خوردهایم؛ و این پیوندها بسیار پیچیده هستند. من نهتنها با شما پیوند دارم، شما نهتنها با این درختان پیوند دارید، نهتنها با خورشید امروز پیوند دارید ـــ بلکه با تمام مردمانی که تاکنون روی این زمین زندگی کردهاند نیز پیوند دارید. اگر والدین تو وجود نداشتند، تو اینجا نبود. اگر اجداد تو وجود نداشتند، تو نیز اینک وجود نداشتی. فقط به عقب برو…. بهعقب… اگر آدم و حوّا وجود نداشتند، تو هم اینجا نبودی!
پس ما نهتنها با موجودات معاصر پیوند داریم، با تمامی گذشته پیوند داریم
ـــ نهتنها با انسانها، بلکه با تمامی کائنات. درک این آسان است ــ که ما با تمام گذشته پیوند خوردهایم ـــ وگرنه چگونه میتوانستیم وجود داشته باشیم؟
ما بخشی از این رژه هستیم، بخشی از رودخانه، یک رودخانهی همیشهجاری. همچنین شما با آینده نیز پیوند دارید. درک این قدری سختتر است زیرا فکر میکنیم که پیوند با گذشته ممکن هست ولی چطور ما با آینده پیوند داریم؟
ما نهتنها با گذشته پیوند داریم، با آینده نیز پیوند داریم. تو نهتنها با والدین خودت پیوند داری، بلکه با فرزندانت هم پیوند داری ـــ فرزندانی که هنوز بهدنیا نیامدهاند. تو نه تنها با گذشته، که اینجا بوده، یکی هستی؛ بلکه با آینده نیز که اینجا خواهد بود یکی هستی. تو با دیروز و فردا پیوند داری ـــ وگرنه امروز نمیتواند وجود داشته باشد. امروز باید که بین دیروز و فردا وجود داشته باشد ـــ دیروزها و فرداها. امروز فقط یک پیچ میان این دو است
انسان روشنضمیر ثروتمندترین انسانِ ممکن است، ولی ثروت او از تسلیم او میآید، نه از جنگیدن. او هیچگونه تضادی با جهانهستی ندارد. او در هماهنگی کامل با جهان بهسر میبرد.
#اشو
آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل دهم
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi
19 953
ادامه 👇
هرکسی میخواهد ثروتمندترین فرد دنیا شود. هرکسی مایل است که قدرتمندترین انسان در دنیا بشود. همه میخواهند قویترین، زیباترین، هوشمندترین و مشهورترین فرد بشوند! البته اضطراب بسیار تولید میشود. در چنین اضطرابی تو به نوعی در یک بیماری، ناخوشی، بیقراری و تب هستی که پیوسته در آن حالت در ترس و لرز قرار داری. و هرلحظه ناکامی در انتظارت است.
برای همین است که میگویند، “انسان پیشنهاد میدهد و خداوند رد میکند!” خداوند هرگز چیزی را رد نکرده است. در همان پیشنهاد تو است که خودت خداوند را رد میکنی و بنابراین دچار دردسر میشوی. زیرا طبیعت روشهای خودش را دارد؛ تائو روش خودش را دارد؛ تقدیر خودش را دارد. مانند این است که یک قطعه یا جزء سعی کند که خودش بهتنهایی سفر کند و کُلّ را پشتسر بگذارد. این ممکن نیست ـــ یک جزء باید با کُلّ همراه شود: آن دُم باید همراه فیل برود. اگر دُم شروع کند که راه خودش را برخلاف فیل و جدا از آن برود، آنوقت دچار مشکل خواهد شد ـــ دُم دیوانه خواهد شد. واقعیت این است که باید همراه فیل حرکت کند؛ راه دیگری وجود ندارد.
پس در دنیا فقط دو نوع مردم وجود دارند. یک: مردمانی که اهداف شخصی دارند ـــ آنان احساس میکنند که کشانده میشوند؛ احساس میکنند که انسان پیشنهاد میدهد و خداوند رد میکند!
و دوم مردمان دیگری هستند که تعدادشان بسیار اندک و انگشتشمار هستند ـــ کسانی که تمام پیشنهاداتشان را رها کردهاند. آنان توسط زندگی کشانده نمیشوند، میرقصند. آنان میرقصند زیرا هرآنچه را که خداوند پیشنهاد بدهد میپذیرند. و هیچ پیشنهاد شخصی ندارند؛ هیچ خواستهای از خودشان ندارند.
