دومآن.
Open in Telegram
حاشیهٔ نور/ از من، رو به هرکسی که میخواند. صدایت میرسد: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8334943286
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
318
Subscribers
-324 hours
-187 days
+230 days
Posts Archive
318
زندگی بیشتر از آنکه مجموعهای از انتخابها باشد،
مجموعهای از چیزهاییست که انتخاب نکردهای.
با آدمهایی که نماندی،
شهرهایی که نرفتی،
حرفهایی که نگفتی،
و زندگیهایی که میتوانستی داشته باشی؛
اما نداشتی.
_ف.
318
خاطرهها عجیباند؛
نه میشود نگهشان داشت، نه میشود دورشان ریخت.
یک بو، یک آهنگ، گوشهای از یک خیابان کافیست تا سالها را در چند ثانیه به یادت بیاورند.
شاید گذشته نمیخواهد برگردد؛
فقط گاهی میآید مطمئن شود هنوز جایی در تو زنده است.
_ف.
318
آنقدر وسیع بود که زمانی که دیگری اشتباه میکرد، به جای گناهکار دیدن او، در پی فهمیدن حالش میرفت.
318
Repost from هَسْتیـشِناسی
هرچه بیشتر نگاه میکنم، بیشتر به این فکر میکنم که شاید بعضی آدمها با مقدار بیشتری از احساس به دنیا میآیند؛
بیشتر میبینند، بیشتر لمس میکنند، بیشتر درگیر میشوند و شاید عمیقتر از آنچه ظرفیتشان اجازه میدهد، احساس میکنند.
به همین دلیل است که بعضی از آنها به هنر پناه میبرند؛نه لزوماً برای اینکه هنرمند بودن آنها را نجات میدهد،بلکه برای اینکه هنر راهیست برای بیرون ریختنِ چیزی که درونشان بیش از حد زیاد است.
— هَسْتیـشِناسی
318
میگردی، بین فلسفه میگردی، لابهلای ادبیات میگردی، درون سینما میگردی، میان موسیقی میگردی، بلکه فیلسوفی تو را یافته باشد، ادیبی تو را نوشته باشد، فیلمسازی تو را ساخته باشد و موسیقیدانی تو را نواخته باشد.
آدمی تشنه جرعهای درک شدن است؛
میخواهد خودش را بخواند و ببیند و بشنود.
318
Repost from هَسْتیـشِناسی
شاید بعضی چرخههای معیوب زندگی
باید بارها تکرار شوند؛
نه برای تنبیه تو،
بلکه برای یادآوریِ مسیری که طی کردهای.
انسان موجود فراموشکاریست؛
و گاهی تنها راهِ به یاد آوردن،
دوباره دیدنِ همان چیزیست که روزی از آن عبور کردهای.
— هَسْتیـشِناسی
318
Repost from `°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
"و او، میان تمام چیزهایی که از دست داده، فقط یک عادت را با خود نگه داشته بود؛ هر وقت دلش میگرفت، به آسمان خیره میشد."
