⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^
این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i
显示更多📈 Telegram 频道 ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ 的分析概览
频道 ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ (@vkooki_fic) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 14 129 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 2 655,并在 伊朗 地区排名第 22 979 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 14 129 名订阅者。
根据 30 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 44,过去 24 小时变化为 0,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 5.55%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.39% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 784 次浏览,首日通常累积 338 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 23。
- 主题关注点: 内容集中在 #healme, heal, me,, #ارسالی, #spoil 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣
لیست فیک های در حال آپ: #fic
وانشات: #Oneshot
تمام شده: #full
رمز پارت ها: داخل گروه
توییت از فیک ها: #TWT_fic
گروه نظرات:
[ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ]
چنل اصلی:
@VKook_i”
凭借高频更新(最新数据采集于 01 十月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
数据加载中...
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 01 十月 | +5 |
[هر چه زودتر باید ببینمت.]رگهای پیشونیش نبض زد. نگاهش با بیصبری چرخید تا بهم ریختگی روی میز رو شکار کنه؛ از باقی موندهی ویسکی شب قبل فقط چند قطرهی عسلی توی گلس جیمین باقی مونده بود. سرش رو عقب داد و همه رو سر کشید. توی گوشیش با چشمهایی که هنوز تار میدید اسم جین رو چند بار خوند و سعی کرد فکرش رو جمع و جور کنه. در نهایت با بیمیلی نوشت:
[چی شده؟]خودش بهش قول داده بود قرار ملاقات دوبارهای میذاره ولی نه اینقدر زود... پیام بعدی نور صفحه گوشی روی صورتش رو بیشتر کرد:
[به کمکت نیار دارم، تهیونگ. نمیتونم به پدر چیزی بگم.]گوشی رو روی میز پرت کرد... همین حالا هم میتونست حدس بزنه مشکل برادرش چیه که بعد از چند ماه اومده سراغش... 「 #Scatto ⁞ #Spoil 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
| 2 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 24-B
با سرمایی که توی پنتهاوس میپیچید و منشاش رو نمیتونست تشخیص بده، چشم باز کرد.
در تراس باز بود و آلفا با خوابآلودگی روی کاناپه نشست، سایهای پشت در شیشهای دید و قبل از اونکه همه چیز رو ناگهانی به یاد بیاره، خیال کرد سایهی جونگوکه.
پتک به سرش کوبیده شد و خاطرات برگشتن؛ تمام اتفاقاتی که توی کمتر از ۲۴ ساعت قبل پیش اومده بود...
پاهای کرختش رو تکون داد و با قدمهایی که روی زمین میکشید خودش رو به تراس رسوند.
صدای آروم و مخملی آلفای دیگه به گوشش میرسید...
- میتونم بهت قول ندم؟ نمیخوام جلوی تو بشکنمش...
سردبیر دستی توی موهاش کشید و بهمریختهترش کرد. با دهن کجی دستگیره در رو کشید و توجه جیمین بلافاصله از روی تماس تلفنیش جدا شد و به تهیونگ برگشت...
- بیداری شدی... حالت خوبه؟
- با کی لاس میزنی این وقت صبح؟
جیمین سرش رو برگردوند و چیزی توی گوشی زمزمه کرد و بعد دکمهی قرمز تماس رو فشرد.
تهیونگ چشم غرهای به وضعیت خوش جیمین رفت ولی کنجکاوی بیشتری نکرد چون قلبش طاقت نداشت حالا که امگا ازش دوره، هیچ زوج خوشبختی رو توی نزدیکیش ببینه...
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 125 |
| 3 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 24-B
- تهیونگ، بذار باور نکنم که نفهمیدی مشکل دقیقاً چیه!
برای اولین بار توی اون شب سردبیر ساکت شد و جیمین بهش فرصت داد مغز شلوغش همه چیز رو درک و هضم کنه.
چند ثانیه طول هال رو با قدمهاش متر کرد و وقتی متوقف شد تا دوباره حرف بزنه، صداش آرومتر و عاری از حرص بود.
- نمیخواستم تصمیم بگیرم. یادم بود موافقت کرده، خیال کردم باید خودم کاراشو انجام بدم... فکر کردم منظورش همینه...
- مگه همیشه مستقیم بهت نمیگفت چی میخواد؟
تهیونگ نفس حبس شدهاش رو رها کرد و سرش رو به نشونهی موافقت تکون داد.
- من میدونم تو داری تلاش میکنی...
- ولی اصلاً نمیفهمم برای چی دارم تلاش میکنم!
جیمین پلکهاش رو چند ثانیه روی هم فشرد و سردبیر با واقعیتی روبهرو شد که خودش تازه بهش اعتراف کرده بود...
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 176 |
| 4 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
و آسمان هگنر با نام او سیاه شد
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 295 |
| 5 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
اگرگفتید این خانم توی عکس، کجای این شعر ازازلیه؟😈
زوزه گرگ در مه دمید
قطره اشکی از چشم قدیسه دردمند چکید
صدای سور و پایکوبی کنیزان شیطان
به گوش روستا رسید
زن قابله کنار آتش این ضیافت، جنینی بیرون کشید.
فرزندی پسر، با چشمانی تاریک؛ اما چهرهای به روشنی لوسیفر.
مکید نوزاد با دندان نیش
شیر مرده از سینه مادر قربانی.