انسان روشنضمیر کسی است که نهتنها مرگ را پذیرفته، بلکه واقعاً مُرده است! او دیگر وجود ندارد؛ آن خالی کاملاًخالی است؛ یا او خودش آن تهیا است. آن تهیا درخشان و پر از نور است. اینک او دست در دست خداوند حرکت میکند. اینک هرکجا خداوند او را ببرد، به هر سرزمینی ـــ پیمودهنشده، بدون نقشه ـــ او همراهش میدود، میرقصد؛ کِشانده نمیشود
اگر زندگی با زور تو را بکِشاند، پس میباید با آن جنگیده باشی. اگر از زندگی کِسِل شدهای، پس باید با آن جنگیده باشی. اگر زندگی تو را ناکام کرده، باید که با آن جنگیده باشی. اینها نشانههایی هستند که تو با زندگی آشتی نکردهای، که هنوز بقدر کافی بالغ نشدهای تا تسلیم شوی، بچگانه رفتار میکنی و مانند بچهها سروصدا بهپا میکنی.
انسانی که واقعاً بالغ شده باشد ارادهای از خودش ندارد؛ او میگوید:
“ارادهی تو جاری باشد.”
فقط ذهنهای نابالغ هستند که ارادههای خودشان را حمل میکنند؛ و البته رنج میبرند. اراده تولید رنج میکند، اراده شخصی راهیست به جهنم. تو رنج خودت را سبب میشوی و راه خودت را به جهنم باز میکنی؛ تولید مصیبت میکنی.
می گویی:
آیا انسان روشنضمیر در دنیا خودکفا است؟
برای همین است که میگویم فقط وقتی آن را درک میکنی که آن را شناخته باشی، اگر همان شده باشی. درغیراینصورت، به پرسیدن سوالاتی ادامه میدهی که نامربوط هستند. برای نمونه: آیا انسان روشنضمیر در دنیا خودکفا است؟! چنین فردی “خود” ندارد، پس چگونه میتواند “خودکفا” باشد؟!
من نمیگویم که او رابطهای با دیگران ندارد؛ نمیگویم که او رضایت ندارد؛ و نمیگویم که او کفایت ندارد. فقط میگویم که او نمیتواند “خودکفا” باشد زیرا “خود”ی ندارد.
انسان روشنضمیر به این شناخت رسیده که استقلال غیرممکن است، وابستگی نیز غیرممکن است. واقعیت نه وابستگی است و نه استقلال؛ واقعیت، همبستگیاست.
ما باهمدیگر وجود داریم. و وقتی میگویم “ما”، شامل درختان هم هست، شامل کوهستانها و آسمان هم هست. وقتی میگویم “ما” همه چیز شامل آن هست، هیچچیز نیست که شامل نباشد. ما باهمدیگر وجود داریم؛ باهم هستیم؛ خودِ وجود ما باهمبودن است. هیچکس خودکفا نیست.
این چیزی است که ما معمولاً سعی داریم بشویم ـــ خودکفا شویم!
تمام مبارزهی ما همین است ـــ تا دیگر به هیچکس وابسته نباشیم.
ولی فقط فکر کن:
آیا خودکفابودن ممکن هست؟
و اگر برای فردی ممکن باشد تا خودکفا شود، آیا زنده خواهد ماند؟ او خواهد مرد! فقط وقتی که در قبر خودت باشی، خودکفا هستی! وگرنه باید تنَفُّس کنی ـــ و در این مورد نمیتوانی خودکفا باشی! باید نَفَس بکشی، باید نیروی حیات، پرانا Prana را وارد خود کنی. باید منتظر شوی تا خورشیدتو را گرم کند. باید میوهها را بخوری تا آب آنها به خون تو تبدیل شوند. میلیاردها نیاز داری. چگونه میتوانی خودکفا باشی؟ خود این فکر احمقانه است
ادامه 👇
@oshoi
19 953
آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل دهم
#سوال_از_اشو
آیا انسان میتواند در وضعیت اشراق یا بیذهنی در دنیا زندگی و فعالیت کند؟
آیا انسان روشنضمیر در دنیا خودکفا است؟
#پاسخ
انسان روشنضمیر با تمامیتِ هستی یکی است؛ آن تمامیت در او فعال است. فعالیتهایش کامل هستند زیرا او وجود ندارد که آنها را مختل کند. او درست مانند یک نیِ توخالی است ـــ آن تمامیت هر نوایی را که بخواهد بخواند توسط او میخواند. هیچکس مانع آن نیست.
