دومآن.
前往频道在 Telegram
داروساز/ از من، رو به هرکسی که میخواند.
显示更多未指定国家未指定类别
264
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-2330 天
帖子存档
264
گاهی از عمد تماشا میکرد و میماند تا عذاب بکشد. تقریبا وحشتناکترین راه را برای دل کندن انتخاب کرده بود.
264
میپرسی چه شد؟
غم تمام شد؟ شادی برگشت؟ زخمها التیام یافتند؟
نمیدانم...!
رهایشان کردم و به گورِ پدرِ همهشان خندیدم.
به جای آنکه یک گوشه غمباد بگیرم تا خبرِ مرگم،
زندگی از این رو به آن رو شود،
تصمیم گرفتم میانِ گریههایم بخندم.
میخواهم دروغِ یک روز خوب را با همه تقسیم کنم؛
و اگر قرار است غمگین باشم، ترجیح میدهم با غمم رها باشم،
نه در حصارِ چهاردیواریِ یک خانه.
_معصومه فیض
264
من آدم صبوری نیستم.
صبحهای روز مدرسه، همیشه دور از چشم بابا، چند قطره آب سرد میریختم داخل چای تا مناسب نوشیدن بشه. ( هنوزم این عادت رو دارم)
بابا که میدید میگفت:
«این چه عادتیه داری؟ صبر کن یکم دخترم.»
فرق نمیکنه چقدر خسته برسم خونه؛
آسانسور اگه طبقه همکف نباشه، پیاده میرم.
ایستگاه تاکسی ماشین نباشه،
ایرپاد میزارم توی گوشم و تا خونه راه میرم.
موقع سفر از توی راه موندم بدم میاد؛
قرارم نمیگیره.
من آدم صبوری نیستم؛
از انتظار متنفرم.
اما هربار از خودم میپرسم:
چطور برای تو
هم صبور بودم،
هم منتظر؟
_صفا بختیاری
