جناب گاو
الذهاب إلى القناة على Telegram
📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام جناب گاو
تُعد قناة جناب گاو (@jenabegav) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 14 896 مشتركاً، محتلاً المرتبة 3 648 في فئة السياسة والمرتبة 21 874 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 14 896 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 21 سبتمبر, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -69، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -3، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 40.53%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 18.88% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 6 038 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 2 812 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 140.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل پادشاهی, حکومت, نظام, چیز, کس.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
“محافظه کاری در باب اقتصاد و فرهنگ”
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 22 سبتمبر, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة السياسة.
14 896
المشتركون
-324 ساعات
-197 أيام
-6930 أيام
أرشيف المشاركات
14 896
Repost from Imamiya identity | Archive
ساده اندیشی و کاهش محبوبیت روحانیت
روحانیان با وقوع انقلاب اسلامی، بتدریج کرسی امور سیاست و سیاستگذاری کشور را به تصاحب کردند. عموم روحانیان، چندان از مقتضیات و لوازم سیاست، قدرت و حکمرانی چیزی نمیدانستند. آنان با ذهن بسیط خود، مسئلههای پیچیدهی جامعه، حکومت و سیاست را سهل و آسان میدیدند و نمیدانستند پا در چه عرصهی مهیبی میگذارند. مهمترین چیزی که روحانیان نمیدانستند این بود که در یک آزمون تاریخی و سرنوشت ساز قدم مینهند. آزمونی که باید مدعیات خود را به محک تجربه و آزمایش بگذارند. این که در نهایت از این آزمون تاریخی چگونه بیرون میآیند، پرسش مهمی است اما با نگاه به امروز این طبقه و صنف، چندان به آیندهی آنان امیدواری نیست. زیرا وقتی کارکرد و موقعیت اجتماعیشان را از دست دادهاند نمیتوانند حضوری فعال و معنادار داشته باشند. البته همچنان که در تاریخ غرب مشاهده میکنیم، روحانیان همچنان حضور خواهند داشت اما مجبور میشوند به حداقلهای ممکن اکتفا کنند.
به جرئت می توان گفت که بسیاری از مردم قبل از انقلاب به روحانیت اعتماد داشته و این نهاد را پناهگاه خود می دانسته اند. آن وقت روحانیون در قدرت سیاسی نقشی نداشتند، اما از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، تغییرات اجتماعی بسیاری رخ داد که نمایانگر افول شدید محبوبیت روحانیت، به ویژه روحانیت مدافع نظام به شمار می رود. برخی این امر را با پدیده دین گریزی جامعه ایران مرتبط می دانند. کاهش میزان اعتماد و محبوبیت روحانیون در جامعه البته دلایل دیگری هم دارد. این دلایل عبارتند از سطح علمی پایین بسیاری از آنها ، رفتار ناشایست و عملکرد نادرست برخی از آنها ، فاصله با مردم ، پاسخگو نبودن به نیاز جامعه ، سکوت درباره مشكلات و نگرانیهای اصلی مردم؛ سخن گفتن در مسائل خارج از تخصص و ترویج اوهام ، وابسته بودن به نهاد قدرت و در حقیقت نماد حکومت بودن به طوری که خشم از حاکمیت به نفرت از آنها منجر می شود.
از دیگر نشانه های رویگردانی مردم از روحانیون می توان به موارد ذیل اشاره کرد: شعارهای تند علیه روحانیت و حمله به مدارس و حوزه های علمیه در اعتراضات مردمی؛ نشر شب نامهها علیه برخی مراجع تقلید در شهر قم؛ بی اعتنایی و یا بی تفاوتی نسبت به فتاوی مراجع؛ بدرفتاری در اماکن عمومی و معابر با روحانیون به گونه ای که خیلی از آنها هنگام سفر به شهرهای بزرگ و به ویژه تهران؛ خودداری بسیاری از خانوادهها از دادن دختران خود به طلاب و یا دعوت از روحانیون برای حضور در مراسم میهمانیهای خانوادگی؛ جوکهای فراوانی که در میان مردم دهان به دهان می شود، و از تنزل شأن و تحقیر روحانیون در جامعه حکایت دارد.