یک انسان روشنضمیر یک تهیای روشنشده است: یک خالیِ درخشان است. او ناپدید شده است. اگر به مفهوم خداوند باور داری، اگر از این کلمه استفاده میکنی، آنوقت میتوانی بگویی که خداوند از طریق او عمل میکند. اگر این واژه را دوست نداری، آنوقت میتوانی بگویی که تمامیت و آن کُلّ از طریق او عمل میکند. ولی او وجود ندارد تا عمل کند.
وقتی عمل میکنی تولید تنش میکنی. تمام عملکردهای شما به نوعی یک تضاد با تمامیت است. یک مبارزه است؛ انگیزه وجود دارد، خواسته وجود دارد؛ جاهطلبی وجود دارد. وقتی تو وجود داشته باشی، تمام بیماریها وجود دارند. وقتی تو باشی، عصیبت هم هست ـــ نفْس عصبی است؛ سعی دارد تا اهداف خودش را بر تمامیت تحمیل کند ــ که غیرممکن است. نفْس میکوشد تا کاری را که انجامش ممکن نیست انجام دهد؛ بنابراین بیشتروبیشتر ناکام میشود؛ عمیقتر و عمیقتر وارد جهنم و رنج میشود.
انسان روشنضمیر فقط اجازه میدهد؛ هر اتفاقی که میافتد، بیفتد! تصور این بسیار دشوار است زیرا به ذهن مربوط نمیشود. درک آن دشوار است زیرا تجربهای از آن وجود ندارد.
فقط وقتی میتوانی این را درک کنی که حل شده باشی، وقتی که به اشراق رسیده باشی.
هیچ راهی برای درک بودا وجود ندارد، مگر اینکه یک بودا شوی، زیرا این یک بُعد کاملاً متفاوت از هستی است. ما هرگز آن را نچشیدهایم. برای ذهن فقط ناممکن است که آن را تصور کند، زیرا ذهن توسط انگیزهها عمل میکند: باید خواستهای باشد، هدفی باشد، باید عملکنندهای وجود داشته باشد. ذهن میگوید، “اگر انجام ندهی، چگونه رخ خواهد داد؟!”
ولی میلیونها اتفاق رخ میدهند بدون اینکه هیچکس آنها را انجام داده باشد. حرکت ستارگان را چه کسی انجام میدهد آیا عملکرد آنها مطلقاً کامل نیست؟ چه نقصی دارند؟ چه کمبودی هست؟ چه کسی این رودخانهها را باشتاب بهسمت اقیانوس روان میکند؟ چه کسی جزر و مَدّ امواج را کنترل میکند؟ چه کسی این هستیِ بینهایت و عظیم را اداره میکند؟ کسی وجود ندارد. چون کسی نیست اینهمه زیباست. چون کسی نیست مطلقاً کامل است. اگر شخصی وجود داشته باشد، امکان اشتباه وجود دارد. اگر کسی باشد، آنوقت خطاها امکان دارند.کسی وجود ندارد.
اینها از یک تهیا و خالیبودن میآیند.
بذرها جوانه میزنند: هر لحظه یک معجزه است، زیرا جهانهستی هرلحظه از هیچی بیرون میآید. هرلحظه گلها از غیب شکوفا میشوند. هیچکس به آنها فشار نمیآورد و آنها را به بالا نمیکشاند. کسی نیست که غنچهها را باز کند؛ خودشان باز میشوند. این چیزی است که بودا آن را “دامّا” Dhamma میخواند: قانون، قانون غایی زندگی.
انسان روشنضمیر دیگر هیچ تضادی با این قانون غایی ندارد؛ تسلیم شده است. او شناور است؛ با رودخانه جاری است. او تقریباً موجی از این رودخانه شده است؛ در جدایی زندگی نمیکند.
می گویی:
آیا انسان میتواند در وضعیت اشراق یا بیذهنی در دنیا زندگی و فعالیت کند؟
آری، میتواند چنین عمل کند: او عمل کرده است. بودا چهلودو سال پس از اشراق زندگی کرد. ماهاویرا چهل سال پس از اشراقش زندگی کرد. آنان خوب و کامل فعالیت کردند. و بااینحال، زیبایی و شکوه در این است که کسی وجود نداشت که عمل کند.
این یک معجزهی لحظهبهلحظه است. مطلقاً باورنکردنی است: عملکردن از درون هیچی و بدون انگیزه و بدون ذهن باورنکردنی است: فقط عملکردن بدون یک مرکز نفسانی، بدون داشتنِ یک “خود”.
انسان روشنضمیر فردی طبیعی و خودانگیخته است. او هیچ توضیحاتی ندارد که چرا فعالیت میکند. اگر بپرسی، “چرا؟” شانههایش را بالا میاندازد! نمیتواند توضیح بدهد، فوقش این است که بگوید، “اینگونه هست که هست. چنین رخ میدهد!”
