⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^
این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i
显示更多📈 Telegram 频道 ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ 的分析概览
频道 ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ (@vkooki_fic) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 13 694 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 2 744,并在 伊朗 地区排名第 23 595 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 13 694 名订阅者。
根据 24 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 113,过去 24 小时变化为 -1,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 6.33%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.39% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 867 次浏览,首日通常累积 464 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 19。
- 主题关注点: 内容集中在 #healme, heal, me,, #ارسالی, #spoil 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣
لیست فیک های در حال آپ: #fic
وانشات: #Oneshot
تمام شده: #full
رمز پارت ها: داخل گروه
توییت از فیک ها: #TWT_fic
گروه نظرات:
[ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ]
چنل اصلی:
@VKook_i”
凭借高频更新(最新数据采集于 25 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
数据加载中...
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 25 六月 | +8 | |||
| 24 六月 | +1 | |||
| 23 六月 | +10 | |||
| 22 六月 | +5 | |||
| 21 六月 | +5 | |||
| 20 六月 | +14 | |||
| 19 六月 | +9 | |||
| 18 六月 | +7 | |||
| 17 六月 | +12 | |||
| 16 六月 | +3 | |||
| 15 六月 | +11 | |||
| 14 六月 | +13 | |||
| 13 六月 | +3 | |||
| 12 六月 | +11 | |||
| 11 六月 | +2 | |||
| 10 六月 | +13 | |||
| 09 六月 | +13 | |||
| 08 六月 | +8 | |||
| 07 六月 | +19 | |||
| 06 六月 | +5 | |||
| 05 六月 | +15 | |||
| 04 六月 | +4 | |||
| 03 六月 | +8 | |||
| 02 六月 | +1 | |||
| 01 六月 | +5 |
نه اینکه یونگی آدم بیاحساسی باشد نه، بلکه در یک کلمه آدم فوقالعاده بیاحساسی بود. و همچون او متعلقات زیادی در این دنیا جز تتو زدن، سکس، ماشیناش و خواهرزادهی دردسرسازش که چون دیوانهها دوستش داشت، نداشت.「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
| 2 | ␥ Petronas☆
«_ پتروناس کیم، در کمال بهت و ناباوری، از لاشهی خودروی سوختهی خود، زنده بیرون کشیده شد!»
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 101 |
| 3 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 13
- خیلی خوشگلی... همین صورت خوشگلت باید بره روی جلد مجلهها! ولی حیف که من یکم حساس و خودخواهم!
پسر نیشخندی زد و بزاق مخلوط شده با کام آلفاش رو قورت داد. صداش گرفته بود و تک سرفههایی میکرد که فقط باعث پررنگ شدن لبخند پیروزمندانهی آلفا میشد.
- جلد مجلهها رو نمیخوام... وقتی عکسم بکگراند گوشیته...
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 280 |
| 4 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 13
- حالا چی، پسر خوشگلم؟ حتی حالا هم که نفستو دارم میگیرم، هنوز مدیر کیمم؟
امگا لبهاش رو باز کرد ولی فقط تونست به سختی اکسیژن وارد ریههاش کنه و نفس بریدهای بکشه که باعث شد تهیونگ با رضایت نیشخند بزنه و دو تا انگشت دو طرف گردنش رو بیشتر فشار بده.
- رنگای تیره خیلی بهت میاد... مخصوصاً وقتی که صورتت کبود میشه...
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 281 |
| 5 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 13
اونقدر محکم به آلفا چسبیده بود که انگار دوباره یه تیکه از وجودش بهش برگشته؛ انگار قلبی که بیرون بدنش میزد حالا دوباره خونهاس.
«یجوری عاشقتم که حتی توی قصهها هم نمیتونی پیدا کنی.» صدای نرم آلفا گوشش رو قلقلک داد و دونههای ریز پوستش آروم سر بلند کردن. صورتش رو توی گودی گردنش بیشتر فرو برد و با دندونش گاز آرومی ازش گرفت بعد زبونش رو برای مرهم روش کشید.
- چون تو قصه نیستی... تو رو هیچ رویایی گردن نمیگیره تا وقتی واقعی هستی.
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 316 |
| 6 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 13
امگا زیرلب غرید، «از خودراضی!»
تهیونگ بیصدا خندید و بوسهی آرومی روی گوشش گذاشت، «از خودم راضیم چون تو هنوز دوستم داری.»
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 268 |
| 7 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
برای فول پارت اصلی ازشون استفاده میکنم🤤
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 455 |
| 8 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
هی کر و لال!
باورت میشه به سی تا نارنگی فروختمت؟
نارنگی من...نارنگیی من! کاش بدونی چه جایگاهی توی زندگیم داری...بعد
از سکس هم حتی بهت فکر میکنم.
「 #Azazel ⁞ #TwT 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 384 |
| 9 | ␥Petronas🔜 Part 4
_ خیلی منتظرت موندیم، شاهزاده!