دلیل کاهش اعتماد و مشروعیت روحانیت نزد مردم را باید درون خود نظام و روحانیت طرفدار نظام جستجو کرد. روحانیت به جای نظارت و انتقاد از حکومت و حمایت از مردم، خود متصدی پستهای اجرایی حکومت شد. این مسأله هم قدرت و هم ثروت برای روحانیون در پی داشت، و در نتیجه مردم از روحانیت متنفر شده و آن را مسؤول هر عیب و نقصی در نظام سیاسی و اقتصادی کشور می بینند. تا وقتی که روحانیت در نظام سیاسی کشور نقش داشته باشد، احتمال تنزل جایگاه روحانیون در جامعه افزایش خواهد یافت.
#روحانیت #حوزه_انقلابی #حوزه #مرجعیت
@Imamiya_identity
14 896
این مال چند سال پیش که اوضاع بهتر بود نیست! مال کمتر از یک سال و نیم پیش است که هر کس که دو سانتیمتر جلوتر از بینیاش را میدید، میتوانست ببیند که اوضاع خیلی زود خیلی خیطتر از این حرفها خواهد بود.
برگردید عقب، و اخبار و گفتهها و توییتهای این نوابغ را نگاه کنید تا ببینید چند دهه است چقدر دچار توهمات اند، و چگونه با همین توهمات (و مستی حاصل از پول نفت) مملکت را به این نقطه رساندهاند.
و ای هموطن! بنشین و با خودت روراست باش و فکر کن که چه کردهای که این نوابغ بر تو حاکم شدهاند!
14 896
مذلت و خواری که روحانیت شیعه به آن افتاده است!
حالا یک راز آشکار را برایتان بگویم: الان طوری شده که اکثریت قشر مذهبی (حتی مذهبی حکومتی) از آخوندها بیزارند و فقط به صورت ظاهری احترامی برای آنها قائل میشود. چرا که میفهمند که این آخوندها(به خصوص جوانترهاشان) چقدر از درون تهی و بیمایه اند. از طرف دیگر، آخوندها هم از قشر مذهبی دلخورند، چون مجبورند برای به دست آوردن مستمع و همراه، شأن خودشان را پایین آورند و روی منبر دلقکبازی درآورند.....
14 896
زمانی مرتضی مطهری در بیان نقاط ضعف شیعه و سنی این نکته را بیان میکرد که آخوندهای سنی عمدتاً مواجببگیر حکومتها بودهاند و بنابراین نقطه ضعفشان این بوده که تحت سیطره حکومتها بودهاند. برعکس، محل اصلی درآمد آخوند شیعه خمس و موقوفات مردمی بوده، و این خود نیز آفتی بزرگ داشته: عوامزدگی آخوند شیعه!
بنده خدا نیست تا ببیند که حکومتی که خودش نیز کمک کرد به قدرت برسد، تشیع عجیبی درست کرده که از هر مذهب دیگری در جهان حکومتیتر، و در عین حال عوامزدهتر، و نیز بیشتر از همه در خدمت عوامفریبی است.
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری!
14 896
Repost from دغلکاری نخبگان، کانال اصغر حکمتیار
راه آزادی از دانشگاه نمی گذرد. دانشگاه عقل نیاورده و نخواهد آورد.
14 896
معرفی میکنم: دکتر کیومرث یزدانپناه، استاد دانشگاه تهران، معاون تایید صلاحیت مرکز جذب اعضای هیات علمی، و نیز معاون پژوهشی کمیسیون علوم رفتاری و اجتماعی!
آکادمی در دنیا یک فریبکاری بزرگ است، ولی در ایران است که علاوه بر یک فریبکاری بزرگ، تبدیل شده به یک دلقکخانه متشکل از ابلهترین ودر ضمن پرمدعاترین موجودات روی زمین!
سازمان ملی پخمگان، نیز!
14 896
Repost from جنگ پژوهی🪖
خاطره آیت الله موسوی اردبیلی از بچه های خردسال زندانی در اوین
✍🏻خاطره زیر را به نحو متواتر از اطرافیان و شاگردان نزدیک مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی شنیده ام. متن زیر به نقل از آیت الله احمد عابدینی استاد حوزه علمیه اصفهان است:
🔺اوايل شهريور 1377 بود كه براي خواندن كتاب سفرنامه فقهي حج به منزل ايشان رفتم و مثل بقيّه شبها من و او تنها بوديم تازه آقاي اسد اللّه لاجوردي را ترور كرده بودند. ايشان فرمودند: امروز هرچه با خودم كلنجار رفتم كه براي آقاي لاجوردي فاتحه اي بخوانم نشد.
