⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^
این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣 لیست فیک های در حال آپ: #fic وانشات: #Oneshot تمام شده: #full رمز پارت ها: داخل گروه توییت از فیک ها: #TWT_fic گروه نظرات: [ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ] چنل اصلی: @VKook_i
إظهار المزيد📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^
تُعد قناة ⸂⌜ ᎢᎪᎬKᎾᎾK's fanFIC📣^ (@vkooki_fic) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 13 909 مشتركاً، محتلاً المرتبة 2 691 في فئة الكتب والمرتبة 23 198 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 13 909 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 12 يوليو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 309، وفي آخر 24 ساعة بمقدار 14، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 6.39%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 3.62% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 889 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 503 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 22.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل #healme, heal, me,, #ارسالی, #spoil.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
“این چنل تنها برای اعلام آپ فیک ها و فیک های تمام شدست💜📣
لیست فیک های در حال آپ: #fic
وانشات: #Oneshot
تمام شده: #full
رمز پارت ها: داخل گروه
توییت از فیک ها: #TWT_fic
گروه نظرات:
[ https://t.me/joinchat/ABDAjVb2P9w1YmVk ]
چنل اصلی:
@VKook_i”
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 13 يوليو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.
جاري تحميل البيانات...
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 13 يوليو | +6 | |||
| 12 يوليو | +14 | |||
| 11 يوليو | +12 | |||
| 10 يوليو | +22 | |||
| 09 يوليو | +22 | |||
| 08 يوليو | +45 | |||
| 07 يوليو | +18 | |||
| 06 يوليو | +7 | |||
| 05 يوليو | +8 | |||
| 04 يوليو | +22 | |||
| 03 يوليو | +5 | |||
| 02 يوليو | +25 | |||
| 01 يوليو | +21 |
آنچه امشب خواهید خواند! ساعت 21:00❗️صدایی نداشت اما کسی درونش ضجه میزد.❗️ 「 #HealMe ⁞ #Prereading 」 → @VKook_i ᭧ @vkooki_fic ᭧
| 2 | ␥ 𝙏𝙚𝙤 🪔
نامههای ونگوک به تئو " كتاب تو دستش با نامی آشنا خودنمايی ميكرد، اون رو بست و روی ميز كوچكِ كنار كتابخونه قرار داد، صدای قدمهای دخترک كوچكی به گوشش ميرسيد، طولی نكشيد كه تنها يادگار پرنسش، با لباس آبی رنگ به سمت آغوشش روونه بشه. چهره ای بيش از حد شبيه به پادشاه سابق كره، جئون جونگکوک، لباسی به رنگ دلخواه پدرش و لبخندی كه روح تهيونگ رو لمس ميكرد. " بازم كتاب پاپا رو ميخونی؟ " كيم تهیونگ در برابر دخترک لبخندی نرم به لب نشوند و با سر تاييد كرد... موضوع رو عوض كرد: " چقدر توی اين لباس و با اين رنگ دوست داشتنی شدی. " نميخواست ياداوری كنه، نميخواست توی ذهنش مرور كنه جونگکوک هميشه دوست نداشت دختركش برعكس تمام قانون های نانوشته صورتی به تن كنه.
「 #Teo ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 360 |
| 3 | ␥ 𝙏𝙚𝙤 🎙
باید ایستاده برای ارسالیهاتون دست بزنم ساکنین توکیو.
「 #Teo ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 365 |
| 4 | ␥ 𝙏𝙚𝙤 ⛺️
_ چرا باید ویژگیهای خونهاش برای تو مهم باشه؟
_ چون قراره شبهای زیادی رو اینجا بگذرونه؟
「 #Teo ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 348 |
| 5 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 51
ناله زجرآور کشیده شدن درب آهنی روی زمین رو شنید. مطمئناً به کمی روغنکاری احتیاج داشت. با فکر عجیبی که ناخودآگاه به ذهنش رسید، پوزخند زد. مثل این بود که وسط جهنم گیر افتاده باشی و به فکر پوشیدن کاپشن باشی! همینقدر بیهوده، غیرضروری و غریب.
شاید هم از آثار زندگی با یک مکانیک بود.
حالا دیگه بوی روغن سومین بویی بود که کیم تهیونگ بهش عادت داشت. اولیش بوی خون و دومی بوی میخک بود.
–❗️
انتظار داشت حداقل وقتی سوزن رو در پوستش فرو میکنه، صدایی ازش بشنوه اما نه. احتمال اینکه یک تکه سنگ از درد ناله و گله کنه خیلی بیشتر بود.
「 #HealMe ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 411 |
| 6 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 51
"فکر میکردم تخصصت فقط مربوط به مردهها باشه."
نیاز عجیبِ آدمیزاد به تغییر ژانر لحظههای تراژدی زندگیش به کمدی چیزی بود که دلیلش هنوز توسط داشمندان کشف نشده بود و احتمالاً هیچوقت هم نمیشد. شاید تنها جوابشون این بود که: «تمام آدمها یک دلقک پنهان دارن که در مواقع ضروری ازش استفاده میکنن و برخی هم همیشه.»