خواهد گفت، “نمیدانم، زیرا کسی وجود ندارد که بداند.” این یک فعالیت اسرارآمیز است.
البته چنین فعالیتی کاملاً با فعالیت تو تفاوت دارد. از فعالیتِ تو تنش و نگرانی برمیخیزد؛ ترس برمیخیزد ــ ترس از اینکه آیا موفق خواهی شد یا نه! و تنش داری ـــ زیرا رقابت و تضاد منافع وجود دارد: دیگران نیز به سمت همین هدف میشتابند. آیا قادر خواهی بود ثروتمند شوی؟ آیا قادر هستی آنی بشوی که میخواهی؟ آسان بهنظر نمیرسد
ادامه 👇
@oshoi
19 953
«ناخودآگاه فقط از طریق آگاهی میتواند دگرگون شود.»
بخش بزرگی از زندگی ما در ناخودآگاهی میگذرد؛
واکنش نشان میدهیم، عصبانی میشویم، میترسیم، میخواهیم و تصمیم میگیریم، بیآنکه واقعاً ببینیم چه چیزی در درونمان اتفاق میافتد.
آگاهی یعنی همین دیدن.
نه جنگیدن با خودت،
نه سرکوب کردن،
نه تلاش برای تغییر فوری؛
فقط دیدنِ آنچه در تو میگذرد.
هرچه بیشتر آگاه شوی، چیزی که تا دیروز ناخودآگاه بود، کمکم وارد نور آگاهی میشود.
و چیزی که دیده شود، دیگر نمیتواند به همان شکل سابق، پنهانی تو را هدایت کند.
#اشو
@oshoi
19 953
درمراقبه باید چند مورد اساسی را به خاطر داشته باشید:
#نخست،
یک حالت آسوده ، بدون تقلا، کنترل یا تمرکز
#دوم،
گوش به زنگی، اینکه هرچه را که دردرونت می گذرد، شاهد باشی.
#سوم.،
نداشتن هرنوع قضاوت یا ارزشیابی درباره مراقبه، کافی است تماشاچی باشی.
جسم تغییر می کند،
ذهن تغییر می کند،
عواطف واحساسات تغییر می کند.
بجز شاهد، همان شاهد باقی بمان.
همچنان با تمرین شاهد بودن ،متوجه می شوی که ابرهای عواطف و افکارت آهسته آهسته از هم پراکنده شده و آسمان آبی وجودت رخ می نماید و تو حس میکنی که از ترکیب پیچیده، جسم-ذهن-قلب فراتر رفته ای.
یکبار که این حالت را تجربه کردی،
طعم مراقبه را چشیده ای.
مراقبه آرامش است .
مراقبه شادی. لذت است.
مراقبه، رضایت خاطر است.
مراقبه چیزی جز آفرینش شکافی بین تو و ذهن تو نیست.
#اشو
#آینده_طلایی
@oshoi
19 953
ادامه 👇
بودا میگوید: تمرین به عملی که عمل نباشد…
این پیام تمام بزرگان است، بزرگان واقعی. بزرگترین ادراک روی زمین این بوده:
که ما بیجهت سروصدای زیاد راه میاندازیم. اگر صبر کنیم، آنچه که قرار است رخ بدهد، رخ خواهد داد. در فصل مناسب، هنگام درو؛ در فصل درست، میوهها میرسند. در فصل مناسب همهچیز رخ میدهد. اگر انسان فقط بتواند یک چیز را بیاموزد ـــ چگونه با حالتی نیایشگونه صبر کند ـــ نیاز به هیچ چیز دیگر نیست. شعف یک پراساد Prasad است، هدیهی خداوند است.
فقط آزمایش کن: آنچه را بودا میگوید تمرین کن. دستکم برای یک ساعت یک عملکننده نباش. دستکم برای یک ساعت، در عمق شب، تنها بنشین. هیچ کاری نکن ـــ حتی ذکر هم نگو، حتی تیام Transcendental Meditation هم انجام نده. هیچ کاری نکن: فقط بنشین، دراز بکش، به ستارگان نگاه کن. این هم نباید به سختی انجام شود: بسیار نرم نگاه کن. تمرکز نکن؛ مانند یک عکاس تمرکز را کم کن ـــ مات، محو و نامشخص ـــ نمیدانی که مرزها کجا هستند. فقط در تاریکی در سکوت بمان. اگر افکار میآیند، بگذار بیایند
با آنها نجنگ. آنها خواهند آمد و خواهند رفت ـــ تو فقط یک تماشاچی باش. آمدن و رفتن آنها هیچ ربطی به تو ندارد. تو کی هستی؟! آنها بدون دعوت میآیند و بدون هُل دادن میروند. افکار پیوسته میآیند و میروند؛ یک ترافیک همیشگی است. تو فقط کنار جاده بنشین و تماشا کن.