🔺حساس شدم كه مگر او چه كرده است؟ سؤال كردم، ايشان در ترديد بود كه برايم توضيح بدهد يا خير، امّا بالاخره اموري را گفت كه اكنون پس از گذشتن بيش از ده سال از آن زمان هنوز بسياري از آن كلمات با همان آهنگ سخنان ايشان در گوشم طنين انداز است:
♦️ آن زمان كه مسئوليت داشتم گهگاهي به زندانها سر ميزدم که در زندانِ اوين يك درب كهنه قديمي بود كه هميشه از كنار آن مي گذشتم. يك روز هوس كردم كه داخل آنجا را ببينم، گفتم اين چيست؟ گفتند: چيز مهمي نيست يك انباري است.
♦️ گفتم: مي خواهم درون آن را ببينم. گفتند: كليدش نيست. گفتم: آن را پيدا كنيد. گفتند: پيدا نمي شود. گفتم: درب را بشكنيد. گفتند: چيز مهمي نيست. گفتم: بالاخره من بايد درون اين انباري را ببينم. گفتند: كليدش پيش حاج آقاست. منظورشان لاجوردي بود. گفتم: از او بگيريد. گفتند: الان اينجا نيستند. گفتم: پيدايش كنيد من اينجا مي مانم تا بياييد و از جاي خود تكان نمي خورم.
♦️بالاخره پس از اصرارِ زيادِ من، درب باز شد؛ وارد شدم. ديدم تعداد زيادي از بچّه هاي خردسالِ پنج ساله، شش ساله و ده ساله با صورتهايي به رنگ زرد و جسمهايي نحيف، پنجاه نفر، صد نفر، كمتر يا بيشتر نمي دانم؛ محبوسند. بچّه ها دور من ريختند، گريه ميكردند، عبا و دستهايم را مي بوسيدند و التماس مي كردند.
♦️گفتم: اينها چه كساني هستند؟ گفتند: اينها بچه هاي منافقان هستند كه پدر و مادرشان يا كشته شده اند يا فرار كرده اند. گفتم: اينجا چه كار مي كنند؟ پدرانشان مجرم بودهاند، جرم اينها چيست؟ اينها پدر بزرگ ندارند؟! خويشاوند ندارند؟! قيّم ندارند؟!
😔 از وضع اسفبار بچّه ها چشمانم پر از اشك شد عينك خود را برداشتم و با دستمال، اشك هاي خود را پاك كردم و گفتم: همين امروز تا بيست و چهار ساعت بايد اين بچّه ها را به خانواده هاي خودشان برسانيد و هر كدام كه خانواده ندارند يا جايي ندارند آنها را به دادستاني بياوريد براي آنان جايي تهيه مي كنيم. آخر پدر بچّه هاي منافق بود و كشته شد يا مادرش فرار كرد چه ربطي به بچّه ها دارد؟! انصاف و رحم و مروتتان كجا رفت؟!
♦️بالاخره پس از چند روز آقاي محمدي گيلاني قبل از خطبه هاي نماز جمعه تهران جوابم را داد و گفت: آنها كه براي بچّه منافق اشك مي ريزند نبايد مسئوليت قبول كنند، چرا آن وقت كه پدرانشان پاسدارهاي ما را مي كشتند گريه نكرديد؟! كسي مرجع ضمير حرفهاي او را جز من نفهميد.