قابله نام اورا چه بگذاریم؟
اَزازِل
قابله تاجِ خار بر سر نوزاد نهاد
کنیز پیش پایش، سر به سجده نهاد
مادر تن به آتش زد، جان خویش فدا کرد
خود را میان شعله، قربانی فرزند کرد
ز خاکستر مادر، صدای ناقوس آمد
ز محراب کلیسای روستا، نجوای شیطان آمد
شمعهای سیاه، در دست کنیزان شعلهور شد
آسمان روستای هگنر با نام او، سیاه شد
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 314 |
| 6 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
طبق آدرسی که پدرش داده بود، مسیر رو طی کرد و فایل منجی رو باز کرد. به محض باز کردنش با حجم زیادی عکس از دست نوشتهها، پروندهها، عکس از مکانها و افراد مختلف و حتی کودکها مواجه شد.
«دخترم انقدر محو فیک شده که حتی فایلهای توی لپتاپ رو هم دقیق دراورده توی عکس🔥😭»
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 257 |
| 7 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
🙌🏻✨و باز عشقبازیهای آیه با من
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 244 |
| 8 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
چه گناه شیرینی بود فرار از محراب کلیسا و خراب شدن در میخانهی تو.
𝙰𝚉𝙰𝚉𝙴𝙻✞
همین الان ارسالیهای امشب رو میذارم تیکتاکم😭
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 242 |
| 9 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
این ادیت رو میشه به عنوان تیزر اصلی فیکشن ازازل استفاده کرد✨
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 249 |
| 10 | ␥Petronas🔜 Part 16
_ هی هی… بیا انجامش بدیم، باشه؟
به آرامی، درحالی که مشخصا دست و پایش را گم کرده بود، یکی از زانواناش را بهروی زمین ستون کرد و با دو انگشت اشاره و میانی، بینی قلمی پسرک را گرفت.
دست دیگرش را به زیر چانهاش قرار داد و سرش را بالا کشید، آنقدر که لبان رنگپریده و گوشتیاش، به نرمی از هم باز شد!
با زبان لباناش را تر کرد و بدون آنکه بیش از پیش وقت را هدر دهد، کمر خم کرد و با پایین کشیدن سرش، حین رایحهی اونتوسی که با قدرت به پرزهای حساسشدهی بینیاش میچسبید، با لبان گرماش، سردی لباناش حصار کرد و دندان گرفت!
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 355 |
| 11 | ␥Petronas🔜 Part 16
_ متاسفم، ما تمام تلاشمون رو کردیم…
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 349 |
| 12 | ␥Petronas🔜 Part 16
_ دیاکو به چه معناست؟
_ یه اسم اصیل ایرانی، از قومیت کردهاست، به معنی کسی که عدالت رو برقرار میکنه!
_ اوه… چه جالب! تاحالا عدالتی رو هم برقرار کردی؟
_ تو مملکت من هیچ خبری از عدالت نیست، اگر بهخاطرش اعتراض کنی هم یه گلوله وسط پیشونیت خالی میکنن! یهسریهاشون هم که بد بیوجدان هستن، بیشرفهایی هستن که از پشتسر بهت شلیک میکنن!
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 348 |
| 13 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 🔜 Part 63
-عاشقتم و عاشقم باش…کاری میکنم که دنیا برای عشقمون سجده کنه و همه به عشقمون قسم بخورن.
اون لحظه ساموئل صدای تهیونگ رو میشنید، اما مطمئن نبود صاحب اون صدا، همون آدمی باشه که دیوانهوار دوستش داره. حاضر بود قسم بخوره چیزی توی وجود تهیونگ جا خوش کرده؛ روحی که از جنس روح تهیونگش، محراب امنش نبود.
انگار باز هم دعاش به شکل نامقدسی مستجاب شده و اتفاقی وحشتناک داشت توی وجود عشقش شکل میگرفت.
「 #Azazel ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 543 |
| 14 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
صورتش یخ کرده بود و هر بار به دستهاش نگاه میکرد، زخم تازهای میدید. انگار بدنش از خودش زخم تولید میکرد تا شاید ضجههای قلب زخمیش رو تسکین ببخشه.
دستهاش رو در جیب کاپشنش فرو برد و حس کرد انگشتهایی رو که گرم نشدن، جیبش سوراخ بود درست مثل قلبش.
صداهای زیبا و عزیزتون.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 507 |
| 15 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
رینگ به میدان جنگ بدل شد.
میدان جنگ دو عاشق.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 453 |
| 16 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
"من هنوز... خودم نیستم."
"باشه."
"نمیتونم... درست بغلت کنم... درست حرف بزنم و درست نگات کنم..."
"باشه."
"اگه هنوز زخمیام منو ببخش..."
"اگه زخم داری... بذار منم یکی از زخمهات باشم."
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 391 |
| 17 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
_آخرین نخه، باهام میکشی؟
_آخرین نخ تا آخرین نفس.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 360 |
| 18 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
معرفی میکنیم:
افسانه مورد علاقه کیم تهیونگ، جئون جونگکوک.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 388 |
| 19 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
❗️اگه به آپ نرسیدید، عکسها رو باز نکنید❗️
من درجه یکت میشم کیم تهیونگ!
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 410 |
| 20 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
00:20
«پاتروکلوس، قبل از دیدن آشیل قاتل شد. پاتروکلوسِ من، به خاطر من قاتل شد.»
من چیکار کنم با هنرمندیهاتون؟
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 328 |