وقتی میگویم تماشا کن، مرا بد تفسیر نکن: از تماشاکردن یک تلاش درست نکن. وگرنه مردم بسیار منقبض میشوند و با تنش و سختی شروع به تماشاکردن میکنند. باردیگر شروع میکنند به عملکردن. آنچه من میگویم یا بودا میگوید این است: رفتار و نگرش تنبلانه داشته باش، عملگرا نباش.
فقط تنبل باش و ببین چه رخ میدهد. تعجب خواهی کرد. یک روز ـــ فقط نشستن و نشستن و هیچ کاری نکردن ـــ یک روز از یک منبع ناشناخته، یک درخشش و یک نعمت…. یک روز در یک لحظه، ناگهان تغییرشکل خواهی داد. ناگهان خواهی دید که سکوتی برتو نازل شده است.
پایان فصل نهم
#اشو
آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل نهم
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi
19 953
آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل نهم
بودا گفت:
نظریهی من فکرکردن به آنچه که غیرقابل فکرکردن است؛
تمرین به عملی که عملی نباشد؛ سخن گفتن در مورد چیزی غیرقابلبیان؛
و آموزش دیدن در انضباطی که فراسوی انضباط است.
آنان که این را درک میکنند نزدیک هستند؛
آنان که سردرگم میشوند، دور هستند.
این راه ورای کلمات و بیانات است، با هیچ چیز زمینی مقیّد نیست.
یک لحظه از آن چشم بردار، یا یک اینچ از آن دور بشو؛ و برای همیشه از آن دور هستیم.
تفسیر اشو- قسمت سوم
تو وجود داری؛ چنین نیست که خودت عمل کرده باشی، تو فقط بدون هیچ دلیلی وجود داری. آن را کسب نکردهای، بودشِ تو عملی از سوی خودت نبوده است. زندگی تو یک نعمت و یک هدیه است.
تو هستی: جهانهستی اراده کرده که تو باشی، این ارادهی تو نبوده است.
این را تماشا کن، درک کن. وقتی چنین چیز باارزشی مثل زندگی بتواند بدون دخالت و خواست تو رخ بدهد، پس چرا نگران باشی؟ پس اجازه بده بیشتر و بیشتر چنین اتفاقی در این بُعد برایت رخ بدهد. عملهایت را بیشتر و بیشتر رها کن. فقط آنچه را مورد نیازت است انجام بده. خیلی زیاد نگران عمل کردن نباش.
معنی سانیاسین Sannyasin همین است.
انسان خانهدار، گروستا Grustha، کسی است که فقط وسواسِ بُعدِ عملکردن را دارد. او فکر می کند که اگر دست به عمل نزند، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. این یک عملکننده است.
یک سانیاسین کسی است که میداند چه عمل بکند و چه عمل نکند، هرآنچه که اساسی است اتفاق خواهد افتاد. شاید چیزهای غیراساسی ناپدید شوند ـــ این نامربوط است ـــ ولی موارد اساسی ادامه خواهند یافت.
عشق، اساسی است؛ پول غیراساسی است. زندهبودن اساسی است؛ زندگی در یک خانهبزرگ یا یک کلبه غیراساسی است. رضایتداشتن و شاکربودن اساسی است؛ جاهطلبی و شتابداشتن برای رسیدن به جایی و سعی در نمایش دادن و اثبات اینکه کسی هستی، اینها غیراساسی هستند.
مردم فقط در دو بُعد زندگی میکنند:
بُعد عملکننده و بُعدِ غیرعملکننده.
بودا میگوید:
… تمرین به عملی که عمل نباشد…
میگوید این را تمرین کن.
میگوید “تمرین کن” زیرا راه دیگری برای بیان آن نیست. واژهی “تمرین کن” بهنظر میرسد که یک عمل باشد؛ تناقض در همین است.
او میگوید:
“عملی را انجام بده که نمیتواند عمل شود!” فقط کاری را بکن که اتفاق میافتد. منظورش این است که اجازه بده ـــ بگذار اتفاق بیفتد؛ بگذار خداوند حضور داشته باشد. اجازه بده زندگی وجود داشته باشد، عشق وجود داشته باشد. اجازه بده که جهانهستی در تو نفوذ کند، در تو رسوخ کند. عاملبودن را ادامه نده.