♦️آقاي لاجوردي به من مي گفت: من تو و آقاي منتظري را قبول ندارم، شما نمي فهميد! شما نمي گذاريد من ريشه منافقان را بكنم، اما چون امام خميني به من فرموده از شما اطاعت كنم، اطاعت مي كنم وگرنه اصلاً شما دو نفر را قبول ندارم. آوای خرد(مجتبی لطفی)
14 896
Repost from خاطرات و خطرات
لولئی با پسر خود ماجرا میکرد، که تو هیچ کار نمیکنی و عمر در بطالت به سر میبری. چند با تو گویم که معلق زدن بیاموز و سگ از چنبر جهانیدن و رسن بازی تعلیم کن، تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نمیشنوی، به خدا تو را به مدرسه اندازم، تا آن علم مرده ریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی، در مذلّت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جو از هیچ جا حاصل نتوانی کرد.#عبید_زاکانی
14 896
دو تا پرسش:
۱ــ اگر از دارایی شخصی خود بخواهید در اسراییل و یا فلسطین سرمایه گذاری کنید و شریک شوید، کدام را انتخاب می کنید؟ کدام قابل اطمینان تر، معقول تر و سپاسگزار تر است؟
۲ـ حالا اگر از پول بیت المال بخواهید این کار را بکنید، کدام را انتخاب می کنید؟
14 896
دو تا پرسش:
۱ــ اگر از دارایی شخصی خود بخواهید در اسراییل و یا فلسطین سرمایه گذاری کنید و شریک شوید، کدام را انتخاب می کنید؟ کدام قابل اطمینان تر، معقول تر و سپاسگزار تر است؟
۲ـ حالا اگر از پول بیت المال بخواهید این کار را بکنید، کدام را انتخاب می کنید؟
14 896
Repost from بریده مکتوبات
🔻 در اینجا عالیخانی از سفر مخفیانهاش همراه هیئت ساواک به اسرائیل میگوید:
بهعنوان مأموریت ویژه، من اولینبار نزدیک به یک سال بود که وارد سازمان اطلاعات شده بودم، شاه تصمیم گرفت که با اسرائیلیها رابطهی خیلی نزدیکتری داشته باشد و در نتیجه رئیس این سازمان که در آنموقع سرلشکر بختیار بود و من با عدهای از کسانی که همراهش بودند، برای کارهای تلگراف و غیره با یک هواپیمای DC3 ارتشی از آبادان ظاهراً به مقصد جاسک و در عمل برای پرواز از روی عراق و عربستان و اردن به اسرائیل رفتیم. و آنجا هم در نیمههای شب رسیدیم و فوری هم سربازان اسرائیلی کاغذهای آمادهای که داشتند تمام علامتهای هواپیمای ایران را پوشاندند. و اولین باری بود که ما شروع کردیم با آنها دیگر به مذاکره پرداختیم و مأموریت من این بود که تمام قسمت همکاریهای اقتصادی که ما میتوانیم با اسرائیل داشته باشیم شروع بکنیم. یعنی چیزی مثلاً شبیه به ¹دشت قزوین که بعداً درست شد، زمینهی اولش در آن گفتگوهای سال ۱۹۵۸ پایهگذاری شد. و بعد هم سالی یکی دوبار من به اسرائیل میرفتم و با آنها کنفرانسهای دوجانبه و همچنین سهجانبه با همکاری ترکها داشتیم.
¹پ.ن: پس از زلزلهٔ بوئینزهرا در شهریور ۱۳۴۱، بخش بزرگی از روستاهای منطقهٔ قزوین ویران شد. اسرائیل پیشنهاد کمک فنی برای بازسازی منطقه داد. ابتدا چند متخصص اسرائیلی وارد پروژه شدند و سپس همکاری بسیار گستردهتر شد. تیم اسرائیلی یک طرح جامع برای توسعهٔ منطقهٔ قزوین تهیه و اجرا کرد که بیشتر بر توسعهٔ کشاورزی و توزیع آب متمرکز بود.➖ تاریخ شفاهی هاروارد، علینقی عالیخانی، نوار یکم.
14 896
Repost from بریده مکتوبات
🔻 در تکمیل پست کانال همسایه دربارهٔ خط لولهٔ نفتی ایلات-اشکلون که با همکاری شرکت ایران و اسرائیل ساخته شد، باید به روایت علینقی عالیخانی از مذاکراتش با اسرائیلیها در جهت مذاکره برای ساخت این لوله نفتی اشاره کنیم. عالیخانی در دههٔ ۱۳۳۰ بهعنوان ارزیاب اقتصادی در ساواک مشغول به کار شد و در مدت زمان کمی توانست به مقامهای بالاتری دست پیدا بکند. او به مدت ۷ سال در کابینههای علم، منصور و هویدا وزیر اقتصاد بود و دو سال نیز ریاست دانشگاه تهران (۱۳۴۸-۱۳۵۰) را بر عهده داشت.
