شاگرد از طریق ذهن و دانش با آموزگار ارتباط برقرار میکند و میتواند اطلاعات و نظریههای بسیاری بیاموزد، اما ممکن است با وجود دانستن دربارهی همهچیز، خودش را نشناسد. مرید از طریق قلب نزدیک میشود؛ رابطهی او با استاد بر پایهی عشق، اعتماد و سرسپردگی است. استاد صرفاً چیزی آموزش نمیدهد، بلکه کیفیتی از زندگی، حقیقت و سرور را منتقل میکند.
دانش ذهنی اگر بدون شناخت خویش باشد، مانند خانهای بدون پایه است. انباشتن دانش میتواند ایگو را تقویت کند و انسان را گرفتار غرور، مدرک، اطلاعات و دانستهها سازد. در مقابل، مرید باید ایگو و وابستگی به هر نوع انباشت، چه پول و چه دانش، را رها کند. مریدی به معنای تسلیم شدن ایگو و ورود به کیفیتی از عشق است که در نهایت به
سرسپردگی و دعا تبدیل میشود.
داستان دانیال و شیرها نمادی از حقیقتجویی و برخورد جامعه با انسانهای حقیقتطلب است. جامعهای که بر دروغ، عادت و منافع تثبیتشده بنا شده، معمولاً در برابر کسی که حقیقت را دنبال میکند مقاومت میکند. داستان بودا و فیل دیوانه نیز نمادی از این است که گاهی حتی حیوانات از انسانهایی که خود را عاقل میدانند، مهربانتر و انسانیتر رفتار میکنند. این داستانها لزوماً بهعنوان وقایع تاریخی اهمیت ندارند، بلکه
حقیقتی نمادین و جاودانه را بیان میکنند.
مواجهه با فشار و آزار به خاطر حقیقت میتواند انسان را عمیقتر و استوارتر کند. هرچه تعهد به حقیقت بیشتر شود، انسان بیشتر در آن ریشه میدواند و به مرکز درونی خود دست پیدا میکند.
پیام اساسی بودا، یعنی
«برای خودت چراغی باش». گنج حقیقی، پیروزی حقیقی و نور حقیقی در بیرون نیستند؛ در درون انسان قرار دارند. مراقبه یعنی مشاهدهی افکار، احساسات، بدن و اعمال و رسیدن به این تشخیص که هیچکدام از اینها «خود» نیستند، بلکه همه مورد مشاهده قرار میگیرند و انسان
شاهد آنهاست.
با عمیقتر شدن مشاهده، همهی موضوعات کنار گذاشته میشوند و در نهایت آگاهی متوجه خودِ آگاهی میشود. این چرخش درونی، لحظهی شناخت خویش است؛ لحظهای که حقیقت، آزادی، سعادت و خداگونگی بهطور مستقیم تجربه میشوند. پس از آن، انسان همچنان در جهان زندگی میکند، اما دیگر وابسته و گرفتار آن نیست؛
در جهان است، اما از آن رهاست.
مراقبه نباید با غم، خشکی و جدیت اشتباه گرفته شود. دین و مراقبهی حقیقی باید با
شادی، رقص، آواز، عشق، زندگی و جشن همراه باشد. دین نباید پناهگاهی برای شکستخوردگان و ناامیدان باشد، بلکه باید برای انسانهایی باشد که میخواهند زندهتر و آگاهتر زندگی کنند.
مراقبه همچنین نوعی
کیمیاگری درونی معرفی میشود؛ فرایندی که انرژیهای خام انسان را به شکلهای والاتر تبدیل میکند:
خشم به شفقت، حرص به بخشندگی، شهوت به عشق و عشق به دعا تبدیل میشود.
انسان موجودی کامل و تمامشده نیست؛ بلکه موجودی دارای
ظرفیت و امکان رشد است. مانند طلایی که باید پالایش شود یا الماسی که در ابتدا شبیه سنگی معمولی است، انسان نیز ممکن است در ظاهر گرفتار خشم، حرص، نفرت و شهوت باشد، اما در درون خود ظرفیت پاکی، معصومیت، عشق، خرد و خداگونگی را دارد.
مشکل اصلی این است که انسان معمولاً به دنبال چیزهای دور میرود و نزدیکترین حقیقت، یعنی
وجود خودش را نادیده میگیرد. همانطور که برخی افراد تمام عمر کنار برج لندن یا تاجمحل زندگی میکنند اما هیچگاه از آنها دیدن نمیکنند، انسان نیز چیزی را که از همه به او نزدیکتر است، یعنی وجود درونی خود، نادیده میگیرد.
حقیقت، گنج و نور حقیقی در درون انسان قرار دارد. راه رسیدن به آن، انباشتن دانش و جستوجوی بیرونی نیست؛ بلکه رها کردن ایگو، کنار گذاشتن وابستگیها، مشاهدهی درونی و عمیق شدن در مراقبه است.
مراقبه، راه تبدیل انسان بالقوه به انسان بالفعل است؛ راهی برای تبدیل انرژیهای خام به عشق، آگاهی و سرور و برای کشف آن چیزی که از ابتدا در درون انسان وجود داشته است.
#اشو
#باد_طلایی
خلاصه فصل یازدهم
@oshoi