منظورش این نیست که ابداً هیچ کاری نکنی! میگوید روی عملکردن تاکید و اصرار نداشته باش. عمل شاید لازم باشد: تو باید اتاقت را تمیز کنی. بدون انجام آن، اتاقت خودبهخود تمیز نخواهد شد! پس انجامش بده! ولی وسواس آن را نداشته باش. این فقط یک بخش جزیی است.
بخش عمدهی زندگی، بخش مرکزی آن باید مانند یک رخداد باشد
مانند رعد و برقی که در ابرهای میخروشد و میدرخشد؛ خداوند چنین رخ میدهد. مانند رودخانهها که به سمت اقیانوس میشتابند و در آن حل میشوند، خداوند چنین اتفاق میافتد.
مراقبه نیز اینگونه رخ میدهد ـــ هیچ ربطی به عملکردن تو ندارد. برای رخدادنش عمل تو اساسی نیست.
درواقع، مراقبه فقط در آن صورت رخ میدهد: وقتی که هیچ کاری نمیکنی و فقط نشستهای
من اصرار دارم که شما روشهای بسیاری را انجام بدهید، ولی اصرار من فقط به این خاطر است که شما باید خسته شوید؛ وگرنه نخواهید نشست!
مانند این است که به کودکی بگویی، “برو آن گوشهی اتاق ساکت بنشین!” و او نمیتواند بنشیند؛ او بسیار بیقرار است؛ پر از انرژی است. او میخواهد بدود و بازی کند و بچرخد. بهترین راه این است که به او بگویی تا برود هفت بار دور خانه یا دور محوطه اطراف بچرخد و آنوقت برگردد. آنوقت بدون اینکه به او بگویی، او میرود و در سکوت مینشیند!
تمام اصرار من برای مراقبههای داینامیک، کندالینی و ناتاراج برای همین است ـــ خسته شوید، تا بتوانید برای چند لحظه اجازه دهید که اتفاق بیفتد.
تو با عمل کردن به مراقبه نخواهی رسید، فقط با بیعملی به آن دست خواهی یافت.
و در بیعملی است که آن چیز واقعی اتفاق میافتد.
آن چیز واقعی نمیتواند تولید شود؛ همیشه اتفاق میافتد. فرد فقط باید حسّاس باشد و باز و آسیبپذیر. این واقعهای بسیار ظریف است. نمیتوانی به آن چنگ بزنی. بسیار شکننده است: مانند یک گل لطیف و شکننده است. نمیتوانی آن را بقاپی؛ اگر آن را بقاپی، آن را نابود میکند؛ باید بسیار نرم باشی. این یک سختافزار نیست، یک نرمافزار است. باید بسیار نرم باشی، باید بسیار زنانه باشی.
ادامه 👇
@oshoi
19 953
«ذهن پلی است میان ماده و آگاهی؛ میان بیرون و درون، میان زمخت و ظریف.»
ذهن میتواند جهانی بسازد که واقعی به نظر برسد؛
میتواند چیزی را که وجود ندارد، به تو نشان دهد و در همان حال، چیزی را که واقعاً هست از تو پنهان کند.
اما آگاهی یعنی دیدنِ همین ذهن؛
دیدنِ فکرها، بدون اینکه در آنها گم شوی.
وقتی فقط شاهد فکرها هستی، کمکم فاصلهای میان «تو» و «فکر» ایجاد میشود.
و شاید همین فاصله، آغاز رهایی باشد.
#اشو
@oshoi
19 953
توکل چیست؟
توکل(عمل در بی عملی) به این معنی است که:
هر اتفاقی بیفتد درست است و ما با شادی از آن استقبال میکنیم نه با نفرت، نه با اکراه
اگر با اجبار از آن استقبال کنید معنای توکل را نفهمیده،اید، بلکه آن باید با رقص، با آهنگ، با خنده و با عشق پذیرفته شود.
توکل یعنی اعتماد به جهان هستی،
آن یعنی هر اتفاقی بیفتد به خیر و صلاح ماست
جهان هستی نمیتواند اشتباه کند، پس اگر خواسته های ما را برآورده نکند به این معنی است که خواسته های ما اشتباه بوده است.
#اشو
@oshoi
19 953
ادامه 👇
نظریهی من فکرکردن به آنچه که غیرقابل فکرکردن است…
نمیتوانی در مورد حقیقت فکر کنی. هیچ راهی برای فکرکردن به حقیقت وجود ندارد. تمام تفکرات قرضی هستند. هیچ فکری هرگز اصالت نداشته است. تمام تفکرات تکراری هستند، تمام تفکرات مکانیکی هستند. میتوانی همان افکار را بِجَوی و دوباره بِجَوی و بارها و بارها بِجَوی؛ ولی هیچ چیز تازه هرگز از فکرکردن بیرون نمیآید. فکرکردن کهنه است: یک حیاط برای چیزهای اسقاطی است.