در دلِ تاریکیای که چون غباری ضخیم، سرتاسرِ خانه را دربر گرفته بود، صدایی زمزمهوار سکوتِ فضای شکستخوردهی سالن را شکافت.
صدای بمِ مردانهای که نهتنها در انتهایِ گلو شکل گرفته بود، بلکه گویی از جایی بسیار دور، دورتر از هر جایی که تصورش را هم نمیکرد، راهش را به این خانهی نابودشده کج کرده بود.
نورِ کمرمقِ مهتاب از لابهلای پردههای چاکبرداشتهی نیمهپاره، به موازاتِ خطوطِ قرینهی کفپوشها سر خورد و پایین آمد، و درست تا کنجِ تاریکترین بخشِ سالن کشیده شد.
همان کنجی که در حال حاضر، مردی بلندبالا با شانههایی صاف و ورزیده، پشت به او، در میانِ نرمیِ مبلی که قبلاً خود رویش مینشست، لمیده بود.
_ دیر کردی، جئون!
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 484 |
| 10 | ␥Petronas🔜 Part 4
ــ این همه آدم نونا، این همه آدم! باید دست میزاشتی رو کسی که کثافتکاری جزو لاینفک زندگیشِ؟
سرش را بهآرامی به سمت جایی که خواهرش در آن با حالی بدتر از آنچهکه تصورش را میکرد نشسته بود، برگرداند. چشمانش هنوز تیره و بیانعکاس از هر احساسی بودند.
ــ قاچاق اسلحه! رفتی از کسی حامله شدی که قاچاق اسلحه میکنه!
آسای زیر دو نگاه ذوبکننده و سرزنشآمیزی که سنگینییشان بر کمرش فشار میآورد، نفس عمیقی گرفت.
نه آنگونه که نشاندهندهی جریان زندگی در چارچوبِ صحن سینهاش باشد، نه! بلکه شبیه آخرین تلاشهای انسانی بود که در آبی عمیق گیر افتاده، و قبل از خفگی کامل به هر مسیری برای رسیدن به اکسیژن، چنگ میزند.
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 409 |
| 11 | ␥Petronas🔜 Part 4
_ دنبال چه جوابی هستی جئون؟ هان؟ دنبال اینی که بهت بگم پتروناس کیم، اسطورهی ورزش فرمول یک، باهات زوری رابطه برقرار کرده؟
پوزخند تحقیرآمیز و زهردارش، چون صدای روحخراشِ گچ بهروی تخت سیاه، تمام پوست تنش را دوندون، و اعصابِ ضعیفِ به زور کنترلشدهاش را، تحریک کرد.
_ یکم فکر کن، بهنظرت اون آدمیِ که نیاز داره با یکی زورکی باشه؟ وقتی فقط لازمه تا لب ترک کنه، و اون موقعست که هرکی که خواست، براش رو زانوهاش میشینه!
به جانِ از حرص لرزانش قسم میخورد، که اگر کارش گیر نبود و خونی از ناچاری بر دهانش نمیچرخاند، تمام آن خون را همانجا برروی چهرهی حق به جانباش تف میکرد.
_ درسته، من اون آدمی که داری اینجوری به ضمن طرفدار بودنت ازش دفاع میکنی رو خوب نمیشناسم مین کوچولو، ولی خودم رو خوب میشناسم، اینقدری که میدونم آدمِ خوابیدن با مردا نیستم، حتی تو اوج مستی و حال خرابی!
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 433 |
| 12 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥 🔜 Part 51
- اون عشق منه...تمام دارایی و وجود منه.
-خدا سه هزار تا شتر و ده تا فرزند ایوب رو کشت اما با این حال اون برای خدا لباس از تن خودش دراورد و موهاش رو تراشید…
-خب؟
ـ اون به خدا گفت برهنه از شکم مادرم بیرون آمدم و برهنه نیز بازخواهم گشت...خداوند داد و خداوند گرفت… نام خداوند متبارک باد.
-خب…این چه ربطی داره به موضوع صحبتمون؟
-شیطان چنین چیزی رو برای ایوب نخواست اما خدا خواست.
「 #Azazel ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 689 |
| 13 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
You Belong To Me...
_اگه یه شب... هیچی نگم، هیچی نخوام و فقط بخوام یکم بمونم... نگاهم میکنی؟
_من همیشه نگاهم روی توئه تهیونگ حتی وقتی تو نگاهت به من نباشه.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 759 |
| 14 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
کارآگاه و میخکش = موتور و ماشین
فقط اونجایی که شخص روی موتور برمیگرده و پشت سرش رو نگاه کنه.