"خب... کارم با زندهها هم بد نیست. البته که مردهها رو ترجیح میدم، ساکتترن."
خندید. برای چند لحظه کوتاه شبیه همون «روانی باهوشی» شد که تهیونگ از اولین دیدارشون به یاد داشت که خب واقعاً هم بود. هیچوقت سعی نکرده بود انکار یا پنهانش کنه.
「 #HealMe ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 377 |
| 7 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 51
"فندک داری؟"
"کبریت دارم."
خیلی وقت پیش با خودش عهد کرده بود فندکی در دست نگیره مگر اینکه از جیب و دستان معشوقش بیاد. حالا دیگه فندکها برای مکانیک فقط زمانی کاربرد داشتن که تهیونگ اونها رو براش میخرید.
کبریت روشن شد و بوش فضا رو پر کرد.
پاکت سیگار رو برداشت و نخی بیرون کشید. جونگکوک زبونش رو گوشه لپش فشرد و پیرسینگش کمی جابهجا شد:
"نشنیدم اجازه بگیری."
دستش رو در هوا تکون داد:
"خب... لطفاً یدونه برمیدارم..."
جملهای که رسماً هیچ قاعدهای نداشت رو گفت و سیگار رو روشن کرد. اولین کام برابر شد با سرفهای شدید.
「 #HealMe ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 376 |
| 8 | ␥ 𝐇𝐞𝐚𝐥 𝐌𝐞, 𝐊𝐢𝐥𝐥𝐞𝐫 🔜 Part 51
"اگه شنیدی آزمایشگاه پزشکی قانونی منفجر شده، بدون کار منه."
「 #HealMe ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 391 |
| 9 | ␥ 𝙏𝙚𝙤 🫧
_ لیلی هستم اعلیحضرت.
مرد جوگندمی انگار قبلا این اسم رو شنیده بود، اره! شنیده بود... مگه میشد نشنیده باشه؟ همه اون حقیقت تلخ رو فراموش کرده بودن، نامزدی که برای اولین بار انتخاب کرده بود و در تصادفی عجیب و هنوز مبهم از دستش داد... دختر زیبا و جوانی به اسم لیلی که اگر زنده میموند، حالا به جای ملکه در کنارش نشسته بود. کام امپراطور تلخ شد اما چیزی رو بروز نداد، هیچکس جز ملکه و خودش به یاد نمیاورد " لیلی " یاداور چه کسیه..
حتی اگر میخواست هم نمیتونست به دختری با اسم عشق جوانیاش که به تلخ ترین شکل ممکن ازش جدا شد و به اسمونها سفر کرد بدخلقی کنه.
「 #Teo ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 591 |
| 10 | ␥ 𝙏𝙚𝙤 🔇
_ فکر نمیکردم اینقدر درگیر این حس کنجکاوی احمقانه بشم اما بیشتر از خودم به تو فکر میکنم کیم... میخوای بشنوی؟ نه به لیلی این حس رو دارم نه هیچ دختر و پسر دیگهای.
چشمش رو بست و به ارومی لبش رو به لب مشاورش رسوند، مرد هیچ تلاشی برای همراهی در این بوسه نمیکرد... پرنس متوقف شد و با کنجکاوی نگاهش کرد... تا وقتی که بالاخره لبهای اون باز شدن و زمزمه کرد:
_ ولیعهد دوست داشتنی من میشی جئون جونگوک؟
لبخند روی لبهای پرنس باز هم شکل گرفت و جواب داد: این اولین باریه که دوست دارم یک ولیعهد باشم... ولیعهد دوست داشتنی تو کیم تهیونگ!
اینبار بوسهای از سر گرفته شد، اما نه یک بوسه مثل قبل، اینبار کیم شروع کنندهاش بود و با شهوت و حس مالکیتِ تمام، لبهای خیس جونگوک رو میبوسید و نمیخواست رهاش کنه... میخواست تا لحظهی مرگ ولیعهدش رو ببوسه، اگر میخواست حقیقت رو به زبون بیاره، باید میگفت نمیخواست ولیعدش رو با کسی سهیم باشه.
「 #Teo ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 594 |
| 11 | سلام به همراهانِ همیشگی و دلبندم.
متاسفانه باید اعلام کنم پارت جدید سوداد، امشب آپ نخواهد شد.
هفتهی سختی داشتم و نتونستم پارت رو اونطور که باید، آماده کنم.
ممنون از درک و صبوری شما عزيزان.🥺 🩵
#Saren
#Saudade | 599 |
| 12 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨
پوسترایی که میسازید دلیل مرگ منه (اگه فیک نصفه موند تعجب نکنید)
「 #Scatto ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 750 |
| 13 | ␥ Petronas☆
وقتی یونگی بفهمه که جونگکوک، اخرین انرژی باقیمونده تو تنش رو بهجای زنگ زدن به اون و کمک گرفتن، خرج سیگار کشیدن میکنه:
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 863 |
| 14 | ␥ Petronas☆
بهناگاه، گرمی دستانی بهروی کمرش نشست؛ آنقدر نزدیک که از پشت، حائلِ پیکر ظریف و شکنندهاش شد. چنان از پشت کمرش را در بر گرفت، که گویی قصد یکیشدن با او را داشت.