در مورد حقیقت نمیتوانی فکر کنی زیرا: حقیقت هرلحظه اصیل است. در هرلحظه چنان تازه و جدید است که هرگز قبلاً چنین نبوده است. چنان مطلقاً تازه است که تو باید آن را بشناسی. هیچ راهی غیر از شناخت حقیقت، بجز شناختن آن وجود ندارد.
تنها راه برای شناختنِ عشق، عاشقشدن است. تنها راه برای شناخت شنا، شناکردن است.
تنها راه برای شناخت حقیقت این است که واقعی باشی.
ذهن است که تو را غیرواقعی میسازد. ذهن تو را بسیار شبیه افکار میسازد ـــ کلمات، مفاهیم، نظریات، فلسفهها، متون مذهبی، ایسمها isms. ذهن آن چیز واقعی را به تو نمی دهد، فقط بازتابی از آن را میدهد ــ و آن بازتابها بسیار تحریفشده هستند.
بودا میگوید:
به شفافیت دست پیدا کن:
فقط ببین، فقط باش
و آنگاه قادر خواهی بود به آنچه که قابلفکرکردن نیست، فکر کنی. قادر خواهی بود با واقعیت دیدار کنی، قرارملاقاتی a date با خداوند داشته باشی!
فکرکردن به آنچه که غیرقابل فکرکردن است… تنها همین است که ارزش تفکر را دارد. هرچیز دیگر فقط اتلاف انرژی حیاتی است.
… تمرین به عمل که عمل نباشد…
این چیزی است که لائوتزو آن را وو-وِی Wu-wei میخواند: عمل در بیعملی ـــ بازهم یک تناقض دیگر. ولی یک “سیدانتا” باید که متناقض باشد. … تمرین به عمل که عمل نباشد…
ما معمولاً فقط اعمالی را میشناسیم که بتوانیم انجام دهیم. ما توسط اعمال خود احاطه شدهایم.
ما نمیدانیم که چیزهایی هستند که ورای عملکردن ما هستند و بااینوجود اتفاق میافتند:
تو بهدنیا آمدهای؛ خودت به خودت تولد نبخشیدهای، فقط اتفاق افتاده است؛ و نمیتوانست بهتر از این اتفاق بیفتد. تو نَفَس میکشی ـــ ولی بعنوان یک عمل تنفّس نمیکنی؛ اتفاق میافتد. میتوانی سعی کنی که آن را متوقف کنی و آنوقت خواهی دید که نمیتوانی آن را متوقف کنی! حتی برای چند ثانیه هم نمیتوانی از عمل تنفّس خودت جلوگیری کنی؛ باید آسوده شوی و بگذاری که اتفاق بیفتد. نَفَسْکشیدن همان زندگی است؛ اتفاق میافتد.
هرآنچه که اساسی و اصیل است اتفاق میافتد
و هرآنچه که غیراساسی و غیراصیل است را باید انجام داد.
البته اگر مغازه ات را مدیریت نکنی، خودش اداره نمیشود! البته یک نخستوزیر یا رییسجمهور نخواهی شد اگر برایش تقلّا نکنی! هیچکس هرگز بدون مبارزه و تلاش نخستوزیر نشده است؛ بدون خشونت نمیتوانی یک نخستوزیر بشوی. باید رقابت کنی ـــ رقابتی که در آن گلوی همدیگر را پاره میکنند. باید بیرحم باشی؛ باید تهاجمی عمل کنی. باید عملی انجام دهی، فقط آنوقت است که میتواند اتفاق بیفتد.
هرآنچه که بستگی به عملکردن تو داشته باشد تصادفی است و هرآنچه که بدون تو رخ بدهد، اساسی و حقیقی است.
ادامه دارد....
#اشو
آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل نهم
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi
19 953
آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل نهم
بودا گفت:
نظریهی من فکرکردن به آنچه که غیرقابل فکرکردن است؛
تمرین به عملی که عملی نباشد؛ سخن گفتن در مورد چیزی غیرقابلبیان؛
و آموزش دیدن در انضباطی که فراسوی انضباط است.
آنان که این را درک میکنند نزدیک هستند؛
آنان که سردرگم میشوند، دور هستند.
این راه ورای کلمات و بیانات است، با هیچ چیز زمینی مقیّد نیست.