این نوع کارهایی بود که من داشتم و وقت خیلی زیادی از من میگرفت. برای اینکه بعضی از اینها احتیاج به مسافرت، مقدار زیادی برنامهریزی و غیره داشت. مثلاً به عنوان نمونه ما آنموقع به فکر این بودیم که چگونه خودمان صادرات نفتی داشته باشیم. اسرائیلیها هم علاقهمند بودند که نفت را از ما مستقیم بخرند. در نتیجه ما وارد بحث با شرکت ملی نفت ایران شدیم، که این امکان را اسرائیلیها در اختیار ما گذاشتهاند تا شما از آن استفاده بکنید. شرکت ملی نفت ایران هم با تمام سستی که توی هر کدام از این دستگاههای بزرگ دیده میشود ولی بههرحال توی آنها اشخاص علاقهمندی بودند مانند هویدا و در نتیجه من خودم عضو آن گروهی بودم که رفتیم با اسرائیلیها در تابستان ۱۹۵۸ در هلند با نمایندههای اسرائیل مذاکره کردیم و از طرف شرکت ملی نفت ایران شخص بسیار برجستهای آمده بود به نام آقای مهندس عطاءالله اتحادیه. به هرحال چندی بعد از آن موفق شدیم که یک قرارداد نفتی با اسرائیلیها امضا بکنیم. البته در ظاهر شرکتی ما در سوئیس به ثبت رسانیدم و آن شرکت که صاحب سهمش مثلاً معلوم نبود که مثلاً چه کسی باید باشد ولی خب شرکت ملی نفت ایران بود که یک سرمایه گذاری مشترک با شرکت نفت اسرائیلی انجام داد و ما اولین برنامهمان که یک لولهی شش اینچی بود بین ایلات در خلیج عقبه تا حیفا که پالایشگاه کهنه British petroleum در آنجا بود. یک لوله نفت کشیدیم و ایران صادرات نفتی مستقل خودش را شروع کرد. ...البته خود این لوله نفت تصور میکنم در ۱۴ ماه یا ۱۶ ماه تمام سرمایهگذاریش مستهلک شد و یکی از پرسودترین کارهایی بود که دولت ایران در آن سرمایهگذاری کرده بود. بعد یک لولهٔ بزرگتری ساخته شد بر مبنای همان قرارداد بین ایلات و اشدود که بندر بزرگی است که اسرائیلیها در جنوب تلآویو ساختند. و دومرتبه یک لولهی خیلی بزرگتر در سالهای اخیر کشیدند که البته لولههای بعدی را دیگر من بهعنوان وزیر اقتصاد و عضو شورای عالی نفت برایم گزارشهایش را میفرستادند و در آن شرکت میکردم اما هنوز آن بچهای که من هم یکی از پدرهایش بودم میتوانستم بشناسم و در تمام موردهایی که این سرمایهگذاریها را کردیم در مدت فوقالعاده کوتاهی ما پولهای خودمان را پس گرفتیم و مقداری هم پول گیرمان آمد.➖ تاریخ شفاهی هاروارد، علینقی عالیخانی، نوار یکم. ➖ @boride_maktoobat
14 896
میدانستید قیمت بنزین در ایران گرانتر از آمریکاست؟ در ایران قیمت بنزین لیتری صدهزار ریال است و در آمریکا یک و نیم دلار! البته بز هم میفهمد که صدهزار خیلی خیلی بیشتر از یک و نیم است! نیست؟!
آسیدیاسر دارد در مورد مقایسه قیمت بنزین در یمن شمالی و جنوبی دقیقا از همین منطق استفاده میکند! از خواص سلبریتیهای عرازشه این است که به اندازه کره الاغ کدخدا هم چیزی حالیشان نیست، ولی در مورد همه چیز گهخوری میکنند. اینقدر نمیداند که پول یمن شمالی و یمن جنوبی متفاوت است، و هر ریال یمن شمالی (تحت تسلط حوثیها) برابر با سه ریال یمن جنوبی (تحت حمایت عربستان) است، و بنابراین بنزین در یمن شمالی در حقیقت گرانتر از یمن جنوبی است.
نمیداند و نمیفهمد، ولی بر خودش واجب میداند به زر زدن در مورد هر چیز و همه چیز ادامه دهد.