「 #HealMe ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 640 |
| 15 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
_گروهی از سگهای وحشی وجود دارن که وقتی تربیت نمیپذیرن، گرسنه نگهشون میدارن. روزها و روزها و وقتی اونقدر گرسنه موندن که در مرز جون دادن بودن، یه تیکه استخوان بهشون میدن و فکر میکنین چیکار میکنن؟ تشکر؟ تبعیت؟ نه! زوزه میکشن. اونقدر زوزه میکشن و استخوانی که بهشون دادن رو لیس میزنن تا از حال برن و روزهای بعد... دیگه برای گوشت نه؛ بلکه برای استخوان التماس میکنن چون خودشون رو لایقش میدونن. میدونید این یعنی چی؟ یعنی از یه جایی به بعد اگه به اون سگ گوشت بدی، فکر میکنه دنیا رو بهش بخشیدی نه حق طبیعیش رو!
「 #HealMe ⁞ #TwT 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 583 |
| 16 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 ☆
"جوری که ازت خواستم عمل کردی؟"
"آره و یه بار دیگه... چیزهای زندگی خصوصیت رو بیاری تو زندگی و کلیسای من آتیشش میزنم."
"کلیسای من؟ نکنه واقعاً باورت شده کشیشی؟"
"بیخیال... فکر میکنی اینجا یه زمین مقدسه؟ این فقط یه تیکه زمینه. یه ساختمون با چهار تا نیمکت و چند مجسمه داغون که از قضا پنجره و نوردهی خوب و رنگینی داره!"
پای راستش میلنگید و پای چپش به خاطر بد نشستن گرفته بود پس لعنتی زیر لب گفت و ناخودآگاه مشتش رو به دیوار کوبید. دیوار شمالی درست زیر پنجره و کنار کتری برقی کوچک. دیگه به وضوح میشد جای فرورفتگی مشتش رو طی سالیان دید.
「 #HealMe ⁞ #TwT 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 522 |
| 17 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫
آنچه امشب خواهید خواند! ساعت 21:00
❗«اگه ما نباشیم، همیشه یکی دیگه پیدا میشه. تاریکی همیشه بچهها رو میبلعه و هیولاها رو متولد میکنه. هیولاهایی مثل ما که قبل از رفتن به جهنم، گندهای این سگدونی رو جمع و پاک میکنن. همین سگدونی که اسمش دنیاست.»❗️
「 #HealMe ⁞ #Prereading 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 527 |
| 18 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 48
"به چیزی فکر نکن. فقط خفه شو و منو ببوس."
و بوسید.
تهیونگ دستانش رو پایین آورد و گردن جونگکوک رو گرفت، اون رو به سمت خودش کشید و هر دو انگشت شستش رو همزمان با هم روی گلوش کشید.
"ادامه بده کارآگاه..."
"آهــه..."
تهیونگ در بیچارهترین حالت ممکن و برخلاف میلش، دستش رو روی سینه مرد کوچکتر گذاشت و بهش نگاه کرد:
"نمیتونم جونگکوک، میترسم اذیت بشی. میخوام، دلم برات تنگ شده اما میترسم آسیب ببینی..."
"تو بهم آسیب میزنی تهیونگ؟"
"هیچوقت. هیچوقت!"
"پس خودتو بهم بده و مراقبم باش. میتونی مرد؟"
"میتونم."
_
"خیلی... خوبه... خوبی... خیلی خوبی عوضی..."
"برات میمیرم... میمیرم برات... میخک... عاشقتم... آه فاک... بدجور عاشقتم."
"حرف نزن، ببوس."
"بذار آمادهات کنم، هوم؟"
「 #HealMe ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 714 |
| 19 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 48
_میتونی شبح رو بگیری؟
_چرا همچین سوالی میپرسی؟
_میخوام بدونم چقدر قدرت داری.
_میگیرمش، یه روزی اما نمیتونم بگم دقیقاً چقدر قدرت دارم و تو ازم میخوای چقدر قدرت داشته باشم.
_میتونی کسی که از شبح بزرگتر و قدرتمندتر باشه هم بگیری؟
_مثلاً کی؟
_رئیس جمهور!
「 #HealMe ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 715 |
| 20 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 48
"پدرمون... همیشه ما رو کتک میزد پس میدونی چیکار کردم؟ بوکس یاد گرفتم. میخواستم اونقدر قوی بشم که نتونه ما رو بزنه و از خواهر و مادرم محافظت کنم. میخواستم از اون قویتر بشم."
–
"نگاهت واقعی و نگرانه، قشنگه. حس میکنم امنم وقتی تو اینجا و کنارمی حتی با وجود درد و شکستگی..."
"مجبور نیستی همیشه قوی باشی حتی وقتی دنیا بهت میگه و ازت میخواد که باشی. من اینجام... همیشه."
این بار دست آزاد میجی روی موهای پسر نشست:
"پیداش میکنم. خواهرت، کمکت میکنم پیداش کنی واتسون."
و قطره اشکی که از گوشه چشمش به پایین چکید و در گودی کف دست دختر فرود اومد.
「 #HealMe ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 683 |
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