انگشتان مردانهاش، پوست تنش را از پارچهی نازک لباسش میسوزاند، و گویی قصد داشت تا از جانش عبور کرده و دندههایش را دودستی بچسبد.
ترس به جانش افتاد؟ قطعاً نه!
بهخوبی میدانست که هیچکسی جز او، جرأت لمس کردنش را ندارد. اما قلبش…
قلبش چون همیشه، بر تپشهای ناموزونش افزود.
به خاطر او و آن رایحهی تلخِ چوب سوختهی تامفورد، که تمام مویرگهای بینی را با خشم خاصی درگیر میکرد.
صاحب آن جنگل سوخته که با آتشی عظیم خاکستر شده، و بوی جسد چوبهای سوخته در جایجای هیکل تنومند و مردانهاش نشسته!
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 833 |
| 15 | ␥ Petronas☆
پتروناس با ادیتهای شما به یه جلوهی فوقالعادهای دست پیدا میکنه!
「 #Petronas ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 794 |
| 16 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 15
- فکر نمیکردم این موضوع رو بخوای علنی کنی!
تهیونگ شونهای بالا انداخت، «دیگه چیزی برای پنهان کردن وجود نداشت.»
- و تنهایی به این نتیجه رسیدی؟
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 785 |
| 17 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 15
تهیونگ از همون فاصله نظارهگر امگا بود که به تاج تخت تکیه داده و توی گوشیش چیزی میخوند.
سرش رو تکون داد و چرخید، مسواکش رو شست و کف توی دهانش رو توی سینک تف کرد.
«چی میبینی؟»
وقتی کنارش روی تخت خزید، با صدای آرومی پرسید ولی اونقدر به پسر نزدیک بود که نفسش به پوست گردن و شونهی نیمه برهنهاش بوسه میزد.
امگا گردنش رو کج کرد، «بوی خمیر دندون میدی. برو اونورتر.»
تهیونگ تو گلویی خندید و یکم ازش فاصله گرفت تا صورتش رو ببینه، «جواب سوالمو نمیدی؟»
- تیزر مصاحبهی امروز پخش شده.
آلفا با جواب جونگوک ابرویی بالا انداخت، «انتظار نداشتم اینقدر سریع باشن.»
- آره، جوابای جنجالیای برای سوالاشون گرفتن، پس چرا معطل کنن؟ تازه... انگار با یه مدل آلفا مصاحبه کردن.
لبخند تهیونگ روی لبش ماسید...
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 738 |
| 18 | ␥ 𝐒𝐜𝐚𝐭𝐭𝐨 🔜 Part 15
گیلاسهای شامپاین همگیشون با هم بالا رفت و نامجون با افتخار و صدای گرمی گفت، «برای جونگوک. سوپرمدل امگامون که راه رو برای همه هموار کرد!"
صدای ظریف کلیک گلسها به هم و خندههای سرخوشانهی اعضای مجله بلند شد.
تهیونگ بازوش رو آروم به جونگوک زد و ابرویی بالا انداخت؛ نگاه هشدار آمیزش به گلس توی دستش اشاره میکرد.
هوسوک درحال پر کردن دوبارهی گلسهای بقیه بود و وقتی به مال جونگوک رسید، یه لحظه مکث کرد، «تو که هنوز نخوردی!»
اما اونقدری سرگرم بود که خیلی اصرار نکنه یا نخواد سر از ماجرا دربیاره.
ولی همه مثل میکاپآرتیست نبودن...
«چیزی شده که به اندازهی بقیه خوشحال نیستی؟ این جشن برای تو گرفته شده، فکر کردم الان شامپاینو روی سر همه میپاشی!» منیجرش پرسید و با اینکه میتونست حدس بزنه موضوع چیه ولی امگا تازه چند لحظه بعد از تموم شدن حرفش، متوجه شد این یه سوال نیست.
یه تلنگره تا به خودش بیاد و چیزی رو لو نده...
「 #Scatto ⁞ #Spoil 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 707 |
| 19 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
عاشق این عکس نوشتههایی ام که همیشه ادیت میکنید برام کاش میشد هرچی که ارتون سیو کردم رو یه جا بذارم واقعا 😭
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 950 |
| 20 | ␥𝐓𝐡𝐞 𝐀𝐳𝐚𝐳𝐞𝐥
آخ این همون جیمین ازازلیه که موهاشو بلوند کرده تا لج بعضیا رو در بیاره😈😂
「 #Azazel ⁞ #ارسالی 」
→
@VKook_i ᭧
@vkooki_fic ᭧ | 794 |