14 896
Repost from N/a
+1
فقط این دو اسکرین شات را در کنار هم بخوانید تا مساله روشن شود.
در مجمع دیروز هلدینگ خلیج فارس بعنوان یک پیروزی مدیران اعلام کردند که قرار است بدهی های سنگین ارزی پتروشیمی لردگان به بانک سپه را با هم ارز ریالی آن تسویه کنند. یعنی ارز به قیمت چندسال پیش گرفتن و الان قرار است با نرخ ریالی همان دوره پس بدهند. حالا این توفیق مدیران از جیب سپرده گذاران بانک سپه قرار است پرداخت شود.جابجایی ثروت بدین شکل عیان رخ میدهد.
@Raviyan-e-Energy
14 896
Repost from یادها
#گروگان_گیری
شایعات به سرعت پخش می شدند و پروبال پیدا میکردند. گفته می شد که پسر آیت الله جنبش مردمی در سفارت را رهبری می کند. سی اتوبوس پُر از طلبه از قم آورده بودند تا هدایت تجمع را به عهده بگیرند.
به تدریج همه امیدها برای حل و فصل سريع بحران، رنگ باخت. تلویزیون اعلام کرد که مجلس خبرگان (در جلسه تدوین قانون اساسی حکومت جدید) از دانشجویان در نقش قهرمانان انقلاب تمجید کرده است. این همراه بود با گزارشهایی درباره صدها تلگرامی که در حمایت از دانشجویان به پایتخت ایران سرازیر میشد و متن برخی از آنها از رادیو و تلویزیون پخش میشد؛ و همه اینها برای ما نشانه های خوبی نبودند.
ما به عبث در پی تنها یک کلام معتدل درباره این شرایط به اخبار گوش میدادیم؛ فقط یک صدای کوچک که اقدام دانشجویان را محکوم یا اعلام خطر کند. اما فقط وجد و سرور و کامیابی را میشنیدیم که در لفاظی های موزون به فارسی به گوش میرسید.
14 896
گوشهای از فحایعی که در «انقلاب فرهنگی» در چین کمونیستی در ده سال آخر زندگی مائو اتفاق افتاد (از اینجا):
شیوه های کشتار، هولناک و باورنکردنی بود در طول ده سال «انقلاب فرهنگی» ــ که در مورد گوانگشی می توان گفت این دوره عملا ۱۶ یا ۱۷ سال طول کشید ــ نه تنها تعداد کشته ها در گوانگشی بسیار زیاد بود، بلکه شیوه های کشتن مردم هم به قدری بی رحمانه و وحشیانه بود که باور کردنش سخت است. مردم را با بریدن سر، کتک زدن با چوب، زنده به گور کردن، سنگسار، غرق کردن، ریختن آب جوش روی بدن، کشتار جمعی، شکافتن شکم، بیرون کشیدن قلب، بیرون آوردن جگر، قطع اندام تناسلی، تکه تکه کردن تدریجی بدن با چاقو، منفجر کردن با مواد منفجره، و حتی بعد از تجاوز گروهی با ضربات چاقو کشتن، یا بستن افراد به ریل راه آهن و گذاشتن قطار روی آنها، می کشتند. خلاصه اینکه تقریبا هیچ روش وحشیانه ای نبود که به کار نرفته باشد. سران «اتحادیه فرماندهی» در کارخانه فولاد لیوژو، از جمله چن گورونگ ــ که در اصل کارگر همان کارخانه بود و در جریان «انقلاب فرهنگی» به شورش و فعالیت سیاسی برخاست، بعدها نماینده کنگره های نهم، دهم و یازدهم حزب کمونیست چین شد، عضو علی البدل کمیته مرکزی در دوره نهم، عضو کمیته مرکزی در دوره دهم و عضو علی البدل در دوره یازدهم بود و همچنین ریاست اتحادیه کارگری منطقه خودمختار و عضویت در کمیته دائمی حزب منطقه را بر عهده داشت ــ و دیگران، هوانگ ریگائو، از اعضای سازمان «۲۲ آوریل» و از کارکنان بخش منابع انسانی همان کارخانه، را به پشتش مواد منفجره بستند. بعد با فشار دادن یک دکمه، او را منفجر کردند و بدنش