یک لحظه از آن چشم بردار، یا یک اینچ از آن دور بشو؛ و برای همیشه از آن دور هستیم.
تفسیر اشو- قسمت دوم
نظریهی من فکرکردن به آنچه که غیرقابل فکرکردن است…
نخستین چیزی که بودا میگوید فکر کردن به افکاری است که قابلتفکر نیستند. این یک تضاد و تناقض است. حالا، هیچ انسان اهل منطق چنین چیز بیمعنی را ادا نخواهد کرد! از همان ابتدا بیمعنی است. برای همین است که منطقدانها همواره میگویند که: بودا،مسیح، بودیدارما، لائوتزو، زرتشت ـــ این افراد همگی سخنان بیمعنی میگویند! گزارههای آنان بیمعنی است ـــ زیرا چیزی را میگویند و لحظهای بعد آن را نقض میکنند. حالا به این جمله نگاه کنید:
نظریهی من فکرکردن به آنچه که غیرقابل فکرکردن است…
حالا، در یک جملهی کوتاه تناقض مطلق وجود دارد ـــ فکرکردن به چیزی که قابل فکرکردن نیست! چگونه میتوانی به چیزی که قابلیت فکرکردن را ندارد فکر کنی؟!
اگر واقعاً قابل فکرکردن نباشد، نمیتوانی فکر کنی! اگر بتوانی فکر کنی، پس چطور میتواند غیرقابلفکرکردن باشد؟! ولی آنچه بودا میگوید باید درک شود. عجله نکنید؛ برای همین است که من بسیار صبورانه پیش میروم.
وقتی بودا بخواهد چیزی بگوید، وقتی او منظوری دارد، منظورش همان است که میگوید. او میگوید:
راهی هست برای شناختن چیزها، بدون فکرکردن. راهی هست برای شناخت چیزها، بدون ذهن. راهی هست برای دیدن واقعیت بطور مستقیم، بیواسطه، بدون ابزار فکر. میتوانی با واقعیت بدون واسطهی فکرکردن متصل شوی ــــ این چیزی است که او میگوید. او میگوید ذهن میتواند فعالیت خودش را کاملاً متوقف کند، و بااین حال، باشد ـــ ساکن، یک مخزن ـــ و درون واقعیت را ببیند. ولی باید این را تجربه کنی، فقط آنوقت است که قادر به فهم آن خواهی بود.
وقتی بودا میگوید فکرکردن را رها کن، منظورش این است که گذشته را وارد نکن. واردکردن گذشته چه فایدهای دارد؟
این گل اینجاست؛ تو اینجا هستی: بگذار یک دیدار عمیق رخ بدهد، یک اتصال، یک همنشینی. قدری با این گلسرخ ذوب بشو، بگذار این گلسرخ قدری در تو ذوب شود. گلسرخ آماده است تا عطر خودش را با تو سهیم شود؛ تو نیز وجودت را، آگاهیت را با آن سهیم شو.
بگذار با واقعیت دست بدهی. بگذار قدری رقص با این گلسرخ رخ بدهد… رقصی در باد. تو نیز حرکت کن، باش، نگاه کن، احساس کن، چشمانت را ببند: بو کن، لمس کن، بنوش. این پدیدهی زیبا که روبرویت هست….
اینجا و آنجا نرو ـــ فقط با آن باش. دیگر به راست و چپ نرو، فقط با یک پیکان که مستقیم هدف را نشانه رفته است.
اگر زبان و کلمات را وارد کنی، جامعه را وارد کردهای، گذشته و سایر مردم را وارد کردهای
آزمایش کن:
گاهی اجازه بده که بیذهنی فعال باشد. گاهی تمام افکارت را کنار بزن. گاهی اجازه بده واقعیت در تو نفوذ کند. گاهی اجازه بده که برکاتی از واقعیت برتو وارد شود. اجازه بده پیامش را به تو برساند. ولی ما همواره در کلمات زندگی میکنیم و بسیار به واژگان و کلمات توجه داریم.
شاید دادن نامها برای تو تفاوتی داشته باشد، ولی هیچ تفاوتی برای واقعیت ندارد.
برای تو شاید تفاوت داشته باشد زیرا در محیطی زندگی میکنی که با زبان، مفاهیم و گفتارها احاطهشدهای. تو همه چیز را بیدرنگ به زبان ترجمه میکنی.
از خودت “زبانزدایی” De-language کن ـــ منظور بودا همین است. از خودت ذهنزدایی Un-mind کن، کوکِ خودت را باز کن Un-wind ـــ منظور بودا همین است. وگرنه هرگز حقیقی را نخواهی شناخت
ادامه👇
@oshoi
