⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^
این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i
显示更多📈 Telegram 频道 ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ 的分析概览
频道 ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ (@vkooki_fic) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 14 126 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 2 656,并在 伊朗 地区排名第 22 989 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 14 126 名订阅者。
根据 02 十月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 54,过去 24 小时变化为 -3,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 5.89%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.29% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 832 次浏览,首日通常累积 323 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 22。
- 主题关注点: 内容集中在 #healme, heal, me,, #ارسالی, #spoil 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣
لیست فیک های در حال آپ: #fic
وانشات: #Oneshot
تمام شده: #full
رمز پارت ها: داخل گروه
توییت از فیک ها: #TWT_fic
گروه نظرات:
[ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ]
چنل اصلی:
@VKook_i”
凭借高频更新(最新数据采集于 03 十月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
数据加载中...
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 03 十月 | 0 | |||
| 02 十月 | +3 | |||
| 01 十月 | +5 |
| 2 | ␥Petronas🔜
_ یونگی؟
_ جانم؟
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 546 |
| 3 | ␥Petronas🔜
_ نلرز کهربا، بهت یاد میدم برای آروم کردن اتیش توی دلت هیچوقت نلرزی، و اگر میخوای کسی رو بکشی؟ جز قلبش جای دیگهای رو نشونه بگیری باختی!
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 524 |
| 4 | ␥Petronas🔜
و اتفاقاً انسان، همانکسی بود که بر مصلحتی دوستداشتن خویش را رها میکرد، و در نهایت آدم ساختن و ادامهدادن بود، اما اگر زندگی قرار بود برایش تنها بدین معنا باشد، که ثابت کند که وجود دارد و نادیده گرفته نشود؟ ترجیح میداد تا ابد و تا ابد و یک روز، به فراموشی سپرده شود!
「 #Petronas ⁞ #TWT 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 460 |
| 5 | ␥Petronas🔜
آدمی در تمام طول تاریخ، به دنبال راهی برای فرار از رنج بود؛ اما هرچه بیشتر میدوید، بیشتر در آن چونان باتلاقی بیانتها فرو میرفت. به هر دری که میکوبید، پشت آن در، شکل دیگری از خودش ایستاده بود؛ با این تفاوت که شکستهتر، خستهتر و بیرحمتر. گویی هیچ راه فراری وجود نداشت جز آنکه روزی بایستد و به تمام آنچه از آن گریخته بود، با چشمانی کدر و مرگگرفته نگاه کند.
「 #Petronas ⁞ #TWT 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 434 |
| 6 | ␥Petronas🔜
_ اگر رنگ ها صدا داشتن، کهربایی صدای آروم ترک خوردن هیزم، تو دل شومینه بود! کهربا فقط یه رنگ نیست، حجم زیادی از نوره که میتونه تموم تاریکی ها رو تو خودش ببلعه و جاش رو با یه گرمای عجیب و دلچسب پر کنه!
_ رنگ چشمهام، همون نوری که میبینی، همونی که میگی بدجوری میدرخشه! اون کهرباست و من اینو قبلا بهت یاد داده بودم، رویو!
_ هی، کهربا، امشب که نشد، ولی قول بده رنگ نگاهتو دوباره یادم بدی! و من قول میدم که این دفعه فراموشش نکنم! حتی اگه اسمم رو فراموش کردم!
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 375 |
| 7 | ␥Petronas🔜
چشمهایش، گیسواناش، رنگهایش و امان از حناییهایش، شفافیت نگاه لعنتشدهی خیانتکارش، دستهایش و صدامان دیگر از خندههایش. خندههایی که بوی زندگانی میداد و زندگی را برای او، در گذر هر ثانیه زهر کرده بود!
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 319 |
| 8 | ␥Petronas🔜
ترک عادات موجب مرض میشد و برای آدمی چون او، چه مرضی دردناکتر از فکر به او بود؟ صاحب افکاری بیانتها و بیسرانجام، و تنها سرانجامی که برایش میدید، سری بود که دلش میخواست با تمام توان به دیوار بکوبد!
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 325 |
| 9 | ␥Petronas🔜
در برکهی اندوه آنقدر زیبا شنا میکرد، که هیچکس به فکر نجاتدادناش نمیافتاد!
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 301 |
| 10 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 24-B
[هر چه زودتر باید ببینمت.]
رگهای پیشونیش نبض زد. نگاهش با بیصبری چرخید تا بهم ریختگی روی میز رو شکار کنه؛ از باقی موندهی ویسکی شب قبل فقط چند قطرهی عسلی توی گلس جیمین باقی مونده بود. سرش رو عقب داد و همه رو سر کشید.
توی گوشیش با چشمهایی که هنوز تار میدید اسم جین رو چند بار خوند و سعی کرد فکرش رو جمع و جور کنه.
در نهایت با بیمیلی نوشت:
[چی شده؟]
خودش بهش قول داده بود قرار ملاقات دوبارهای میذاره ولی نه اینقدر زود...
پیام بعدی نور صفحه گوشی روی صورتش رو بیشتر کرد:
[به کمکت نیار دارم، تهیونگ. نمیتونم به پدر چیزی بگم.]
گوشی رو روی میز پرت کرد...
همین حالا هم میتونست حدس بزنه مشکل برادرش چیه که بعد از چند ماه اومده سراغش...
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 365 |
| 11 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 24-B
با سرمایی که توی پنتهاوس میپیچید و منشاش رو نمیتونست تشخیص بده، چشم باز کرد.
در تراس باز بود و آلفا با خوابآلودگی روی کاناپه نشست، سایهای پشت در شیشهای دید و قبل از اونکه همه چیز رو ناگهانی به یاد بیاره، خیال کرد سایهی جونگوکه.