را تکه تکه کردند. حتی اسم این کار را «پاشیدن گل های آسمانی» گذاشته بودند و از تماشای آن برای تفریح لذت می بردند. در سال ۱۹۶۸، در شهرستان ووشوان، ۳۸ نفر را تکه تکه کردند و از گوشت، قلب و جگر آنها خوردند. در سراسر شهرستان نیز ۱۱۳ نفر از کارکنان دولت، از جمله دبیر سابق کمیته شهرستان، و کارگران، اعتراف کرده بودند که گوشت، قلب یا جگر انسان خورده اند. یک کشاورز به نام چن گورونگ از شهرستان گویی، هنگام عبور از ووشوان برای رفتن به بازار، به دلیل هیکل چاقش مورد توجه قرار گرفت. معاون فرمانده یک گردان شبه نظامی به افرادش دستور داد او را زنده زنده بکشند، قلب و جگرش را بیرون بیاورند و گوشت بدنش را میان ۲۰ نفر تقسیم کنند، به طوری که به هر نفر یک تکه رسید. یک فرمانده زن شبه نظامی به نام چن ونلیو، به تنهایی جگر شش نفر را خورد و اندام تناسلی پنج مرد را هم برید و آنها را داخل الکل انداخت و نوشید. می گفت این کار «تقویت کننده و بسیار مقوی» است. چنین اعمالی، یعنی خوردن گوشت انسان و بیرون آوردن قلب و جگر قربانیان، در شهرستان های ووشوان، وومینگ، شانگسی، گویی، چینگژو، گوئیپینگ، لینگیون و مناطق دیگر هم اتفاق افتاده بود. سه نفر از جمله سو شیلین، دبیر شاخه حزب در معدن منگنز شهرستان چونگزو، در نامه ای نوشته بودند: «در اوت ۱۹۶۸، سازمان "اتحادیه فرماندهی" در سراسر شهرستان دست به کشتار جمعی زد. فقط در یک شب، در شهرک تایپینگ ۲۴ نفر را کشتند. قربانیان را از خانه هایشان بیرون می کشیدند، چشم هایشان را می بستند، سوار کامیون می کردند و به منطقه بانبیشان، خارج از شهر، می بردند. بعد یکی یکی با چاقو به آنها ضربه می زدند و می کشتند. صدای ناله، تقلا و فریاد گریه بیش از یک ساعت ادامه داشت. مردم روستاهای اطراف آن قدر ترسیده بودند که همه درهای خانه هایشان را می بستند و از ترس اینکه مبادا بلایی سر خودشان بیاید، بیرون نمی آمدند. این دیگر چه نوع سوسیالیسمی است که حزب کمونیست رهبری اش می کند؟ از فاشیسم هم بدتر است.» پس از تشکیل کمیته انقلابی شهرستان شانگسی، در اول سپتامبر ۱۹۶۸، «کنگره سه نماینده» شهرستان در میدان پینگشان جلسه ای برگزار کرد که در واقع به یک مراسم کشتار تبدیل شد. بیش از ده نفر از کارکنان و مردم عادی که عضو سازمان «۲۲ آوریل» بودند، آنجا تا سر حد مرگ کتک زده شدند. بعد از پایان جلسه، یکی از اعضای کمیته انقلابی شهرستان به نام لی هائو، شکم اجساد بیش از ده نفر از کشته شدگان را شکافت، قلب و جگرشان را بیرون آورد و آنها را به آشپزخانه کمیته انقلابی شهرستان برد. سپس قلب و جگرها را پختند و برای نمایندگان «کنگره سه نماینده» به عنوان خوراک همراه مشروب سرو کردند. — من در رسیدگی به مسائل به جا مانده از انقلاب فرهنگی در گوانگشی مشارکت داشتم نویسنده: یان لهبیناینها نه در اول حکومت کمونیستی، بلکه در زمانی اتفاق افتاد که حکومت کمونیستی مائو کاملاً تثبیت شده بود و بر همه چین کنترل کامل داشت. و جالب و روشنگر است این نکته که انقلابیون ۵۷ سعی میکردند از روی چین کمونیست کپی کنند: یکی همین نام «انقلاب فرهنگی»، دیگری اقتباس پوشش اسلامی-کمونیستی مانتو از روی یونیفورمهای چین کمونیست!