پتک به سرش کوبیده شد و خاطرات برگشتن؛ تمام اتفاقاتی که توی کمتر از ۲۴ ساعت قبل پیش اومده بود...
پاهای کرختش رو تکون داد و با قدمهایی که روی زمین میکشید خودش رو به تراس رسوند.
صدای آروم و مخملی آلفای دیگه به گوشش میرسید...
- میتونم بهت قول ندم؟ نمیخوام جلوی تو بشکنمش...
سردبیر دستی توی موهاش کشید و بهمریختهترش کرد. با دهن کجی دستگیره در رو کشید و توجه جیمین بلافاصله از روی تماس تلفنیش جدا شد و به تهیونگ برگشت...
- بیداری شدی... حالت خوبه؟
- با کی لاس میزنی این وقت صبح؟
جیمین سرش رو برگردوند و چیزی توی گوشی زمزمه کرد و بعد دکمهی قرمز تماس رو فشرد.
تهیونگ چشم غرهای به وضعیت خوش جیمین رفت ولی کنجکاوی بیشتری نکرد چون قلبش طاقت نداشت حالا که امگا ازش دوره، هیچ زوج خوشبختی رو توی نزدیکیش ببینه...
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 322 |
| 12 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 24-B
- تهیونگ، بذار باور نکنم که نفهمیدی مشکل دقیقاً چیه!
برای اولین بار توی اون شب سردبیر ساکت شد و جیمین بهش فرصت داد مغز شلوغش همه چیز رو درک و هضم کنه.
چند ثانیه طول هال رو با قدمهاش متر کرد و وقتی متوقف شد تا دوباره حرف بزنه، صداش آرومتر و عاری از حرص بود.
- نمیخواستم تصمیم بگیرم. یادم بود موافقت کرده، خیال کردم باید خودم کاراشو انجام بدم... فکر کردم منظورش همینه...
- مگه همیشه مستقیم بهت نمیگفت چی میخواد؟
تهیونگ نفس حبس شدهاش رو رها کرد و سرش رو به نشونهی موافقت تکون داد.
- من میدونم تو داری تلاش میکنی...
- ولی اصلاً نمیفهمم برای چی دارم تلاش میکنم!
جیمین پلکهاش رو چند ثانیه روی هم فشرد و سردبیر با واقعیتی روبهرو شد که خودش تازه بهش اعتراف کرده بود...
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 373 |
| 13 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
و آسمان هگنر با نام او سیاه شد
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 398 |
| 14 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
اگرگفتید این خانم توی عکس، کجای این شعر ازازلیه؟😈
زوزه گرگ در مه دمید
قطره اشکی از چشم قدیسه دردمند چکید
صدای سور و پایکوبی کنیزان شیطان
به گوش روستا رسید
زن قابله کنار آتش این ضیافت، جنینی بیرون کشید.
فرزندی پسر، با چشمانی تاریک؛ اما چهرهای به روشنی لوسیفر.
مکید نوزاد با دندان نیش
شیر مرده از سینه مادر قربانی.
قابله نام اورا چه بگذاریم؟
اَزازِل
قابله تاجِ خار بر سر نوزاد نهاد
کنیز پیش پایش، سر به سجده نهاد
مادر تن به آتش زد، جان خویش فدا کرد
خود را میان شعله، قربانی فرزند کرد
ز خاکستر مادر، صدای ناقوس آمد
ز محراب کلیسای روستا، نجوای شیطان آمد
شمعهای سیاه، در دست کنیزان شعلهور شد
آسمان روستای هگنر با نام او، سیاه شد
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 448 |
| 15 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
طبق آدرسی که پدرش داده بود، مسیر رو طی کرد و فایل منجی رو باز کرد. به محض باز کردنش با حجم زیادی عکس از دست نوشتهها، پروندهها، عکس از مکانها و افراد مختلف و حتی کودکها مواجه شد.
«دخترم انقدر محو فیک شده که حتی فایلهای توی لپتاپ رو هم دقیق دراورده توی عکس🔥😭»
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 355 |
| 16 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
🙌🏻✨و باز عشقبازیهای آیه با من
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 372 |
| 17 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
چه گناه شیرینی بود فرار از محراب کلیسا و خراب شدن در میخانهی تو.
𝙰𝚉𝙰𝚉𝙴𝙻✞
همین الان ارسالیهای امشب رو میذارم تیکتاکم😭
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 335 |
| 18 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
این ادیت رو میشه به عنوان تیزر اصلی فیکشن ازازل استفاده کرد✨
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 327 |
| 19 | ␥Petronas🔜 Part 16
_ هی هی… بیا انجامش بدیم، باشه؟
به آرامی، درحالی که مشخصا دست و پایش را گم کرده بود، یکی از زانواناش را بهروی زمین ستون کرد و با دو انگشت اشاره و میانی، بینی قلمی پسرک را گرفت.
دست دیگرش را به زیر چانهاش قرار داد و سرش را بالا کشید، آنقدر که لبان رنگپریده و گوشتیاش، به نرمی از هم باز شد!
با زبان لباناش را تر کرد و بدون آنکه بیش از پیش وقت را هدر دهد، کمر خم کرد و با پایین کشیدن سرش، حین رایحهی اونتوسی که با قدرت به پرزهای حساسشدهی بینیاش میچسبید، با لبان گرماش، سردی لباناش حصار کرد و دندان گرفت!
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 416 |
| 20 | ␥Petronas🔜 Part 16
_ متاسفم، ما تمام تلاشمون رو کردیم…
「 #Petronas ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 413 |
